«وضعیت تحلیل» امور اجتماعی و فرهنگی به نحوی‌ است که کارکرد تحلیل‌ بر اساس روش‌های مرسوم برای مدیریت این امور را با چالش جدی مواجه کرده است. به نحوی که تحلیل به این شیوه‌ها جز به ترسیم غلط اوضاع و در پی ِ آن، ادامه‌ی پریشانی نخبگان و اجتماع نمی‌انجامد. به طور دقیق‌تر، به جهت وضعیت فرهنگی اجتماعی، امکان ترسیم اوضاع با محدودیت‌های بسیار جدی مواجه است.
به صورت کلی اموری تحلیل می‌شوند که تا حدودی دارای عنصر شگفت‌انگیزی بوده و یا غیر عادی و بی‌سابقه یا کم سابقه تلقی شوند. اموری که با انگاره‌های رسمی و یا انگاره‌هایی که کمتر شنیده شده‌اند، متفاوت‌اند.
نمونه‌هایی مثل «ریشه‌های حرکت‌های اجتماعی در سال هشتاد و هشت»، «شکست اصولگرایان در انتخابان ریاست جمهوری ۹۲» ، «عکس‌العمل اجتماعی نسبت به مرگ پاشایی»، «علل شیوع بی‌حجابی و بی‌عفتی»، «وضعیت آشفته‌ی ازدواج جوانان»، «شیوع روحیه‌های سلفی‌گری و وهابی در ایران»، «علل رشد فزاینده‌ی طلاق»، «حضور پرتعداد ایرانی‌ها در پیاده‌روی اربعین» و بسیاری از این دست.
امور به نحوی‌اند که می‌توان تحلیل‌هایی با جهت‌گیری‌های متضاد، با ذکر مستندات و دلایل متفاوت و گاه در مقابل هم ارائه داد که کار را برای انتخاب «تحلیل درست» یا «تحلیل دقیق» سخت می‌کند. امور به نحوی‌اند که در چهارچوب تحلیل‌های کلاسیک از اجتماع و فرهنگ نمی‌گنجند. امور در وضعیت شبه ِ مدرن و آشفته قرار دارند و بسیاری از رویکردها امکان این را دارند تا دلایل خوبی برای دفاع از مواضع خود داشته باشند و هر کس می‌تواند بگوید که «بدیهی است که موضع درست و صحیح در مورد این امر فرهنگی یا اجتماعی همین باشد.».
مدیران فرهنگی، گاه سعی دارند تا دلایل مختلفی که هر یک از زاویه‌ دیدها ارائه می‌دهند در قالب یک تحلیل جمع کنند و اصولا «تحلیل کامل» را «تدوین» کنند. اما تحلیل کامل به این روش، به نحوی متکثر خواهد شد که عملا نمی‌تواند مقدمه‌ای برای برنامه‌ریزی باشد. اصولا ارائه‌ی تحلیلی بدیهی در مورد امور تقریبا ناممکن شده است.

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۲۰ دی ۱۳۹۳  |  تأملات  |   4 نظر