پز ِ اخلاق، پس از یک دوره‌ سازماندهی یک حرکت غیرقانونی و بالطبع غیر اخلاقی، سعی در گرفتن حمایت از دشمن خارجی عینی و قسم‌خورده برای فشار بر داخل، حمایت از فشار بر ایران با جمع‌آوری امضا و رساندن صدای آشوب و اعتراض به دشمن و در پی ِ آن، بدتر و بدتر کردن دید غرب به ایران و دشمن‌شاد شدن، از این‌که عده‌ای مثلا در این روزهای اخیر فریاد بزنند که «خاک تو سر جلیلی، بدون هیچ دلیلی» حتما بی‌اخلاقی بزرگتری‌ست. انگار کسی روی این‌که جلیلی یا هر کس دیگری جانباز است و باید به او احترام گذاشت شک وجود دارد. مسئله کسی این چیزها نیست.

چه بسا عمل غیراخلاقی از زبان غیراخلاقی چندین برابر بدتر است. و اخلاق نه این‌که در این سوی ِ بازی رعایت شده باشد که نشده است، اما به حتم، در آن سو آب گل‌آلودتر است. و گل‌آلوده‌تر خواهد بود وقتی به پز بدل گردد.

خاطرم نمی‌روم در همان هشتاد و هشت دوستانی را که ترس از آن داشتند که به جهت ظاهری مذهبی‌تر باید احتیاط می‌کردند که کسی به نام این‌که وی بسیجی‌ست و حتما به احمدی‌نژاد رأی داده است مورد تعرض قرار نگیرد. آش وقتی شورتر می‌شد که دختری چادری به بهانه‌های مسخره‌ای که مثلا سبزها به مردم داده بودند، به دیدی دیگر و با لحنی دیگر مورد خطاب قرار می‌گرفت. همان لحنی که روز رأی‌گیری نیز در برخی نقطه‌های دیگر با کسی که «غیر» پنداشته می‌شد، می‌شد.
کسانی که پز اخلاق می‌دهند، وقتی ‌ویژه‌نامه‌ی شرق در هفته‌ی رقابت بین هاشمی و احمدی‌نژاد در انتخابات هشتاد و چهار منتشر می‌شد، عکس‌العمل‌شان چه بوده است؟ ويژه‌نامه‌یا که مأموریت ِ خشن جلوه دادن و ضدانسانی جلوه دادن کسی را داشت که بعدها هشت سال رئیس جمهور ایران اسلامی بود. در این همه سال که رئیس جمهور به همه چیز تشبیه شد کی عکس العمل نشان دادند؟ وقتی در مثلا راهپیمایی‌های پس از انتخابات هشتاد و هشت به مقدسات توهین شد کجا بودند؟ نه فقط در هشت سال گذشته، که در دوره‌ی خاتمی که به هر حبل المتینی توهین شد، داشتند کجا منبر اخلاق می‌رفتند؟ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟

جوری حرف می‌زنند که انگار فراموش کرده‌ایم که به بهانه‌ی مسخره‌ی تقلب سازمان‌یافته و گسترده اردوکشی خیابانی کردند و همین بهانه را پیراهن عثمان کردند و به همه چیز و مهم‌تر از همه به قانون دهن‌کجی کردند. کردند آن‌چه را که نباید و با دمیدن در شیپور تفرقه و افتراق و آشوب، عصبانیت را گسترش دادند.

یک‌طرفه به قاضی نروم که من پیش‌تر نیز از بداخلاقی مثلا این‌طرفی‌ها نوشته‌ام و هزینه‌اش را نیز پرداخت کرده‌ام. چه از مداح عفیف اللسانی که بالای منبر روضه‌ی حسینی، نطفه‌شناسی و لقمه‌شناسی و نسب‌شناسی می‌کند و چه از رسانه‌های مثلا بصیرت‌پراکنی که آبروی هر چه اخلاق و اسلام را به بهانه‌ی اسلام و اخلاق برده‌اند. گیرم که نمازی هم بخوانند و خوش‌ به حال‌شان.

درکل خواستم عرض کنم که حافظه‌مان خیلی ضعیف نیست.

[نا تمام]

پی‌نوشت: این متن نمی‌گوید که میثم رمضانعلی یک آدم اخلاق‌مداری‌ست. ما روی بی‌اخلاقی را سفید کرده‌ایم؛ اما حقیقت همین است که نوشته شده است، اگر چه ما عامل‌ش نباشیم

میثم رمضانعلی  |  ۲۹ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست، فرهنگ  |   21 نظر


هشتاد و هشت که همین هم‌محله‌های جدید و هم‌محله‌های قدیمی ما برای پاسداشت همین جمهوریتی که حافظ اسلامیت نظام نیز است، و برای حفاظت از رأی همین مردم میدان‌ها و خیابان‌های اصلی شهر را محافظت می‌کردند، این نان به نرخ روزخورها کجا بودند؟

وقتی رفقای بچه بسیجی خاکی‌پوش ما توی میدان هروی، با قمه‌های اراذل و اوباشی که همین سبزها بهانه به دست‌شان داده بودند برای آشوب، تکه پاره شدند و ماه‌ها در بیمارستان و خانه بستری بودند، همین‌هایی که حالا نامزدشان رأی آورده است و برای همین هیچ شبهه‌ای به انتخابات وارد نمی‌دانند، کجا بودند؟ همین‌هایی که تا همین چند هفته‌ی پیش می‌گفتند که بناست از لپ لپ نظام، سعید جلیلی بیرون بیاید. همین‌هایی که اگر همین مردم به سعید جلیلی، قالیباف و یا حتی همین غرضی رأی می‌دادند و اول‌ش می‌کردند حتی با ۷۵ درصد ِ آراء، مردم و جمهوریت و نظام رأی‌گیری و همه و همه را با باران ِ غرغرها و تحلیل‌های به هر بهانه‌ای منکوب می‌کردند. بعد هم کسی منبر می‌رفت که مردم دهاتی‌اند و یا دیگری از مردم حرف زدن و بر منطق پابرهنه‌ها استدلال کردن را ناسیونالیسم روستایی می‌خواند.

من دوستان بسیاری دارم که روزهای هشتاد و هشت‌شان سرخ بود به مدد قمه‌ها و دشنه‌های کسانی که اجاره شده بودند برای آشوب توسط آن اسم‌ش را نبر. من دوستان بسیاری دارم که همان هشتاد و هشت به خاطر توهم ِ آقای لجباز و به خاطر اشتباهات مسخره‌ی رسانه‌های بصیرت‌پراکن، آش و لاش شدند. بیمارستان پاک‌نژاد احتمالا خاطره‌های زیاد و خاطره‌های خیلی خیلی زیادی دارد از این بچه‌ها. همین‌هایی که همین روزها هم خوش‌حال‌اند از خوش‌حالی مردم‌شان و خوش‌حال‌اند که قدم‌های نظام برای تثیبت مردم‌سالاری دینی در این مرز و بوم روز به روز استوارتر پیش می‌رود.

خون دل خورده‌اند بسیاری برای همین‌که روزی کسی جایی :.۷٫ه بهانه‌هایی نتواند خط بکشد روی صورت مردمی که دوست داشتند یک روز به هاشمی رای بدهند و روزی دیگر به خاتمی و روزی دیگر به احمدی‌‌نژاد و حالا به شیخ حسن روحانی. تا کسی هیچ روزی نتواند مردم و رأی‌شان را زیر سوال ببرد با همراهی اسکناس‌های فلانی و به وسیله‌ی بي‌غیرتی آن‌که برای احقاق حق ایرانی، پناه گرفته است پشت ِ روباه ِ پیری که جز بر ایرانی نبوده است و نخواهد بود.

من همین مردمی را دوست دارم که روزی به بنی‌صدر، روزی به رجایی، روزی به خامنه‌ای، روزی به هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد رای دادند و امروز نیز به شیخ حسن روحانی. روزی هم‌رأی ما و روزی دیگر نه. و روزی که هم‌رأی نبودیم نیز ننربازی در نمی‌آوریم مثل مثلا سبزهای هنوز در هشتاد و هشت مانده.

ـ برای همه‌ی پاس‌داران ِ آراء مردم ایران اسلامی که مدیون‌شان هستیم

میثم رمضانعلی  |    |  سیاست  |   9 نظر


اکنون زمان برگزاری دادگاه است. برگزاری دادگاهی که در آن کسانی که چهار سال پیش بزرگ‌ترین ظلم را در حق نظام کردند محاکمه شوند. اکنون زمان برگزاری نماینده‌ی کسانی‌ست که به همین دولت و به همین مدیران برگزاری انتخابات و به همین نظام رأی‌گیری تهمت ِ تقلب، آن هم تقلب ِ ۱۱ میلیونی زدند و امروز طرفدران‌ش به همین دولت و به همین مدیران برگزاری انتخابات و به همین نظام رأی‌گیری چون نامزدشان رأ‌ی آورده است هیچ شبهه‌ای وارد نمی‌دانند.
میرحسین و کروبی را آزاد کنید و به محکمه بسپاریدشان تا حال که همین حکومت با همین نظام رأی‌گیری بار دیگر در آزمون امانت‌داری شرکت کرد و چون گذشته سربلند بیرون آمد بتواند حق مردمی را بگیرد که در فتنه‌ی هشتاد و هشت به سبب توهم و قانون‌گریزی عده‌ای سختی و مصیبت دیدند و کشیدند، بستاند.
اکنون که طرفداران و علم‌داران فتنه‌ی هشتاد و هشت نتوانستند به بهانه‌‌های واهی و تقلب‌خیزی نظام ِ رأی‌گیری در ایران در این انتخابات شرکت نکنند و خود مهر تایید بر نظام انتخاباتی زدند که امکان تقلب در آن بسیار پایین است، فرصت دادستان است که حق مردم از آب به آسیاب دشمن‌ریز‌ها بگیرد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   68 نظر


به نظرسنجی‌ها نمی‌توان اعتماد کرد. تجربه‌ی نظرسازی‌های متعدد و میزان خطای نظرسنجی‌ها زمانی که نسبت به وضعیت سیاسی و نوع انتخاب مردم ایران سنجیده می‌شود، معادلات را به هم می‌ریزد. اما برای کسانی که اعتماد زیادی به نظر سنجی‌ها دارند فکر می‌کنم جمع‌بندی بسیاری از این نظرسنجی‌ها در نهایت یک هم‌چو وضعیتی را به نمایش می‌گذارد. حتی بدون در نظر گرفتن نظرسنجی‌ها، به نظر اوضاع سیاسی این‌چنین ست:

به حتم انتخابات به دور دوم می‌رود و در دور دوم، دو وضعیت متفاوت داریم: [قالیباف ـ روحانی] یا [قالیباف ـ جلیلی]. در هفته‌ی گذشته تلاش بسیاری برای انتقال آراء سبد سعید جلیلی به قالیباف شد. بسیاری از کسانی که رأی به قالیباف داشتند، دوگانه‌ی خود را قالیباف ـ جلیلی قرار دادند و سعی بر اقناع طرفداران جلیلی برای رأی دادن به قالیباف کردند.
در هر حال، دو نوع وضعیت پیش روی ماست

یک: حامیان جلیلی بیایند به قالیباف رای بدهند؛
در این حالت دوگانه‌ی اول شکل می‌گیرد و روحانی حتما به دور دوم می‌رود. با وضعیتی که حامیان جلیلی دارند، ترغیب آن‌ها برای رای دادن به قالیباف منجر به این نخواهد شد که قالیباف در دور اول رای بیاورد؛ به حتم اگر نتیجه‌بخش بود، بنده خودم اولین نفری بودم که به قالیباف رای می‌دادم.

دو: هر کس به نامزد خودش رای بدهد؛
در این حالت، احتمال بسیار بالایی وجود دارد که دو گانه‌ی دوم شکل بگیرد و دو اصول‌گرا به دور دوم بروند که به نظرم برای جریان اصول‌گرایی یک موفقیت بسیار است.

برای همین است که به نظرم اشتباه می‌کنند دوستانی که سعی در جلب آراء طرفداران جلیلی دارند و این بازی بیش از آن‌که به نفع انقلاب باشد به نفع جریان اصلاح‌طلبی خواهد بود. چرا که تلاش دوستان برای جلب آراء طرفداران جلیلی به موفقیت نخواهد انجامید و حداکثر منجر به کاهش آراء جلیلی و در نهایت، افزایش احتمال رقابت قالیباف در دور دوم با روحانی خواهد شد.
***
مسئله در این میانه اما ولایتی‌ست. ولایتی برای من، همان لاریجانی هشتاد و چهار است. احتمالا با همان میزان رای و خب با همان تیپ حامیان همیشگی. یک بازی‌خراب‌کن واقعی که گروه‌ها و شخصیت‌ها و احزابی گرم‌ش کردند تا بماند و مایه‌ی آشفتگی هر چه بیش‌تر جبهه‌ی اصولگرایان شود که سابقه‌ی زیادی در این کار دارند. پروژه‌ی حداد عادل برای کنترل قالیباف و آوردن قالیباف ذیل چتر بزرگ اصول‌گرایی اگرچه موفقیت‌آمیز بود اما همراه با غفلت از بازی‌خراب‌کن‌ها و گروه‌های دورافتاده از مردمی بود که هشتاد و چهار و هشتاد و هشت نیز بر همین روش بوده‌اند کسانی که سال‌هاست پشت‌گرمی بسیاری از اتفاقات تاسف‌بار در حوزه‌ی سیاست و فرهنگ بوده‌اند.
اگر شایعه‌ی انصراف ولایتی درست باشد، احتمال دوگانه‌ی قالیباف و جلیلی بسیار زیاد خواهد شد و اکثریت سبد آراء ولایتی به قالیباف و جلیلی اختصاص خواهد یافت. مهم در این وضعیت این است که دفاع و حمایت از هر یک از این دو، به وضعیتی بدل نشود که پس از رأی آوردن یکی، طرفداران دیگری روی ِ همکاری با رئیس جمهور منتخب مردم را نداشته باشند.

میثم رمضانعلی  |  ۲۲ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   18 نظر


تبلیغات انتخاباتی شروع شده است و وضعیت اسفناک اخلاق در رسانه‌ها که بسیاری از مسئولین نیز با ندانم‌کاری‌های‌شان در آن دخیل هستند، به حتم تبلیغات را با تخریبات همراه می‌کند. تخریب رقیب که به بهانه‌ی نقد صورت می‌گیرد. و این عادت این چند سال گذشته بوده است. چنانچه رسانه‌های بصیرت‌پراکن در دو سال گذشته، بسیاری از مسأله‌های فرعی را به مسأله‌ی «اصلی» مملکت بدل کردند و راست‌ها را با دروغ‌ها آمیختند و حقایق را با تهمت‌ها ممزوج کردند و دهن‌درّگی‌ها کردند به اسم بصیرت و وهم‌های خود را به خورد مخاطبان دادند و گمان‌های خود را به اسم پیش‌گویی بیان کردند. دور از انتظار نیست که وضعیت اجتماع نیز به سمتی رود که تخریب نیز جای نقد را بگیرد و تبلیغ با صورت ِ تخریب انجام گیرد. مداح عفیف اللسان هم به اسم همین‌هاست که گاهی وسط دعا، نطفه‌شناس و لقمه‌شناس و نسب‌شناس می‌شود و دیگران را زنازاده و حرام‌خوار و فلان و بهمان می‌کند. آن هم در مسجد ارکی که جنب قوه‌ی قضائیه و دادستانی‌ است. قوه‌ی قضائیه‌ای که کسانی در آن مشغول به کار هستند که ظاهرا قسم خورده‌اند که از کیان اسلام و اخلاق پاسداری کنند.

وضعیت اخلاق در رسانه‌ها پس از هشتاد و هشت که برخی تازه شست‌شان خبردار شد که رسانه‌های مجازی و فضای مجازی چقدر اهمیت دارد، هر روز اگر بدتر نشده باشد، که شده است، بهتر نشده است. پروپاگاندای رسانه‌ای قوت گرفته است و کافی‌ست فرمان ِ تخریب و فشار بر شخصی و جریانی صادر شود تا در کم‌تر از چند ساعت همه چیز دیگرگونه و دگرگونه شود.

مثال ساده‌ی این پروپاگاندا همین عنوان جعلی جریان انحرافی است که برخی در قامت انحراف‌یابی به بزرگ کردن و حاشیه‌نگاری بر آن پرداختند و نوشتند و حرف زدند و سخنرانی کردند و صحنه را به وضعیتی هیجان‌انگیز تبدیل کردند که گاه احساس می‌شد برخی از این نظریه‌پردازان، بیش از حد فیلم‌های پلیسی می‌بینند. که اگر این انرژی را به جای تحلیل اوضاع سیاسی، صرف نوشتن رمان‌های پلیسی می‌کردند، به حال اجتماع مفیدتر بودند.

گاه خود، اعلام می‌کردند که جریان انحرافی فلان کار را می‌خواهد انجام دهد و بعد از ماه‌ها حاشیه‌نویسی بر این ایده، در آخر می‌گفتند که اصلا شروع این بازی توسط خود جریان انحرافی بوده است تا ما گول بخوردیم و از خطر اصلی جریان انحرافی غافل شویم! برخی از این موارد در قالب پرونده‌ی «احمدی‌نژاد بی‌روتوش» و در قالب موضوعاتی مشخص پرداخته شده است و اگر کمی حوصله داشتید بخوانید تا بخش‌ها و گوشه‌های کوچکی از وضعیت رسانه‌ای و سیاسی برای‌تان ملموس‌تر شود. نه که مسأله‌ای در حاشیه‌ی دولت نیست، که هست و گاه مایه‌ی تاسف است. اما برخی بر اساس همان ذهن داستانی‌شان آب گل‌آلود را هم زدند و چون شأن‌شان در جایگاهی نیست که قرار دارند، اوضاع را این چنین به هم ریختند.

نمونه‌ی دیگرش را می‌توانید مثلا در مورد همین اتفاق اخیر در احراز صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری ببینید. چه تیترها و چه پیامک‌های گسترده‌ای که منتشر شد با این مضمون که هر کس شورای نگهبان را قبول ندارد مفسد است و این حرف درست، در قالبی نادرست بیان می‌شد که انگار شورای نگهبان معصوم است و هر کس کوچک‌ترین نقدی بر شورای نگهبان وارد کند مهدور الدم است.

شورای نگهبان ممکن است اشتباه کرده باشد؛ نه در این دوره که در دوره‌های قبل هم ممکن است به اشتباه کسی را تایید و یا رد کرده باشد. چون شورای نگهبان معصوم نیست؛ خدا نیست؛ پیغمبر نیست؛ امام هم نیست؛ اما حجت است و باید به رأی آن، هرچند یقین داشته باشیم اشتباه کرده است، تمکین کنیم. وظیفه‌ی شورای نگهبان مصلحت‌اندیشی هم نیست و نباید بر اساس مصلحتی کسی را تایید یا رد کند. اگر نیازی به مصلحت بود، جایگاه‌ مصلحت در این مورد به خصوص، رهبری است. رجوع و اعتراض به رهبری هم نباید صورت ِ طلبکارانه و منحصر کننده داشته باشد؛ چنان که از نامه‌ی زهرا مصطفوی این‌چنین بر می‌آید. چنان که وی نامه را به آن‌جا می‌رساند که عینیت بخشیدن به «فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه» را منحصر در تایید صلاحیت هاشمی فرض گرفته است.

اما همه می‌توانند نسبت به فعالیت یک نهاد، حتی در مقدس‌ترین جایگاه‌ها و حساس‌ترین فعالیت‌ها، نقد داشته باشند و اشتباهات احتمالی‌اش را گوشزد کنند و تذکر دهند. این نباید با گام‌های بلند رسانه‌ها در قالبی بیان کنند که هر کس نقدی بر شورای نگهبان داشت و اعتراضی، پس مفسد است و باید خفه شود. جدای همه‌ی این‌ها، می‌شود به شورای نگهبان نقد کرد. نقد عملکرد شورای نگهبان، نقد معصوم نیست؛ نقد مجموعه‌ای‌ست که ممکن است خطا داشته باشد و شاید نقدی که به آن وارد می‌شود کمک کند که اشتباهی مرتفع شود. کسی که نسبت به عملکرد دستگاهی و جایگاهی در جمهوری اسلامی نقد دارد، هر چند نقدی جدی و با صورت اعتراض، نباید تفسیر ِ به ضدیت با نظام و انقلاب شود تا زمانی که در همین قالب نقد و اعتراض قانونی باقی بماند. نقد دیدگاه‌ها و منش دیگران در قالب بیانی مناسب و منطقی نباید به حساب تخریب گذاشته شود. حتی اگر نقد، زبانی صریح و گاه تند به خود گرفته باشد. دنیای سیاست، جای لوس‌بازی‌ها و ننرها نیست.

پی‌نوشت: جایی خواندم که ۳۵ خبرگزاری داریم که ۱۹ تای آن‌ها در چهار سال گذشته افتتاح شده است و ۱۱ هزار سایت خبری تحلیلی داریم که ۹ هزار تای آن در چهار سال گذشته آغاز به کار کرده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   9 نظر


وامانده‌های از فضای سیاسی، در قالب یک ائتلاف پنچ نفره و با استفاده از هزینه‌های هنگفت و در یک ساز و کار «سیاسی‌کارانه»، شخصی را برگزید که بعدها رد صلاحیت شد و بر اساس همان روش سیاسی‌کارانه، نماینده‌های مجلس را توجیه کردند که درخواست بدهند مثلا که آن شخص از مجلس نرود و رئیس جمهور نشود! و در خدمت مجلس بماند
سابقون سیاست ـ که تا حدی به جز یکی، باقی در هشتاد و چهار در چهارچوب گفتمان سوم تیر نمی‌گنجند ـ در قالب ائتلاف پیشرفت، با حضور حداد و ولایتی برای کنترل قالیباف شکل گرفت تا اشتباه راست در هشتاد و چهار برای حضور چندوجهی در انتخابات تکرار نشود. بازی این بار با حمایت نه چندان پنهان و اعلام چندباره‌ی حداد و ولایتی از جلیلی، در صورت آمدن قالیباف به صحنه، به جرزنی سیاسی منجر و آن‌چه که قالیباف هیچ‌گاه نداشت نیز، به سابقه‌ی بدش در حضور در فضای سیاسی علاوه می‌شود
حزب پایداری با کوبیدن بر طبل نظریه‌ای «اخلص‌گزینی» و با استفاده از روش «تقلیدگرایی سیاسی» شخصی را برای ریاست جمهوری معرفی کرد که رد صلاحیت شد و در مسیر کوبیدن بر طبل گفتمان‌گرایی، پیش از اعلام نتایج بررسی صلاحیت‌ها، مثلا به نفع جلیلی کنار کشید.
جلیلی با عدم تمکین به «تقلیدگرایی سیاسی» و بی قبول منت مومنانه‌ای که می‌توانست حزب پایداری بر وی بگذارد و بی‌هیچ هزینه‌ی گزافی برای سفرهای استانی و تبلیغ و بی‌هیچ موج‌سازی و انتشار بیانیه‌های سیاسی در زمان ثبت نام و بی‌هیچ ادا و اطواری ثبت نام کرد و به شورای عالی امنیت ملی بازگشت تا پیگیر و عازم مذاکرات هسته‌ای شود. اگر احمدی‌نژاد ِ هشتاد و چهار، وامدار جریان‌های سیاسی غیر حزبی شد(مثل حمایت‌های تضمین‌گرایانه‌ی بی‌دریغ استاد مصباح و بدنه‌ی موسسه‌ی امام خمینی) و تا مدت‌ها انتظار می‌رفت که احمدی نژاد در اداره‌ی مملکت، شاگردی کند، از جلیلی چنین انتظاری نمی‌رود. نه که شاگردی استاد بد باشد که شاگردی در منش تقلیدگرایانه است که آفت است. اصرار بر تقلیدگرایی و تقلیل عملگرایی در حوزه‌ي سیاست به آن در حدی‌ست که حزب پایداری، «معرفی تشخیص اصلح» نامزد ریاست جمهوری را تا حد «تایید و تضمین حداکثری» بالا فرض گرفته است. چنان که سخنگوی حزب پایداری پس از اعلام انصراف‌نمایانه‌ی لنکرانی در اقدامی خنده‌دار خبر از عدم تضمین «توان اجرایی جلیلی» داد.
گویی همه منتظر تضمین حزب پایداری بوده‌اند.

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۰۱ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   10 نظر