این مطلب به دلیل درخواست دریافتی از کمیته‌ی فیلترینگ برای حذف، حذف گردید

همین مطلب در نشریه‌ی نه دی: لینک

همین مطلب در وبلاگ‌نیوز: لینک

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مرداد ۱۳۹۱  |  فضای مجازی  |   15 نظر


اتفاق‌هایی افتاده است که همه قانونی بوده است. یعنی شکل ِ قانونی داشته است. این‌که فلان شخص در وبلاگ‌ش و سایت‌ش و جایی انتقادی مطرح کرده است و به مذاق مثلا دادستانی خوش نیامده و آن را غیرقانونی و خلاف مصلحت و غیره و غیره و طرف را خواسته‌اند بیاید دادگاه و برا‌ی‌ش پرونده درست کرده‌اند و دادگاهی‌اش کرده‌اند و سوء سابقه برای‌ش رد کرده‌اند و شده است مجرم. نه به همین راحتی، اما به همین راحتی!

پیش‌تر هم در مطلب و مطلب‌هایی نوشته بودم که این رفتار، درست نیست. این رفتار اگر چه صورتی قانونی داشته باشد و دارد، رفتاری دور از شأن جمهوری‌ست. پرونده‌هایی که به نظر می‌رسد برای «کنترل فضای عمومی» صورت می‌گیرد، می‌تواند در نهایت، به ضرر همه تمام شود. این پرونده‌سازی‌ها، که مستنداتی قانونی هم می‌تواند داشته باشد، در کنار تساهل و تسامح‌هایی که با مجرمان دیگر انجام می‌شود، از قوه‌ی قضائیه‌ی جمهوری، تصویری نامناسب و نامتناسب ارائه دهد.

زمانی که فائزه‌ی هاشمی و مهدی هاشمی و از آن طرف آدم‌هایی مثل خاوری، نه تنها قوانین را که همه‌ی نظام را به سخره می‌گیرند، و ما حرف‌های ِ تکراری و برخورد نکردن‌های هر روزه را با این نمونه‌ها شاهدیم، برخورد با یک وبلاگ‌نویس ِ انقلابی که «شاید» به تندی نیز بیان شده باشد، دیگر چه صیغه‌ای‌ست؟

این البت به معنای این نیست که ـ خدای ِ نکرده و زبان ِ بنده و امثال ِ بنده لال ـ زمانی اگر با فائزه‌ی هاشمی برخورد شد، باز برخوردی به این نحو با وبلاگ‌نویسان درست است؛ که نیست. کلهم اجمعین، نمودی که از رفتار و منش قوه‌ی قضائیه، به خصوص در یک سال گذشته ارائه شده است، نه به نفع آن قوه، که مایه‌ی شرم‌ساری جمهوری نیز هست که تاب ِ نقد نداشته و ندارد و فضا را به نحوی ترسیم کرده‌اند که دوستان انقلاب اسلامی نیز، برای نقد نوشتن‌های ساده نیز، دست به عصا شده‌اند.

عید ِ ام‌سال رهبری در مشهد، و پس از برخوردهایی که قوه‌ی قضائیه با برخی از سایت‌ها و وبلاگ‌ها داشت، در اشاره‌هایی در باره‌ی حمایت‌شان از جوانان غیور بیان داشته بودند که: «اين رسانه‌هاى الكترونيكى و اينترنتى متأسفانه موجب شده است كه افراد بى‌محابا عليه يكديگر حرف بزنند، بد بگويند. بايد از طرف مسئولين كشور براى اين هم يك جورى تدبير بشود. ولى عمده اين است كه خود ما مردم، خودمان را مقيد كنيم به اخلاق اسلامى؛ خودمان را مقيد كنيم به قانون. حالا اين حرف من بهانه‌اى نشود براى اينكه يك عده‌اى بروند جوانهاى انقلابى را به عنوان جوانهاى تند، مورد ملامت و شماتت قرار بدهند؛ نه، من همه‌ى جوان‌هاى غيور كشور را، جوانهاى مؤمنِ انقلابى كشور را فرزندان خودم ميدانم و پشت سر آنها قرار ميگيرم؛ من از جوانان انقلابى و مؤمن و غيور حمايت ميكنم؛ منتها همه را توصيه ميكنم به اين كه در رفتار خود، با اخلاق اسلامى رفتار كنند؛ قانون را مراعات كنند. همه بايد قانون را مراعات كنند. تجسم انقلاب در قانون جمهورى اسلامى است.»

دی‌شب، و در جلسه‌ای که با حضور دانشجویان و نمایندگان تشکل‌های دانشجویی در بیت رهبری برگزار شد، یکی از محورهایی که تشکل‌ها به آن اشاره کردند، برخوردهایی بود که با وبلاگ‌نویسان و اصحاب رسانه شده است. رهبری نیز در عبارت‌هایی و این بار بسیار صریح‌تر از قبل، با برخوردهایی این‌چنین مخالف کردند و بیان داشتند که: «عقيده من اين است كه در قبال اظهار نظر تند يك دانشجو نبايد برخورد تندی صورت بگيرد.»

امیدوارم آقای دادستان و آقای قوه‌ی قضائیه این حرف‌ها را شنیده باشند. شنیده شدن البت در عمل معلوم خواهد شد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۷ مرداد ۱۳۹۱  |  انقلاب  |   7 نظر


فکر می‌کنم سال هشتاد و هفت بود و مراسم ِ سال‌مرگ ِ فردید در بن‌بست ِ مهربان ِ صبای ِ جنوبی. استاد داوری اردکانی صحبتی داشت و آن‌چه که برای‌م از آن سخن‌رانی مانده است دو نکته بود. یکی این‌که برای ِ بارهای ِ بار تصریح کردند که «فردیدی نیستم» و دیگری این‌که «خیلی‌ها می‌گویند فردید مهم نیست و هیچ اهمیتی ندارد و اگر واقعا اهمیت ندارد، به او و حرف‌های‌ش نپردازند.»(مضمون صحبت‌ها)

مهر ِ همان سال بود که کانون اندیشه جوان همایشی برگزار کرد در سلسله هما‌یش‌های‌ش در باره‌ی شخصیت‌ها، در باره‌ی سیداحمدفردید. دکتر محمدرجبی، یکی از سخن‌رانان بود که از آن سخن‌رانی، برای‌م این عبارت‌ها باقی مانده است که «فرديد نه پرسپوليس است نه استقلال» ودر قالب این عبارت که «فلسفه و فيلسوف مسابقه فوتبال پرسپوليس و استقلال و جناح انتخاباتي نيست كه يك عده براي يك جناح و عده اي ديگر براي جناح ديگر هورا بكشند».

بسیاری از کسانی که در عرصه‌ی فرهنگ دست و پا می‌زنند و عنوان فعال فرهنگی و روزنامه‌نگار و غیره و غیره بر خود می‌گذارند، در گیر و دار ِ ایدئولوژی‌ست که فعالیت می‌کنند. ایدئولوژی‌ئی که در فکر و به ذکر ِ «تصاحب» است که زنده است و جز «در آن» و جز «به آن» زنده نیست و نخواهد ماند. ایدئولوژی را سیاست هم تعبیر کنید، اگر چه درست تعبیر نشده است، اما شاید برای بسیاری قابل فهم‌تر باشد. تصاحب و از آن ِ خود فرض‌گیری ِ تفکر، ـ که البت در خود سیاست هم دارد، اما محدود به سیاست نیست، ـ مسئله‌ی این روزهای ِ ماست. این حرف‌ها نیز نباید تفسیر به این شود که ایدئولوژیک برخورد کردن، «بد» است و «غیر» می‌باشد و باید از آن برحذر بود؛ حرف بر سر ِ شأن و مقام هر چیزی‌ست.

هرچه، کسی به فکر ِ «تصاحب» است و کسی نیاز دارد که تصاحب کند که احساس ِ «کم‌بود» دارد، احساس ِ «خلاء» دارد. قصدم از استفاده‌ی از این کلمات تمسخر نیست، بل به معنای ِ همان نیازی‌ست که بیان شد و «باید» مرتفع شود. کسی که نیاز به تصاحب دارد، نیاز به غیر دیدن نیز دارد. یعنی باید از چیزی نیز «بدش» بیاید. باید چیزی را «بد» بشمارد. برای همین است که باید «برحذر» باشد و گاهی نیز «دفع» کند. (امیدوارم نیاز نباشد که توضیح دهم برخی مفاهیم همچون تولی و تبری، ربطی به این مقام و این شأن ندارد و باید در جای دیگری در مورد آن‌ها حرف زد.)

من فکر می‌کنم برخورد ما با سیداحمد فردید نیز همین‌گونه است. یعنی از برای تصاحب و دفع است که به او رجوع می‌کنیم. نافیلسوفی که هر کس، می‌خواهد چیزی از او را بِکَنَد. نمی‌خواهم حرف‌های تکراری بزنم که او متن‌های نوشته شده‌ی منظم نداشت، او آشفته حرف می‌زد، او تنها زیست و تنها جان داد، او هنوز هم تنهاست و این تنهایی نه مایه‌ای برای مظلوم‌نمایی‌ست و نه مایه‌ای برای تمسخر و تنها وضعیتی را به نمایش می‌گذارد و توضیح می‌دهد که در آن قرار داریم. حتا مثلا نمی‌خواهم در باره‌ی شایع شدن و گسترش «فردیدی بودن» که لزوما به معنای ِ در «خط و مسیر ِ فردید قرار گرفتن» نیست، صحبت کنم و لیست کنم استادان و گروه‌ها و مجله‌ها و سایت‌ها و وبلاگ‌هایی را که انتساب ِ به فردیدی بودن دارند؛ که فردیدی بودن را برچسبی می‌دانم که از تفکر ِ «تصاحب‌محورانه» بر می‌آید. چه در قالب «غیرپنداری» برای دفع، و چه در قالب «تصاحب» برای خویش. حرف‌م چیز دیگری‌ست.

کلا این را بازی ِ زمانه‌ای می‌دانم که در آن هستیم. معلم فلسفه‌ای که به «اتفاق»، این روزها «رئیس» بنیاد و انجمن و موسسه‌ای فلسفی هم شده است، باری، به زعم خود، نوشته‌ای در نقد ِ «فردید» نوشته بود و به دنبال ِ کتاب «دیدار فرحی و فتوحات آخر الزمان» می‌گشت تا متن را مستند کند. صحبت‌مان که در کانون اندیشه جوان و در بعد از ظهری بود، منتج به این شد که بناست فردید، بر اساس نوشته‌های داوری اردکانی نقد شود و این نگاه، برای‌م به وامانده‌ای بدل شد که اگر چه مایه‌ای برای تاسف بود، اما نمایش ِ زمانه‌ای بود که در آن قرار داریم و قرار نداریم.

آیا فردیدی بودن، یک افتخار است؟ آیا فردیدی بودن، یک انگ است؟

من البت پرسش‌م چیز دیگری‌ست: «آیا فردیدی بودن ممکن است؟» مگر فردید چه حرف ِ خاصی زده است؟ مگر فردید، فلسفه‌ای و مکتبی دارد که بر اساس آن بتوان کسی را به فردیدی بودن منتسب کرد؟ در کدام مطلب و در کدام سخن‌رانی اصول ِ فلسفی‌اش را بیان کرده است؟ فردید که هیچ‌کس را به شاگردی قبول نداشت، جز سیدعباس معارف، از چه رو باید افکارش شناخته شود؟ آیا کسانی که فکر می‌کنند دارند فردید را نقد می‌کنند، برای فردید، فلسفه‌ای و مکتبی قائل هستند؟ و آیا اصول و بنیادهای آن تفکر را بیان کرده‌اند؟

آیا حرف‌هایی که خیلی پیش‌تر فردید بیان کرده است، اگر از زبان ِ یک «شهید» بیان شود، باید حمل بر درستی و لازمه‌ی ستایش و نیازمند ِ فهم خوانده شود و اگر همان حرف‌ها و حتا در صورتی دقیق‌تر، از زبان ِ یک مجتهد بیان شود، حمل بر غرب‌زدگی و لازمه‌ی تحذیر و نیازمند ِ إن‌قلت ِ فوری پنداشته شود؟ این جز این است که ما در زمانه‌ای نامراد قرار داریم که نیازمند ِ برون‌رفت از آنیم؟

فردید بیش از آن‌که فلسفه‌ای داشته باشد، آغاز و سرآغاز تلاش برای برقراری نسبتی جدید است. فردید دریچه‌ای‌ست به دور شدن از زمانه‌ای که در آن گیر افتاده‌ایم و دست پازدنی‌ست برای برون‌رفت. دریچه‌ای‌ست و البت تنها دریچه‌ و ممکن است بهترین دریچه‌ی ممکن نیز نباشد. با فردید بیش و پیش از آن‌که تاییدآمیز یا ردگونه برخورد شود و نسبتی این‌گونه برقرار شود، باید تلاش شود به دنیای ِ او وارد شد. نه با فردید، که با همه‌ی کسانی که متفکر خوانده می‌شوند. چه به لوازم ِ اندیشه‌ی خود پایبند باشند یا نباشند. چه آن‌ها را انسان‌هایی «بد» بپنداریم که بر مرام و مسلک ما نبوده و نیستند و چه آدم‌هایی خوب که طعم شهادت چشیده‌اند و از ما زنده‌تر.

پی‌نوشت: روزگار تلاش و تلاشی عنوان مطلبی‌ست در مجله‌ی سوره اندیشه، شماره‌ی ۶۰ و ۶۱ ؛ به قلم علی‌اصغر مصلح

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ مرداد ۱۳۹۱  |  تأملات  |   8 نظر


بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی صبح یکشنبه، ۲۵ تیرماه با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گشایش یافت. این اتفاق، در حدود دو هفته‌ی پیش رخ داد و دی‌روز، اولین محصول این بنیاد با عنوان «چادر مانتو» در نمایشگاه قرآن و با حضور لاله افتخاری، نماینده‌ی مجلس و رئیس فراکسیون قرآن و عترت رونمایی شد.

این‌که بنیادی با هدف ساماندهی و یا طراحی مدل‌هایی برای پوشش، شکل بگیرد، بی نفسه امر مبارکی‌ست. اما در این میان، سیاستی که ترویج می‌شود بسیار اهمیت دارد. نمود و نوع تعاملی که بنیاد برای کارهای خود انتخاب می‌کند، نمایان‌گر دغدغه‌ها و حساسیت‌هایی‌ست که در آن دستگاه وجود دارد. این‌که محصولاتی که بنیاد ارائه می‌دهد، بر اساس چه اولویت‌هایی انتخاب شده است، به جامعه این علامت را می‌دهد که ما راه آن دستگاه مشکل را در کجا می‌داند و راه حلی که برای آن ارائه می‌دهد چیست. اولین محصول بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی چند مسئله را مطرح می‌کند:

یک: اولین محصول بنیاد که عنوان چادرمانتو به خود گرفته است، فروکاست مفهومی ِ چادر به پوششی‌ست(مانتو) که اگر چه می‌تواند حجاب اسلامی را حفظ کند، به حتم در رتبه‌ی نازل‌تری نسبت به چادر قرار دارد. چادر، حجاب برتر بوده و توصیه‌های نظریه‌پردازان و عالمان دین برای استفاده و تجلیل از این پوشش، آن را در جایگاهی قرار داده است که عنوان حجاب برتر را به خود گرفته است تنزیل مفهومی چادر به چادرمانتو و تلاش برای نزدیک کردن ِ چادر به مانتو، حتی اگر با هدف کاربردی‌ کردن چادر برای اقشار مختلف باشد، در نهایت این پیام را به جامعه منتقل کرده و می‌کند. شاید اشکال شود که در این اتفاق، این مانتو است که به چادر نزدیک شده است. این فرضیه وقتی باطل می‌شود که در اخبار، تلاش برای اصلاح یا تکمیل چادر قجری، مبنای این مدل ِ جدید چادر عنوان شده است.

دو: به واقع مشکل کجاست؟ آیا مسئله‌ی پوشش در جامعه‌ی ما، نبود ِ مدل‌های مختلف چادر است؟ آیا مسئله این است که ما مدل‌هایی از چادر نداریم که برای کسی که فعالیت‌های اجتماعی زیادی دارد مناسب بوده و بتواند در عین حفظ و استفاده از حجاب برتر، راحت‌تر نیز باشد؟ بزرگوارانی که در این بنیاد مسئولین دارند به حتم می‌دانند که انواع بسیاری زیادی از چادر، به خصوص در سه چهار سال گذشته وارد بازار شده که هر کدام ویژگی‌های بسیار خوبی دارند. آیا با عرضه‌ی اولین محصول با عنوان چادرمانتو، این پیام به جامعه منتقل نمی‌شود که مسئله و مشکل پوشش در جامعه‌ی ما، نبود مدل‌های مختلف چادر است؟ آیا این نتیجه، در پی ِ کارشناسی ِ بنیاد بوده است و یا تصمیمی برای ارائه‌ی مدلی به هر صورت، برای پاسخ‌گویی به مدیران ِ بالادستی بوده است؟ کما این‌که حضور مدیرعامل بنیاد در رسانه‌ی ملی در ماه اخیر، نشان از پاسخ‌گویی‌هایی نه در شأن و جایگاه بنیاد را داشت و شاید آن برنامه و نحوه‌ی پاسخ‌گویی‌های غیرمناسب مدیر عامل بنیاد، بر حساسیت‌های مدیران ارشد بر روی کارایی بنیاد در امر طراحی، افزوده باشد.

سه: رونمایی از مدل‌های جدید می‌تواند بر اساس روش‌های بهتری صورت بگیرد. کارگروه، در ضمن تلاش‌هایی که برای عرضه پوشش می‌کند، می‌تواند با استفاده از روش‌هایی مناسب‌تر، مدل‌های جدید خود را عرضه کند. به عنوان مثال، بازی‌های المپیک که به تازگی آغاز شده است، می‌توانست برای بنیاد، محلی مناسب باشد. متاسفانه در مراسم آغازین آغازین المپیک، کاروان جمهوری اسلامی ایران، لباس‌هایی به تن کرده بود که مناسبتی ویژه با فرهنگ ایرانی اسلامی نداشت. در حالی که این مراسم و رژه کاروان ایران در افتتاحیه المپیک، می‌توانست بدل به مراسمی شود که هویتی ملی در مراسم، در قالب لباس‌ و پوشش، جلوه کند. به حتم در این امر تفاوتی میان پوشش زنان و مردان نخواهد بود. بی‌ربط نیست که مسئولین بنیاد در باره‌ی تاثیر این بازی‌ها و عرصه‌هایی از این دست و نقش رسانه‌ای پوشش در آن‌ها، تأملی جدی‌تر کنند.

هم‌چنین بخوانید:

فریاد «حجاب، محدودیت نیست» در قلب لندن ۲۰۱۲

…………………………………………………..

این مطلب پیش از این در پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ مرداد ۱۳۹۱  |  زنان  |   15 نظر