من امیرحسین ثابتی را خیلی نمی‌شناسم. یعنی رفاقت نداریم با هم که شده باشد گپی بزنیم و چیزی بخوریم و چرخی بزنیم. سه بار هم بیش‌تر ندیدم‌ش، اگرچه بارها خوانده‌ام‌ش.

پیش‌تر نیز خبر داشتم که امیرحسین، پرونده‌ای دارد. اما در جریان نبودم و ناچار با مهدی خانعلی‌زاده‌ي فیلترشده صحبت کردم و موارد پرونده‌اش را «توهین به رئیس مجلس»، «تشویش افکار عمومی علیه نمایندگان مجلس»، «انتشار اسناد حکومتی» و «جاسبی‌گرا نامیدن لاریجانی» گفت.

من نمی‌دانم چه خبر شده است و چه باید کرد. اما فکر می‌کنم برخوردهای با اشخاص به نحوی شده است که وزن‌ها رعایت نمی‌شود. پیش‌تر در باره‌ي رفتارهای دوگانه در برخورد با اشخاص توسط قوه‌ی قضائیه چیزهایی نوشته بودم. برخوردهایی که بازنمایی از قوه‌ي قضائیه را برای مخاطبان، بازنمایی نامناسب می‌کند. من نه منتقد برخوردهای قانونی هستم و نه موافق تساهل و تسامح‌های فانتزی. مواردی که در دوره‌های مختلف نمونه‌هایی از آن دیده و یا احساس شده است.

این دوگانگی مثلا در برخورد با هرزه‌پوشی به شدت مشاهده می‌شود. اگر چه به صورت تفصیلی در این باره نوشته‌ام، اما خلاصه‌اش این است که وقتی تلویزیون ِ جمهوری خود هرزه‌پوشی و بی‌حیایی را در سطحی وسیع تبلیغ می‌کند، نمی‌شود نیروی ِ انتظامی ِ جمهوری، با پوشش‌ها در خیابان ـ که موردی هستند و در سطحی خرد ـ برخورد کند. این رفتار دوگانه است.

یا مثلا وقتی سایت‌ها(رجانیوز) و انتشارات(نشر پرسش) مطلبی را منتشر می‌کنند، نمی‌توان به همین بهانه مثلا یک نشریه‌ را(هابیل) تعطیل کرد و با باقی کاری نداشت. این برای مخاطبان تناقض را بازنمایی بکند. تناقض نباشد و یا باشد؛ تفاوتی در اثر نخواهد داشت. مردم این را تناقض می‌پندارند.

یا مثلا نمی‌توان قوه‌ی قضائیه‌ای داشت که یک‌بار غلامحسین کرباسچی را سوژه کند و هر شب دادگاه‌ش را نمایش دهد و از طرفی نیز برای پرونده‌های بسیار بزرگ‌تر از آن، حرف‌گوش‌کن شده باشد و چهره‌ها را تار کند و اسم‌ها را اختصاری. شتر سواری اصولا دولادولا نمی‌شود. یا آن درست بوده است یا این.مردم انتظار دارند مسئولان این‌ها را توضیح دهند و اگر اشتباهی بوده است، صریح و روشن بگویند: اشتباه کردیم و معذرت می‌خواهیم. آن هم نه مسئول دست چندم‌ که آن بالا بالایی‌ها.

من امیرحسین ثابتی را زیاد نمی‌شناسم. یعنی همیشه دوست داشتم گپی بزنیم و هیچ‌گاه فرصت دست نداد و خب این گپ زدن رویِ دل‌مان مانده است هنوز. در باره‌ی پرونده هم آن‌قدرنمی‌دانم که اظهار نظر کنم. اما امیدوارم، یعنی یک چیزی مثل آرزو، که دادگاه تجدید نظر، کمی بداند که با روحیه‌ها و انگیزه‌های جوانانی که خود را سربازهای انقلاب اسلامی می‌دانند، چه می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۹ تیر ۱۳۹۱  |  سیاست  |   26 نظر


دو مطلبی که در باره‌ی ما و سینما نگاشته بودم( ۱ و ۲ )، سه کامنت مفصل و به نظرم قابل تأمل داشت که فکر کردم شاید منتشر نکردن‌شان در قالب یک پست، کار درستی نباشد.

……………………………………………………………………………..

امیر

این را قبلا در جایی نوشته بودم که الان دیگه نیست گفتم چون مرتبط هست بگذارم :

بالاخره باید پاسخ داد ؟

به علما و روحانیون علاقه و ارادت دارم و معتقدم در زمان حاضر این عزیزان به صرف شجاعت پوشیدن لباس روحانیت قابل احترام هستند. اما متاسفانه در این چند ساله که بحث رسانه در بین دوستان حوزوی داغ شده همواره موضع ایشان برایم نامفهوم بوده است.

مسالة:

همواره از اینکه اهالی رسانه / سینمای ما در مورد اسلام و انقلاب اسلامی فیلمی در خور و تاثیر گذار نساخته اند ناراحت و دلگیر هستند، از اینکه در مجامع بین المللی که هیچ در عرصه داخلی نیز بیشتر در تخریب ارزش ها نقش داشته اند تا تبیین آن، هر از چندی نیز بحث فساد و حجاب و حیا و … مثل حبابی باده کرده مسئله روز کشور می شود و بعد از ترکیدن حباب فراموش.

هر چند این سوال ممکن است نشان دهنده داشتن یک ذهن دگم اندیش و عقب مانده و … باشد اما یک بار باید به طور صریح پاسخ داده شود

رسانه / سینما حلال است یا حرام ؟

اگر حرام است بسمه الله به فکر شیوه دیگری با این قدرت تاثیر گذاری و حجم مخاطب باشیم. البته اگر نگرانی ما حجم مخاطب و میزان تاثیر گذاری است.

اگر حلال است حداقل با سبک زندگی دینی تبلیغ شده در ۳۳ سال گذشته و البته قبل از آن چه سرمایه ای برای داشتن رسانه / سینمای دینی فراهم آمده که حال انتظار سود دهی داریم؟

اصلا تعریف سینمای دینی چیست و کجاست ؟

یک بار باید تعیین کنیم لوازم رسانه ای مانند سینما از موسیقی گرفته تا بازیگری حجت شرعی دارد یا نه ؟ حتی خود به تصویر کشیدن ؟ حدود آن چیست ؟ و بعد برای آن نیرو تربیت کنیم.

و البته در این تعریف وحدت وجود داشته باشد تا نتوان با مراجعه به هر بزرگی تفسیری از آن بیرون کشید.

نمی شود در هنگام تبلیغ دین از تمام الزامات رسانه نهی کرد و آلوده آنها نشدن را فضیلت دانست و در واقع صحنه را از نیروی معتقدی که قابلیت متخصص شدن دارد خالی کرد اما همزمان از آن دیگرانی که به این وادی وارد می شوند انتظار کار دینی داشت بدون اعتقاد به مبانی دین و بعد هم فریاد وا اسلاما سر داد. هر چند شاید بشود –که می شود- ولی عبث خواهد بود.

فقط برای رفع شبهه عرض می کنم که من به هیچ عنوان معتقد نیستم تمام اهالی رسانه ضد دین یا بی دین هستند بلکه فقط معتقدم صرف هشدار و نظارت به تنهایی ره به جایی نمی برد . اگر کسانی معتقد به وجود بیماری هستند باید قبول کنند که در علم ثابت شده مصرف زیاد آنتی بیوتیک اثر آن را از بین می برد.

نمی شود بدون کار و تلاش انتظار داشتن خانه ای امن را داشت و چون این فراهم نشد شب هنگام از سرما و بیماری در درگاه خدا تضرع و زاری کرده و صبح هم خوشحال و مسرور که دیشب حالی دست داد پس در مسیر حقیم.

……………………………………………………………………………..

محمدحسین

حداقل باید اشاره ای به این بکنید که آیا اصلا سینما با اسلام سازگار است یا خیر؟ لطفا فقط با ارجاع به این حرف امام(ره) در بهشت زهرا که ما با سینما مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم، قضیه را ماست مال نکنید؛

۱- امام در قامت یک سیاست مدار به یک سوال موحود در آن موقع پاسخ گفتند، که بالاخره انقلاب با سینما جه خواهد کرد. آن هم در یک سخنرانی. پس در فشرده ترین جواب اظهار نظر کردند.

۲-امام متخصص در امور سینمایی نبودند و در حدی که در زندگیشان برایشان لازم می نمود با سینما آشنایی داشتند.

۳- با نگاهی تاویل آمیز می توان گفت که ایشان به منشاء مخالفت با سینما اشاره کرده اند یعنی تبلیغ خواسته یا ناخواسته فحشاء، هر چند مثلا فیلم درباره ی مزموم بودن فحشاء باشد. یعنی اسشان به طور خلاصه می خواسته اند بگویند اگر فحشاء را از سینما توانستید حذف کنید ما با آن مخالفتی نداریم. به عنوان مثال فیلمی ساخته می شود درباره سرگذشت دختری در خانواده ی متوسط در اروپای شرقی که به علت خشونت پدر و برادران و فقر فرهنگی خانواده، از خانوداه رانده می شود یا فراری می شود بعد هم برای امرار معاش زرق و برق درآمد بالا در لندن او را به آن جا می کشاند و همین مقدمه کشانده شدن او به دام بردگی جنسی در جاری در لندن می شود و …ظاهرا پیام فیلم در مزمت یک وضعیت اجتماعی اقتصادی است. اما ذات تصویر ساز سینما به تصویر سازی آن وضعیت می انجامد حال آن که خیلی از لایه های ظاهری و باطنی زندگی در بلادهای مذکوره نمود کامل و آشکاری از این وضعیت به طور عادی به یک شهروند درگیر در زندگی عادی آن جا را نمی دهد(دقت کنید در مثل مناقشه نیست). طبیعتا چنین فیلمی مشاهده اش هم، چه رسد به بازیگری در آن، برای یک فرد مسلمان در تناقض با شئون مسلمانیش است هرجند که فیلم پیام ارزشمندی را بخواهد به مخاطب برساند و اطلاع رسانی از وضعیتی نا به هنجار را به آنان که ممکن است کاری از دستشان برآید انجام دهد. در واقع با جمله کوتاه “هدف وسیله را توجیه نمی کند” نکته ام را در این بخش به پایان می رسانم.

۴- به پرداخت قرآن به داستان حضرت یوسف (ع) و زلیخاه و پرداخت همان داستان مثلا در مجله سخن در قبل از انقلاب توسط یکی از “بزرگان” ادبیات در آن زمان و نیز پرداخت تلویزیونی آن در سریال ساخته آقای سلحشور توجه کنید. مثلا آیا استفاده از کلاه گیس در مقابل نامحرم حلال است که در مورد اخیر در آن استفاده شد. یا کش و قوس های مطول موقعیت کانونی داستان در پرداخت مجله سخن به این قصه که بیشتر به ذهن این را متبادر می کند که یک نویسنده خواسته است یک ملودرام اروتیک را با ظاهر موجه داستانی قرآنی به جامعه عرضه کند.

۵-جدایی محتوا از ساختار، سخت افزار یک تکنولوژی از فرهنگ استفاده از آن و بالاخره تکنیک و صنعت سینما از محتوای “واقعی” آن یا بهتر است گفته شود اثر آن بر روی مخاطب یک ساده انگاری محض است و حتی در خیلی موارد ساده سازی هم نیست بلکه یک اشتباه فاحش است.

۶-دقت شود که حتی اگر محتوا از تکنیک سینما جدا بدانیم، باید به این توجه شود که ما با کار با ابزاری طرف هستیم که فرهنگ غالب استفاده از آن در دین ما نامشروع است و صرفا این نیست که با یک همسایه های ناسازگار در حین ورود به سینما سر و کار داشته باشیم بلکه با سیل افراد ناسازگار چه در جایگاه سازنده و چه در جایگاه مصرف کننده به خانه سینمایی خودمان مواجهیم در حالی که بنیه قوی در این زمینه نداریم (اگر هم بتوان بنیه مشروع کسب کرد). یعنی حداقل در حال حاضر ورود به این عرصه بی گناه و بدون تسلیم شدن در برابر آن چه مقتضیات واقعیت های محیطش نامیده می شود، اگر نه غیر ممکن، بسیار دوور از ذهن است.

۵- شاید راهکار این باشد که اصلا سینما حرام دانسته شود و بدون استفاده از واژگان سینما، بازیگری، فیلم، ژانر، کارگردان و …. از ابزار های دوربین، دستگاه تلویزیون، فرستنده امواج الکترومغناطیس، مانیتور، پردازنده، میکروفون، نرم افزار ویرایش تصویر و صوت در حوزه ی جدید التعریف با نام جدیدی استفاده شود تا از طرفیت های رسانه ای، سرگرمی (این واژه هم مشکل ساز است و شاید مثلا… مناسب تر باشد) سخت افزارهای مذکور بی بهره نمانیم. دقت کنید من راه حل را فقط به ابداع واژه نامه جدید برای دستکاههای مذکور تقلیل ندادم بلکه صرفا به یکی از مبادی انحراف و سردکمی در این امر اشاره کردم و آن اشتراک لفظیست که در خیلی موارد مبدأ اشتباه و فساد است.

اصلا نمی خواستم حتی در این کامنت(!) طرح مسئله بکنم جه رسد به ارائه راه حل. فقط قصد یادآوری نکته ای که اغلب مورد غفلت است، داشتم و به علت ساده انگاری افراد به آن پرداخته نمی شود یا چون حل مسائل مطروحه در آن حتی در حوزه ی نظر سخت است، معمولا حال پرداختن به آن نیست.

۷- مشکل سینما فقط در فحشاء خلاصه نمی شود و شاید ظاهر ترین مشکل آن این باشد. در سطح حلال و حرام این یکی از مشکلاتش است و در سطح مستحب و مکروه به مراتب مسائل عدیده تر و پیچیده تر اند. نظر شخصی من این است که مسئله رابطه مسلمان با سینما و تلویزیون جزئی از رابطه او با مسئله دنیا و دنیازدگیست و همان قواعد جاریست، این در سطح شخصی؛ اما در سطح اجتماعی هم در عین حال که همان صادق است اما مسئله دیگر سلوک فردی مطرح نیست و با جامعه ای طرفیم که حتی ممکن است در برآیند، حاضر به سلوک هم در مقام انگیزه نباشد چه رسد که در مسیرش هم تلاش بکند و راه حل نهایی شاید در همین نکته ی اخیر نهفته باشد.

……………………………………………………………………………..

رهرو

به نظر من هم ما در این زمینه دچار تناقضیم(حداقل‌ش این است که من دچار این تناقضم)

چندی پیش که فیلم طلا و مس بین حزب اللهی ها خیلی طرافدار پیدا کرد من با این مسئله مواجه شدم که

آیا می‌شود مثلا نقش زهرا سادات را (که تازه نقشی مثبت است) را یک خانم حزب اللهی بازی کند؟

کسی که حاضر شود یک سری ارتباطات احساسی را در قالب بازی با یک مرد غریبه ایجاد کند و بعد این زن می‌تواند در زندگی حقیقی‌ش همان زهراسادات باشد چون حالا یک رابطه احساسی با یک غریبه که شوهرش نبوده داشته است. و اصلا اگر ان غریبه شوهرش هم باشد این رابطه عمومی شده، حالا چه می‌شود؟

به نظر می رسد که دیگر در رابطه اون زن با شوهرش در حقیقت آن احساس‌ها ناب نخواهد بود و همین می‌شود تناقض

حالا چه بکنیم؟

بنده هم از ان موقع دنبال جواب این مسئله خیلی جاها گشتم (در مطالب شهید اوینی، اقای طاهر زاده و …) ولی هنوز به جواب نرسیده‌ام و تناقض هنوز باقی ست که تکلیف ما با سینما چیست؟

چیزی که من تا به حال به نظرم می رسد این است که سینما ابزار فرهنگ مدرنیته و غرب است و ماهیتن زاده چنین فرهنگی ست و بروز و ظهورات فرهنگ غرب است که دنبال نمایاندن و خودنمایی به معنی اعم‌ش

است پس ما نباید ازش انتظار اسلامی داشته باشیم

شاید ما باید دنبال ابزار خودمون بگردیم

در هر صورت خوشحال‌م که کسان دیگری هم به این مسائل فکر میکنند که به نظر حقیر مشکل درهمین پایه هاست

یا حی

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ تیر ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   4 نظر


متنی که پیش‌تر نوشتم، اگر چه آشفته، مثل ِ خیلی متن‌های دیگرم، حرفی داشت که شاید در گیر و دار ِ همان آشفتگی، کم‌تر شنیده شد. اگر چه بازخوردهایی که گرفتم، این‌چنین نبود و بسیاری، آن‌چه را بیان داشته بودم، گرفته بودند. اما برای برخی نیز، متن به مثابه‌ی پیش‌نهاد ِ بازیگر شدن زنان حزب‌اللهی برای بهتر شدن اوضاع سینما جلوه داشت.

قصد و نیت‌ آن نبود که بگوییم بیاییم و بازیگران را تعویض کنیم تا همه چیز حل شود. همه‌ی متن، در استخدام ِ این حرف بود که نمی‌شود بیرون ِ گود نشست و فقط حرف زد. نمی‌شود خود را درگیر ِ انتزاعیات کرد و تجربه نکرد. به هیچ‌وجه حرف‌م این نبوده است که حزب اللهی‌ها از فردا بیاییند و دختران و ناموس‌شان را جلوی دوربین ببرند و متن نیز این داعیه‌ی اولیه را ندارد و در لابه‌لای متن می‌توان جست که نگاه بیش‌تر به ورود به حوزه‌ی سینما، اعم از بازیگری‌ست.

معتقدم که ما دچار تناقض هستیم. در بسیاری امور. به خصوص در نسبت با سینما، ورزش، تحصیل و اشتغال ِ زنان دچار بحرانیم. به سهولت می‌توانید ببینید که بدنه‌ی مذهبی، علاقه‌مند به حضور در عرصه‌ی سینما هستند. با این داعیه که انقلاب باید این عرصه را به خدمت ِ خود گیرد. خود را کارشناس این حوزه معرفی می‌کنند و نقدهای پی در پی ِ خود را بر فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های مختلف منتشر می‌کند. نقدهایی که اکنون به کاوش در لایه‌های ‌ِ چند گانه‌ی فیلم‌ها رسیده است. خود را متخصص فرض می‌کند و نقد را برای این‌که سینما به سمت ِ نگاه‌های ناب ِ انقلاب اسلامی برود، پیشه‌ی خود ساخته است. یعنی سینما بشود سینمای ِ انقلاب اسلامی مثلا. اما خود درگیر تناقض است. مثلا نمی‌تواند به خود بقبولاند که آیا این سینما، ظرفیت آن دارد که بیاییم و زن‌ها را چنین به نمایش بگذاریم. اصلا به نمایش گذاشتن ِ زن‌ها در قالب تصویری زنده و متحرک بر پایه‌ی نگاه‌های انقلاب اسلامی‌ست و انقلاب اسلامی با این سینما، چه خُرد و بُردی دارد؟ آیا نمایش یک زن، در نقشی که در آن پنج بار طلاق می‌گیرد و با شوهرهای مختلفی می‌گردد، صحیح است؟ و اگر صحیح است و در راستای اهداف انقلاب اسلامی‌ست، آیا حاضر هستند این صحیح را به دختر و ناموس ِ خود بسپارند تا از پس ِ بازی‌گری و نمایش ِ ناموس‌شان، انقلاب اسلامی یک گام پیش‌تر رود؟ این مسئله‌ی من است. سوادی هم ندارم که پاسخ بدهم که چه کنیم. طرح  ِ مسئله را و عمومی کردن‌ش را مهم‌تر از تلاش برای کشف پاسخ می‌دانم.

به حتم سینمای ِ بدون ِ زن که نمی‌توانید تصور کنید. به حتم، سینمایی نیز نمی‌شود تصور کرد که همه‌ی نقش‌ها در آن مثبت باشد و همه‌ی زن‌ها در آن مذهبی و حزب‌اللهی و بدون ِ هیچ نقصی و قدیس‌مآب. شما فرض هم کنی که تمام ِ عوامل ِ فیلم‌ت پامنبری‌های حاج آقا مجتبی و علامه مصباح و علامه جوادی و غیره و غیره هم باشند، برای نقش‌های‌ت که نمی‌توانی یک شخصیت‌های انتزاعی درست کنی و بگویی ملت بیایند و ببینند که. شاید با چند فیلم، اما با سینما که نمی‌شود. این تناقض ِ توصیه‌ی به نمایش‌نگذاشتن را با خاصیت ِ به نمایش‌گذاری ِ‌سینما چطور می‌شود حل کرد؟ هر دو درست هستند؟ اگر یکی درست است و دیگری نادرست، کدام‌یک مهم‌ترند؟ این حساسیت یا کارکرد ِ انسان‌سازی ِ سینما و نمایش؟ این تناقض را یکی برای من حل کند خیلی خوب می‌شود.

***

نکته این‌که بحث تنها به سینما محدود نمی‌شود. بیاییم و مثلا عکس را انتخاب کنیم. اگر چه عکس از جهت سهولت، مشکلات و مسئله‌های سینما را ندارد و آن‌قدر که در سینما گیر خواهیم کرد، در عکس این‌طور نخواهد بود. فرض کنید می‌خواهیم با عکس، زنان و دختران را تشویق به پوشش اسلامی کنیم. چه باید به نمایش گذاشته شود؟ از دختران و زنان، عکس‌های متنوع با چادر و مقنعه و مانتو و لباس‌های پوشیده بگذاریم؟ یعنی بیاییم و کسانی را به نمایش بگذاریم در قالبی پوشیده تا دیگران ترقیب به پوشش شوند؟ چه کسانی حاضرند آن دختری شوند که به عنوان مدل بناست از او عکس گرفته شود؟ می‌دانم که این مورد را می‌شود تا حدی ماست‌مالی کرد. یعنی بیاییم و بگوییم که تصویر را به نحوی می‌گیریم که صورت شخص معلوم نشود. اما نکته این است که همه چیز صورت نیست. که زنانگی و زیبایی زنانه، تنها به صورت نیست.

***

پی‌نوشت: واضح است که این مطلب، در نقد ِ نقد ِ مطلبی که در کوثرانه نگاشته شد نیست و تنها تلاشی‌ست برای تکمیل ِ یادداشت اخیرم و به بهانه‌ی لطفی که با انتشار مطلبی در کوثرانه شامل‌ حال شد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   7 نظر


نسبت میان ِ رسانه و تشویق به پوشش مناسب چیست؟ این نکته، جدای این است که آیا رسانه‌ی به اصطلاح ملی، در ترویج و تشویق مردم به عفاف‌ و حیا و حجاب موفق بوده است یا خیر. حتا نه در قامت ِ برنامه‌های اختصاصی که به صورت تفصیلی به این موضوعات بپردازد، در لابه‌لای برنامه‌هایش چه قدر به این موضوع پرداخته است.

صدا و سیمای ِ جمهوری اسلامی، در باره‌ی حجاب اجباری و گشت‌های ارشاد چه کارنامه‌ای دارد؟ چه فعالیت و برنامه‌ی جدی‌ئی تولید شده است که موضوع‌اش له و یا علیه حجاب اجباری و گشت‌های ارشاد باشد. به صورتی کلی‌تر، صدا و سیما آیا جرأت پرداختن به این موضوعات را داشته است؟ آیا صدا و سیمای ِ جمهوری، شهامت ِ بحث ـ باز تاکید می‌کنم که له یا علیه ـ را در خود دیده است؟

حال انتظار نه در حد برنامه‌های اختصاصی و منظم و به صورت تفصیلی، آیا در لایه‌های درونی فیلم‌ها، در میان تحلیل اخبار و اتفاق‌ها، در میانه‌ی صحبت و گپ و گفت‌های این همه میهمانی که به مناسبت‌های مختلف و با هزینه‌های بسیار زیادی که دعوت می‌شوند، تصویری از نگاهی که حاکمیت در باره‌ی حجاب اجباری و گشت ارشاد دارد، عرضه کرده است؟ آیا این موضوع از موضوعات چالشی‌ئی نیست که صدا و سیمای ِ جمهوری باید بدان بپردازد؟ صدا و سیما، چه کارنامه‌ی موفقی در این‌باره دارد؟

جدای از این‌که کارنامه‌ی صدا و سیمای ِ‌جمهوری در این باره چیست، همه‌ی ما خاطره‌ی برنامه‌ای را در ذهن داریم که فرزاد حسنی در آن سردار رادان را محاکمه می‌کند. برنامه‌ای که شاید شفاف‌ترین و صریح‌ترین برنامه‌ای باشد که در صدا و سیمای ِ‌ جمهوری در باره‌ی گشت ارشاد پخش شده است. جدای از لحن تمسخرآمیز و توهین‌آمیز و کنایه‌هایی که بیش‌تر شبیه جلسه‌ی دادگاه بود، حرف‌هایی بیان شد که ما هر روز آن‌ها را در میان گفت‌و‌گوهامان با دوستان‌مان می‌شنویم. گاهی می‌خوانیم و گاه به چشم می‌بینیم. چرا صدا و سیما، در برابر این موضوعات، این پرسش‌ها و این مسئله‌ها تنها سکوت می‌کند؟ آیا پرسش‌ها و مسئله‌هایی که مطرح شد، به دلیل این نبود که باید پیش از آن، رسانه آن‌ها را در سطحی منطقی مطرح می‌کرد تا این حرف‌ها، عقده‌وار از زبان ِ کنایه‌آمیز یک مجری، و نه حتا «مجری‌ ـ کارشناسی» بر نیاید؟ این به اصطلاح اشتباه و خطای رسانه‌ای، ادامه‌ی منطقی ِ فرار ِ صدا و سیما از این موضوعات نبود؟

به واقع کارکردهای صدا و سیما چیست؟ آیا صدا و سیما نمی‌تواند در ضمن ِ برنامه‌های مختلف خود، در میان دیالوگ‌های فیلم‌های خود و به صورتی هنرمندانه، در بخش‌های خبری، نشست‌های علمی، گفت‌و‌گوهایی که در برنامه‌های ترکیبی شکل می‌گیرد، همه و همه بحث‌های مهمی که نیاز به پاسخ، توجیه، اغناء و یا حتا بحث‌های جدی دارد پیگیری کند؟ به عنوان مثال، آیا وظیفه‌ی صدا و سیما نیست که در شبکه‌ای تخصصی مثل شبکه‌ی چهار، در باره‌ی حجاب اجباری و گشت ارشاد نشست‌ها، مناظره‌ها و گفت‌وگوهای جدی برگزار کند؟ آیا مردم نیاز به اغنا و توجیه ندارند که چرا هر سال، در ابتدای ماه‌های گرم، گشت‌های ارشاد در نقاط مختلف شهر، مأمور ِ به تذکر و گاه برخوردهای جدی هستند؟ آیا مردم حق ندارند در این باره بیش‌تر بدانند؟ آیا رفتار ِ ترس‌محورانه‌ی تلویزیون با این موضوع را می‌توان تنها یک اشتباه و خطای نامید و یا این فرار و این سکوت، فاجعه ‌آمیز نیست و خود به جریان ِ ضدعفاف و حیا کمک نمی‌کند؟

تلویزیونی که در باره‌ی همه چیز برنامه تولید می‌کند، هر روز ده ساعت برنامه‌ی آشپزی می‌گذارد، ده‌ها ساعت رقص را به عنوان ورزش ِ صبح‌گاهی برای مخاطب پخش می‌کند، ده‌ها میزگرد و گفت‌و‌گوی سطحی در باره‌ی فلان بیماری پخش می‌کند، نمی‌تواند در باره‌ی بحث‌هایی این چنینی که اتفاقا افراد زیادی را نیز درگیر کرده است، پخش کند.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۸ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   2 نظر


فکر می‌کنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحله‌ای که دیگر تهران، رویه‌ی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر می‌گذارند. پیش‌تر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقوله‌ی حجاب، آغاز شده است. طلیعه‌ی نمایان‌ش، راهپیمایی‌هایی بود که ساخته و برساخته‌ی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه این‌که اجتماع، موافق ِ بی‌حجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایه‌ی شرافت انسانی ِ خویش و مایه‌ی آزادی و آزادگی خویش می‌دانند و آن را محدودیت برای چشم‌های هرزه‌ای می‌بینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزه‌گی تعریف می‌کنند. اما آن‌چه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزه‌پوشیِ در واکنش» است.

مسئله‌ی مهم در این میان اما بالا رفتن تبی‌ست که شاید بتوان عنوان ِ «بی‌حجابی ِ در واکنش» و یا «هرزه‌پوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بی‌حجابی ِ در واکنش، به این معنا که بی‌حجابی، علت ِ تامه‌ی کنشی‌ست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِ‌حجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آن‌چنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان می‌دهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف می‌کند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض می‌کند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس می‌کنند.

اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آن‌چه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بی‌حجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را می‌بینند که با لباس‌های ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئی‌ترین موارد نیز ایراد می‌گیرند و شخص را اجبار به تعهد می‌کنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل می‌کرد که دختر خاله‌اش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفته‌اند و به او گفته‌اند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری برده‌اند و جلوی ِ کلانتری گفته‌اند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفته‌اند و تعهد.

نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزه‌پوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار می‌گیرد هرزه‌پوشی نیست. به خصوص در زمانه‌ای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوشش‌های نامتعارف و گاه هرزه‌پوشی می‌کوبد. چه سریال‌ها و فیلم‌های خارجی که به بهانه‌ی سرگرم‌سازی و مشغول‌سازی ِ مخاطب پخش می‌شوند و چه سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی داخلی که در آن‌ها پوشش‌هایی استفاده می‌شود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آن‌ها برخورد کند، به کم‌تر از زندان برای آن‌ها راضی نمی‌شد! یا در باره‌ی شبکه‌های مختلف صدا و سیما که پوشش‌هایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامه‌های شبکه‌های برون‌مرزی که هم‌اکنون به لطف آنتن‌های دیجیتال دیگر برون‌مرزی تلقی نمی‌شوند، پوشش‌هایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچ‌گاه بیان نشده‌ی گشت ارشاد هم‌خوانی ندارد.

یا در صحنه‌ی ورزش، مردم کسانی را می‌بینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار می‌گیرند که پوشش‌هایی دارند که اگر چه متناسب با رشته‌ی ورزشی‌شان، اما نامتناسب است با آن‌چه که گشت ارشاد آن‌ها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی می‌کند.

 در این میانه و در میانه‌ی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوشش‌هایی می‌رود که صدای ِ رسمی آن را بد می‌شمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش می‌گذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادی‌های شخصی با استفاده از قوه‌ی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس می‌کند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همه‌ی رفتار نیست. مجموعه دلایلی‌ست که بر بستر واکنش قرار می‌گیرد. در بیانی ساده‌تر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقض‌نما، بدون این‌که نیازی ببینیم تا به بسترسازی‌های فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش می‌کنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوشش‌های نامناسب می‌انجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی می‌شود.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   4 نظر


رعایت ِ نوع حجاب و پوشش در میان اقوام و منطقه‌های ایران، متفاوت است. در میان برخی، پوشش، حداکثری‌ست و در برخی به الزامات دینی و در برخی دیگر به حساسیت‌های عرفی ختم می‌شود. به عنوان نمونه، در منطقه‌هایی مثل ِ مازندران و گیلان که زنان نقش ِ جدی‌ئی در کار و فعالیت دارند، نوع پوششی که رعایت می‌شود متفاوت است و با معیارهایی که از پوشش در متون شرعی دیده می‌شود، هم‌خوانی ندارد. این نوع نگاه، نه تنها در شمال که در منطقه‌هایی هم‌چون کردستان و اقوام ترکمن نیز وجود دارد.

 این در حالی‌ست که از این نحوه‌ی پوشش، نه تنها تلقی ِ هرزه‌پوشی نمی‌شود که تلقی ِ عمومی نیز «بی‌حجابی» و «بدحجابی» نیست. به نحوی که اهالی آن روستا، شهر و منطقه، ایشان را بی‌حجاب و یا حتا بدحجاب نمی‌دانند. حتی شاید بتوان گفت که اگر کسی با پوشش‌های محلی نقاط نام‌برده نیز وارد تهران شود، کسی او را باز با عنوان‌های بدحجاب و بی‌حجاب تعبیر نمی‌کند.

چه چیز منجر می‌شود که تلقی عمومی از یک نوع پوشش، تلقی ِ بدحجابی باشد؟ این در حالی‌ست که نوع پوشش دسته‌ای از افراد در شهرهای ِ شبه مدرن، هم‌چون تهران، با عبارت‌هایی هم‌چون بدحجابی، بی‌حجابی و هرزه‌پوشی گره خورده است. اگر بر اساس خط‌کشی‌های فقهی مبنی بر پوشاندن تمام اعضای بدن به جز وجه و کفین[آن مقدار از صورت که در وضو واجب است شسته شود و کفین نیز عبارت است از مچ تا سر انگشتان] بخواهیم نظر بدهیم، دو نفری که در تهران و یکی از شهرهای نامبرده، این میزان و شاخص را رعایت نکرده است، چرا باید با دو دید مختلف تعبیر شوند؟ چه چیز در این دو متفاوت است که یکی بی‌حجاب تعبیر شده و دیگری این‌گونه تعبیر نمی‌شود؟ چه تفاوتی هست میان ِ دو نفری که پوشش را به یک اندازه رعایت نکرده‌اند؟

 در نگاهی دیگر و با بیانی دیگر، از دید حاکمیت، چه حساسیت‌هایی نسبت به نوع پوشش‌ها وجود دارد و چه نوع پوششی افراد را در دایره‌ای قرار می‌دهد که گشت ارشاد باید با آن‌ها برخورد کند؟ آیا پوشش ِ خاصی به عنوان معیار، شاخص و میزان در نظر گرفته می‌شود و بر اساس آن، دسته‌ای بی‌حجاب و بدحجاب و هرزه‌پوش نام می‌گیرند و یا مسئله‌ای دیگر در میان است؟

به نظر می‌رسد آن‌چه که بنای گشت ارشاد در برخوردهاست، در ذیل مفاهیمی چون «جلوه‌آرایی»، «تبرج»، «انگشت‌نما شدن»، «لباس شهرت» و مفاهیمی نزدیک به ایشان قرار می‌گیرد. یعنی مصداق‌هایی را که نحوه‌ی پوشش‌شان یکی از مفاهیم زیر را عیان می‌کند.

این‌که چرا پوشش‌های محلی و از جهت نقص ِ در رعایت میزان پوشاندن، در بسیاری موارد، ایراد تلقی نمی‌شوند، در همین مفهوم ِ عریانی و جلوه‌آرایی‌ست. به نحوی که پوشش در نوع اول، سعی در «نمایش» و «نمایاندن» ندارد و بسیار «عادی و معمولی» جلوه می‌کند و در نوع دوم، پوشش به همراه زینت‌های ظاهری در معرض «نمایش» و حاکی از سعی و تلاش شخص برای «دیده شدن» دارد. این حلقه‌ی گم‌شده‌ای‌ست که اگر چه کیفی، با رجوع به افراد و عرف قابل برداشت‌های کلی نیز می‌باشد.

مسئله‌ و مشکل ِ بسیاری با این مفاهیم این است که این مفاهیم، مفاهیمی کیفی بوده و تا حد زیادی قابل سنجش با معیارهای کمی نیستند. یعنی نمی‌توان بر اساس خط‌کشی‌هایی، پوشش را پوششی دانست که عنوان هرزه‌پوشی بر آن صدق کند. مسئله وقتی بدتر و شدیدتر می‌شود که از نیروهای نظامی و انتظامی بخواهیم تا مبنایِ تشخیص شوند. تشخیص‌هایی که در مواردی نیز باعث برانگیختنِ مخالفت مردم با رفتار آن‌ها را دارد.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   3 نظر