پیرامون بحث و بررسی پیرامون فضای مجازی، هفته‌ی پیش با دوستانی در جلسه‌ای به میزبانی آقای خرم‌آبادی شرکت کردم. از کارگروه، این آقایان حضور داشتند:

ـ آقای خرم‌آبادی(دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و مشاور دادستان کل کشور)

ـ مهندس مهدی جابریان(عضو دبیرخانه‌ی کارگروه)

ـ مهندس امیری(از اداره‌ی رصد کارگروه)

ـ آقای حسین‌خانی(رئیس اداره‌ی اجرایی کارگروه)

جمع ما نیز از این عزیزان بودند:

ـ محمدصالح مفتاح(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ مدیر مسئول سایت خبری تحلیلی تریبون مستضعفین)

ـ کبری آسوپار(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ خبرنگار سرویس سیاسی روزنامه جوان)

ـ مهدی خانعلی‌زاده(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ خبرنگار سایت رجانیوز)

ـ حسین رضوی‌پور(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ مدیر وبلاگ مطالبات …)

ـ میثم میثمی(پایگاه خبری تحلیلی هزار سنگر)

ـ حسن میثمی(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ مدیرمسئول و سردبیر پایگاه خبری تحلیلی وبلاگ‌نیوز)

ـ محمدرضا فخری(مدیر سرویس وبلاگی پارسی‌بلاگ)

ـ میثم رمضانعلی(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی)

سعی کردم تمام مطالبی که توسط دوستان بیان شد را نکته‌برداری کنم؛ جلسه البت ضبط شده است و محتوای آن ممکن است به طور مفصل به زودی منتشر شود؛ فکر می‌کنم نگاشتن این نکته‌ها به عنوان یک پست وبلاگی به کار خیلی‌ها بیاید؛ کما این‌که بنا داریم به همین جلسه اکتفا نکنیم و همان‌طور که آقای خرم‌آبادی روی ِ باز نشان دادند، تلاش کنیم که این جلسه، به سلسله جلسات بدل شود.

به ترتیبی که در جلسه بیان شد، نکته‌هایی را که دوستان بیان داشتند را می‌آورم؛ ممکن که نه، به حتم چون صحبت‌ها با سرعت بیان می‌شد، همه‌ی نکات را نتوانستم یادداشت کنم. ولی به حتم مواردی که این‌جا می‌آورم، بیش از نود درصد صحبت‌ها را شامل می‌شود. اگر دوستان شرکت کننده نکته‌ی مهم بیان‌شده‌ای را از قلم انداختم بگویند تا تکمیل کنم. چون الان وقت ندارم، صحبت‌های آقای خرم‌آبادی را که در آخر جلسه بیان شد، بعدتر اضافه می‌کنم؛ ان شاء الله

………………………………………….

محمدرضافخری:

ـ دو سال پیش نیز ما در جلسه‌ای که در وزارت ارشاد برگزار شد به عنوان سرویس‌دهنده شرکت کردیم؛ در همان جلسه نیز پیش‌نهادات عملی و کاربردی‌ئی دادیم که شنیده نشد و اگر هم شنیده شد، به اجرا در نیامد.

ـ ما فرض و اصل و خط قرمز را قانون می‌دانیم. در مواردی هم صحبت می‌کنیم، بحث روی ِ شیوه‌ی اجرای قانون است که متاسفانه خوب اجرا نمی‌شود.

ـ متاسفانه در برخورد با مصادیق، شأن انسان‌ها رعایت نمی‌کند. کسانی فیلتر می‌شوند که شخصیت و هویت مشخص و جدی‌ئی در فضای مجازی دارند و به خاطر یک اشکال، ما با آن‌ها برخوردهای تندی می‌کنیم که از شأن آن‌ها به دور است. فیلتر کردن آهستان، زهرا اچ‌بی و … از همین نمونه‌هاست. این‌ها کسانی هستند که شاید زمان و هزینه‌ی زیادی باید صرف شود که نمونه‌ای مثل این‌ها شاید پرورش پیدا کند.

ـ چرا علت فیلتر شدن فلان وبلاگ برای من ِ سرویس‌دهنده تصریح نمی‌شود؟ مثلا بیاییند و بگویند به این دلیل این وبلاگ باید حذف شود. شاید در تعامل من و کاربرم بشود مشکل را حل کرد.

ـ بسیار پیش آمده که یک وبلاگ فیلتر شده است در حالی که کاملا آن شخص در دسترس بوده است. شماره‌ تلفن آن شخص، آدرس و مشخصات. گاهی فیلتر کردن این شخصی که شناخته شده است و در دسترس، ضرر بیش‌تری داشته باشد نسبت به این‌که وقت بگذاریم و ارتباط بگیریم.

………………………………………….

محمدصالح مفتاح:

ـ چند اشکال اساسی به کارگروه از دید حقوقی و حقوق بشری وارد است که بیان می‌کنم.

ـ باید در نظر داشته باشیم که مالک اطلاعات و داده‌ها، دولت‌ها نیستند و مردم صاحبان آن‌ها می‌باشند.

ـ متاسفانه میان جرم و مجازات تناسبی وجود ندارد.

ـ نهاد بالادستی ِ کارگروه نداریم و نمی‌شود از کارگروه به جایی شکایت کرد. خودِ کارگروه مرجعِ رسیدگی به شکایاتی‌ست که از او می‌شود. و این رویه‌ی درستی به نظر نمی‌رسد.

ـ ماهیت این نهاد مشخص نیست. دادگاه اداری‌ست یا قضایی؟ اگر اولی باشد که باید به دیوان عدالت اداری رجوع شود و اگر قضایی باشد، به جای دیگر.

ـ حق دفاع برای افراد در نظر گرفته نشده است.

ـ با اعضای کارگروه آشنایی وجود ندارد. اسامی اشخاص متاسفانه در دست‌رس همه نیست.

ـ تریبون مستضعفین فیلتر شد. به خاطر انتقاد به رویه‌ی دادستانی

………………………………………….

مهدی خانعلی‌زاده

ـ نمایندگان نهادهای مختلف، به نظر می‌رسد که کارشناس این کار نیستند. شاید شما بگویید که رشته‌های نرم افزار و آی‌تی و غیره خوانده‌اند، اما متاسفانه عمل‌کردشان چنین چیزی را نه تنها نشان نمی‌دهد، که برعکس آن می‌باشد.

ـ بسیاری از مراکز نیاز به اینترنت بدون فیلتر دارند. بنا به کارهای علمی و فعالیت‌هایی که انجام می‌دهند. اما متاسفانه چنین امکانی فراهم نیست.

ـ وقتی شما سایت‌های مختلف را فیلتر می‌کنید که دریچه‌ای‌ست برای انتقال نگاه‌های انقلاب اسلامی به بیرون از مرزها، متاسفانه ما در یک محدوده‌ی جزئی و حصارکشیده شده، دور ِ هم خواهیم بود.

ـ این نحوه‌ی فیلترینگ و این نحوه‌ی برخورد با وبلاگ‌نویسان و فعالان رسانه‌ای، متاسفانه جز دلسرد شدن حزب‌اللهی‌ها چیزی برای نظام در بر نخواهد داشت.

………………………………………….

خانم کبری آسوپار

ـ ما دوستانی داریم که در چهار پنج سال اخیر در فضای مجازی به جد و جهد جنگیده‌اند و به واقع افسران این عرصه بوده‌اند.

ـ متاسفانه به خاطر یک اشتباه، با شخص به تندی برخورد می‌شود و شخص را به سمت دل‌سرد شدن هول می‌دهند.

ـ نحوه‌ی برخورد کمیته‌ی فیلترینگ، باعث می‌شود که کاربران خاکستری به معاند تبدیل شوند.

ـ چرا باید با کسی که نظری مخالف نظر نظام دارد به نحوی برخورد شود که گویی طرف معاند است.

ـ ترکش خوردن‌های نیروی‌های انقلاب در فضای مجازی بسیار زیاد شده است. متاسفانه توپخونه‌ی قوه‌ي قضائیه خیلی از ترکش‌هاش داره به خودی‌ها می‌آد.

ـ نکته‌ی جالبی که وجود دارد این است که چرا تا کنون از فعالان فضای مجازی دعوت نشده است؟ چرا باید حتما برای این جلسه، وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی درخواست داشته باشند؟

ـ فعالیت‌های کارگروه به شدت مبهم است و مبهم عمل می‌کند و این باعث ضربه خوردن به کل نظام می‌شود.

ـ کم‌تر کسی دیگر جرأت انتقاد به قوه‌ی قضائیه و یا رئیس قوه‌ی مقننه را دارد.

ـ این‌که یک وبلاگ‌نویس به خاطر یکی دو مطلب توبیخ شدید می‌شود، و این توبیخ شدن باعث می‌شود که دیگر ننویسد، چه کسی بیش‌تر سود می‌برد؟ آیا ضدانقلاب‌ها از این توبیخ بیش‌تر سود نمی‌برند؟

………………………………………….

میثم میثمی

ـ از دادستان تشکر می‌کنم که کمک کردند که فیلترشویم و در این جلسه حاضر شویم و دوستان‌مون رو از نزدیک ببینیم!

ـ متاسفانه دلیل فیلترینگ به صورت دقیق ذکر نمی‌شود و این به نظرم خودش نوعی جرم می‌باشد

ـ دوستان دادستانی به نظرم، از کیفیت دشمنی دشمنان در فضای مجازی بی‌خبر هستند و این باعث اشتباه‌ عمل کردن می‌شود.

ـ آستانه‌ی تحمل قوه‌ی قضائیه خیلی پایین است

………………………………………….

یاسین رضوی

ـ وبلاگ مطالبات سایبری را راه  اندازی کردیم و بیانیه داده بودیم که به امضای خیلی از وبلاگ‌نویسان رسید. متن‌ش رو تقدیم می‌کنم

ـ بهتر می‌دانم در مورد این‌که «قانون چه باید باشد» صحبت کنم نه در مورد این‌که «قانون چه هست؟»

ـ قوانین فضای مجازی نه تنها در مسیر جنگ نرم نتیجه‌ی مثبتی نداشته که نتیجه‌ی معکوسی نیز داشته است.

ـ هر فعالیتی حقوق و تکالیفی را شاملمی شود. در این قانون حقوق فعالان فضای مجازی اصلا بیان نشده است.

ـ اگر جایی هم دیده شده و یا می‌خواهد دیده شود، باید با تعامل خود کاربران این تدوین شود.

ـ بسیاری از کاربران و خود بنده عبور از فیلترینگ و حضور انقلابی در عرصه‌های گوناگون رو تکلیف خودمان می‌دانیم.

ـ متاسفانه رفتار کمیته به نحوی‌ست که می‌گویند که بگذارید بیاید در زمین خودمان تا با آن‌ها مبارزه کنیم. چیزی که در اوائل جنگ بعضی‌ها تعبیر می‌کردند.

ـ حق ارتباط با خارج از کشور در حالتی که غیر اخلاقی و غیرشرعی نیست، مدنظر قرار داده نمی‌شود.

………………………………………….

حسن میثمی

ـ ما در سر مسائل غیراخلاقی اصلا بحث نداریم موافق هستیم که به شدت با تمام موارد غیراخلاقی برخورد شود.

ـ در برخورد با جرائم سایبری مشکلات شدید قانونی داریم.

ـ متاسفانه کمیته‌ی فیلترینگ، برگزاری جلسات و چرایی فیلترشدن سایت‌های بزرگ را به اطلاع مردم نمی‌رساند و اطلاع‌رسانی‌ها به شدت ضعیف می‌باشد.

ـ ذکر دلیل فیلترشدن به مردم به شدت به تعامل میان کارگروه و مردم کمک می‌کند.

ـ یک نکته‌ی مغفول این است که بعضی‌ها هستند که از گذشته‌ی خودشان رو برگردانده‌اند. کسانی که هویت‌شان فاش نشده و نخواسته‌اند و نمی‌خواهند آشکار شود. این موارد نیاز به دقت بیش‌تر و شاید رفع فیلتر به دلیل تغییر مسیر افراد باشد.

ـ صفحه‌ی پیوندها یک صفحه‌ی منفی تلقی می‌شود. یعنی صفحه‌ای که شخص با دیدن آن و مشکلی که در استفاده از سایت مورد نظرش ایجاد شده است، حالت ناراحت و عصبانی‌ئی به خود می‌گیرد. با این حال می‌بینیم در این صفحه‌ی منفی، ای عناصر ِ مثبت و ارزشی مثل عکس آقا و شهیدان و انتخابات و غیره استفاده می‌شود که کار درستی نیست.

ـ سوال بعدی این است که لینک شدن‌ها بر اساس چه مبنایی‌ست؟ به نظرم معیارهای خوبی برای لینک شدن وجود ندارد.

ـ صفحه‌ی پیوندها چه جایگاهی دارد؟ صفحه‌ی رسمی کارگروه است و یا کلا یک سایت خدماتی؟

ـ این که بیاییم و با این روش یک دامنه را(پیوندها.آی‌آر) رشد بدهیم که رتبه‌اش در سایت الکسا بشود سوم و چهارم، کار درستی نیست.

………………………………………….

میثم رمضانعلی

ـ متاسفانه در برخورد با اتفاقات، شأن نظام اسلامی رعایت نمی‌شود. با مواردی برخورد می‌شود که برخورد با آن‌ها، پایین آوردن شأن و جایگاه جمهوری اسلامی‌ست. جدای از برخورد، نحوه‌ی برخورد نیز بسیاری نامناسب است. معذرت‌خواهی‌های کاریکاتوری‌ئی در اسفندماه یکی از همین موارد است که مردم را نسبت به نظام بدبین می‌کند.

ـ در برخوردها، شأن اشخاص و افراد رعایت نمی‌شود.

ـ علاقه‌ی دوستان در برخوردهای قضایی سخت، دور شدن از اعمال قدرت نرم در صحنه است. به حتم، قدرت نرم با این نحوه‌ی برخوردها سازگار نیست.

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ فروردین ۱۳۹۱  |  فضای مجازی  |   11 نظر


اصل‌ش، اختلاف ما با خیلی‌ها، بر سر ِ آن نیست که ما از کجا آمده‌ایم و آمدن‌مان بهر چه بوده است و به کجا می‌رویم آخر و الخ. بازی این روزها، گاهی پیچیدگی‌اش به ابهام‌ پرسشش نیست. بلکه به نپرسیدن‌ش است. یعنی به فکر نکردن است. نه در مورد ِ پاسخ ِ به پرسش که در مورد اصل ِ پرسش. یعنی خیلی‌ها این روزها نیاز ِ به پرسش را در خود احساس نمی‌کنند. در یک تخدیری قرار دارند که مانع‌شان می‌شود از پرسش و تأمل. در یک نوع رضایت‌مندی ِ در عین ِ نارضایتی قرار دارند که منع‌شان می‌کند. در یک دوگانگی. و فرار می‌کنند از خیلی چیزها. و لا یمکن الفرار من تفکر…

نیازی نیست، چون حوصله‌ نداریم
در روزهایی هستیم که خیلی‌ها، طول ِ عمر را طلب نمی‌کنند و گاه حتا به مرگ ِ زودهنگام با کارنامه‌ای متوسط راضی‌اند. به بلوغ رساندنِ ظرفیت‌های وجودی خویش را دنبال نمی‌کنند و گذران ِ روزها را با سرعتی بیش‌تر، رضاترند. بسیاری احساس خلاء نمی‌کنند. نه این‌که نیاز ندارند؛ بلکه احساس ِ نیاز نمی‌کنند. یعنی در پی ِ آن نیستند که چیزی تغییر پیدا کند. تحول را ریسک می‌دانند و تحول و تغییر زیاد را مانع آرامش. زندگی را محدود فرض گرفته‌اند و حس و حال را در طول زندگیِ ثابت. و این مایه‌ای‌ست برای هر چه زودتر و کم‌خطرتر رخت بر بستن از این دنیا. ما مفهوم ِ زندگی را در ابعادی کوچک پیش ِ پای خویش نهاده‌ایم. آب دریا می‌نوشیم برای رفع عطش و نه فقط به مراد نمی‌رسیم که اوضاع را دگرگونه‌تر از آنی که هست می‌نماییم.

نیازی نیست؛ چون «ما می‌توانیم»
گاه نیز بی‌حوصلگی، ملاک نیست. مسیر روشنی که در ایران رخ داده است، به نحوی‌ست که در ذهن‌ها نوید ِ آن می‌دهد که می‌تواند نیازهای مادی و معنوی ما را پاسخ گوید. چنان که حاکمیت، شوق ِآن را در مردم ایجاد کرده که هر چند با فاصله‌ای، اما هر چه، حاکمیت می‌تواند آن جامعه‌ي الگو را ایجاد کند. و در میانه‌ای که جامعه‌ی توانایی تشکیل ِ آرمان‌شهر را دارد و می‌توان الگو را ایجاد نمود، چه نیازی‌ست به امام؟ چه نیازی‌ست به حجت حق؟ وقتی جامعه، می‌تواند خود به پیش رود و حضرت‌ش، در پس ِ غیبت می‌تواند جامعه‌ی الگو را یاری کند، چه نیازی‌ست به حضور؟ چه نیازی‌ست به بودن ِ عینی و ملموس؟ حضور ِ امام چه در پی دارد که ما خود نمی‌توانیم داشته باشیم؟ نقش ِ امام در جامعه‌ی الگو چیست که ما خود نمی‌توانیم به آن دست پیدا کنیم و در ظرفیت ولی ‌فقیه نیست؟ و میزان و محدودیت ِ این «ما می‌توانیم» تا کجاست؟

زندگی ِ آن‌دنیایی
نکته آن‌که خیلی چیزها تغییر کرده است. اصل‌ش، ما «دچار» شده‌ایم. فهم‌مان از زندگی خاص شده است. فهم‌مان از آن‌چه که باید، متفاوت شده است از فهم‌‌ ِ مثلا یک انسان ِ قرن ِ نهمی از زندگی. فهم‌مان از آرامش، فهم‌مان از سختی، تعریف‌مان از خیلی چیزها، متفاوت است با آن‌چه که مثلا حافظ می‌گفته است. ما از شعر حافظ آن‌چه را در می‌یابیم که متفاوت است با آن‌چه که مثلا دویست سال پیش می‌فهمیدند. ما دچار شده‌ایم به فاصله‌ی مفهومی و این ما را در وضعیتی برزخی قرار می‌دهد. این می‌شود که وقتی دست به حافظ می‌شویم یا رباعیات خیام می‌خوانیم، شر و شور ِ حافظانه را هم‌چون شر و شور ِ کسی می‌بینیم که مثلا می‌خواهد برود کاباره. یک زیست‌جهان ِ جنسی. اینمی‌شود که فهم‌مان نیز دگرگونه‌تر می‌شود و زیست‌جهان ِ غربی را حتا بر اساس ِ حافظانه‌ها، تاریخی و به بیانی همیشگی و اصیل فرض می‌کنیم.

چه نه تنها در این موارد، که بهشت ِ آرمانی برای ما، تفاوتی با جزایر ِ لختی‌ها ندارد. تمام متون و تکست‌های‌مان را بر اساس این پیش‌فرض معنا می‌کنیم و فرآیند ِ فهم‌مان از متون، به زندگی ِ بی بند و بار ِ این دنیایی ختم می‌گردد.

پیش از این، ما زندگی ِ این‌دنیایی نداشته‌ایم. یعنی اصل برای ِ بسیاری، زندگی ِ این دنیا نبوده است. همه به انتظار ِ «رد شدن» از این دنیا برای رسیدن به زندگی ِ «اصلی» بوده‌اند. سختی‌ها را نیز بر همین منوال، «رد» می‌کرده‌اند. به نوعی، چون به زندگی ِ این دنیا اصالت داده نمی‌شد، سختی‌ها موقتی فرض شده و به اصطلاح «رد» می‌شد. راضی به اتفاقاتی بوده‌اند که می‌افتاد. این رضایت، گاه در مفهومی توسعه‌یافته‌تر و در قاعده‌ی جبر پذیرفته می‌شده و گاه نیز، محدودتر، و در قالبی نزدیک‌تر به آن‌چه که دین بیان می‌داشته است.

اکنون اما، ما با دو گروه مواجهیم:
یک: اگر چه در نظر معتقد به دو دنیا و اصالت به آن دنیا هستند، اما دنیا برای‌مان اصل شده است و در پی ساختن ِ آن. به نحوی که انگار همین‌جا هستیم و بس.

دو: معتقد به آبادانی ِ دنیا و آخرت هستیم و در پی ِ آبادانی هر دو. و آبادانی دنیا‌مان یا بر اساس آرمان‌‌های شبه مدرن است و یا آرمان ِ ذهنی و بومی ِ مبهم‌مان.

در هر دو نگاه، دنیا برای ما دغدغه است و محلی برای دغدغه. این‌چنین است که ما نیاز به آن داریم تا به تحلیل، تبیین و شناخت روش‌های مختلف در عرصه‌های گوناگون زندگی داریم و بر اساس آن‌ها، کارها را پی گیریم. در همه‌ی حالت‌ها، ما نیاز به آن داریم که راه حل‌هایی را بیابیم که این راه حل‌ها، در درون ما ایمان را تقویت نماید و مسیری را انتخاب کنیم که تقویت نگاه، باور و اراده را در پی داشته باشد. ما نیاز به تامل‌هایی بنیادی‌تر نسبت به امور هستیم که مقصدی که مدل روایت‌مان از زندگی بر اساس آن ساخته می‌شود، واقعی‌تر و نزدیک‌تر به حقیقت گردد.

ما نیاز به آن داریم که تعریف‌مان از حیات(و در عبارتی بو گرفته‌تر و تصنعی: زندگی) را توسعه بخشیم. آن‌چه که پندار ِ ما بر آن فرض گرفته شده و استوار شده است، با آن‌چه که باید، فاصله دارد و با آن چه که با حضور امام شکل می‌گیرد، متفاوت. این‌چنین است که چون انتظارمان از دنیا، محدود و عمق‌نایافته است، حضور امام را در پس ِ پرده‌ی غیبت نیز کافی می‌دانیم و مشکلات را در عنوان ِ کلی ِ «حوصله نداشتن»‌ها و «ما می‌توانیم»ها، خلاصه.

نیازمندی ِ فراموش شده‌ی انسانی
تصویر ِ ما از نیازمندی‌های‌مان، بشری‌ست. بشری به معنای ِ تام ِ این‌دنیایی‌اش. گستره‌ی تصویرمان از امکان‌های وجودی ِ انسان، محدود به انگاره‌هایی شده است که انسان را و قابلیت‌های وجودی‌اش برای بهره‌مندی از همه‌ی ظرفیت‌های ِ همین دنیای ِ مادی، بسیار نازل فرض گرفته است. و از این جهت، بسیاری از سیرهای ممکن را، دور از دست‌رس و در هاله‌ای از مفاهبمی جادویی روایت می‌کنیم. این‌چنین است که دست‌رسی به آن را نیز تا حد بسیار زیادی محال، ناممکن و محدود به معدودی از انسان‌ها به تصویر می‌کشیم.

افق ِ‌دیدمان از قابلیت‌های وجودی وقتی محدود باشد، نیازمندی‌هایی که برای خود فرض می‌گیریم نیز محدود تصور می‌شود. این‌چنین نیازمندی به حضور هستی‌وار ِ خلیفه الله نیز کم‌تر احساس می‌شود و در نهایت ِ امر، معصوم را شخص و شخصیتی می‌پنداریم که توانایی «مدیریت» ِ زیادی دارد و در جایگاه ِ «مدیری توانا» بناست، مدیریت کار ِ جهان را در دست گیرد. و این می‌شود حداکثری که در ذهن داریم.

 

منتشر شده در نشریه‌ی الکترونیک ساعت صفر

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ فروردین ۱۳۹۱  |  فرهنگ  |   بدون نظر