لطف کنید و اگر کامل گزارش ِ مجلس دی‌روز را نخوانده‌اید، لطف کنید و یک بار آن را از این لینک بخواند. به تیتر زدن‌های فارس هم بی‌اعتنا باشید.

***

به واقع مجلس دی‌روز نمایش داد که حرف‌ها،‌ بحث‌ها، دغدغه‌ها و همه‌ی آن‌چه که داشت، فراتر از بحث‌های رسانه‌های جنجال‌ساز و آرامش‌ستیز نیست. مجلس دی‌روز به نمایش گذارد که می‌توان دغدغه‌های‌ مجلسی‌ها را در سایت‌های مختلفِ زیر ِ پوشش نهادهای قدرت و ثروت خواند و باور داشت که عمیق‌تر و دقیق‌تر از آن نمی‌توان چیز دیگری یافت. نمایش داد که شأنی که برای خود قائل است، خلاصه‌ی در بحث‌های ِ نازل و دست ِ چندمی‌ست که رسانه‌ها می‌خواهند آن‌ها را اولویت‌ها و دغدغه‌ی اولیه و مهم مردم فرض کنیم.

مجلس ِ دی‌روز مقتدر نبود. مجلسی که مقتدر نیست، مجلسی که حرف‌های دست ِ چندم و بحث‌های نازل را مسئله‌های مهم مملکت فرض گرفته است، مجلسی که شأن خود را درک نمی‌کند، کجا در رأس امور است؟ مجلسی که ابزارهایی را که در دست دارد نمی‌تواند درست استفاده کند، کجا می‌تواند بر دولت نظارت داشته باشد؟ دولت که سهل است، بر خود نیز نمی‌تواند نظارت کند.

مجلس، بازی ِ خوبی نداشت. یعنی شأنِ مثلا در رأس امور بودن ِ خود را حفظ نکرد. مجلس، سوال‌های تکراری‌ئی که نزدیک به یک‌سال از زمان‌ش می‌گذشت را دو باره به عنوان سوال ِ روز پرسید و ثابت کرد که سوال‌های‌ش بیش از آن‌که برای حل مسئله‌های مردم باشد، برای به رخ ِ رئیس جمهور کشیدن است. با بازی‌گردانی ِ‌طیف ِ مثلا منتقد ِ دولت؛ حد و حدود ِ پرسش‌ها به نحوی بود که احمدی‌نژاد دانست که باید در برابر این پرسش‌ها، رفتاری در خور و در شأن ِ همین سوال‌ها از خود بروز دهد. به حتم، با کسی که غرض‌ورزی ِ آشکار دارد، کسی که شأن و منزلت خود را نمی‌داند، کسی که مقتدر نیست، جز این نبایست برخورد شود. حتا اگر ماست‌مالی کنیم همه‌ی این‌ها را و بگوییم که احمدی‌نژاد نه به این مجلس، که به جایگاه ِ مجلس خدشه وارد کرد؛ که حرمت ِ امامزاده به متولی‌اش است.

احمدی‌نژاد ماه‌هاست از چشمم افتاده است؛ اما هنوز جدّیت‌ش در بسیاری از رفتارهایش و بازی نکردن در سطوحِ پایین ِ رفتار ِ سیاسی‌اش(حتا اگر غلط عمل کند)، شرف دارد به رفتار ِ بسیاری دیگر؛ که از سیاست، جیغ زدن و حنجره پاره کردن را فقط بلدند. مجلسی که ریاست‌ش، نتوانست برخوردی در حدّ برخورد ِ رئیس جمهور با او داشته باشد و نتوانست ِ اقتدار ِ مردم را و اقتدار ِ در رأس ِ امور بودن ِ مجلس را به رخ ِ رئیس جمهور بکشد، کجا می‌تواند در رأس امور باشد؟ مجلسی که ام‌روز امضا می‌کند که از رئیس جمهور سوال داریم و فردا یکی یکی امضاهای‌شان را پس می‌گیرند و بعض‌شان بیانیه می‌دهند که بیاییم از رئیس جمهور سوال نکنیم و مسئله‌های‌مان را دوستانه و دور ِ همی حل کنیم، کجا در رأس امور است؟ فکر می‌کنید، مردم چه برداشتی از این رفتارها می‌کنند؟ اگر احمدی‌نژاد اشتباه می‌کند، اگر احمدی‌نژاد غیرقانونی عمل می‌کند، اگر احمدی‌نژاد خوب عمل نمی‌کند، مجلسی با این اقتدار ِ نمایشی و با نمایش ِ تئاترگونه‌ی پرسش از رئیس جمهور، چطور می‌خواهد از حقوق مردم دفاع کند؟

مجلسی که بی‌احترامی به رئیس جمهور در آن ماجرای ِ دودو کردن‌ها، برای‌ش رفتاری نبود که نیاز به عذرخواهی باشد، چطور می‌تواند در برابر رفتاری شبیه ِ به آن، مدعی باشد؟ می‌خواهید بگوییم که آن رفتار ِ مجلسی‌ها، «جایگاه» ِ ریاست جمهوری را خدشه‌دار کرد و همه‌ چیز را ماست‌مالی کنیم؟ می‌خواهید بنویسیم که رفتارهای جبهه‌ی فلان و بهمان، در برچسب زدن‌های ِ خنده‌دار ِ همه چیز به گروه انحرافی، جایگاه ِ ریاست جمهوری را زیر سوال می‌برد و باید با آن‌ها خیلی خیلی پیش‌تر برخورد می‌شد؟ مثلا می‌شود گفت که برادران و خواهران ِ انحراف‌یاب که ماه‌ها و سال‌هاست مشغول انحراف‌یابی هستند(و نه به «شوخی»، که به جدّ و در قالب هر آن‌چه که از رسانه و بولتن و قوای ِ قهریه و غیره و غیره دارند، بر سر ِدولت می‌کوبند و گاهی نیز این برای‌شان رأی‌آور و نان‌آور شده است،) دارند در اصل تهمت و توهین ِ به جایگاه ِ ریاست جمهوری را باب می‌کنند و این برای آینده‌ی کشور خطرناک است؟ آیا در این زمینه‌ی تحلیل، رفتار ِ فلان سازمان و نهاد و جایگاه در تخریب ِ دولت نیز می‌تواند توهین به جایگاه ِ خود آن نهاد تلقی شود و رگ ِ گردن‌مان برای آن بیرون بزند؟ آیا مثلا تیتر زدن‌های فلان ِ سایت ِ زیر ِ بیست ِ الکسا، در جریان اتفاق دی‌روز، تخریب ِ جایگاه ِ‌ریاست جمهوری نبود؟

من مجلسی در قاعده‌ی دی‌روز نه تنها دل‌خواهم نیست که با آن مخالفم. مجلس نباید با سوال‌های ِ تکراری و موضوع‌های ِ دست چندم، آبروی ِ مجلس را ببرد. حالا نیز که شأن خود را در همین حد فرض گرفته است و این سوال‌ها را پرسیده است، نباید شانه خالی کند. نباید بایستد و و اجازه بدهد مسخره‌ا‌ش کنند. نباید پاپس بکشد و فرار کند. مردم، مجلس ِ‌مقتدری می‌خواهند که جلوی ِ رئیس جمهوری و وزیری که غیرقانونی عمل می‌کند، تمام‌قد بایستد. نه با رفتارهای ِ یک بام و دو هوا. آن هم نه با ادبیات ِ دی‌روز که مایه‌ی سرافکندگی بود.

***

بازی ِ دی‌روز و بازی‌های ِ رسانه‌ای ِ بعدش، تنها برای ِ آن است که مسیر ِ استیضاح باز شود.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ اسفند ۱۳۹۰  |  سیاست  |   15 نظر


مثلا می‌شود در مورد عید نوشت؛ در مورد این‌که ماهی‌های قرمز را نخرید برای عید؛ یا مثلا در مورد این‌که خانه‌تکانی مردها را خیلی خسته می‌کند؛ یا این‌که جبهه‌ی پایداری بیش‌تر رای آورده است یا جبهه‌ی متحد. و حتا «علم بهتر است یا ثروت؟» اما این همه آیا پاسخ‌گویی به وظیفه‌ای‌ست که بر دوش داریم؟

آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ فروش ِ شخصی‌ترین اطلاعات‌مان توسط ِ مخابرات معترض باشیم؟(+) آیا این حریم ِ شخصی‌ئی که از جانب مخابرات بی‌هیچ مخاطره در حال فروش است، عادلانه است و مصداقی بر ظالم بودن نیست؟ مگر چه باید انجام دهند تا اسم ِ ظلم را بر کارشان بگذاریم؟

آیا ما وظیفه نداریم تا در پی ِ فیلترینگ ِ سایت‌های مختلف از مسیری غیرقانونی معترض باشیم؟ آیا به صرف ِ نگارش ِ یک مطلب و یا در قاعده‌ی نازل‌ش، یک پست در یک شبکه‌ی اجتماعی، ما وظیفه‌ای که بر دوش داریم را انجام داده‌ایم؟ آیا مهم نیست که درب ِ آزاداندیشی و رهایی از مسیرهای جریان‌های متنفذ ِ سیاسی، به بهانه‌ی امنیت ِ ملی و به بهانه‌ي توهین به رئیس ِ فلان قوه، تخته شود؟

آیا ما وظیفه نداریم در برابر ِ حرکت ِ کاسب‌کارانه‌ی بانک تجارت در درآمدزایی نامشروعی که آبروی و اعتماد نظام را دچار چالش می‌کند کاری کنیم؟(+، +) آیا این دزدی ِ آشکار نیست و باید حتما سه هزار میلیارد ریال باشد تا کسی بنجنبد؟

آیا ما به روند ِ تعطیل ِ کردن ِ سرویس‌های گوگل بدون ِ اطلاع قبلی و به روند ِ کاهش ِ اسفناک ِ سرعت ِ اینترنت نباید واکنشی ِ در حد ِ تاثیر ِ نامطلوب ِ این روند داشته باشیم و یا صرف ِ غرغر کردن و نق زدن کاری از پیش خواهد برد؟ آیا مسئولین نباید در برابر ِ مردم پاسخ‌گو باشند یا ماجرای ِ «پاسخ‌گویی مسئولین»، مثل یک لطیفه‌ی تکراری‌ست؟ آیا به صرف ِ بیان ِ حرف‌هایی چون  «مسئولین باید در برابر ما پاسخ‌گو باشند»، مسئولین پاسخ‌گو خواهند شد و یا نیاز به قوه‌ی قهریه‌ای جدی‌تر است که ایشان را وادار به پاسخ‌گویی کند؟

آیا تعطیلی ِ یک نشریه(هابیل؛ به بهانه‌ی نشر یک مطلب)، که رگ ِ بی‌غیریتی ِ بسیاری را به جوش نیاورد، هزینه‌ای نباید برای کسانی داشته باشد که رفتارشان دور از شأن جمهوری اسلامی و دور از آرمان‌های انقلاب اسلامی‌ست؟ آیا به صرف ِ این‌که یک نشریه، آزاداندیش‌، به تولید ِ مطلب و بررسی و واکاوی اندیشه‌ها با هزینه‌هایی به دور از حکومت دارد، نمی‌تواند دلیلی بر این باشد که باید حامی ِ آن بود؟ آیا به صرف تاسف خوردن، این نشریه باز می‌شود؟ آیا نشستگان ِ بر مسند ِ قدرت، شیفتگان ِ خدمت را آزاد می‌کنند؟

آیا بستن ِ‌دهان ِ جنبش ِ‌دانش‌جویی ـ و از آن طرف، در فضای حوزوی که متاسفانه یا خوش‌بختانه بدل به «جنبش» نشده است ـ و امنیتی کردن ِ فضای دانش‌گاه، اگر چه شاید و فقط شاید در کوتاه مدت(یعنی یک روز و یک هفته‌ و یک ماه و یک‌ سال) جمهوری اسلامی را مسلط بر فضا کند، اما در دراز مدت، حیات ِ جمهوری اسلامی را که به واقع در دستان دانش‌پژوهان است، به مخاطره می‌اندازد. دانش‌جویی تریبت می‌شود(و شاید بی‌تربیت می‌شود) که در مسیر دانش‌جویی خویش، هیچ‌گاه دغدغه‌هایش بدل به حرکت نشده و هیجانات آرمان‌خواهانه‌اش، در مقام عمل، بلد به قوه‌ی قهریه نشده و تمرین نکرده است. آیا پر و بال ندادن به بدنه‌ی دانش‌جویی، جز ظلم به انقلاب اسلامی‌ست؟

آیا می‌دانید که این همه سایت و روزنامه و مجله، به کدام‌یک از ارکان قدرت متصل‌اند و دلیل ِ موفقیت‌شان در کسب ِ بازدید چیست؟ تقریبا هیچ سایت خبری ِ جدی‌ئی نیست که وابستگی ِ جدی به یک نهاد ِ قدرت و یا ثروت نداشته باشد. آیا این وابستگی‌ها برای همه‌مان به امری عادی بلد شده است؟

این عبارت‌های مسخره‌ی تکراری را بخوانید:

«آیا دش‌من(ضد ِ‌ من)، تنها در بیرون از مرزها و در میان ِ‌کسانی‌ست که برای کیش و آیین ِ ما احترام قائل نیستند و یا کسانی نیز می‌توانند دش‌من باشند و جاهلانه، آن کنند که دش‌من نتواند. آیا حرکت‌های دل‌سردکننده‌ی یک به اصطلاح مسئول، نمی‌توانند چونان پتک بر سر ِ جریان‌هایی که وابستگی‌هایی به جریان‌های سیاسی و اقتصادی غول‌پیکر ندارند، آوار شود؟»

می‌بینید چقدر مسخره و تکراری شده‌اند؟ می‌بینید که اگر چه بسیاری‌مان، این عبارت‌ها را درست می‌دانیم، اما هیچ هیجانی در ما ایجاد نمی‌کنند؟

میثم رمضانعلی  |  ۲۰ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب  |   5 نظر


مجله‌ی هابیل تعطیل می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ سیستم وب‌لاگ‌دهی ِ «…» فیلتر می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ وب‌لاگ ِ «…» مسدود می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ تریبون مستضعفین فیلتر می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ حتاتر برای مسدود شدن این‌ها یه خط هم نمی‌نویسیم و اعتراض نمی‌کنیم، بل‌ خدای نکرده، «جمهوری» آسیب نبیند و یا «جمهوری» به این بهانه به ما آسیب نرساند. مثلا مسدود شدن ِ مجله‌ی هابیل، آه از نهاد ِ کدام سایت‌های ِ خبری برآورد؟ از این همه سایت ِ منتسب به آقایان ِ اعیان ِ ثابته‌ی سیاست، کدام‌یک انقلابی‌وار، دم بر آورد و معترض شد؟ کدام‌یک، موضوع را مهم فرض گرفت و پیگیری کرد؟

که، محسن حسام مظاهری(سردبیر مجله‌ی هابیل)، باید در مطلب ِ مختصرش برای محمدصالح مفتاح(مدیر مسئول تریبون مستضعفین) این‌گونه بنویسد که: «تلفنتان را نداشتم که تماس بگیرم و مشغله‌های این روزها هم مجالی نداد تا زودتر از لطف و معرفتی که در ماجرای توقیف هابیل نشان دادید تشکر کنم. آن هم در شرایطی که بسیاری از دوستان یا لااقل کسانی که ما ظن دوستی شان را داشتیم و داریم، سکوت کردند و کوچکترین عکس العملی نشان ندادند و با اینکه میدانستند ظلمی روا شده اما منفعت و مصلحت زمانه را در بی تفاوتی دیدند. سایت شما و دوستانتان تنها رسانه ای بود که خودجوش و با دغدغه انقلابی به انعکاس این ماجرا پرداخت.» و این نوشته یعنی وا اسفا.

یا مثلا برای تعطیلی سایت‌های خبری ِ ۵۹۸ و صراط‌نیوز و بی‌باک، کدام‌یک از ارکان ِ رسانه‌ای جریان ِ «انقلاب» اسلامی(که به زعم ِ بنده، دیگر بدل به ارکان ِ رسانه‌ای «جمهوری» اسلامی شده‌اند) دم بر آوردند و در برابر این تصمیم، مقاومتی هر چند ظاهری نشان دادند؟ یا اگر دادند این حرکت‌هاشان چرا در ذهن ِ بسیاری مانا نبود و ثبت نشده است؟(برای برادر و یا خواهر ِ‌ محترمی که دنبال بهانه برای فیلتر کردنِ این وبلاگ می‌گردد، باید عرض دارم که مقاومت، یعنی ابراز مخالف در چهارچوب‌های قانونی)

برای تریبون مستضعفین نیز همین منوال. چرا مثلا نباید سایت‌های خبری ِ جبهه‌های متعدد ِ اصول‌گرایی( که فکر می‌کنم از اصول‌شان یکی دفاع از حق باشد[حالا بیا و بگو از حق تفسیرهای مختلفی هست و تا تو حق را چه پنداری و آن‌ها چه پندارند و از این بحث‌های دست ِ چندم])، حتا از کار کردن ِ خبر ِ فیلتر شدن‌ش نیز اجتناب کنند؟ به واقع چه چیز ایشان را از درج ِ یک خبر درست و درمان منع کرده است؟

جایزه‌ی بهترین عکس العمل را به نظرم اما باید به سایت اوباما دات‌ آی‌آر بدهیم که در مطلبی مفصل، به خبررسانی ِ فیلتر شدن ِ تریبون ِ مستضعفین پرداخت.

حتا دست‌های دست‌بند زده‌ی میثم نیلی ِ رجا نیز، باد ِ بسیاری را کم نکرد که از بالا به پایین بیایند و حرفی بزنند. که حرف زدن نه به معنای ِ رفتارهای ِ بی‌قانون که دقیقا حرف زدن و مقاومت در چهارچوب‌هایی که قانون دست ِ مردم را در اعتراض باز گذاشته است.

این می‌شود که مثلا برای ِ مجله‌ی هابیل، باید یک وب‌لاگ‌نویس ابتدا مطلبی را بنویسد و شاید و بلند بخوانید این عبارت را که شاید و شاید، یک سایت ِ خبری آن را بازنشر کند و بس. دنیای ِ ‌خوش‌گلی‌ست ها.

بی‌غیرت شده‌ایم آقا؛ خود از خودی حمایت نمی‌کنیم و پشتیبان‌ش نیستیم؛ حال یا چون حسودی‌مان می‌شود که در فلان اتفاق، ما را بازی نداده‌ است و یا چون نانی برای‌مان ندارد دفاع از او و یا …. چه چیز ِ دیگری مانع‌مان می‌شود؟

خوب گفته است وحید جلیلی که: «مهم‌ترین اولویت مجلس نهم دفاع از «آزادی بیان»، آمرین به معروف و ناهیان از منکر و نیروهای حزب‌اللهی، بخصوص در حوزه رسانه در برابر مسئولان متکبری است که نظام را ملک پدری خود می‌دانند. مجلس شورای اسلامی باید قوانینی را وضع کند که جلوی اینگونه تُرک‌تازی‌های یک عده به اصطلاح “مسئولان بی مسئولیت و پرافاده” را در خفه کردن بچه حزب‌اللهی‌ها که این روزها برخی نمونه‌هایی از آن را هم متاسفانه شاهد هستیم، بگیرد.(وحید جلیلی در مصاحبه با نسیم آنلاین)»

و حدس این است که سال‌های ِ‌ پیش ِ رو، سال‌های ِ گذر ِ مفهومی از جنبش ِ عدالت‌خواهی به جنبش ِ آزادی‌خواهی‌ست. به دلایل ِ خوش‌گلی نیز لازم به ذکر است که: «در چهارچوب ِ قانون ِ اساسی ِ انقلاب ِ اسلامی»

چند مطلب مرتبط:(این بخش به مرور تکمیل می‌شود)

حمایت از مستضعفین

دو روایت در باب آزادی بیان

مسئولان بی مسئولیت و پرافاده

تریبون مستضعفین فیلتر شد ….

جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری

تریبون مستکبرین!

فهم انقلابی!

کارنامه کاری!

نامه سرگشاده

اشتباه نکردیم، پس عذرخواهی نمی کنیم

پی‌نوشت: در هفته‌ی پیش و این هفته‌، با چندی از دوستان، دو دیدار داشتیم با خانواده‌های شهید رضایی‌نژاد و شهید علی‌محمدی. پیش‌تر و در سال ِ گذشته هم دیدارهایی داشتیم با خانواده‌های کشته‌ها و شهدای ِ فتنه‌ی هشتاد و هشت که در وبلاگ یک مطلب در باره‌اش نوشته بودم.

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   11 نظر


بعد از این وقفه طولانی لازم است خدمت دوستان بزرگوار و رفقای عزیز و دلسوز سلام عرض کنم و آرزو کنم که همگی رو به راه باشند. اینجا بیشتر از زدن علامت «زنده‌ام» و تقدیم چند نکته کوتاه مصدع نمی‌شوم:

۱ ـ هابیل می‌گفت بهتر است دوباره شروع به نوشتن کنم اما با آنچه گذشته است واقعا دستم به نوشتن نمی‌رود، فکر می‌کنم هنوز هم در وضعیتی نیستم که بتوانم به وبلاگنویسی برگردم. بعد از چند ماه تازه دیروز آخرین بازپرسی را از سر گذرانده‌ام و تا اینجا فکر می‌کنم هر آنچه لازم بوده و نبوده را برای اثبات حسن نیت و رفع اتهامات وارده انجام داده‌ام.

۲ ـ اخباری در همین روز‌ها به گوش می‌رسد که الحمدلله و المنة حقایقی را ـ حتی به آنهایی که دوست دارند سرشان را زیر برف کنند ـ ثابت می‌کند. خدا آخر و عاقبت همه‌مان را ختم به خیر کند، فقط قبلش یک جو عقل هم بدهد که پیش از آوار شدن بهمن صدای تکان خوردنش را تشخیص بدهیم.

۳ ـ امیدوارم جزای دنیویِ «مصرف کنندگان شعار عدالت» (امثال الف و توکلی و…) را ببینیم. نیمی این برخورد‌ها اگر به خاطر رئیس جمهور انجام می‌شد چنان حنجره‌ای چاک می‌دادند که بیا و ببین! اما حالا که هر اظهارنظر و انتقاد ساده‌ای منکوب می‌شود هیچ تعریضی نسبت به دو رئیس قوه دیگر ندارند، ورودی هم که می‌کنند برای ماله کشی است. روحشان هم در فهرست‌های کذا.

۴ ـ آن‌ها که شرافتمندانه به «دزدی بزرگ» اعتراض داشتند از طرف کسی که خودشان او را به مجلس فرستاده‌اند «اراذل و اوباش» و تلویحا «ساندیس خور» خطاب شده‌اند. خبر را که شنیدم خوشحال شدم، حقیقتی آشکارتر شده. در انتخابات پیشین که شرکت نکرده‌ام، اهمیتی هم ندارد، اما حسرت شرکت در آن اعتراض علیه «طرفداران فساد و خاندان سالاری» بر دلم مانده است.

۵ ـ این روز‌ها احساس سرخوردگی زیادی منتشر می‌شود. نوشته‌هایی مثل نوشته حسام مطهری کاملا دغدغه‌مند و آینده نگرانه‌اند. تنها به این شرط که دوستان اجازه ندهند ترک فعل سیاسی، و جهت گیری کاملا مثبت و دلسوزانه‌شان دستاویز «سیاست گریزهای اخلاق گرا» شود، که این جماعت اراده‌ای برای اصلاح ندارند و فرصت طلبانه فقط به زخم زبان زدن و ایراد گرفتن فکر می‌کنند.

۶ ـ برادران و خواهرانی که می‌خواهند رأی بدهند لابد توجه دارند که «بعضی‌ها» از سر اخلاصشان اشتباه می‌کنند، و «بعضی‌ها» از سر نفاقشان از حرفهای راست و درست سوء استفاده می‌کنند، و این دو با هم خیلی فرق می‌کنند. هر چه هم درباره بصیرت و اهمیت آن گفته شده متعلق به کسانی است که سر بزنگاه این دو را از هم تشخیص بدهند.

۷ ـ ظاهرا ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است، اگر این موضوع حقیقت داشته باشد ـ و فتنه را هم معادل حداکثر رأی مخالف حساب کنیم ـ می‌توان گفت که «وکیل الدوله» بودن بر «وکیل الفتنه» بودن مزیت دارد، هر چه نباشد میزان، رأی ملت است! مگر اینکه کسی باور به تقلب داشته باشد و تنها از سر قدرت طلبی و نفاق حرف واقعی‌اش را به زبان نیاورد.

۸ ـ جالب‌ترین اتفاق ماه‌های گذشته برگشتن مکر کسانی بود که می‌خواستند به بهانه پرونده فساد برای مردم خودشیرینی (استیضاح) کنند، اما در فاصله کوتاهی ننگ حقوق مادام العمر به پیشانیشان نشست، این وقاحت هم ثبت شد که ما به التفاوت حقوق منافی عدالت نیست! مکر دیگر، پرونده سازی برای منتقدان مجلس به بهانه توهین به رهبری بود، که سردار علایی زحمت برگرداندنش را کشید.

۹ ـ اگر به راستی رأی مردم را معیار بدانیم چاره‌ای نمی‌ماند جز اینکه اذعان کنیم به استناد سطح مشارکت مردم، پارلمان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. به خصوص وقتی مطلع باشیم که بسیاری از مردم به خاطر حل مسائل اجرایی و منطقه‌ای شان در انتخابات مجلس شرکت می‌کنند. می‌توانیم یادآوری کنیم که ملاک همچنان رأی مردم و ضوابط قانونی است، و «مجلس در رأس امور است» هیچ معنای حقوقی ندارد.

۱۰ ـ کاش آقایان ترتیبی می‌دادند برای دفاع از حریم قرآن، و پشتیبانی از مردم مظلوم افغانستان هم که شده تظاهراتی، تجمعی، اعتراضی چیزی برگزار می‌شد. افغان‌ها واقعا غیرت نشان داده‌اند و خوب نیست که هیچ کدام از شهرهای ایران تکانی به خود ندهند. دفاع از قرآن مرز و ملیت سرش نمی‌شود، از انتخابات هم خیلی مهم‌تر است.

باقی بقایتان…

مجتبی دانشطلب

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ اسفند ۱۳۹۰  |  سیاست  |   12 نظر


ـ حسام مطهری نگاشته بود که احتمال دارد در انتخابات شرکت نکند و به حتم، دلیل ِ این شرکت نکردن‌ش در انتخابات، دغدغه‌اش است برای تقویت انقلاب اسلامی؛ می‌شود خوش‌رقصی کرد و حتا نوشت برای تقویت جمهوری اسلامی. چه که این دو اگر چه در مقام تبیین جدا و منفک از یکدیگرند، اما پرچم و عَـلَم ِ انقلاب اسلامی به دست جمهوری اسلامی‌ست(و ترسی در ماست که جمهوری اسلامی ِ کنونی، تاب ِ عَـلَم‌داری انقلاب اسلامی را نداشته باشد.) پرچم و علم ِ انقلاب در دست جمهوری‌ست و مخالف ِ «عمل‌کرد ِ جمهوری» نه مخالف جمهوری اسلامی‌ست و نه مخالف انقلاب اسلامی. دورفهمی از این مفاهیم به حتم باعث خواهد شد که مخالف را معاند کنیم و هر روز از دایره‌ی دوستان انقلاب اسلامی بکاهیم. خود، آدم‌ها را از قطار انقلاب پیاده نکنیم و انقلابی‌گری را بهانه نکنیم.

ـ متن ِ حسام را باید در زمینه‌ی متن‌ش خواند و فهمید. چه که فهم ِ «ما قال» جز در زمینه‌ی متنی که بیان شده است، جایز نیست و می‌تواند بدل به فهمی دور از واقع گردد.

ـ پاسخ به نگاشته‌ی حسام، در قالب این‌که «بیا و در انتخابات شرکت کن» یا «بیا و شرکت کن و رای سفید بده» همان چیزی‌ست که او آن را دلیل بر «احتمال ِ شرکت نکردن‌ش» بیان داشته است. لوس‌بازی‌هایی که در زمانه‌ی انتخابات رایج می‌شود و تشویق به حضور عالمانه‌ی مردم در انتخابات را بدل به «تبلیغاتی اغواگرایانه» می‌شود. احزاب و گروه‌ها و دسته‌جات و جبهه‌های مختلف، در یکی دو ماه مانده به انتخابات(حتا گاهی یک هفته‌ی مانده به انتخابات) یاد ِ هم‌سخنی با مردم می‌افتند. به خانواده‌های شهدا سر می‌زنند، در مساجد حضور پیدا می‌کنند، در دانشگاه‌ها سخن‌رانی می‌‌کنند، با ان‌جی‌ئوها و گروه‌های مردمی قرار می‌گذارند و سعی می‌کنند برنامه‌های‌شان را برای این گروه‌ها اعلام کنند و قس علی هذا. حکایت ِ شام‌ها و ناهارها که در بعض ِ روستاها و شهرها رایج است که دیگر روضه‌ی مکشوف است. و فاصله‌ است میان ِ اعلام ِ یک برنامه با اعمال ِ آن. و همین درد ِ این روزهای انقلابیون(طرفداران انقلاب اسلامی) است که می‌شود به جای اعلام‌های ِ دم ِ انتخاباتی، این مسیر پیش‌تر آغاز می‌شد.

ـ این‌که نامزدها، احساس نیاز به نوع خاصی از تبلیغات می‌کنند از این روست که فکر می‌کنند جمهور جز به این حربه، به آنان رای نمی‌دهد. اشتباهی که محمدباقر قالی‌باف خود را در گرداب ِ آن مدفون کرد. عکس‌های تبلیغاتی رنگارنگ، لقب‌ورزی‌های مختلفی چون خلبان و دکتر و سردار و غیره، حلقه‌ی ازدواج در دست کردن، نمایه‌ی روشن‌فکر گرفتن به خود و مثال‌هایی از این دست که اکنون در مسیر تاریخ انقلاب ثبت شده است، اشتباهی بود که قالی‌باف مرتکب شد و احمدی‌نژاد آن را پله‌ای برای بالارفتن قرار داد. ادبیات احمدی‌نژاد در سال هشتاد و چهار و پیش‌تر در دو ساله‌ی حضورش در شهرداری تهران، بر خلاف روش و منش بسیاری بود و بازنمایی ِ آن، تبلیغات ِ اغواگرایانه نبود. او، جمهور را اغوا شده نمی‌خواست و نمی‌پسندید. اشتباهی که بعض ِ نامزدهای مجلس نیز در دام آن می‌افتند و خود را از دایره‌ی خواست ِ جمهور خارج می‌کنند.

ـ و البت به نظرم انقلابیون باید بر طبل ِ دوری از تبیلغات ِ اغواگرایانه بکوبند و پالایش کنند محیط را. این‌ کار جدای از این‌که مایه‌ای برای بقای انقلاب در مسیر ناب ِ خویش خواهد بود، رشد و بالندگی ِ جمهور را در پی خواهد داشت. جمهوری که خود مایه‌ی بقای خیر و نیکی در کشور بوده و خواهند بود.

چند مطلب مرتبط:

اندر دلایل رای ندادن

رای دادن ـ سیدعمران نبی‌زاده

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟ ـ امیرعلی صفا

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   6 نظر