وقتی برای تحصیل، مدرسه‌ی عالی قبول شدم، چندین سال بود که دانشطلبان مدرسه‌ی عالی به روندهای موجود در مدرسه معترض بودند. به نحوه‌ی برخورد ِ تحقیرآمیزی که در مدرسه وجود داشت، عدم ورود آقای امامی کاشانی به مباحث مدیریتی و یله و رها کردن مدرسه، روندهای درسی نابه جا و حق‌کشی‌های گسترده در روند درسی و تریبتی و قس علی هذا که بیان‌شان نیز می‌توان این وبلاگ را به جمع دوستان ِ فیل‌تر شده‌اش بکشاند.

این چنین بود که گاه به گاه حرکت‌هایی برای اعتراض به این ناعدالتی‌ها و سوء مدیریت‌ها که در بسیاری موارد صنفی بود، در مدرسه شکل می‌گرفت. تشکیل جلسه‌های رسمی و نیمه رسمی با مسئولین و نامه‌های رسمی به ایشان و در بعضی سال‌ها، اعتراض‌هایی جمعی برای تشکیل جلسات بزرگ‌تری با آقای امامی کاشانی، همه و همه بارها اتفاق افتاد و در بسیاری موارد، گوشی نبود که حرف‌ها را بشنود.

حرکات با فشارهای متعدد دفع می‌شد. کمیته‌ی انضباطی، اخراج، تبعید به شعبه‌ی زاهدان مدرسه‌ی عالی(مدرسه‌ی عالی، در تهران است و یک شعبه هم در زاهدان دارد) و غیره. نکته این‌که، در حدود سال‌های هشتاد و پنج یکی از همین حرکت‌ها شکل جدی‌تری به خود گرفته بود و با فشارهای متعددی که مسئولین مدرسه آوردند، کمی فضا آرام گرفت و متاسفانه اصلاح جدی‌ئی نیز در مدرسه رخ نداد. استادی داشتیم در مدرسه‌ی عالی که یکی از مسئولین اجرایی و اداریِ اصلی ِ مدرسه نیز بود. سال بعدش یکی از دوستان از همین استاد پرسیده بود که فضای عمومی طلاب و دانش‌جویان چطور شد، ایشان پاسخ دادند که: «…شان را کشیدیم.» یعنی که کسی دیگر جرأت نطق کشیدن ندارد و همه چیز تحت کنترل است.

اما و اکنون پس از گذشت چندین سال، یکی از اصلی‌ترین کسانی که مورد انتقاد بود، از مدرسه‌ی عالی اخراج شده است و شاید تلاش‌های طلاب و دانش‌جویان مدرسه‌ي عالی یکی از عوامل اصلی این اتفاق مهم بوده باشد. اخراجی که ظاهرا خلاف میل و رضایت ِ آقای امامی کاشانی نیز بوده است!

***

نقل ِ این اتفاق ساده نیست. بسیاری نیز در عرصه‌های مختلفی که درگیر و دار ِ اصلاح بوده‌اند با چنین بداخلاقی‌هایی مواجه شده‌اند. بد اخلاقی‌هایی که گاه ناشی از قانون و گاه ناشی از سوء مدیریت‌ها و گاه عوامل دیگری بوده است. شخص در مواجهه‌ی با این اتفاق‌ها، در بسیاری از این موارد، سکوت می‌کند و دچار محافظه‌کاری ِ کشنده‌ای می‌شود. چنان که دم بر نمی‌آورد و در خوش‌ حالت‌ترین نوع، حرف‌ها و نگاه‌ش را در پس کنایه بیان می‌کند.

به واقع، این سکوت به نفع چه کسی‌ست؟ مثلا این چند ماهی که دانش‌طلب ننوشت و ماه‌هایی که نخواهد نوشت، چه مشکلی از این مملکت حل خواهد کرد؟ مثل ِ هم‌چو رفیقی که وبلاگ‌ش بسته شد و سکوت اختیار کرده است و باقی دوستانی که خوش‌بختانه یا متاسفانه دوست ندارند اسمی ازشان برده شود، که نباشند، چه کسی نفع می‌برد؟ چه کسی سود می‌برد؟ شهر که بی پاسبان بشود، چه کسی هفت‌تیرکش می‌شود؟

………………………………………………………………………………………………………………..

پی‌نوشت: هی نوشتم و پاک کردم. هی نوشتم پاک کردم. اسم آوردم و باز پاک کردم. تند نوشتم و پاک کردم. نوشتم و منتشر نکردم. اگر می‌بینید این متن خیلی بی‌خود شده است، بگذاریدش به حساب بی‌خود شدن خیلی چیزهای این روزها. تیتر هم پاسخ پرسشی بوده است که «چرا نمی‌نویسی؟».

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ دی ۱۳۹۰  |  سیاست، فضای مجازی  |   12 نظر


بازی ‌ِ مسخره‌ی تمسخر اصغر فرهادی و به همان اندازه، بازی ِ مسخره‌ی حلوا حلوا کردن‌ش، از همان زمان آغاز شد که انتظارش می‌رفت. وا ماندم که این همه از چیست؟ این همه هول برداشتن‌ها از این‌که یک نفر رفته است و جایزه‌ای گرفته است برای چیست؟ چرا این همه سر و صدا. نه این‌که مثلا برای این جایزه اهمیت قائل نباشم که این‌طور نیست. بلکه نحوه‌ي تشویق و تاییدها در بسیاری از موارد معطوف به خود جایزه نبود. دعواها و بحث‌ها، خاله‌زنکی بودند. بحث‌های مسخره‌ی دست دادن ِ محرم و نامحرم که انگار از اصغر فرهادی چه انتظاری غیر از این می‌رفته است. بحث‌های مسخره‌ی هدیه گرفتن از دست ِ مدونا انگار انتظار داشته‌اند مثلا مثل ِ مراسمات ِ ایرانی، هفت هشت ده نفر بالای سن بایستند از مسئولان ِ یقه بسته و روحانیون و نوبت هدیه که شد دست به دست کنند و بین هم تعارف کنند و آخر سر هم یکی هدیه را بدهد به برنده‌ی جایزه.بحث‌های مسخره‌ی علامت‌هایی که با دست رد و بدل شده بود و غیره و غیره وغیره.

همه و همه بحث‌های نازلی بود. آن طرف هم همین رفتارها گاه مایه‌ی شادی‌شان و افتخارشان و انگار که این رفتارها، ایرانی‌جماعت را در سطح جهانی، به صورت ِ «آدم» به نمایش می‌گذارد و این می‌تواند مایه‌ی آبرومندی باشد! چونان که در حداقلی از فهم، جایزه‌گرفتن را در این مراسمات، به معنای ِ هنری بودن ِ مطلق ِ اثر می‌دانستند. همینان که می‌فهمند و ابراز نمی‌کنند که بسیاری از جوایزی که به ایرانیان داده می‌شود، بو و طعم ِ سیاسی می‌دهد و مسیرها برای هر هنرمندی برای گرفتن جایزه باز نیست.

ما گیر کرده‌ایم. در این رفتارهای خاله زنک. فرهادی از آن ِ ما نیست. مسئله‌اش هم مسئله‌های ما نیست. زندگی‌اش هم زندگی ِ خیلی از ما نیست و شباهتی به زندگی‌های ما ندارد. او، نه نماینده‌ی جمهوری اسلامی‌ست و نه نماینده‌ی ما و فیلم‌ش نماینده‌ی بسیاری از ایرانیان نیز نیست. همینان که در اکنون‌زدگی دست و پا می‌زنند، زمانی مایه‌ی فخرشان فروش فیلم بود و در باتلاق ِ مقایسه‌ی فیلم با اخراجی‌ها افتادند و زمین خوردند. همینان که سلیقه‌ی مردم و علاقه‌های عمومی را تمسخر کردند که برای دیدن اخراجی‌ها دسته دسته به سینماها می‌رفتند، این همه را مردم نمی‌دانند و نمی‌دانستند و علت را «نفهمی» و «نادانی» و سطح ِ پایین بودن این مردم بیان داشتند. این جماعت ِ فرهیخته‌ی روشن‌فکرنمای ِ غیر ِ مردمی. همینان هم تکنیک را تمام‌کننده نمی‌دانند و اگر کارگردانی کنایه‌ای به اصغر فرهادی بزند، آتش ِ مهمات‌شان را به سمت ِ او می‌برند.

اصغر فرهادی از ما نیست. نماینده‌ی روشن‌فکری‌ست. نماینده‌ی قشری که روشن‌فکرترین زن ایران و صاحب تئوری داماد لرستان را از آن ِ خود می‌دانند. نماینده‌ی قشری که هر که بر نظام باشد، مردمی‌ست و هر که همراه ِ نظام، غیر مردمی. و برای همین است که برای سیدمحمد حسینی ِ شومن، کف می‌زنند و می‌ستایندش.

اصغر فرهادی یک فیلم‌ساز است. یک فیلم‌ساز ِ خوب. اما نه موافق ِ دیدگاه ِ‌ ما. بگذارید، هوچی‌گران، بر منوال ِ سیاسی‌دیدن ِ همه چیز، برای‌ش کف بزنند. چیزی از مصطفای ِ شهید کم نمی‌شود.

میثم رمضانعلی  |  ۲۷ دی ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   35 نظر


بخش‌های از صحبت‌های احمدی نژاد است در نشست حامیان گفتمان انقلاب اسلامی در نه ِ دی‌ماه نود. کمی دیر است اما اگر منتشر نمی‌کردم، این وبلاگ چیزی کم داشت. صحبت‌ها از وبلاگ صدای قدم‌های مهدی می‌آید(+ و +) برداشته شده است.

……………………………………………………

ـ امروز ۹ دی یک حادثه بزرگ از جنس اصلی انقلاب بود.

ـ  در این جمع باید چه گفت؟ سخن از اصل و حقیقت انقلاب در این مکان باید صورت گیرد. چرا انقلاب کردیم؟ دعوا بر سر چیست؟ در این ۳۲ سال چرا اینقدر حادثه باید داشته باشیم؟ همه این‌ها به اصل و حقیقت انقلاب باز می‌گردد، در اینجا باید به اصل خلقت انسان اشاره کنیم. از اشتباهات فاحش برخی این است که در تحلیل حوادث عالم، ریشه‌ها را فراموش کرده و به ظواهر می‌پردازند. آیا دعوای ما و آمریکا بر سر چاپیدن ملت‌هاست یا این‌که این دعوا ریشه‌ای می‌باشد؟

ـ باید برگردیم به ریشه‌ها، وقتی ما از امام معصوم و انسان کامل حرف می‌زنیم، برخی عصبانی می‌شوند…این عصبانیت اینان برای ما هم غیر قابل پیش‌بینی نیست! همه اختلافات به نوع نگاه انسان‌ها به زندگی برمی‌گردد. ما معتقدیم که خدای متعال همه عالم را برای انسان و انسان را برای خودش خلق کرده است. انسان ظرف معرفی و تجلی خداست. همه چیز از خداست و خدا عالم را خلق کرده تا انسان‌ها دو کار را انجام دهند:

۱ـ  خدایی شدن انسان

و

۲ـ  کشاندن خود( انسان) به بالا

حدی هم برای کمال انسان نیست. البته در نقطه اوج و کمال، پیامبر عزیز و اهل بیت او هستند.

ـ  اینکه کسی گوشه‌ای بنشیند و بخواهد گلیم خود را از آب بیرون بکشد به این معناست که او وارد “ریل انحرافی” شده است. چرا که کشیدن گلیم خود به معنای اصلاح جامعه است.

بالاترین دشمن شیطان، عدالت است. چرا که عدالت لازمه انسان کامل است. نتیجه اینکه هدف انقلاب اسلامی بازگشت به این منطق است.

ـ  در تمام حوادثی که اتفاق می‌افتد باید با یک خط کش، اول خودمان را اندازه بگیریم که آیا این حوادث و مسئولیت‌ها در درون ما اثر گذاشته و آیا ما را به کمال رسانیده یا نه؟

ـ بعضی ها ۱ میلیارد تومان خرج می‌کنند تا نماینده مجلس شوند، آن وقت می‌گویند ماهیانه ۲ میلیون حقوق می‌گیریم!! در عرض ۴۸ ماه حقوق یک نمایند می‌شود ۹۶ میلیون! این نماینده…

ـ باید به اصل انقلاب برگردیم، اوایل انقلاب به افراد اصرار می‌کردند این مسئولیت را بپذیر، اما او نمی‌پذیرفت و می‌گفت بهتر از من وجود دارد. اگر انسان خود را فراموش کند طعمه شیطان است.

خوبی باید در وجود خود آدم باشد تا اثر بگذارد. مثلا می‌بینید یک مداح هنوز السلام علیک یا اباعبدالله را نگفته همه گریه می‌کنند اما یکی دیگر خود را به آب و آتش می‌زند اما خبری نیست(خنده حضار)

ـ کشتن امام حسین علیه السلام کشتن همه انسان‌ها بود

ـ انتخابات بهانه است که انسان‌ها خود را بالا بکشند و الا خسر الدنیا و الآخره خواهیم بود.

خدا در قرآن می فرماید: ان الله لایغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم… در انقلاب ما، همه مردم، خواهان وضع بهتر شدند و در ظرف چند روز حکومت طاغوت مثل معجزه از بین رفت؛ بعد از ۱۷ شهریور هم آمریکا هم چین و هم شوروی از شاه حمایت می‌کردند اما حکومت عوض شد؛ چون مردم نظر خود را عوض کردند و امروز هم زمانی حکومت جهانی شکل می‌گیرد که مردم خواهان تغییر باشند.

تحلیل مهمی در اینجا وجود دارد که: انقلاب اسلامی بستر حکومت جهانی عدالت است. در این بستر منافع ملی و نگاه به سایر کشورها متفاوت است. اگر انقلاب اسلامی را از بستر حکومت جهانی جدا کنیم، مانند درخت بدون ریشه است. انقلاب اسلامی منهای حکومت جهانی، ابتر است.

در این کشور در حدود سی و دو سال بسیاری از ضوابط نظام سرمایه داری در بخش‌های مخصوصا بانکی و … به اجرا در آمده؛ اما در حقیقت ضوابط اسلام را به یک ماله‌ای پوشانیده‌ایم. در مورد نظام تربیتی آموزش و پرورش متنی را تهیه کرده بودند. وقتی این متن را دیدم گفتم: این را اگر به فرانسه و ژاپن هم ببرید هیچ تفاوتی نمی‌کند(به علت عدم رعایت ضوابط اسلامی)

ـ جز حکومت جهانی مهدوی ما حرفی برای دنیا نداریم.

تحلیل حوادث منطقه

تحلیل اول: ما جمهوری اسلامی برای خودمان هستیم و به بقیه هم کمک می‌کنیم.

تحلیل دوم: تحولات را در رسته حکومت جهانی باید تحلیل کرد.

ـ اتفاقاتی دارد می‌افتد اما حتما باید بین مطالبات مردم و مدیریت صحنه تفکیک قائل شد. چون در خیلی اوقات این دو لزوما به یک معنا نیستند. چرا که ممکن است مردم مطالبه‌ای به حق داشته باشند، اما سردمداران این مطالبه حق را از مسیر خود منحرف کنند. باید دید کدامیک از این‌ها به نفع انقلاب اسلامی و کدام به ضرر انقلاب اسلامی است.

ـ بدترین نوع معرفی پیامبر اسلام این است که بگوییم پیامبر اسلام فقط برای ما است! چرا اسلام را که معرفی می‌کنیم جاذبه ندارد؟ در حالی که اسلام فطری است؟ دو پاسخ به این سوال می‌توان داد:

۱ـ حقیقت اسلام را معرفی نمی‌کنیم بلکه خودمان را معرفی می‌کنیم.

۲ـ طوری تبلیغ می‌کنیم که انگار همه دنیا باید تابع ما باشد.

مقام معظم رهبری هم فرمودند: خیلی‌ها ممکن است نخواهند مثل ما باشند اما می‌خواهند عدالت را رعایت کنند، خداپرست و صادق هم باشند و ..

باید انسانها را به نقطه متعالی و امامت( که برای همه است) دعوت کنیم.

ـ خدمت یکی از علما بودم گفتم آقا نگذارید تا کسی حرف می‌زند، چهار آدم خودنشناخته‌ی سطح پایین، او را به مخالفت با ولایت فقیه متهم کنند.

مارکسیست به تاریخ پیوست، سرمایه داری هم نفس‌های آخر را می‌کشد. ما باید به سرعت حکومت جهانی را به مردم معرفی کنیم. تنها جایگزین وضع موجود حکومت جهانی است و باید حکومت جهانی را معرفی کنیم.

بعضی‌ها ولایت را دکان سیاسی بازی می‌دانند اما این‌گونه نیست و امام علیه السلام برای همه است. یک سخنران یکبار گفت: امیرالمومنین فخر عالم شیعه است، من به او گفتم امیرالمومنین برای همه است، انحصاری‌اش نکنید.

در یکی از کشورهای اروپایی به یک کشیش مسیحی گفتم: اگر حضرت مسیح بود با ظالم‌ها مبارزه می‌کرد و مثل شما نبود که از ظالم‌های دنیا پول می‌گیرید تا در گوشه آفریقا عده‌ای را مسیحی کنید!

امیرالمومنین وقتی که دشمنان را هم می‌کشت، خواستگاهش کینه نبود؛ بلکه او را هم دوست دارد…امام حسین علیه السلام هم در ظهر عاشورا می‌گوید: الهی رضا برضاه و تسلیما بامرک. امام در ذهن خود می‌گوید: ای بدبخت چرا کار تو به آدم کشی و امام کشی رسیده است؟ (یعنی برای عاقبت او غصه می‌خورد)

موردی هست (که یا نقل قول کرده‌اند یا خودم دیده‌ام، شک از جانب دکتر می‌باشد): زن غیرشیعه عشایری بچه مریض خود را می‌گیرد و او را به حرم حضرت عباس برده و خطاب به حضرت ابالفضل می‌گوید: آقا بچه مریض است او را شفا بده تا برگردم (و زن به دنبال کار خود رفت) وقتی بر می‌گردد بچه را سالم به خانه‌اش می‌برد

سال گذشته یک رییس جمهور موحد را خواستیم به یکی از اماکن متبرکه ببریم تا فضای معنوی آن‌جا روی او که عدالت خواه است، اثر بگذارد. اما تا حکم ارتداد و تکفیر ما پیش رفتند! و این در حالی است که این رییس جمهور به حضرت آقا گفته بود ما موحدیم و تا آخر پشتیبان شما خواهیم بود و …

به حضرت آقا گفتم ایشان مسلمان نیست اما در کنار خودمان کسانی هستند که ……، که حضرت آقا فرمودند: صد تای این اطرافیان را بدید یکی مثل این‌ها را بگیرید!

برخی از این حکام عرب در ۱۴۰۰ سال پیش مانده‌اند، حتی عقب‌تر هم رفته‌اند، به خدا اگر خجالت نمی‌کشیدند برخی‌هاشون همین الان دخترانشان را زنده به گور می‌کردند.

ـ تحولاتی دارد اتفاق می‌افتد و ملت‌ها به دنبال عدالت‌اند. اما لزوما مدیریت این حرکت‌ها به دست کسانی نیست که دنبال عدالت‌اند.

ـ یک عده در داخل دعوای” بیداری اسلامی” و دعوای” بیداری انسانی” راه انداخته‌اند. اما اساسا اسلام آمده است تا انسان‌ها را بیدار کند. الان آیا ما می‌توانیم به آمریکایی‌ها بگوییم که مسلمان شوید؟ قطعا پاسخ منفی است و آنان زیر بلیط ما نخواهند رفت. اما اگر بگوییم بیایید عادل و موحد باشید این را بهتر می‌پذیرند.

لازم می‌دونم در این قسمت برخی اقدامات دولت را شرح بدهم.

هدفمندی یارانه‌ها؛ کنترل مصرف سوخت؛ هسته‌ای شدن ایران و …

ـ در مورد هسته‌ای شدن ایران (دولت‌های قبلی) می‌گویند ما پایه‌ش رو گذاشتیم. اما تا فشار زیاد می‌شد می‌گفتند به خطر برده‌ای کشور را!! یک نفر از مسئولین در شورای عالی امنیت ملی ۴۵ دقیقه به من فحش داد که چرا کوتاه نمی‌آیی؟؟ اگر دولتی فقط ایران را هسته‌ای می‌کرد یا در عرض ۸ سال فقط یارانه‌ها را هدفمند می‌کرد، نمی گفتند موفق بود؟؟

در بحث مردمی کردن اقتصاد(اصل ۴۴) از سال ۷۱ تا سال ۸۴ سه هزار میلیارد واگذار شد. اما فقط در این دولت، هشتاد هزار میلیارد واگذار شد! در بحث سهام عدالت به ۴۰ میلیون نفر سهام عدالت دادن کار خیلی بزرگی است.

ـ در این دولت ایران فضایی شد.

ـ در صادرات غیرنفتی ۴۰ سال است که صادرات غیر نفتی ما کم است، تا سال ۸۴ مجموعا صادرات غیرنفتی ما در سال بیش از ۷ میلیارد دلار نبود در برابر ۳۶ میلیارد دلار واردات(یعنی ۱ به ۵)

در دولت‌های قبلی اگر ۱ میلیارد دلار در یک سال به صادرات غیرنفتی ما اضافه می‌شد مارش می‌نواختند و همه جا اعلام می کردند. تنها در سال گذشته ۶/۳۲ میلیارد دلار صادرات داشتیم که این رقم امسال به ۴۵ میلیارد دلار خواهد رسید در برابر ۶۰ میلیارد دلار واردات(یعنی ۱ به ۵/۱)! پایان سال ۹۱، صادرات و واردات غیرنفتی ما برابر خواهد شد انشاء الله. اگر یک دولت در ۸ سال، نصف این را انجام می‌داد، نمی‌گفتند دولت موفقی است؟

در کاهش فاصله طبقاتی بر اساس ضریب جینی اگر به سمت ۱ برود یعنی فاصله طبقاتی زیاد و اگر به سمت صفر برود یعنی فاصله‌ها کم شده است. وقتی ما دولت را تحویل گرفتیم این عدد ۴۲ صدم بود اما الان شده ۳۶ صدم؛ در این مورد حتی از قانون برنامه و بودجه هم جلو زده‌ایم.

حقوق بازنشستگان اضافه شد. البته نمی‌خوام بگم که وضع بهتر شد اما این حقوق‌ها زیاد شد.

۲۳ میلیون نفر بیمه روستایی شدند.

در تولیدات، تا قبل از این دولت اگر برای مثال یک کارخانه می‌خواست درست شود ۲۰ بار آن را افتتاح می‌کردند و همه از آن بهره‌برداری‌های سیاسی می‌کردند، وعده‌ها هم بسیار زیاد بود. کار ساخت یک بیمارستان در زنجان ۱۷ سال طول کشیده بود!!

در تولید سیمان، ظرفیت تولید کشور ۳۲ میلیون تن در سال بود. اما در ۶،۷ سال از ۷۶ میلیون تن عبور کرد. در فولاد، آلومینیوم و مس هم همین‌طور.

در بحث علمی، سرعت علمی ما از همه بیش‌تر بود و طبق آمار ما در سال گذشته بیش‌ترین پیشرفت علمی را در دنیا داشته‌ایم. با این‌که شبکه دارویی دنیا در دست صهیونیست‌هاست، اما در بیوتکنولوژی و سلول‌های بنیادین و نانو و اختراعات از همه جلو زده‌ایم. فقط در همین دولت چندین برابر کل دولت‌های قبل اختراع داشته‌ایم.

رییس جمهور یک کشور قرار بود به ایران بیاید اما گفتند قبل از ورود به محل نهاد ریاست جمهوری مستقیما به شهر پرند رفته است! (چون این کشور یک قرارداد ساخت ۲۰ هزار مسکن در شهر پرند داشت) و با این کار می‌خواست بار تبلیغاتی و ارزش کارشان را بالا ببرد، من گفتم عیب نداره بذار بره، اما وقتی آمد با تعجب از من پرسید شما چطور خودتان ۱۸۰ هزار واحد مسکن آن‌جا ساخته‌اید!! در این دولت ۲ میلیون و هشتصد هزار واحد مسکن مهر ساخته شد! در زلزله رودبار در سال ۶۹ تا ده سال بعد خانه‌ها را نساختند. اما در زلزله سال ۸۵ لرستان، همه ساختمان‌ها ساخته شد. حتی در زلزله بم با اینکه در سال ۸۲ (قبل از این دولت) اتفاق افتاده بود، اما تقریبا همه ساختمان‌ها در این دولت ساخته شد.

ـ یک باند در بالای شهر تهران وجود دارد(محل قرارشان هم در یک استخر است) که باعث بالارفتن قیمت مسکن می‌شدند؛ در سال ۸۲ که در شهرداری تهران بودیم، دست این باند را از بیت المال قطع کردیم. اما به نظر می‌رسد که دوباره به شهرداری تهران وصل شده‌اند که خدا دستشان را این بار قطع کند(خنده دکتر)

ـ مصاحبه می‌کنند آنکه متهم است و یا بالاتر مجرمیت او ثابت شده است را می‌گویند آقای الف.ب.چ…(خنده دکتر و حضار) اما کسی که بی گناه است را اسم برده و آبرویش را می‌برند.

(در این لحظه یکی از حضار می‌گوید بت بزرگ را بگو دکتر) دکتر جواب می‌‌دهد: بت بزرگ؟؟ تبر را بیار(خنده حضار) بت بزرگی دیگه وجود نداره. بت بزرگ آمریکاست الان.

ـ در صنعت نفت در گذشته از اروپایی‌ها خواهش و تمنا می‌شد که یک میلیارد دلار پروژه بگیرند. در کل برنامه سوم ۳۶ میلیارد دلار در نفت سرمایه گذاری شد. اما این رقم در برنامه چهارم به ۸۰ میلیارد دلار رسیده است.

ـ این دولت برای همه است و دولت نمی‌تواند مردم را چند شقه کند، امنیت، عدالت، رفاه، یارانه و … برای همه است. البته محرومین ترجیح دارند به خاطر منطق عدالت مبنی بر لزوم کم کردن فاصله‌ها. دولت نمی‌تواند تفتیش عقاید کند و بر اساس ایمان مردم یارانه بدهد.

ـ جلساتی بود در سال ۸۴ برای انتخابات در شهرداری بودم، مسئول جلسه گفت تو هم بیا. گفتم من نمی‌آیم، گفت بیا فقط نظر مشورتی بده؛ رفتم دیدم بحث می‌کردند در مورد افراد. در آن جلسه گفتم چرا شما به ریشه‌ها نمی‌پردازید و فقط وضع را خراب می‌بینید؟ گفتم اعتقاد من این است که تمام مشکلات ما در اثر خروج ما از ریل قطار انقلاب است. ما از خط امام فاصله گرفته‌ایم، چاره این است که برگردیم و محکم در خط امام بایستیم؛ اگر خوب بایستیم ما را تکه تکه هم  می‌کنند!!! در این جلسات چهار گروه بودند که به انقلاب و نظام هیچ کاری نداشتند و در تمام جلسات، هدف زمین زدن دیگری بود و بس!!

ـ اوایل دولت نهم فردی گفت طرحی دارم به او گفتم بگو، گفت ما باید دو جناح سیاسی (اصولگرا و اصلاح طلب) را حفظ کنیم تا مردم از هر کدام خسته شدند به دیگری رای بدهند؛ او گفت چند تا از شرکت‌های نفتی را به این دو گروه بدیم تا ضمان انقلاب باشند و انقلاب را حفظ کنند!!! می‌خواست از پول بیت المال بده به افراد تا انقلاب را حفظ کنند!! انقلاب این نیست بلکه انقلاب، توده‌های عظیم مردمی است. عدالت، پاکی و خدمت است که انقلاب را حفظ می‌کند، نه خوردن از بیت المال!

در جلسه ای رفته بودم برای تجلیل از ایثارگران مادری بود که ۷ فرزند او شهید شده بود، برادر و همسر او هم شهید شده بودند؛ به او گفتم چه خبر؟ گفت غصه می‌خورم که بیشتر نداشتم که بدهم!! در آنجا من له شدم. آیا این زن به خاطر احزاب سیاسی و گروه‌ها بچه‌اش را داده؟؟ یقینا نه. ۹ دی مردم دیدند اساس و ستون کشور را دارند می‌زنند، همه به خیابان آمدند.

ـ مقام معظم رهبری فرمودند : این دولت، ریل انقلاب را برگرداند به مسیر اصلی.

ـ از همان روز اول تا به امروز در مقابل این دولت صف آرایی کردند، گفتند با رمال‌ها مرتبطیم، گفتیم رمال‌ها کجایند؟ چرا کسی از آن‌ها خبری ندارد؟ چرا اعترافات‌شان را پخش نمی‌کنید؟ آخر معلوم شد رمال‌ها با همه در ارتباط بوده‌اند به جز ما و در مقابل دولت ایستاده‌اند.

ـ اگر در خط امام و انقلاب بایستیم درهای رحمت خدا باز شده و توان ما چندین برابر می‌شود.

ـ  هدفمندی یارانه‌ها دنیا را مبهوت کرد. برای اولین بار گفتند این مدل قابل الگو برداری است، بیش از ۱۰۰ کشور این الگو را خواسته‌اند از ما.

ـ در اوج فشارها یکی گفت آقا چقدر خوش خیالی راحت نشسته‌ای؟ اصل نظام روی هوا می‌رود. به او گفتم تو اصل نظام را نمی‌شناسی.

بعد از هدفمندی یارانه‌ها انتظار ۱۰ تا ۱۳ درصد تورم را داشتیم. اما نسبت به پارسال فقط ۷ درصد افزایش تورم داشتیم در حالی که ۳ تا ۴ درصد آن مربوط به تورم جهانی است.

به حضرت آقا عرض کردم به خاطر گل روی شماست که این تهمت‌ها و .. را تحمل می‌کنم.

میثم رمضانعلی  |  ۱۸ دی ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   7 نظر


یحتمل شما هم آن گزارش تلویزیونی را دیده بودید که در حاشیه‌ی یک نمایشگاه در آمریکا، یک تابلوی نقشه‌ی جهان نصب کرده بودند و از برخی از بازدیدکننده‌های نمایشگاه سوال می‌پرسیدند که روی نقشه، ایران را نشان بدهد. مخاطبان از اقشار مختلف و در سنین متفاوتی بودند. در کمال تعجب بسیاری و تقریبا همه‌ی کسانی که مورد پرسش قرار گرفته بودند، نمی‌دانستند ایران کجای نقشه قرار دارد. این در حالی‌ست که در ایران، بسیاری نه تنها کشورهای بزرگ را، که بسیاری از کشورها را می‌توانند روی نقشه پیدا کنند و اطلاعات بسیاری از کشورها و قومیت‌های مختلف دارند. و قس علی هذا…

دور نگه داشتن انسان‌ها از واقعیت، یکی از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین روش‌های رسانه‌های صهیونیستی برای کنترل افکار عمومی‌ست. به حتم کسی که متوجه نباشد، بسان ِ یک احمق پرورش پیدا کرده و چشم و گوش بسته، نا آگاه می‌آید و نا آگاه می‌رود.(عبارت را می‌شود تغییر داد به یک تمثیل و حکایت قدیمی که: خر می‌آید و خر می‌رود)

مخاطبان هر رسانه را می‌توان از نوع برنامه‌های آن شناخت. به حتم مخاطبانی که رسانه‌های مختلف(رسانه‌های شخصی مثل وبلاگ و رسانه‌های گروهی مثل تلویزیون‌ها) در جامعه‌ی هدف خود فرض گرفته‌اند، این رسانه را یافته و پذیرفته و کانال دریافت اطلاعات را آن قرار می‌دهند.

به این متن که یکی از کاربران ِ بی هویت ِ سایت فرندفید آن را نوشته است توجه کنید:

سه کامنت اولی که علامت خنده هستند را نیروهای حزب اللهی گذاشته‌اند و بنده نیز یکی از آن‌ها. در ابتدا فکر می‌کردیم که این شاید در حد یک شوخی باشد. اما این کاربر از خنده‌های ما تعجب کرد!

این کاربر، از چه کانالی دریافت خبر کرده است؟ این کاربر به واقع به حرفی که زده است ایمان و باور دارد و آن را واقعی پنداشته است. کسانی که زیر فید این شخص خندیده‌اند در ابتدا شاید باور نمی‌کردند که چنین کاربر و کاربرانی این قدر احمق بوده باشند که این اخبار را باور کنند. اما در کمال ناباوری، همیشه کسانی هستند که می‌توانند هر چیزی را باور کنند. مثل عده‌ای که فکر می‌کنند مردم ایران برای خوردن ساندیس به راهپیمایی‌ها و تجمعات می‌آیند. نخندید! این امر، بسیاری جدی‌ست.

به واقع کسانی هستند که باور کرده‌اند که ساندیس، عامل ِ به خیابان آمدن ایرانیان است. همین اشخاص هستند که دستمزد هفت هزار تومانیِ به فعالان شبکه‌ها را باور می‌کنند. همینان هستند که بسیاری از حرف‌های رسانه‌هایی مثل بی‌بی‌سی و دیگرباش را باور می‌کنند. همین‌ها هستند که به وقت تماشای فیلم و سریال و برنامه‌هایی که توسط ضد انقلاب ساخته می‌شود، در کمال تعجب، هر مطلبی را باور می‌کنند و تحت تاثیر قرار می‌گیرند. بعضی از آدم‌ها به همین اندازه و بل بیش‌تر نادان و نا آگاه هستند. این را باور کنید تا متوجه شوید عده‌ای چطور موضوعات و اخبار را فهم می‌کنند.

این می‌شود که طنز این روزهای حزب الله می‌شود، حکایت ِ توهمی که مخاطبان این رسانه‌ها مبنی بر جاذبه‌ی ساندیس در ذهن دارند. (حالا بخندید :دی) این می‌شود که طنز این روزهای ما می‌شود حق الزحمه‌ی ساعتی هفت هزار تومان :دی همان‌طور که دوره‌ای موجب مسرت و شادی ما شده بود بعض حرف‌های منتظری :دی شده بود حرف‌های کروبی :دی و برای همین است که امت حزب الله در خواست آزادی کروبی را دارند. جامعه ما نیاز به طنز دارد. البت تا حدی 🙂

پی نوشت: این حماقت نه در سطوح پایینی که در سطوح به ظاهرا بالایی این جریان نیز وجود دارد. مصاحبه‌ی زهرا رهنورد با بی‌بی‌سی را که فراموش نکرده‌اید؟ :دی (تئوری داماد لرستان)

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ دی ۱۳۹۰  |  سیاست، فضای مجازی  |   24 نظر


پیش از این، سه مطلب در این باره نگاشته شده است: حجاب باید زیبا باشد؛ آیا حجاب باید زیبا باشد؛ حجاب باید زیبا باشه. با فاصله‌ای به نسبت زیاد، این متن نیز در راستای همین نوشته‌هاست. این اولین مطلب بوده و مطلب‌های پس از این نیز همه در راستای بیانی همین مطلب ارائه خواهند شد.

……………………….

”در آمدی بر تفکیک میان پوشش‌های «سکسی و شهوت‌برانگیز» ، «اروتیک و تحریک‌برانگیز» و «زیبا و تحسین‌برانگیز»”

بازنمایی شخصیتی کسانی که به عقیده‌ای پایبند هستند، به شدت در ترویج آن عقاید موثر است. چنان که اگر کسی معتقد بر امری باشد و جامعه، رفتارهایی ناپسند از شخص را مشاهده کند، خودآگاه و ناخودآگاه، درست و یا نادرست، نسبت به درستی و حقّانیت آن عقاید مشکوک شده و گاه نسبت به آن‌ها عقب‌نشینی می‌کند. ظاهر و پوشش، یکی از همین موارد است. آراستگی، نوع و جنس پوشش، مدل، رنگ و عواملی از این دست، از همین زمره‌اند.

از این دست هستند، پوشش و حجابی که زن مسلمان برای خود بر می‌گزیند. انتخاب رنگ و مدل و نوع پوششی که زن مسلمان برای خود انتخاب می‌کند، در تشویق و ترغیب زنانی که حساسیت‌های کم‌تری برای حجاب خود دارند، به سمت حجاب و پوشش مناسب، موثر است. البت، نوع پوشش و حجاب در لایه‌هایی نیاز به بررسی و ریزبینی دارد و لازم است قواعدی که زن مسلمان خود را پایبند به رعایت آن موارد می‌داند استخراج شده و مورد دقت واقع شود. قواعدی که زنان مسلمان، رعایت آنان را در حفظ شخصی و کرامت خود پیش‌فرض گرفته‌اند.

نگاه اسلامی به پوشش، هم به پیش‌نهاد برای انتخاب نوع پوشش پرداخته و هم به رد برخی پوشش‌ها. پیشنهاد رنگ سفید برای لباس‌ها، پیشنهاد پنبه برای جنس لباس‌ها و مواردی از این دست، نکاتی ایجابی‌ست و لباس شهرت، لباس جنس مخالف، تحریک‌کننده بودن و شهوت‌برانگیزی و مسائلی از این دست از مواردی‌ست که رد شده‌اند. جز این موانع، که بیش‌تر موانعی مفهومی هستند، حجاب و پوشش در مقابل نامحرم، باید کفایت از پوشاندن تمام بدن به جز صورت و دست‌ها کند. البت می‌توان ویژگی‌های جزئی‌تری برای پوشش مطرح کرد؛ اما چون این ویژگی‌های جزئی، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، متفاوت خواهند بود و مصادیق متفاوتی نیز پیدا می‌کنند، نمی‌شود در قاعده‌ی یک مطلب به آن پرداخت. توجه به این نکته لازم است که حجاب، بیش از آن‌که نیاز به جزئی‌نگری‌‌های این چنینی داشته باشد، نیاز به ریزبینی‌های مفهومی و استخراج آن‌ها دارد تا زن مسلمان در هر موقعیتی که قرار گرفت، بر اساس مبانی و اصول، بتواند نوع پوشش و حجاب خود را انتخاب کند.

نکته مهم دیگر آن‌که، نباید حفظ پوشش و حجاب را محدود به در مقابل با نامحرم فرض گرفت. چرا که حفظ پوشش و حجاب، در محیط‌های مختلفی ممکن است مطرح شود که ممکن است حدود مختلفی را ایجاب کند. به عنوان نمونه، حجاب و پوشش در میان محارم و خانواده، دوستان، زنان، مجالس خاص زنانه و مواردی از این دست ممکن است نیاز به حساسیت‌های مختلفی داشته باشد.

انتخاب نوع پوشش و حجاب، در همه‌ی موارد بایست به نحوی باشد که تحسین همه را در پی داشته باشد و حجاب شخص را حجابی منطبق با نگاه‌های اسلامی و در عین حال، در اوج آراستگی و زیبایی ممدوح به نمایش بگذارد. نکته آن‌که، آن‌چه که گاه از رسانه‌های مختلف تبلیغ می‌شود این است که زن مسلمان، زنی‌ست که به اولیات آراستگی ظاهری خود توجه نکرده و از زیبایی‌های ممدوح نیز گریزان است. این رسانه‌ها، به ناحق، آشفتگی ظاهری و پوششی را از مشخصه‌های دین‌داران به نمایش می‌گذارند. این‌چنین، حساسیت بیش‌تر زن مسلمان می‌تواند این انگاره‌ی اشتباه را برهم زده و چهره‌ای مناسب از زن مسلمان را به جامعه معرفی کند و الگوی پوشش و حجاب را در مناسب‌ترین شکل آن، به نمایش گذارد.

مطلب مهمی که گاه مورد تشکیک قرار می‌گیرد و بسیاری، پاسخ دقیق و یا شفافی برای آن نمی‌یابند، این است که آیا توجه به پوشش در این حد، نوعی جلب توجه نیست؟ آیا این شیک‌پوشی و آراستگی و مرتب بودن و انتخاب زیبایی‌های ممدوح در جنس و رنگ و شکل، از ناحیه‌ی شرع مذموم نیست؟ و آیا این به نوعی تبرج و خودنمایی نیست؟

به نظر اما یک فاصله‌ای هست میان سه نوع پوشش؛ «پوشش سکسی و شهوت‌برانگیز»، «پوشش اروتیک و تحریک‌برانگیز» که شاید مفهومی نزدیک به تبرج داشته باشد و «پوشش زیبا و تحسین‌برانگیز» که در این‌جا توضیحات مختصری در مورد آن ارائه شد. توجه داشته باشیم که این سه نوع پوشش نه لزوما در مقابل نامحرم که در برابر دسته‌های دیگر نیز باید فرض شود تا بتوان مفهومی دقیق از آن‌ها بیرون کشید.

مشخص شدن مرز میان این مفاهیم، تا حد زیادی می‌تواند به شفاف‌تر شدن مفهوم حجاب در جامعه بینجامد. در میان این سه مفهوم، دو مفهوم اولی، نسبت به مورد سوم، واضح‌تر و شفاف‌تر هستند و برای همین است که شاید یکی از روش‌های مناسب برای نزدیک شدن به مفهوم سوم، استفاده از واضح‌تر کردن مفهوم اول و دوم است و در نتیجه، هر پوششی که از مصادیق مفهوم اولی و دومی نباشد، در ذیل مفهوم سوم جا گیرد. با بیرون کشیدن مصداق‌های آن دو و مرتب کردن آن‌ها در ذیل مفهوم‌ها و دسته‌هایی کلان‌تر و قابل فهم، بتوان آن‌ پوششی که باید نبود را بیرون کشید و به مفهوم سوم در غیر از این دو حالت دست یافت.

ادامه دارد …

ان شاء الله

این مطلب در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ دی ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   یک نظر