ما با بسیاری از مفاهیم فاصله گرفته‌ایم. حافظی که به ما معرفی می‌شود، دیگر لسان الغیب نیست؛ انسانی که به ما می‌نمایانند، جایگاه ِ خلیفه اللهی را نمی‌تواند؛ دنیای کنونی ، دنیای قلب حقیقت‌ها و نمایش واقعیت‌نماهای قلابی‌ست. در جامعه‌ی کنونی، خانواده‌ تبدیل به واقعیتی بدلی شده است که با آن‌چه که پیش‌ترها از آن به ذهن‌ها متبادر می‌شد فاصله دارد؛ این بدین معنی نیست که بایست بازگشت و همان‌چه را که بوده با همه‌ی قواعدش احیا کنیم، اما به معنای آن است که برای ِ دوری از این واقعیت بدلی، نیاز داریم که به آن‌چه بوده است نزدیک شده و آن را فهمیده، تا بتوان از این وضعیت، گذر کرد.

***

جامعه‌ی ما یک جامعه‌ی نمایشی‌ست. به نحوی که روحیه‌ها، رفتارها، ذهن‌ها و زندگی‌ها به سمت ِنمایش سوق داده می‌شود. به نحوی که تو برای باشندگی‌ات، نیاز به نمایش ِ وجوهی داری که به واقع شاید ضرورتی برای به نمایش گذاشتن آن‌ها نداشته باشی. اما باید مایه‌هایی از خود را بروز ‌دهی که جامعه بر تو تحمیل می‌کند. تو ناچاری از نمایش ِ استقلال‌ت، تو ناچاری از نمایش ِ عدم موافقت و یا مخالفتت با گروه، حزب، شخص و یا رفتار و حرکتی. به تو می‌خورانند که چون این نکنی، باشندگی‌ات به خطر می‌افتد.

این اجبار و منع ِ عمومی، که در مخالفت ِ با آزادی‌ست، به نحوی‌ست که حیات ِ یک شخص را به خود گره زده و جامعه را به به سمت نمایشی شدن پیش می‌برد. این جامعه‌ی نمایشی، جامعه‌ای پر و بال گرفته در دنیای مدرن است که با ریای پیش از این، متفاوت است.

شباهت این فضا، به نحوه‌ي برخورد ِ شدیدی‌ست که روشن‌فکران با دیگران دارند. تحقیر کسانی که با بدنه‌ی اصلی روشن‌فکری همراه نمی‌شوند، عدم پذیرش در گروه‌های علاقه‌مندی، بدگویی‌های در لباس، فرم و شاکله‌ای علمی از نشانه‌های اجبار به نمایشی بودن، توسط روشن‌فکران است.

***

برای جامعه‌ی نمایشی می‌شود لایه‌ها و سطوح مختلفی فرض گرفت. لایه‌های رفتاری، لایه‌های روان‌شناختی و حتا عمیق‌تر. هرچه، جامعه‌ی نمایشی، جامعه‌ای‌ست که تحلیل رفتارها، بر مبنای «درست» و «اشتباه» صورت نمی‌گیرد. در جامعه‌ی نمایشی، نسخه‌ پیچیدن برای اجتماع، برای رفتارها، بیش‌تر بر اساس و مبنایی‌ست که ما را از نمایشی بودن دور کند و صورت‌های باید و نبایدی، راهگشا نخواهند بود.

***

در این میان، نمایشی نبودن سخت و دشوار است. چنان که از پس انسان‌های معمولی و عموم بر نمی‌آید. نمایشی نبودن به «غیرعادی» بودن تعبیر می‌شود و رفتارهای ایشان، خلاف آمد عادت فرض می‌شود. انسان‌های غیر عادی نیز دو دسته‌اند:

یک: اشخاصی که از نمایشی بودن فرار می‌کنند. اینچنین است که به نظر، فرار از نمایشی بودن ـ که آن را از تبعات جامعه‌ی نمایشی می‌دانیم به نوعی خود در نهایت به نوعی به نمایشی شدن منتج می‌شود. شخص در این وضعیت، به وضوح «در فرار» دیده می‌شود و این در فرار بودن نوعی تصنع و در «واکنش» ِ به جامعه می‌باشد. شخص، نیاز داشته است و لازم و ضروری می‌دانسته تا نسبت به امری واکنش نشان دهد و این موضع‌گیری از ناحیه‌ی اجبار و به نوعی منفعلانه صورت می‌گیرد.

دو: در کنار نمایشی بودن دیگران به زندگی عادی‌شان می‌رسند. چنان که نه بر منوال گروه گذشته، که در زمینه‌ای فعالانه به زندگی پرداختن. به تفاوت این دو گروه، می‌توان با مثالی نزدیک شد. شما در ارتباط با این افراد، احساس آرامش می‌کنید. شخص نمایشی نبودن ِ خود را به نمایش نمی‌گذارد. با این که رفتارش، خلاف‌آمد عادت است و بر منوال طبیعت است، شما این «طبیعی» بودن را «غیر عادی» فرض نمی‌کنید. منش و رفتارش را «غیر» فرض می‌کنید، اما آن را در واکنش فرض نمی‌کنید. (مثال فوق را هم در میان افراد مذهبی و هم در غیر ایشان می‌توانید بجویید)

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ مهر ۱۳۹۰  |  تأملات  |   4 نظر


سومین بار، دانشطلب فیل‌تر شد و در این میانه، آن‌چه که بازنمایی می‌شود(در اهمیت بازنمایی) چیست؟ رسانه چه چیزی را بازنمایی می‌کند و برای مخاطب چه برداشتی را بر جای می‌گذارد؟ این جمله را دی‌روز بارها می‌شد دید: «وبلاگ مجتبی دانشطلب٬ بلاگر حزب‌اللهی به خاطر انتقاد از [سید] علی خامنه‌ای بدلیل طرح ایده تغییر نظام ریاستی به پارلمانی فیلتر و از دسترس خارج شد». به واقع آیا این چنین ترسیم می‌شود که یک وبلاگر، به صرف انتقاد از رهبری، وبلاگ‌ش نه تنها فیلتر می‌شود که از دست‌رس نیز خارج می‌شود؟ آیا جامعه از این اتفاق چنین برداشتی را دارد؟ به واقع، چه اتفاقی افتاده است؟

مجتبی دانشطلب، صبح دوشنبه، ۲۵ مهرماه، در مطلبی، به سخنان رهبری پیرامون انعطاف امکان بازگشت نظام پارلمانی واکنش نشان داد. بعد از ظهر همان روز وب‌لاگ ِ دانشطلب که در سیستم بلاگ‌اسکای قرار داشت از دست‌رس خارج شد. اتفاقی که بر خلاف ِ نوبت‌های پیشین بود که ابتدا وبلاگ فیلتر می‌شد و پس از چند روز، وب‌لاگ توسط سیستم وب‌لاگ‌دهی حذف می‌شد. در این‌جا، وبلاگ مستقیما از سیستم حذف شد و هیچ‌گاه فیلتر نشد.

قانون‌گرایی و احترام به قانون، ایجاب می‌کند که این برخورد پیش از این با وبلاگ‌های دیگری که مسیری بر خلاف قانون می‌پیمایند نیز شده باشد. اما به واقع چنین نیست و نبوده است. وبلاگ ایمایان یکی از همین وبلاگ‌هاست که هیچ‌گاه، با برخوردِ جدی‌ئی مواجه نشد و اولیای ِ قضایی، هیچ‌گاه دستور به مسدودسازی‌اش نداده‌اند و علی رغم ِِ این‌که وب‌لاگ فیل‌تر شده است اما در سیستم بلاگ‌اسکای هنوز به روز می‌شود. و به زعم ِ من، طعم ِ مطالب این وب‌لاگ بسیار به ذائقه‌ی دست‌گاه قضایی تلخ‌تر خواهد بود از وبلاگ دانشطلب. این رفتار ِ دوگانه ناشی از چیست؟

ایمایان در صبح همان روز و در حدود سه ساعت پیش از دانشطلب مطلبی با عنوان «واقعیّت بدلی نزد رهبر نظام»، در زبانی تند رهبری را شخصی دانسته است که حاضر به گفت‌و‌گو با هیچ‌کس نیست و نشست‌های دانش‌جویی‌اش نیز نمایشی‌ست. ایمایان بارها و بارها فارغ از فضای ِ سیاسی ایران، در مقابله‌ی با همه‌ی آن‌چیزی بر آمده است که جمهوری اسلامی ایران، آرمان‌های خود را بر اساس آنان ریخته و به آن افتخار می‌کند.

به واقع، دانشطلب، که بارها و بارها به نگارش مطالبی پرداخته است که در دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی بوده است، مستحق حذف است یا ایمایان؟ دانشطلبی که سایت ضد انقلابی دیگربان، وی را بازجوی نظام خطاب کرده بود، شایسته‌ي مواخذه است، یا ایمایان که در کنار ِ سایت ضد انقلابی دیگربان قرار دارد؟ وبلاگ دانشطلب که در مجموع، هفت مطلب منتشر کرده بود شناخته‌تر بوده است و تاثیر منفی(!) داشته است یا ایمایان با بیش از هزار و دویست پست و با سابقه‌ای پنج ساله؟ آیا سه وبلاگ ِ مسدود شده‌ی دانشطلب، که سر مجموع، سیصد هزار بازدید کننده نداشته است خطرناک‌تر بودند یا ایمایان مسدود نشده با بیش از یک میلیون و صد هزار بازدید؟

آیا این نحوه‌ی برخورد را در ذیل رفتارهای دوگانه نمی‌توان گنجاند؟

 ……………………………………………………….

هم‌چنین بخوانید:

وبلاگ روزنوشت: جناب فیلترینگ، آیا ما دشمن نظام جمهوری اسلامی هستیم؟

وبلاگ آهستان: دایه‌های مهربانتر از مادر برای رهبر!

میثم رمضانعلی  |  ۲۷ مهر ۱۳۹۰  |  سیاست، فضای مجازی  |   14 نظر


مجتبی دانشطلب

در نوشته پیشین گفته شد: «شاید همانقدر که ضعف ممیزی باعث لحن حق به جانب شجاعی شده به‌‌‌ همان میزان هم شجاعی باید از پرت بودن اعضای ممیزی برای سبک سنگین کردن آثار خودش متشکر باشد. به عنوان نمونه شجاعی کتاب «دمکراسی یا دمقراضه» را سال ۸۷ یکسال قبل از انتخابات تحت عنوان «متون فاخر» چاپ کرده و چاپ پنجم و ششم آن هم در فاصله نزدیک به انتخابات هر کدام با شمارگان بیست هزارتایی روانه بازار شده است. بدون هیچ شکی اگر ممیزی وزارت ارشاد در سطحی بود که بتواند بیانیه‌های سیاسی را که در قالب محصولات فرهنگی به خورد مردم داده می‌شود تشخیص بدهد قطعا انتشار چنین فحش نامه‌ای (که هر کودکی می‌تواند خطاب آن به رئیس جمهور قانونی کشور را متوجه شود) با مشکلاتی مواجه می‌شد.» عده‌ای آزادانه می‌گویند که کشور دچار انسداد سیاسی است و سخنرانی‌های تندی می‌کنند و آزادانه کتابهایی چاپ می‌کنند که شدت تصریح در آن باعث حیرت می‌شود.

سیدمهدی شجاعی در «دموکراسی یا دموقراضه» مجموعه‌ای از آنچه را همواره درباره شرایط کشور تکرار می‌کند یعنی؛ دشمن بودن جناح مقابل، وجود توطئه نادان‌ها و عقب افتاده‌ها(!) برای نابودی کشور، همدستی آن‌ها با دشمن، عوامگرایی مفرط و بی‌توجهی به خواص، تبدیل شدن دروغ به اصل، هدف بودن دزدی و ویرانی، تاکتیک‌های سیاسی برای کسب قدرت، چسباندن حکومت و سیاست به خدا و … را در این کتاب آورده است. همانطور که گفته شد کتاب به هر دلیل مورد توجه قرار نگرفته اما شجاعی برای سیاه نمایی و اثبات ویران شدن مملکت هر چه توانسته است در این کتاب بافته است. در اینجا حتی با خوبی و بدی کتاب یا موافقت و مخالفت با محتوای آن کاری نداریم، چون این امر تا حد زیادی به گرایشات سیاسی افراد مربوط می‌شود، اما چیزی که نمی‌توان نادیده گرفت ادعاهای سیاسی نویسنده ـ و دوستانش ـ درباره انسداد سیاسی در کشور و تکیه افراطی بر مشکلات ممیزی است، که هر دو مورد با در سخنرانی‌های تند و آزادانه و هم با انتشار چنین کتابی‌هایی نقض می‌شود. خواننده منصف خود می‌تواند درباره صحت و سقم این موضوع قضاوت کند.

* * *

(بیشتر…)

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ مهر ۱۳۹۰  |  سیاست، فرهنگ  |   2 نظر


مجتبی دانشطلب

تنش‌های انتخابات پرهیاهوی سال ۸۸ محمل سیاسی شدن بسیاری از کسانی بود که پیش از آن مستقیما دستی در سیاست نداشتند، هنرپیشگان و خوانندگان و شاعران و داستان نویسان و دیگرانی بودند که دست به حرکات و موضع گیری‌های انتخاباتی زدند و حتی اظهارنظرهای تند سیاسی هم از آن‌ها دیده و شنیده شد. به غیر از مواردی مثل محمدرضا شجریان، محمد نوری زاد، عبدالجبار کاکایی و عناصر کم اهمیت تری مانند بهاره رهنما و محمد حسینی و…، یکی از کسانی که دخالت عینی او در رقابت سیاسی باعث تعجب بسیاری از مخاطبانش شد سیدمهدی شجاعی بود. او که در حوزه ادبیات داستانی قلم می‌زند و با بیشتر با کتابهای مذهبی (مانند کشتی پهلوگرفته) شناخته می‌شود بلافاصله بعد از مناظره مشهور نامه‌ای به رئیس جمهور نوشت و گفت که «احساس وظیفه» کرده تا نکاتی را درباره اخلاق و حفظ حرمت‌ها و مسائلی به ایشان گوشزد کند و ذیل آن انتقادات و نسبت‌های تندی را هم خطاب به رئیس جمهور مطرح کرد.

وحید جلیلی سردبیر سابق مجله سوره و سردبیر فعلی نشریه راه در واکنش به این نامه جوابیه‌ای خطاب به شجاعی نوشت که بعد از آن صدایی از شجاعی ـ یا دوستانش ـ شنیده نشد. جلیلی با یادآوری اینکه «از ارادت شما به آقای موسوی و خاطرات خوشتان از روزنامه جمهوری اسلامی کم و بیش مطلعم» از معامله‌ای که شجاعی با آبروی خودش کرده اظهار تعجب و تأسف کرد و در مقابل ادعای نگرانی و «احساس وظیفه» شجاعی درباره حفظ ارزشهای اخلاقی به تهمت‌هایی مثل «رمال، کف‌بین، خرافی، دروغگو، افراطی، تفریطی، متوهم، خودخواه و…» به رئیس جمهور، در مورد نکوهش توسل به هر شیوه‌ای برای کسب مقام و موقعیت به قضیه مدارک جعلی و فروش منزل هزار متری به ثمن بخس به نخست وزیر دفاع مقدس، و در مورد انذار به حفظ حرمت و آبروی اشخاص به سابقه خود شجاعی در نوشته های تندی مانند رزیتاخاتون و شازده، و بازی با آبروی استوانه‌های نظام اشاره کرد.

بیش از دو سال گذشت تا رضا امیرخانی از دوستان شجاعی به نفع او موضع گیری کرد، او قبل از اشاره به احساس انسدادی که صدا و سیما با پخش نکردن ربنای شجریان ایجاد می‌کند گفت: «فضای سیاسی گاهی وقت‌ها به شکلی دچار انسداد می‌شود که سیدمهدی شجاعی، وقتی به دغدغه همیشگی‌اش که اخلاق است، می‌آید و در فضای انتخابات راجع به موضوعی غیراخلاقی، که دست کم امروز غیراخلاقی بودن آن بر همه ثابت شده، اظهار نظر می‌کند و موضع می‌گیرد، یک آدم سیاسی درجه دو که در پوستین فرهنگ افتاده، به خودش حق می‌دهد که به او توهین کند.» امیرخانی مشخصا به موضوع توهین اشاره‌ای نکرد اما توهین خود او به جلیلی ـ و حساسیت‌های سیاسی دیگری که در آن مصاحبه بود ـ واکنش‌های منفی‌ای را از طیف مخاطبان شجاعی و امیرخانی موجب شد؛ بعضی توهین به بهانه نقد شدن را ناشی از توهم اشرافیت طبقاتی و تعبیر واژگونه انسداد دانستند، و علت اصلی تنش‌ها را نیز اشتباه هنرورانی که در پوستین سیاست افتاده‌اند تحلیل کردند.

پیش‌تر که محمدرضا سرشار در نشریه فرهنگ عمومی نقدهایی بر شجاعی وارد کرده بود نیز حساسیت‌هایی به وجود آمد. سرشار گفته بود: «به‌طور کلی او را داستان‌نویس نمی‌دانم. او نویسنده‌ای است که داستان‌های مذهبی‌اش – به تعبیر کسی- روضه‌های دینی است. یعنی شما اگر بخواهید از نظر ساختار این آثار را نقد فنی کنید تاب نقد نمی‌آورند. به نظر من قسمت‌های بزرگی از آثار داستانی‌اش بیشتر انشاءهای خوبی هستند که از قضا دختر دبیرستانی‌ها و در کل نوجوانان اهل ادبیات یا آنهایی که داستان را در معنی فنی آن نمی‌شناسند آن را دوست دارند. منتها شجاعی ذائقه قشر جوان مذهبی کمتر آشنا با ادبیات اصیل داستانی را می‌شناسد.» چاپ این سخنان موجب عذرخواهی رسمی منصور واعظی رئیس نهاد کتابخانه‌های عمومی (خریدار همیشگی انتشارات نیستان، متعلق به شخص شجاعی) شد که با نوشتن «عرض پوزش از کدورتی که ممکن است برای برخی از عزیزان پیش امده باشد» صراحتا اظهار کرد: «اگر مطلب فوق را قبل از انتشار دیده بودم اجازه انتشار این بخش از مطلب را نمی‌دادم.»

علیرغم شهرت شجاعی در میان جوانان مذهبی، ادبیات روشنفکری ارزشی برای نوشته‌های او قایل نبوده و آثار او را در زمره آثار شناخته شده در ادبیات معاصر به حساب نیاورده است. هر چند کتابهای او شمارگان و دفعات چاپ بالایی دارند اما عده‌ای حتی بـا قبول صحت شمارگان هم عمده سهم فروش این کتاب‌ها را خرید کتابخانه‌ها و نهادهای فرهنگی وابسته به دولت یا سایر نهادهای حکومتی می‌دانند که این خصوصیت سیدمهدی شجاعی را از الگوی یک داستان نویس مستقل متمایز می‌کند. یکی از وبلاگ نویسان حوزه ادبیات در این‌باره می‌نویسد: «کتاب‌های شجاعی معمولا چندین بار تجدید چاپ می‌شوند و حتی تا چاپ بیست و ششم هم پیش رفته‌اند! البته در مورد فروش آثار او و کلا کتب مورد حمایت حکومت حرف و حدیث زیاد است؛ چاپ پانزدهم یعنی ۱۲ چاپ اول را یکجا کتابخانه‌های عمومی خریده‌اند و دو چاپ بعدی هم نصیب مساجد و مدارس شده است و یک چاپ هم می‌ماند که پیشکش خودتان!»

همین وبلاگ نویس که از نظر فکری در نقطه مقابل کسانی مثل محمدرضا سرشار قرار دارد درباره شجاعی می‌نویسد: «طنزهای اجتماعی‌اش ارزش یکبار خواندن را دارند اما وقتی می‌خواهد مسائل اخلاقی را اجتماعی کند فاجعه رخ می‌دهد. برای نمونه در کتاب “طوفان دیگری در راه است” (چاپ ششم!)، یک فاحشه بعد از دیدن یک بچهٔ نسبتا عقب افتاده، متحول می‌شود؛ نامش را به زینب تغییر می‌دهد، درآمدش را تطهیر می‌کند و سرپرستی بچه را قبول می‌کند. بچه می‌رود خارجه درس می‌خواند و بر می‌گردد که به کشورش خدمت کند و بعد می‌رود جنگ، بشود همرزم چمران… و چقدر همه چیز آبکی اتفاق می‌افتد. جوری که می‌گویی خدایا فهمیه رحیمی،‌‌ همان ویرجینیا وولف نیست؟!!» جنس انتقادهای مطرح شده نشان می‌دهد علیرغم استقبالی که از آثار شجاعی می‌شود آثار او در میان اهالی ادبیات و منتقدان جایگاهی ندارد.

اخیرا جلسه تازه‌ای در نشست هفتگی شهر کتاب برگزار شده که اظهارنظرهای سیاسی شجاعی در آن حساسیت‌های تازه‌ای را برانگیخته است. خبر این نشست ابتدا توسط خبرگزاری فارس منتشر شد که دوستان شجاعی (صابر امامی، مجید مجیدی و رضا امیرخانی) با حضور خود او آثارش را تحلیل خواهند کرد، عنوان جلسه هم «بررسی کارنامهٔ سید مهدی شجاعی» معرفی شد، اما همانطور که مهر بعد از نشست به درستی گزارش کرد جلسه به «گرامیداشت سیدمهدی شجاعی» تبدیل شد. خبر این جلسه مورد توجه رسانه‌های مخالف هم قرار گرفت و بعضی اشخاص آن را نشانه تغییر کلی در جهت گیری شجاعی تلقی کردند.

مجیدی در این جلسه با یادآوری خاطرات خود از روزنامه جمهوری اسلامی گفت: «من بیش از ۳ دهه با شجاعی دوست بودم که به قبل از انقلاب در دانشکده هنرهای دراماتیک برمی‌گردد.» و دوست خود را اینگونه توصیف کرد که: «خورشیدی بوده که بر همه تابیده و چتر حمایتی او نه تنها در ادبیات بلکه در همه حوزه‌های هنری حامی همه بوده است» مجیدی ادامه می‌دهد که شجاعی: «چه در مسئولیت‌های فرهنگی و چه به عنوان هنرمند و چه به عنوان دوست و همکار همواره حضور داشته و این‌ها لایه‌های پنهان شخصیت یک هنرمند که اخلاق او است را تجلی می‌دهد.» و یادآور می‌شود که شجاعی نسبتی با جریان‌های روشنفکری نداشته است: «به نظر من یکی از ویژگی‌های بارز او این است که طراوات خودش را حفظ کرده و اسیر جریان‌های روشن‌فکرمآبانه نشده علیرغم اینکه در بطن این جریان‌ها هم قرار گرفته است.»

صابر امامی نیز ضمن سخنانی درباره هنر دینی گفت: «این قصه‌ها نیستند که شناسنامه شجاعی را تشکیل داده‌اند و ما به خاطر این داستان‌ها اینجا نیامده‌ایم چون معتقدم اگر قرار باشد به خاطر این آثار شجاعی را بررسی کنیم آثار مشابه خیلی خوبی هم در قلم دیگران داریم… خوشا به حال نویسنده‌ای که نسبت خود را با کربلا تشخیص بدهد و از این منظر است که آثار شجاعی در تعریف ادبیات دینی می‌گنجد» رضا امیرخانی نیز در این جلسه گفته است: «تفاوت عمده آثار سید مهدی شجاعی با دیگر آثار این است که به جای اینکه دچار کلیشه‌های رایج بشود خودش سبک جدیدی خلق کرده. در داستان‌نویسی امروز می‌گویند دانای کل، راوی سوم شخص یا راوی اول شخص اما من اسم راوی داستان‌های مذهبی سید مهدی شجاعی را راوی فروتن می‌گذارم که جایگاه خودش را در قیاس با معصوم می‌داند کجاست.»

دوستان شجاعی در این جلسه یکسره او را تجلیل و تقدیس کردند و بعد از آن‌ها خود شجاعی بود که عنان سخن گرفت و در سخنانی عجیب دست به سیاه نمایی فرهنگی و سیاسی زد. شجاعی یکباره مدعی شد: «فاجعه‌ای در فرهنگ ما در حال اتفاق است که نمی‌تواند ذهن من را از آن خالی کند. ما در سراشیبی اضمحلال فرهنگی قرار گرفته‌ایم و بدون تعارف بعد از ۲ سال که صحبت نکرده‌ام و حضور نداشته‌ام درد دل‌ها و هشدارهای خودم را بیان می‌کنم» او ادعا کرد: «باید مثل طبیب به این بیمار در حال مرگ توجه کنیم.» و با رد تأثیر دشمن در عرصه فرهنگ و سیاست گفت: «خیلی راحت است که دشمن [موهومی] را تصور کنیم و همه اشتباهات خود را گردن او بیندازیم و بگوییم که ابتذال فرهنگی ما مرهون زحمات دشمن است. باورم این است که بیش از دشمن خود ما این لطمات را به خود وارد کرده‌ایم.»

این سخنان با آنچه از سابقه شجاعی شناخته می‌شد کاملا در تضاد بود. شجاعی سرمقاله‌های خود در نشریه نیستان (۷۴ _ ۷۶) را در کتابچه «حرفهایی که کهنه نمی‌شوند» آورده تا آنطور که خود در مقدمه آورده نشان بدهد که‌‌ همان مشکلات ۱۷ سال پیش همچنان وجود دارند. اما او در سرمقاله‌هایش رویکرد دیگری داشت و در یکی از آن‌ها صراحتا مدعی می‌شود: «یکی از اصلیترین مسائل، تهاجم فرهنگی است. اولین و مهم‌ترین قدم در این مسیر، درک تمام و کمال این مقوله است» و می‌گوید: «جای تردید ندارد که دشمن به خصوص پس از پایان جنگ تحمیلی، جبهه فرهنگی گسترده‌ای را علیه انقلاب اسلامی گشوده است» و مطالبه فرهنگی خود را اینطور مطرح می‌کند که: «فهم عمیق این تهاجم و برنامه ریزی دقیق و دراز مدت برای مقابله با آن بر عهده وزارت فرهنگ و ارشاد، به عنوان اصلیترین و محوری‌ترین نهاد فرهنگی کشور است». [ص ۱۲۴]

او در سرمقاله دیگری صراحتا می‌گوید: «اگر در این جهان پر آشوب که همه قدرت‌ها کمر به نابودی این ملت بسته‌اند، خودمان هم به خاطر اختلاف نظر، با هم خط کشی و جبهه بندی کنیم بیشتر دشمن شاد می‌شویم» [ص ۱۴۲] اما در نشست فرهنگی شهر کتاب شجاعی با گردشی عجیب درباره معیار شاد شدن دشمن آن را «ساده لوحانه» می‌خواند و می‌گوید: «ما نباید فرمول ساده و ابتدایی را در تعریف دشمن استفاده کنیم و استفاده از یک تعبیر درباره دشمن ساده‌لوحانه است وقتی امام خمینی گفت هرگاه دشمن از شما تعریف کرد به خودتان شک کنید این یک دشمن‌شناسی برای یک زمان خاص صادق بود. این روش دشمن‌شناسی ۲۰۰ سال پیش است حتی در ۲۰۰ سال پیش هم دشمن این دشمن‌شناسی ما را می‌شناخت.»

شجاعی که همواره خود را فرا‌تر از جناح بندی ها و مستقل معرفی می‌کند اما در اظهار نظر رادیکالی دشمن را درست در نقطه مخالف سیاسی قرار می‌دهد و می‌گوید: «در اینجا من لفظ دشمن را برای مورد دیگری غیر از آن دشمن خارجی به کار می‌برم و آن دشمن ما را وادار کرد که دروغ بگوییم و سکه باطلی رایج داد تا افراد با دروغ به جایگاه‌های مختلف برسند. الان کسی که دروغ نمی‌گوید دچار فقر می‌شود.» و ناگهان به فضای انتخابات گذشته باز می‌گردد: «من ۲ سال پیش به طور رسمی هشدار دادم که وقتی برخی مدیران دروغ‌گویی می‌کنند مردم هم‌‌ همان راه می‌روند.» و شعارهای سیاسی نخ نما شده درباره پوپولیسم و عوامگرایی را تکرار می‌کند: «یکی از کارهای دشمن توسل به عوام‌فریبی است و تکیه بر عوام جای تکیه بر فرهیختگان جامعه است. اگر تمام ثقل خود را بر عوام قرار دهیم نهایتا فریب عوام را هم می‌خوریم و باعث تنزل ذائقه و دیدگاه‌های ما می‌شود.»

خواص گرایی نیز به ظاهر با سابقه شجاعی در تضاد است اما سخن عجیب‌تر‌‌ همان نفی دشمن خارجی و روی آوردن به دشمن‌شناسی جناحی بود. وبلاگ آرمانشهر به قلم حامد فتاحی نقدی بر این سخنان شجاعی وارد کرد و با گفتن اینکه: «آقای شجاعی! لحن شما باید لحن یک پشیمان باشد نه لحن یک طلبکار» استشهادی از دشمن‌شناسی شجاعی آورد که به مصاحبه‌ای در سال ۷۶ با ماهنامه صبح مربوط می‌شود. شجاعی در آن مصاحبه می‌گوید: «تهاجم فرهنگی یک تعبیر عام دارد، یک تعبیر خاص و یک تعبیر اخص. در هر سه مورد این‌ها، یهود به معنای صهیونیزم حرف اول و آخر را می‌زند… تهاجم فرهنگی به تعبیر خاص آن از همین یکی دو سده اخیر، آغاز شده است… پروتکلهای علمای یهود را نگاه کنید، همه چیز در کشورهای تحت سلطه رسمی و غیر رسمی، طبق برنامه پیش می‌رود.»

شجاعی حتی پا فرا‌تر می‌گذارد و بدبختی‌های جهان سوم را ناشی از توطئه صهیونیسم و استکبار می‌داند و می‌گوید: «بی‌تردید عمده بلاهایی که بر سر مردم ایران و جهان در این مدت آمده، از سوی انگلیس و آمریکا و گردانندگان یهودی آن‌ها بوده است.» و انقلاب اسلامی را به عنوان یک «معجزه» چنین توصیف می‌کند: «در ایران هم مثل همه جای دیگر، هم چیز طبق برنامه پیش می‌رفت تا اینکه ناگهان امام آمد و قاعده بازی را به هم ریخت، خوابشان را آشفت و معادلاتشان را بر هم زد.» و باز درباره تهاجم فرهنگی می‌گوید: «وقتی به خود آمدند و وقتی دیدند که با جنگ و حصر اقتصادی و نظامی هم نتوانستند بنیان این نظام را براندازند، تهاجم فرهنگی تازه‌ای را علیه این تفکر و اندیشه که برای آن‌ها جدی‌ترین خطر محسوب می‌شد، آغاز کردند و این‌‌ همان تعبیر اخص تهاجم فرهنگی است.»

از قسمت‌های جالب سخنان شجاعی در نشست شهر کتاب اشاره او به مخالفت سلیقه‌ای یکی از مدیران با صدای شجریان و اشاره مستقیم او به طرح جمع آوری ماهواره‌ها به عنوان «تعریف از دین» است. در خبر فارس آمده: «وی همچنین با اشاره به بغض داشتن مسئولان فرهنگی کشور نسبت به هنرمندان و انتقاد از جمع‌آوری ماهواره‌ها آن هم با عملیات رزمی و ورود به خانه‌های مردم گفت: چنین کاری را در صدر اسلام عمر هم انجام داد و آن زنی که در خانه بود به این کار عمر ۶ ایراد وارد کرد.» که سخنان او هم از جهت مخالفت با جمع آوری ماهواره و هم واژگون نمایی تلاش نیروی انتظامی برای وارد نشدن به حیطه خصوصی منازل جالب توجه است.

بخش دیگری از سخنان شجاعی درباره ممیزی وزارت ارشاد بوده است. قطعا نویسندگانی که جنس آثارشان شبیه به آثار شجاعی است با کمترین مشکل در ممیزی کتاب مواجه می‌شوند و دیگرانی که ارادت خود را به نظام نشان نداده‌اند با تنگناهای بیشتری مواجه می‌شوند. طیف روشنفکر نیز همواره ممیزی را دستاویز تبلیغات قرار داده و ضعف خود را پشت موضع گیری علیه ممیزی پنهان کرده است. اما جالب اینجاست که نویسندگان و هنرمندان انقلابی و ارزشی نیز گاهی از همین روش استفاده می‌کنند! ضعف آثار یا تن دادن به حاشیه‌های سیاسی و مسائلی از این دست باعث ریزش مخاطب می‌شود و این احتمال را ایجاد می‌کند که صاحب اثر با مظلومیت نمایی درصدد است توجه‌ها را نسبت به خود جلب کند. ابراهیم حاتمی کیا مکررا از این روش استفاده کرده و غیر از نویسندگان کمتر مطرح، حالا شجاعی نیز به طور اخص روی ممیزی ارشاد تأکید فراوانی کرده است.

از آنجا که مدلول گفته‌های شجاعی ایراد همیشگی و جزئی در بررسی‌های ممیزی (و در یک مورد تنها درباره عوض کردن واژه نوشیدنی به جای شراب و بزرگنمایی بیش از حد آن) است نویسنده وبلاگ آرمانشهر با اشاره به سابقه شخصی خود در حوزه کتاب ادعای شجاعی را با یک سوال جدی مواجه می‌کند و می‌نویسد: «فقط آدمهای بی‌خبر و غریبه با کتاب و داستان و رمان هستند که این ادعای شما را باور می‌کنند… چیزی که پیش روی ماست، خیل داستان‌ها و رمانهای فارسی و خارجی چاپ سالهای اخیر و همین سال ۱۳۹۰ است که مثل نقل و نبات در آن‌ها، کلمه‌های «ویسکی»، «اسکاچ»، «کنیاک»، «ودکا»، «شامپاین»، «آبجو» و متعلقات و لوازم نوشیدن آن‌ها مثل «گیلاس»، «مزه کردن»، «گرم شدن»، «رقیق کردن» و… به کار رفته است. ما باید ادعای شما را باور کنیم یا کتابهای منتشر شده‌ای که پیش رویمان هستند؟»

مشکل ممیزی همواره بی‌دقتی و فقدان تخصص در بررسی آثار هنری بوده است، اما شاید همانقدر که ضعف ممیزی باعث لحن حق به جانب شجاعی شده به‌‌ همان میزان هم شجاعی باید از پرت بودن اعضای ممیزی برای سبک سنگین کردن آثار خودش متشکر باشد. به عنوان نمونه شجاعی کتاب «دمکراسی یا دمقراضه» را سال ۸۷ یکسال قبل از انتخابات تحت عنوان «متون فاخر» چاپ کرده و چاپ پنجم و ششم آن هم در فاصله نزدیک به انتخابات هر کدام با شمارگان بیست هزارتایی روانه بازار شده و بعید نیست که خریدهای فله ای و ناآگاهانه هم از آن شده باشد. بدون هیچ شکی اگر ممیزی وزارت ارشاد در سطحی بود که بتواند بیانیه‌های سیاسی را که در قالب محصولات فرهنگی به خورد مردم داده می‌شود تشخیص بدهد قطعا انتشار چنین فحش نامه‌ای (که هر کودکی می‌تواند خطاب آن به شخص رئیس جمهور را متوجه شود) با مشکلاتی مواجه می‌شد.

هر چند کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» علیرغم شمارگان ادعا شده چندان مورد توجه قرار نگرفته (و این با یک جستجوی ساده اینترنتی قابل فهم است) نویسنده وبلاگی که در ابتدا به او اشاره شد ـ و نوشته‌اش به مدت‌ها قبل از این نشست مربوط می‌شود ـ در مورد مجوز گرفتن «دموکراسی یا دموقراضه» می‌گوید: «شجاعی چنان سابقهٔ درخشان و مثبتی در حمایت از نظام حاکم دارد که هنوز قبول اینکه ایشان اصل و فرع نظام را کاملا زیر سوال برده، غیر قابل باور است» و با زبانی طنز درباره فرضیه دریافت مجوز می‌نویسد: «شجاعی شخصا کتاب را می‌برد ارشاد و بخش ممیزی. مسئول بخش بعد از یک معانقه و مصافحهٔ آبدار با جناب شجاعی، مجوز کتاب را تقدیم ایشان می‌کند. نویسنده می‌گوید شما که هنوز کتابو نخوندید؟! مسئول مذکور می‌گوید: استاد! خواهش می‌کنم، این حرفی که شما می‌زنید از صدتا فحش هم بدتره!! مگه ممکنه کتابی رو شما بنویسید و زبونم لال نعوذبالله ایراد و اشکال ممیزی داشته باشه!؟»

(شجاعی در «دموکراسی یا دموقراضه» مجموعه‌ای از آنچه را همواره درباره شرایط کشور تکرار می‌کند یعنی؛ دشمن بودن جناح مقابل، وجود توطئه نادان‌ها و عقب افتاده‌ها(!) برای نابودی کشور، همدستی آن‌ها با دشمن، عوامگرایی مفرط و بی‌توجهی به خواص، تبدیل شدن دروغ به اصل، هدف بودن دزدی و ویرانی، تاکتیک‌های سیاسی برای کسب قدرت، چسباندن حکومت و سیاست به خدا و … را در این کتاب آورده است. در قسمت دوم این نوشته مروری بر داستان این کتاب انجام شده است.)

بر خلاف آنچه شجاعی و دوستانش اصرار می‌ورزند آزادی برای آن‌ها به حدی وجود دارد که بتوانند اولا؛ بر خلاف رویه سابق و بدون هر گونه اشاره به اشتباه در گذشته تحلیل بر اساس عملکرد دشمن را از اساس نفی کنند و ثانیا؛ در رویه‌ای کاملا متناقض دشمن جدیدی (جناح مقابل) را برای توجیه معضلات فرهنگی بتراشند! آن‌ها دیگر احتیاجی به سخن گفتن از دشمن خارجی نمی‌بینند و به سادگی می‌توانند مدیران کشور را به جای دشمن معرفی کنند: «الان دشمنان ما در کنار مدیران امروزی ما تصمیم‌سازی می‌کنند کاری که اتفاق می‌افتد پیچیده‌تر شده و دشمن را باید در بین خودمان جستجو کنیم و به راه‌های دور نرویم». و همزمان که هزینه کردن دین در سیاست را محکوم می‌کنند موفقیتشان را بی‌هیچ واسطه‌ای از طرف خداوند ببینند: «اینکه در این مراسم من اکرام و اعزاز شوم، لطف خداست»!

خوشبختانه شجاعی که زمانی به خاطر نوشتن داستان در موضوعات جزیی به دادگاه کشیده می‌شد امروز با آزادی تمام می‌تواند سیاه نمایی کلی کند: «دشمن ما را وادار کرد جای ارزش‌ها ضد ارزش‌ها را بگذاریم و در سطوح تأثیرگذار افراد ناکارآمد بیایند، ما را وادار کرد منافع شخصی را بر منافع جمعی ترجیح دهیم و اسلام را وسیله فریب مردم قرار دهیم و گریز از دین را در جوانانمان باعث شد و الان ما آسمان را زیر پا گذاشته‌ایم.» همچنین می‌تواند آزادانه نظریه توطئه‌اش را تبلیغ کند: «ما در دوره‌ای گمان می‌کردیم این تخریب‌ها در اثر نادانی است ولی این همه نادانی به موازات هم اتفاق نمی‌افتد و نمی‌توانیم بگوییم صرف ندانم‌کاری این همه تخریب به وجود آمده. همه طراحی هوشمندانه است و ما در معرض جدی‌ترین آسیب‌ها هستیم.» و حتی مرتکب توهین مستقیم به قوای اجرایی و تقنینی شود: «مشکل وزیر ارشاد ما نیست چون اصلا مال محل ما نیست و از همه چیز بی‌اطلاع است. آن سیاستی که وزیر ارشاد را اینجا می‌گذارد ایراد دارد، دشمن او را اینجا گذاشته و ما باید این دشمن را شناسایی کنیم.»

……………

پی‌نوشت: وب‌لاگ سوم دانشطلب فیل‌تر شده است و از این باب این متن را و یک متن دیگر را برای انتشار در اختیار بنده قرار داده شد تا در این‌جا منتشر شود.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مهر ۱۳۹۰  |  سیاست، فرهنگ  |   4 نظر


یک: فعالیت در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی، اگر با نگاه جهان‌شمول هم‌راه نباشد، راه به جایی نخواهند برد. یعنی ترسیم ِ فعالیت در حوزه‌های مختلف انسانی و اجتماعی، بدون در نظر گرفتن جهان‌شمولی آن و درک آن توسط افرادی با ملیت‌های گوناگون، ترسیمی ناقص است و باعث خواهد شد تا آن نگاه، مسیر را حتی در ابعاد داخلی نیز به درستی نپیماید. تاکید بر ادبیات جهان‌شمول با نگاه به فطرت بشری، راهکاری‌ست که می‌تواند نه تنها در عرصه‌ی بین الملل، که در داخل نیز موثر افتد. چنان که ادبیات امام خمینی رحمه الله که هم‌گون ِ با همین قاعده بود، قابل فهم برای همه‌ی انسان‌های آزاده‌ی جهان و تاثیرگذار در ابعاد جهانی بود. هر چه، به نظر فعالیت‌هایی که جهان‌شمول نباشند، تا حد بسیار زیادی، ناقص و ابتر خواهند ماند. نگاه جهانی، یعنی نگاهی بر اساس فطریات، نگاهی منطبق بر مسائلی که محدود به یک منطقه، سنت و یا دین نبوده و مشترک در بسیاری از منطقه‌ها و ادیان باشد. نمادها و الگوهایش قابلیت عمومی‌سازی و جهان‌شمولی داشته و بر اساس مفاهیم خاص یک منطقه و یا یک دین ایجاد نشده است.

دو: چندین دهه است که جریان‌هایی مدعی در غرب فعالیت خود را آغاز کرده‌اند و بنای ِ خویش را در مفهومی با عنوان ِ کلی فمنیسم خلاصه دانسته‌اند. عنوانی که تعریف آن هر روز دشوار و دشوارتر می‌شود. چنان که گفته‌اند که هیچ تعریفی از فمنیسم کاملا رضایت بخش نیست؛ چرا که این واژه، مبهم و همواره در حال تغییر است و مکاتب فکری بسیار زیادی با دیدگاه‌هایی بسیار متفاوت وجود دارند که خود را فمنیسم می‌خوانند. این چنین است که فمنیسم خود را به یک «هدف در حال حرکت» تبدیل کرده و حیات خود را به این وسیله تجدید کرده و خود را از گزند انتقاد و نکوهش دور ساخته است. این چنین است که در ادبیات جهانی و در اذهان عموم، فمنیسم، جنبشی برای احقاق حقوق زنان خوانده می‌شود و در جهان‌بینی جدید، زنان انسان‌هایی شده‌اند که از طرف «طبیعت»، «مردان» و «دین» مورد ظلم واقع شده‌اند. و این نگاه برای همه قابل فهم و قابل مشابه‌سازی‌ست.

این نگاه جهان‌شمول در حالی‌ست که مکاتب مختلف فمنیستی، در گونه‌ها و دسته‌های مختلف، تعریف واحدی از عرصه‌ای که باید پیش پای زنان باز شود، ندارند و چه بسا که گونه‌های مختلف آن، در تضاد و در تقابل با یکدیگر به فعالیت می‌پردازند و مرزهای اختلافی جدی‌ئی دارند. چنان که «فمنیسم علیه فمنیسم» نه به یک احتمال، که به روندی جاری در فضای بین الملل بدل شده است. اما نمود ِ همگانی ِ آن، در یک راستا و در یک مسیر در حال حرکت است.

هرچه، ادبیات فمنیسم، ادبیاتی‌ست جهان‌شمول که قابل فهم و قابل برداشت در بسیاری از مناطق دنیاست و گاه کلیات نگاه‌های آن، توسط متفکران مناطق مختلف، بازتعریف و بومی شده و در عین هم‌جهتی با حرکت جهانی، قابلیت‌های مضاعفی برای اجرا در آن منطقه‌ را ایجاد می‌کند. حرکتی که بسیاری از مناطق و اشخاص را درگیر کرده و انگاره‌های خود را در ذهن بسیاری از اشخاص جا داده است. حرکتی که قابلیت مشابه‌سازی داشته و اشخاص مختلف در ملت‌های مختلف، آن را در قالب‌های هنری برای مردم خود عرضه کرده‌اند. این حرکت چنان فراگیر شده است که حتی نمی‌توان انتظار داشت که متخصصان ادیان مختلف و عالمان ایشان، حرف‌هایی تاثیرنیافته از موج‌های فمنیستی بزنند. وضع به گونه‌ای‌ست که گاه عالمان ِ دینی، در قالب ادبیات فمنیستی به سخن می‌آیند و انتساب‌شان به دین نیز، باعث می‌شود که مخاطب متوجه جنبه‌های فمنیستی آن نشود و حرف ایشان را حرف دین پندارد.

سه: حال، ما در کجای این زمین بازی قرار داریم؟ پرسش آن است که آیا ما ادبیاتی جهان‌شمول برای عرضه‌ی نگاه‌های اسلامی خود در موضوع زنان داریم؟ آیا نمادها و الگوهایی که در موضوع زنان قائل به آن هستیم و به نشر آن می‌پردازیم، جهان‌شمول هستند؟ و آیا قابلیت بازتعریف و مشابه‌سازی در ملل گوناگون را دارد؟ و اگر این‌چنین ادبیاتی نداریم، آیا تلاشی بر آن داشته‌ایم که با حداقل‌هایی، راه را برای آغاز تلاش برای ایجاد آن باز کنیم؟ ما چه مفاهیمی را در موضوع زنان فطری می‌دانیم؟ آیا «پاک‎دامنی و مبارزه با بی‎بندوباری جنسی»، «توجه به حجاب و پوشش دینی و مبارزه با برهنگی» به عنوان امور ِ فطری ِ مشترک در میان ادیان توحیدی هستند؟ آیا ادبیاتی که «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زن به عنوان محور اصلی آن» و توجه به نقش و اهمیت «جایگاه مادری برای زنان» از اهم موضوعات است، می‌تواند از محورهای مورد تاکید فطرت باشد؟ موارد، سوال‌ها و پاسخ‌هایی این‌چنینی نیاز به پیگیری دارد تا تدوین شده و ما را در این مسیر یاری کند.

این نوشته در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۲۲ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   3 نظر


مناظره نبود. یعنی آن‌چه که دی‌شب از تلویزیون دیدیم، یک مناظره نبود. به حتم، یک رو به روی هم نشستن و حرف زدن نوبت به نوبت را نمی‌شود گفت مناظره. حتا گفت‌و‌گوی علمی نیز نمی‌تواند نامی بر آن‌چه باشد که دی‌شب و هفته‌ی پیش از تلویزیون پخش شد.

مناظره‌ی میان حجت الاسلام غرویان و مهدی نصیری، یک اتفاق خوب می‌توانست باشد. برای جامعه‌ی اندیشه‌ورزی که قول‌ها و حرف‌ها را نه در یک گفت‌وگوی دو طرفه که تنها از تریبون‌هایی یک‌سویه پیگیری کرده‌اند. اما این دو برنامه، آن‌قدر توانایی نداشت تا به این مهم درست و تمام بپردازد.

هرچه، برنامه‌ی دی‌شب، نکته‌هایی داشت:

یک: مهدی نصیری، قصد مناظره نداشت. هیجان‌زده از آن بود که می‌توانست حرف‌های خویش را در تریبون ِ تلویزیون به گوش جامعه برساند. برای همین بود که بی‌اعتنا به روند حرف‌ها و بحث‌ها، تنها به ذکر شاهد مثال‌ها و شاهد عبارت‌هایی می‌پرداخت که می‌توانست چون جوانه‌ای در ذهن مخاطبان مانده و بعدها پرورش یابد. برای همین بود که پرسش‌های غرویان را اعتنا نمی‌کرد و سعی در پاسخ نداشت و برای همین بود که به هیچ وجه دیالوگی را شکل نداد.

دو: نصیری، غرویان را نماینده‌ی فلسفه و عرفان نمی‌دانست. برای همین بود که به نحوی بی‌ادبانه، حرف‌های غرویان را در مورد تفسیرش از عرفان و فلسفه را اشتباه می‌نمود و بنا را بر این گذارده بود که جدائی‌ست میان عرفان و فلسفه‌ای که غرویان از آن سخن می‌گفت با آن‌چه که خود نقدش می‌کرد و به نحوی داد ِ بی‌سوادی و نافهمی ِ غرویان را سر می‌داد. ادب و البت شعور حکم می‌کرد در مناظره‌ای که طرف را قبول ندارد، شرکت نکند.

سه: نصیری از عرفان و فلسفه‌ای سخن گفت که روشن و شفاف نبود. از منش و رفتاری نظری سخن گفت که مناسبتی با حرف‌های این روزهای ما نداشت. به نظرم، غرویان درست بیان داشت که نصیری، دشمن ِ چیزی‌ست که نسبت به آن جاهل است و فلسفه‌ای و عرفانی را نقد می‌کرد، که به حتم غرویان نماینده‌اش نیست. عرفان و فلسفه‌ای‌ را رد می‌کرد که بیش‌تر به موهومات بدل بود. با ادبیاتی به نقد فلسفه می‌پرداخت که کودکانه می‌نمود و در قاموس فلسفه جایی برای فهم و اهمیت دادن به آن نبود.

چهار: غرویان، بنا بر سنت مرسوم، می‌پنداشت که در یک مناظره شرکت کرده است. برای همین بود که در ابتدای سخن، سعی در ایجاد فضایی مناظره‌ای و پرسش از مطالبی کرد که به دنبال شنیدن پاسخ‌ش از نصیری بود. اما به نظر عدم تیزهوشی وی در ایجاد فضای مناظره‌ای و با رویکردی که نصیری را تهییج در پاسخ‌گویی کند، وی را ناکام از این گذارد که طرفی بندد. پرسش‌های چالشی هیچ‌گاه بیان نشد و هیچ‌گاه غرویان نتوانست پرسش‌هایی اساسی که مکتب تفکیک در پاسخ به آن در می‌ماند را مطرح نماید. تنها نکته‌ی مناسبی که غرویان بیان داشت همان بود که نصیری برای همین مناظره نیز ناچار از خواندن فلسفه بوده است و بعض معلومات و نحوه‌ی استدلالی را که بیان می‌دارد حاکی از ادبیاتی فلسفی‌‌ست.

پنج: غرویان با مثال‌آوری‌های فراوان از نمایندگان مشرب فکری خود، سعی در آن داشت تا به مخاطب برساند که سخنی که نصیری بیان می‌دارد به نحوی در رد الگوی فکری شخصیت‌هایی هم‌چون علامه طباطبایی و امام است. در رد نگاه‌های شهید مطهری و نگاه‌های رهبری‌ست. و این مغالطه‌ای نازل در مناظره‌ی دی‌شب بود.

هم‌چنین بخوانید:

متن مناظره‌ی نصیری و غرویان در باره‌ی عرفان و دین

نقدی بر مناظره‌ای که مناظره نبود

مناظره‌ی مهدی نصیری و حجت الاسلام غرویان

جدال فلسفی با فلسفه

دانلود فایل صوتی قسمت اول مناظره

دانلود فایل صوتی قسمت دوم مناظره

***

پی‌نوشت: کرسی‌های آزاداندیشی در جامعه‌ی ما رخت بر بسته است. سکون ِ علمی ناشی از فضایی که در جامعه ایجاد شده است، مجال و حوصله‌ی ایجاد کرسی‌های اندیشه‌ورزی و نظریه‌پردازی که آزادانه و جوان‌مردانه باشد را گرفته است. در سطوح عالی نیز بسیاری از حرف‌ها در ادبیاتی کودکانه و ژورنالیستی بیان می‌شود و فضای رسانه‌ای کشور که به شدت مریض و بیمار است نیز بر آلودگی فضا می‌افزاید. حرف‌ها در گلو حبس می‌شود و در نتیجه شنیده نمی‌شود و هر کس بر منش و فکری که دارد زندگی می‌گذراند و ضعف و قوت حرف‌های خویش را در نمی‌یابد و جماعتی را با خود همراه می‌سازد که به واقع نسبت به آنچه می‌پندارند مطمئن نبوده و یقین ندارند.

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ مهر ۱۳۹۰  |  حوزه و دانشگاه، فرهنگ  |   11 نظر


یکی از مهم‌ترین وظایف هر شخص مسلمان، عمق‌بخشی به نگرش‌ها و اعتقادات خویش است. یکی از بهترین وسیله‌ها برای کسب آگاهی و به نحوی اندیشه‌ورزی، کتاب خواندن است. کتاب‌خوانی و انتخاب کتاب نیز، اگر در مشورت با متخصص انجام شود، به حتم به هدف‌مند شدن مطالعه و پرهیز از هدر دادن وقت است. این‌چنین و در این حالت است که شخص با مراجعه به کارشناس و متخصص ِموضوعی که می‌خواهد به مطالعه‌ی آن بپردازد، از کتاب‌هایی ساده‌تر آغاز کرده و آرام آرام با معرفی کتاب‌های بعدی، به نحوی در آن موضوع پرورش می‌یابد.

مطالعه پیرامون موضوعات مرتبط با حوزه‌ی زنان و خانواده نیز از این امر مستثنا نیست. اواخر سال گذشته بود که با جمعی از دوستان، در دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حاضر شدیم تا در ملاقاتی با حجت الاسلام زیبایی‌نژاد، از ایشان درخواست سیر مطالعاتی نماییم. اصل ِ‌ محتوای این مطلب، همان سیر مطالعاتی ایشان است که به جمع ما ارائه نمودند. تنها کاری که در این‌جا کرده‌ام، اضافه کردن توضیحات و مواردی‌ست که به حتم کمک‌رسان برای مخاطب علاقه‌مند است. مسائلی هم‌چون نحوه‌ی تهیه‌ی کتاب‌ها.

این سیر در سه سطح تنظیم شده است:

یک: آشنایی با دیدگاه‌های اسلام در باره‌ی شخصیت زن، تفاوت‌های زن و مرد، تفاوت‌های نقش‌ها و تفاوت‌های حقوقی

دو: فمنیسم

سه: مباحث نظری خانواده

امید است که مطالعه‌ی این کتاب‌ها و کتاب‌هایی مشابه، مخاطب علاقه‌مند به مطالعه در این حوزه را یاری دهد تا بتواند در این مسیر در قاعده‌ای منطقی و با نگاهی اسلامی و عقلانی به موضوعات بسیاری که در این حوزه مطرح می‌شود بپردازد و نیازهای اولیه‌ی نظری و معرفتی خویش را در این کتاب‌ها بیابد. ان شاء الله.

فایل ِ منظم‌شده‌ی این سیر مطالعاتی را به همراه توضیحاتی تکمیلی می‌توانید از این‌جا دانلود کنید.

این نوشته در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   بدون نظر


به طور معمول، به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته می‌شود. چه که امور ظاهری که به چشم می‌آیند، مهم‌تر جلوه می‌کنند و حساسیت‌برانگیزتر هستند و گاه مفاهیم‌شان در فضای عمومی، در سطوح باقی مانده و لایه‌های درونی و باطن و بطن‌های آن مورد دقت قرار نمی‌گیرد. نیازمندی ما به ریشه‌یابی مفاهیم فرهنگی و اجتماعی، چنان است که پیش‌نهاد ِ برای تدبیر ِ امور و پیش‌نهاد برای حرکت افراد در فضای جامعه، جز با شناخت‌هایی این‌چنینی دقیق و کارگشا نخواهد بود.

در جامعه ما تاکید، تشویق و حرکتی عمومی برای حفظ پوشش و حجاب ظاهری در فضای جامعه مشاهده می‌شود. حرکت‌هایی که از سوی حاکمیت نیز تایید شده و گاه حتا، برای آن برنامه‌ریزی شده و حمایت‌هایی را نیز شامل می‌شود. تشویق و تایید ِ رسانه‌ای و پشتیبانی ِ برنامه‌هایی مثل ِ تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌هایی در مخالفت با پدیده‌ی بی‌حجابی(یا در تعبیر تطهیرشده‌اش، بدپوششی) و برنامه‌هایی گسترده هچون طرح ارتقای امنیت اجتماعی برای کنترل بی‌حجابی حاکی از این همراهی‌ست. نوشتن و نگارش مطلب در موضوع پوشش و حجاب و ساختن برنامه‌های مختلفی در راسای تقبیح بی‌حجابی، تاکید بر برنامه‌ریزی شده بودن گسترش بی‌حجابی توسط دشمن و در بسیاری از موارد تقلیل مفهوم تهاجم فرهنگی به بی‌حجابی، توجه فزاینده به پوشش و حجاب در قانون‌هایی مثل «قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» همه و همه، ما را به این واقعیت نزدیک می‌کند که اولویت در فضای کنونی کشور، سامان‌دادن به پوشش و حجاب فرض گرفته شده و توجه و دقتی به مقدمات حجاب و پوشش نشده و ریشه‌های آن مورد غفلت قرار گرفته است.

هدف‌گذاری‌ها، سیاست‌گذاری‌ها، برنامه‌های اجرایی، هدایت ارگان‌ها و نهادهای رسمی و غیر رسمی به سوی این می‌رود که بی‌شناخت ِ دقیق از باطن پوشش و حجاب و بی‌توجه به عوامل اصلی ِ حل مسئله‌ی بی‌حجابی، به سامان دادن مسئله‌ی حجاب و پوشش بر اساس مسیرهایی بپردازد که اثربخش نبوده و گاه نیز مخرب می‌باشد. توجهی بیش از حد و با نگاهی سطحی به مسئله‌ی پوشش این خطر را در بر دارد که جامعه، دور از روش‌های صحیح برای فرهنگ‌سازی، پس از مدتی نسبت به مفاهیمی والا چون حجاب بی‌اعتقاد شده و راهی دیگر برگزیزنند. چنان که در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم.

به نظر، با پنج مفهوم ِ پیوسته در آموزه‌های دینی مواجهیم. حجاب، عفاف، صیانت، قناعت و حیا. بر این اساس، حیا باطن ِ قناعت، قناعت باطن ِ صیانت، صیانت باطن ِ عفاف و عفاف باطن ِ حجاب دانسته می‌شود و این پنج مفهوم وابسته و گره خورده به یکدیگر، شاکله‌ی یک هرم را تشکیل می‌دهند. یا در بیانی دیگر، ما با یک کره‌ مواجهیم که هسته‌ی اصلی آن را حیا تشکیل داده و رویه‌های آن به ترتیب قناعت و صیانت و عفاف بوده و رویه‌ی اصلی و قابل مشاهده‌ی ملموس آن، حجاب می‌باشد.

۱. حیا(ملکه درونی جهت دوری از گناه)

حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند.(قصص، ۵۲) عباراتی هم‌چون «سبب العفة الحیاء» که ریشه عفت، حیا دانسته و «علی قدر الحیاء تکون العفّة» که میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده در همین راستاست.

۲. عفاف(حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

عفاف حالتی نفسانی‌ست در رفتارهای افراد. مفهوم عام آن خویشتن‌داری در برابر هر گونه تمایل افراطی و نفسانی است و مفهوم خاص آن خویشتن‌داری در برابر تمایلات بی بند و باری جنسی است. (مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ۲/۲۸۳)

۳. صیانت(حفظ حریم)

در روایت آمده است: «ثمرة العفة الصیانة؛ محصول و برآیند عفت صیانت است». از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. حفظ حریم، نزدیک‌ترین مرحله به حجاب حقیقی است. زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

۴. قناعت(حفظ حدود)

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآیند و محصول عفت است.» افرادی که ملکه قناعت در وجود آن‌ها شکل گرفته باشد، به حد خود راضی و قانع بوده و به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد.»

۵. حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد؛ سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم‌ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردیده، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

این‌ پنج مفهوم، به نحوی‌ هستند که به ترتیب پیش‌نیاز یک‌دیگرند و هر کدام، مقدمه‌ی مفهوم ِ بعدی. هم‌چنین از حیا هرچه به سمت حجاب پیش‌ می‌رویم، با مفاهیمی عینی‌تر و ملموس‌تر بر خورد می‌کنیم که زمان لازم برای فرهنگ‌سازی آنان نیز کم‌تر است. چنان که به عنوان نمونه، فرهنگ‌سازی در زمینه‌ی حیا، زمان طولانی‌تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد.

اشتباه در فهم این مفاهیم باعث نوعی سطحی‌نگاری در فهم فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی شده و قابلیت بازی‌خوردن و به بیانی عمومی‌تر دور خوردن توسط کسانی را داشته باشیم که اعتقادی به هیچ‌یک از این مفاهیم نداشته و با ادبیات و فعالیت‌هایی، خواسته با ناخواسته، باعث ضربه خوردن فرهنگی عمومی می‌شوند. سطحی نگری در این مفاهیم باعث می‌شود که ما در رسانه‌های خود، به فیلم‌ها و سریال‌ها، به صرف توجه به پوشش ظاهری، مجوز اکران و انتشار بدهیم در حالی که پوشش ظاهری، تنها ملاک برای مناسب دانستن یک فیلم و سریال نمی‌باشد و نوع برخورد و رفتاری که در فیلم به نمایش گذاشته می‌شود، می‌تواند به حیازدایی، به عنوان ریشه‌ای‌ترین مفهوم، بینجامد.

توجه یک‌سویه به مفهوم پوشش و حجاب، باعث می‌شود که ما راهکارهایی برای آن در نظر بگیریم که نه تنها به تقویت جنبه‌ی اصلی و لایه‌ی اصلی مفهومی ِ آن، یعنی حیا توجه نکند که گاه باعث تخریب آن گردد. سطحی‌نگری در این مفاهیم، باعث می‌شود که ما ظاهر را مهم‌تر از باطن فرض گرفته و نگاهی اصولی به فرهنگ‌سازی بر اساس اولویت‌های ذکر شده نداشته باشیم. مسئله و مشکلی که حاکمیت جمهوری اسلامی و فعالان فرهنگی آن، گاه دچار آن شده و می‌شوند.

این مطلب در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |    |  زنان  |   یک نظر


ما به این انقلاب بدهکاریم. ما به این مردم بدهکاریم. ما به همه‌ی خون‌های ریخته شده‌ی در تاریخ برای به نتیجه رسیدن ِ آرمان‌های اسلام بدهکاریم. ما بدهکاریم برای همیشه. در مقابل ِ هر شخصی که در تاریخ قدمی برداشته تا این دوره‌ای که در آن هستیم، شکل بگیرد. ما به همه‌ی مجاهدان ِ مسیر الله بدهکاریم. ما به جان‌ها و آبروهایی که در این مسیر هزینه شده‌اند، بدهکاریم. به پیرزنی که با اطمینان فرزند و فرزندان‌ش را برای مقابله با استکبار و استعمار و استحمار بیگانه به جبهه‌های حق علیه باطل در هر سرزمینی فرستاد بدهکاریم. ما به مردان و زنانی که آسایش و آرامش را بر خود حرام فرض کردند و در گوشه و کنار این عالم به مجاهدت پرداخته‌اند، بدهکاریم.

ما هیچ‌گاه نمی‌توانیم آنی کنیم که باید. ما نمی‌توانیم از دیگران طلبکار باشیم. حزب‌اللهی، هیچ‌گاه نمی‌تواند در زاویه‌ی امنی نشسته و به نقد دیگران بپردازد و خود تنها ناظر و نظاره‌گر دیگران باشد. ما بیش از همه‌ی کسانی که در سایه‌ی امن این سرزمین و در ذیل ِ آرمان‌های به تحقق رسیده و یا در مسیر تحقق ِ این انقلاب قرار دارند، وظیفه داریم. ما نمی‌توانیم از سینما و تئاتر و موسیقی و هنرهای دیگر توقع داشته باشیم که هیچ غلطی نکرده‌اند. ما نمی‌توانیم از دیگران انتظار داشته باشیم که در حوزه‌ی فرهنگ هیچ حرکت و جنبش فراگیری ایجاد نکرده‌اند. ما نمی‌توانیم از دیگران در عرصه‌های نظری و تئوریک انتظار داشته باشیم. ما نمی‌توانیم مسئولین را به خاطر این‌که در مناطق مختلف جنوب مردم گاز ندارند، طلبکار باشیم در حالی که خودمان حتا از آن بی‌خبر بوده‌ایم و حرکتی برای به انجام رساندن‌ش انجام نداده‌ایم.

ما نمی‌توانیم تا زمانی که خودمان حرکتی جدی در عرصه‌ای ایجاد نکرده‌ایم، از صاحبان و فعالان آن عرصه توقع داشته باشیم که چرا نگاه‌های انقلاب را در آن عرصه پیاده نکرده‌اند. ما نمی‌توانیم از آن‌ها طلبکار باشیم که چرا این‌چنین نبوده‌اند. ما تا زمانی که منطق‌مان بیان نشده است و به متن تبدیل نشده است، از دیگران انتظار داشته باشیم که چرا این‌گونه و یا چرا آن‌گونه نیستند. ما تا زمانی که خودمان در عرصه‌های مختلف انقلابی نبوده‌ایم انتظار انقلابی بودن از دیگران داشته باشیم.

پی‌نوشت: با خوش‌گمانی متن را بخوانید؛ خودم بلد بودم جوری حرف بزنم که با کلاس‌تر باشد!

میثم رمضانعلی  |  ۱۴ مهر ۱۳۹۰  |  انقلاب  |   بدون نظر


این‌که در جامعه، گروه‌ها و دسته‌ها، صنف‌ها و حتی در مفهومی وسیع‌تر، جنبش‌های اجتماعی مختلفی شکل‌ بگیرند که هر کدام‌شان شکل گرفته بر اساس ِ تامین اهداف و خواسته‌ها و یا منافع مشترک باشند، امری طبیعی‌ست. و این جنبش‌ها که هر یک پایگاهی اجتماعی برای خود فرض گرفته‌اند، شل گرفته بر اساس تضاد با خواست عمومی و یا بر مبنای هم‌راهی با فضای کلی جامعه و یا پیش‌برنده‌ی فضای عمومی هستند. و این عموم، نه به مفهوم فرد فرد انسان‌های یک کشور، که به معنای مخاطبان مستقیم و غیرمستقیم فعالیت‌های آن جنبش هستند که دست‌رسی به نظرات و فعالیت‌های این جنبش دارند.

این‌چنین است که در مسیر شکل‌گیری آن جنبش، جامعه به حتم نظر خود را ابراز کرده و می‌کند. چه که نظر جامعه در مورد تشویق و یا منع شکل‌گیری یک حرکت، در لایه‌های رسانه‌های مختلف ابراز شده و می‌شود. و همیشه مسیر به این منوال بوده است که جامعه، به حدی در مورد یک نگاه و یک دید، به بحث می‌پردازد که بدنه‌هایی از مردم، بر اساس این بحث‌ها به موافق و بخشی نیز به مخالف تبدیل می‌شوند و این‌چنین است که اگر شرایط برای انسجام مخالفان و یا موافقان صورت پذیرد، به نوعی حرکت و جنبشی عمومی شکل می‌گیرد.

حال آن‌چه که در این میان بناست پرداخت شود این است که آیا زمینه برای شکل‌گیری جنبش‌های مردمی در موضوع زنان، که هم‌راه با فضای عمومی جامعه و هم‌سو و هم‌جهت با انقلاب اسلامی هستند فراهم شده است؟ این‌چنین بوده است که لایه‌های نظری در مباحث مختلف حوزه‌ی زنان با نگاه‌های اسلامی و بومی مورد بررسی و واشکافی قرار بگیرد و و بدنه‌های عمومی اجتماع نیز در این مباحث شرکت جسته و مشارکت فعال داشته باشند؟ و مشارکت فعال بدین معنا نیست که در این هم‌افزایی میان افراد مختلف، کسی پشت تریبون و بالای منبر باشد و دیگران شنونده باشند؛ که این‌چنین، هیچ‌گاه حس هم‌راهی و هم‌دلی در بدنه‌های اجتماعی ایجاد نمی‌شود و حرکت و نهضتی عمومی نیز شکل نمی‌گیرد. احساسی که رسانه‌های مختلف غربی با با استفاده از تکنیک‌های مختلف رسانه‌ای، در برنامه‌سازی‌های خود تزریق می‌کنند و مخاطب را به این احساس می‌رسانند که برنامه‌ساز، فردی‌ست که نظرات آنان را می‌داند و برای آن‌ها اهمیت قائل است و حتا گاه احساس می‌کند که می‌توانند نگاه برنامه‌ساز را تا حد زیادی تغییر داده، اصلاح و یا تکمیل کنند.

و این سوال مهمی‌ست که در موضوعات مختلف مرتبط با حوزه‌ی زنان و به طور کلی در چهارچوب مسئله‌ی «زنان و خانواده»، چه وضعیتی برای اجتماع ایجاد شده است و جامعه در چه شرایطی قرار دارد؟ به نظر، شکل‌گیری حرکت و جنبش‌هایی این‌چنین با چند مشکل مواجه است.

یک این‌که مسئله‌هایی این‌چنینی، گاه دارای حریم‌ها و محدودیت‌هایی برای به بحث گذاشته شدن دانسته می‌شوند. به نحوی که بحث و مشارکت‌طلبی عمومی در آن‌ها، مختص به جمع‌هایی خاص و با محدودیت‌هایی فراوان فرض گرفته می‌شود. این چنین می‌شود که مانعی برای عمومی شدن این بحث‌ها ایجاد می‌شود و شرایط برای مشارکت عمومی سخت‌تر و گاه غیر ممکن می‌گردد.

نکته بعدی آن‌که، ادبیات مشارکت‌طلب در شبکه‌ی نیروهای فعال اسلامی وجود ندارد. به این مفهوم که غلبه‌ی نگاه‌ها و انگاره‌های ثابت، به حدی‌ست که نگاه‌هایی متفاوت و یا با زاویه دیدهای متفاوت، تاب ورود ندارند. و ساختار به نحوی‌ست که پرسش‌های جدید، پاسخ‌های جدید و مسئله‌های جدید در موضوع زنان، با بهره‌گیری از ساختار پاسخ‌گویی سنتی، حل شده فرض شده و مخاطب احساس می‌کند که پاسخ‌گو و پاسخ‌دهنده از کنار این مسائل به سهولت رد می‌شود و دیالوگی در این میان شکل نمی‌گیرد. به طور ساده‌تر، احساس مبتنی بر فضایی مناسب برای آزاداندیشی در این حوزه وجود ندارد.

سوم آن‌که، نگاه به موضوع زنان در بدنه‌ی نیروهای انقلاب اسلامی، نگاهی منفرد به موضوعات خاص این حوزه و گاه به موضوعات ظاهری آن است. به عنوان نمونه، علاقه‌ی عمومی برای حل کردن مسئله‌ی پوشش و حجاب، آن هم با تاکید همه‌ جانبه و تقلیل آن در حد یک قانون و یا هنجار، حاکی از جزیره‌ای انگاشتن این حوزه است. این در حالی‌ست که فعالیت در حوزه‌ی زنان، بدون در نظر گرفتن این نکته که مسئله‌های مختلف در این حوزه گره خورده به یکدیگر بوده و هر یک بخشی از یک پازل بزرگ را شامل می‌شوند، ممکن نیست. کسانی که مسئله‌ی حجاب و مسائل دیگر را مسئله‌ای منفرد فرض گرفته و آن را جدای از  کلیت موضوع زنان می‌پندارند، هیچ‌گاه نمی‌توانند راه حل‌هایی درست و دقیق برای آن ارائه نمایند. از این جهت است که نحوه‌ی تحلیل موضوع، به همراه انگاره‌ی وحدت و یک‌پارچگی موضوعات حوزه‌ی زنان، به شدت در نوع نتیجه‌گیری برای شکل‌گیری حرکت و جنبش، تاثیرگذار است.

چهار این‌که در بدنه‌ی عمومی، هر گونه فعالیتی در راستای مباحث زنان، با عنوان کلی فمینیسم شناخته می‌شود و نام می‌گیرد. بسیاری از  فعالیت‌هایی که توسط زنان و در پی ارائه‌ی نظر پیرامون مشارکت‌های زنان در امور مختلف و یا مواردی از این دست می‌باشد، با عنوان کلی و غیرشفاف فمینیسم شناخته می‌شود. این نام‌گذاری که در موارد زیادی، اشتباه بوده و ناشی از عدم شناخت نسبت به مفهوم فمینیسم است، گاه باعث می‌شود که فعال این حوزه، در حاشیه‌ای قرار بگیرد که فشار زیادی را متحمل شود؛ چنان که فعال این حوزه در موضع اتهام ِ فمنیست بودن قرار می‌گیرد و گاه حتی فعالیت‌هایش در تضاد با انقلاب اسلامی پنداشته می‌شود. این اتهام‌زنی و محکوم کردن‌ها، باعث می‌شود که هزینه‌ی فعالیت در این عرصه برای اشخاص زیاد شود و به طور کلی، رشد زیادی در افراد درگیر و فعال در این حوزه نداشته باشیم.

پنج آن‌که در فضای اجرایی کار، مشکلات ِ پیش‌گفت، در شکل‌گیری کارگروه‌ها و جمع‌هایی برای پیگیری این اهداف،  موانع جدی‌ئی ایجاد می‌کند. چنان که جمع‌های این‌چنینی شکل نمی‌گیرند و نمی‌توانند جریان اجتماعی ایجاد کنند و نهادهایی مردمی برای مشاوره و یا مطالبه‌ی از حاکمیت و پیگیر برای احقاق شخصیت و کرامت زن در اجتماع شکل نمی‌گیرند. این چنین، ساختار اجتماعی، ضعیف و غیربالنده خواهد ماند و فرصت برای گروه‌های معارض با انقلاب اسلامی مهیا می‌شود که به کادرسازی و پرورش دیدگاه‌های خود و پایگاه اجتماعی بپردازند. چنان که تا کنون نیز این‌گونه بوده است.

هرچه، دقت و بررسی این موضوع، دو باره و چند باره و توسط گروه‌های دغدغه‌مند، نیاز امروزین ماست. چنان که توجه نخبگان و عموم به اهمیت موضوع جلب شود و موانع برای شکل‌گیری قوی حرکت و جریانی اجتماعی برای احقاق شخصیت و کرامت زن پا گیرد. جریانی خودجوش که اهمیت حضور و فعالیت خود را درک کرده و نگاه‌های خود را حاصل نگاه‌هایی معتدل و بر اساس مبانی اسلامی می‌داند.

پی‌نوشت: این مطلب در پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر