از وبلاگ مرحوم «جسد زنده»

 

دیروز

*****

یک هفته قبل از ۲۷ خرداد ۸۴ – سایت کامپیوتر دانشکده

ـ محسن! به قالیباف که رأی نمیدهی؟

ـ چطور؟

ـ اگر می‌خواهی به قالیباف میخواهی رای بدهی، کمی صحبت کنیم.

ـ نه من به دکتر احمدی نژاد رای میدهم.

ـ آهان. اوکی! باز اون بنده خدا بهتر از این مرتیکه‌ی ریاکار هست. رضاخان حزب‌الهی! دیدی چطور تبلیغات می‌کنه؟ این شد اصول‌گرایی؟ اگر بخواهی به اصولگرا رای بدهی که قالیباف اصلا اصولگرا نیست، اگرم بخواهی به اصلاحات رای بدهی … البته تو که به اصلاحات رای نمیدهی.

ـ اخوی! عرض کردم به قالیباف رای نمیدهم! گیر دادی‌ها!

*

چند روز قبل از ۳ تیر ۸۴ – جلوی ساختمان کلاس‌ها

ـ محسن! خواهش میکنم به کسی که با دمپایی میاد سر کلاس دانشگاه و بوی گند جورابش دانشگاه رو بر‌می‌داره رأی نده!

ـ هان؟

ـ پسردایی من علم و صنعت درس میخونه. میگه این بابا با دمپایی میاد سر کلاس.

لبخند می‌زنم.

*

چند روز قبل از انتصاب رسمی عمید زنجانی به ریاست دانشگاه – اوایل آذر ۸۴ – سایت دانشکده

ـ بچه‌ها! خواهش می‌کنم وقتی می‌روید داخل تجمع، توهین نکنید.

ـ یعنی چی سهراب؟ چرا توهین نکنیم؟ اینجا که حوزه نیست طرف با عمامه‌ش سوار خر بشه بیاد همه‌مون رو فلک کنه. پیرمرد بی‌سواد دو کلام درس نخونده میخواد رئیس دانشگاه بشه.

تایید حضار

*

اردی‌بهشت ۸۶ – نشریه‌های دانشجویی ریوار، آتیه، سحر، سرخط – پلی‌تکنیک

مقاله «فاحشه‌ها کجا بیشترند؟»:

به نظر می رسد حاکمیت دینی ما تا آن جا پیش رفته که در پی استانداردسازی پوشش ها برآمده و…مقامات رسمی اظهار می دارند چادر حجاب برتر است  و … دختران چادری عقلانی رفتار نمی کنند … چون می بینند دختران دیگر زیبایی های خود را آشکار می کنند از سر حسادت توصیه می کنند حجابت را رعایت کن … با توجه به این مطالب باید دختران چادری را کلاغ های سیاه بنامیم.

بر خلاف تصور … جامعه کثیف و آلوده نیست بلکه این خود آن ها هستند که ذهن کثیف و آلوده ای دارند … جالب است بدانیم آمار فساد و فحشا و منکرات در مذهبی ترین شهرها از همه جا بالاتر است … این نشانه چیست؟

*

سفر استانی احمدی نژاد به استان آذربایجان غربی و بازدید از پل دریاچه ارومیه

عکسی را که دکتر سوار قایقی زهوار در رفته شده بود فرستاده بودم به گروه هم‌دوره‌ای‌ها:

ـ کثافت! اگر به فکر خودت نیستی، اگر به فکر اون خبرنگارهای بدبخت نیستی که ممکنه غرق شن، تو رو خدا به فکر پرستیژ مملکت باش. بوش هم سوار قایق میشه این هم سوار قایق میشه. مرتیکه‌ی کودن!

*

سفر استانی احمدی نژاد به کیش – روزنامه اعتماد ملی – مسیح علی نژاد

قلم شرم دارد از نقل این نوشته. خودتان بروید اینجا بخوانید.

*

شعار تبلیغاتی نقش بسته بر پلاکاردها و پوسترها – تهران – خرداد ۸۸

ادب مرد به ز دولت اوست

*

ساعتی بعد از مناظره موسوی و احمدی نژاد – روبروی پارک ملت – خیابان ولی‌عصر

شعار میدادند: چیز بهتر از چی‌توزه، چیز بهتر از چی‌توزه.

ـ محمدامین، منظورشون چیه؟

ـ نماد چی‌توز …

ـ …

*

اینباکس من – هفته‌ای قبل از انتخابات ۸۸

عکسی را فرستاده، ظاهراً راه‌پیمایی ایرانیان در نیویورک است. سگی دارد تخلی میکند. زیر مدفوعش مجله تایمز است که روی جلد عکس احمدی نژاد است.

*

دوشنبه قبل از انتخابات ۸۸ – میدان ولی‌عصر – ابتدای بلوار کشاورز

طرفداران کروبی و موسوی درگیر شده‌اند. کامله‌مردی با شلوار جین و ریش‌های تراشیده و تی‌شرتی بر تن، همه را آرام می‌کند و فریاد می‌زند: ما همه برای اصلاحاتیم، ما همه برای ایرانیم، هم موسوی و هم کروبی نماینده ما هستند، با هم درگیر نشوید، علیه این تحجر و دروغ (با دست اشاره به ما میکرد) متحد شوید. علیه این … (حرفش را خورد) متحد شوید.

*

دو روز قبل از انتخابات ۸۸ – چهارراه جهان کودک – ابتدای حقانی

پسری از آن سوی بزرگراه رو به من: ریدم به ریشت، …[فحش مادر]! با اون احمدی نژاد و … [نام مقام معظم رهبری]! خواهر و مادر همه‌تون رو …

دختری بازویش را گرفت: ولش کن ایکبیری رو …

شروع می‌کنند رقصیدن.

*

تدفین شهدای امیرکبیر و ۱۶ آذر ۸۸ و ۱۷ آذر ۸۸ و ۱۸ آذر ۸۸ را هم که قبلا نوشته ام.

*

۲۵ خرداد – ساعت ۲۳ – کوی دانشگاه تهران

صورتهایشان را با نقاب پوشانده‌اند. دستشان میلگرد و چوب است. زیرشلواری به پا دارند. شعار می‌دهند: توپ تانک فشفشه – …[اسم مقام معظم رهبری] … [یک فحش استادیومی] .

*****

امروز

*****

۱۰ دی ۸۸ – بعد از راهپیمایی باشکوه عاشوراییان – وب‌سایت‌های سبز:

لشکر کشی در خیابان های تهران برای چند ساندیس بیشتر، فیلمی مهیج، پر از اعجاب فتوشاپ و صحنه آرایی های محیر العقول؛ با شرکت سید علی در نقش ولی فقیه و با هنرمندی ا.ن در نقش رییس دولت کودتا و حضور ملت ساندیس خورـ برنده اسکار اسگل کردن ملت.

ما اهل کوفه نیستیم ، ساندیس بگیریم بایستیم.

بسیجیی مفت خور که بخاطر یدونه ساندیس صف میبندید. واقعا خجالت داره.

سیجی های ساندیس ندیده.

واینگونه عرزشی خود را به ساندیس میفروشد …ساندیس ۱۰۰ تومنه بابا ، بیاید من براتون میخرم عرزشی هاا، اصلا رانی میخرم براتون :دی

و حتی هایپ هم میدیم به عرزشی ها به جای ساندیس به شرطی که کمی فکر کنند.

نه همین ساندیس زیباست نشان آدمیت.

میدان انقلاب را بزور ساندویچ و ساندیس هم نمی توانندپر کنند.

اگه راست میگن تو تظاهرات ما هم ساندیس بدن اونوقت ببینیم کی بیشتره :دی

گوسفندان حکومتی همراه با ساندیس.

نتیجه گیری با شما

پی‌نوشت: موضوع حرف‌های حاج منصور ارضی شده است ملعبه‌ای برای بعض ضدانقلاب‌ها که بیایند و پز اخلاق بدهند و منبر اخلاق بروند. برای کسانی که هنوز کارنامه‌ی اخلاق‌شان در سال هشتاد و هشت و بعدترش و همین الان‌ش برای همه آشکار است. به حتم، همه‌ی بی‌اخلاقی‌های حزب‌اللهی‌ها و عناصر منتسب به حزب‌الله را سرجمع کنیم، گوشه‌ی کوچکی از بی‌اخلاقی‌ها و بی‌ادبی‌های عناصر ضدانقلاب ِ داخلی و خارجی نمی‌شود. برای همین است که ایشان به جای خرده‌گیری باید فکری به حال خویش کنند. کسانی که شعار ادب مرد به ز دولت اوست می‌دادند و خود، در اوج ِ بی‌ادبی و بی‌اخلاقی بودند و هستند. توضیح واضحات نمی‌دهم و مطلبی را که چندی پیش در وبلاگ جسد زنده منتشر شد را این‌جا برای یادآوری گذاشتم.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ مرداد ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   5 نظر


یک: دادستان تهران در مورد تشویق حاج‌منصور به کشتن مشائی، بیان کرده است که شخصی که در مورد او صحبت شده است می‌تواند اعلام جرم کند. یعنی مشائی بیاید و علیه حاج منصور شکایت کند. خیلی شاد هستند بعضی‌ها.

این در حالی‌ست که حاج‌منصور ارضی بارها و بارهاست و سال‌ها و سال‌هاست با ادبیات بازداشتگاهی، دیگران را با القاب خر و یهودی و زنازاده و …. خطاب کرده است و کک ِ دادستان هم نگزیده است. همان دادستانی که هنوز آفتاب شنبه‌ی پیش ننشسته بود و چند ساعتی از انتشار خاتون نگذشته بود، خبر خاتون را شنیده بود و متوجه شده بود که احساسات عمومی جریحه‌دار شده است(!) و پی‌گیر دادگاه‌ش شده بود.(+) و جالب این‌که این چند سال فحش‌دادن‌ها و بی‌ادبی‌کردن‌ها و بی‌اخلاقی‌کردن‌های حاج منصور، احساسات هیچ‌کسی را جریحه‌دار نکرده بود. هیچ آداب اسلامی و اخلاقی را در آن منبر با آن همه پامنبری هتک نکرده بود و بیابید منفعت‌های سیاسی را این وسط. یک بام و دو هوا که شنیده‌اید؟ احتمالا یک چیزی‌ست شبیه به این

جالب این‌که نه کک ِ دادستان گزیده شده بود و نه کک ِ هیچ مسئولی و هیچ رئیسی و هیچ حاکمی. که الناس علی دین ملوکهم. و این می‌شود که مثلا یک‌ روزی یک نفر می‌آید و بعد از نه دی و پایان فتنه، وبلاگ می‌زند و او هم دیگران را با همین القاب خطاب می‌کند و راست راست در این مملکت راه می‌رود که هیچ، تند و تند هم همایش‌های مختلف دعوت‌ش می‌کنند و برای فحش‌هایش تئوری‌ها و توجیه‌ها می‌ریزند و الخ. این می‌شود که روزنامه‌ها و سایت‌ها هم بعضی وقت‌ها بی‌اخلاقی از سر و روی‌شان می‌بارد و این می‌شود که مردم، ره به ناکجا آباد می‌برند.

حالا باید قسم ِ حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را!؟ بعد شما باورتان می‌شود که در همه‌ی موارد احساسات مردم جریحه‌دار شده است؟ بعد از این برخوردها، به چه چیزی اعتماد می‌کنید؟

بعد گیر می‌دهیم به هیئت‌های برخی اصلاح‌طلب‌ها و سبزها و دیگران – که اگر چه فاصله‌ی این و آن بسیار است ـ اما اول حساب خودت را روشن کن که بناست عدالت‌ت بر چه اساسی باشد، بعد منبر برو.

 

دو: یک مغالطه‌ای هست که گاهی از زبان برخی دوستان می‌شنوم که مثلا تاثیری که حاج منصور بر روی جوان‌ها گذاشته است، هیچ‌کس نگذاشته و خدا حفظش کنه که هیئت‌ش منشا برکت است برای انقلاب و نباید با وی برخورد کرد و این‌ها بالاخره یک جایی به درد می‌خورند و الخ.

باید تفکیک کرد؛ یک بار داریم در مورد هیئت حاج منصور به ما هو هیئت و در قاعده‌ی یکی از پاتوق‌های منظم حزب الله حرف می‌زنیم و یک بار خود حاج منصور به عنوان مداح این هیئت؛ خب در مورد اولی با این مطلب موافقیم که وقتی سرجمع به این هیئت و به این پاتوق نگاه کنیم، این هیئت برای جریان انقلاب برکت داشته است؛ اما در مورد حاج منصور باید گفت که خب مداح این هیئت، آدمی‌زاد است و خطا می‌کند و مثلا وقتی به کسی فحش می‌دهد و یا می‌گوید فلانی زنازاده است و یا نمونه‌های دیگر، از روی نفهم بودن و بی‌شعوری و بی‌بصیرتی این حرف‌ها را می‌زند و خب باید قبل از همه چیز نقدش کرد و شفاف‌سازی کرد و در آخر هم برخورد کرد. یحتمل لازم نیست برای‌تان نمونه بیاورم که در دوره‌های صدر اسلام و خلفا و حضرت امیر علیه السلام و غیره، چه آدم‌های وجیه‌المنظری بودند که ضربه‌های‌شان از ضربه‌های دشمنان اسلام سهمگین‌تر بود به بدنه‌‌ی مسلمین که خودتان استاد شده‌اید یحتمل با این فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیون ِ گل و بلبل و مملکت‌مان. در همان صدر اسلام، یک مشت جانماز‌آب‌کش نادان، که آوازه‌ی عبادت‌هاشان و دل‌های پاکشان گوش خیلی‌ها را پر کرده بود، بعدتر، رو به روی امام معصوم ایستادند.

برای حاج منصور ارضی هم دعا کنید که خدا این بددهنی و بی‌اخلاقی را از او بگیرد و برای مسئولین هم دعا کنید، عدالت‌شان دو گانه نباشد و علوی باشد. بالاخره داریم با همین‌ها زندگی می‌کنیم خب.

پی‌نوشت: آهستان یک بار یک مطلب خوبی در باره‌ی نسبیت اخلاق نوشته بود. این‌جا بخوانیدش.

پی‌نوشت دو: مخاطب این مطلب، به حتم نیروهای ضدانقلاب و کسانی که زاویه‌های جدی با انقلاب دارند نیست. دوستانی که حس می‌کنند با انقلاب و رهبری مشکلی دارند، بهتر است این‌جا را بخوانند: برای آنان که می‌خواهند به بهانه‌ی حرف‌های حاج منصور، برای ما پز اخلاق بدهند

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ مرداد ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   31 نظر


فکر کنم نسخه‌ی دوم اشا بود که یک مطلبی نوشتم در معرفی ِ کتاب یک لیوان شطح داغ ِ احمد عزیزی. یکی از بهترین کتاب‌هایی که خوانده بودم. کتابی که هر وقت احساس می‌کنم از همه‌ی کتاب‌ها خسته‌ شده‌ام و وقتی می‌بینم دنیا دارد می‌گیردم، می‌روم و می‌خوانم‌ش. توی ِ کتاب‌خانه‌ام هم جایی‌ست که وقتی روی تخت دراز می‌کشم، راحت بشود برش داشت و ورق‌ش زد. به خصوص آن آخرین فصل‌ش که بهترین‌ش است.

و ما چندین سال است داغ‌دار وضعیت ِ عزیزی هستیم که روی تخت بیمارستان افتاده است و معالجات پزشکی هم جواب‌گو نبوده است. دی‌روز داشتم حاشیه‌های دیدار شعرا را با رهبری می‌خواندم که دیدم آقا این‌گونه گفته‌اند که: «خدا إن‌شاءالله عزیزی را شفا بدهد. یك غصه‌ای شده در دل ما ماجرای عزیزی» که دلم بیش‌تر گرفت.

عزیزی، شاعری‌ست که بن‌مایه‌ی اسلامی و عرفانی در مطالب‌ش سرشار است. عزیزی، شاعر انقلابی و شاعر اهل بیت است. عزیزی، در آثارش، روح اسلامی و انقلابی دمیده شده است.

ماه رمضان است و شب قدر هم نزدیک. از دعا برای‌ش دریغ نکنید.

میثم رمضانعلی  |  ۲۷ مرداد ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   یک نظر


شنبه و یک‌شنبه، خانه‌مان را آب گرفته بود و نشد که بروم و این ویژه‌نامه‌ی کذایی خاتون یک را بگیرم و ورق بزنم. از همان صبح شنبه هم که خبرها آمد و بعض‌شان را دیدم و خواندم، گر گرفته بودم که مگر چه چیزی در این مملکت گل و بلبل چاپ کرده‌اند، که لازمه‌ی هزینه‌ کردن رسانه‌هاست و این همه جنجال رسانه‌ای و دادستان و الخ. مگر چه چیزی نوشته شده است و چه حرفی که این‌قدر سنگین بوده است و چه قدر گستاخانه، که رجانیوز که خودش همین دو هفته‌ی پیش تصاویر ِ یک سری آدم را که بی‌حیا و بی‌عفتی کرده بودند و به بهانه‌ی آب‌بازی، شوخی و تفریح و بگو و بخند و از این‌جور جفنگیات، آمد و رسانه‌ای کرد و کاری کرد که نه عقل جایزش می‌شمارد و نه شرع؛ چه چیزی این‌قدر سنگین بوده که رجانیوزی که خودش با گزارش دو هفته‌ی پیش، عامل ِ اشاعه‌ی بی‌حیایی و فساد بوده است، باید رگ گردن‌ش بزند بیرون و برای ما منبر اخلاق و دین برود؟

تا همین دی‌روز ویژه‌نامه را ندیده بودم. تا از دوستی گرفتم‌ش و ورق زدم و متوجه شدم که درگیری با این ویژه‌نامه، سیاسی‌ست و مثل این بچه‌ها که با یکی بد هستند و دنبال گیر دادن می‌گردند و همه چیز را بهانه‌ای می‌کنند برای نق زدن و گیر دادن، این‌ها هم یک هم‌چو موجوداتی شده‌اند. خدا کینه را از چشمان خیلی‌ها بگیرد که براي يک دستمال قيصريه را آتش مي‌زنند. بعضی‌ها به جایگاه و تریبونی دست پیدا کرده‌اند که اندازه‌شان نیست. هزینه‌ی کار فرهنگی و فکری را در مملکت به حدی بالا می‌برند که از یک ویژه‌نامه‌ای که می‌توان گفت شاید اکثریت‌ش، نوشته‌ها و حرف‌های فعالان فکری و فرهنگی انقلاب‌ است را به بهانه‌های مسخره به موضوع درجه‌ی یک مملکت تبدیل کنند. به حدی از حساسیت برسانند که مرجع تقلید مملکت‌مان، آیت الله مکارم شیرازی، بیاید و جبهه بگیرد در مقابل یک نشریه. به حدی که من وقتی شنبه یا یک‌شنبه چند بار فارس را باز کردم، در صفحه‌ی اول‌ش، سه چهار مطلب در همین مورد کار کرده بود. به حدی که اصلا آدم گیج می‌شود که ما واقعا این‌قدر در این مملکت مسئولین و اهل رسانه‌ داریم که موضوعات این‌چنین برای‌شان دغدغه است!؟!

این نحوه‌ی برخورد، نحوه‌ی برخورد به حق و انصافی‌ نیست. هر چند بپذیریم که درصدی از حرف‌های رجانیوز و مابقی درست باشد. هر چند بپذیریم که تیم پشت این ویژه‌نامه با آرمان‌های انقلاب و امام و رهبری و شهدا مشکل دارند. این بهانه نمی‌شود که حداقل ِ آزاداندیشی را بگیریم و فضا را به سویی ببریم، که اگر شخصی نظری در موضوعات فرهنگی داشت، لازم باشد آن قدر احتیاط کند و آن‌قدر با ترس و لرز کلمات را به کار ببرد که اصل حرف و بحث‌ش عوض شود. با این نحوه‌ی برخورد و مقابله‌ی امنیتی و پلیسی، راه برای حرف زدن و بیان دیدگاه‌ها بسته می‌شود و تنگ.

و دست خدا پنهان نیست؛ دیر نیست که کسانی که این‌چنین و به ناحق جنجال آفرینی می‌کنند و موضوعاتی این‌چنین را موضوع اول مملکت جا می‌زنند و ذهن‌ها را به جای متوجه ساختن به اولویت‌ها، به این مسائل مشغول می‌کنند، از بام به زیر بیفتند.

هم‌چنین:

مرا متهم كنيد! يك برخورد بد با يك نشريه بدتر / وحید یامین‌پور

خاتون؛ سوژه‌ای برای قربانی‌کردن دوباره زنان / نشریه‌ی چارقد

زنده باد جریان انحرافی! / آهستان

خاتون، معاندانه یا مصلحانه

خاتون ، معاندانه یا مصلحانه ۲

مدعی العموم، روزنامه ایران و قبیله گرایی

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مرداد ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   21 نظر