مثلن می‌گویند فلانی‌ بناست نامزد ریاست جمهوری شود و این‌که دارد این همه کار می‌کند برای این است که جلب توجه کند و رأی جمع کند. این را و بسیاری شبیه ِ به این را، هم‌الآن برای خیلی‌ها می‌گویند. فلانی بناست رئیس جمهور شود، فلانی بناست وزیر شود؛ فلانی بناست نماینده‌ی مجلس شود؛ فلانی دارد فلان کار را می‌کند که هیئت علمی شود؛ فلانی را که می‌بینی دارد این خدمات را انجام می‌دهد دلیل‌ش این نیست که به فکر مردم است ها!‌ نه!‌ ساده نباش! دارد برای پست و مقامی بالاتر آماده می‌شود!

ما نیت‌خوانی می‌کنیم. ما انگیزه‌شناسی می‌کنیم. ما داشته‌های‌مان را به حراج می‌گذاریم. چون همه را عالی و «بی‌نقص» می‌خواهیم، کسی که نقصی هر چند کوچک داشته باشد را «طرد» می‌کنیم. ما به همه بدبینیم. ما همه را بد فرض می‌کنیم مگر خلاف‌ش ثابت شود؛ که هیچ‌وقت ثابت نمی‌شود.

کاری می‌کنیم که فلان گروه و فلان دسته و فلان شخص و فلان شخصیت نتواند برود با فلان مسئول وارد هم‌کاری شود و بنای ِ‌خدمت به جامعه قرار دهد این هم‌کاری را. فضا را به نحوی آشفته کرده‌ایم که اگر فلانی برود با شهرداری، با دولت، با قوه‌ی قضائیه، با نماینده‌ی مجلس و با هر کس دیگری کاری را شروع کند که خدمت ِ به مردم است، نمی‌تواند. چون سریع انگ و تهمت می‌خورد که این هم شده‌ است عمله و اکره‌ی فلانی. فلانی هم شده است جزء جریان انحرافی. فلانی هم رفت توی تیم قالی‌باف. فلانی هم رفت توی تیم لاریجانی. فلانی هم رفت توی تیم توکلی. فلانی هم رفت توی تیم رفسنجانی. فلانی هم رفت توی تیم محسن رضایی. فلانی هم رفت توی … . کاری می‌کنیم که اگر نیت‌ها هم درست شود، همین تهمت‌ها مانع شود از این‌که کسی برود به سمت بسیاری از کارها.

خب که چه! چه چیز مثلا با این وضعیت درست می‌شود؟ خیال کرده‌ایم با این وضعیت تهمت‌بازار و گیربازاری که درست کرده‌ایم، دیگر کسی خطایی نمی‌کند؟ دیگر جریان انحرافی درست نمی‌شود؟ دیگر کسی بیت المال را نمی‌چاپد؟ دیگر کسی فتنه نمی‌کند؟ اگر این‌گونه فکر کرده‌ایم، فکر ِ خامی‌ در ذهن‌مان است.

نباید این‌گونه باشد فضا. درست نیست. این قیل‌ها و گمان‌ها و حتا بعضی از این قال‌ها، نباید به نحوی استفاده شوند که فرصت ِ خدمت به مردم را از خیلی‌ها سلب کند.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ خرداد ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   2 نظر


من ام‌روز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. اصل‌ش هر روز اشک می‌ریزم؛ اما ام‌روز خاص‌تر و در حال و هوایی دیگر. روی موتور و وقتی داشتم خیابان ِ میرزای ِ شیرازی را بالا می‌آمدم. وقتی که از جلسه‌ای که با انجمن زنان مبارز مسلمان داشتیم بیرون می‌آمدم و پای ِ صحبت‌های خانم جلال‌وند بودم.

بارها و بارها در همان جلسه‌ خواستم وقت بگیرم و اشک بریزم؛ که نمی‌شد. بارها و بارها احساس سنگینی ِ نفس داشتم و نمی‌شد که صحبت‌ها را به خاطر ِ احساس ِ مسخره‌ی خودم به هم بریزم. وقتی داشت از هزار و هفده پرونده‌ی زنان ِ زندانی ِ پیش از انقلاب و بعض ِ دردهای‌شان و مصائب‌شان می‌گفت. وقتی داشت از فرزندان‌ مملکت‌ش صحبت می‌کرد و دردهای‌شان را می‌گفت. وقتی از سنگ‌هایی که پیش پای‌شان انداختند تا یک مجوز ِ مسخره‌ی ان‌جی‌ئو بگیرند. وقتی که داشت از سفرهای نمایندگان ِ بین المللی جمهوری اسلامی سخن می‌گفت و هم‌راهی ِ زن‌هایی که نماینده‌های واقعی یک ایرانی نیستند. وقتی که داشت از مشکلات زنان ِ هم‌الآن می‌گفت. وقتی که داشت کتاب‌ش را که خاطرات ِ بعض ِ زندانیان ِ سیاسی ِ زن ِ پیش از انقلاب بود هدیه می کرد و حاضر نشد حتا در ابتدای‌ش چیزی برای‌م بنویسد و احساس کردم چه بی‌ریا دارد حرف می‌زند. وقتی که بارها و بارها احساس کردم می‌خواهد داد بزند و فریاد کند. وقتی که شور ِ زینبی را در کلام‌ش می‌دیدم که چه‌گونه‌ می‌خواهد داعیه‌ی اسلام را در موضوع زنان بیان کند.

وقت ِ همه‌ی این‌ها و خیلی‌های دیگر می‌خواستم بگویم: خانم! کمی آهسته‌تر؛ به واقع ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کنید چون شما انقلابی نیستیم. به واقع من اصلن خجالت می‌کشم اسم خودم را سرباز انقلاب بگذارم؛ اما نمی‌توانستم حرف‌های‌ش را قطع کنم و امیدهای‌ش را، رها. برای همین بود که اشک‌ها را گذاشتم برای روی ِ موتور و برای همین الآنی که دارم این به اصطلاح پست وب‌لاگی را می‌نویسم.

من ام‌روز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. من ام‌روز فهمیدم آن‌گونه که باید و شاید نیستم و نه این‌که نمی‌دانستم که دانسته‌ها و باورهای‌م محکم‌تر شد. من خیلی به حال ِ خودم باید … .

چه بگویم؟! چه می‌شود گفت مگر؟! چه؟! ……

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   بدون نظر


من سوال دارم. خیلی هم سوال دارم. سوال‌های‌م هم سوال‌های مهمی هستند و جواب‌های‌ش می‌تواند در زنده‌گی خیلی‌ها تاثیر داشته باشد. سوال‌م هم از دین است. سوال‌های جدی‌ئی هم هستند. دلیل ِ سوال‌ داشتن‌م هم انتظاری‌ست که از دین داریم. خب ما انتظار داریم که دین ِ اسلام که دین ِ خاتم است و کامل، جواب‌هایی برای این سوال‌ها داشته باشد. ما به طور کلی از دین انتظار داریم که دنیای‌مان را با قواعدش بتوان اداره کرد. انتظار ِ کارآمدی داریم از دین. بعدتر که از دین انتظار داشتیم، می‌شود از نظام جمهوری اسلامی نیز انتظار داشت.

سوال‌هایی هم که دارم شاید سوال‌های ِ جدیدی نباشد. شاید خیلی شنیده باشید و خیلی خوانده باشید و مهم‌تر از همه خیلی خودتان پرسیده باشیدشان. اما راست‌ش من هنوز جواب‌های کاملی نگرفتم. یعنی جواب‌هایی نگرفتم که با این جواب‌ها بتوان‌م بگویم که می‌شود اداره کرد یک جامعه‌ای را. سوال‌های‌م هم با شبهه فرق دارد. اصل‌ش سوال با شبهه فرق دارد. سوال، در پس‌ش به دنبال ِ پاسخ است و شبهه، به دنبال ِ رخنه‌ و ویرانی. فقط هم بحث ِ نیت‌ها نیست؛ در نوع ِ سوال پرسیدن هم می‌شود فهمید شبهه است و یا سوال. البت بگویم که شبهه انداختن هم همیشه بد نیست؛ گاهی در بعضی مقام‌ها و موقعیت‌ها خیلی هم لازم است. تندی ِ مزه‌ی شبهه، باعث می‌شود جواب‌دهنده، جدی‌تر بگیرد قضیه را.

شاید بیایی و بگویی که خب مراکز مختلفی بوده‌اند و هستند و خواهند بود که سوال‌های‌ت را جواب بدهند. اصلا بیایی و بگویی سوال‌ت تکراری‌ست و خیلی‌ها تا کنون جواب این سوال‌ها را داده‌اند و حتا کتاب‌هایی برای این سوال‌ها چاپ شده است؛ که وقتی این حرف را بزنی می‌گویم، ‌من یک عامی هستم و جواب‌های‌ عامی پسند می‌خواهم و جواب‌هایی که سرشار باشند از کارآمدی و تناسب ِ با این ایامی که داریم در آن زنده‌گی می‌کنیم؛ نه حرف‌های آکادمیک ِ مملو از کلمات ِ‌ دانه درشت که برای فهمیدن‌ش باید ده سال درس ِ طلبه‌گی خواند.

از آدم‌های مدعی هم خوش‌م نمی‌آید که دوست دارند وقتی کسی ازشان سوال می‌کند، با سوال‌کننده چنان کنند که سوال‌های بعدی‌اش را که اتفاقا سوال‌های مهم‌تری‌ست نتواند بپرسید. حالا یا به خاطر این‌که وقت ِ جواب دادن، الفاظ ِ درشت استفاده کرده است و یا تمسخر کرده است پرسش‌گر را و یا چون دقیق نفهمیده است فضای ِ پرسش و فضای ِ زمانه را، یک چرت و پرتی بلغور کرده است. یا هر چیز دیگری.

من سوال دارم از این‌که بالاخره که چه؟ چرا باید یک جوانی در این مملکت این همه درگیر ِ مسائل باشد و چرا نباید پاسخ ِ سوال‌ش را راحت بجورد و راضی شود از پاسخ‌ها؟ چرا باید در مورد بعضی موضوعات این همه اختلاف نظر باشد و جوان و پیر ِ مسلمان ِ ما، چه دختر و چه پسر، مجبور باشد خودش در میان ِ این همه نظرات ِ ضد و نقیض و متفاوت، پاسخ ِ اسلام را «انتخاب» کند!؟ چرا نباید حرف‌های‌مان در موضوعاتی که به زنده‌گی مردم مربوط است این‌قدر آشفته و بی‌در و پیکر باشد. چه مسائل ِ مربوط به پوشش و حجاب و چه مسائل مربوط به خانواده و چه مسائل ِ مربوط به رابطه‌ی دختر و پسر و چه مسائل ِ مربوط به ازدواج و چه مسائل مربوط به تربیت فرزند و چه خیلی چیزهای دیگر.

چرا باید مسائل ِ مربوط به حکومت‌داری و ولایت فقیه و از این قسم چیزها به گوش ِ مخاطب ِ ما نرسیده باشد؟ یا اگر رسیده باشد چرا نباید شفاف رسیده باشد؟ چه سیستمی پاسخ‌گوی ِ این نیاز است؟ مگر نه این‌که هنر ِ مطهری در همین خوب پاسخ‌دادن‌ها و پاسخ‌های ِ خوب دادن‌ها و به موقع پاسخ‌دادن‌ها بوده است؟ مگر نه این‌که مصباح به دلیل ِ همین مشابهت‌های‌ش با مطهری بود که زمانی توسط ِ رهبری مطهری ِ زمان نام گرفت؟ اکنون چه؟ در میانه‌ی این همه موضوعات ِ مختلف چه؟ چه کسی پاسخ‌گوی ِ دخترکی‌ست که هیچ ربط و رابطه‌ی منظمی با یک عالم ندارد تا سوال‌های‌ش را بپرسد که حال اگر پرسید، جواب ِ آن عالم راضی‌اش کند؟ در هم و برهم‌بودن‌ها خیلی آزار دهنده‌ است. چه کسی پاسخ‌گوی ِ پسرک ِ دانش‌جویی‌ست که هزار و یک مسئله‌ی عاطفی و روان‌شناختی و فکری و تئوریک و هزار مسئله‌ی کوفت و زهرماری ِ دیگر دارد؟ یکی دو تا هم نیستند. خیلی‌ها درگیرند. خیلی‌ها خیلی سوال‌های دارند که خیلی آزارشان می‌دهد و حتا روی‌شان نمی‌شود که بروند و از کسی بپرسند. چه سیستمی برای پاسخ‌گویی به این پسرک داریم؟

من سوال دارم آقا!‌ من سوال دارم خانم!‌ چه کسی و چه سیستمی و چه روش برای مردم گذاشته‌ایم که سهل و آسان جواب ِ راضی‌کننده‌ای به همه‌ی پرسش‌هاشان بدهیم و جوری بشود که همه حتم کنند که دین می‌تواند انتظارات‌شان را برآورده کند؟!

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ خرداد ۱۳۹۰  |  فرهنگ  |   14 نظر


سریال زنان سختکوش درباره زنانی‌ست که در یک محله زندگی می‌کنند و هر کدام در زندگی خود دارای «اسرار» و «رازهایی» هستند. سریال زنان سخت‌کوش روابط این زنان با یکدیگر و هم‌چنین با افراد دیگر را به تصویر کشیده و زندگی خصوصی آن‌ها را بررسی می‌کند. داستان در اصل، بعد از خودکشی مرموز یکی از زنان ِ همسایه، در اولین قسمت و در شروع فیلم اتفاق می‌افتد. این زن، یعنی “مریس آلیس”، در ادامه‌ی سریال نریشن‌ها را اجرا می‌کند و در اصل، راوی ِ قصه‌ است. این‌چنین است که در ابتدا و انتهای ِ هر قسمت، گوینده با جملاتی که به طور معمول از موضوعات اصلی سریال بوده و پیرامون لایه‌های روان‌شناختی مورد نظر نویسنده است، آن قسمت شروع شده و یا به پایان می‌رسد.

نقش‌های اصلی سریال زنان سخت‌کوش و هم‌چنین داستان اصلی سریال در مورد ۵ زن است. مری آلیس(مقتول)، گبریئل، سوزان، بیری، لینت، جولی. هر کدام از این شخصیت‌های اصلی، ویژگی‌های خاصی دارند که از دیگران متمایز می‌شوند. به نحوی که می‌توان هر یک را نماینده‌ی یک بخش از جامعه‌ي زنان فرض کرد.

پخش سریال زنان سخت‌کوش از سال ۲۰۰۴ شروع شده و جوایز زیادی را نصیب خود کرده است. یکی از جالب‌ترین نکاتی که این سریال در ایران داشته است، ترجمه‌های مختلفی‌ست که از عنوان ِ سریال شده است. «زنان خانه‌دار مستاصل»، «زنان عاجز»، «زنان سخت‌کوش»، «خانه‌داران درمانده» و عنوان‌هایی از این دست، ترجمه‌هایی‌ست که فارسی‌زبانان از عبارات ِ انگلیسی ِ Desperate Housewives ارائه داده‌اند.

آن‌چه که از سریال بر می‌آید، از فیلم سینمایی بر نمی‌آید. یحتمل، در این میانه، سریال که مخاطب را پیگیر ِ خود مي‌کند و هر هفته یا هفته‌ای چند بار پای ِ خود می‌نشاند، تاثیرگذارتر است. و البت تاثیرگذاری به زعم ِ من، فرهنگ‌سازی و تاثیرات ِ فرهنگی‌ئی‌ست که «بر» مخاطب می‌گذارد؛ و هر چه که این “«بر» مخاطب بودن”، نا محسوس‌تر، تاثیرات، عینی‌تر و ماندگارتر و قوی‌تر.

در این چند ساله‌ای که اباحیت، الگو معرفی شده است و فرهنگ ِ پیش‌رونده‌ی غربی، فرهنگ ِ بالاتر و گاه والا، دیدن سریال و فیلم سینمایی، به خصوص از نوع ِ به روزش، چون عطش به جان جامعه افتاده است. همین چندی‌ پیش بود که دور و بر ِ میدان‌های اصلی شهر، فیلم‌های ِ روز دنیا، که گاه روی پرده هم بودند، نسخه‌ی با کیفیت ِ دی‌وی‌دی‌اش به بهای ِ ناچیز ِ هزار تومان در دست‌رس بود؛ بدون سانسور و با کیفیت ِ آینه! از این میان، حتا فاسدترین و سکسی‌ترین فیلم‌ها نیز همین وضعیت را داشت؛ هزار تومان ِ ناقابل! و چه خانواده‌هایی که با پرداخت ِ هزار تومان، به تماشای ِ دسته‌جمعی این فیلم‌ها می‌نشستند و می‌نشینند و … .

در این میان، سریال‌هایی با موضوعات خانواده‌گی می‌توانند مهم‌تر باشند. چرا که تاثیرات بیش‌تری در بدنه‌ی اجتماع می‌گذارند و تاثیرات‌شان می‌تواند آسیب‌های بیش‌تری در پی داشته باشد. تغییر ِ نگرش و گرایش در زنده‌گی، قبح‌شکنی از منکرها، تغییر در سبک زندگی و خیلی چیزهای دیگر.

رسانه، به خصوص رسانه‌های با تاثیرگذاری بالاتر، تاثیری جدی در تبدیل ِ نگرش‌ها و گرایش‌ها دارند. مشرق‌نیوز، در گزارشی در این‌باره، این‌چنین نوشت: «بر اساس افشاسازی‌های ویکی‌لیکس، هم اکنون این کمدی‌های تلویزیونی مانند «دوستان» و «زنان سخت‌کوش» هستند که از نظر دیپلمات‌ها، تأثیر زیادی در سوق‌ دادن جوانان خارجی به سوی “سبک‌ زندگی آمریکایی” دارند.»

اهمیت سریال در لایه‌های روان‌شناختی آن است. مسائل ِ مختلفی که در این سریال پرداخت می‌شود، در زندگی ِ بسیاری از مردم جاری‌ست و جریان دارد و به همین دلیل برای‌شان محسوس و لمس‌شدنی‌ست. به عنوان مثال، در فصل ِ اول سریال، موضوعاتی از این دست، گاه به تکرار بیان شده و سریال، در قالب ِ نریشن‌های ابتدایی و انتهایی هر قسمت، نظر خود را بیان می‌کند:

  1. ترس‌های شخصی و فرار از ترس در طول زندگی
  2. هویت‌هایی که اشخاص برای خودشون تعریف می‌کنند و متظاهر به آن‌ها می‌شوند.
  3. تظاهر به داشتن رابطه‌ای خوب با دیگران
  4. عدم اعتماد به دیگران. اعتمادستیزی در روابط ِ همسران، دوستان، اعضای خانواده و غیره
  5. تظاهر به خوشی و لذت بردن از زندگی و نوعی فرار از حقیقت
  6. نقش خاطرات در زندگی
  7. جست‌وجوی قدرت و قدرت‌طلبی و رقابت بر سر آن
  8. حسادت زیاد در زنان
  9. دروغ گفتن و توجیه دروغ‌گویی
  10. کنجکاوی و تجسس در زندگی دیگران
  11. سختی‌های بچه‌داری و دورشدن از پیش‌رفت اجتماعی با بچه‌دار شدن
  12. هم‌جنس‌بازی
  13. رواج و اصالت ِ سکس در زندگی
  14. رواج و سهولت ِ صحبت کردن در مورد سکس در میان اعضای خانواده و نوعی دریده‌گی زبانی
  15. استفاده‌ی حداکثری از مشروبات در زندگی
  16. رابطه‌های جنسی خشن و غیرمعمول

هدف‌گذاری سریال اما، بر موضوع خانواده است که به روش‌های گوناگون آن را مورد چالش قرار می‌دهد.

محمد‌صادق منفرد، در وبلاگ‌ش این‌چنین می‌نویسد:

سریال فوق که از اهمیت بالایی در انتقال ارزش‌ها و سبک‌زندگی آمریکایی دارد، و توانسته عنصر جهاد در یک جامعه‌ی اسلامی را کمرنگ نماید حامل پیام‌هایی از قبیل زیر بوده است:

  1. لسه‌فر به معنای اباحی‌گری و مجاز به هر کاری بودن؛
  2. حیازدایی در مردان با غیرت‌زدایی
  3. حیازدایی در زنان با عفت‌زدایی
  4. سکس‌لایف و محوری بودن رابطه جنسی در ارتباطات
  5. والدین‌ستیزی

پی‌نوشت : همین مطلب در مجله‌ی الکترونیکی چارقد: +

میثم رمضانعلی  |  ۲۳ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   یک نظر


اصل‌ش، آدم باید قدرشناس باشد. یعنی خوبی‌های عالم رو ببیند و شکر کند خدا را به خاطرشان. به بودن ِ داشتنی‌های‌ش افتخار کند و به دیگران نیز معرفی‌شان کند تا استفاده کنند و بهره ببرند.

وب‌لاگ‌های نماز شد و اسلام دنیا را فتح خواهد کرد نیز از این دسته‌اند. یعنی دو وب‌لاگی که اگر چه شاید زیاد خواننده نداشته باشند و شمارش‌گرها تعداد خواننده‌های ِ وب‌لاگ را زیاد نداند، اما وب‌لاگ‌های خوبی‌اند. و بیش‌تر از آن‌که وب‌لاگ باشند، ایده‌اند. ایده‌ای که باید دست به دست بچرخد و دیگران نیز در آن‌ها سهیم شوند. دیگرانی که می‌توانند این ایده را بپرورانند و موثرترش کنند.

نویسنده‌اش خود در این باره این چنین می‌گوید:

«وبلاگ نماز شد، با هدفِ ترويجِ فرهنگِ نماز  به فضاىِ سايبر قدم گذاشته و مى‏خواهد كه به جاى تصاويرِ ياد شده، تصويرِ نماز و نمازگزاران را در كنارِ هم نشان بدهد تا زيبايى‏هاىِ زيباترينِ بخشِ عبادت، به همه نشان داده شود.»

هم‌چنین وب‌لاگ اسلام دنیا را فتح خواهد کرد نیز با ایده‌ی حضور ِ جهانی و همه‌گیر اسلام با تصویرهای مختلف از شخصیت‌ها، مکان‌ها و مواردی از این دست، یکی دیگر از وب‌لاگ‌های خوب فضای مجازی‌ست که نیاز به پرورش و پروراندن دارد. نیاز به این دارد که ما نیز در این مسیر به هم‌چو نگاهی دامن بزنیم.

هرچه ، کم‌تر باید توضیح داد و خود می‌توانید این‌ وب‌لاگ‌ها را ببینید:

وب‌لاگ نماز شد

وب‌لاگ اسلام دنیا را فتح خواهد کرد

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ خرداد ۱۳۹۰  |  فرهنگ، فضای مجازی  |   5 نظر


سحابی فوت کرد. به ظاهر در سن هشتاد و یک ساله‌گی. البت، سحابی خیلی وقت است که مرده است. خیلی پیش‌تر از آن‌که حیات ِ مادی‌اش به اتمام برسد. اصل‌ش آدم‌ها وقتی می‌میرند که بر آرمان‌هایی بکوبند که خیلی وقت است تمام شده‌اند. سحابی نیز بر طبل ِ آرمان‌هایی می‌دمید که خیلی وقت بود هرز رفته بود و به پایان‌ش رسیده بود. سحابی، دشمن بود اما، دشمن ِ خطرناکی نبود. بچه‌زاده‌ی یکی از خودش بهتر بود که خطاهای زنده‌گی‌اش، مرگ‌ش حقیقی‌اش را خیلی وقت پیش‌تر رقم زده بود.

دی‌روز، در مراسم ِ دفن ِ عزت الله سحابی، اتفاق ِ اسفناک ِ دیگری نیز افتاد. هاله سحابی نیز که هم‌چون پدر، در مسیری ِ غیر از مسیر ِ روشن ِ انقلاب اسلامی گام می‌پیمود، بر اثر ِ عارضه‌ی قلبی، جان سپرد. مرگی که ضد انقلاب «دوست دارد» آن را در پی ِ ضرب و شتم ِ یکی از نیروهای حفاظتی ِ مراسم جلوه دهد و به فراخور، «جمهوری اسلامی» را متهم کند و مرگی که انقلابیون «دوست دارند» آن را «حادثه»‌ای طبیعی و به دور خواست ِ «جمهوری اسلامی». هرچه، به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی، علاقه‌ای به مرگ ِ هاله‌ نداشته است، خاصه آن‌که در این مراسمات.

بحث‌ام اما اکنون، واشکافی ِ یک طرز ِ برخورد ِ بچه‌گانه‌ای‌ست که ما با این اتفاقات داریم و چندی‌ست دامن‌گیر ِ خیلی‌های‌مان شده است. یک برخورد ِ بچه‌گانه و یک لج و لج‌بازی ِ مسخره که شاید ناشی از همان «دوست دارم»هایی باشد که گفتم.

چون دوست داریم که نظام متهم شود و یا چون دوست داریم نظام متهم نشود، به بازی ِ بچه‌گانه‌ای وارد می‌شویم که جز به هم ریخته‌گی ِ فضا چیزی در بر ندارد. دست به دامان رسانه‌هایی می‌شویم و به خبرهایی چنگ می‌زنیم که مقصودمان را اثبات کند. مدرک‌نداشته، چون فلانی و بهمانی گفته است که افتادن ِ ‌این اتفاق(ضرب و شتم و مرگ ِ ناشی از آن) بسیار محتمل است، و چون آدم ِ احساساتی‌ئی هستیم، فرض را بر آن می‌گیریم که این‌چنین است. حال چه در قامت ِ حمله‌ی ناشیانه به جمهوری اسلامی و چه با هدف ِ تطهیر ِ نظام از قصد و نیت ِ کشت و کشتار و به حساب ِ اشتباه ِ یک نیروی ِ حفاظتی، سعی می‌کنیم عکس العمل نشان دهیم. همه‌ی این‌ها نیز در قالب ِ دفاع از انسانیت و شرف و جان ِ انسان‌ها رخ می‌دهد.

روی ِ دیگر سکه هم، باز دفاع ِ ناشیانه از انقلاب است که با پیش‌فرض این‌که ضرب و شتمی در کار نبوده است صورت می‌گیرد. رد ِ اتفاق با تمام ابزارهای ِ پیش ِ رو. ارزش ِ منابع ِ‌ خبری ِ کسانی که دی‌روز مرگ ِ هاله را طبیعی و ناشی از عارضه‌ی قلبی جلوه می‌دادند نیز به اندازه‌ی ارزش ِ منابع ِ خبری کسانی بود که مرگ هاله را قصد و خواست جمهوری اسلامی جلوه می‌دادند و هر دو در دام ِ جریان‌های خبری‌ئی افتادند که قابل اتکا برای ِ اعتماد نبودند. چه حال این منابع، دوستان ِ حاضر در صحنه بودند و چه، سایت‌های خبری. اگر چه در این میان، وظیفه‌ی سنگین‌تر بر دوش ِ کسانی بود که بار ِ اثبات ِ اتفاقی غیرعادی را بر دوش می‌کشیدند که این روزها، خط روی ِ دیوار بیفتد، از دید ِ ایشان جمهوری اسلامی مقصر است.

اما در این میان شاید، رفتار دیگری نیز می‌توان داشت. چه برای ضد انقلاب و چه برای انقلابیون. برای آن دسته‌ای که انصاف دارند. مردود دانستن ِ رفتارهای بچه‌گانه‌ی ذکر شده و توجیه ِ این‌که به جای ِ رفتارهای احساسی ِ علیه ِ جمهوری اسلامی و یا در طرف‌داری از آن بایست مسیری قابل ِ کشف و قابل ِ اتکا برای برخورد با این پدیده‌ها و اتفاق‌ها را انتخاب نمود. تمسخر ِ رفتارهای رسانه‌ای و موج‌های خبری‌ئی که ناشی از احساسات و ناشی از «دوست داشتن»‌های ِ بچه‌گانه است. تمسخر ِ در دام ِ موج افتادن‌ها، چه له و چه علیه جمهوری اسلامی. تمسخر ِ ادعاهای «انسانیت دوستی»  شعاری. از این باب تمسخر، که به ظاهر این رفتارها بسیار عادی تلقی شده و این رفتارهای خلاف عادت و خلاف عقل، به رسم و عادت تبدیل شده است و جز با تابوشکنی راه به جایی نخواهیم برد.

هرچه، هاله و پدرش رفتند و خدای‌شان بیامرزد. هرچه، جمهوری اسلامی در مسیری‌ست که «خیلی‌ها» سعی دارند بچه‌گانه علیه‌ش حرف بزنند و برخی نیز بچه‌گانه در طرف‌داری‌اش، سخن گویند. و آن‌چه کم است و کم دیده می‌شود، انصاف است. انصاف.

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ خرداد ۱۳۹۰  |  سیاست  |   14 نظر


اعلامیه حقوق بشر را باید کسی صادر کند که انسان را در درجه‌‏ای عالی‏‌تر از یک ترکیب مادی ماشینی می‌‏بیند، انگیزه‏‌ها و محرک‌های انسان را منحصر به‏ امور حیوانی و شخصی نمی‌‏داند. برای انسان وجدان انسانی قائل است. اعلامیه بشر را باید شرق صادر کند که‏ به اصل «انی جاعل فی الارض خلیفه» ایمان دارد. و در انسان‏ نمونه‌‏ای از مظاهر الوهیت سراغ دارد، کسی باید دم از حقوق بشر بزند که‏ در انسان آهنگ سیر و سفری تا سر منزل «یا ایها الانسان انک کادح الی‏ ربک کدحا فملاقیه» قائل است.

اعلامیه حقوق بشر شایسته آن سیستم‌های فلسفی است که بحکم «و نفس و ما سوی‌ها فالهم‌ها فجور‌ها و تقوا‌ها» در سرشت انسان تمایل به نیکی‏ قائل‌اند. اعلامیه بشر را باید کسی صادر کند که به سرشت بشر خوش‌بین است و به حکم‏ «و لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»» آن را معتدل‌ترین و کاملترین‏ سرشت‏‌ها می‌‏داند.

آنچه شایسته طرز تفکر غربی در تفسیر انسان است، اعلامیه حقوق بشر نیست. بلکه‌‌ همان طرز رفتاری است که غرب عملا درباره انسان روا می‌‏دارد، یعنی کشتن همه عواطف انسانی، به بازی گرفتن ممیزات بشری، تقدم سرمایه‏ بر انسان، اولویت پول بر بشر، معبود بودن ماشین، خدائی ثروت، استثمار انسان‌ها، قدرت بی‌‌‌نهایت سرمایه‏داری. که اگر احیانا یک نفر میلیونر ثروت خود را برای بعد از خودش به سگ محبوبش منتقل کند، آن سگ‏ احترامی مافوق احترام انسان‌ها پیدا می‌‏کند، انسان‌ها در خدمت یک سگ‏ ثروتمند به عنوان پیشکار، منشی، دفتردار استخدام می‌‏شوند و در مقابل او دست به سینه می‌‏ایستند و تعظیم می‌‏کنند.

شهید مطهری؛ نظام حقوق زن در اسلام؛ صفحه‌ی ۱۳۷

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ خرداد ۱۳۹۰  |  سیاست  |   7 نظر


یحتمل کسی که شهرک شهید محلاتی آمده باشد، گنبد ِ فیروزه‌ای‌اش را هم دیده است که در کنار مقبره الشهدای شهرک جای گرفته است. سازه‌ای فلزنی که بودجه‌ای چند میلیاردی برای بنا کردن‌ش هزنیه شده است و بنا بوده است یک زمانی مهدیه‌ی شماره‌ی دو تهران باشد.

یک زمانی یک گزارشی منتشر شده بود با عنوان پت و مت، که با یک سرچ ساده می‌توانید متن‌ش را پیدا کنی(مثلن این‌جا). ماجرای ِ جالب این گنبد، حرکت ِ جالب مهندسان‌ش بود که جرثقیل را در وسط ِ سازده جا گذاشته بودند و بعدترها به صرف چند صد میلیون تومان توانستند آن را از آن وسط بیرون بکشند. گزارش خبرگزاری فارس را در همین ارتباط می‌توانید این‌جا بخوانید.

یک متنی هم یک‌بار در وب‌لاگ مدرسه‌ی ما نوشته بودم که هر وقت یافتم‌ش، در ادامه‌ی مطلب می‌گذارم‌ش. هرچه، این بنا که سال‌هاست ساخته شده است، هنوز که هنوز است بلاتکلیف مانده‌ است و معطل.

حال چه اتفاق جدید افتاده است که این پروژه‌ را از زیر خروارها خاک بیرون کشیده‌ام؟ یک خبر بسیار ساده شنیده‌ام. به ظاهر، بناست این بنا را جمع کنند! یعنی آهن‌پاره‌ها و سقف و هر چیز ِ فروشی‌اش را بفروشند و بی‌خیال‌ش بشوند! خیلی ساده این چند میلیاردی که هزینه شده است هم می‌شود کشک. پول ِ نفت و پول ِ ملت است دیگر؛ مگر چه ارزشی دارد؟

(بیشتر…)

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ خرداد ۱۳۹۰  |  سیاست  |   2 نظر


یک: دوشنبه‌ی این هفته، به بهانه‌ای رفته بودیم بانک. بهانه‌مان هم روز میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها بود و گرفتن چند کارت هدیه به همین مناسبت. درخواست را دادیم و خواستیم تا روی کارت‌ها به مناسبت ِ روز زن، از طرح مخصوص این روز که بانک آماده کرده است استفاده کنند. کارشناس ِ آن ور ِ میز گفت که روی کارت، عبارتی می‌خورد که در آن «روز مادر» را تبریک گفته و خبری از تبریک ِ «روز زن» نیست. برای همین بود که چون کسانی که برای‌شان کارت می‌گرفتیم، بعض‌شان اصلن ازدواج نکرده بودند و مادر نبودند و بعضی‌ترشان ازدواج کرده بودند و هنوز مادر نشده بودند؛(متن ِ من رو خدایی!) بی‌خیال شدیم به طور کلی و گفتیم که اصلن هیچ‌چیزی روی کارت چاپ نشود و همان تصویر ِ معمول کارت هدیه و این‌ها بخورد که مناسب‌تر است.

دو: سال‌هاست و سال‌هاست که روز میلاد حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را جشن می‌گیریم و به همین مناسبت به مادر و خواهر و هم‌سر و مادر زن و دخترمان هدیه می‌دهیم. در این میان اما، بازار ِ روز میلاد حضرت زهرا ، بیش‌تر بر تقدیر از مقام مادری‌ست و بیش‌تر روز مادر است تا روز زن. علاوه کنید بر این روز، روز میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها ـ را که روز دختر نامیده شده است و فاصله‌ی «روز دختر» تا «روز زن»، و به تعبیری دقیق‌تر، فاصله‌ی «دختر بودن» تا «زن بودن» را درشت و شفاف می‌کند و در بوق.

سه: بر این دو روز بیفزایید، روز عشق را که سال‌روز ِ ازدواج حضرت امیر و حضرت زهراست. و اصل‌ش در رقابت ِ با یک مناسبت ِ وارداتی بوده است که این روز، شده است روز ِ مهمی و روز عشق. اگر کمی رگه‌های دیگری در اشخاص وجود داشته باشد، می‌توان روز ولنتاین غربی‌ها و ولنتاین ِ ایران ِ باستان را هم مشابه‌سازی کرد.

چهار: از آن طرف هم، روز میلاد حضرت امیر را روز پدر گذاشته‌ایم و شاید هم روز مرد. مشابه‌سازی هم اگر بخواهیم بکنیم، یک روز ِ پسر هم این‌جا نیاز است که وجود ندارد. به جای‌ش آمده‌ایم و روز ِ میلاد ِ علی اکبر ِ حسین را به جای روز ِ پسر خواندن، گذاشته‌ایم روز ِ جوان. این هم از آن ظلم‌هایی‌ست که در حق مردان رفته است!

پنج: هرچه، آشفته‌بازاری‌ست این تقدیرهای مناسبتی. همه‌اش بر می‌گردد به این‌که ما هنوز تکلیف ِ خیلی چیزهای‌مان را مشخص نکرده‌ایم. یعنی نتوانسته‌ایم، یک تقویم ِ مناسبتی برای «زنده‌گی» در طول سال ترسیم کنیم. تقویمی که مناسبت‌های‌ش، همه‌گی، به جا و درست انتخاب شده باشد. نه اجنبی تحریک‌مان کرده باشد و یادآوری‌مان که جای یک چیزی خالی‌ست در این زنده‌گی و نه با زورچپانی بخواهیم هر مناسبت ِ دینی‌مان را بچسبانیم به یک قضیه‌ای و چیزی.

شش: هرچه، بحث هنوز همان است. جای ِ خالی ِ روز زن برای این تقویم باقی‌ست. حتا اگر همه‌ی تقویم‌ها بنویسند که روز میلاد سرور ِ زنان ِ دو عالم، روز زن است، این مردم هستند که بازنمایی همه‌ی کارهای رسانه‌ای را، بر این می‌بینند که زور ِ روز ِ مادر بودن ِ این روز، بیش‌تر است از زور ِ روز ِ زن بودن ِ این روز. خلاص!

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان  |   2 نظر


ـ مثلن من خیلی کم عکس یادگاری می‌گیرم. همان دو هفته‌ی پیش که با بانو رفتیم خانه‌ی الیاس و میناز هم عکس یادگاری نگرفتیم. حتا وقتی بالای پشت ِ بام بودیم و الیاس سیگار چاق می‌کرد و من جوجه باد می‌زدم، می‌شد یک عکس یادگاری گرفت، اما نگرفتم. همین اردوی آخر ِ هفته‌ی گذشته هم همین‌طور. جز عکسی را که در آن متین روی ِ پاهای پدرش ولو شده بود و لم داده بود، عکس دیگری نگرفتم. به طور کلی عکس گرفتن را خیلی دوست دارم، اما ….

ـ اردو یا همایش وب‌لاگ‌نویسان، چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه برگزار شد. با اجتماعی در حدود سیصد و خرده‌ای نفر. شاید بزرگ‌ترین اردوی وب‌لاگ‌نویسان تا اکنون. دوستان قدیمی نیز از مجریان ِ آن بودند و به همین بهانه شاید، ما هم دعوت شدیم تا کمک کنیم.

ـ اردوها، بهترین محل برای حرف زدن و دیدن و بحث کردن هستند. هر چه ارتباط‌ها در این اردوها بیش‌تر باشد، نتایج بهتری نیز در بر دارد. چه که انتظار نیست، از کلاس‌ها و سخن‌رانی‌ها و برنامه‌های  علمی این اردوها چیزی در بیاید. اصل‌ش، آشنایی آدم‌ها با هم‌دیگر و افکار هم‌دیگر، مفیدتر است از خیلی رسمی‌جات ِ اردو.

ـ اردو، به شدت بی‌برنامه بود و ناهماهنگ. خیلی چیزها به هم ریخته بود و باید در لحظه برنامه‌ریزی می‌شد و در لحظه هم اجرا می‌شد. یک بخشی‌اش به خاطر ِ عدم هم‌راهی دوستانی بود که انتظار ِ کمک می‌رفت ازشان و یک بخشش شاید تعداد زیاد شرکت کنندگان بود و کم‌تجربگی ِ دوستان. کار آن‌قدر تند و با عجله انجام شده بود که مثلن بنر ِ همایش، با بی‌دقتی، دختران و پسران را دست در دست هم نشان می‌داد.(+) یک سایتی هم مثل ِ رجانیوز، شعور ِ رسانه‌ای به خرج داده بود و این بی‌دقتی را تبلیغ ِ رابطه‌ی دختر و پسر تفسیر کرده بود. ایضا نشریه‌ی داخلی ِ سپاه(صبح صادق) به همین مقدار از خودش شعور نشان داده بود.

ـ نقدهای زیادی هم به اردو وارد بود. برادرم صالح نیز یک چیزهایی می‌گفت با این مضمون که: باید حساب ِ اردو را به دو قسمت تقیسم کنیم؛ یکی همین دوستان خودمان که خیلی زحمت کشیدند و با همه‌ی کم‌بودها و سختی‌ها، در کم‌ترین زمان اردو را برنامه‌ریزی کردند و کارها را هماهنگ کردند و الخ. دیگری هم بخش رسمی اردو که مسئولین پیگیرش بودند و کلیات ِ رسمی ِ اردو. و نقدها، خیلی وقت‌ها، سوگیری و جهت‌گیری‌اش بر آن دومی‌ست.

ـ مسئله‌ی مهم این بود که آیا شرکت در همایش‌ها، جشن‌واره‌ها، اردوها و نشست‌های «دولتی»، برای حزب‌اللهی‌ها حرام است؟ بحثی که همیشه میان حزب‌اللهی‌ها بوده و به همین دلیل و با همین بهانه، در خیلی از مراسمات رسمی شرکت نمی‌کنند. مسئله‌ی دیگر هم این بود که پشتیبانان مالی کار، چه اهدافی از برگزاری اردو داشتند و چه می‌خواستند؟(این‌جا را بخوانید بد نیست) بعدتر این‌که، این اردوهایی که از هر دو جنس ِ زن و مرد حضور دارند، ممکن است نادرست باشد و راه حل چیست؟ یکی دیگر هم هزینه‌های اردو بود و برون‌داد و خروجی ِ اردو به نسبت ِ آن، که چه چیزی برای انقلاب در بر دارد یا خیر؟

ـ برای من، سخن‌رانی خانوم فرهمندپور یکی از عالی‌ترین برنامه‌ها بود. شجاعت ِ ایشان از طرح ِ مسئله‌هایی که خیلی از مردها هم جرأت و شجاعت ِ بیان‌شان را ندارند، آن هم در جمعی که هم خانوم‌ها هستند و هم آقایون، مثال‌زدنی بود. شیرزنی‌ست خانوم فرهمند‌پور. هم‌چنین صحبت‌های استاد شاه حسینی در حاشیه‌ی نمایش فیلم یکی از ما دو نفر. آرامش و طمأنینه‌ی عجیبی دارد این مرد و ادب‌ش در پاسخ دادن و وقت گذاشتن برای دانش‌جویان‌ش ستودنی‌ست.

ـ هر چه، این اردو برای من که خیلی بهره داشت. به شخصه خیلی‌ها را از نزدیک دیدم و گپ زدیم و حرف زدیم و آشنا شدیم و ارتباط‌های‌مان را تقویت کردیم و غیره. اضافه کنید استفاده‌های‌م از سخن‌رانی‌ها و این‌جور مراسمات و ….

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ خرداد ۱۳۹۰  |  سیاست، فضای مجازی  |   یک نظر