اصل‌ش همه‌ی مسئولین آدم‌های بدی هستند و «قصد» و غرض ِ بدی دارند و هر کاری هم که بکنند برای خودشان است و الخ. اگر احمدی‌نژاد یک ‌کاری انجام بدهد، یحتمل می‌خواهد خودش را در نظام تثبیت کند. «یحتمل» مشائی هم هرکاری انجام دهد در نتیجه‌ی تفکرات غلط‌ش هست و مکتب ایرانی و بنابر این آن کار، کار بدی‌ست. قالی‌باف هم اگر یک روزنامه‌ای راه بیندازد، «یحتمل» می‌خواهد رئیس جمهور شود و دارد از بیت المال برای تبلیغ ِ خودش هزینه می‌کند. علی لاریجانی و احمد توکلی و بقیه‌ی مجلسی‌ها هم همین‌طور است و یحتمل می‌خواهند خودشان را تبلیغ کنند و دل‌شان رئیس جمهور شدن و قدرت‌مند‌تر شدن و این‌ها می‌خواهد. رئیس دانش‌گاه و استاد ِ دانش‌گاه و آخوند ِ مملکت و بقیه هم همین‌طور هستند. همه آدم‌هایی بد هستند و «نیت»‌های پلیدی دارند.

اصل‌ترش، همه می‌خواهند قدرت‌شان زیاد شود و همه از بیت المال برای همین هدف استفاده می‌کنند و همه بیت المال را می‌چاپند و قصد سیاسی دارند و الخ

پی‌نوشت: یحتمل خیلی‌ها شعورشان در حد همین حرف‌هایی‌ست که نوشتم. کاری هم نمی‌شود کرد جز دعا! اگر مرضی نداشته‌ باشند، مستضعف فکری هستند و باید کمک‌شان کرد.

پی‌نوشت دو: باید البت یک فکری هم کرد. یعنی این‌که یک سری آدم‌ها یک هم‌چون تفکری دارند، دلایلی هم دارد. ممکن است از این موارد «زیاد» دیده باشند و این ذهن‌شان را تخریب کرده باشد.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  سیاست  |   3 نظر


اصل‌ش و بهتر بگویم، راست‌ش من از این همه بی‌حجابی در جامعه ناراحت‌م. خیلی‌ها هم مثل من. اگر لوده‌گی در بیاورید و بگویید به من ربط ندارد، باید بگویم که به شما هم ربط ندارد که به من ربط دارد یا نه. مسئله‌ی اجتماعی‌ست و اظهار نظر در این باب یحتمل حداقل حقی‌ست که همه دارند.

خیلی از آن‌ور ِ آب‌دیده‌ها، در میان حرف‌هایی که می‌زنند، می‌گویند که آن‌طرف هم این مدل آرایش کردن معمول نیست و می‌گویند بعض ِ این آرایش‌ها تنها مخصوص ِ عده‌ای فاحشه است و کسی که آن‌طرف، این‌گونه آرایش می‌کند دارد به جامعه خود را در قالب فاحشه معرفی می‌کند و از این جور چیزها.

وضعیت ِ خرابی‌ست. در خیابان و کوچه و بازار و هر جا که می‌روی، پر شده است از این‌ها. این تازه یک روی ِ سکه است که شاید خیلی‌ها ببینند و درگیرش باشند. لایه‌های خطرناک‌تری هم دارد که می‌گذارم‌ش به عنوان یک پست منتشر می‌کنم ان شاء الله. لایه‌هایی که در محیط‌های خصوصی‌تر ِ خانواده‌گی باب شده و بنیان‌براندازتر.

حال می‌ماند که با این «مسئله» باید چه کرد؟ ریشه‌ی این بی‌حجابی و شاید بی‌عفتی چه چیزی‌ست؟ برای حل‌ش باید چه کرد و از این تیپ سوال‌ها. که فکر می‌کنم این حرف‌ها را می‌شود زد:

یک: اول‌ش باید دید این زن‌ها مسئله‌شان چیست و برای چه کسی هست که این‌گونه تیپ می‌زنند؟ برای مردهای ِ غریبه؟ برای زن‌های ِ دیگر و از روی رقابت‌های زنانه؟ برای خودشان تا احساس ِ نو بودن و به روز بودن به‌شان دست بدهد؟ برای پاسخ‌گویی به کمبود ِ محبتی که ناشی از نابلدی و بی‌توجهی ِ مردهای ِ محارم‌شان است؟(+) یا … .

دو: دوم این‌که بسته به انتخاب هر کدام از این سوال‌ها و پاسخ به آن‌ها، باید چه راه حلی پیش گرفت. مثلن نیروی ِ انتظامی خوب است که برود و پلیس ِ امنیت ِ اخلاقی راه بیندازد؟ مثلن اهل هنر ِ ما درست است و بروند برای این مسئله، فیلم بسازند مثل ِ فقر و فحشای ِ ده‌نمکی؟ آیا صدا و سیما باید برود و ویژه‌برنامه‌هایی در رابطه با وضعیت ِ حجاب در جامعه درست کند و خبرگزاری ِ فلان و وب‌لاگ ِ بهمان عکس‌های بی حجاب‌ها را منتشر کنند و بگویند چه وضعیت ِ بدی‌ست؟ آیا باید فرهنگی‌تر عمل کرد و رمان و سریال و فیلم سینمایی ساخت و منتشر کرد؟ آیاتر این‌که چه مدلی برای مردم و جامعه باید ارائه داد که خودشان بتوانند برخورد اصلاح‌گرانه‌ای با این طیف ِ گسترده داشته باشند؟

سه: خب ما که مسئول نیستیم این وسط چه؟ ما این وسط چه‌کاره‌ایم و باید چه کنیم؟ ما که دست‌رسی به نهادهای اجرایی و پول ِ کلان نداریم چه وظیفه‌ای داریم؟ ما که نمی‌توانیم بنشینیم که یکی بیاید بعد از سی و خرده‌ای سال که کسی و جایی حرکت ِ وسیع و دقیقی برای حل این مسئله انجام نداده است، همه چیز را درست کند. چون تقریبن نا امید شده‌ایم از این همه دست‌گاه و سازمان ِ مثلن مسئول. چه باید کرد حالا؟ در مورد حفظ حجاب مطلب بنویسیم در وب‌لاگ‌مان؟ بنشینیم و گعده کنیم و حرف بزنیم و جزوه بیرون بدهیم که این کارها باید توسط نهادها و موسسات و سازمان‌ها انجام بشود؟ یا بگوییم که در جامعه باید هم‌چون کاری انجام بشود که این مسئله حل بشود؟ بیاییم و موسسه بزنیم و گروه تشکیل دهیم و در موضوع زنان مطالعه کنیم یا کار فرهنگی راه بیندازیم؟

چهار: سوال دیگر این است که آیا مسئله‌ی حجاب و پوشش، یک مسئله‌ی منقطع از موضوعات دیگر ِ مرتبط ِ با زنان است؟ به این معنی که بنده فکر می‌کنم که مسئله‌ی «حجاب» و پوشش تنها یک قطعه‌ی کوچک از پازل ِ بزرگ ِ مسئله‌ی «زنان» است. پازلی که در ان قطعه‌های دیگری نیز هستند و تا وقتی هر قطعه‌اش را در در کنار ِ بقیه فرض نکنیم، نمی‌توانیم به آن درست بپردازیم. و اگر پرداخت و بررسی‌ و فعالیتی هم شکل بگیرید چون در نسبت با دیگر قطعه‌ها طرح‌ریزی شده است، احتمال ِ به خطا رفتن و یا نتیجه‌بخش نبودن‌ش بیش‌تر است. برای همین است که کسی که برای‌ش مسئله‌ی حجاب و پوشش ِ زنان مطرح است، نمی تواند چشم‌ش را ببندد و برای حل ِ آن تنها به همان تک‌موضوع بپردازد و باید آن را در پازل ِ موضوع و مسئله‌ی «زنان» ببیند.

پنج: سوال ِ مهم و یا بهتر بگویم مسئله‌ی مهم‌تر برای بنده این است که اگر ما از این همه دست‌گاه و سازمان ِ به اصطلاح دولتی ناامید شده‌ایم و می‌دانیم که به واقع دغدغه‌ای برای این جنس کارها ندارند و اداری‌بازی مانع‌شان است، از سازمان‌ها و گروه‌های مردمی چه انتظاری داریم و آن‌ها چه کرده‌اند؟ آن‌چه که من می دانم و می‌فهمم، گروه‌ها و گروه‌چه‌های زیادی در این موضوع مشغول هستند و گاهی ایرادی که به آن‌ها وارد است، از این جهت است که گرفتار ِ پرداختن همان تک‌موضوع شده‌اند و در غالب‌شان، تاکید بر تک‌موضوع ِ حجاب است و آن را جزیره‌ای جدا از مسئله‌ی زنان بررسی و پرداخت می‌کنند. میان ِ این همه گروه و گروه‌چه نیز هماهنگی‌ئی وجود ندارد. و اگر هماهنگی داشته باشند، شاید این تک‌موضوعی مشکلی نباشد و در پیوند با فعالیت‌های دیگران، مسئله‌اش حل بشود. اما فعلن که هماهنگی‌ئی نیست و غیره. این نیاز به توجه دارد.

پی‌نوشت: متن خیلی به نظرم مشوش شد. یک جورهایی بلند فکر کردن. شاید بعدتر بشود منظم‌تر نوشت و منتشرش کرد. ان شاء الله

در همین ارتباط:

در مورد چادر و پوشش و حجاب

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   7 نظر


«او را نوازش کنید. رغبت و تمایل فراوان به او نشان دهید. اگر کاری دارد برایش انجام دهید. اگر مشکل و ناراحتی دارد با او همدردی و همدلی کنید. برایش شعر و آوازهای قشنگ بخوانید. از او تعریف کنید. از او در برابر هر مشکلی حمایتگرانه دفاع کنید. برایش غذا آماده کنید. با او خوش اخلاق باشید. نگذارید مضطرب شود. او را تحت تاثیر قرار دهید. به او آرامش دهید. در آغوشش بگیرید. اهمیتی به قسمت‌های چاق بدن‌اش ندهید. او را به هیجان آورید. نگرانی‌هایش را بر طرف کنید. وسایل مورد نیازش را فراهم کنید. به او تلفن بزنید. غافلگیرش کنید. از هر فرصتی برای ابراز علاقه به او استفاده کنید. خطاهایش را ببخشید. در کارهایی که انجام می‌دهد شرکت کنید. او را سرگرم کنید. جذاب باشید. او را به مقصدش برسانید. حاضر و آماده‌ی هر نوع کمکی باشید. کارهایی انجام دهید که او را مجذوب می‌کند. به او توجه کنید. به او اعتماد کنید. او را تقدیس کنید. سعی کنید او را بشناسید. لوس‌اش کنید. بازوان‌تان را به دورش حلقه کنید. به او پاداش دهید. از او بتی بسازید و ستایش کنید.» آن‌چه زنان و مردان نمی‌دانند؛آلن و بارباراپیز، صفحه‌ی ۲۸۵

پی‌نوشت: واقعن چه پی‌نوشتی می‌شه نوشت برای این مطلب؟! ها؟! :دی

میثم رمضانعلی  |  ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


این روزها باید مطلب‌ت در باب ولایت‌مداری باشد و در طعنه و کنایه و استعاره و هزار تا کوفت و زهرمار دیگر، اشاره کنی به احمدی‌نژاد. مطلب‌ت که این‌گونه باشد، تو می‌شوی یک آدم با بصیرت و ولایت مدار و حزب‌اللهی و این‌ها. یعنی تو باید این روزها هم‌رنگ جماعت ِ با بصیرت ِ حزب‌اللهی شوی و مشائی را مستقیم له کنی و احمدی‌نژاد را در کنایه و لفافه و گاهی هم مستقیم مورد خطاب قرار دهی و مرگ بر ضد ولایت ِ فقیه‌ت را نثار ِ احمدی‌نژاد کنی و الخ.

این روزهای ما، روزهایی‌ست پر از شایعه و حرف و حدیث. بیت ِ علما همیشه منبع ِ شایعه‌های مختلف بوده است. و هر چه که آن عالم، وجیه‌تر و دخیل‌تر ِ در سیاست، شایعه‌ها سنگین‌تر و مختلف و رنگارنگ‌تر. حالا این بیت، بیت ِ رهبری باشد و یا بیت ِ یک مرجع!

جلسه‌ا‌ی خصوصی بین فلانی و رهبری برگزار می‌شود، بعد صدا در بیت ِ رهبری می‌پیچد و روایت‌های مختلف است که نقل می‌شود. موقع انتخابات است که یکی از بیت که شاید نزدیک‌ترین‌های به رهبری باشد می‌گوید که رهبری نظرش روی فلانی است و یک‌دفعه ذهن‌ها می‌رود به سمت حمایت از یک نفر و الخ.

این روزهای ِ خانه‌نشینی ِ احمدی‌نژاد برای من که خیلی خوب بود. میزان ِ «ولایت‌مداری ِ بر مبنای ِ شنیده‌ها»ی خیلی‌ها را به چشم دیدم. شنیده‌هایی که خیلی‌هاشان هم از زبان ِ آدم‌های ظاهر الصلاحی شنیده می‌شد. بعد این‌ها خیلی‌هاشان هم قابل تحیلی در یک چهارچوب خاص بود. روایت می‌شود که احمدی‌نژاد در دیدار ِ با رهبری سه شرط گذاشته است و این دهان به دهان می‌چرخد. روایت می‌شود احمدی‌نژاد حتا گفته است یک سری آدم باید تعویض شوند تا من بمانم و در این تعویض‌ها یکی سری هم از بین رهبری هستند کع باید بروند ! :دی

روایت می‌شود که احمدی‌نژاد گفته که نمی‌تواند با مصلحی کار کند و برای همین زمان خواسته است که یا استعفا بدهد یا بماند و رهبری هم به او گفته است که می‌توانی این مهلت را داشته باشی.

روایت می‌شود که …. می‌بینید که!؟ مسخره است این همه روایت. نه!؟

هر کس حال در این میان و در این میانه و در این زمان و در این زمانه به بیت ِ رهبری نزدیک‌تر، مورد وثوق‌تر! کار به آن‌جا رسیده است که اصول‌گرانماهای ِ گرگ در پوشش میش هم در این میان حق اظهار نظر برای خود قائل شده‌اند و در همان روزهای اول که رهبری تاکید بر سکوت و حفظ آرامش داشت، رگ ِ ولایت‌مداری‌شان گل کرد و گل‌ش خار بود و در بوق دمیدند که آی مردم! بیایید که احمدی‌نژاد ضد ولایت‌فقیه شده است!

حرفی نیست که یک آدم و یک جریانی در دولت شکل گرفته و شکل می‌گیرد که اتهام‌های زیادی دارند و در بیان و کلام و در روش، در برابر رهبری و انقلاب ایستاده‌اند. اما این نمی‌تواند مبنای ِ تحلیل آن چند روز نیامدن ِ احمدی‌نژاد باشد و کینه‌ی خیلی‌ها از این جریان، زمینه‌ی تحلیل ِ نیامدن ِ احمدی‌نژاد شود.

هرچه، این روزها، صبر و آرامش را بیش‌تر می‌پسندم. این روزها، حساب نکردن ِ شنیده‌ها را بیش‌تر می‌پسندم. این روزها، بیش‌تر از آن‌که سعی کنم احمدی‌نژاد را در چهارچوب ِ ضد ولایت فقیه بودن تفسیر کنم، می‌پسندم جور دیگری آن را تحلیل کنم. اما هرچه کنم، این روزها، راحت می‌شود انگ ِ ساده لوحی خورد. این‌گونه است دیگر. این روزها باید مطلب‌ت در باب ولایت‌مداری باشد و در طعنه و کنایه و استعاره و هزار تا کوفت و زهرمار دیگر، اشاره کنی به احمدی‌نژاد. مطلب‌ت که این‌گونه باشد، تو می‌شوی یک آدم با بصیرت و ولایت مدار و حزب‌اللهی و این‌ها. یعنی تو باید این روزها هم‌رنگ جماعت ِ با بصیرت ِ حزب‌اللهی شوی و مشائی را مستقیم له کنی و احمدی‌نژاد را در کنایه و لفافه و گاهی هم مستقیم مورد خطاب قرار دهی و مرگ بر ضد ولایت ِ فقیه‌ت را نثار ِ احمدی‌نژاد کنی و الخ.

میثم رمضانعلی  |  ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   11 نظر


صفر

آهستان، آهستان، آهستان. این را سه بار نوشتم که یادم باشد. حالا برویم سر ِ اصل بحث.

یک

تعارف که نداریم. داریم؟ احمدی‌نژاد گند زده است. حتا از گند هم یک چیزی بدتر. این هم به معنی این نیست که دیگربه مرحله‌ای رسیده است که باید طرد شود. به هیچ‌وجه. هنوز احمدی‌نژاد شرف دارد به خیلی‌ها. ادبیات و گفتمان‌ش هم انقلابی‌تر از هر رئیس جمهور دیگری بوده است و هست. چه خاتمی ِ سکولار و چه هاشمی ِ سازنده‌گی و چه موسوی ِ لج‌باز.

گفتمان ِ احمدی‌نژاد و ادبیاتی که در سخنان‌ش به کار می‌برد خیلی هم خوب است و عالی! اما این گندهایی که می‌زند هم گندهای ِ خیلی عالی‌ئی است. ربطی هم ندارد که من و تو به احمدی‌نژاد رای دادیم یا ندادیم؛ که رای ما نه به فرد، که شخصی بود که گفتمانی خاص داشت. احمدی‌نژاد هم هنوز رئیس جمهور است و قابل احترام و خیلی‌ها همین را هم نمی‌خواهند. برای همین است که احمدی‌نژاد هنوز ارزش خیلی چیزها را دارد. ادبیات‌ش هم هنوز ادبیات خوبی‌ست. اگر چه همین آدم با این ادبیات ِ خوب، گند هم زده و یحتمل باز هم گند خواهد زد. یک ذره که فکر کنی می‌فهمی که احمدی‌نژاد هم آدم است و گند هم زده است. خلاص!

تعارف که نداریم. داریم؟

دو

بازی را من و تو باید دست بگیریم، نه یک موجودی به اسم مشائی. یعنی من و تو باید موضوع‌سازی کنیم و گفتمان و از این جور چیزها. من و تو باید موضوعات را داغ کنیم و اصلی‌ها را به جای فرعی‌ها بزرگ توی چشم بیاوریم. نه یک موجودی مثل مشائی.

راست‌ش من اصلن خوش‌م می‌آید از این مشائی. نه از خودش که بوی ِ گند اومانیسم می‌دهد. بل از این که می‌تواند این همه کار انجام بدهد. روزنامه و هفته‌نامه و این همه سایت و این‌ها. با یک مزخرفی که می‌گوید، موج راه مي‌اندازد. حال تو بگو دیوانه‌ای یک سنگی …. خیلی‌ها دیوانه‌اند و این‌قدر نمی‌توانند دیوانه‌گی کنند خوب است دیگر. نه!؟ یکی بتواند این همه کار را یک دستی انجام دهد ایولا ندارد!؟

حداقل‌ش مثل کروبی نیست که آن‌قدر گیج و گنگ باشد که نتواند ترجمه‌ی عربی یک شعار را معنا کند و توی مناظره ضایع بشود. آن‌قدر گیج و گنگ باشد که کرباسچی ِ هم‌راهش سرش را شیره بمالد و آخر سر برود و به موسوی رای بدهد! کلن آدمی که دو جین بتواند کار انجام دهد ارزش دارد به پر و پاچه‌اش پیچید.

سه

احمدی‌نژاد در گذار است به نظر. یعنی دارد تغییر می‌کند به سرعت. دارد از یک دوره‌ای وارد یک دوره‌ی دیگری می‌شود و آدمی که در گذار است، در یک وضعیت ِ برزخی‌ست. این‌که شاید خیلی‌ها دل‌سرد شده‌اند از احمدی‌نژاد، برای همین است که دارد گذر می‌کند از احمدی‌نژاد قبلی. این‌جا باز تاکید می‌کنم که دل‌سرد شدن به معنی این نیست که پیشمان از رای به او هستند که موقع رای دادن و وقت مقایسه، یک موی احمدی‌نژاد می‌ارزید به کل هیکل کروبی و موسوی؛ رضایی هم که بی‌خیال.

کلا می دانید که حزب‌الله بند و در بند ِ یک آدم نیست. حزب‌الله در بند یک جریان است و آن را می‌خواهد به سرانجام و به انجام برساند. حال هر کس تقوا داشت و دو جین عمل ِ درست و درمان، هم‌راه حزب‌الله هست و اگه نداشت هم که هیچ.

چهار

یک نکته‌ی دیگری هم بگویم که احمدی‌نژاد خیلی خوب است. همین احمدی‌نژاد هنوز ارزش‌ش خیلی بیش‌تر از یک دو جین حزب و آدم ِ سیاسی ِ باندباز و پوزیتیویست و اومانیست است که روی مبل نشسته‌اند و برای مردم تره هم خرد نمی‌کنند. همین!

میثم رمضانعلی  |  ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  سیاست  |   17 نظر


یک:

یک لینک به دست می‌آوری و می‌روی توی یوتیوب ِ فیل‌تر شده و می‌بینی یک آخوندی دارد حرف می‌زند. بعد می‌فهمی که این آخوندی که دارد حرف می‌زند، از بد ِ اتفاق، امام جمعه‌ی علمی‌ترین شهر ِ جهان ِ تشیع هم هست.

بعد می‌نشینی و فیلم کوتاه چند دقیقه‌ای‌ئی را می‌بینی که این آخوند دارد حرف می‌زند. جمع مسجد یا یک هم‌چو چیزی‌ست و به نظر مجلس درس و محفل خصوصی هم نمی‌آید. شروع می‌کند با همان لحن‌های آخوندی در مورد یک اتفاق صحبت می‌کند.

نحوه‌ی تولد ِ مقام ِ معظم رهبری؛ که راوی نقل می‌کند که وقتی رهبری داشت به دنیا می‌آمد و هنگام جدا شدن از بدن مادرش یک «یاعلی» گفت و قابله هم، بدون ترس و تعجب یک «علی نگه‌دارت باشد» می‌گوید و غیره.

دو:

اصل‌ش، این‌که این اتفاق نیفتاده یا افتاده مهم نیست. مهم این است که این را دارند تعریف می‌کنند و قبول‌ش کرده‌اند. مثل شایعه، که مهم نیست واقعیت داشته باشد و یا نه و مهم‌تر این است که شایعه، واقعیت‌نما باشد. بعد آن هم در یک هم‌چو مجلسی و با آن لحن و بیان که آدم خیال می‌کند این آقا دارد مشکلات اسلام را حل می‌کند و با آن بالا بردن صدا و تشویق مرد به تکبیر گفتن.

راست‌ش خیلی صبر کردم که ببینم این جناب ِ آخوند، چه جوابیه‌ای به پخش این صحبت‌ها می‌دهند که بالاخره داد. وقتی داشتم همان ویدئوی ِ کذایی را می‌دیدم، راست‌ش به شعور و عقل و بصیرت و از این مزخرفات ِ این آدم شک کردم. اما فقط «شک» کردم. بعد که جوابیه را خواندم، شک برطرف شد الحمدلله و به یقین بدل شد.

خودتان جواب را بخوانید:

«اينجانب چندماه پيش در يک جمع محدود سخنرانی داشتم، متاسفانه بخشی از آن که صرفا نقل قول بود روی برخی سايت ها رفت و موجب نگرانی عده ای شد. بدون شک رهبر معظم انقلاب از چنان کمالات و اوصاف بلندی برخوردارند که هرگز نبايد برای توصيف ايشان به چنين نقل قول هايی روی آورد. در هر صورت از حساسيت منطقی و هوشمندی همه عزيزان کمال تشکر را دارم»

یعنی زحمت یک معذرت‌خواهی هم نکشیده‌ است. از حساسیت‌ها تشکر کرده است!

این در حالی‌ست که به ظاهر در همان سخن‌رانی نیز یک چیزی با این مضمون گفته‌اند که به کسی اقتدا کنید که وقت تولد یا علی گفته و الخ.

خاک بر سر ِ هابیل با این حرف‌هایی که یک امام‌جمعه می‌زند و دم از سایت‌های خبری اصول‌گرا بر نمی‌آید. برخورد با این آدم که پیش‌کش.

سه:

یک سری به یوتیوب بزنید و وب‌گردی می‌بینید که این مزخرفات، بدل شده است به دست‌‌‌آویزی برای این‌که کلی متن و مینی‌مال و کلیپ بسازند و توهین کنند به رهبری. بعد این آخوند، تنها از حساسیت‌های ملت تشکر کرده است. خجالت آور است.

چهار:

نه فقط این آخوند، که الحمدلله آدم‌های به ظاهر عالم‌تری هم هستند که تیشه به ریشه‌ی اسلام زدن‌شان سرعت گرفته است. یکی‌اش هم همین شاگرد ارشد آیت الله بهاء الدینی، آقای امجد.

لینک‌ها و تیترهایی که سایت‌های جنب‌و‌جوش جلبکی از ایشان زده‌اند را ملاحظه بفرمائید:

آیت‌الله امجد: قبلاً با تیغ ریش می‌زدند الان با ریش تیغ می‌زنند

http://www.kaleme.com/1390/01/28/klm-55248/

ابراز همدردی آیت‌الله امجد با میرحسین موسوی

http://www.kaleme.com/1390/01/20/klm-54542/

آیت الله امجد: علما باید بلند گوی حق طلبی باشند، اما دستمان بسته است

http://www.rahesabz.net/story/31414/

آیت‌الله امجد: نقدهای آیت‌الله بهجت به وضعیت، کاملا مشخص بود

http://www.kaleme.com/1389/11/08/klm-45223/

آیت الله امجد: همه کارهایم را تعطیل کرده ام چون جوابی برای سوال ها ندارم

http://www.kaleme.com/1389/11/07/klm-45137/

آیت‌الله امجد: چطور می‌شود کسی عالم اسلامی باشد و بگوید این اسلام است؟

http://www.kaleme.com/1389/11/07/klm-45110/

آیت‌الله امجد: امام حسین تکه تکه شد برای احترام به مردم و حقوق انسان‌ها

http://www.kaleme.com/1389/11/04/klm-44816/

آیت‌الله امجد: نباید علی گو و معاویه خو باشیم / منبر و محراب، دلیل صداقت نیست

http://www.kaleme.com/1389/10/24/klm-43656/

فرق تو با شمر چیست؟

http://www.rahesabz.net/story/30348/

و

چند سال پیش، یعنی، بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۵، دانشطلب در آن وب‌لاگ ِ مسدود شده‌ی مدرسه‌ی ما یک مطلبی نوشته بود که در ادامه‌ی مطلب می‌توانید بخوانیدش:

(بیشتر…)

میثم رمضانعلی  |    |  سیاست  |   44 نظر