الف) چون دخترها انتظار دارند که

  1. مراسمات ِ سنتی ِ پیش از عروسی، به تمامه اجرا شود و دوست دارند خاطره انگیز باشد. مراسماتی هم‌چون عقدکنان، هدیه بردن برای عروس در مناسبت‌های ِ مذهبی و ایرانی، هدیه‌های شخصی و گل و بوته و سنبل ِ و این‌ها! هدیه‌های غیر مناسبتی که سورپرایز کننده باشند و … .
  2. سربازی‌اش را تمام کرده باشد و کارت ِ سربازی را دریافت کرده باشد.
  3. از سطح ِ تحصیلات ِ آکادمیک برخوردار باشد. شاید اکثر ِ قریب به اتفاق ِ زن‌ها ترجیح می‌دهند که شوهرشان طلبه نباشد. و اگر با  طلبه بودن مشکلی نداشته باشند، ترجیح می‌دهند شوهرشان آخوند نباشد و اگر مشکلی هم با این نداشته باشند، ترجیح می‌دهند که شوهرشان دوزیست باشد! یعنی بعضی وقت‌ها ملبّس باشد و بعضی وقت‌ها هم نباشد! ترجیحا همان دانشجو باشد بهتر است.
  4. بخشی از وسایل ِ اولیه‌ی زندگی را خودش تهیه کند. وسایل ِ درشت! مثل ِ ماشین لباس‌شویی و یخچال و اجاق ِ گاز!
  5. سرویس ِ طلای ِ مناسبی هدیه بدهد. مناسب بودن خیلی وقت‌ها، از دید ِ اطرافیان مشخص می‌شود. مثلا قیمت ِ سرویس ِ عروس کمتر از سرویس ِ خواهرش یا فلان عضو ِ فامیل نباشد. سرویس ِ طلا، به روز و مـُد باشد و … .
  6. خریدهای دوطرفه با کیفیت انجام شود. خریدهایی مثل ِ حلقه‌ی ازدواج، ساعت ِ مچی، کیف و کفش، مانتو و شلوار، لباس برای پاتختی، چادر رنگی، چادر مشکی، لوازم آرایش با تمام ِ جزئیات، ادکلن و یه سری چیزهای دیگر که به دلیل مسائل ِ فیل تر ینگ نمی‌نویسیم!
  7. مراسم ِ ازدواج در تالاری با کلاس برگزار شود.
  8. حواشی ِ مراسم ِ ازواج نیز بسیار مهم است و بایستی با کیفیت شود. مسائلی هم چون: آرایش ِ شب ِ حنابندون، آرایش ِ شب ِ عروسی، آرایش ِ پاتختی، مراسم ِ جهازبـَرون، جهازبینی، ماشین ِ عروس، لباس ِ عروس، دسته گل ِ عروس، گل ِ جلوی ِ عروس در تالار، آتلیه، فیلم برداری و عکس برداری از مراسم، احیانا مجری یا خواننده ی مراسم ِ عروسی و قس علی هذا!
  9. مراسمات ِ بعد از مراسم ازدواج نیز مهم است. سفر ِ ماه ِ عسل، مادرزن سلام و … .
  10. شوهرشان برای‌شان یک زندگیِ کاملا مستقل تشکیل دهد: خانه ای مجزا و تا حد امکان بزرگ و جادار در مکانی مناسب. این بزرگی و محله‌ی مناسب، بسته به دیدِ هر زن متفاوت است. ترجیحا نزدیک ِ مادر زن!
  11. شرط و شروط های متعدد که جدیدترها بیش تر مـُد شده است: حق ِ انتخاب محل ِ سکونت یا شهر ِ محل سکونت با زن است. حق طلاق، حق تحصیل تا مقاطع بالا و … .

و مواردی دیگر که شاید به مرور در همین جا تکمیل کردم. یک حساب و کتاب و ضرب و تقسیم، مشخص می‌کند که انجام موارد ِ بالا در شهری مثل ِ تهران، مبلغی قابل توجه خواهد شد. به موارد ِ بالا می‌توانید سنت های محلی و قومی نیز اضافه کنید.(شیربها، هدیه به همراهان ِ عروس در خرید ِ عقد)

این در حالی‌ست که رفتار ِ زن‌ها با امور ِ بالا گاه به شدت برای پسر، عذاب آورتر از هزینه‌های ست که می دهد. مواردی هم‌چون: لحن ِ بیان ِ این موارد،  برنامه‌ریزی‌های متعدد برای فشار بر پسر یا خانواده‌ی وی، برخورد ِ نامناسب پس از تهیه این موارد و ابراز ِ نارضایتی یا سرد برخورد کردن‌ها و … .

ب) حال فکر کنیم دخترانی باشند که می‌خواهند ازدواج کنند و گیر ِ زیادی نسبت به مسئله‌هایی که ذکر شد ندارند و دوست دارند فشاری بر خواستگارشان وارد نشود. در این حالت معمول بر این است که دختر نمی‌تواند جلوی ِ خانواده‌اش را یا انتظاراتی که اطرافیانش دارند بگیرد و سعی می‌کند بی خیال شود و بگذارد مسیر، همان طور که برای دیگران است برای وی نیز باشد. گاه نیز روشنفکرمآبانه آهی می‌کشد و می‌گوید ان شاء الله شرایط برای بعدی‌ها مناسب‌تر شود!

ج) مسئله‌ی دیگر این است که پسرها و مردها، غرور دارند. یعنی این که اگر دختر مشکلی با مسائل نداشته باشد و سطح ِ انتظاراتش را پایین بیاورد، باز مرد راضی نمی‌شود. چرا که دخالت اطرافیان و حرف و حدیث‌هایی که خانواد‌ها و بالاخص زن‌ها در بین فامیل خواهند زد، می‌تواند برای مرد یا خانواده‌ی مرد گران تمام شود و سختی داشته باشد و مرد نمی‌تواند این وضعیت را مدیریت کند. گاه نیز مرد هم دچار توهم و گیرهای نا بجاست. یعنی او نیز می‌خواهد در اوج ِ کلاس ازدواج کند و برای همین سال ها انتظار می‌کشد تا شرایط ِ مالی مناسب‌تری داشته باشد.

…………..

حرف‌های دیگری نیز در باب ازدواج باید زده شود. برخی، نیاز به مقدمه‌هایی دارد که بعضی‌شان مطلب‌هایی جدا می‌طلبد و برخی نیز، تنه به نگاه ِ اسلام به زن دارد که دوست دارم در موردشان بنویسم.

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ مهر ۱۳۸۹  |  فرهنگ  |   20 نظر


یعنی رسم، به این منوال است. باید سگ‌دو بزنی تا موافقت ِ فلان مسئول ِ فلان اداره‌ی زپرتی را بگیری، بل بتوانی به این بهانه، یك سایتی بزنی كه هزینه‌ی مادی‌اش می‌شود حدود ِ دو میلیون ِ‌ نا قابل و كاری كه این سایت می‌خواهد بكند، برابری می‌كند با ده‌ها میلیونی كه فلان اداره‌، ماهانه دارد می‌ریزد در حلقوم ِ سایت ِ رسمی‌اش. باید سگ‌دو بزنی و مخ ِ یك نفر را بزنی كه بیاید و این سایت را به روز كند و هم خودش چیز یاد بگیرد و هم انقلاب، چیزی برای بقیه داشته باشد كه عرضه كند. حكایت ِ ما این‌گونه شده است. كارمان شده است دریوزه‌گی فرهنگی و گاهی هم خیال می‌كنم كه شاید حكایت‌مان شده حكایت ِ نرود میخ ِ آهنین در سنگ و الخ.

آن‌قدر كار ِ نكرده و مسیر ِ نپیموده داریم كه بعضی وقت‌ها احساس می‌كنم كه یك جایی كه نه، خیلی جاها دارد لنگ می‌زند و یك چیزی مثل ِ یك انقلاب لازم است كه انقلاب ِ فرهنگی رخ دهد. یك چیزی مثل ِ انقلاب در انقلاب!(می‌بینید كه!؟ می‌شود همین عبارت ِ “انقلاب در انقلاب” را تئوریزه كرد و رسمی‌ نوشت و داد به روزنامه‌ای یا جایی تا چاپ‌ش كند و كلی هم پول گرفت بابت‌ش و سابقه‌ی منورالفكری برای خودمان درست كرد و رزومه‌ی بلند بالا و …)

حدود ِ یك‌سال ِ پیش بود كه دعوت شده بودم توی ِ یكی از همین جلسه‌های به اصطلاح ِ كار ِ فرهنگی برای انقلاب و چون جلسه‌ی اول بود، حضرات داغ و دوآتیشه بودند كه آی اگر به داد ِ انقلاب نرسیم چه و چه می‌شود و الخ. و بعد هم نتیجه گرفتند كه باید كار ِ ضربتی و عملیاتی انجام بدهیم كه انقلاب بتواند سر ِ پا بماند و از این‌ جور چیزها. و همان جا بود كه گفتم كه همیشه از همان دبستان و غیره ازمان همین مدل كار را خواسته‌اند. كار ِ فوری و عملیاتی و ضربتی و زودبازده. و گفته‌اند كه اگر انجام ندهیم، انقلاب بدبخت می‌شود و جوان‌ها منحرف و پیرترها، بی‌بصیرت!

بد عادت شده‌ایم. تنبل شده‌ایم. نابلد شده‌ایم. حاضریم برای فلان كار ِ فوری، ده میلیون هزینه كنیم و یك دهم ِ آن را برای كار ِ دیربازده هزینه نكنیم. آماده‌خوریم! فعالیت ِ فرهنگی‌مان هم شده است حكایت ِ فست‌فود و كالباس و فلافل! سریع سرخ‌ش كنیم و بخوریم و اصلا هم مهم نیست می‌زند فلان ِ معده را در می‌آورد و این‌ها.(+) مهم این است كه سیرمان می‌كند و از هن و هن كردن می‌رهاند. حكایت ِ ما یك هم‌چنین چیزی‌ست.

نسل ِ ما را همیشه برای كارهایی خواسته‌اند كه باید شب تا صبح بیدار ماند و از درس زد و از زندگی ‌زد و این‌ها. نه این‌كه ما حاضر نباشیم كه هنوز خیلی از این جنس كارها می‌كنیم كه انقلاب به بركت ِ كار ِ ما(!) تضمین شود. نسل ِ ما همیشه در هول و هراس بوده است كه باید سریع كار كرد و كار ِ فوری و فوتی.

حواس ِ فلان مسئول‌مان هم نیست كه بیاید كاری كند كه تا ده سال بعدمان، تا دو سال بعدمان را تامین كند. این همه هم كار ِ بر زمین مانده داریم.

لطفا نسل ِ ما را به كارهای عملیاتی و ضربتی و فوری محدود نكنید. كارهای ِ مهم‌تر و  با نتیجه‌های بیش‌تر را به ایشان بسپارید. البته: لطفا !

………………….

پی‌نوشت: دو سه هفته‌ی پیش نوشته بودم‌ش. نشد تا الان تكمیل و اصلاح‌ش كنم.

میثم رمضانعلی  |  ۲۸ مهر ۱۳۸۹  |  انقلاب  |   4 نظر


این حدیث را بخوانید: خير للنساء ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال

حدیثی از حضرت فاطمه سلام الله علیها است که مضمون‌ش این است که بهترین حالت برای زنان آن است که ایشان، نامحرمی را نبینند و نامحرمی هم آنان را نبیند.

این بدین معناست که وضعیت ِ جامعه به نحوی باشد که زنان بی نیاز ِ از مراجعه‌ی به مردان باشند و مردان نیز ضرورتی در مراجعه‌ی به زنان نداشته باشند. این بدین معناست که در خدماتی که مربوط به زنان است، زنان خویش در آن مدیر و مسئول باشند تا رجوع ِ زنان به خودشان باشد و لازم نباشد که زنی برای خرید ِ وسیله‌ای، گرفتن ِ خدماتی و راه اندازی کارهای روزانه‌اش به مردی رجوع کند. و این بدین معناست که زنان باید در مشاغل ِ مرتبط ِ با زنان و در هر جای دیگری که محل مارجعه و رجوع ِ زنان است، حضوری جدی داشته باشند.

این نوع نگاه، رد کننده‌ی دیدگاه ِ کسانی‌ست که زن را در خانه زندانی می‌کنند و این‌گونه محفوظش می‌پندارند و رد کننده‌ی دیدگاهی‌ست که زن را ولنگارانه در اجتماع می‌طلبد و کالا می‌پندارندش.

هم‌چنين بخوانيد:

در مورد چادر و پوشش و حجاب

فاصله‌ي  ميان ِ حياي ِ ايراني تا حياي ِ اسلامي

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مهر ۱۳۸۹  |  زنان  |   11 نظر


چیزی در حدود یك هفته تا سال‌روز ِ كفش‌پراكنی به نفر ِ پنجم ِ انتخابات ِ هشتاد و هشت، و كسی كه از آرای باطله نیز كم‌تر رای آورده بود، باقی مانده است. شخصیت ِ ماندگار ِ تاریخ ِ طنز ِ جمهوری اسلامی. كسی كه در دو سال ِ اخیر، نـُقل ِ مجالس ِ شادمانی‌مان بوده است و حكایت‌های ِ ماندگاری از منش و روش و حرف‌ها و نكته‌های‌ش در ذهن ِ هر ایرانی مانده است.

سال‌روز ِ كفش‌پراكنی به كروبی ِ بی‌سواد، سال‌روزی‌ست كه نباید آن را فراموش كرد. آن روز، كروبی كه چون همیشه متوهم بود، در میان ِ خیل ِ جمعیت ِ حاضر در نمایش‌گاه حاضر شد تا به حكومت ِ ایران بفهماند كه طرف‌داران ِ مردمی ِ زیادی دارد! از آن روز بود كه دیگر كروبی در هیچ تجمع ِ عمومی شركت نكرد و هیچ‌گاه حاضر نشد تا شهامت ِ خویش را به نمایش بگذارد. جای ِ مهدی ِ كروبی در نمایش‌گاه ِ ام‌سال ِ مطبوعات خالی‌ خواهد ماند. (+ ، +)

هم‌چنین بخوانید:

آیا کارگردان ِ مناظره‌ی احمدی نژاد و کروبی، مهران مدیری بود؟

میثم رمضانعلی  |  ۲۲ مهر ۱۳۸۹  |  سیاست  |   5 نظر


بعد از اتفاقات فتنه‌ی هشتاد و هشت، بی شمارها خیلی زیاد شدند. شبکه‌های اجتماعی بی شمار، با عنوان‌ها و فضاهای گوناگون. شبکه‌هایی چون نت ایران، موج، بیشمارها، فرندفا، توئیتر ایرانی، والاترین و … . همین طور سایت‌های خبری و تحلیلی و این‌ها همچون: نقد نیوز، حقیقت نیوز، مشرق نیوز، جالب نیوز، رازنیوز، ریزنیوز، روز نیور، فاش نیوز و … . همین طور است یک طیف ِ خاصی که وبلاگ زده‌اند. و بی شمارهای دیگری که شما شاید از من بهتر بدانید.

موج است دیگر. همه احساس تکلیف کرده‌اند. فلان بی سواد و با سواد ِ کشور هم احساس کرده که باید تکلیفش را اهدا کند! فلان مسئول ِ دور از فضا نیز احساس تکلیف کرده است. هر کس دستش به هر جا رسیده سعی کرده افسر باشد. آن هم از جنس ِ نرم‌ش که هم کلاس دارد و هم این روزها برای بعضی نان و آب. همگی‌شان هم خوب هستند ها. یعنی آدم‌های خوبی هستند و نیت‌شان خیر است و خیلی وقت‌ها هم کاری که دارند می‌کنند، کار ِ بدی نیست و فی الجمله محسناتی هم دارد. اما خب … و حرف ِ من همین خب است که می‌خواهم بگویم.

می‌دانید کارهای انجام نشده ی دنیا و این همه تکلیف ِ بر زمین مانده را نمی شود یک هفته ای و یک ماهه و یک ساله و حتا در زمان ِ بیش تر حل کرد. انجام ش هم کار ِ یک نفر و دو نفر و این ها هم نیست. خیلی توفیق داشته باشیم بتوانیم در طول ِ زندگی مان چند کار ِ درست و درمان و جدی انجام دهیم و خلاص. برای همین است که آدم باید اصل و فرع کند. اهمّ و مهم کند. یعنی اولویت بندی کند و برسد به همان اولویت ها.

انقلاب اسلامی هم توی ِ همین دنیاست. یعنی این انقلاب یک سری کارها باید انجام دهد. یا ما برای انقلاب اسلامی باید یک کارهایی انجام دهیم. برای همین است که بهتر است کارهای با اولویت بالاتر را انجام داد. این را هم برای آدم‌ها و آدمک‌های ِ مثل خودم می‌گویم و هم برای مسئولین و مدیران. یعنی باید رسید به کارهای مهم. کارهای مهم هم لزوما همان‌هایی نیست که داد و بی داد دارد و می‌شود رویش مانور داد و یک سری را ترساند یا یک سری را ساکت کرد یا یک سری را افسرده و یا یک سری را دلخوش. کارهای مهم، کارهای امیدبخش ِ پوشالی هم نیست. کارهای توهم زای ِ بی شمارنما هم نیست! یعنی خیلی تعدد و تکثر مهم نیست که خیال کنیم بیش‌تر بودن، چیزی‌ست که باید برای داشتنش سر و دست شکاند و خود را کُشت. کارهای مهم کارهایی نیست که … . آدم‌های مهم هم همان‌هایی نیستند که هزار تا عاشق و کُشته مرده دارند. آن‌هایی نیستند که محبوب‌تر نشان داده می‌شوند. آن‌هایی نیستند که ما حتا بزرگ‌شان می‌کنیم و توی بوق، اسم شان را داد می‌زنیم و یک سری را می‌گذاریم که روزی سی کامنت بگذارند و صفحه‌ای را رفرش کنند و الخ.

لازم نیست تعهدمان را به جمهوری اسلامی یا انقلاب اسلامی با این کارها نشان دهیم. کارهای ِ بزرگ، زیرسازی‌های بزرگ و محکم می طلبد. به آن‌ها برسیم، مفیدتریم. به این برسیم که ما باید یک سری محتوای ِ خوب داشته باشیم که بشود در نت پیدا کرد. یک سری کارهای متناسب با اینترنت. نه متناسب ِ با روزنامه. نه متناسب ِ با تلویزیون و ماهواره و غیره. متناسب ِ با نت.

یکی دیگر این که عرصه‌ي فرهنگ، عرصه‌ي فعال كردنِ ظرفيت‌هاست. یعنی یک چیزهایی هست که باید فعال‌ش كرد؛ بايد فعال‌ترش کرد. نه این یک چیزی که هیج زمینه‌ای ندارد یک دفعه مثل قارچ توی نت، بروید و بروید و بروید. که آدم گیج بشود که این همهمه یعنی چه و الخ. ظرفیت‌های زیادی هستند که با حمایت ِ درست و به تناسب، نیاز به شکفتن دارند. نیاز دارند که کمک کنیم که به بار بنشینند. تعدد و تکثر را بی خیال شوید لطفا. البته: با تشکر!

…………….

پی‌نوشت یک: در نقدهایی که به مطلب پیش شد، داشتیم کسانی را که گفتند که چرا راهکار نداده‌ای و باید راهکار هم می‌دادی و از این جور حرف‌ها. باید عرض کنم که یک سری چیزها خیلی ساده است. یعنی پیچیدگی ندارد. سخت نیست فهمیدنش. کسی مختصری شعور و درک و این ها داشته باشد، می‌تواند راه ِ حل مشکلات و گیرها را پیدا کند. فقط باید بخواهد. فکر هم نمی‌کنم دلیل ِ بی‌توجهی به این وضعیت، ندانستن راهکار باشد. مشکلات ِ دیگری مانع بوده و هست.

پی نوشت دو: دوستانی نیز نقد کرده بودند که چرا دل‌ت به حال ِ منافقین ِ سبزی سوخته و این حرف‌ها؛ که وا ماندم. چون یک مقداری دقت و توجه به مطلب می‌رساند که مطلب در مورد ِ آن‌هایی که رفته‌اند نیست. و مطلب حتا در مورد ِ رفته های ِ سبزی نیست. مطلب در مورد ِ خانواده‌های ِ کشته‌ها و شهدا و این‌هاست. همین!

میثم رمضانعلی  |  ۲۰ مهر ۱۳۸۹  |  انقلاب، سیاست  |   3 نظر


يعني يك چيزهايي هست، صبر مي‌خواهد. يك چيزهايي صبر ِ ايوب! چند وقتي‌ست به بهانه‌اي سري به خانواده‌هايي مي‌زنيم كه عزيزان‌شان را در اتفاقات ِ سال ِ فتنه از دست داده‌اند. خانواده‌هايي مختلف كه هر كدام نيز در محله‌هاي مختلف ِ تهران و با فرهنگ‌هاي مختلف زندگي مي‌كنند. گروهي كه جمع شده‌ايم، هم از خواهران هستند و هم از برادران. مي‌رويم دست‌مان را توي جيب‌مان مي‌كنيم، شيريني و گاه گل مي‌خريم، كرايه‌ي تاكسي‌مان را خودمان حساب مي‌كنيم و مي‌رويم در ِ خانه‌ي آن خانواده را مي‌زنيم و مي‌رويم داخل. اسكنر و دوربين ِ فيلم برداري و سه پايه و ميكروفون و عكس و غيره.

بر در و ديوار ِ خانه هم كه نگاه كني، مي‌شود عكسي از كسي پيدا كني كه سال ِ پيش بوده است و اكنون نيست. تا جاي‌مان را پيدا كنيم و سه پايه‌ي دوربين را تنظيم كنيم و غيره، خانواده آمده‌اند و رو به روي ما نشسته‌اند. روايت ِ بعضي از اين ديدارها را مي‌توانيد در تریبون (+ ، + ، + ، +) بخوانيد. حرف ِ من چیز ِ دیگری‌ست.

…………

حکایت ِ خانواده ی این رفته‌ها و کشته‌ها و شهدا، حکایت ِ بی تدبیری ِ ماست. حکایت ِ شعور ِ رسانه‌ای ماست. حکایت ِ فهم ِ حضرات ِ مسئولین از برخورد با این اتفاق‌ها و پدیده‌هاست. حکایت ِ موضوع‌شناسی و زمان شناسی ِ من و توی ِ وبلاگ نویس است که یا مشغول ِ لاس زدن توی شبکه‌های اجتماعی هستیم، یا بعد از آروغ ِ شبانه‌مان، روشن فکرمآبانه دست به قلم می‌بریم و روایت ِ فوکووار و دریداوار و غیره مان را از زندگی ِ شهری و مشکلات ِ سیاسی و حزبی می‌نویسیم و آب و تاب می‌دهیم و می‌فرستیم روی ِ وبلاگ‌مان و منتظر می‌شویم به به و چه چه ِ دیگران را بشنویم. گاه هم دست به قلم می‌بریم و دیگران را نجس العین و زنازاده و حرام خوار و ضد نظام و غیره می‌کنیم و عکس ِ لب گرفتن‌مان را از فلان نماد ِ جنگ می‌زنیم صفحه‌ی اول ِ وبلاگ‌مان و دیگران را پهن هم فرض نمی‌کنیم.(این جا)

یک خانواده، یک نفر را از دست داده است. یکی به ضرب ِ گلوله، یکی به ضرب ِ یک چیز ِ دیگر و هر یک در یک جایی. ممکن است در میان ِ این همه هم یکسری اصلا حق‌شان بوده است که کشته شوند و من و تو که می‌دانیم توی ِ دعوا و اغتشاش حلوا پخش نمی‌کنند و خودمان همین پارسال بود که چون یقه‌مان یقه‌ی آخوندی بود و ریش داشتیم، هر لحظه امکان ِ این که بریزند سرمان و یک مشتِ سبزبند به دست با مشت و لقد و سنگ و هر چه به دست‌شان می‌رسید، بفرستندمان آن دنیا.

من کاری به آن‌ها که رفتند ندارم. حرفم در مورد این‌هایی‌ست که یک نفر را از دست داده‌اند و الآن هستند. همین الآنی که تو داری این مطلب ِ مزخرف را می‌خوانی، دارند نفس می‌کشند. آن قدری هم که ما دیدیم، این چند خانواده نه ضد نظام بودند و نه مرگ بر کسی گفتند و تا دل‌تان بخواهد آه می‌کشیدند و حتا گریه هم کردند. له و لورده‌ام. يعني خيلي وقت است له و لورده شده‌ام. هنوز صدای ِ هق هق ِ خواهر ِ فلانی که دلش برای برادرش تنگ شده بود، توی گوشم هست. هنوز چشمان ِ پدر ِ یک خانواده که مظلومانه به من نگاه می کرد و به سیگارش پـُک می‌زد و بیش‌تر از یک مصاحبه، به درد و دل افتاده بود و کارت ِ بنیاد ِ شهیدش را از توی جیبش در می‌آورد و از چهار میلیونی که از طرف ِ موسوی برای ِ جهيزیه‌ی دخترش گرفته بود و الخ حرف می‌زد و … .

یکی توی ِ این مملکت به دست ِ یک نفر ِ دیگر کشته شده است. به حق یا نا حق کشته شده است و الآن، یعنی بعد از یک سال و سه چهار ماه، باید خیلی چیزها معلوم و مشخص شده باشد. نه این که طرف هنوز دیه نگرفته باشد، نه این که هنوز معلوم نیست طرف شهید حساب شده است یا نه. نه این که …

بعدتر این که وضعیت ِ این خانواده‌ها وضعیت ِ خاصی‌ست. روی این خانواده‌ها حساسیت وجود دارد. طرف از آن طرف ِ آب شماره‌اش را گرفته‌اند و وکیل معرفی کرده‌اند که برو و این وکیل از شما پول نمی‌گیرد و غیره. خب هم می‌شود و هم باید برای این جور چیزها، کمیته‌ای، جمعی، شورایی یا یک مزخرف ِ دیگری درست شود که حواس‌شان به این حساسیت و نکته ها و غیره باشد. حواس‌مان نیست خب. سرمان را توی برف کرده‌ایم خلاصه و … .

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ مهر ۱۳۸۹  |  انقلاب، سیاست  |   29 نظر


نکته‌هایی که در ادامه می‌آید، حاصل ِ تحقیقی دقیق و دقتی جامع در موضوع نیست. بیش‌تر حاصل تأمل و برداشتی‌ست که از مجموعه مطالب خوانده شده در این موضوع است. این‌ها را هم این جا می‌آورم تا ثبت شود و بتواند مایه‌ای برای ادامه‌ی کار باشد. چه خود این را ادامه دهم، چه دیگری.

اضافه شود که نظرات نگاشته شده، نه نقد ِ یک نوع نگاه که تبیین دو نوع نگاه می‌باشد و خود نگارنده نیز گاه در عمل، در انتخاب یکی از این دو نگاه، به سختی کشیده می‌شود. شاید باید بیش‌تر در مورد این تفاوت‌ها صحبت کنیم و از این دو نوع نگاه، تبیین ِ دقیق‌تری انجام گیرد و فضا برای اصلاح نگاه‌ها و سپس، پذیرش عمومی آماده‌تر گردد.

…..

پوشش و حجاب زنان، پیش از اسلام در ایران مرسوم و رایج بوده است. نه فقط پوشش که حیا و عفتی که از زن انتظار می‌رفته است، نه فقط در ایران که در نقاط دیگر نیز مرسوم بوده است.

پس از ورود اسلام به ایران و عرضه‌ی نظرات اسلام پیرامون زنان، این هر دو نگاه در هم تنیده شد و به باوری منتهی شد که به تعریف و نگاهی از زن منجر شد که متفاوت ِ با اسلام و متفاوت ِ با نگاه ِ ایرانی بود.

حساسیت ِ نگاه ِ ایرانی به پوشش زن و تعریف ِ بیش از نگاه ِ اسلام به نحوه‌ی پوشش، منجر به این شد که حجاب در ایران، به حجاب و پوشش ِ حداکثری منجر شود و این نوع نگاه  هنوز جاری‌ست و جریان دارد. چنان که با نگاه به دور و بر ِ خود می‌بینید که انتظارات از یک مسلمان ِ ایرانی(یک زن ِ حزب اللهی) در پوشش و حجاب، خاص و گاه بسیار متفاوت از دیگر مسلمانان است. انتخاب مدل چادر، مقنعه و همه و همه، در این نگاه گنجانده می‌شوند.(جهت خوانش +)

حساسیت‌های ایرانی‌ها نسبت به برخی از امور که حساسیت‌های ایرانی، و نه اسلامی‌ست، نمونه‌های فراوانی دارد. از این موارد است دیدن ِ موی زن در هنگام خواستگاری توسط ِ خواستگار که در غالب ِ خانواده‌های ایرانی، امری سخت و ناپسند خوانده می‌شود و اگر در ظاهر خانواده‌ای با آن مخالفت نورزد، در بین ِ خود و در باطن، غیرت‌ها به جوش می‌آید.

در ميان ِ بسیاری از پدربزرگ‌های ما، و در فرهنگ ِ شصت هفتاد سال به قبل ِ ایران، صدا زدن ِ اسم ِ کوچک ِ همسر در خانه، امری زشت تلقی می‌شده است. الفاظ ِ «منزل»، «عیال»، «زن»، صدا زدن ِ اسم ِ پسر کوچک هنگام ِ خطاب قرار دادن ِ همسر و مواردی از این دست، جایگزین‌هایی بوده‌اند برای مورد خطاب قرار دادن همسر و مادر ِ خانواده. این امر، در مورد ِ دختران ِ خانواده نیز به گونه‌های دیگری جریان دارد. این در حالی‌ست که نمی‌توان مخالفتی را با این امر در اسلام پیدا کرد. حتی می‌توان نمونه‌هایی را در تایید این امر در تاریخ مشاهده نمود.

سخن گفتن در مورد مباحث ِ جنسیتی و آموزش این مسائل، هم چنین پاسخ‌گویی به سوالاتی که در این امور در میان مردم جریان دارد، از دیگر نکته‌هاست. به سختی می‌توانید کسی را پیدا کنید که پرسیدن ِ این طیف سوالات را زشت نداند و یا برای پرسیدن ِ این سوالات خجالت نکشد. پرسش در مورد این موارد، گاه به صورت ِ خیلی خصوصی و گاه با ارتباط گیری ِ غیر مستقیم(ایمیل، تلفن، نامه‌هایی بدون  ِ اسم) و یا با جست و جو در نت حل می شود. این در حالی ست که مطالب ِ بسیاري  می‌توان در سنت ِ اسلامی یافت که در آن‌ها، پرسش و پاسخ به صورتی صریح و با تاکید بر الفاظی‌ست که شاید اگر آن‌ها را در این جا بیاورم، هابیل، دچار مشکلاتی بشود! و البت همین نپرسیدن‌ها، خیلی ها را در زندگی دچار مشکلات ِ جدی کرده و می‌کند.

حساسیت ِ عجیب در موضوع صیغه نیز از این دست است. به نحوی که اشخاصی که با یک مورد برای صیغه مواجه می‌شوند، گاه در انتخاب ِ نوع رابطه، صیغه را حتی یک نوع رابطه‌ی نامطلوب و نامناسب می‌پندارند و گاه در دام ِ رابطه‌ی نامشروع می‌افتند. حال آن که با تبیین و توضیح و مشخص کردن ِ نگاه ِ دقیق به صیغه، برخی از این مسئله‌ها، و مسئله‌ها و درگیری‌های جنسیتی زیادی قابل رفع است.

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ مهر ۱۳۸۹  |  زنان  |   3 نظر