رشته گسسته‌ی ما با دل ِ خیلی‌ها را که می‌تواند وصل کند؟ راه ِ جدا شده‌ی من ِ عاصی را با شهیدان که می‌تواند به سمت‌شان کج کند؟ یک چیزهایی فرق کرده است و یک چیزهایی نه. زمانه تغییر کرده است و البت مردمان ِ هر زمانه نیز، متفاوت.

من البت هنوز صدای ِ اذكار ِ شبانه‌ی دوستان‌م را از یادم نبرده‌ام. آن هم در زمانه‌ای که ناسوت بر لاهوت ترجیح داده می‌شود و چیزهای ساده‌ای چون بوی ِ زغال ِ کباب ِ حاج عبدالله و قلیون ِ میوه‌ای، می‌تواند خیلی‌ها را مدهوش کند. در عصر پِیتزا خوری، در روزگار ِ مریضی‌های ِ ناشی از پرخوری و در زمانی که پیدا کردن ِ یک نفر برای این که رفیق ِ طریق باشد سخت است، من هنوز خیلی‌ها را می‌شناسم، که می‌توان بوی شهادت را ازشان استشمام کرد. این حرف‌ها، آرمان‌های من نیست. آرمان‌های هابیل، اگر چه خیلی دور و بعید به نظر می‌آید، اما چون چرخش ِ گردون به همین منوال بچرخد، این آرمان‌ها به واقعیت بدل خواهد شد با آن حکومت ِ نور؛ به زودی. ان شاء الله.

هر چه، این روزها خیلی به این فکر می‌کنم که همین دور و بر، هنوز خیلی‌ها هستند که شهیدوار زندگی می‌کنند و روزه‌گارشان، با روزمرّه‌گی‌های هابیل تومنی دو زار که نه، تومنی ده زار فرق می‌کند. من و توی ِ نشسته به انتظار ِ قسمت و در حیرت ِ ناشی از گذر ِ زمان، خیال ِ خویش به امید ِ کمک و یاوری شبیه ِ زورو و مرد عنکبوتی و بتمن و این‌ها، مسغول ساخته‌ایم و تخدیر را انتخاب کرده‌ایم!

من این روزهای‌م پر است از اشک. نه از این باب که هشت سال دفاع مقدس را تجربه نکرده‌ام که از این باب که اکنون ِ خویش را گم کرده‌ام و حواس ندارم که خدا در میان ِ هر طبقه و قشر و گروهی، حجت‌هایی قرار داده است تا الگویی باشند برای دیگران.

تو را نمی‌دانم. اما این روزهای من پر است از گشتن به دنبال ِ حجت‌های ِ خدا بر خويش. شهدای ِ زنده‌ی سال ِ هزار و سیصد و هشتاد و نه.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ شهریور ۱۳۸۹  |  انقلاب  |   3 نظر


مسئله‌ی انسان غربی، مسئله‌ی كبّـاریـّت است و انسان معاصر الله اكبر را قبول ندارد. چه در شاخه‌هایي هم‌چون فیزیك و ریاضی و معماری و هندسه و ستاره‌شناسی و چه در شاخه‌های ِ طب و روان‌شناسی و غیره، و چه در زندگي ي روزانه، داعیه همان كباریت است و لا غیر. این‌چنین است كه ما هر روز موظف شده‌ایم كه در نماز و ركوع و سجود و تسبیحات و غیره‌مان، بارها و بارها این ذكر را بگوییم كه الله اكبر.

انسان ِ‌غربی  مظهر ِ اومانیسم است و در همه‌ی شئون دچار كبر شده است و می‌پندارد كه خویش بر مسند ِ خدایی نشسته است. كه نه آن‌چه ما خدای می‌پنداریم؛ بلكه او نیز به “خدا” معتقد است و اما این خدا كجا و آن كجا.

و انسان ِ غربی نه لزوما در مغرب‌زمین، كه در دامنه‌ی غروب ِ نور ِ حقیقت زیست می‌كند و وارث ِ ظلمات ِ پیشین است. ظلماتی كه در عصری بر تارك ِ مصر می‌درخشید و موسی ‌خواست تا آن بساط بر چیند و ظلماتی كه در ادامه‌ی فرعونیت ِ مصری، در بستر ِ یهودیت ِ تحریف شده و مورد ِ سوء استفاده‌ی ایادی ِ شیطان‌پرست ِ عصر ِ سلیمان قرار و آرام گرفت. و چه بعدتر كه برخی خویش را برتر ِ از حواریون ِ مسیح پنداشتند و مسیر ِ مسیحیت را به قهقرا كشیدند و چه بعدتر كه در اسلام.

هر چه، فرعونیت ِ معاصر و شیطان ِ بزرگ ِ معاصر، كه بنده‌ی ابلیس ِ رجیم شده ‌است،‌ اكنون از آن همه كباریت، به آتش‌زدن و‌ بی‌ادبی‌ها و بی‌حرمتی‌ها پناه آورده و راه به جایی نیز نخواهد ‌برند و مسیر به سمت ِ‌ برپایی آن حكومت ِ حق، پرشتاب ادامه خواهد داشت. و چه زیبا گفت، قائدنا الخامنه‌ئی كه: “حادثه‌ی اهانت به قرآن و پیامبر  عظیم الشأن صلی اله علیه و آله، با همه‌ی تلخی، در دل خود حامل بشارتی بزرگ است. خورشید پر فروغ قرآن روزبروز بلندتر و درخشنده‌تر خواهد شد.”

میثم رمضانعلی  |  ۲۴ شهریور ۱۳۸۹  |  تأملات  |   4 نظر


راست‌ش اتفاقاتی كه در شیراز افتاد و آن همه قمه كشی و قداره بندی و جسم سنگین پرت كردن و داد و بی‌داد و خون ِ ملت را ریختن و این‌ها، خیلی دردناك است. بیش‌تر هم از این جهت است كه این بی‌حیثیتی‌ها دارد عادت می‌شود و ما انگار كه توی ِ یك مملكت ِ بی در و پیكر ِ زنده‌گی می‌كنیم، به این‌ها داریم عادت می‌كنیم. خیلی برای‌مان تعجب ندارد كه مثلن در فلان شهر و فلان آبادی، یك سری آدم در اوج ِ وحشی‌گری با یك سری دیگر درگیر شده‌اند و مشت و لگد و خون و غیره. و این عادت شدن‌ها شاید از خود ِ آن عمل بدتر باشد.

یك نكته‌ی مهم اما در این بین، رسانه‌ای شدن این اتفاقات است. رسانه‌ای شدن نه به معنای ِ ارائه‌ی گزارش در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و غیره. كه به معنای ِ درگیر شدن ِ جوانان و نیروهای ِ آینده‌ی جمهوری اسلامی كه اینك در قالب ِ وبلاگ‌نویس، فعال فرهنگی، عضو ِ سازمان و اداره و غیره در حال زندگی هستند. این حتا مهم‌تر از نتیجه دادن ِ شكایت ِ ما از فلان آدم ِ ظالم است. مثلا در جریان ِ ظلمی كه در حق ِ مدرسه‌ی عالی شهید مطهری شد و آن را به اصطلاح ارتقا دادند(بخوانید این‌جا را) یا در مورد ِ همین اتفاقات ِ اخیر ِ شیراز(این‌جا را بخوانید)، یا حتا در مورد فتنه‌ی هشتاد و هشت و … .

مهم‌تر از این‌كه شكایت‌ ِ از مسببان این اتفاق‌ها این است كه كسانی كه در حال ِ‌نظاره هستند، برداشت ِ درست و دقیقی نسبت به این اتفاقات و جریان‌ها داشته باشند. گزارش‌ها باید در مسیری باشد كه مخاطب ِ دور از واقعه، در جریان ِ درگیری و اختلافات ِ جریانی قرار بگیرد و دید ِ درستی نسبت به فضای ِ آن شهر، آن حزب و آن اتفاق داشته باشد تا در آینده كه جزء ِ مسئولین شد، گیج نخورد و بتواند ِ مسیری صحیح پی گیرد.

چیزی كه به طور معمول به آن توجه نمی‌كنیم و پیگیری ِ مطالبه را در صدر ِ گزارش‌ها و اخبارمان قرار می‌دهیم. به نظر توجه به این نكته نیز می‌تواند مهم‌تر باشد. مصلحت‌ها، كم‌كاری‌های مسئولین، نفهمیدن‌های مدیران و هزار و هزار دلیل ِ دیگر سبب می‌شود كه این مطالبه‌ها به نتیجه‌ی سریع و درست نرسد و بنابر این بهتر است در ضمن ِ پیگیری ِ مطالبات‌مان، دانه‌ای نیز بكاریم كه بعدی‌ها بتوانند آن را برداشت كنند.

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ شهریور ۱۳۸۹  |  انقلاب  |   2 نظر


خیلی طول كشید تا وقت كنم و چیزی بنویسم. به حتم هم آنی نشد كه گل‌پر ِ گل‌دختر انتظار داشت. هرچه، یك چیزهایی در باره‌ی حجاب و این‌ها نوشتم به بهانه‌ی دعوت‌ شدن. يك سري مطلب هم هست در مورد ِ اساس ِ حجاب و پوشش ِ زنان در اسلام كه متفاوت ِ از نظريه‌هاي فعلي‌ست و چون فكر مي‌كنم داد و بي‌داد راه مي‌اندازد و الآن هم وقت ِ داد و بي‌داد نيست مي گذارم براي يك فرصت ِ ديگر.

…………………………..

یك:

هفته‌ی پیش در مراسم ِ افطاری، منزل ِ یكی از اقوام، یك نفر در ِ گوشی از من سوال كرد كه: “خانم‌ها می‌تونن بدون ِ چادر هم نماز بخونن؟” من هم جواب دادم كه: ” اسلام حجاب رو مطرح كرده،‌نه چادر رو” و حالی‌اش كردم كه چادر یك گونه‌ی حجاب است و شاید گونه‌ی كامل ِ آن هم باشد و الخ.

دو:

پسرها و خانواده‌های ِ مذهبی كه به دنبال ِ گرفتن ِ عروس می‌گردند، یكی از نكاتی كه توی ِ ذهن‌شان است و ملاك قرار می‌دهند حجاب ِ دختر است. چادری بودن یا نبودن، خیلی وقت‌ها ملاك ِ مهمی‌ برای این خانواده‌هاست. بعضی وقت‌ها، نوع و مدل ِ چادر ‌ِ دختر هم ملاك است. این‌كه چادر معمولی می‌پوشدیا ملی و لبنانی و غیره. یعنی در ذهن‌شان این است كه چادر ِ معمولی‌پوش‌ها، بهتر از مدل‌پوش‌ها هستند و كسانی كه چادرهای ِ آن‌گونه می‌پوشند ممكن است قرتی باشند و سوسول و غیره. یعنی یك جورهایی، در ذهن‌شان این است كه كسانی كه واقعن چادری هستند و محكم می‌خواهند چادر بپوشند، به حتم چادر ِ معمولی سر می‌كنند و از این مدل‌های جدید نمی‌پوشند. حال برای‌شان فرق نمی‌كند كه این چادرهای ِ جدید، پوشش و حجاب ِ كامل‌تری دارند یا نه. مهم این است كه به سمت ِ مـُـد رفتن و مدل‌های چادر نرفته باشد.

سه:

یكی از فامیل‌های‌مان برای مدت ِ سه چهار سال رفته‌اند یكی از این كشور‌های خارجه. خانوم‌شان هم مذهبی هستند و حزب اللهی و چادری و محجبه. چنان كه چادر و این‌ها یك قداست ِ خاصی برای‌شان دارند و خیلی مواظبت می‌كنند از حجاب‌شان. وقتی كه رفته‌اند، صحبت‌های ِ مرد ِ‌ خانه با هم‌سرشان منجر شده است كه ایشان چاد ررا به خاطر ِ شرایطی كه آن‌جا دارد و بد نگاه كردن‌ها و این‌ها كنار بگذارند و برای این هم از مراجع و علما سوال كرده‌اند و الخ.

چهار:

آن‌چه در رسانه به عنوان ِ سبك ِ زنده‌گی برتر و لایف‌استایل ِ الگو معرفی می‌شود، به شدت در جامعه به صورت ِ نوع ِ قالب در خواهد آمد. استفاده‌ی رسانه از زن‌های بی‌سواد، زن‌های سطحی، ‌زن‌هایی در خانواده‌هایی فقیر و زن‌هایی از این دست به عنوان ِ زنانی كه نوع ِ پوششان چادر است و معرفی كردن ِ این سبك ِ زنده‌گی، یكی از فجیع‌ترین كارهایی‌ست كه رسانه‌ها و بالاخص تلویزیون در سال‌های اخیر با تمام ِ توان در انجام آن موفق بوده‌اند. معرفی و این الگوسازی، اگر مورد نقد و اصلاح واقع نشود، ما هر چه هم كار كنیم، به همین راحتی‌ها نمی‌توانیم خیلی از كارها را پیش ببریم.

میثم رمضانعلی  |  ۲۰ شهریور ۱۳۸۹  |  زنان، فرهنگ  |   4 نظر


برای ما، قدیانی روزی نویسنده‌ای بود که در جبهه‌ی حزب الله به قلم زدن بر ضد دشمن می‌پرداخت. هنوز نیز  گاه، نوشته‌های قدیانی مددرسان جبهه‌ی حزب الله است. اما چندی‌ست که بی‌ادبی و فحاشی، چه در نوشته‌های قدیانی و چه در نوشته‌های سایرینی که در قسمت ِ نظرات مطالب‌ش به نظردهی می‌پردازند، قدیانی را در حاشیه‌ها قرار داده است و گاه ترس ِ آن می‌رود که آبرویی که از حضور در حزب الله کسب شده است، با این بی‌ادبی‌ها، بر باد رود. این متن نیز نه برای قدیانی که برای سایرینی‌ست که در محیط نت قلم می‌زنند نگاشته شده است که قدیانی دیگر گوش ِ شنیدن حرف‌های دیگران را ندارد و برای این نوشته به اندازه‌ی پهن ِ گاو(+) ارزش قائل نیست. در هر حال، قدیانی و روش وی برای ما تجربه‌ای ارزش‌مند باید باشد که از آن باید عبرت گرفت.

***

بی‌ادبی‌های عده‌ای معلوم الحال در وبلاگ‌ها و شبكه‌های اجتماعی، و در رأس ایشان، بی‌ادبی‌های حسین قدیانی در وبلاگ قطعه‌ی ۲۶، كه روزی به وجودش افتخار می‌كردیم و اكنون از آن بی‌زاریم، چند روزی‌ست بیش‌تر شده است. بی‌ادبی‌‌هایی كه به قصد و نیت و در عین آگاهی صورت می‌گیرد و در پس ِ آن‌ها نیت ِ خیر و انتظار پاداش از خدا وجود دارد!

به حتم، و با نگاهی به تیپ ِ نوشته‌های كسانی چون قدیانی می‌توان به بی‌ادب بودن و گاه فحاش بودن جریانی در نت پی برد كه از قلم به عنوان وسیله‌ای برای پس زدن ِ‌ مخالف و دشمن خود، آن هم به هر شیوه‌ای استفاده می‌كنند. كسانی كه هدف، وسیله‌شان را توجیه می‌كند و كسانی كه برای نظر دیگران، به اندازه‌ی پهن ِ گاو هم ارزش قائل نیستند.(+)

روزهای گذشته مملو بود از حادثه‌ای در نت كه در میان جریانی كه به عنوان ارزشی و حزب الله مشهور است، رخ داد. مطلبی از دوست ِ بزرگوارم، اسماعیل محمدی در تریبون منتشر شد كه در نقد روش و منش ِ قدیانی نگاشته بود. نقدی كه با لطف ِ قدیانی و دوستداران ِ بی ادب ِ او، به محاكمه كشیده شده و فحش و ناسزا و تهمت را روانه‌ی تریبون و البته، نویسنده‌ی آن مطلب كرد. پاسخ‌هایی نیز در این بین منتشر شد كه اكنون كمی از التهاب آن فرو كاسته است. در هر حال می‌توانید بخش ِ كوچكی از این زد و خوردها را در این لینك‌ها بیابید: + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + و نمونه های دیگر

***

ادب، در سیره و سنت ِ ائمه و در سیره و سنت ِ‌ امام خمینی و رهبری ِ معظم، شاخص ِ مهمی از حق‌گویی و حق‌طلبی‌ست. شخص بی‌ادب كسی‌ست كه از روی ناچاری و به خاطر نداشتن منطق و بنیان ِ عقلی و تقوا، دست به دامان تمسخر و بی‌ادبی و فحش و ناسزا می‌شود و سعی می‌كند از هر چه در اطراف خود می‌یابد برای ضربه زدن به دشمن ِ خویش بهره برداری كند. و فحش و ناسزا گفتن، ساده‌ترین و آسان‌ترین راه برای تخلیه‌ی خویش و خالی کردن عصبانیت خود بر سر ِ دشمن است. این بی‌ادبی را نیز می‌توان به بهانه‌ی طنزگویی و طنزنویسی ادامه داد و خود را طنزنویس خواند تا این بی‌ادبی‌ها در هاله‌ی طنز توجیه شود!

***

نگاشتن از این روندها و منش‌ها، تنها در راستای پالایش و دسته‌بندی و شفاف‌ کردن مرز ِ جبهه‌ی حق در برابر باطل است. انتقاد از این بی‌ادبی‌ها، نفی قدیانی یا اشخاص دیگر نیست. بلکه هشداری‌ست به کسانی که ادعای ولایت‌مداری‌شان گوش فلک را کر کرده است و گاه از روی نادانی و ناآگاهی، حرف‌هایی می‌زنند که خارج از منش و روش ولایت است. کسانی که انتقاد دیگران را پهن ِ گاو فرض می‌کنند و منتقدین را با مغالطه، به کسانی تشبیه می‌کنند که دنبال مشهور شدن هستند و برچسب‌هایی چون جلبک و خواص بی بصیرت و قالی‌بافی و غیره را به راحتی بر ایشان می‌زنند. کسانی که زود است از این کارها پشیمان شوند، اگر خدا بر آن‌ها منت گذارد.

***

امیداورم دیگر لازم نباشد به این موضوعات بپردازم که حرف‌های ناگفتنی، خیلی وقت‌ها اگر گفته نشود، بهتر است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ شهریور ۱۳۸۹  |  انقلاب، فضای مجازی  |   33 نظر