یکی از مسائلی که در جریان حزب‌الله مسئله‌ساز بوده و هست، نبودِ عقلِ جمعی و نداشتن سامانه‌ای برای تصمیم‌گیری‌های کلان بوده است. ضعفِ ایجاد ارتباط میان گروه‌های مختلف، وجود بناهای متفاوت در جهت‌گیریِ فعالیت‌ها، گاه نداشتنِ مبانیِ تئوریک یا راهبردهای مشترک و هم‌سو و دلایل متعدد دیگر، این شکل‌گیری را با مشکل مواجه کرده است.

حرکت‌های گاه به گاهی نیز که سعی در شکل‌دادن چنین عقلی داده است نیز با مشکل مواجه شده است. ساده است نام‌بردن از سعی‌های ابتری که به دلایلی هیچ‌گاه چند قدم پیش‌تر نرفته است و یا چند قدم، جبهه‌ی انقلاب را به عقب‌ نیز برده است. به برخی اشاره می‌کنم:

۱. تجربه‌ی سوء استفاده‌ی مسئولین از جمع‌های مستقل

مسئولین گاه برای گزارش‌دهی به بالاسری‌های خود و گاه برای این‌که ادای روشن‌فکری در بیاورند و گاه برای این‌که فکر می‌کنند چیزهایی بلدند و بقیه نیز هیچ‌چیزی بلد نیستند، دست به اقداماتی می‌زنند که هیچ‌ سنخیتی با فضای واقعی ندارد. معمول نیز بر این است که زحمت‌های اصلی را همان چند نفر مستقل می‌کشند و آن مسئول غیرمحترم است که مورد تقدیر واقع می‌شود و نیروهای اصلی دیده‌ نمی‌شوند.

۲. ترس از هضم‌شدن در جریان واحد

ترس از این‌که گروهی که تشکیل داده‌اند ممکن است به خاطر قرار گرفتن در گروه‌های قوی‌تر یا گروه‌هایی با امکانات بیش‌تر یا گروه‌های با کارویژه‌های جذاب‌تر، هضم شده و از گردونه خار[ شوند و اهدافِ اولیه‌ای که جمع را تشکیل داده است، به انجام نرسد.

۳. احساس‌پدرخوانده‌گی برخی گروه‌ها

برخی گروه‌ها و اشخاص به دلیل‌های مختلف احساس پدرخوانده‌گی می‌کنند. پدرخوانده، کسي‌ست که فکر می‌کند باید امر کند؛ می‌پندارد که بیش‌تر از بقیه حق دارد اظهار نظر کند. فکر می‌کند که مسئول مستقیم جمع کردن نیروهاست با روش ِ خاص ِ خودش. فکر می‌کند بقیه باید در دامن وی رشد و نمو کنند. فکر می‌کند که مثلن باید نیروها را دور ِ یک‌دیگر جمع کند و نحوه‌ی تعامل را نیز خویش به جمع القا کند. بهتر این است تا نیروها را جمع کرد تا بدون عجله و بدون پیش‌فرض، خویش در هم تنیده شوند و تنه‌ و ستونی محکم گردند.

۴. متصدی ِ دولتی داشتن و دوری از استقلال

کار ِ اصحاب هنر و ادبیات، استقلال‌بنیاد است. یعنی فرمایشی و سفارشی ِ به آن معنا نیست. یعنی کاری نیست که بشود در قالب ِ دولت به انجام رساند.

۵. عدم ترسیم چشم‌انداز واحد و سند ِ تئوریک

نگاه‌های متفاوتی پیرامون فعالیت‌ها و چشم‌اندازهای فعالیت‌ در کارها وجود دارد و این تفاوت‌های نظری در فعالیت‌های جمعی نمودار می‌شود. عدپم تعامل پیوسته میان ِ جمع‌ها و اشخاص گوناگون، باعث می‌شود که این تفاوت‌ها، با بحث و گفت‌و‌گو، به نزدیک شدن ِ دیدگاه‌ها به هم بینجامد.

۶. تاکید بیش از حد بر هم‌فکر شدن و توجه کم‌تر به هم‌دلی

به نظر، هم دلی میان نیروهاست که می‌تواند به هم‌فکری ِ احتمالی بینجامد و این نمی‌شود مگر این‌که در روابط‌مان به این مهم توجه کنیم. که البت به شدت نسبت به آن بی‌توجه هستیم.

———————————————————-

پی‌نوشت:

یک: بحث‌جدی‌ای‌ست که البته زیاد به آن نپرداختم. دوستان اگر می‌توانند موردهای بیش‌تر و دقیق‌تری بر این موراد بیفزایند.

دو: بی‌اخلاقی ِ جریان ِ خاصی که پشت‌گرمی ِ خاصی به بعضی از نهادهای رسمی جمهوری اسلامی دارند، نه در حد وبلاگ یک شخص معلوم الحال، که در حد سلسله‌ای از وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری در حال گسترش است. وقتی گروهی صورت پفکی رشد کند، وقتی شخصی با تلمبه گنده شود و توسط دست‌گاه‌های تبلیغی بزرگ‌نما شود، همین وضعیت باقی‌ست. حماقت ِ حضرات اگر به همین منوال ادامه پیدا کند، بیان چند و چون ِ فعالیت‌شان و لوده‌گی ِ بعض ِ اعمال‌شان را در قامت ِ مطالب هابیل خواهید خواند. امیدوارم کار به این مرحله نرسد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۸ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب  |   3 نظر


یعنی یک سری اتفاق‌ها خیلی مهم هستند. بحث ِ ماندگاری‌ست. بعضی چیزها مایه‌ی افتخار است. مایه‌ی برازنده‌گی‌ست. زن‌ت درس‌نخوانده، مفسر ِ قرآن مجید باشد، خیلی باید افتخار کنی. زن‌ت یک زمانی رو بگیرد از عالم و آدم و بعدشِ متخصص ِ آرایش شود در پیری، خب مایه‌ی افتخار است. دختر ِ لرستان باشی و عروس ِ آذربایجان، شوهرت هم باید به تو افتخار کند؛ حداقل‌ش این است که مطمئنن این دو طایفه به شوهر چنین زنی، بی برو و برگرد رای می‌دهند دیگر و او حتمن رای می‌آورد و اگر رای هم نیاورد خب حتمن تقلب شده است و …. (استدلالِ تخیلی را که می‌بینی؟!)

وقتی زن‌ت در کنار ِ هزار موجود ِ عجیب و غریب می‌شود سوم و از تو جلو می‌زند، می‌توانی افتخار نکنی؟ می‌توانی دم بر نیاوری و شادمانی و پای‌کوبی نکنی؟ خب زن‌ت معروف شده است. حتا آن‌وری‌ها هم استعداد کاظمی را کشف کرده‌اند.

قبل‌تر هم گفتم. ام‌روز روز ِ جشن و سرور است. چرا که آقای ِ لجوج برای یکی از افتخارات‌ش، که روشن‌فکرتر بودن ِ زن‌ش در میان دیگر زنان است، برهان ِ قاطع گیر آورده است. خب زن ِ روشن‌فکرش توانسته باعث شود که چندین میلیون رای به شوهرش داده شود. شاید هم چندده میلیون. شاید هم بیش‌تر! خدا را چه دیدی، وقتی بشود این زن را روشن‌فکرترین زن نامید با این همه توانایی‌ها و وقتی که این زن سومین متفکر جهان باشد، خب می‌توان چند ده میلیون رای هم آورد. توهم است دیگر. قرص و دوا هم بعضی وقت‌ها اثر نمی‌کند، چه برسد به دعا.

مصاحبه‌ی زهره کاظمی با بی‌بی‌چل را باید گوش داد. بارها نیز باید گوش داد. باید بلوتوث کرد. بارها دانلود کرد. ما نباید بگذاریم که این مصاحبه به دست فراموشی سپرده شود. نباید بگذاریم که این روشن‌فکرترین، از ذهن‌ها برود. یادمان باشد که آقای لجوج، قرار بود وی را در چه سمت‌ها و جایگاه‌هایی بنشاند. یادمان باشد که زنی چون کاظمی، باعث می‌شد که میزان و ضریب ِ شادی در جامعه زیاد شود و خب این زیادشاد بودن هم برای جامعه لازم است. اگر چه شاید وقتی دقیق‌تر فکرکنی، زیاد هم خوب نباشد.آخر، ما تاب ِ زیاد خندیدن نداریم. ما هنوز که هنوز است داریم با این مصاحبه می‌خندیم. هر بار که مصاحبه را گوش می‌دهیم بیش‌تر می‌خندیم و بیش‌تر به عمق ِ سختی‌هایی که آقای لجوج برده است، پی می‌بریم. زهره کاظمی، مایه‌ی شادمانی جامعه است. به نظر، صدا و سیما نیز باید با وی مصاحبه کند. مصاحبه‌ی با کاظمی، بر خلاف ِ امنیت ملی نیست. عین ِ امنیت ِ ملی‌ست. مصاحبه‌ی با سومین متفکر جهان، مایه‌ی طنز است و نشاط را در جامعه بالا می‌برد. مصاحبه‌ی با کاظمی، مصاحبه‌ی با صاحبان ِ توهم است که نمی‌توانند ادا در بیاورند. ساده‌گی کاظمی و واگفتن، حرف‌های درونی‌اش در مصاحبه‌ها، می‌تواند ضریب ِ امنیت ملی و ضریب ِ نشاط ِ جامعه را بالا ببرد.

یادمان باشد که همیشه پای ِ یک زن در میان است. «پا»! دقت که می‌کنید!؟

————————–

پی نوشت:

یک : امروز اولین روز از هشته ی هشتاد و هشت می باشد. روز روشنفکرترین زن ایران. حتمن مصاحبه ی زهره کاظمی یا همان رهنورد رو با بی بی چل برای اندمین بار گوش بدید و لذت ببرید

دو: همه مطلب های هشته این جا جمع می شه. شما هم بنویسید!

میثم رمضانعلی  |  ۲۳ خرداد ۱۳۸۹  |  سیاست  |   2 نظر


سلام آقاي حسين قدياني!

اين‌ها را كه مي‌بينيد شما تاييد كرده‌ايد تا در ذيل ِ مطلب ِ آخرتان منتشر شود. مي‌بينيد كه؟! فكر نمي‌كنيد ادبيات‌ش از جنس ِ همان بالاتريني‌هاست؟ فكر نمي‌كنيد اين جنس حرف زدن‌ها به ادبيات ِ حزب الله نمي‌خورد؟ فكر نمي‌كنيد بايد مواظب باشيد زاويه‌دار نشويد؟! هان؟!

حرف‌هاي ديگري هم هست. شايد بماند بعدتر بهتر باشد….

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، فضای مجازی  |   بدون نظر


تريبون ــ ما، هشته‌ی هشتاد و هشت را فراموش نخواهیم کرد. هشته‌ی هشتاد و هشت، هشت روز، پس از انتخابات ِ نفاق‌سوز است. ما، نخواهیم گذاشت این هشته به فراموشی سپرده شود. ما، روزها و شب‌های این هشته را یادآوری می‌کنیم و چاه ِ ویـلی را که فتنه‌گران در آن گرفتار آمده‌اند را عمیق‌تر می‌کنیم. ما کاری نمی‌کنیم که جهت و سمت و سوی ِ ماجراها، به حاشیه کشانده شود و ظلمی که بر نظام رفت، کوچک شمرده شود.

ما سالگرد و سالگردهای ِ این هشته را یادمان خواهیم گرفت و هر سال در این هشته، به خوش‌گذرانی سر خواهیم کرد. بس که هشت روز ِ سال ِ پیش حاطره‌های خنده‌آور بر جای نهاده است. بس که با رفقا، تفاله‌های در گلو مانده‌ی بر آمده از اعماق ظلمت و تاریکی را به چشم، مشاهده کردیم. بس که خندیدیم به سواد ِ کسانی که ادعای اجتهاد دارند و به شهریه‌دهی می‌پردازند. بس که بی‌بی‌چل با آن مصاحبه‌ی تاریخی خنداند‌مان و ما را یاد ِ نظام ِ قبیله‌گی انداخت که در آن هر طایفه، به اهل ِ خود رای می‌دهد.

ما هر سال را جشن می‌گیریم و پایکوبی می‌کنیم. پای‌مان را نیز بر دفینه‌ی اسلام ِ آمریکایی محکم می‌کوبیم تا آن خاخام‌های صهیونیست ِ پول‌دار یادشان باشد که سران ِ فتنه را خوب شناخته‌ایم و حضرات ِ نامزد ِ برگشته از ملت و جمهوریت را، سران ِ فتنه نمی‌دانیم و ردِّ آن‌ها را تا نزدیک ِ آن‌ها گرفته‌ایم.

جشن ِ ما، جشنی‌ست که همه در آن شرکت می‌کنند. چه آن رفیق ِ کرمانی که هیچ وقت طهران را ندیده و چه آن دوست ِ فرمانیه‌نشین که با سختی، هنوز مثل ِ بچه‌های جوادیه، صاف و صادق مانده است. جشن ِ ما، جشن ِ پایان ِ نفاق و دو رویی‌ست. جشنی‌ست بر آمده از یک آزمون ِ عالی، که به مدد ِ رسانه‌های غربی و غرب‌زده و به مدد ِ هوش و سواد کروبی و لجاجت‌های موسوی‌ رخ داده است. جشن ِ ما، جشن ِ آزادی‌ست از قید و بندهای عقلانیت ِ سکولاری که حلقه‌ی کیان دامن زد. جشن ِ ما، جشن ِ آزادی از خاندان‌سالاری و حزب‌سالاری‌ست.

ما در این هشته، به اندازه‌ی همه‌ی سی سال ِ گذشته‌ی انقلاب، به چشم، وازده‌گی‌ها را دیدیدم. ما به چشم ِ خویش دیدیم که چگونه می‌شود، زنی را روشن‌فکر کرد که تفکرش به ما قبل ِ قبل ِ جمهوری اسلامی تعلق دارد. ما به چشم ِ خویش دیدم که چگونه امکان دارد که کسی ملبس باشد و مثلن یار ِ امام بوده باشد و در عین ِ حال، به اندازه‌ی سال ِ اول ِ طلبه‌گی، عربی نداند. ما هنوز هم به چشم ِ خویش می‌بینیم که تکیه‌زننده‌گان بر مسندهای راهبردی، هنوز به این تشخیص نرسیده‌اند که فتنه‌ای بوده است و اتفاقی افتاده است.

ما، این هشته را هیچ‌گاه فراموش نخواهیم کرد. هشته‌ی هشتاد و هشت، هشته‌ی هر ایرانی‌ست. هشته‌ی کسانی‌ست که دچار توهم نشدند. هشته‌ی کسانی‌ست که عزیزان‌شان به دست ِ اراذل و اوباش زخمی و مجروح و شهید شدند و نتوانستند، این داغ را فریاد کنند.

ما فعالین فضای سایبری، این روزها را این‌چنین نام‌گذاری خواهیم کرد و در هر روزش، بنا به نام ِ آن روز، مطلب می‌نویسیم.

۲۳ خرداد؛ روز روشن‌فکرترین زن ایران

دختر ِ لرستان و عروس آذربایجان

۲۴ خرداد؛ روز ِ خود خس و خاشاک بینی

۲۵ خرداد؛ روز خشونت مسالمت آمیز

دلجویی از سطل آشغال‌های حادثه دیده

۲۶ روز بی‌بی‌چل

رسانه شمائید

۲۷ خرداد؛ روز آرای باطله

اهدای دکترای افتخاری زبان عربی به کروبی

۲۸ خرداد؛ روز مرگ بر چین و روسیه

ایضاً ترکیه و برزیل و کشورهای اسلامی و ۱۱۸ کشور غیرمتعهد ــ فقط آقامون آمریکا و انگلیس

۲۹ خرداد؛ روز جهانی بیانیه

رونمایی از بیانیه‌ی شونصدم میرحسین موسوی ـ ثبت بیانیه های موسوی در کتاب رکوردهای گینس

۳۰ خرداد؛ شهیدان زنده‌اند، ما را که کشتند

یادبود سعیده پورآقایی و ۷۲ شهید زنده‌ی زنده‌ی راه سبز امید

—————————-

براي اين‌كه صفحه سنگين نشود، پوستر نام‌روزهاي اين هشته در ادامه‌ي مطلب قابل دست‌رسي است

میثم رمضانعلی  |  ۱۹ خرداد ۱۳۸۹  |  سیاست  |   بدون نظر


ما، سال‌گرد ِ مناظره‌ی كروبی و احمدی‌نژاد را فراموش نمی‌كنیم. ما، قرار است در این شب، فیلم ِ مناظره‌ را دو باره ببینیم. برای دیدن این مناظره، لازم است یك كیلو تخمه‌ی آفتاب‌گردان و مقدار ِ زیادی هله هوله خریداری شود. ما این فیلم را سه‌شنبه نگاه می‌كنیم و با این‌كه سه‌شنبه‌ها، سینماها تخفیف می‌دهند، ترجیح می‌دهیم كه این فیلم ِ خنده‌دار را ببینیم. این مناظره، به نظر ساخته‌گی می‌آید. انگار مهران ِ مدیری و تیم‌ش این مناظره‌ را كارگردانی و تولید كرده‌اند. دیالوگ‌های این برنامه، یكی از باورپذیرترین و زیباترین متن‌های طنزی‌ست كه تا كنون برای برنامه‌ای با درون‌مایه‌ی طنز نگاشته شده است. به نظرم باید به مدیران ِ تلویزیون برای تولید ِ چنین برنامه‌ای هدیه‌های فراوانی داده شود. مدیران تلویزیون توانستند بعد از مدت‌ها، جشن و شادی را به درون ِ خانه‌های میلیون‌ها ایرانی بیاورند. مناظره‌ی كروبی و احمدی‌نژاد آن قدر مهم است كه جلبك‌ها، در تقویم ِ سبزشان آن را نیاورده‌اند و مناظره را زیرسیبیلی‌ رد كرده‌اند!

فیلم ِ این مناظره باید در خانه‌های‌ همه‌ی ایرانیان وجود داشته باشد. این مناظره می‌تواند خیلی‌ها را از افسرده‌گی نجات دهد و شاید یكی از درمان‌های قطعی برای این بیمارها، دیدن ِ این مناظره باشد. این مناظره، آن‌قدر حرفه‌ای تنظیم شده است كه می‌شود آن را بارها و بارها دید و از دیدن‌ش خسته نشد. پیش‌نهاد می‌كنم این مناظره را در اختیار اطرافیان‌تان نیز قرار دهید. میهمانی‌های بزرگ، یكی از بهترین زمان‌هایی‌ست كه می‌توان این مناظره را دید و میهمانی را شادتر نمود.‌ فكر نكنم كسی به زیبایی شیخ، توانسته باشد این قدر طبیعی در یك برنامه بازی كرده باشد. خیلی‌ها می‌گویند این مناظره طبیعی بوده است؛ اما به نظر ِ من، یك آدم نمی‌تواند این قدر پَرت تشریف داشته باشد كه شیخ بود. مطمئنن قبل‌تر با شیخ هماهنگ كرده‌اند كه چه چیزهایی بگوید و چه استدلال‌هایی ارائه دهد. مسئول ِ توجیه‌ ِ شیخ نیز كرباسچی بوده است و به واقع، خوب توانسته است كار را از آب در بیاورد. باید از بازیگردانی ِ كرباسچی تقدیر كرد.

مَثل ِ كروبی ِ بعد از انتخابات، مثل ِ آن لطیفه‌ای‌ست كه می‌گوید: ما سه نفر را كجا می‌برید؟!

میثم رمضانعلی  |  ۱۴ خرداد ۱۳۸۹  |  سیاست  |   3 نظر


سلام مادر ِ شهید میثم عابدی

سلام مادر ِ شهید حسین غلام‌كبیری

سلام مادر ِ شهید ….

سلام مادر ِ شهید ….

سلام مادر ِ شهیده ….

سلام مادر ِ شهیده ….

و …

روزتان مبارك.

سلام مادرم. سلام ای مصیبت‌دیده. سلام ای داغ ِ فرزند كشیده. سلام ای روز و شب بی‌قرار. سلام ای مادر ِ گل‌ها. سلام ای مادر ِ شهید و شهیده. اجرت با سید الشهدا. اجرت با زینب ِ كبری. خدا صبرت بدهد مادرم. سخت است می‌دانم. یك سال بی‌فرزند بوده‌ای خب. یك سال قرار نداشته‌ای. نمی‌توانستی شاید زیاد بلند گریه كنی و این برای یك داغ‌دیده سخت است. نمی‌توانستی شاید زیاد پیگیری كنی تا آن آقايان عروسك ِ خیمه‌شب‌بازی ِ دشمن را به مجازات برسانند. ما هم شریك ِ خود بدان. ما را هم هم‌راه خود بدان. ما شما را مادر ِ خویش فرض می‌كنیم. ما شما را تاج ِ سر ِ خویش می‌دانیم كه فرزندی به انقلاب هدیه كردی.

روز ِ مادر است و چون فرزندتان نیست تا به شما تبریك بگوید و هدیه بخرد، گفتم عرض ِ ادبی كرده باشم و تبریك گفته باشم. سخت است؟ می‌دانم. روزها بی‌فرزندی كشیده‌اید؟ می‌دانم. روزها اشك ریخته‌ای و دم نزدی؟ آگاهم. كنایه از دور و بر شنیده‌ای؟ خبر دارم. سخت است خب. برای ما نیز سخت بود و سخت است. این چند روز نیز من خیلی گریه كردم. خیلی اشك ریختم. شاید به اندازه‌ی یك ساعت ِ شما البت. فدای‌تان مادرم!

می دانم سختی زیاد كشیده‌اید. نگذاشتند زیاد راحت باشید. آن بی‌خبران و ددمنشان و فریب‌خوردگانی كه از تروریست‌ها حمایت می‌كنند، آزارتان دادند با كنایه‌های‌شان و با مسخره كردن‌های‌شان. گویی این‌جا ایران ِ اسلامی نیست و آن‌ها هر چه می‌خواهند بگویند، آزادند! دقت كه می‌كنی مادرم: آزاد!!!

من چون فرزند ِ شما نیستم. آن‌ها بزرگ بودند و گره‌خورده به روح ِ شهدای ِ پیشین ِ انقلاب‌اند. ما كجا و آن‌ها كجا؟! ما خادم ِ شماییم مادر. كاری بود در خدمتیم به خدا. امری بود، هر جا و هر چه، انجام می‌دهیم. نمی‌دانم خانه‌تان كجاست؛ وگرنه می‌آمدم و عرض ِ ادب می‌كردم. می‌آمدم و كمی نوكری می‌كردم. اگر چه چون فرزندت نیستم و نمی‌توانم باشم، اما تا حدودی رسم ِ خادمی بلدم. فدای‌تان مادرم!

مادرم!

روزهای سختی‌ست. روزهای فتنه است و حرامیان، دندان بر دندان می‌سایند تا هر چه گیر آوردند، بدرند. سقیفه‌ها تشكیل داده‌اند تا همه چیز ِ این مردم را در پرده‌ی غرب‌زده‌گی‌شان و تفكرات ِ ماسونی‌شان غارت كنند. صبر لازم است و شناخت. خون ِ فرزند ِ تو، در رگ‌های هم‌چون اویی در جریان است. فرزند ِ شما به شهادت رسیده است و زنده است و در پیش‌گاه ِ الهی حاضر است. دعا كن مادرم تا ما نیز، مرگ‌مان شهادت در راه و مسیر خدا باشد.

مادرم!

صبور باش و سربلند كه امام‌مان این چنین در باره‌ی هم‌چون شمایی می‌گوید:

“خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان كه در این قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهایى كه این گوهرها را در دامن خود پروراندند!”( صحیفه امام، ج‏۲۱،ص:۷۴)

خوشا به حال‌ت مادر!

مشتاق ِ دیدارتان و عرض ِ ادب هستم. ان شاء الله به زودی ِ زود.

………………………………………………………………………………………………..

پی‌نوشت:

ـ سخت بود پیدا كردن این اسامی. هنوز هم سخت است پیدا كردن ِ حتا نام ِ كسانی كه افتخار ِ ما هستند. پیدا كنم، نام‌شان را در همین وبلاگ منتشر می‌كنم. شاید این حداقلی باشد كه بتوان به عنوان هدیه‌ی روز مادر، به مادران ِ شهدای ِ فتنه‌ی هشتاد و هشت تقدیم نمود.

ـ ان شاء الله اگر بشود، این‌پنج‌شنبه را باید بروم سر ِ مزارشان. آدرس ِ مزارشان را هم كم و بیش گرفته‌ام و گیر آورده‌ام. آن هم به زحمت و سختی. دوست داشتید هم‌راه شوید تا شاید مادران‌شان را آن‌جا ببینیم و عرض ِ ارادتی كنید، خبر كنید. این‌جا

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ خرداد ۱۳۸۹  |  سیاست  |   بدون نظر


اسرائيل، يك چيزي‌ست در مايه‌هاي ولد الزنا. يعني يك چيزي كه دو نفر، بر خلاف ِ اذن ِ شرع و عقل، پديد مي‌آورند. اسرائيل يك هم‌چو چيزي‌ست. فرق‌ش اما با ولد الزنا در اين است كه ولد الزنا، به واقع، هست و وجود دارد، اما اسرائيل، زور مي‌زند باشد. مي‌كـُشد تا باشد. زور مي‌گويد تا باشد.

و نيست!

دفاع از اسرائيل را نيز كساني مي‌كنند كه از همان زنا و اين‌ها حمايت مي‌كنند. كساني كه نه عقل‌باورند و نه شرع‌پذير. نه دين دارند و نه آزاده‌اند. كساني كه سر در آخور ِ مالي يا فكري ِ صهيونيزم دارند و خود نيز به اين وسيله، نيست مي‌شوند. اين‌كه از اسرائيل دفاع نكني و سكوت كني هم يعني اين‌كه تو هم شده‌اي بي‌دين و ناآزاده و بي‌عقل و ضدشرع. به همين ساده‌گي هم هست اين‌گونه شدن. كمي بي‌تقوايي مي‌خواهد.

ما بايد كاري كنيم كه اين‌گونه نشويم و نگذاريم ديگران نيز اين‌گونه شوند. ما نيز، فلسطيني هستيم. ما فرزندان ِ خميني كبير و خامنه‌اي ِ ولي، هستيم. ما فرزندان متوسليان هستيم و اين را بايد بارها و بارها با خود تكرار كنيم تا عقبه‌مان فراموش نشود. ما روزي را خواهيم ديد كه در بيت المقدس، نماز ِ وحدت‌آفرين خواهيم خواند و آن روز، صهيونيزم به انزوا رانده شده است. ما برادران ِ فلسطيني‌مان را در غزه در آغوش خواهيم كشيد و آن روز در كتاب‌هاي درسي ِ اهل ِ غزه، از اين روزهاي مقاومت، به تجليل ياد خواهد شد. ما نه فقط اهل ِ نگاشتن و قلم زدن، كه اهل ِ جهاد ِ اصغر و شهادتيم. ما نشته‌گان ِ بر جايگاه ِ آسوده‌طلبي نيستيم. ما تشنه‌گان ِ جهاديم در سراسر زمين. ما، سربازان ِ خامنه‌اي ِ ولي هستيم. ما مثل ِ فلان آدم ِ بي‌بصيرت نيستيم كه دبير ِ كنفرانس حمايت از قدس بوده و در فهم ِ مسئله‌هاي ساده در مانده است. ما، اهل ِ تولي و تبري هستيم. ما، رقم‌زنندگان ِ تاريخ آينده‌ي دنياييم. ما، روزي خواهيم نوشت كه روزي روزگاري رژيمي بود ضحاك‌منش و در پس ِ مقاوت ِ مردم ِ آزاده‌ي فلسطين و پشتيباني ِ ملت‌هاي آزاده، نابود و محو شد.

ما به خميني ِ كبير قول مي‌دهيم كه اسرائيل، از روي زمين محو خواهد شد!

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، سیاست  |   بدون نظر


ما بوی قرمه‌سبزی را به بوی ِ هات‌داگ ترجیح می‌دهیم. ما ترجیح می‌دهیم، به جای ِ فلافل ِ بیروتی، دیزی بزنیم. ما كالباس و سوسیس نمی‌خوریم. چون ‫كالباس از آشغال‌گوشت‌های گوساله و اونجای ِ گاو درست می‌شود و ممكن است خوردن ِ اون‌جای گاو، آدم را منحرف كند. ما از نسكاله بی‌زاریم و مارك‌های صهیونیستی را نمی‌پسندیم. چون باور داریم كه خوردن ِ این‌ها، آدم را به بی‌راهه می‌كشد. ما ترجیح می‌دهیم وقت ِ سرما خوردگی، به جای خوردنِ آدولت كولد، عسل آبلیمو بخوریم. ما به غذاهایی كه می‌خوریم دقت می‌كنیم و انظر الی طعامك را قبول داریم. ما سعی می‌كنیم سه روز در هر ماه روزه بگیریم. اول و وسط و آخر. ما فكر می‌كنیم این‌گونه بهتر می‌توانیم زنده‌گی كنیم.

به نظر ِ ‌ما، با شكم ِ‌ سیر نمی‌شود به جنگ ِ با فقر رفت. شكم ِ سیر ِ خیلی‌ها باعث شد كه چندین میلیارد هزینه‌ی تبلیغات ِ انتخاباتی كنند. به نظر ما، خیلی از مسئله‌ها، به خاطر ِ شكم ِ سیر است، وگرنه كدام آدم ِ فقیر می‌آید و اسناد ِ محرمانه‌ی مملكتی را توی دو تا دی وی دی به عنوان ِ گرو، پیش ِ خودش نگه می‌دارد.

به نظر ِ ما، فلان مسئول ِ مملكتی باید آدم ِ به شدت … باید باشد كه اجازه می‌دهد تا تبلیغ ِ نوشابه از تلویزیون پخش شود. به نظر ِ ما، سیگاری‌ها نیز آدم‌های به شدت اُسكُلی‌ هستند؛ چرا كه وقتی می‌دانند كه این كارشان ضرر ِ ملی و ضرر ِ شخصی دارد، نباید به سیگار كشیدن ادامه دهند.

به نظر ِ ما، غذا خوردن نه فقط بر بدن، كه بر روح و فكر نیز تاثیرگذار است. به نظر ِ ما، این كه فلانی هنوز نفهمیده است كه امكان تقلب در انتخابات وجود ندارد، (اگر واقعن خودش را به  خواب نزده باشد) به خاطر ِ خوردنی‌های‌ش هم می‌تواند باشد. باید پیش‌تر، فكر ِ آن چیزی می‌بود كه می‌خورد. این كه فلانی، نمی‌تواند نمازش را با توجه بخواند، به خاطر ِ این است كه به انظر الی طعامك توجه نكرده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، فرهنگ  |   2 نظر


بازي وبلاگي به مناسبت ِ چهارده خرداد، مي‌تواند خاطره‌انگيز باشد. خاطره‌اي از خودمان، پدر و مادرمان، يا يكي از نزديكانمان، مي تواند اين روزها را براي‌مان پربارتر كند. به سهم ِ خود، آن‌چه در ذهن دارم را مي‌نويسم و دعوت مي‌كنم تا دوستان ديگر نيز در اين بازي شركت كنند. جالب خواهد بود، زماني كه نوشته‌هاي اين بازي را در يك وبلاگ ِ اختصاصي جمع كنيم.

***

بوي ِ چهارده خرداد كه مي‌آيد، ياد ِ خميني مي‌افتم. ياد ِ صبحي كه من و برادر ِ كوچك‌ترم، توي ِ اتاق خواب، ولو شده بوديم و عمه‌ام آمدند تا با هم‌ديگر به ديدار امام برويم. من آن موقع‌ها، كه سه يا چهار سال بيش‌تر نداشتم، نمي‌دانستم امام كيست. سوار ماشين شديم و رهسپار ِ جماران. ما به همراه ِ مادرمان بنا شد باشيم. مسير را رفتيم تا نزديك ِ جماران. گشتن و وارسي و بازرسي. پله‌ها را بالا رفتيم و ميان ِ جميعت قرار گرفتيم. بعضي‌ها گريه مي‌كردند. بعضي‌ها گوش مي‌دادند. جميعت زياد بود و نمي‌شد كسي جلو برود. همه‌ي خانوم‌ها نشسته‌ بودند. و مادرم دوست داشت و مي‌خواست كه هابيل، امام را ببيند. كوچكي‌مان كمك كرد تا خودم را جلو بكشم و تا نزديك ِ نرده‌ بروم. پيچ ِ اول و دوم را كه طي كردم، مردي نوراني، با عمامه‌اي سياه، با هيبتي كه هنوز كه هنوز است، مي‌گيردم، رو به روي‌م روي ِ يه صندلي نشسته بود. چيز ِ زيادي يادم نيست. از آن روز، تنها چند خاطره‌ي كوتاه و مبهم يادم است. همين‌هايي كه نوشتم.

از آن مردي كه آن روز نمي‌شناختم، خيلي چيزها خواندم. اما هنوز كه هنوز است، امام را نشناخته‌ام.

***

دعوت مي‌كنم از آذرباد، واژگون، نسيم حيات، آهستان، چاي‌نبات، در اين بازي شركت كنند و بنويسند.

***

همه‌ي مطالب ِ اين موج، در اين‌جا جمع شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، فرهنگ، فضای مجازی  |   2 نظر


ما هنوز اهل داد و بي‌داد نيستيم. به ما ياد داده‌اند كه داد و بي‌داد نكنيم و ياد گرفته‌ايم كه كسي داد و بي‌داد مي‌كند كه حرفش منطقي نباشد. به ما ياد داده‌اند كه اگر ديدي كسي كولي‌بازي در مي‌آورد، معلوم است حرف ِ حق نمي‌زند و طرف ِ باطل است. به ما ياد داده‌اند كه حرف‌ها را بشنويم و از ميان‌شان بهترين‌شان را انتخاب كنيم. براي همين است كه ما سايت‌هاي فيلتر شده را نيز مي‌خوانيم و جزء بازديدكنندگان ِ پر و پا قرص ِ آن سايت‌ها هستيم. شايد باعث شده‌ايم كه تعداد بازديدكنندگان آن سايت‌ها زياد شود.

ما خوانندگان ِ شرق و شهروند امروز هستيم و به نظر ِ من، شهروند امروز را بيش‌تر حزب اللهي‌ها مي‌خواندند، نه نماز‌خوان‌هاي ِ سكولار. ما كاري كرده‌ايم كه منطق‌مان و اهل ِ گفت‌وگو بودن‌مان، دشمن را به خطا بيندازد و در تحليل ِ ايران و ايراني اشتباه كند. ما كاري كرده‌ايم كه تحقيق‌هاي جامعه‌شناسي‌اي كه زير ِ نظر ِ فرنگي‌ها و اجنبي‌ها انجام مي‌پذيرد، بي اثر شود. ما داريم كاري مي‌كنيم كه پول ِ آمريكايي‌ها و صهيونيست‌ها به جوب ريخته شود و تلف شود. ما كاري كرده‌ايم كه مراكز ِ تحقيقاتي و اطلاعاتي امنيتي زيادي در جهان شكل بگيرند و براي حلِّ مشكل ِ ايران و براي حذف ِ ايران، وقت و هزينه صرف كنند و نتيجه نگيرند و سر ِ كار باشند. اين‌چنين است كه ملت ِ ما براي دنيا، شغل‌هاي زيادي ايجاد كرده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، سیاست  |   بدون نظر