برای این روزهایمان:

اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمداً رسول الله و ان علیا ولی الله وصی رسول الله و الائمه حادی عشر من بعد علی علیهم السلام و ائمه المسلمین.

بارالها با تمام وجودم می گویم: “کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته” خداوندا عمری را که بهترین نعمت بوده از دست داده ام، در حالی که می توانست در راه تو و خدمت به انسانهای مظلوم و مستضعف به کار گرفته شود، عمری که می توانست تا حدودی در جهت از بین بردن ارزش های منفی و ایجاد و احیای ارزش های الهی انسانی مثمر افتد، عمری که می توانست در راه تحقق هدف های مقدس اسلام و اعتلای کلمه توحید و تکامل صاحبش سپری گردد. عمری که می توانست از کمیتش بکاهد و بر کیفیتش بیفزاید و همگام با شهدای خداجوی جویای راه وصول به تو باشد. عمری که با کمیت نسبتاً زیاد کوچکترین توشه ای بر نگرفته. لذا همین جاست که تمامی امیدش را و تمامی رجائش را به عفو تو و به اغماض تو و رحمت و فضل تو بسته است. خدایا بازهم امید به فضلت: اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم. خدایا خوب می دانی آنچه را هم اکنون به قلم می آورم مدت مدیدی است در درونم میگذرد و بر سر چند راهه های حیرت ندانم چیست؟ چه باید کرد؟ امور به کجا می انجامد؟ چگونه است که با نام اسلام و در زیّ اسلامیت شعار های مردم فریب خالی محتوا رواج پیدامی کند و آنها که مسئولیت جلوگیری از انحراف افکار را دارند ساکت می نشینند؟ و سهل است بعضاً تایید می کنند و هزاران سؤال که هرکدام راهی را ایجاب و خطی را ترسیم می کند، قرار گرفته ام اما خوشبختانه چون مقلد امام عزیزم، راه سعادت برایم روشن است و از خدا می خواهم اگر عمری بود، توفیق عمل به آن را پیدا کنم.

خدایا با تمام وجودم به این انقلاب عشق می ورزم و به همان مقدار که دوستدار انقلابیونم، نسبت به حامیان ضد انقلاب نفرت دارم و با همه اینها، این مسئله را به خوبی یافته ام که هر کس به نفع دشمنان انقلاب و به خیال واهی و بی اساس رضایت به اصطلاح مردم و به خیال خام و پوچ پایگاه به اصطلاح ملی پیدا کردن موضع گیری کند، مصداق فرموده گرانقدر معصوم است که: “من طلب رضی الناس بسخط الله فجعل الله حامده من الناس ذاما” خداوندا تو شاهدی به همان اندازه بلکه صد چندان که به امام قاطع و سازش ناپذیرم، عشق می ورزم، نسبت به سازشکاران و مدافعان عملی ضدانقلاب (اگردرلفظ واعتقادهم مخالف باشند) نفرت دارم.

بیم آن دارم که حوادث مشروطه مجدداً تکرار شود و یا ایران اسلامی به سرنوشت الجزایر دچار شود. خدایا از تو مصرانه می خواهم دست و قدم و زبان و قلم همه کسانی را که در جهت رهانیدن ضد انقلابیون و مرتدین و محاربین از چنگال عدالت اعمال قدرت و نفوذ کرده اند و همه کسانی که پذیرای این ننگ شده اند (تا چند روزی به کام وهم و خیال رسند) برای همیشه از سرنوشت این مردم شهیدپرور و شاهد قطع فرمایی.

خدایا چون عاشق نظام بوده ام، از آن ترس داشتم که افشای چهره سازشکاران لطمه ای و لو ناچیز به نظام وارد آورد، به آنها توصیه می کنم که جدای از لفاظی و بازار گرمی های صنفی به قیامت و حسابرسی های دقیق آن روز باور پیدا کنند و مواظب باشند که از آن دسته ای نباشند که قرآن درباره شان فرمود: “لم تقولون مالا تفعلون کبر مقتا عندالله ان تقولو مالا تفعلون” وصیتم به صاحبان قدرت و نفوذ این است که اگر حرکتشان را دوست می دارند، بجای شعارهای مردم فریب و سیاست مدارانه، توصیه هایی را که تلفنی و شفاهی در جهت استخلاص ضدانقلاب و ملا و مترفین و حرام خواران و حرام اندوزان اعمال می دارند، با شهامت و رشادت برای مردم بازگو کنند و از هر نوع توجیه و ماست مالی کردنهای حفظ سمت و استمرار موقیت صدارت! بپرهیزند که خودفریبی و مردم فریبی بالاخره به پایان می رسد و سر و کار با خیرالماکرین افتد. باز توصیه ام به سردمداران این است که به خدا توکل کنند و قاطعیت و سازش ناپذیری را از امام مردم بیاموزند و شعار نه شرقی و نه غربی را که خواست و حق مردم است و علت موجده این انقلاب بوده، فراموش نکنند و مبادا که گذشت روزها و فروافتادن طبیعی شود و انقلاب و مهمتر از همه سختی های حرکت و فشارهای بین اللملی موجب شود تعادلی را که شعار فوق ایجاب می کرده است و بحمدلله تا حدودی ایجاد گردیده بهم زنند و بدانند که قدرت مطلق از آن خداست و صرفاً تکیه بر اوست که از هر قدرتی، انسان را و جامعه را بی نیاز می کند و باز اینکه بدانند که اگر دچار حسابگری های سیاسی جدای از توکل شوند و بر ذهنیت های شکل گرفته و رضایت خدا و مردم مسلمان را ملاک قرار ندهند، گور خود و انقلاب را کنده و برای مردم گورستانی بی نام و نشان در پهنه تاریخ ایجاد کرده اند و یادشان باشد که علت موجده علت مبقیه نیز هست و فراموش نکنند که سیادت و موقعیت های اجتماعی آنان اهدایی انقلاب اسلامی است و جدای از انقلاب فردی از ۴۰ میلیون افراد دیگر قبل از انقلاب خواهند بود.

خدایا تو شاهدی چندین بار به عناوین مختلف خطر منافقین انقلاب را همانها که التقاط به گونه منافقین خلق سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر کرده است و همانا که ریاکارانه برای رسیدن به مقصودشان دستمال ابریشمی بسیار بزرگ به بزرگی مجمع الاضداد به دست گرفته اند، هم رجائی و باهنر را می کشند و هم به سوگشان می نشینند هم با منافقین خلق پیوند تشکیلاتی و سپس…! برقرار می کنند، هم آنان را دستگیر می کنند و هم برای آزادیشان و اعطای مقام و مسئولیت به آنان تلاش می کنند و از افشای ماهیت کثیف آنان سخت بیمناک می شوند، هم در مبارزه علیه آنان و در حقیقت برای جلب رضایت مسئولین و نجات بنیادی آنان خود را در صف منافق کشان می زنند و هم در حوزه های علمیه به فقه و فقاهت روی می آورند تا مسیر فقه را عوض کنند به مسئولین گوشزد کرده ام، ولی نمی دانم چرا اگرچه نسبت به برخی تا انداز ه ای می دانم چرا؟ ترتیب اثر نداده اند.

به مسئولین بارها گفته ام که خطر اینان به مراتب زیادتر از خطر منافقین خلق است چراکه علاوه بر همه شیوه های منافقانه منافقین سالوسانه در صف حزب اللهیان قرار گرفته و کم کم آنان را در صفوف آخرین و سپس به صف قاعدین و بازنشستگان سوقشان داده و صفوف مقدم را غاصبانه به تصرف خود در آورده اند به گونه ای که عملا عقل و اراده منفصل برخی تصمیم گیرندگان قرار گرفتند و در عزل و نصب ها و حفظ و ابقاءها دست به تخریب می زنند، اعمال قدرت می کنند، اینها همه پوچ است و بی اهمیت! مهم و بسیار مهم این است که هدف غایی از همه این تلاش ها، گسترش فکر التقاطی و انحرافی سازمان ضد خدایی اشان است که جز اندیشه های مادی گرایانه و ماتریالیستی چیز دیگری نیست و با بهره گیری از تجربیات مثبت و منفی هم پالکی های چپ و منافقشان توانسته اند متأسفانه به نسبت بسیار زیادی و حتی زیادتر از توفیق منافقان خلق در سالهای ۵۱ تا ۵۴ تا تعداد کثیری از روحانیون را تحت تاثیر قرار دهند و با لطایف‏الحیل بر ذهن و روان آنان اثرات دل خواهشان را بگذارند تا بدانجا که بر اعمال جنایتکارانه آنان با دیده اغماض بنگرند و حتی در مواردی نظیر به شهادت رساندن باهنر و رجایی به دست روی دست مالیدنهای مسامحه کارانه مصلحت اندیشیهای پشیمانی آورنده متوسل شوند، باز مهمتر از همه اینکه با کمال تأسف توانستند تعداد فراوانی از جوانان مسلمان را جذب کرده منحرف نمایند.

هان ای خانواده عزیزم، به هوش باشید مبادا که فریب تأیید و تکریم های ریاکارانه این منافقین جدا از دین را بخورید چه بسا با ظاهری چاکرانه و دل سوزانه به سراغتان بیایند و خود را چنان حزب اللهی جا بزنند که سلمان ها و ابوذرها را جرأت لحظه ای هم لباسی و هم شکلی با آنان نباشد. فرزندانم اگر گاهی به شما سخت می گرفتم و این در حالی بوده که برایم امکان فراهم آوردن رفاه بیشتر بوده از آن جهت بوده است که اعتقادی استوار به آیه کریمه ان مع العسر یسرا داشته ام و اگر می دانستم شما را و خانواده را بیشتر از آنچه تحمل کردید، قانع کنم به طور قطع چنان می کردم و یقین داشتم که در تکوین شخصیت سالم و رشد پاینده شما مؤثرتر و کارسازتر بود به هر صورت پدرتان که از همه چیز جز انقلاب و اسلام بیشتر دوستتان میدارد خیر و صلاح شما را در رفاه نمی دانسته و نمی داند و امید دارد در زندگی رفاه جویی و عافیت طلبی را آگاهانه به دور اندازید و باعزمی آهنی در کام مشکلات بروید.

توقع نداشته باشید دیگران برای حل مشکلاتتان اقدامی ولو ناچیز کند به جای چنین انتظاری در حل مشکلات مردم کوشا باشید و از سختی ها نهراسید و به گونه ای عمل کنید که هر مصیبتی و هر مشکلی هر قدر عظیم در پیش اراده و عزم شما سر تسلیم فرو آورد، به جای اینکه بر شما چیره شود و شما را دست و پا بسته بر زمین افکند بر امواج به ظاهر سهمگینش سوار شوید و مهارش را به دست گیرید و بدان سو هدایتش کنید که می خواهید و اجازه ندهید که بر شما مسلط شود و تعادل شما را برباید. خانواده عزیز و مهربانم درست است آنگونه که شایسته مقام والای انسانی شما بود به خدمتتان کمر نبستم و در این راه تقصیر ها و قصورهای فراوان داشتم اما درست تر آن است که بر من ببخشایید و اجازه ندهید که در پیشگاه خداوند در روز تبلی السرائر و در انظار خلائق شرمنده و سر افکنده پیش رویتان قرار گیرم. والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ خرداد ۱۳۸۸  |  انقلاب، سیاست  |   بدون نظر


دوستان ِ‌ طرف‌دار ِ میرحسین در این چند روز ِ پس از انتخابات دست به شبهه‌افكنی‌های گسترده زده و انتخابات را سرشار از تقلب وصف می‌كنند. این در حالی‌ست كه رسانه‌های ِ بی‌گانه نیز به تشویق ِ این فضا پرداخته و معاندان ِ كوردل ِ داخلی نیز در هم‌راهی ِ شگفت‌انگیز، با این جریان هم‌سو شده‌اند. كمیته‌ی ایكس كه خیلی پیش‌تز از انتخابات دست به جنگ ِ روانی ِ گسترده‌ای زده است، اعضای ِ شناخته شده‌ای دارد كه هدف‌شان از برنامه‌ریزی‌های گسترده در خوش‌بینانه‌ترین حالت، منافع ِ‌ سیاسی و اقتصادی می‌باشد.

یكی از شایع‌ترین شبهاتی كه در این بین مطرح می‌شود،‌ اعلام ِ زودهنگام ِ نتایج ِ انتخابات در سایت‌هایی هم‌چون فارس و الف بوده كه دوستان ِ طرف‌دار ِ میرحسین می‌گویند كه این نوع اعلام ِ زود ِ ‌نتایج نشان از آن است كه این سایت‌ها از برنامه‌ی تقلب خبر داشته و می‌دانستند كه قرار است آراء احمدی‌نژاد بیست و چهار میلیون اعلام گردد. جالب آن‌جاست كه ادعای ِ‌ این دوستان وقتی اعلام می‌گردد كه میرحسین ِ‌ موسوی، ساعت ِ ۲۳ و ۱۵ دقیقه‌ی جمعه در كنفرانسی خبری از پیروزی ِ قاطع ِ‌ خود در مرحله‌ی اول خبر می‌دهد! جای ِ پرسش باقی‌ست كه میرحسین موسوی از كجاز نتیجه‌ی انتخابات را می دانسته و آن‌قدر هول شده است كه باید ساعت ِ یازده ِ شب آن را اعلام می‌كرده است!

مسئله‌ی بعدی این است كه می‌گویند كه آراء به شدت دست‌كاری شده و نتایجی كه از صندوق‌ها بیرون آمده است آراء مردم نبوده است و خیل ِ زیادی از مردم به میرحسین رأی داده‌اند و وی پیروز ِ دور ِ اول انتخابات است. جالب این‌جاست كه ستاد ِ هر نامزد ِ‌ انتخاباتی می‌توانسته سر ِ‌ هر صندوق ناظر داشته باشد و میر حسین نیز در سراسر ِ كشور ناظران ِ زیادی را قرار داده است. برای اعلام ِ نتایج ِ هر صندوق نیز ناظر ِ مربوطه باید پس از شمارش ِ آراء، با امضای ِ‌ خود صحت ِ انتخابات در آن حوزه را تأیید نماید. این در حالی‌ست كه كم‌ترین گزارش و مستندی از تخلف توسط ِ ناظران ِ‌ میرحسین گزارش نشده است و همه‌ی ایشان آراء شمارش‌شده‌ی صندوق‌ها را تأیید كرده‌اند.

دی‌گر مسئله این است كه یكی از مهم‌ترین دلایلی كه میرحسین احساس ِ‌ خطر(!) كرده بود و برای همین نامزد شده بود، عدم ِ‌ رعایت ِ‌ قانون توسط ِ دولت ِ‌ نهم بود. قانون‌مداری یعنی این كه برای ِ اداره‌ی كشور و نظم، بر اساس ِ‌ قانون اساسی و قوانین ِ‌ مصوب كارها سامان پذیرد. این شعار در حالی چونان چماق بر سر ِ دولت ِ‌نهم كوبیده می‌شد كه رفتار ِ پس از انتخابات ِ میرحسین نشان از عدم ِ پایبندی‌اش به قانون را داشت. چرا كه میرحسین در اولین اقدامات ِ پس از اعلام ِ نتایج ِ‌ اولیه‌ی آراء، به جای ‌ِ آن‌كه با رجوع ِ به مراجع ِ قانونی اعلام ِ شكایت كند شروع به تهییج هوداران‌ش كرد و در بیانیه‌های ِ‌ مختلف مردم را در برابر ِ این وضعیت به شدت به سمت ِ آشوب كشاند.

مسئله‌ی بعدی كه از مانده‌گارترین‌های ِ تاریخ ِ سیاسی معاصر خواهد بود، مسئله‌ی درخواست ِ‌ ابطال ِ انتخابات بود. مجمع ِ روحانیون مبارز، هم‌سو با میرحسین پایان ِ وضعیت ِ موجود را در ابطال ِ‌ انتخابات دانسته‌اند و انتخبات را به كل، مردود اعلام كرده‌اند. این در حالی‌ست كه جای ِ شكایت را اصلن برای ِ خود فرض نكرده‌اند و به بهانه‌های واهی از بررسی ِ سلامت انتخابات پرهیز كرده‌اند.

برای‌م جالب است:

اعلام ِ‌ احتمال ِ تقلب در انتخابات از هفته‌های پیش از انتخابات

شباهت ِ بسیار زیاد و گاه صد در صدی ِ روند جاری به انقلاب‌های مخملین

برنامه‌ریزی علنی ِ كمیته‌ی ایكس برای ِ ایجاد اغتشاش و آشوب

هم‌نوایی ِ هاشمی با كمیته‌ی ایكس و خبردهی از احتمال ِ آشوب(!) پس از انتخابات(+)

توهم ِ شدید ِ‌ میرحسین و احتمال ِ تقلب ِ ده یازده‌ میلیونی در انتخابات

فرستادن ِ گروه‌ها و تیم‌های مخصوص با مدیریت ِ كمیته‌ی ایكس به عنوان ِ‌لباس شخصی در درگیری‌های خیابانی

كف و سوت‌ زدن‌های مكرر ِ اجنبی‌ها برای میرحسین و تشویق و حمایت ِ جریان ِ به اصطلاح اعتراض(یا همان آشوب)

استدلال های زهرا رهنورد، روشنفکر برای تقلب در انتخابات(+)

و  ….

میثم رمضانعلی  |  ۲۷ خرداد ۱۳۸۸  |  سیاست  |   بدون نظر


نامه‌ی پر رنگ و نگار ِ آقای ِ هاشمی ِ رفسنجانی حطاب به رهبر ِ معظم انقلاب، دی‌روز منتشر شد. نامه‌ای تاریخی كه خوش‌حالی ِ‌ من را برانگیخت و هم‌زمان نیز دل‌هره‌ای بر جانم افكند. خوش‌حال از آن جهت كه در تاریخ ثبت خواهد شد كه حرف‌های ِ محمود ِ احمدی‌نژاد در باره‌ی خصومت ِ هاشمی ِ رفسنجانی و خاندان‌ش صحت دارد و ایشان هستند كه در پس ِ پرده به مدیریت ِ آشوب‌پراكنی و تهییج ِ فضای ِ كشور می‌پردازند. عبارات ِ صریحی كه در این نامه مبنی بر ادامه‌ی آشوب‌ها آورده شده است، ذهن ِ هر انسان ِ آگاهی را منتوجه ِ این نكته خواهد كرد:

“با این همه بر فرض این‌که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت که نمونه‌های آن را در اجتماعات انتخاباتی در میدان‌ها، خیابان‌ها و دانشگاه‌ها مشاهده می‌کنیم.”

انتظار ِ‌ چنین نامه‌ای هم می‌رفت. رفت و آمدها و پی‌گیری‌های ِ هاشمی و اطرافیان‌ش پس از مناظره‌ی احمدی‌نژاد با موسوی، در رابطه با كسب ِ‌ نامه‌ای از مجلس ِ خبرگان برای تذكر به رهبری طبیعی بود كه چنین مسیری را در پی داشته باشد. بنا بر این بود تا مجلس ِ خبرگان در نامه‌ای رسمی(كه بار ِ سنگینی را نیز در ادامه داشت) به رهبری در مورد ِ احمدی‌نژاد تذكرات ِ جدی‌ای بدهند كه با عدم ِ‌ هم‌راهی ِ اعضای ِ ارشد ِ مجلس ِ خبرگان، این نامه لغو و نامه از جانب ِ دوست، همراه، و هم سنگر دی‌روز، امروز(؟) و فردای(؟) ِ رهبری، یعنی آقای هاشمی منتشر شد. نامه‌ای كه جای جای‌ش نیاز به تحلیل و بررسی ِ‌ موشكافانه دارد و می‌رود تا مسیری دی‌گر را در مناسبات ِ مقامات ِ ارشد ِ نظام رقم زند.

بالاخره پس از چهار سال و برای ِ‌اولین بار، عبارت ِ‌ “احمدی‌نژاد” از جانب ِ هاشمی ِ رفسنجانی بیان شد. در این چهار  سال یاد ندارم حتا یك بار آقای هاشمی نام ِ احمدی‌نژاد را نیز برده باشد. در ملاقات‌های مكرر  برای جلب ِ نظر ِ اعضای ِ ارشد ِ‌ مجلس ِ خبرگان، به ایشان این نكته را نیز تذكر داده‌اند كه اگر مقابله نشود، احمدی‌نژاد، بعدتر به سراغ ِ دفتر ِ همه‌ی آقایان نیز خواهد آمد.

دی‌روز در فرندفيد نیز متذكر شدم كه این نحوه‌ی ورود ِ آقای ِ احمدی‌نژاد، برای ِ واقعه‌ای مهم‌تر از یك رأی‌گیری ِ سیاسی و تغییر در ریاست ِ جمهوری‌ست. آغاز ِ این راه و حواشی و حوادثی كه در پی داشت و خواهد داشت، همه و همه نشان از واقعه‌ای مهم‌تر دارد كه به نظر ِ‌ می‌رسد تنها در سطح ِ داخلی نباید تفسیر شود. شاید بعدتر در مورد ِ آن چیزهایی نوشتم.

نامه‌ی هنرمندانه‌ی هاشمی در بر دارنده‌ی چند نكته و جهت است:

۱٫ نامه بدون ِ سلام آغاز شده است.

۲٫ احمدی‌‌نژاد فردی‌ست كه حقیقت را نمی‌گوید(دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند/اظهارات عاری از حقیقت و غیرمسئولانه آقای احمدی‌نژاد)

۳٫ رفتار ِ احمدی‌نژاد قابل ِ مقایسه با رفتار ِ منافقین و ضد انقلاب و لاابالی‌گران است(خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهک‌‌های ضدانقلاب/ در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم)

۴٫ رفتار ِ وی، یاد آور ِ رفتار ِ دروغ‌گویان ِ‌ قبلی‌ست(تهمت‌زدن‌ها در انتخابات ۸۴ و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراکنی‌های باند پالیزدار که در دادگاه محکوم شده)

۵٫ رفتار ِ احمدی‌نژاد بر طبق ِ برنامه‌ای از قبل مشخص و معین شده است.(ادعای اینکه مطالب او تحت تأثیر فضای مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ریزی قبلی است، پذیرفتنی نیست)

۶٫ هدف ِ احمدی‌نژاد از این كار، فرار از تخلفات ِ مكرری‌ست كه انجام داده است.(گویا برای تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهای مستند و مکرر دیوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن یک میلیارد دلار و ارتکاب چند هزار تخلّف در اجرای بودجه‌ها می‌باشد)

۷٫ ده‌ها میلیون نفر نیز عقیده‌ی بنده را در دروغ‌گویی وی دارند.(دهها میلیون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازیها و خلافگویی‌هایی بودند)

۸٫ رفتار ِ وی، غیر ِ شرعی، غیراخلاقی، غیرمنصفانه و خلاف ِ‌قاون است و هاشمی را به عنوان ِ افتخارات ِ نظام را هدف گرفته است.(برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامی‌مان را نشانه گرفته بود)

۹٫ احمدی‌نژاد، رفتار ِ امام، مردم و روحانیت را زیر سوال برده و آن‌ها را اشتباه تلقی می‌كند.( زیر سئوال بردن تصمیمات بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و تلاشهای امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانیت عظیم‌القدر)

۱۰٫ مهم‌تر از همه این است كه احمدی‌نژاد به مقام ِ‌ ولایت توهین كرده است.(نقطه قابل توجه دراین تهمت‌ها این است که غیرمستقیم، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جناب‌عالی که هادی دولت‌ها بوده‌اید و با اظهارات صریح، مدیریت‌ها را مورد تأیید و تحسین قرارداده‌اید، نشانه گرفته است)

۱۱٫ باید فتنه‌ی احمدی‌نژاد با تیزبینی ِ هاشمی و رهبری حل شود.( بعد از جریان شوم ۱۴ اسفندماه ۱۳۵۹ با ارشاد امام و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، شهید مظلوم دکتر بهشتی و جناب‌عالی و اینجانب که در شعارهای مردمی به عنوان «سه یاور خمینی» شناخته شده بودیم، با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند)

۱۲٫ بنده خیرخواه هستم و نمی‌خواستم وارد ِ این مقابله بشوم.(اینجانب برای پرهیز از آلوده‌شدن فضای سیاسی کشور در آستانه انتخابات به تشنجات بیشتر، از عکس‌العمل فوری که مورد انتظار ملت است، خودداری کردم)

۱۳٫ بنده پیش از نامه به شما اقدامات ِ لازم را انجام دادم و سعی كردم خیرخواهانه این فتنه را حل كنم كه صدا و سیما و احمدی‌نژاد، كه دست‌شان در یك كاسه است، هم‌راهی نكردند.(مع‌الاسف، این دو پیشنهاد خیرخواهانه عملاً پذیرفته نشده)

۱۴. اگر هاشمی انسان ِ پاك و انقلابی‌ای دانسته نشود، اعتبار ِ‌نظام زیر ِ سوال می‌رود.(حقیقتی که با اعتبار نظام و همدلی ملت ارتباط جدّی دارد)

۱۵٫ این نوع هجمه‌های مكرر سابقه‌ای جدی‌ از جانب ِ ضدانقلاب و افراد ِ‌لاابالی داشته و این بار نیز مثل ِ‌قدیم دارد تكرار می‌شود.(در تعدادی از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالی و ضدانقلاب بوده‌ایم و همیشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ایم و در دور جدید تهمت‌ها و هجمه‌ها)

۱۶٫ هاشمی، انحرافات و حق‌كشی‌های انتخابات را منتشر می‌كند.(در موقع مناسب انحرافات و حق‌کشی‌های ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختیار مردم و تاریخ قرار خواهد گرفت)

۱۷٫ هاشمی ِ حامیان ِ زیادی در بین ِ مردم دارد.(آراء افتخارآمیز مردم به اینجانب در آخرین انتخابات مجلس خبرگان رهبری)

۱۸٫ هاشمی تا كنون در رسانه‌ها بر علیه ِ‌نامزدی حرفی نزده است.(در رسانه‌ها مطلبی به نفع یا ضرر افراد و جریان‌های درگیر در انتخابات نگفته‌ام)

۱۹٫ این چهار نامزد از هاشمی در مورد ِ آمدن در انتخابات چیزی نپرسیده‌اند و درخواست ِ‌ حمایت نكرده‌اند.(چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده‌اند)

۲۰٫ هاشمی مخالف ِ روند جاری‌ست و اگر همه این را می‌دانند و می‌گویند، به خاطر ِ این است كه خود ِ دولت این را بزرگ‌نمایی كرده است و هاشمی دخیل ِ در انتشار ِ نظرش نبوده است.(بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام و خود عوامل دولت در این مورد بزرگ‌نمایی کرده‌اند)

۲۱٫ اگر هاشمی سكوت كند، مردم ساكت نخواهند نشست و درگیری ایجاد می‌شود.(با این همه بر فرض این‌که اینجانب صبورانه به مشی گذشته ادامه دهم، بی‌شک بخشی از مردم و احزاب و جریانها این وضع را بیش از این بر نمی‌تابند و آتش‌فشانهایی که از درون سینه‌های سوزان تغذیه می‌شوند، در جامعه شکل خواهد گرفت)

۲۲٫ اگر همین روند ِ احمدی‌نژاد ادامه پیدا كند و حیثیت ِ‌ هاشمی اعاده نشود، چیزی از نظام باقی نمی‌ماند.(اگر نظام نخواهد یا نتواند با پدیده‌های زشت و گناه‌آلودی مثل تهمت ها ؛ دروغ‌ها و خلاف‌گویی‌های مطرح شده در آن مناظره برخورد کند و اگر مسئولان اجرای قانون نخواهند و یا نتوانند به تخلّف‌های صریح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد که فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسیدگی کنند و اگر فردی در موقعیت ریاست جمهوری بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتکاب چنین گناهان کبیره و اخلاق‌شکن علیرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه می‌توانیم خود را از پیروان نظام مقدس اسلامی بدانیم؟)

۲۳٫ برای ِ ایجاد اغتشاش رهبری باید كاری را انجام دهد و خود وارد ِ عرصه شود.( از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید)

۲۴٫ باید مواظب باشیم كه انتخابات سالم برگزار شود و فتنه‌ی احمدی‌نژاد به وسیله‌ی رأی عمومی خنثی شود(لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند)

۲۵٫ اگر همین اكنون این فتنه حل نشود، بعدتر دیگر جای ِ پشیمانی نخواهد بود و كاری نمی‌شود كرد.( سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل)

میثم رمضانعلی  |  ۲۰ خرداد ۱۳۸۸  |  سیاست  |   بدون نظر


اول‌نامه

هیچ‌وقت آن زمانی را كه مقام ِ معظم رهبری، كتاب ِ “آذرخشی دیگر از آسمان كربلا” را یك اثر ِ موفق و كاربردی معرفی كرد فراموش نمی‌كنم. این كتاب اثر ِ استاد مصباح یزدی‌ست كه در سال‌هایی در حدود ِ‌هفتاد و شش منتشر شد.

محتوای ِ این كتاب در بردارنده‌ی نقاط و نكاتی‌ست كه باعث ِ انحراف ِ جامعه‌ی نبوی از خط ِ ولایت شد. لیست ِ‌ دقیق ِ‌ محورهایی كه باعث ِ این انحراف شد را یادم نیست. دلایلی كه باعث شد تا چهل سال پس از شهادت ِ پیامبر ِ‌ اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم)، نوه‌ی پیامبر به طرز ِ فجیعی به شهادت برسد و خاندان ِ‌ پیامبر مورد ِ بی حرمتی ِ‌ جدی قرار بگیرد. برای‌م آن روز خیلی چیزها باور نكردنی بود و نمی توانستم خود را در آن زمانه قرار بدهم و فضای ِ ذهنی ِ یاران ِ‌ حضرت را درك كنم.

رشته‌ی تاریخ و تمدن ملل ِ اسلامی را كه آغاز كردم و دست‌رسی‌ام كه به منابع ِ‌ دست ِ اول تاریخ ِ اسلام بی‌تر شد، نكات ِ جالب‌تری برای‌م مشخص شد. این نكته بسیار جالب بود كه بسیاری از سیره نویسان ِ دوره‌ی نبوت، مسائلی را به شدت از متون ِ خود حذف و به اصطلاح سانسور كرده‌اند. از این‌گونه موارد تعداد ِ زیادی مشاهده می‌شود. این منابع از منابع ِ درجه‌ی یك ِ تاریخ و منابع ِ‌ اصلی ِ تاریخ‌دانان برای مطالعه و بررسی هستند. مصلحت‌هایی كه باعث شده است تا بعضی موارد در این متون نگاشته نشود : مشخص كردن ِ مسائل ِ انتقادی مربوط به صحابه و مشخصه‌های ِ برتری بخش ِ حضرت ِ‌ امیر (علیه السلام). نمونه‌های بررسی ِ‌ این منابع را می‌توانید از بخش ِ مقالات ِ سایت ِ استاد جاودان بگیرید و مطالعه كنید.

یكی از مسائل ِ مهم در تفاوت ِ بین شیعه و اهل ِ تسنن این نكته است كه اهل ِ تسنن، صحابه را خیلی زیاد قبول دارند و گاهی در حدّ پاكی و معصومیت نیز پیش می‌روند. هنوز كه هنوز است نیز همین رویه در این میان ِ‌ ایشان ساری و جاری‌ست.

وسط‌نامه

انتخابات ِ نهمین دوره‌ی ریاست ِ جمهوری را در خاطر می‌آورم. بدنه‌ای كه چهار سال ِ پیش در بین ِ یك هفته‌ی دور ِ دوم به احمدی نژاد تهمت می‌زدند كه اگر او بیاید فضای ِ خشونت و تحجر حكم‌فرما می‌شود. اگر او بیاید، در خیابان‌ها دیوار می‌كشند. اگر او بیاید آسانسورها مردانه و زنانه می‌شود و مثال‌هایی می‌آوردند كه در شهرداری از این آسانسورها وجود دارد. می‌گفتند اگر او بیاید خیلی بد است. اَخ است و بد است و ئـیـش !

هیچ‌گاه آن همه كاغذهای ِ رنگی ِ منقش به تمثال ِ هاشمی ِ رفسنجانی را فراموش نمی‌كنم. در ایست‌گاه ِ میرداماد كه پیاده می‌شدی روی ِ زمین مملو بود از همان عكس و تصویر. كسانی كه از هاشمی حمایت می‌كردند خیلی‌ها بودند. خیلی‌هایی كه نمی‌توان از كنار ِ نظرات‌شان به آسانی رد شد و پنداشت كه یك نظر ِ ساده بوده است. یكی از مهم‌ترین‌شان كه احساس ِ خطر برای انقلاب كرده بود، آقای جوادی آملی بود كه در خطبه‌های ِ نماز ِ جمعه قم كدهای ِ جدی‌ای در حمایت ِ از هاشمی ِ رفسنجانی ارائه داد. آن سخن‌رانی آن‌قدر تابلو ارائه دشه بود كه بخش‌هایی از آن توسط ِ صدا و سیمای‌ ِ جمهوری اسلامی سانسور شد. آیات ِ عظامی از هاشمی ِ‌ رفسنجانی حمایت می‌كردند كه به شدت قابل بررسی‌ست.

در این میان اما از میانِ این آیات، استاد مصباح ِ یزدی و جریان ِ منسوب به ایشان به جد، از محمود احمدی‌نژاد حمایت می‌كرد. تا به آن حد كه ماجرای ِ فروش ِ النگوها مطرح شد و قس علی هذا. هیچ جریان و حزب ِ بزرگی از احمدی نژاد حمایت نكرد. بسیاری از جریانات برای ِ اولین بار بر گرد ِ یك نقطه‌ی اتكا جمع شدند. از موتلفه گرفته تا نهضت ِ آزادی همه بر گرد ِ‌ هاشمی رفسنجانی گرد آمدند.

در این انتخابات اما وضعیت گونه‌ای دی‌گر است. احزاب ِ حامی ِ احمدی‌نژاد زیاد شده‌اند. تقابل ِ بنیادین ِ احمدی‌نژاد با باقی ِ نامزدها شفاف‌تر شده است. خط‌ها و مرز‌های ِ احمدی‌نژاد با باقی ِ‌ نامزدها پر رنگ‌تر و روشن‌تر شده است. ظاهرن مسیری روشن‌ شده است كه پیش از این خیلی تاریك و پر ابهام بوده است. دست‌گذاشتن روی ِ وضعیت ِ‌ مالی ِ رقبای‌ش خیلی سهل‌تر شده است. كارنامه‌ای دقیق‌تری از مواضع ِ احمدی‌نژاد وجود دارد تا بررسی شود و مورد ِ‌ بازبینی و نقد قرار گیرد. كینه و عدوات و خصومت ِ هاشمی رفسنجانی با احمدی‌نژاد(اندیشه‌ها، رفتار، منش و روی‌كرد) عیان‌تر شده است. و خیلی موارد ِ دی‌گر.

به نظر، وقت ِ آن رسیده است تا با نگاهی ِ به جامعه‌ی دینی پس از بعثت، نگاهی به جامعه‌ی دینی ِ ایران ِ پس از انقلاب بیندازیم و آسیب‌های ِ دوره‌ی صدر اسلام را با وضعیت ِ موجودمان مقایسه كنیم و ببینیم جایگاه ِ اشرافیت، قدرت، ثروت و زیاده‌خواهی در اكنون ِ ما چه گونه است. و چه كسانی مصادیق ِ طلحه، زبیر، ابن عباس، محمد حنفیه و … هستند. مطمئن باشید نمونه‌هایی جدّی برای ایشان می‌یابید. كسانی كه در مقابل ِ حضرت ِ امیر و سیدالشهداء (علیهم السلام) ایستادند.

آخرنامه

ادعایی در این روزها مطرح است. ادعایی كه هنوز شكافته نشده است و باز نشده است و مورد ِ‌ تحلیل ِ دقیق قرار نگرفته است. متاسفانه به دلیل ِ سازمان‌ نداشتن ِ نویسنده‌گان ِ جبهه‌ی فكری ِ انقلاب ِ اسلامی و درگیر شدن در روزمرّه‌ها(كه البت به جای‌ش اهمیت ِ زیادی دارد) شاهد ِ آن نیستیم كه این ادعا مورد ِ موشكافی و بررسی قرار گیرد. بررسی شود كه اگر چنین است، به چه هدفی انجام شده است. بسنده كردن به این نتیجه كه این سه نفر فقط برای ِ رأی‌شكنی به انتخابات وارد شده‌اند، به شدت ناقص می‌نماید. اهداف ِ پشت ِ صحنه از سف‌آرایی ِ لایه‌های ِ اطرافیان ِ این سه نامزد حاكی از برنامه‌ای بلند مدت‌تر است.

قرار گرفتن ِ غلام‌حسین ِ كرباسچی، عضو ِ‌كارگزاران و از نزدیكان ِ هاشمی رفسنجانی بر گرد ِ كروبی به بهانه‌ی قول ِ شخصی‌اش پیش از اعلام ِ موضع ‌ِ كارگزاران همان‌قدر خنده‌دار است كه حمایت نكردن ِ چند ده میلیاردی ِ خاندان ِ هاشمی از میرحسین. فرستاددن ِ كرباسچی برای كنترل ِ شیخ ِ‌ ساده‌ی اصلاحات، فرستادن ِ كرباسچی برای ِ تشویق به انصراف ِ كروبی در آخرین لحظات و خیل یموارد دیگر نیاز به باز رسی ِ جدی‌تری دارد.



میثم رمضانعلی  |  ۱۷ خرداد ۱۳۸۸  |  انقلاب، سیاست  |   بدون نظر


این سخنرانی رو حتمن ِ حتمن گوش بدهید. موضع گیری ِ استاد پناهیان در مورد ِ انتخابات است که در چهارده خرداد ایراد شده است. محور ِ اصلی ِ سخن رانی، پیرامون ِ مواضع ِ آقای احمدی نژاد می باشد.

به این جا رجوع کنید.

میثم رمضانعلی  |    |  سیاست  |   بدون نظر


چند روزی بیش‌تر تا روز ِ رأی‌گیری انتخاباتِ ریاستِ‌ جمهوری دهم باقی نمانده است. انتخاباتی كه برای خیلی‌ها تعیین كننده نمود می كند و سرنوشت خیلی چیزها را روشن می‌كند.

لازم نمی‌دیدم در این باره بنویسم چرا كه هم نویسنده‌گانِ جبهه‌ی انقلابِ‌ اسلامی می‌نوشتند و هم فضایی را كه برای خود برگزیده بودم چیزی دیگر داشت. اما لازم می‌دانم اكنون كمی در این باره بنویسم.

***

سالِ‌ ۱۳۷۸ بود و انتخاباتِ مجلسِ ششم. جبهه‌ی مشاركت شكل گرفته بود و در حالِ ایجاد شبكه‌ی اجتماعی‌ای بودند كه برای‌ش در تبلیغ می‌كردند. خیابان‌ها پر شده بود از دسته‌جاتِ پنج شش نفره‌ی دختران و پسرانی كه پیش‌بندِ مخصوصِ جبهه‌ی مشاركت را بسته بودند و برای این حزب تبلیغ می‌كردند.این شبكه‌ای كه ایجاد شده بود جوّ عمومی را به هم ریخته بود و برای خیلی‌ها این‌گونه تبلیغ كردن تازه‌گی داشت. ابن شبكه‌ی اجتماعی طرف‌دارِ حزبِ‌ مشاركت در انتخاباتِ مجلس بود. همان حزبی كه تمام قد جلوی هاشمی ایستاده بود و نگذاشت هاشمی جایگاهِ‌ خوبی در این رأی‌گیری‌ها داشته باشد. این جوانان، كه به تازه‌گی واردِ فعالیت‌های سیاسی شده بودند شكل گرفتند و شبكه‌ای را ایجاد كردند كه بعدها در تغییراتِ سیاسی موثر افتادند.

سالِ هشتاد نیز سالِ مهمی برای بقای این شبكه بود. شبكه‌ای كه در ورزش‌گاهِ شیرودی برای خاتمی كف می‌زدند و سوت می‌كشیدند و او را برای رأی آوری در انتخاباتِ ریاست جمهوری حمایت می‌كردند. این بار اما با كم رنگی خاصی.

سالِ‌ ۸۴ این بدنه و این شبكه‌ی اجتماعی فعال‌تر نمود كردند. شبكه‌ای كه در فیلم ِ تبلیغاتی هاشمی شركت كردند و بازیگری این فیلم را بر عهده گرفتند. بعدها مشخص شد كه تمامِ جوانانی كه در این برنامه شركت كردند از دانش‌جویانِ هنر دانشگاهِ سوره بوده‌اند. این شبكه‌ی اجتماعی هاشمی را با ماركِ‌ ۲۰۰۵ می‌خواست و می‌شناخت و روی سینه و ماشین و باسنِ‌شان نوشته بودند هاشمی ۲۰۰۵٫

سالِ ۱۳۸۸ است و به وضوح می‌توان حضورِ دو باره‌ی و چند‌ باره‌ی این شبكه‌ی اجتماعی را در صحنه‌ی انتخابات دید. شبكه‌ای كه به مددِ تاكیدِ هاشمی و فعالیت‌های خانواده‌ی هاشمی، فعال شده‌اند. شبكه‌ای كه مهدی هاشمی آن‌ها را تحتِ NGO های خانواده‌ی هاشمی معرفی كرد. این شبكه این بار نیز با نمادِ رنگِ سبز خیابان‌ها را زینت بخشیدند. درخواستِ میرحسین موسوی از هاشمی رفسنجانی مبنی بر حمایتِ صریحِ ایشان از میرحسین، در ابتدا فعال شدنِ این NGO ها را در پی داشت.

***

موسوی را دوست داشتم. به خاطر ِ خیلی‌ چیزهایی كه شنیده بودم. موسوی را هنوز نیز دوست دارم. اما دلیلی برای رأی دادن به او ندارم. من به آدمی كه با احزاب ِ‌سیاسی‌ای كه لیبرال دموكراسی را قبول دارند و مبنای ِ كارشان است كاری ندارم. من با كسی كه انتقادهای‌ش در حدّ سیب‌زمینی و پرتقال است و به تهمت زدن بر ضدّ دولت در این باره عادت كرده است رأی نمی‌دهم. من به كسی كه شانزده سال است احساس ِ هیچ خطری برای انقلاب نكرده است و سكوت كرده است رأی نخواهم داد. من به كسی كه مهم‌‌ترین دلیل‌ش برای سكوت این بود است كه به او فرصت ِ حرف زدن نداده‌اند، رأی نخواهم داد.

من به كسی كه با خاتمی و سیاست‌‌ش در نسبت ِ با فرهنگ موافق است رأی نخواهم داد. من به كسی كه می‌خواهد همه را دور و بر ِ خود جمع كند و كسی را ناراحت نكند و برای همین با حضرات ِ‌نهضت ِ آزادی نشست ِ محرمانه می‌گذارد، رأی نخواهم داد.

من به كسی كه كلمات و الفاظ و گفتمان ِ‌ حاكم بر سخنان‌ش، در بستر ِ‌ گفتمان ِ اولِ انقلاب و گفتمانِ امام تعریف نشده است، ‌رأی ‌نخواهم داد.

من به كسی كه می‌شود بر گِردش جمع شد و گفتمان ِ حاكم را تغییر داد و به بهانه‌ی انتخابات، حرف‌های روزنامه‌های زنجیره‌ای را تكرار كرد، رأی نخواهم داد. من به كسی كه حجاریان برای‌ش مهم است و با وی برای پیش‌برد ِ روند ِ تبلیغات‌ش نشست می‌گذارد، رأی نخواهم داد.

من به كسی كه به جای ِ برنامه دادن فقط به غر زدن و نق نق كردن می‌پردازد رأی نخواهم داد.

***

هیچ‌كس نقش ِ اكنون هاشمی را در انتخابات نمی تواند نفی كند. همین چند روز پیش بود كه در مراسم ِ ختم ِ هم‌سر ِ‌امام خاتمی به هم‌سر ِ هاشمی گفت كه چرا هاشمی هم‌زمان هم موسوی را و هم خاتمی را تشویق به ورود ِ به انتخابات می‌كند و حساب و كتاب‌ها را به هم می‌ریزد.

این روزها خیلی خوش‌حال‌م. خیلی خوش‌حال‌م كه بُـت ِ نخست ِ وزیر ِ دوران ِ دفاع مقدس شكسته شد و همه فهمیدند كه این مرد چه كسی‌ست. به‌تر بگویم: همه فهمیدند كه میرحسین چه قدر عوض شده است و استحاله‌ی نیروهای انقلاب كه رهبری، چندین سال ِ پیش آن را مطرح كرده بود در چه لایه‌ای رسوخ كرده است. خیلی خوش‌حال‌م كه می‌بینم سه نامزد ِ ریاست ِ جمهوری از طرف ِ‌ هاشمی مأموریت ِ آن یافته‌اند كه از آراء بشكنند تا انتخابات به دور ِ دوم كشیده شود و شاید احمدی‌نژاد رأی نیاورد. خیلی خوش‌حال‌م كه برای ِ‌ خیلی‌ها فقط رأی نیاوردن ِ احمدی‌نژاد مهم است و این‌كه چه كسی رأی بیاورد مهم نیست.

خیلی خوش‌حال‌م كه “میر حسین یا خاتمی”، بدل به این شد كه میرحسین از خاتمی گلایه كرده و گفته است كه  خاتمی از خودش این حرف را زده است و قرارمان این نبوده است.

خیلی خوش‌حال‌م و این خوش‌حالی از این نیست كه می‌بینم كه این آدم‌ها دارند شناخته می‌شوند. از این است كه مردم ِ این روزها خوب دارند خیلی چیزها را می‌فهمند. این یعنی مردم‌مان دارند رشد می‌كنند و خیلی چیزها را متوجه می‌شوند. برای‌م مهم نیست كه چه كسی رأی بیاورد. این هر چهار نامزد را از ظرفیت‌های ایران ِ اسلامی می‌دانم. ما تجربه‌ی اصلاحات را پشت ی سر گذاشته‌ایم و مرد ِ راهیم. می‌دانیم با زالوصفتانی كه پشت ِ این نامزدها كمین كرده‌اند چه باید كرد. می‌دانیم و حساب ِ این نامزدها را با اظرافیان‌شان یكی نمی‌كنیم. (اگر چه كه گاهی نیز دقت داریم كه ممكن است این نامزدها در بازی گیر كرده باشند.)

***

آقای میرحسین! به شما رأی نمی‌دهم، چون‌كه شما نیز خیلی حواس‌تان به دور و بری‌های‌تان نیست. نمی‌خواهم ایران ِ‌اسلامی دو باره طعم ِ ناامنی‌های داخلی را بكشد.

میثم رمضانعلی  |  ۰۸ خرداد ۱۳۸۸  |  سیاست  |   بدون نظر