در چند ماه گذشته، توییتر تعداد بالایی از اکانت‌ها را به حالت تعلیق (ساسپند) درآورده است. اکانت‌هایی که گاه تا مرز ده‌ها هزار نفر مخاطب داشتند. دلایل متنوعی برای این اتفاق ذکر شده است. در این ‌جا تلاش می‌کنم با نگاهی به گذشته، نکته‌هایی را برای افراد و سازمان‌هایی که بنای فعالیت در توئیتر دارند، ذکر کنم تا خود زمینه‌ساز تعلیق اکانت خود نشوند. قطعاً این متن، یک نوشته‌ی کامل و جامع در مورد تعلیق و قوانین توئیتر نیست و صرفاً پیرامون اتفاق‌هایی‌ست که در چند ماه گذشته رخ داده است. متن استنادی نیست و بر اساس برآوردی کلی نسبت به نحوه‌ی رویکرد مدیران توئیتر نگاشته شده است.

چه اکانت‌هایی به حالت تعلیق در می‌آیند؟
یک: مهم‌ترین دلیلی که باعث تعلیق یک اکانت می‌شود، حساسیت توئيتر بر اداره‌ی گروهی یک اکانت است. یعنی اکانت، در چند دستگاه و گوشی، با تنوع آی‌پی مدیریت می‌شود.
دو: دلیل دیگر این است که توئیتر احساس کند، شما چند اکانت را به صورت گروهی و در جهت اهداف سایبری اداره می‌کنید. فعالیت این اکانت یا اکانت‌ها، ذیل«کمپین تأثیرگذاری حمایت‌شده توسط حکومت» جا می‌گیرد. چیزی که توئیتر آن را در عبارت “s tate-backed influence campaign” توضیح داده است.
در مجموع، توئیتر با کار شبکه‌ای یا گروهی به این شکل به شدت مشکل دارد و اگر یک بار برایش این امر اثبات شود، آن اکانتِ چند ادمین یا آن اکانت‌های مرتبط را برای همیشه می‌بندد و در صورت بازگشت هم، با کوچک‌ترین گزارش کاربران و به محض اثبات اینکه این همان اکانت است، باز هم اکانت جدید را می‌بندد.
اما این نکته‌ی مهم را نیز باید توجه کرد: صرف اینکه «یک اکانت چند نفره اداره شود (مثل اکانت خبرگزاری‌ها)»، یا «چند اکانت از یک وی‌پی‌ان استفاده کنند و مشترک باشند»، یا «یک نفر چندین اکانت داشته باشد»، یا «از ربات و توییت‌دک و این ابزارها استفاده شود»، دلیل کافی برای ساسپند شدن نیست؛ بلکه توئیتر دو مورد دیگر را نیز بررسی می‌کند:
اول آنکه باید ثابت شود که آن گروه مرتبط با هم، یا آن اکانت چند ادمین، شبکه مشترک سایبری دارند و در جهت القای یک موضوع خاص یا ترند یک هشتگ، فعالیت دامنه‌دار دارند.
دوم آنکه محتوای توییت‌های آنان، نوع ارتباط میانشان، میزان گزارش شدنشان ( report ) و نوع استفاده از ربات برای اکانت ‌ها نیز مهم است.
توئیتر این موارد را چطور تشخیص می‌دهد؟ توضیحات این بخش کمی فنی است. فرض کنید بیست نفر به یک وای‌فای متصل هستند. هر دستگاهی که به شبکه‌ی اینترنت متصل می‌شود، اصولاً یک شماره خواهد داشت. به این شماره آی‌پی ‌گفته می‌شود. آن بیست نفر عملاً یک آی‌پی خواهند داشت.
اینکه این بیست نفر از یک آی‌پی متصل شده‌اند، دلیلی برای معلق شدن اکانت‌شان نیست. بلکه بر فرض، بناست «یک نفر و اکانت‌های دیگرش» که با آن‌ها فعالیت سایبری می‌کند، معلق شوند. توئیتر این را چگونه می‌فهمد؟ با استفاده از cookieها. وقتی شما کوکی‌ها را بعد از خروج از حساب کاربری پاک نکنید، آن اکانت به اکانت دیگرتان لینک می‌شود. توئیتر وقتی می‌بیند بیست اکانت به یکی لینک شده است، حساس می‌شود و ممکن است همه را به حالت تعلیق درآورد. در واقع، کل گراف اتصالی معلق می‌شوند.
شما وقتی از پراکسی (یا وی‌پی‌ان) استفاده می‌کنید، آی‌پی تغییر می‌کند. اما معنایش این نیست که توئیتر دیگر نمی‌تواند فعالیت‌ها را ردیابی کند؛ بلکه درصد خطا ممکن است بالاتر برود. اصولا تا وقتی که اکانت‌ها بر روی یک وسیله (دیوایس) فعال هستند، مشکلی وجود ندارد: این ‌که روی یک دیوایس چند اکانت باشد، از امکانات توییتر است. اما زمانی که این اکانت‌ها همدیگر را با ریتوئیت و پروموت کردن پوشش بدهند، توییتر آن را حساسیت‌برانگیز تلقی می‌کند. مثلاً پروتکل HTTP یک Header دارد به اسم User-agent که شامل: نوع مرورگر، نوع سیستم عامل، ورژن دقیق مرورگر و ورژن دقیق سیستم عامل می‌شود و این گزینه‌ها در آن به راحتی قابل تغییر هستند. اگر تغییر داده نشود، توئیتر راحت‌تر می‌تواند فعالیت را ردیابی کند.

چه نکته‌هایی را باید رعایت کنیم؟
پس از همه‌ی این توضیحات، حال سوال این است: چه باید بکنیم؟ ساده است:
ـ اکانت‌تان را روی چند گوشی مدیریت نکنید. به بیان دقیق‌تر، یک اکانت را چند نفره مدیریت نکنید.
ـ از وی‌پی‌ان‌های سازمانی استفاده نکنید. بهتر اینکه از وی‌پی‌ان‌هایی که به صورت عمومی عرضه می‌شود استفاده کنید. استفاده از یک وی‌پی‌ان عمومی که مطمئناً لاگ نمی‌اندازد، خیلی بهتر است تا وی‌پی‌ان سازمانی و خصوصی. چون این کار باعث می‌شود شما منحصر به فرد شوید و استخراج گراف راحت‌تر باشد.
خرید و فروش وی‌پی‌ان در جمهوری اسلامی جرم است، وگرنه پیشنهاد می‌شد که از وی‌پی‌ان‌هایی استفاده کنید که توسط درگاه‌های فارسی پرداخت، فروخته می‌شوند.
از طرفی، سیاست توییتر همیشه این است که کاربرانش را در کشورهایی که سانسور وجود دارد، حفظ کند. پس باید آی‌پی وی‌پی‌ان‌هایی مثل ProtonVPN را در لیست سفید قرار داده باشد. به همین دلیل وقتی از سرورهای رایگان پروتون استفاده کنید، لاک نمی‌شوید. اگرچه سه هزار نفر همزمان با آن آی‌‌پی وصل شوند.
ـ نکته اساسی این‌که، در تمام موضوعات صرفاً یک مساله ملاک نیست؛ بلکه باید مجموعه‌ای از دلایل جمع شوند تا علت تامه‌ی تعلیق یک اکانت باشند. مثلا تعداد و نوع ریپورت اکانت و این‌که چه کسی ریپورت می‌کند، در تعلیق خیلی مهم هستند. محتوایی که منتشر می‌کنند نیز، ممکن است حساسیت‌برانگیز تلقی شود.
_ نکته دیگر آنکه گوشی همراهی که اکانت روی آن ساسپند شده است، برای ساخت یک اکانت جایگزین، دیگر قابل استفاده نیست.
نکته‌ی مهم و پایانی: ارتباط دولت آمریکا با مدیریت توییتر مشهود است. در واقع توئیتر سلاحی‌ست برای وزارت خارجه‌ی آمریکا. این بدین معنی‌ست که قطعاً حاضر هستند روی چند نفر هزینه کنند تا کارویژه‌ی آنها تمرکز روی اکانت‌های ایرانی باشد؛ گراف دربیاورند و به خنثی کردن این کمپین‌های سازمانی کمک کنند. این یعنی باید مراقب بود و بهانه دست آنان نداد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


توئیتر شما را در خرده‌شبکه گرفتار می‌کند. این تازه با فرض دستی عمل نکردن مدیران توییتر در انداختن برخی افراد و بدنه‌ها در خرده‌شبکه‌ها و حلقه‌های هم‌سنخ است. اگر کاربر هوشمندانه عمل نکند، پس از مدتی در خرده‌شبکه‌ها گرفتار و دچار توهم اکثریت و اشراف و حضور در کل شبکه می‌شود.

این جمله کلیدی که: «آنچه که توصیف می‌کنید، توییتر نیست. صرفا تایم‌لاین شماست» باید آویزه گوش کاربر باشد. با تقسیم‌بندی هویتی افراد، ناظر به سیاست، فرهنگ و علاقه‌مندی‌شان، و پیگیری هوشمندانه اکانت‌ها، شاید بشود کمی از گرفتار شدن در یک خرده‌شبکه‌ی بسته فاصله گرفت.

گاه عنوان «دیکتاتوری توئیتر» در برخی مطالب دیده می‌شود. مثلا در مسالۀ توزیع نامه رهبری به جوانان اروپایی مشکلی پیش آمد وهمین عبارت در توجیه شکست جعل شد. همان موقع، اشتباه جعل عنوان را در وبلاگم توضیح دادم. اعمال بی‌دردسر دیکتاتوری اما در همین گرفتاری در یک خرده‌شبکه امکان داد.

خرده‌شبکه‌ها را اشتراکات هویتی، علاقه‌مندی و موضوعات شکل می‌دهد. چند خرده‌شبکه البته ممکن است به جعت هویتی اشتراکات داشته باشند و به جهت علاقه‌مندی و موضوعات جدا. حلقه‌هایی که در بخش‌هایی اشتراک تام دارند.

دور شدن هویتی از یک خرده‌شبکه، به معنی حذف شما از آن خرده‌شبکه نیست. امکان دارد با هوشمندی حتی، دور شدن شما از عماصر هویتی، که ضریب نفوذ شما را زیاد کند. اصولا علاقه‌مندی و موضوعات امکان‌های خیلی زیادی را برای شما، در جهت افزایش ضریب نفوذ فراهم می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۰۲ تیر ۱۳۹۷  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


جمهوری اسلامی، محل تنازع دو نگاه مختلف در موضوع فضای مجازی‌ست:
‏نگاه امنیتی: همه‌چیز باز باشد ولی ما اشراف داشته باشیم،
‏نگاه قضایی: همه‌چیز بسته باشد مگر ما مجوز بدهیم

‏در هر دو شکل، آن‌چه که مساله است،‌ تغییراتی‌ست که در ساختار اجتماع رخ داده و بخشی جدی از حاکمیت اجمالا بو برده است، اما تفصیلا نمی‌تواند توضیح دقیقی برای آن داشته باشد.حتی وقتی توضیحات درستی داده می‌شوند،‌ نمی‌توانند نسخه‌ای برای آن ارائه دهند

‏حتی وقتی که نسخه‌ای دارند، چون اجرای آن نسخه، نیازمند یک وحدت نظر و اراده جمعی در حاکمیت است، امکان تحقق آن عملا وجود ندارد.

‏قطعا جلوی اشراف را نمی‌شود گرفت. اما اینکه چه کسی اشراف داشته باشد مساله‌ست. ساختار حاکمیتی که مردم به آن در ذیل یک قانونی رای داده‌اند یا حاکمیت قدرت بیرونِ از اراده ملی؟
‏قطعا اولی.
‏پس مسأله منتقدین چیست؟
‏«سوء استفاده قدرت حاکمه از این اشراف» و «درک نکردن ساختار اجتماعی شبکه‌ای»

‏منتقدین می‌گویند برای مسأله اولی، مواردی در این سال‌ها وجود داشته است.
منتقدانی که دقیق‌تر توضیح می‌دهند می‌گویند درک حاکمیت از الزامات جامعه شبکه‌ای بسیار پرت است و این بسیار مشکل‌زاتر است

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


یک:

نوشته‌ام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیم‌گیر جمهوری اسلامی در حوزه‌ي فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیش‌تر وضعیت پیش‌بینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود داشته است. اما مثل همیشه‌ی قاعده‌شده، تا به مرز بحران نرسیم اقدامی رخ نخواهد داد.

من البته از این مساله خوش‌حالم. اصولا فکر می‌کنم جز تحت یک فشار، برخی چیزها منضبط نمی‌شود و تا به جاهایی فشار جدی وارد نشود، قرار نیست عقلانیتی زنده شود و مسیری پیش پا باز شود.

تلگرام بحران است از جنبه‌های مختلف. ظرفیت‌های بحران‌خیز بودنش از جهت‌های امنیتی و اقتصادی مهم‌تر است. اما این به معنای این است که تلگرام باید فیلتر و از دسترس خارج شود؟ شاید! ممکن است! اما مساله‌ی اساسی این نیست.

دو:

مساله نگاه جمهوری اسلامی و نهادهای موثر بر فضای مجازی در جمهوری اسلامی است. نهادهایی که نگاه‌های‌شان و برخورد و رفتارشان به اتمسفر و چارچوب‌های رفتاری کاربران و به خصوص فعالان این عرصه را تعیین می‌کند. اصولا نگاه جمهوری اسلامی به رسانه‌های اجتماعی، رفتارساز است. اینکه هنوز رغبتی جدی به رسانه‌های بومی، چه پیام‌رسان‌ها و چه نسخه‌های بدل نمونه‌هایی مثل اینستاگرام و توئیتر، وجود ندارد، ناشی از رفتار و نسبتی‌ست که جمهوری اسلامی با این مفاهیم و بسترها ایجاد کرده است.

مساله پیام‌رسان‌های داخلی، مساله فنی و مخاطب نداشتن و اینگونه موارد نیست. به عنوان یک تجربه‌ای که هنوز در دسترس است، شما از مالکان سرویس‌های وبلاگ‌نویسی که در دوره‌ای با اقبال زیادی مواجه شده‌اند بپرسید که حاکمیت چه بلایی سر مخاطبان‌شان و رشد سرویس‌شان آورده است. با اعمالِ نگاهِ نظارتی سنتی و حذف و فیلترینگ افسارگسیخته، با مجموعه‌هایی مواجه هستیم که رشد نکردند و به جای اینکه بر روی آن تجربه، بسترها و امکانات بهتر و نوین‌تری سوار شود، رغبت مدیران آن‌ها به خاطر دردسرهای فراوان، از بین رفت.

تا جایی که مدیر سایت کلوب، آقای شکوری‌مقدم در باره‌اش نوشت: «راه اندازی و مدیریت یک شبکه اجتماعی از ترانزیت کراک و شیشه در این کشور خطرناک تر و پر دردسر تر بود.» تجربه‌ای که در برهه‌ای می‌توانست پلکانی برای توسعه رسانه‌های اجتماعی بومی تلقی شود.

سه:

عدم درک فضای اجتماعی جدید، نگاه قضایی امنیتیِ سنتی و قدیمی، نگاه کنترلی اشتباه به اجتماع، عدم درک درست از حریم خصوصی، سعی در کنترل آزادی بیان به صورت شلخته و سلیقه‌ای، همه و همه به معنای شکست هر سرمایه‌گذاری‌ست که بخواهد وارد زمین رسانه‌های اجتماعی شود

گام‌هایی باید پیش از هول شدن برای تبلیغ پیام‌رسان‌های داخلی برداشته شود. این گام‌ها اصولا به حاکمیت مربوط است و نیاز به یک اراده جدی برای تغییر نگاه و روش در بدنه‌ی تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر دارد. تا زمانی که اراده‌ای جدی وجود نداشته باشد، مساله مهم «کوچِ رسانه‌ای‌ها» به فضای مجازیِ تحت سیطره حاکمیت بعید است و حتی اشتباه. اشتباه از این جهت که انرژیِ زیادی به شکستی مجدد می‌انجامد.

مساله اما صرفا حمایت مادی از پیام‌رسان‌های بومی نیست. در مورد همین نمونه تلگرام، حاکمیت و به صورت ویژه دولت، اراده‌ای برای حمایت جدی مالی از پیام‌رسان‌های بومی نداشته است. چه رسد به تغییر نگاه و روش، برای امنیت‌بخشی جدی به کاربران. حداقل تغییر نگاه، پاسداشت حریم خصوصی و روابط افراد است. هیچ تضمینی وجود ندارد که به مخاطب این اطمینان را بدهد که فرداروزی، به خاطر دسترسی‌هایی که سایت‌ها و اپلیکیشن‌های بومی دارند و به خاطر ارتباط‌های شخصی، بازخواست نشود.

مساله این است که جمهوری اسلامی هنوز متوجه نیست با چه فضای اجتماعی نوینی مواجه است. متوجه نیست که هدایت افکار عمومی با نگاه‌های سنتی و روش‌هایی که مربوط به ریختِ‌ اجتماعیِ دهه‌های گذشته است، جز اینکه مردم را نسبت به حاکمیت بدبین می‌کند، می‌تواند گسل‌هایی را فعال کند که هزینه‌هایی جدی برای حاکمیت در پی خواهد داشت و قطعا با روش‌های نظارتی و کنترلی دهه شصت، قابل مدیریت نخواهند بود.

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ فروردین ۱۳۹۷  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


ساختار هدایت و راهبری شورش‌های اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبه‌گری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سال‌هاست به دست رسانه رخ می‌دهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوه‌ي تفکر و تصمیم‌گیری.

رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از اراده‌ها و شاید از همه مهم‌تر، فرآیندی برای تصمیم‌سازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته،‌ رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگی‌های عادی شده است.

رسانه‌های فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیب‌های خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیم‌سازی مي‌کنند. رسانه‌های اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر،‌ اینستاگرام، فیس‌بوک، گوگل‌پلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم می‌کنند و بستری برای تصمیم‌سازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملت‌های مختلف در بستر جهانی نیز منتج می‌شود.

رسانه‌های رسمی این ویژگی‌ها را دارند:

۱)  نیاز به پشتوانه‌ی مالی و سرمایه دارند
۲)  در چهارچوب‌های رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار می‌گیرند. قدرت‌ها می‌توانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
۳)  قابلیت شبکه‌سازی اجتماعی را ندارند

مساله در رسانه‌های اجتماعی اما شبکه‌ست. در رده‌بندی‌های گروه‌ها و اجتماعات و جمع‌ها، ما با مدل‌های مختلفی از نظم‌دهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومی‌ترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف می‌شوند.
رئیس اصولا تصمیم‌گیر است و مسیر تصمیم‌سازی در سازمان را نیز خود طراحی می‌کند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض می‌شود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.

در ساختار شبکه‌ای که رسانه‌های ارتباطاتی مهم‌ترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دخیل هستند. هیچ رتبه‌بندی و امتیازبندیِ تحکمی‌ای در روند فعالیت آن وجود ندارد.

به صورت خلاصه‌تر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانه‌ای به کنش رسانه‌ای هستیم؛ چنان‌که طلیعه‌ی تغییر ماهیت رسانه‌های اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگ‌تر می‌شود، چنان که می‌شود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر می‌رسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاری‌ها و سیستم‌های خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونی‌ست. به عنوان مهم‌ترین نمونه‌ی شبکه‌ای، توییتر با شعار «چه کار می‌کنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.

اگر سازمان‌های خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش می‌رویم که شبکه‌های خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریت‌پذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوت‌هایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع می‌پیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکه‌ی فعالان حزب‌الله در فضای مجازی مختل است؟ | http://ramezanali.ir/1367 ]

حتی کاربران می‌توانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانه‌ی اجتماعی، که در نحوه‌ی شبکه‌سازی و یا اثرگذاری رسانه‌ای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونه‌ی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراض‌ها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانه‌ای باز است. چنان که در کم‌ترین حالت می‌تواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ دی ۱۳۹۶  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


(ـ۱)
قطعا یکی از اصلی‌ترین دلایل‌ش این است که مفهوم «شبکه» با مفاهیمی مثل «تشکل»، «سازمان» و «گروه» خلط شده است. به خصوص توسط رهبران و بدنه‌ی میانی. برای همین ارتباطات این بدنه، سازمان‌دهی غیرشبکه‌ای پیدا می‌کند و نمی‌توان انتظار داشت که کارکرد «شبکه‌ای» داشته باشند.

«شبکه چیست؟»
این مهم‌ترین سوالی‌ست که انگیزه‌ی نگاشتن این متن و احتمالا متن‌های بعدی خواهد بود:

برای درک مفهوم شبکه، بهتر است ساختارهای دیگر ارتباطی را کمی توضیح دهم.

سازمان یکی از این ساختارهاست. ساختاری که هرمی‌شکل از بالای به پایین رشد می‌کند. در اینجا با یک رئیس و بدنه‌ای که زیرمجموعه محسوب می‌شوند مواجهیم. در اینجا، اهداف، ماموریت‌ها، برنامه‌ها، گزینش و تمام مسائل مربوط به این ساختار از طریق رئیس و یا مدیر سازمان پیش‌ می‌رود. از بالا به پایین. «هر چه رئیس بگوید» مهم‌ترین فاکتور تعیین کارهاست.

تشکل چیست؟ تشکل مجموعه‌ای از خرده‌سازمان‌هاست که ذیل یک موضوع و یا آرمان و شبه‌سازمان فعالیت می‌کنند. در اینجا با خرده‌سازمان‌هایی مواجه هستیم که هر کدام ماموریتی خرد در ذیل یک تشکیلات و تشکل دارند. تشکل‌های دانشجویی نمونه‌ای از این ساختار هستند که در دانشگاه‌های کشور شعبه دارند و با فعالیت‌های متناسب با دانشگاه خود، ولی ذیل اهداف و آرمان‌های تشکیلات، فعالیت می‌کنند.

گروه و تیم نیز جمع‌هایی هستند که به صورت کوتاه‌مدت و با ساختاری تخت تشکیل می‌شوند. هدف در گروه‌ها در بسیاری موارد، تقویت و یا فعالیت منضبط ذیل یک عنوان است. مثلا گروه کتاب‌خوانی، گروه کوهنوردی.

شبکه اما چیز دیگری‌ست. مجموعه‌ای از ارتباط‌ها میان افراد مختلف، بدون حضور نشانه‌هایی از ساختارهایی مثل سازمان و یا تشکل و گروه. شبکه، زنجیره‌ای پیوسته و پیچیده از ارتباطات هستند که ایجاد می‌شوند، پررنگ می‌شوند، کم‌رنگ می‌شوند و ممکن است از بین بروند. من در زندگی رسانه‌ای و فضای جامعه‌ی جدید، با افراد مختلفی ارتباط دارم.
آسمان شب را در نظر بگیرید. مجموعه‌ای از ستاره‌ها. میان این‌ها خط‌هایی بکشید. خط‌ها نمایان‌گر ارتباط آن‌هاست. برخی ستاره‌ها درشت‌تر و نورانی‌تر هستند. این ستاره‌ها، به جهت ارتباط بیش‌تری که با دیگران دارند پرنورتر هستند و موثرتر. فاصله و خط میان دو ستاره گاه کوتاه‌تر، که نمایان‌گر ارتباط نزدیک‌تر دو ستاره است.
آسمان شب را جامعه و ستاره‌ها را افراد جامعه ببینید. ما این را شبکه می‌دانیم.

(ـ۲)
شبکه وقتی تقویت می‌شود که زنجیره‌ی انتشار درست پیش رفته و منقطع نشود. اصولا یک خبر و یا یک محتوا گره‌خورده با رسانه‌ی مبداء رسانه‌ای خود پخش شوند. توییت که من می‌زنم باید با آدرس و نام منبع منتشر شود. کپی کردن و صرفا آوردن نام بدون لینک، انتشار و توزیع درست یک مطلب را مختل کرده و باعث ارتباط‌سازی نمی‌شود.
دوباره: وقتی مطلبی از شخصی یا رسانه‌ای منتشر می‌شود، همان مطلب باید دست به دست در کل شبکه بگردد. این‌گونه جایگاه آن شخص یا رسانه نیز در شبکه محفوظ و تقویت می‌شود.

مساله در اینجا چیست و چرا زنجیره‌ی انتشار یک مطلب مختل می‌شود؟

بدنه‌ی رسانه‌ای حزب‌الله اما در بسیاری موارد نسبت‌های سازمانی(نهادهای انقلابی، نهادی حاکمیتی و …) دارند. یعنی فعالیت رسانه‌ای‌شان و یا خودشان ذیل یک سازمان مشغول فعالیت هستند. برای همین، فعالیت‌های این بدنه در بسیاری از موارد بایستی شبیه به گزارش کار باشد: پای مطلب امضای فلان دستگاه خورده و آدرس فلان کانال و سایت درج شده باشد تا بتوانند به عنوان یک فعالیت، آن را در گزارش کاری خود رد کنند.
برای همین است وقتی که من مطلبی در سایت،‌ کانال یا صفحه‌ی خود می‌گذارم، با آدرس محل انتشار اولیه پخش نمی‌شود. هر دستگاه و سازمان، با کپی محتوا و درج آدرس و حتی لوگوی خود روی طرح، محتوا را منتشر می‌کند. محتوای خوب فارغ از «ارتباط‌سازی» پخش می‌شود.

(ـ۳)
شبکه، «مدیریت‌پذیر» نیست و نهایتا ما با یک راهبری مواجه هستیم. مدیریت، ویژه‌ی مدل‌های دیگری از ارتباط مثل «سازمان» است. اصرار نهادها به مدیریت و تحکم به عناصر فعال در شبکه ـ به هر دلیلی که هست ـ جایگاه و کارکرد شبکه را مختل می‌کند.

(ـ۴)
هیچ‌کس از شبکه حذف نمی‌شود. حذف عناصر شبکه با فرض «اصلاح» و «مدیریت» آن نیز در بسیاری از موارد شبکه را متخلخل می‌کند و در میان‌مدت وزن خرده‌شبکه‌ها را به هم می‌ریزد و مسیر تقویت و گسترش آن را سد می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ تیر ۱۳۹۶  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


موج جدیدی راه افتاده است از عضویت و ورود فارسی‌زبان‌ها و ایرانی‌ها در توئیتر. از همه‌ي قشرها. با پایه استدلالی که باید حضور جریان‌های مختلف در توئیتر تقویت شود. با فرض اینکه کسانی در توئیتر هستند و کسانی غلبه دارند و جریان اصلی توئیتر فارسی را در اختیار دارند که نسبت درستی با انقلاب اسلامی ندارند. این ایده، حتی رفع فیلتر توئیتر را،‌ مقدمه‌ی وزن‌کشی درست در توئیتر، حتی به نفع نیروهای انقلاب می‌داند.

 

مساله این است که توئیتر در مقایسه با رسانه‌های اجتماعی دیگر، فضای خاصی دارد. کوتاه‌نویسی در قالب ۱۴۰ کاراکتر، متن‌محور بودن، نیاز به خلاقیت و طنز برای رشد، و حتی نیاز به فحاشی و تمسخر و توهین برای رشد مخاطب، منجر شده است به این که اشخاص خاص‌تری نسبت به توده‌ی جامعه، که مثلا در اینستاگرام فعال‌تر هستند، در توئیتر باشند و یا رشد کنند.

 

استدلال علاقه‌مندان به رفع فیلترینگ توئیتر و حضور قشری در آن، اصولا بنانهاده بر همان پایه‌استدلالی‌ست که در سال‌های هشتاد و هشت تا نود، قارچ‌نیوزها را ایجاد کرد. هزار هزار سایت خبری، برای این هدف که عرصه‌ی رسانه توسط نیروهای انقلاب ایجاد شود و بتوان فضای رسانه‌ها را از خلاء حضور دیدگاه‌های برآمده از گفتمان انقلاب اسلامی پر کرده و جریان اطلاع‌رسانی با دیدگاه‌های زاویه‌دار با آن گفتمان سرشار نباشد. چیزی که البته دست کسی را نگرفت؛ جز اینکه ژورنالیسم در بدنه‌ی نیروهای حزب‌اللهی بادکنکی رشد کرد و نابلدی‌ها فضا را مغشوش کرد و فضا به نحوی پیش‌رفت که جز به به تعبیری، به تندتر شدن فضای رسانه نینجامید.

 

این در حالی‌ست که جریان اصلی را، نبوغ در سوژه‌یابی، انعکاس به موقع، صراحت و صداقت در پرداخت مطلب و عواملی از این دست می‌زند و نه لزوما تعداد زیاد رسانه(سایت در رسانه‌های رسمی و کاربر در رسانه‌های اجتماعی). هنوز هم یک فایل صوتی، یک گزارش خوب، از یک‌جایی مثل فلان شبکه و کانال ضدانقلاب، هزار هزار سایت خبری قارچ‌نیوزی را زمین می‌زند؛ به سهولت.

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ بهمن ۱۳۹۵  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


آیت‌الله موحدی‌کرمانی: بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است.

دیروز نقل قولی از آیت‌الله موحدی کرمانی در مورد فضای مجازی منتشر شد که اگرچه نابجا بود، ‌ولی عجیب نبود. سال‌هاست رویه‌ی علما و فضلا به جز قشر معدودی بر دادن احکام کلی در مورد پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی‌ست. یک‌جانبه‌نگری، عدم آگاهی از تمام جوانب یک امر، عدم ارتباط واقعی با بدنه‌های اجتماعی و مردمی از قشرها و گروه‌های مختلف، و مهم از همه تحت تاثیر اطرافیان بودن و عکس‌العمل فوری نشان دادن نسبت به موضوعات، پاشنه‌آشیل بوده است.

عبارت‌های منقول از آیت‌الله به نحوی‌ست که انگار اینترنت یک موجود و غولی‌ست که عامل اصلی انحطاط و انحراف اجتماع است و اگر اینترنت(دقت کنید اینترنت! و نه سایت‌ها و صفحه‌های مساله‌دار) نباشد، همه‌ی مساله‌ها حل است. این در حالی‌ست که اینترنت را در بدترین تحلیل، عامل تشدیدکننده مي‌توان فرض کرد و نه عامل اصلی. در فضای عمومی و حقیقی جامعه، مدت‌هاست انحطاط اخلاقی و از هم گسیختگی اجتماعی موج می‌زند و به وضوح قابل مشاهده است. تصویرسازیِ از اینترنت به عنوان عامل اصلی مشکلات، مثل تصویرسازی حجاب به عنوان عامل اصلی بی‌حیایی‌ست. یعنی جای علت و معلول را برعکس فرض گرفتن. بودجه‌های عجیب و تلاش‌های غیرحرفه‌ای و سطحی و ساختگی و زور زدن برای باحجاب کردن مردم به امید اینکه نهاد خانواده قوت بگیرد و مساله‌ی فرهنگی حیا تقویت شود، از نتایج این تفکر برعکس است.

قطعا اینترنت مشکلاتی دارد، مثل خیلی چیزهای دیگر. اما این نوع نااستدلال مثل این است که بگوییم پارک‌ها مشکل دارند و عامل فساد هستند و دخترها و پسرها در پارک‌ها فلان می‌کنند و آخرش هم نتیجه بگیریم که پارک‌ها باید جمع شوند. نه پارک‌ها عامل فساد هستند و نه در پارک‌ها فقط فساد می‌شود.

عامل اساسی فساد قطعا در جای دیگری‌ست.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ آذر ۱۳۹۵  |  فرهنگ، فضای مجازی  |   بدون نظر


یک برنامه‌ی چند دقیقه‌ای، اصلا چون شمایی سه ساعته، بناست در مورد فیلترینگ صجبت کنند. برنامه‌ساز سعی می‌کند در دو طرف میز، دو طیف نگاه را بنشاند. حرف‌هایی زده می‌شود که به هیچ نتیجه و برداشتی منجر نمی‌شود. حتی مواضع دقیقا تبیین نمی‌شود چه رسد به این‌که مخاطب بتواند خوب و بد و درست و نادرست را تشخیص بدهد
ما هیچ‌وقت در مورد فضای مجازی هیچ ساختاری نداشته‌ایم که بحث‌ها را پیش ببرد؛ برای همین هم هست که هیچ‌گاه نمی‌شه در یک نشست و میزگرد و یا یک برنامه‌ی تلویزیونیِ قابل تدوین حرف‌های درست و درمان را شنید
کدام سازمان و یا ارگان، دولتی و غیردولتی، سیاسی و غیرسیاسی، امنیتی و اقتصادی و یا هر چه را می‌شناسید که یک اتاق فکر خوب در مورد اینترنت داشته باشد؛ شما بگو حتی کدام گروه و هیات علمی محل تبادل و تضارب آراست در مورد فضای مجازی؟ من فکر می‌کنم، هیچ.
مهم‌ترین حسن این برنامه البته این بود که دیکتاتوریِ تریبون‌های طیف نگاه‌های امثال برخی‌ها که تلویزیون و رادیو شده است خانه‌ی خلوت‌شان در صدا و سیما تا حدی شکست؛
نه فقط همین، ولی همین هم خیلی‌ست

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵  |  فضای مجازی  |   بدون نظر


دیروز اکانت‌های برخی از فعلان رسانه‌ای در توئیتر به حالت تعلیق در آمد. اگرچه توئیتر علت مشخصی را برای این تعلیق اعلام نکرد، اما بررسی‌های اولیه، با در نظر گرفتن فعالیت‌هایِ مشابهِ کاربرانی که حساب‌شان تعلیق شده بود، نشان می‌داد که انتشار محتوایی مرتبط با نامه‌ی رهبری به جوانان غربی علت تعلیق است. این تعلیق حتی شامل حساب کاربری خامنه‌ای.آی‌آر نیز شد و توئیتر، آخرین توئیتی را که فیلمی مرتبط با همین نامه نیز بود، حذف کرد.

‌چرا باید توئیتر چنین کاری انجام دهد؟
به ظاهر، حساب‌های متعددی با عنوان‌هایی جفنگ ایجاد شده و بنا بوده به «پمپاژ» ِ نامه‌ی رهبری در توئیتر بپردازند. احتمالا برای این پمپاژ نیز ربات یا ربات‌هایی تهیه شده تا سرعت و‌ حجم فعالیت زیادتر شود. احتمالا «حجم زیاد انتشار»، «عامل موثری» فرض شده است. متصدی و‌ متصدیانی وظیفه‌ای برای خود در ‌نظر‌ گرفته‌اند در انتشار نامه، و نابلدی و بی‌تجربه بودن، آن‌ها را به سمت استفاده از شیوه‌هایی زرد و غیرنافذ تشویق کرده است.

برای انتشار نامه باید چه روشی پیش گرفت؟
خیلی ساده نیست. اما به صورت پیش‌فرض اولین فرصت برای انتشار نامه، استفاده از «ظرفیت‌های واقعی» است. احتمالا شما نیز در ذهن‌تان مسابقات وبلاگ‌نویسی با موضوعات مختلف را دارید. مسابقاتی که در آن به بهترین وبلاگ در موضوعی ـ بیش‌تر در موضوعات انقلابی و مذهبی ـ جایزه اهدا می‌شد. برخی با استفاده از فرصت، یک وبلاگ ساده تاسیس می‌کردند، در دوره‌ی مسابقه به تولید و یا انتشار محتوا می‌پرداختند و چون حجم فعالیت‌شان یا مدل انتشارشان برای داوران چشم‌گیر بود، برنده می‌شدند و جایزه می‌گرفتند. متولیانی که این مسابقات را برگزار می‌کردند، به اشتباه فکر می‌کردند که این مسابقات باعث می‌شود تا موضوعات مذهبی بیش‌تر مورد توجه قرار گیرد و حجم این مطالب در وب افزایش پیدا کند و این افزایش حجم، یعنی بهتر شدن فضای وبلاگستان. ایده‌ای اشتباه و روشی اشتباه‌تر برای انجام یک هدف خوب. مشکل این‌جا بود که این مسؤولین شناخت درستی از وبلاگستان نداشتند. توضیح مفصل‌ترش بماند، اما مساله در مورد توئیتر هم همین است. کسانی که خود را متولی انتشار نامه می‌دانند در مورد توئيتر شناخت درستی ندارند و برآوردشان از مدل انتشار و عمل‌کرد در این موضوع اشتباه است. در حالی که روش‌های بهتری نیز است. استفاده از ظرفیت‌های واقعی، یعنی از ظرفیت کسانی در توئيتر استفاده شوند که به اصطلاح ساکن توئیتر هستند. استفاده از شبکه‌ی فعالین توئيتری که ارتباطی روزمره و حضوری چند ساله در توئیتر دارند.
ممکن است کسی دکترای رسانه داشته باشد و یا حتی چند خبرگزاری و سایت خبری را بگرداند و یا مدیر یک شبکه‌ي تلویزیونی باشد، ولی از قواعد انتشار در فضای وب آگاهی و برداشت درستی نداشته باشد.
اشتباه در انتشار نامه، عملا بابِ انتشار درست را نیز بسته است و تا مدتی نمی‌توان در توئیتر لینکی از نامه‌ي رهبری داد

پی‌نوشت: من تحلیل و یا مستندات دقیقی در مورد این‌که توئیتر و صاحبان توئیتر این برخورد را با دیگر اتفاقات مشابه دارند یا خیر ندارم؛ زهرا اچ‌بی البته مطلبی نوشته است با این پیش‌فرض: مسدود شدن حساب توئیتر به دلیل درج نامه رهبری

 

بازتاب‌ها: فردانیوز ، پارسینه

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ آذر ۱۳۹۴  |  فضای مجازی  |   بدون نظر