اصول‌گرایان ساعت‌های زیادی نشستند و حرف زدند و تلاش کردند تا بر اساس «اصول» به وحدت برسند. نتیجه اما بر اساس ابراستدلال «برهه‌ی حساس کنونی»‌ با کوتاه آمدن از اصول شکل گرفته است و در بیانیه دو بزرگوار هم تاکید شده است.
این بزرگواران و سمپات‌ها و هواداران‌شان اما این چند نکته را برای حداقل چهار سال آینده یادشان باشد:
یک: مسیری که به انتخاب نود نفره منتج شد، شفاف نبوده است. بدتر از آن، لیست‌های متکثر قبل از «وحدتِ لیستی» است که در بدترین وضعیت شفافیت بسته و «تَکرار» شد. بخشی از گناه حرف و حدیث‌ها و تهمت‌ها و غیبت‌هایی که در باره‌ی پایداری و حداد عادل و بذرپاش و غیره زده شده بر گردن شمایی‌ست که نمی‌خواهید شفاف عمل کنید.
دو: اشکال منطقی بسیاری از ما به «تَکرار» چه بود؟ اینکه نباید بر اساس اعتماد قبیله‌وار حرف یک نفر در وضعیت غیرشفاف محل اعتماد باشد تا امثال دختران صفدرحسینی‌ها وارد مجلس شوند. خاطرتان هست و باشد که شما از جوانان مومن انقلابی سوء استفاده کردید و همان منطق را در جبهه‌ی اصول‌گرایی اعمال کردید. در لیست وحدتی‌تان از این گزینه‌ها وجود دارد.
سه: حذف برخی جوانانِ شُهره مثل جناب یامین‌پور برای ما پیامی روشن دارد که دهه‌هاست در قالب نقد به بزرگان جریان‌های انقلابی بیان می‌شود. نقد این است که کاری می‌کنید تا حلقه‌ی قدرت را بسته نگه داشته و به شدت تنگ‌نظرانه توسعه پیدا کند. لطف می‌کنید اگر اجازه دهید از این تصمیم‌های‌تان ناراضی باشند و منتظر باشند تا جور دیگری این سوء استفاده‌تان را از اعتماد جریان مذهبی و اصول‌گرا و حزب‌اللهی و … جبران کنید. ‏
ما هیچیم و پای منبر اساتیدمان یاد گرفته‌ایم که ادب و احترام بزرگ‌ترهای خود را حفظ کنیم. اما این مدل و این روش و این نوع نگاه قبیله‌ای در انتخاب‌ها، رسم بزرگ‌تری نیست. لطف کنید و بزرگ‌تری یاد بگیرید.
‏دست‌بوس‌تان …

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ بهمن ۱۳۹۸  |  سیاست  |   بدون نظر


من هوادار وحید جلیلی‌ام؟ ابدا.

موضع وحید جلیلی در مورد صداوسیما رو درست می‌دانم؟ نه لزوما.

اصلا مسئله این‌ها نیست. بنای هواداری در منازعات، احمقانه‌ترین رویکرد در سیاست‌ورزی‌ست. من طرفدار شفاف شدن وضعیت اختیارات و توزیع قدرت رسانه‌ام. و مهم‌تر از آن، امکان گفتگو و نقد افراد و جایگاه‌ها در کمال صراحت و بی‌ترس از خشونت طرف نقد.

هم‌چنین انتظاری، انتظاری آرمانی‌ست؟ بله! اما خب تخیل دوست دارم و جوان‌ترها با همین امیدها زنده‌اند.

مسئله‌ی من امکان نقد در سطوح بالاست؟

نه پدرآمرزیده! امکان نقد صریح در سطوح میانی هم فراهم شود، باید کلاه‌مان را بالا بیندازیم. شما ببین آخر؛ آقای اطوکشیده‌ی استراتژیستی که سال‌های سال روی برندینگ شخصی‌اش زحمت کشیده، یک‌هو اسکرین‌شات رو می‌کند و اگر وحید جلیلی مثل ما پاپتی‌ها، فامیل نظام نبود، شاید چپ و راستش می‌کردند.

مسئله این است که بت نقد کردن بشکند و بشود از مسئولین در هر سطحی که هستند، بی‌مهابا سوال پرسید و نقدشان کرد.

نه چون سی سال پیش، که نقد بُت هاشمی، دشمنی با همه اصول و فروع دین و انقلاب و حکومت فرض می‌شد. همین هاله درست کردن‌های کثیف، دمار از همه‌مان در آورد و به این روزمان انداخته است.

«هیچ‌کس برای من هاشمی نمی‌شود» را چنان تأویل می‌کردند که گویی تایید مطلق تمام کارهای هاشمی‌ست. «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است» توی ذوق‌تان می‌زند؟ اوضاع از امروز خیلی افتضاح‌تر بوده است البته.

چه کسی و کسانی در همین چیزها می‌دمیدند و تقدس‌سازی‌های مسخره درست می‌کردند؟ همین تیپ حضراتی که حالا اسم‌شان لا به لای این نامه‌نگاری‌ها آمده یا نیامده.

مسئله فقط صداوسیماست؟ نه بزرگوار! نه عزیز من! صدا و سیما که هیچ، می‌دانی رسانه‌های مجازی و مکتوب جریان حزب‌الله و انقلاب یا هر چه که اسمش را می‌گذاری و وصفش می‌کنی، چقدر آب می‌خورند؟ چند ده میلیارد؟ چند صد؟ احتمالا خیلی دوری. ٩٩ درصدِ امثال من نمی‌دانند وضعیت چه قدر عجیب است.

حالا این رسانه‌ها اوضاع‌شان خوب است؟ افتضاح است؟ یک رجوعی کنیم ببینیم اهل فنی که بی‌طرف هستند، درصد موفقیت این‌ها را چقدر ارزیابی می‌کنند. یکی مثل منِ کم‌سواد که اوضاع را خوب نمی‌بینم.

همین حضراتی که قطارِ نامه ردیف کرده‌اند، بخش مهمی از مغزهای سیاست‌گذارِ همین رسانه‌ها هستند. یعنی در وضعیت پیش‌آمده، عامل بوده و هستند.

واقعیتش، اصلا مهم نیست وحید جلیلی چه گفته است. یعنی مسئله‌ی اولی برای من درستی محتوایش نیست. شاید برداشت و نظرش اصلا پر از ایراد باشد. بقیه و همین حضرات مخاطبین نامه‌های جلیلی، کمک کنند امکان گفتگوی صریح و علنی را فراهم کنند تا همه ارزیابی شوند. جلیلی تند نوشته است و پر ایراد؟ خب شما بزرگ باش ببینیم می‌توانی شرایط یک نقد صریح و مرتب را فراهم کنی یا خیر. اصلا بلد هستید یا نه.

به هر حال، اگر جلیلی بتواند امکان گفتگو و نقد را فراهم کند، ممنونِ قلم و اراده و شجاعتش هستم.

کاملا کارکردگرایانه!

منتقدانی که حالا امید به نامه‌نگاری‌های جلیلی بسته‌اند، دشمن آقایان حسین محمدی و رئیس دفترش و صفارهرندی و مهدی محمدی و یاسر جبرائیلی و آقای مقدم‌فر که فعلا ساکت‌اند، هستند؟ نه والا. این‌که عصبانی هستند را هم طبیعی می‌دانم.

اما این حضرات، مسئولیت و اختیاراتی ندارند؟ اختیارات‌شان کم بوده؟ اتفاقا خوب اختیارات داشته‌اند، عنوان و مسئولیت هم.

بی‌ادبی‌ست کسی بگوید گند زده‌اند؟ اگر کسی خیلی صریح باشد و بگوید افتضاح بار آورده‌اند، قرآن خدا را آتش زده؟

بله می‌دانم انتظارم از تاب و تحمل خیلی‌ها، زیادی است و با واقعیت نمی‌خواند.

عجیب نیست این نقدناپذیری. عجیب، مائیم…

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ شهریور ۱۳۹۸  |  رسانه، سیاست، فرهنگ  |   بدون نظر


عدالت‌خواهی، به مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت‌های خُرد، تقلیل پیدا کرده است. همین مبارزه‌ی با فساد هم، چون دیگر یکی دو تا نیست، عملاً دل‌‌خوش‌کنکی‌ست برای بقا” برای زنده ماندن” برای حیات بدنه‌ای که هنوز آرزوی تحقق آرمان عدالت، در تمامِ شئون آن را دارند.
وگرنه چه کسی‌ست که نداند، قواره‌ی فسادهای اصلی، نه در حد این مثلاً دانه‌درشت‌ها، که فراتر است. در جایگاه‌هایی که بازار را بالا و پایین می‌کنند. در همین بانک‌هایِ مثلا خصوصی که خلق پول می‌کنند و هم از آخور گرانی‌ها می‌خورند و هم از توبره‌ی سلطه و اعتبارشان در اقتصاد.
در پیوندِ رسمی‌شده‌ی بخش مثلاً خصوصی با دولت و کارتل‌های بزرگ اقتصادی، که حاکمیتی هستند. در گره‌ها و نقطه‌هایی که اصلاً دست من و شما نیست. بحث‌های اساسی عملاً در سوژه‌های روزمره گم می‌شوند. منفعت‌های اقتصادی با ادبیات و صورت‌بندیِ ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی، پنهان می‌شوند.
تصمیم‌های کلان مدیریتی، به نابودی مردمی می‌انجامد که راه اعمال نظرشان صرفا به حضور و مشارکت در انتخابات محدود شده است. ساختارهای اساسی برای تغییر و تحول و نظارت، مثل مجلس، در چنبره‌ی منافع اقتصادی قبیله‌ها، قرار می‌گیرد. بی‌سوادی و عدم اشراف نمایندگان، خوش‌بینانه‌ترین تحلیل است.
رسانه‌ها، در اتصال با قدرت شکل گرفته و می‌گیرند. شما هیچ رسانه‌ای نمی‌شناسید که مستقل از کارتل‌های قدرت شکل گرفته و جانی داشته باشد. اتاق بازرگانی و کارتل‌های اقتصادی مثلاً خصوصی، رسانه‌های خود را دارند و ادبیاتِ شبه‌علمی، تریبون‌های‌شان را به سمت تغییر تصمیم‌های مدیریتی کلان، به نفع اصحاب تجارت و پول، میل می‌دهد. جالب اینکه کسانی مدیر هستند، که خود منتفع‌اند.
نه عدالت این چیزهایی‌ست که به صورت روزمره «مصرف» می‌شوند و نه سطح فساد، در همین سطوحِ جرم‌انگاری‌شده، قرار دارد. بله، ما مجبوریم تمرین کنیم و گرم کنیم برای روزی که بشود، قدم‌های بزرگ‌تری برداشت؛ اما باید متوجه باشیم که این، چیزی خیلی خیلی کوچک و کم، به نسبت آن اتفاقِ اساسی است.

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ تیر ۱۳۹۸  |  سیاست  |   بدون نظر


لازم است ابتدائا بگم که این نقد،‌ در دفاع از جریان و یا به حق دانستن یک جریان و گروه و فرد و شخص نیست و صرفا نقدی بر ساختار و رفتاری‌ست که بر پیگیری برخی پرونده‌های قضائی حاکم است. مصداق اشاره شده، صرفا یکی از نمونه‌مثال برای توضیح این نکته‌ی حقوقی است.

قوه‌ي قضائیه دو بال دارد: یکی دادستانی و دیگری متهم و موکلینش. جایگاه قوه‌ی قضائیه نشستن در جایگاه قضاوت میان این دوست. و اصل هم این است که دادگاه بدون هیچگونه جانبداری باید یک پرونده را قضاوت کند. پرونده چیست؟ تنظیم شکایت توسط سازمان اطلاعات سپاه (یا دادستانی) از مشایی.

آیا پروسه برگزاری و مهمتر از آن، بازنمایی رسانه‌ای آن(چه در خبرگزاری میزان و چه در رسانه‌های دیگر)، نمایش‌دهنده بی‌طرفی قوه قضائیه است؟ مساله‌ای اساسی که قوه قضائیه مدت‌هاست در فضای عمومی متهم به آن است و هر بار به طریقی از کنار آن بی‌توجه رد می‌شود.

وضعیت مساله‌ها و سوال‌های پیرامون کیفرخواست را ببینید. اصلا به چه حقی کل سیستم قضایی خودش را در مقام دفاع از یک کیفرخواست قرار میدهد؟ کیفرخواست ادعای یک طرف پرونده‌ست که برای ارائه به دادگاه نوشته و ارائه می‌شود و در باره درست بودن و یا غلط بودن محتوای آن دادگاه باید نظر بدهد.

این دفاع قوه قضائیه از محتوای کیفرخواست، که حس دفاع از همه چیز کیفرخواست را بازنمایی می‌کند، از اساس، اصل بی طرفی قوه در یک پرونده را زیر سوال می‌برد. قاضی همین پرونده مصاحبه‌ای مفصل در نقد جریان انحرافی دارد و اساسا صلاحیت وی را در رسیدگی بی‌طرفانه به پرونده را زیر سوال می‌برد.

بعد دوستانی هستند که بحث میکنند که چرا کیفرخواست دست متهم بوده یا نبوده است؟ علنی این‌شکلی است یا آن‌شکلی؟ درحالی که بامسائل بسیار ریشه‌ای‌تری مواجه هستیم که بخشی از آن ماحصل یکی‌بودن سیستم دادسرا و قضاست و بخش دیگرش بی‌تفاوتی دستگاه قضا نسبت به نمایش بی‌طرفی خودش دریک پرونده.

این‌ها مسائلی‌ست که احتمالا می‌گذره و می‌ره اما بی‌توجهی به آن، آثار عمیقی روی افکار عمومی خواهد داشت.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ شهریور ۱۳۹۷  |  سیاست  |   بدون نظر


ـ میزان استفاده از کسره و فتحه و اینا در بیانیه‌ی قالیباف واقعا به معنای یک نواصولگرایی هست. ولی خب در همین حد جدید و بدیع. قطعایک جریان اجتماعی مثلِ آرزوی جریان نواصولگرایی، مبتنی بر یک گفتمان شکل می‌گیرد. قالیباف اما در این سال‌ها از هر گفتمانی چیزی کنده است و به خود چسبانده و نهایتا با چنین گفتمانی اختلاطی‌ای، جریانی التقاطی را شکل خواهد داد.

ـ وقتی از قالیباف صحبت می‌کنیم دقیقا داریم از یک پراگماتیست صحبت می‌کنیم. گفتمان یک پراگماتیست چه چیزی بیشتر از آنچه دارد که تا کنون عرضه شده است؟ یک عمل‌گرا که البته در رسانه دور خورده است. کسی که توسط بدنه اطرافیانش ۱۲ سال بازی خورد و با این حجم خدمت، در رسانه‌ها چهره‌ای شکست‌خورده می‌نمایاند. دوازده سال با بهترین کارها و پروژه‌ها به مدیری تبدیل می‌شوی که به سهولت در یک هفته‌ی انتخابات، به بدترین وضعیت کشیده می‌شوی. انتخابات که سهل است، در تهران حتی مردم کرباسچی را مهم‌تر از قالیباف می‌دانند.[به زعم من]

ـ با قالیباف مخالفم؟ به هیچ‌وجه. با اطرافیان‌ش مشکل دارم؟ ابدا. من کلا با آدم‌های بی‌هویت یا هویت‌های مخدوش و چهل‌تکه هیچ مشکلی ندارم. هیچ‌وقت. مساله اما این است که یک نفر تا کجا می‌تواند خطاهای مکرر داشته باشد و از یک سوراخ گزیده شود. چند بار اسم و تیپ و لباس عوض کند و لحن‌اش را تغییر دهد؟
قالیباف مدیر خوبی بوده است؟ قطعا. زحمت می‌کشد؟ بله. نماز هم می‌خواند؟ قطعا. تازه ریش هم کمی داشته و الان بلندتر هم شده است. چه بهتر از این؟! این‌ها بس است؟ حتما بس است که در جایگاه رأس یک جریان سوال طرح می‌کند تا بدنه پاسخ دهند!

ـ نواصولگرایی، چه چیزی بیشتر از اصولگراییِ اصلاح‌طلب است؟ هیچ. چه چیزهای جدیدی بناست به هم بند زده شود تا یک چیز جدیدی شکل بگیرد؟ خیلی چیزها. جورش می‌کند و مبارکِ صاحبش.
برای قالیباف چه چیزی مهم است؟ خدمت. برایش چه کسی اهمیت دارد؟ رهبری. بنا دارد چه کند؟ ادای تکلیف. اما بلد نیست. همیشه ادا بوده و گوش‌هایی بسته برای شنیدن از کسانی که او را والا می‌خواهند نه با کلاس. مدیر می‌خواهند نه متفکر. اصیل می‌خواهند نه پیوندخورده با شریان‌های التقاطی تفکری و نحله‌های وابسته به غرب‌زده‌ها.

ـ قالیباف علاقه دارد فعالیت سیاسی کند؟ خب بکند. دوست دارد با متن‌بافی و حرف‌بافی، جریان‌بافی کند؟ بسم‌الله. ولی هیچ جریان حقیقی‌ای شکل نمی‌گیرد. چرا؟ چون هیچ گفتمانی نیست. هم‌اکنون هم حتی طلیعه‌ی یک تکرار و یک ادا شنیده می‌شود که از قالیباف بر نیامده است. مثل باقی اداها گروهی کپی‌اش کرده‌اند و به خورد قالیباف داده‌اند.
امیدی ندارم که این مسیری که شروع شده، قالیباف بهتری در پی داشته باشد؟ شاید. بحث قالیباف نیست. بحث شکل‌گیری یک جریان براساس گفتمان است نه شخص.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ تیر ۱۳۹۶  |  سیاست  |   بدون نظر


واقعیت این است که یک متن نوشتم که دلایل وضعیت سیاسی انتخابات برای جریان اصول‌گرایی و نیروهای حزب‌الله را تشریح کنم. چیزهایی هم نوشتم. یک مروری به نوشته‌های این دو روز گذشته هم کردم که مطلب تکراری‌ای نداشته باشد.
اما در بینابین نوشتن، دیدم که راه حل‌ها مشخص هستند. تقریبا همه‌مان می‌دانیم چرا چنین شده است. حتی به صورت ضعیف‌تر و دست‌مالی‌شده‌تر، رهبران سیاسی این طیف هم می‌دانند مشکل کجاست.
مساله «ندانستن» دلایل نیست. مساله «پذیرش» دلایل و عمل کردن برای حل کردن بحرانی‌ست که جنبه‌هایی از آن سال‌هاست هر روز عمیق‌تر شده است.

برای همین هم متن را منتشر نکردم. ما نیاز به عمل به دانسته‌ها داریم. چیزی که شجاعت، اعتقاد، هوش، صداقت و تلاش می‌خواهد.  چیزهایی که خیلی کم‌رنگ شده‌اند. چیزهایی که در دستان ما پابرهنه‌ها و نیروهای خیلی معمولی و ساده نیست. بازی جای دیگری‌ست.

میثم رمضانعلی  |  ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۶  |  سیاست  |   بدون نظر


دوگانه‌های «راست و چپ» و «اصول‌گرا و اصلاح‌طلب»، دوگانه‌های کلانی برای تعریف و شناخت طیف‌ها و جریان‌های داخلی سیاست در جمهوری اسلامی بوده‌اند. عنوان‌هایی که اگر چه در برهه‌هایی نتوانستند حقیقت رقابت‌های سیاسی در داخل ایران را به نمایش بگذارند، اما در کل ترسیم قابل فهمی از جریان‌های سیاسی داشته‌اند. دوگانه‌هایی که رهبر انقلاب بارها آن‌ها را غیرواقعی و ناسالم معرفی کرده‌اند. عبارت‌های ترکیبی مثل اصول‌گرای اصلاح‌طلب هم برای تلطیف و تصحیح این دوگانه‌ها بود که ابداع شد. ترکیب‌هایی که گاه تعبیرِ به بی‌هویتی و بی‌اصالتی جریان‌های منتسب داشت.

 

جا به جایی عناوین از راست و چپ به اصول‌گرا و اصلاح‌طلب در سال‌های آخر دوره‌ی اصلاحات رخ داد. در سال ۸۴ هم بود که رهبر انقلاب به صراحت این دوگانه را مورد انتقاد قرار دادند و فرمودند: «بنده دعوای اصلاح طلب و اصولگرا را قبول ندارم» از همان سال هم اتفاقا جریان‌ها بر این خطکشی اصرار کردند و هنوز هم اصرار دارند و در تمام تابلوهای تبلیغاتی و فعالیت‌های خود از این عبارت‌ها استفاده می‌کنند. این یعنی این دوگانه مورد پذیرش جریان‌ها قرار گرفته و نمی‌خواهند و بهتر است بگوییم نمی‌توانند از این دوگانه خارج شوند. خارج شدن از این دوگانه هم مثل جریان منتسب به آقای قالیباف که از عبارت اصول‌گرایان اصلاح‌طلب استفاده کردند، جز بر بی‌هویت بودن آن تفسیر نشد.

 

دوگانه‌ی انقلابی و ضدانقلابی، ادامه‌ی دوگانه‌ی خودی و غیرخودی‌ست با این تفاوت که کنش‌گرایانه ترسیم شده است؛ ادامه نه از بُعد زمانی، بلکه مفهومی. دوگانه‌ای که لزوما تازه ابداع نشده‌اند و سابقه‌ای به اندازه‌ی سابقه‌ی نهضت انقلب اسلامی دارند. اصولا این دوگانه‌ها ربطی به پارادایم سیاست در امر جمهوری اسلامی ندارد و در ساحت انقلاب اسلامی قابل تعریف هستند. حرکتی که معادله‌های بزرگ‌تری را در سیاست رقم زده و بنا دارد خط‌کشی‌هایی مثل مستضعفین و مستکبرین را ترسیم کند.

 

دوگانه‌ی انقلابی و ضدانقلابی، ربطی به فضای سیاست داخلی ندارد؛ چون اولا رقابت‌زا نیستند. ثانیا ذاتا ذیل طیف‌های سیاسی داخلی نیست. ثالثا اگر در مورد احزاب داخلی استفاده شود، ترسیمی غیرواقعی خواهد بود. امر سیاسی، اصولا در میانه‌ی رقابت‌ها و تفاوت‌هاست که نمود پیدا می‌کند. مردم نیاز دارند تا در میانه‌ی رقابت دست به انتخاب بزنند. مهم‌ترین سیاست‌ورزی‌هایی  نیز در انتخابات(ریاست جمهوری و مجلس و شوراها) نمود پیدا می‌کند. اگر چه نیازی نیست این رقابت‌ها لزوما در چهارچوب دوگانه و دو طیف رخ دهد و می‌تواند مثلا در سه ضلع تعریف شود، اما لزوما این اتفاق همیشه رخ نمی‌دهد.

 

ادعایی که در مورد محمود احمدی‌نژاد صادق بود. فارغ از دوگانه‌سازی‌های مرسوم و بدون تعلق جدی به یک حزب و ساختار سیاسی در صحنه‌ی سیاسی کلان جمهوری اسلامی حضور یافت و دوبار انتخاب شد. این‌که این عدم تعلق، درست و یا غلط است بحث دیگری‌ست. اما آن‌چه رخ داد به حتم زائیده شدن راه سومی بود که بعدها توسط جریان راست، بلعیده شده و بدل به پوستی جدید برای یک جریان پیشینی گردید.

میثم رمضانعلی  |  ۱۷ خرداد ۱۳۹۵  |  انقلاب، سیاست  |   بدون نظر


دولت، در همه‌ی ابعاد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی‌اش، بیش از آنکه خائن باشد، بی‌عرضه است. با تمام شبهه‌های امنیتی و‌ سیاسی و با تمام شوقِ متصف به غرب‌پرستی و‌ حس حقارت و پستی‌ای که برخی نسبت به غرب دارند اما، بی‌عرضگی شاخصه‌ی مهم‌تری‌ست در توصیف دولت. دولت بی‌عرضه‌ است و این بی‌عرضگی را می‌خواهد با فعالیت سیاسی و شانتاژ رسانه‌ای جبران کند.

.
عصبانیت دولت هم نسبت به منتقدین به همین دلیل است که ناتوان است از پاسخ‌گویی و برای مهارِ مخاطبان‌ش، چون عرضه‌ی اصلاح و بهبود اوضاع را ندارد، دست به دامان توهین می‌شود. عصبانیت، نشانه‌ی خوبی‌ست برای شناسایی کسی که عرضه‌ی پاسخ منطقی به مخاطب ندارد. بی‌عرضه است و می‌خواهد با حرف‌های جریان اصلاح‌طلب – که پشتوانه‌ی واقعی تئوریکِ دولت نیست – این بی‌عرضگی را بپوشاند. بی‌عرضه است و چون بدنه‌ی مذهبی و حزب‌اللهی را نمی‌تواند داشته باشد، دست به دامن گروه‌های سگ‌باز موسیقی و استفاده از شاذیات فقهی در احکام خوانندگی زنان است.

.
در امور اقتصادی نیز بی‌عرضه است. وضعیت نابسامان مسکن و تعطیل کردن بسیاری از پروژه‌های فعالِ دولت قبلی، رکود عجیب و غریب در بورس، وضعیت افتضاح کشاورزی به خصوص در اصلاح روندهای آب‌یاری که به بحران آب رسیده است، امحای حجم زیادی سیب‌زمینی که آخرین نمونه در مدیریت امور است، رکود در همه‌ی بخش‌های جدی و بزرگ دولت و چشم امید داشتن به بیرون از مرزها، همه و همه نه از روی خیانت که از روی بی‌عرضگی است.

.
دولت بیش از آنکه متصف به صفتِ خیانت باشد، بی‌عرضه است. اگر چه قبول مسؤولیت برای یک بی‌عرضه، خود یک خیانت است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ آذر ۱۳۹۴  |  سیاست  |   بدون نظر


اختلافات ِ به اوج رسیده‌ی جریان‌های اصول‌گرایی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، چنان نبود که یک روزه ایجاد شده باشد. از همان هشتاد و سه که شورای هماهنگی جریان اصولگرایی با محوریت ناطق‌نوری(!) شکل گرفت، معلوم بود که جریان اصول‌گرایی به جایی نخواهد رسید.

که البت از همان زمان نیز میان‌تهی بود و تنها از باب ِ رویه‌ي سیاسی شکل گرفته بود و برای همین است که جایی نوشتم که اصلا در میان اصول‌گرایی چیزی با عنوان گرایش به اصول وجود ندارد و همه‌ی این بازی‌ها و نمایش‌ها، رویه‌ای سیاسی بیش نیست و میاه‌تهی‌ست. چه برسد به محوریت ِ اصول، که من فکر می‌کنم اخلاق، باورهای سیاسی و منش و رفتار از مهم‌ترین‌شان است.

برای همین است که نمی‌شود از جریان ِ به اصطلاح اصول‌گرایی انتظار داشت که به وحدت برسند. در بهترین شکل می‌توانند با هماهنگی‌هایی، یک نمایش و یک تئاتر خوب در صحنه‌ي سیاسی اجرا کنند و بس. اتفاقی که بسیاری دوست دارند عنوان ِ وحدت بر آن بگذارند و پز ِ یکپارچگی با آن بدهند. چطور می‌شود گروهک‌های خرد و کلان ‌اصول‌گرایی به وحدت برسند وقتی اولیاء‌شان نمی‌توانند به صورت مرتب و منظم دور هم حلقه بزنند و به صورت جدی در مورد فعالیت‌هایشان به گفت‌و‌گو بنشینند. چطور می‌توانند به وحدت برسند وقتی برای اعاظم‌شان در جلسات خصوصی‌ به اعاظم گروه‌های دیگر تهمت می‌زنند و بد و بی‌راه می‌گویند و گاه هر چه بر زبان نباید راند، بیان می‌کنند؟ چطور می‌توانند به وحدت برسند وقتی که اصحاب رسانه‌ای همین گروه‌ها در رسانه‌های مثلا اصول‌گرا به بهانه‌های مختلفی چون مبارزه با فساد و انقلابی‌گری و امثالهم ادبیاتی سخیف در پیش می‌گیرند و دیگری را با خاک یکسان می‌کنند.

در بهترین حالت هم با تاکید بر نقاط مشترک هم ممکن است و تنها ممکن است کمی زمینه‌ي وحدت ایجاد شود که این زمینه‌چینی‌ها الحمدلله به سرعت با رفتارهایی به باد می‌رود. و برای همین است که تلاش برای ایجاد وحدت با رفاقت، شکل نمی‌گیرد؛ تلاش برای دید و بازدید و ایجاد محبت طریقیت دارد، اما تام و تمام نیست و رفاقت و دوستی تنها زمینه‌چینی می‌کنند و وقتی وحدت، با رفتار و عمل‌کرد تاسیس نشود، به بادی وابسته‌ست.

تئوری‌هایی مثل اخلص‌گرایی در فضای سیاسی با ماهیت ِ «هر کا با ما نیست، بر ماست»، و یا اجتماع نقیضین یا همان «ما با همه خوبیم و با همه‌ایم» دو سوی جریانی‌ست که چون منفعت‌طلب هم نیستند، نمی‌توانند روی اصول ِ خود به وحدت برسند.

به صورت خلاصه‌تر، ایجاد وحدت با خاله‌بازی اتفاق نمی‌افتد و اصولا بازی نیست.

میثم رمضانعلی  |  ۰۱ اسفند ۱۳۹۲  |  سیاست  |   4 نظر


تفکرانگاری ِ امر سیاسی، یا در تعبیری امر سیاسی را در صورت تفکر بیان کردن، وقتی با فراوانی زیاد در جامعه بیان می‌شود، جز به رشد جریان‌های ضدفلسفه، جریان‌های ضد تعقل و جریان‌های ضد اجتهاد نمی‌انجامد. سپهر ِ ناشی از فراوانی «نمایش ِ تفکر»، آینده‌ي ایران است.
نمایش تفکری که سیاست(قدرت)، آن را تولید و بازتولید می‌کند، منجر به این می‌شود که شخص ضدفلسفه نیز از همین دریچه(قدرت) برای دفع مخالف بهره جوید. سیاسی‌ورزی، پرورش سپهری‌ست که در ذیل ِ آن، جریان ضد فلسفه و ضد عقل قدرت می‌یابد.

قدرت یافتن این جریان‌ها، به رشد اخباری‌گری در دین و در نتیجه به رشد جریان‌های ضداجتهاد می‌انجامد. اتفاقی که پس از هشتاد می‌تواند صدای گام‌هایش را شنید. حذف تفکر به وسیله‌ي قدرت، با هر نیتی انجام شود، به این نتیجه خواهد انجامید. نیت انقلابی، نیت اسلامی، نیت روشن‌فکری و هیچ نیتی نمی‌تواند در اتفاقی که خواهد افتاد تغییری ایجاد کند. سنت‌ها و مناسبات جامعه، با نیت‌ها تغییری نمی‌کند.
تلاش برای پس‌زدن جریان اصلاح‌طلبی(در معنای عام)، چه جریان‌هایی که ماهیت تفکر داشتند و چه جریان‌هایی که صورت تفکر، پس‌زدن جریان‌ها یا شخصیت‌های جریانی با نگرش‌های متفاوت در عین ِ گرایش ِ غیرانقلابی و نه ضد انقلابی، پس‌زدن جریان‌های نزدیک به اخباری‌گری، و امثال این‌ها، اگر در ساز و کار سیاسی تضعیف شوند، در نهایت سپهر حاکم را به ضرر انقلاب اسلامی تغییر خواهد داد.

پ.ن: رونوشت به حضراتی که روزی یک نیوز راه می‌اندازند

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ بهمن ۱۳۹۲  |  تأملات، سیاست  |   بدون نظر


دیدم دوستانی پوسترهای صداقت آمریکایی را مقایسه کرده‌اند با پوسترهای ضد ایرانی که در آمریکا و پیش از سفر احمدی‌نژاد به نیویورک نصب شده بود. در پوسترهای ضد ایرانی، امید به قوه‌ي «تقلید» مردم و به جهل مردم بسته شده است و نوع خاصی از تبلیغات، که بر پایه‌ی «عدم بصیرت» پایه گذارده شده است، مایه‌ی تغییر گرایش‌ها. در جوامعی چون آمریکا، حکومت به جای این‌که سعی در افزایش قدرت تحلیل و در تعبیری افزایش بصیرت داشته باشد، سعی می‌کند مردم به وسیله‌ی تبلیغات در تخدیر و بی‌اطلاعی قرار بگیرند.

این در حالی‌ست که انقلاب اسلامی آمده است تا مردم در امور مختلف بصیرت پیدا کنند و صاحب تحلیل باشند و به بیانی جزء «خواص» باشند. ما نیازمند مردمی هستیم که در امور سیاسی و فرهنگی صاحب اجتهاد باشند. انقلاب اسلامی برای پرورش «مقلد» نیامده است و اصولا انقلاب اسلامی با مقلدین نیز حفظ نمی‌شود. چه که مقلدهای سیاسی ممکن است تحت تاثیر رسانه و تبلیغات، از امر دیگری پیروی کنند.. و چون بنا نیست مقلدپروری شود، هر چه رسانه و تبلیغات در غرب انجام داده است نیز نباید «مبنای» عمل جمهوری اسلامی قرار گیرد. (این‌که «راننده تاکسی‌ها» وارد بحث‌های سیاسی می‌شوند،‌ برای آن است که خود را «مُحق» و «موثر» می‌دانند و نه صرفا دردودل و غرغر. و کسی خود را محق و موثر می‌داند که صاحب تحلیل باشد. حال تحلیلی اشتباه و یا درست.)

جدای از این، وقتی مجموعه‌ای ذیل حاکمیت(چه آشکار و چه پنهان)، سامان‌دهی یک اتفاق را که مردمی بوده و باید مردمی باشد، بر دوش بکشد، مردم را تنبل می‌کند. چنان که راهپیمایی‌های خودجوش ِ مردمی، اکنون به هندل دستگاه‌های حکومتی محتاج شده است. در حالی که مردمی که نه در شعار که در عمل، خود حافظ انقلاب اسلامی بودند بارها و بارها اثبات کرده‌اند که به اقتضا و در مواردی که نیاز بوده است، خود اتفاق‌ها را سامان داده‌اند.

اگر ما مردم را مقلد و فعال می‌خواهیم، نبایست دست به کارهایی بزنیم که از ترس ِ «عدم ورود جدی مردم» شکل گرفته باشد. نباید از اشتباه ِ مردم در تشخیص‌ها ترسید. نباید با توجیه این‌که اگر ما مردم را هول ندهیم، کار انقلاب زمین می‌ماند، مسیری را بپیمائیم که عملا زیر پای انقلاب را شل می‌کند. ما در برهه‌ي حساس کنونی نیستیم که مجبور باشیم به همین بهانه، و به خاطر ضعف‌مان در عرضه‌ی منطق انقلاب و عرضه‌ي عاقلانه بودن حرکت‌های انقلابی، به هندل کردن کارهایی که باید با همت مردمی انجام شود بپردازد.

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ آبان ۱۳۹۲  |  سیاست  |   بدون نظر


این که از «جمهوری اسلامی» یک صدا در حوزه سیاست خارجه شنیده شود، خوب است. چه که یک‌دستی در صدایی که به عنوان نظر رسمی جمهوری اسلامی نشانه‌ی نظم در ارتباط و ثبات در مدیریت روابط رسمی خواهد بود. این البت به آن معنا نیست که بناست همه در جمهوری، یک نظر داشته باشند. بلکه در عین این‌که ممکن است نسبت به یک موضوع، نظرها و دیدگاه‌های مختلف و یا متضاد باشد، در نهایت این نظر ِ مختار است که مبنای عمل قرار خواهد گرفت.

حاکمیت هم یک موجود خیالی نیست. دستگاه‌ها، نهادها و اشخاصی نمایندگی‌اش می‌کنند و از سطوح عالی تا پایین را در بر می‌گیرد. و در این میان نیز، شهرداری یکی از همین نمایندگان است. بیلبوردهایی که در سطح شهر، با عنوان «صداقت آمریکایی» نصب شد از همین بیلبوردهای تبلیغاتی شهرداری استفاده کرده‌ است. اگر حتی با مفهوم این تصاویر موافق باشیم، در این‌که این کار توسط نهادهای مردمی انجام شده است و هزینه‌های تبلیغات آن‌ها نیز از جیب ِ خصوصی همان نهادهای مردمی و نه از جیب بیت المال پرداخت شده است، شک است. یعنی جدای از این‌که شهرداری نباید فرصت به هم زدن صدای رسمی را به کسی بدهد، در مردم‌نهاد بودن هم باید تامل کرد. این در حالی است که البت، نهادهای مردمی در جمهوری اسلامی بدل به لطیفه شده است.

 

مگر در تعبیری، هر که ذیل نهادهای «انقلاب اسلامی» قرار بگیرند، مردمی محسوب شوند و هر که ذیل نهادهای «جمهوری اسلامی»، دولتی. در این دسته‌بندی البت نهادهای مردمی سر به فلک خواهند گذاشت.

کسانی که بنا دارند تلاش کنند تا نظر رسمی را به سمت و سوی نظر خود سوق دهند و آن را «تغییر» دهند نیز باید بر اساس روش‌هایی دست به این کار بزنند که اولا «رسمی» خوانده نشود؛ در ثانی، در قالب ِ «فرصت‌های برابر» نظرها بیان شود؛ و ثالثا «اعمال فشار» فهم نشود.

تشخیص رسمی بودن سخت نیست. تشخیص امکان فرصت‌های برابر نیز تا حدی امکان‌پذیر است. مثلا آیا در مورد مواضع احمدی‌نژاد و حتی در فضایی کلان‌تر در مورد تصمیمات کلان نظام، کسی حق دارد از بیلبوردهای شهر، با پرداخت هزینه‌های آن‌ها نه از نفت که از جیب خود، برای بیان نظرات متفاوت خود استفاده کند؟ اگر پاسخ مثبت بود، می‌توان گفت نصب بیلبوردها در این مورد به خصوص نیز مشکلی نداشته است. می‌ماند «اعمال فشار» که باید تغبیر از فشار دقیق‌تر شود و البت پیچیدگی‌های تشخیص در آن بسیار بالاست و توضیح مشکل‌تر.‌

نهادهای رسمی، هر جایگاه حکومتی فرض می‌شود که ذیل قانون اساسی توسط قوای سه گانه و رهبری تشکیل شده باشد و ارتباطی تعریف‌شده(چه آشکار و چه پنهان) با نهادهای حکومتی داشته باشد.

در فرض رقابت‌پذیری، ما چه مسیری برای بلند شدن صدای مخالف فرض گرفته‌ایم و مهم‌تر از این سوال این‌که «تا چه حد»؟ فکر کنیم که گروهی مخالف نظرات جمهوری اسلامی در موضوع هسته‌ای باشند. آیا اجازه می‌دهیم که در صورتی که برای بسیاری منطقی جلوه می‌کند از همین بیلبوردها استفاده کنند و در عین حال آن را صدای بخشی از مردم و نه صدای رسمی معرفی کنیم؟ من فکر می‌کنم طراحان بیلبوردها و بسیاری از موافقان نصب آن‌ها، در این فرض، هیچ‌وقت فرصت نمی‌دهند که کسانی از این امکان استفاده کنند و استفاده از آن را در انحصار نگاه‌های موافق خود می‌دانند.(دقت شود که بیلبوردها یک مصداق است و این موضوع در مورد بسیاری از فضاها اتفاق می‌افتد)

جدای از همه‌ی این‌ها ما «تا چه حد» اجازه‌ی مخالفت کردن و ارائه‌ی نگاه مخالف را می‌دهیم. این تا چه حد یعنی مرزی که بعد از آن، از تلاش برای اعمال نظر تعبیر به اعمال فشار می‌شود.

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ آبان ۱۳۹۲  |  سیاست  |   2 نظر


من نمی‌دانم چرا باید درخواست شود که مفاد یک مذاکره، که برایش خون ریخته شده است و بدل به یک امر هویتی شده است، مخفی و محرمانه باشد. تیم ایرانی از چه چیزی هراس دارد و مگر چه دارد تقدیم غرب می‌کند که باید اصرار داشته باشد که مفادی که در بسته‌ی پیشنهادی‌اش است محرمانه باقی بماند.
صداها و خبرها و حرف‌هایی که در فضای رسانه‌ای رد و بدل می‌شود حاکی از آن نیست که بیش از این می‌شود به ظریف و تیم مذاکره‌ کننده‌ی هسته‌ای اعتماد داشت و اگر حتی اعتماد داشت، نمی‌توان چشم‌ها را بست و همه چیز را سپرد. چه کسی حق دارد این‌‌گونه محرمانه و مخفی، امری مهم را که ممکن است در آن امتیازهای نادرست به طرف غربی داده شده باشد را از ملت ایران پنهان نگه دارد. تیمی که بر خلاف تاکیدات عقلا، راه حل برون‌رفت از وضعیت فعلی را به جای استحکام داخلی و دیدن پاسخ در درون، تسامح با غرب در ذیل عنوان خنده‌دار گفت‌و‌گو و مذاکره می‌داند. چنین ایده‌ای نباید بتواند راحت و آسوده هر آن‌چه که می‌خواهد را در لایه‌ای مخفی و ذیل عنوان محرمانه پیش ببرد و مردم ایران زمانی از توافقات خبردار شوند که آب از سر گذشته باشد.
بیش‌تر از این تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای، باید یقه‌ی سعید جلیلی و تیم مذاکره‌کننده‌ی سابق را گرفت که کجا هستند؟ آن همه شعار و داد و قال کجاست؟ مگر نه این است که دیدگاه‌شان غیر از دیدگاه ِ فعال کنونی است و اختلاف که چه عرض کنم، افتراق نظرهای جدی دارند؟ اکنون کجایند؟ کجا اجازه می‌دهد مصحلت که مثل بچه‌مثبت‌ها گوشه‌ای بنشینند و هیچ نگویند؟ نمی‌گویم جنجال کنند؛ اما وظیفه دارند به امر عقل، باب بحث و گفت‌و‌گوی علمی و منطقی را در این میانه باز کنند و اجازه بدهند که دیدگاه تیم فعلی در فرآیند درستی در کشاکش تضارب آراء، به بررسی کشیده شود. توجیه بدنه‌ی رسانه‌ای نسبت به اتفاقات یکی از وظایف اصلی تیم سابق است که ظاهرا به فراموشی سپرده شده است؛ به نام ِ هر چه و برای هر چه.
«اصلاح وضعیت سیاست خارجی، راه حل است»، انتخاب گزاره‌ي منفعلانه و تا حدی ظلم‌خواهانه‌‌ای‌ست که روی میز وزارت خارجه است و این عقب‌گرد نباید برای دولت کم‌هزینه باشد. چه تضمینی است دولتی که وعده‌ی «تحول اقتصادی در ۱۰۰ روز» را به «برنامه‌ریزی ۱۰۰ روزه» بدل کرد، فردا روزی «حل وضعیت سیاست خارجی» را به بهانه‌ي سامان دادن به اوضاع اقتصادی، قلب به «ارتباط مسالمت‌آمیز با آمریکا» برای رفاه خیلی بیش‌تر نکند؟ همان وعده‌ی «تحول اقتصادی در ۱۰۰ روز» که حسن روحانی هشت خرداد در برنامه‌ی با دوربین داد و اظهر من الشمس است و حضرات مشغول ماست‌مالی‌اش هستند.
که نه این‌که ما با ارتباط با آمریکا مخالف باشیم، بلکه آن طرف را شارلاتان‌تر از این حرف‌ها می‌دانیم و نگاه موافقان و مشوقان را در مودبانه‌ترین و خوش‌بینانه‌ترین صورت، ناشی از ساده‌اندیشی می‌دانیم.
بعد آدم می‌بیند که در شبکه‌های اجتماعی مختلف، دوستان مشغول خاله‌بازی‌های مرسوم هستند در این‌که آقای ظریف کمردرد دارد و چرا عکسش منتشر می‌شود و این من را یاد مصدق می‌اندازد و الخ. جمع کنید! بادبان‌ها را بکشید! کلاه‌های‌تان را قاضی کنید و پشت کلاس ِ منطقی بودن و زود قضاوت نکردن آن‌قدر پنهان نشوید که روزی سر بلند کنید که نه دیگر کشتی هست و نه قایقی که شما فکر ِ رنگ ِ بادبان‌ش باشید.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مهر ۱۳۹۲  |  سیاست  |   24 نظر


[نا تمام]

جریان دولت روحانی متأثر از جریان‌های رادیکال اصلاح‌طلبی‌ست. به نحوی که در انتخاب مدیران پست‌های مختلف، فشارها و پیگیری‌های موثرین اصلاح‌طلب منجر به رد گزینه‌های معتدل و گاه اصول‌گرایی بوده است که روحانی و حلقه‌ی اول تصمیم‌سازی دولت بنای انتخاب‌شان را داشتند. تاثیرپذیری روحانی و دولت نیز از این فشارها اگر چه شامل گروه‌ها و دسته‌هایی می‌شود که ارتباط‌های ساختاری(حزب، اقوام، مدیران میانی) با دولت دارند، اما بی‌تاثیر از رسانه‌ها ـ که در مواقعی نیز منجر به تحریک ارتباط‌های ساختاری می‌شوند ـ نیست و رسانه‌ها نقشی جدی در این امر دارند.
به نظر می‌رسد که به واقع میان روحانی و بسیاری از کسانی که خود را پیروز انتخابات و عرصه‌ی سیاسی می‌دانند، اختلافات جدی وجود دارد. چنان که عارف پس از کنار کشیدن از نامزدی، اسمی از روحانی نیاورد و به تعبیری نه به نفع روحانی، بلکه به نفع جریان اصلاح‌طلبی و به مصلحت اصلاح‌طلبی کنار کشید. انصرافی که اگرچه به پیروزی اصلاح‌طلبی نینجامید، اما در تعبیر اصلاح‌طلبان، به پیروزی دولتی منجر شد که دولت ِ گذار و نردبانی برای صعود و پیش‌روی برای ورود جدی و بدون پرداخت تاوان فتنه‌‌گری به عرصه‌ی سیاست را فراهم می‌کرد. تلاشی که از هم‌اکنون و با معرفی عارف به عنوان سرلیست اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات مجلس زمینه‌چینی می‌شود.
تمییز و تفاوت‌انگاری «روحانی» و «اصلاح‌طلبی» به وسیله‌ي اصول‌گرایان به تقویت هویت و اجماع طیف‌های مختلف اصلاح‌طلبی برای ورود صریح‌تر و شفاف‌تر به عرصه‌ی سیاسی منجر می‌شود. جدا کردن روحانی از اصلاح‌طلبی، مخاطبان را در ذیل هویت و انتخابی واحد جدی‌تر و جری‌تر می‌کند و اگر اکنون برخی از روحانی، هویت اعتدال می‌جویند، تفوق اصلاح‌طلبی بر اعتدال را ترجیح دهند. این تمیز، برخورد با کسانی که اصلاح‌طلبان آن‌ها را به دولت تحمیل کرده‌اند سخت می‌کند. این در حالی‌ست که روحانی هم می‌خواهد به نعل بکوبد و هم به میخ و ورود اصلاح‌طلبان رادیکال به بدنه‌ی دولت و فعالیت‌های سیاسی اجتماعی به امری عادی در تفویض مناصب دولتی بدل شده است.
نمی‌شود هم به نعل کوفت و هم به میخ. علی نادری جایی می‌گفت که یکی از دلایل تفوق هاشمی بعد از آن همه فشار متناوب و متعدد و متنوع در این سال‌ها، پایداری بر روی حرف و نشان دادن ثبات دیدگاهش بوده است. جریان اصول‌گرایی اگر بنا دارد پیروز ِ عرصه‌ی سیاست باشد نیز باید بر آن‌چه که می‌پندارد اصرار ورزد و خود به تولید مخاطب خود کمک کند و نیازی به تصاحب مخاطبان دیگر گروه‌های سیاسی نداشته باشد.
پی‌نوشت یک: به حتم مشخص است که «جریان اصول‌گرایی»، با آن‌چه که «گفتمان اصول‌گرایی» خوانده می‌شود متفاوت شده است. چنان که دیگر جریان اصول‌گرایی صورتی‌ست که ماهیت آن غیر از گفتمان اصول‌گرایی گردیده است.
پی‌نوشت دو: ایده‌ی متن البت یک روی سکه است. روی دیگر سکه این است که شاید روحانی بتواند بازی حضور اصلاح‌طلبان رادیکال را در صحنه‌ی سیاست خنثی کند. امکانی که به نظر بعید است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ مهر ۱۳۹۲  |  سیاست  |   5 نظر


نسبت و نوع رفتار احزاب اصلاح‌طلبان با الهه راستگو چیزی‌ست شبیه به نسبت احزاب اصلاح‌طلب به جمهوری اسلامی. راستگو قوانین و قاعده‌ی رفتار حزبی را رعایت نکرد. این در حالی‌ست که «اصلاح‌طلبان» راه را برای ورود او به شورای شهر باز کردند و او «باید» بنا بر تعهد حزبی و بر اساس قاعده‌های حزب‌گرایی به محسن هاشمی رای می‌داد. اما رای نداد و به درست‌ترین وجه، از حزب اسلامی کار اخراج شد.
کسی که قاعده‌های حضور و حمایت از بازی را رعایت نکند باید اخراج شود.

نسبت جمهوری اسلامی و اصلاح‌طلبان چیزی شبیه به نسبت اصلاح‌طلبان و الهه راستگو است. اصلاح‌طلبان نیز بارها قواعد و قوانین جمهوری اسلامی را زیر پا گذاشتند. اگر بنا باشد بر اساس رفتاری که اصلاح‌طلبان با الهه راستگو داشتند، جمهوری اسلامی نیز باید با اصلاح‌طلبان برخورد کند و دست به اخراج‌شان از بازی بزند. اگر چنین باشد،اصلاح‌طلبان جایی در جمهوری اسلامی نباید داشته باشند

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ شهریور ۱۳۹۲  |  سیاست  |   11 نظر


تبلیغات انتخاباتی شروع شده است و وضعیت اسفناک اخلاق در رسانه‌ها که بسیاری نیز در زمینه‌سازی چند ساله‌ی آن دخیل هستند، تبلیغات را با تخریبات همراه می‌کند.تخریب رقیبی که به بهانه‌ی نقد صورت می‌گیرد.این عادت این چند سال گذشته بوده است.چنانچه رسانه‌های بصیرت‌پراکن در دو سال گذشته، بسیاری از مسأله‌های فرعی را به مسأله‌ی «اصلی» مملکت بدل کردند و راست‌ها را با دروغ‌ها آمیختند و حقایق را با تهمت‌ها ممزوج کردند و دهن‌درّگی‌ها کردند به اسم بصیرت و وهم‌های خود را به خورد مخاطبان دادند و گمان‌های خود را به اسم پیش‌گویی بیان کردند.دور از انتظار نیست که وضعیت اجتماع نیز به سمتی رود که تخریب نیز جای نقد را بگیرد و تبلیغ با صورت ِ تخریب انجام گیرد.
شیوع بی‌اخلاقی در رسانه‌ها از پیش از انتخابات ۸۸ آغاز شد.اخبار، گزارش‌ها، کاریکاتورها، کلیپ‌های تصویری که مملو از شایعات، توهین‌ها و کنایه‌ها بود به صورت گسترده در رسانه‌ها منتشر می‌شد.تیم‌های رسانه‌ای برخی نامزدها، عامل پیروزی خود را در هجمه‌ی رسانه‌ای فرض گرفته بودند.پس از برگزاری انتخابات و وضعیت آشفته‌ی اعتراضات که مدتی بود به درون خانواده‌ها نیز کشیده شده بود، فضای اجتماعی را متشنج و رسانه‌ها، و علی الخصوص، رسانه‌های مجازی که قابلیت کنترل کمتری داشتند، بر تشنج این فضا افزودند.
رسانه‌های بی‌اخلاق، در همه‌ی طیف‌ها حضور داشتند.و هر کس به خاطر چیزی: حفظ آزادی، برقراری عدالت، برپا داشتن حق، حفظ نظام و ….پس از نه دی و پس از غلبه‌ی رسانه‌ای و عمومی بر رسانه‌ها و گروه‌های معاند، رسانه‌های خبری جدید، چون قارچ روییدند.رسانه‌هایی که بسیاری‌شان غیرحرفه‌ای و بدون آشنایی با ملزومات فعالیت رسانه‌های عمومی بودند.حجم گسترده‌ی ورود این رسانه‌ها در چهار سال گذشته به حدی است که بنا به نقلی، از مجموع ۳۵ خبرگزاری که مجوز دارند، ۱۹ خبرگزاری در چهار سال گذشته افتتاح شده است و از مجموع ۱۱ هزار سایت خبری تحلیلی، ۹ هزار سایت در چهار سال گذشته آغاز به کار کرده است.حجم بالای ورود این رسانه‌ها که در بسیاری از موارد بی‌حساب و کتاب و نه از روی نیاز افتتاح شده‌اند، فضای رسانه‌های خبری را به وضعیتی آشفته‌تر از وضعیت اجتماعی سال ۸۸ تبدیل کرده است.
وضعیت اخلاق در رسانه‌ها پس از هشتاد و هشت که برخی تازه شست‌شان خبردار شد که رسانه‌های مجازی و فضای مجازی چقدر اهمیت دارد، هر روز اگر بدتر نشده باشد، که شده است، بهتر نشده است.پروپاگاندای رسانه‌ای قوت گرفته است و کافی‌ست فرمان ِ تخریب و فشار بر شخصی و جریان صادر شود تا در کم‌تر از چند ساعت همه چیز دیگرگونه و دگرگون شود.
مثال‌های متعدد این پروپاگاندا جعل عناوین مختلف بر اتفاقات و جریان‌هاست که برخی از همین رسانه‌ها به بزرگ کردن و حاشیه‌نگاری بر آن می‌پردازند و می‌نویسند و حرف می‌زنند و سخنرانی می‌کنند و صحنه را به وضعیتی هیجان‌انگیز تبدیل کردند که مخاطب گاه احساس می‌کند که با یک فیلم پلیسی هیجان‌انگیز مواجه است و یا به جای خواندن یک متن تحلیل، یک ماجرای پلیسی را می‌خواند.
مثلا در مورد همین اتفاق اخیر در احراز صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری ببینید.چه تیترها و چه پیامک‌های گسترده‌ای که منتشر شد با این مضمون که هر کس شورای نگهبان را قبول ندارد مفسد است و این حرف درست، در قالبی نادرست بیان می‌شد که انگار شورای نگهبان معصوم است و هر کس کوچک‌ترین نقدی بر شورای نگهبان وارد کند مهدور الدم است.
شورای نگهبان ممکن است اشتباه کرده باشد؛ نه در این دوره که در دوره‌های قبل هم ممکن است به اشتباه کسی را تایید و یا رد کرده باشد.چون شورای نگهبان معصوم نیست؛ خدا نیست؛ پیغمبر نیست؛ امام هم نیست؛ اما حجت است و باید به رأی آن، هرچند یقین داشته باشیم اشتباه کرده است، تمکین کنیم.وظیفه‌ی شورای نگهبان مصلحت‌اندیشی هم نیست و نباید بر اساس مصلحتی کسی را تایید یا رد کند.اگر نیازی به مصلحت بود، جایگاه‌ مصلحت در این مورد به خصوص، رهبری است.رجوع و اعتراض به رهبری هم نباید صورت ِ طلبکارانه و منحصر کننده داشته باشد؛
اما همه می‌توانند نسبت به فعالیت یک نهاد، حتی در مقدس‌ترین جایگاه‌ها و سخت‌ترین فعالیت‌ها، نقد داشته باشند و اشتباهات احتمالی‌اش را گوشزد کنند و تذکر دهند.این نباید با گام‌های بلند رسانه‌ها در قالبی بیان کنند که هر کس نقدی بر شورای نگهبان داشت و اعتراضی، پس مفسد است و باید با او برخورد شود.جدای همه‌ی این‌ها، می‌شود به شورای نگهبان نقد کرد.نقد عملکرد شورای نگهبان، نقد معصوم نیست؛ نقد مجموعه‌ای‌ست که ممکن است خطا داشته باشد و شاید نقدی که به آن وارد می‌شود کمک کند که اشتباهی مرتفع شود.کسی که نسبت به عملکرد دستگاهی و جایگاهی در جمهوری اسلامی نقد دارد، هر چند نقدی جدی و با صورت اعتراض، نباید تفسیر ِ به ضدیت با نظام و انقلاب شود تا زمانی که در همین قالب نقد و اعتراض قانونی باقی بماند.نقد دیدگاه‌ها و منش دیگران در قالب بیانی مناسب و منطقی نباید به حساب تخریب گذاشته شود.حتی اگر نقد، زبانی صریح و گاه تند به خود گرفته باشد.این تعبیر نه تنها در باره‌ی نهادهای جمهوری اسلامی که در باره‌ی نظرات رهبری نیز مصداق پیدا می‌کند.چنان‌که گاه زمانی که نظر شخصی به نظر متفاوت از نظر رهبری بیان می‌شود، رسانه‌ها به سرعت و بر اساس همان منش حذب مخاطب‌شان نسبت به موضوعات هیجان‌برنگیز و چالشی، سعی می‌کنند شخص گوینده را در برابر رهبری قرار دهند.
رهبر معظم انقلاب در دیدار دانشجویان در سال نود و یک در همین ارتباط و پس از بارها تذکر فرمودتد:
گفته شد که بعضى‌ها نظرات کارشناسى می‌دهند، با نظر رهبرى مخالف است، می‌گویند آقا این ضد ولایت است.من به شما عرض بکنم؛ هیچ نظر کارشناسى‌اى که مخالف با نظر این حقیر باشد، مخالفت با ولایت نیست؛ دیگر از این واضح‌تر؟! نظر کارشناسى، نظر کارشناسى است.کار کارشناسى، کار علمى، کار دقیق به هر نتیجه‌اى که برسد، آن نتیجه براى کسى که آن کار علمى را قبول دارد، معتبر است؛ به هیچ وجه مخالفت با ولایت فقیه و نظام هم نیست.[بیانات در دیدار دانشجویان (۱۶ مرداد ۹۱)]
اما چه عواملی بر اخلاق در رسانه‌ها تاثیر می‌گذارند؟ دستگاه قضایی می‌تواند و باید با رسانه‌های بی‌اخلاق برخورد کند.چنان‌که در این‌جا برخورد بر اساس قانون و بدون در نظر گرفتن انتساب به جریان و یا اشخاص دیگر است.توهین‌ها و حرف‌های دور از اخلاقی که ز برخی تریبون‌های مذهبی، سال‌های سال است به سهولت بیان می‌شود، یکی از مواردی است که برخورد با آن‌ها توسط قوه‌ي قضائیه می‌تواند ره‌آموز دیگران باشد.تعبیرهای ناپسند و دور از اخلاقی اسلامی و در قالب نطفه‌شناسی، لقمه‌شناسي و نسب‌شناس و دیگران را زنازاده و حرام‌خوار و فلان و بهمان نامیدن، در پسِ امنیتی که احساس شده است، از مواردی‌ست که باعث تجری دیگران شده و می‌شود.عدم برخورد با همین شیوه‌های غیراخلاقی در دوره‌ی فتنه که گاه به اسم بصیرت‌بخشی و در عنوان‌های به ظاهر ارزشی پی گرفته می‌شد، نه تنها وضعیت را به سمت بهبودی پیش نبرد، بلکه پایه‌هایی را سست کرد که اثرات نامطلوبش را در وضعیت فعلی به سهولت می‌توان مشاهده کرد.
رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای بسیجی هیأت علمی دانشگاه‌ها در سال هشتاد و نه فرموده بودند:
«من بارها گفته‌ام: ظلم نکنیم.این هم یکى از آن اساسى‌ترین کارهاست.ظلم چیز بدى و چیز خطرناکى است.ظلم فقط این نیست که آدم توى خیابان به یکى کشیده بزند.گاهى یک کلمه‌ى نابه‌جا علیه یک کسى که مستحقش نیست، یک نوشته‌ى نابه‌جا، یک حرکت نابه‌جا، ظلم محسوب می‌شود.پیغمبر اکرم ایستاده بودند یک کسى را که حد رجمِ زنا را بر او جارى می‌کردند، می‌دیدند؛ بعضى‌ها هم ایستاده بودند؛ دو نفر با همدیگر حرف میزدند؛ یکى به یکى دیگر گفت که مثل سگ تمام کرد و جان داد – یک همچین تعبیرى – بعد پیغمبر به سمت منزل یا مسجد راه افتادند و این دو نفر هم همراه پیغمبر بودند.توى راه که می‌رفتند، رسیدند به یک جیفه‌ى مردارى ـ به یک مردارى، حالا جسد سگى بود، درازگوشى بود، هر چى بود ـ که مرده بود و آنجا افتاده بود.پیغمبر به این دو نفر رو کردند و گفتند: گاز بگیرید و یک مقدارى از این میل کنید.گفتند: یا رسول‌اللَّه! ما را تعارف به مردار می‌کنید؟! فرمود: آن کارى که با آن برادرتان کردید، از این گاز زدن به این مردار بدتر بود.حالا آن برادر کى بوده؟ برادرى که زناى محصنه کرده بوده و رجم شده و این‌ها درباره‌اش آن دو جمله را گفته‌اند و پیغمبر این‌جور ملامتشان می‌کند! زیادتر نگوئید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید.منصف باشیم؛ عادل باشیم.این‌ها آن وظائف ماست.این‌جور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره – به خیال ما و با تشخیص ما – کم‌تر است، حق داریم که درباره‌اش هر چى که می‌توانیم بگوئیم؛ نه، این‌جورى نیست.[۲ تیر ۸۹]

یک: نیت‌خوانی و انگیزه شناسی
دربارۀ چرائی رفتار و گفتار دیگران، گمانه‌زنی می‌کنند و سناریوهای مختلفی طرح می‌کنند تا حتی‌ الإمکان حالت‌های احتمالی را در نظر گرفته باشند، مبادا غافل‌گیر شوند و عقب بمانند و منفعتی را از دست بدهند یا ضربه‌ای بخورند، سودی برود یا ضرری بیاید. خوب، این فی‌نفسه بد نیست، حتی لازمۀ عقل است؛ به‌شرط این‌که از محافل خصوصی فراتر نرود و به رسانه‌های فراگیر و تریبون‌های عمومی کشیده نشود.
به‌طور کلی، در هر جائی که در مقابل یک ادعا، جواب درستی به متن آن داده نشود و در عوض، به حواشی پرداخته شود، و به جای «ما قال» (آن چه گفته)، سراغ اهداف پشت پرده بروند و «مَن قال» (آن که گفته) مورد هجمه قرار گیرد، در اصل وضعیت «نیت‌خوانی» عود کرده است!
مغالطه‌ی انگیزه و انگیخته، مغالطه‌ای مشهور است. تعریف ساده‌ی آن این است که از حسن و قبح انگیزه و نیات نمی‌توان صدق و کذب مدعیات را نتیجه گرفت. یعنی، روانشناسی را نمی‌توان جایگزین معرفت‌شناسی کرد. وقتی فردی نظریه یا مدعایی را مطرح می‌سازد، به جای کشف انگیزه‌های بد/خوب، کثیف/پاک، شیطانی/الهی او، و روشن کردن تکلیف نظریه/مدعایش از این طریق؛ باید به صدق و کذب آن نظریه/مدعا پرداخت.هر باور/مدعایی به دلایل/ شواهد/ قرائن مثبت مدعا نیازمند است.از مدعی باید دلیل طلب کرد.باید دید که نظریه/مدعا دارای دلیل است یا فاقد دلیل؟ اگر همراه دلایل است، آیا آن شواهد و قرائن مثبت مدعاست یا از آن شواهد و قرائن نمی‌توان چنان نظریه ای را استنتاج کرد؟ روش درست بررسی یک مدعا/نظریه همین است، نه کند و کاو شخصیت نظریه پرداز(روانشناسی شخصیت) و برملا کردن نیات پلید یا خیرخواهانه‌ی او. اصولا «نیت‌خوانی قابل راستی‌آزمایی نیست».

دو: توجه به تکست و کانتکست
توجه به تکست(text) و کانتکست(context) یا به تعبیری «متن» و «زمینه‌ی متن» در یک پدیده بسیار ضروری‌ست. در تعبیری ساده، تکست یا متن همان حرف و اتفاقی‌ست که افتاده و کانتکست یا زمینه‌ی متن، شرایطی‌ست که آن حرف و یا اتفاق در آن شرایط واقع شده است. به عنوان نمونه، برای نوشتن در مورد نمایشگاه کتاب، می‌توان دو روش داشت: یک این‌که در تصویرگری، نویسنده خود را به عنوان بازدیدکننده فرض کند و شرایط پیرامونی و حواشی را به نحوی بیان کند که خواننده به طور کامل بتواند متوجه شود که فلان اتفاق در نمایشگاه در چه شرایطی افتاده است. اگر رسانه به کانتکست توجه نکند به نوعی دروغ گفته است و خواست و اراده‌ی خود را بر تکست و متن تحمیل کرده است. گاه یک حرف در شرایطی معنی خاصی می‌دهد و در شرایط دیگری معنای دیگری.

سه: شفاف‌سازی
در فضای قلم‌زدن و نویسندگی، گاه ما از منابع مختلفی برای الهام و بهره‌برداری استفاده می‌کنیم. به این نحو که گاه با خواندن یک پست از یک سایت و یک وبلاگ، لازم می‌بینیم که در آن مورد به نوشتن بپردازیم. گاه در شبکه‌های اجتماعی در ذیل گفت‌و‌گو و بحث با شخص و یا اشخاص مختلف، نظرمان را ابراز می‌کنیم و نتیجه‌ی آن را در قالب یک پست منتشر می‌کنیم. این‌چنین است که درست این است که در ذیل مطلب‌مان، به منابع‌مان در نگارش مطلب اشاره کنیم و به نحوی متن را تنظیم نکنیم که در ذهن مخاطب این نکته جلوه کند که مطلب تنها حاصل تأمل و دقت فردی نگارنده است.

چهار: اطمینان از صحت خبر؛ فاصله‌ی حق و باطل
فضای زندگی روزمره‌ی ما پر است از خبر و شایعه و گاه تشخیص صحت خبر، بسیار سخت. در بسیاری از موارد، اخبار با استفاده از تکنیک‌های مختلف تنظیم خبر، به نحوی منتشر می‌شود که واقعی جلوه کند. در این میان است که باید دقت کرد که منابع‌مان به نحوی انتخاب شوند که بتوان حقیقت را از دروغ تشخیص داد. اعتماد کامل به یک منبع خبری، در بسیاری از موارد باعث اشتباه در تحلیل می‌شود. منابع خبری با استفاده از درگاه‌های ایدئولوژیک و حساسیت‌های سیاسی و صنفی خود، گاه به نحوی خبر را تنظیم می‌کنند که باعث نوعی دوری از حقیقت می‌گردد. در منابع شرعی داریم که فاصله‌ی حق و باطل را چهار انگشت دانسته‌اند. یعنی آن‌چه که شنیده می‌شود، دروغ و آن‌چه که شخص خود با چشم خود می‌بیند، راست پنداشته شده است.

پنج: بحث کردن باعث لجاجت می‌شود
در فضای گفت‌و‌گو با اشخاص مختلف، باید به این نکته توجه کرد که دلیل مخالفت بعضی از اشخاص، لزوما اعتقادات و عقلانیت نیست. عوامل بسیاری در شکل‌گیری یک نظر و رأی تاثیرگذارند. عواملی از جمله شرایط خانواده، حلقه‌ی دوستان، علقه‌ها و علاقه‌های عاطفی و احساسی نسبت به یک موضوع، تجربه‌ی بد از آشنایی با کسانی که یک نوع اعتقاد خاصی داشتند و … . بنا بر این اگر رسانه‌ای بناست در موضوعی به بحث و بررسی بپردازد باید به این نکته توجه کند که ممکن است استدلال‌هایش که صورتی منطقی و عقلانی دارد نتواند باعث شود که مخاطب، نسبت به موضوع اغنا شود و حرفش را بپذیرد. رسانه باید توجه داشته باشد که در بسیاری موارد شرایط بیان حرف بسیار موثر در مخاطب است. برای همین است که نبایست مخاطب را در موضعی قرار داد که خواندن مطلب باعث شود که از روی لجاجت مطلب را قبول نکند و در عمل، استدلال‌های منطقی در وی کارساز نباشد.

پی‌نوشت: این مطلب برای سایت برهان نگاشته شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ تیر ۱۳۹۲  |  سیاست  |   10 نظر


پز ِ اخلاق، پس از یک دوره‌ سازماندهی یک حرکت غیرقانونی و بالطبع غیر اخلاقی، سعی در گرفتن حمایت از دشمن خارجی عینی و قسم‌خورده برای فشار بر داخل، حمایت از فشار بر ایران با جمع‌آوری امضا و رساندن صدای آشوب و اعتراض به دشمن و در پی ِ آن، بدتر و بدتر کردن دید غرب به ایران و دشمن‌شاد شدن، از این‌که عده‌ای مثلا در این روزهای اخیر فریاد بزنند که «خاک تو سر جلیلی، بدون هیچ دلیلی» حتما بی‌اخلاقی بزرگتری‌ست. انگار کسی روی این‌که جلیلی یا هر کس دیگری جانباز است و باید به او احترام گذاشت شک وجود دارد. مسئله کسی این چیزها نیست.

چه بسا عمل غیراخلاقی از زبان غیراخلاقی چندین برابر بدتر است. و اخلاق نه این‌که در این سوی ِ بازی رعایت شده باشد که نشده است، اما به حتم، در آن سو آب گل‌آلودتر است. و گل‌آلوده‌تر خواهد بود وقتی به پز بدل گردد.

خاطرم نمی‌روم در همان هشتاد و هشت دوستانی را که ترس از آن داشتند که به جهت ظاهری مذهبی‌تر باید احتیاط می‌کردند که کسی به نام این‌که وی بسیجی‌ست و حتما به احمدی‌نژاد رأی داده است مورد تعرض قرار نگیرد. آش وقتی شورتر می‌شد که دختری چادری به بهانه‌های مسخره‌ای که مثلا سبزها به مردم داده بودند، به دیدی دیگر و با لحنی دیگر مورد خطاب قرار می‌گرفت. همان لحنی که روز رأی‌گیری نیز در برخی نقطه‌های دیگر با کسی که «غیر» پنداشته می‌شد، می‌شد.
کسانی که پز اخلاق می‌دهند، وقتی ‌ویژه‌نامه‌ی شرق در هفته‌ی رقابت بین هاشمی و احمدی‌نژاد در انتخابات هشتاد و چهار منتشر می‌شد، عکس‌العمل‌شان چه بوده است؟ ويژه‌نامه‌یا که مأموریت ِ خشن جلوه دادن و ضدانسانی جلوه دادن کسی را داشت که بعدها هشت سال رئیس جمهور ایران اسلامی بود. در این همه سال که رئیس جمهور به همه چیز تشبیه شد کی عکس العمل نشان دادند؟ وقتی در مثلا راهپیمایی‌های پس از انتخابات هشتاد و هشت به مقدسات توهین شد کجا بودند؟ نه فقط در هشت سال گذشته، که در دوره‌ی خاتمی که به هر حبل المتینی توهین شد، داشتند کجا منبر اخلاق می‌رفتند؟ دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟

جوری حرف می‌زنند که انگار فراموش کرده‌ایم که به بهانه‌ی مسخره‌ی تقلب سازمان‌یافته و گسترده اردوکشی خیابانی کردند و همین بهانه را پیراهن عثمان کردند و به همه چیز و مهم‌تر از همه به قانون دهن‌کجی کردند. کردند آن‌چه را که نباید و با دمیدن در شیپور تفرقه و افتراق و آشوب، عصبانیت را گسترش دادند.

یک‌طرفه به قاضی نروم که من پیش‌تر نیز از بداخلاقی مثلا این‌طرفی‌ها نوشته‌ام و هزینه‌اش را نیز پرداخت کرده‌ام. چه از مداح عفیف اللسانی که بالای منبر روضه‌ی حسینی، نطفه‌شناسی و لقمه‌شناسی و نسب‌شناسی می‌کند و چه از رسانه‌های مثلا بصیرت‌پراکنی که آبروی هر چه اخلاق و اسلام را به بهانه‌ی اسلام و اخلاق برده‌اند. گیرم که نمازی هم بخوانند و خوش‌ به حال‌شان.

درکل خواستم عرض کنم که حافظه‌مان خیلی ضعیف نیست.

[نا تمام]

پی‌نوشت: این متن نمی‌گوید که میثم رمضانعلی یک آدم اخلاق‌مداری‌ست. ما روی بی‌اخلاقی را سفید کرده‌ایم؛ اما حقیقت همین است که نوشته شده است، اگر چه ما عامل‌ش نباشیم

میثم رمضانعلی  |  ۲۹ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست، فرهنگ  |   21 نظر


هشتاد و هشت که همین هم‌محله‌های جدید و هم‌محله‌های قدیمی ما برای پاسداشت همین جمهوریتی که حافظ اسلامیت نظام نیز است، و برای حفاظت از رأی همین مردم میدان‌ها و خیابان‌های اصلی شهر را محافظت می‌کردند، این نان به نرخ روزخورها کجا بودند؟

وقتی رفقای بچه بسیجی خاکی‌پوش ما توی میدان هروی، با قمه‌های اراذل و اوباشی که همین سبزها بهانه به دست‌شان داده بودند برای آشوب، تکه پاره شدند و ماه‌ها در بیمارستان و خانه بستری بودند، همین‌هایی که حالا نامزدشان رأی آورده است و برای همین هیچ شبهه‌ای به انتخابات وارد نمی‌دانند، کجا بودند؟ همین‌هایی که تا همین چند هفته‌ی پیش می‌گفتند که بناست از لپ لپ نظام، سعید جلیلی بیرون بیاید. همین‌هایی که اگر همین مردم به سعید جلیلی، قالیباف و یا حتی همین غرضی رأی می‌دادند و اول‌ش می‌کردند حتی با ۷۵ درصد ِ آراء، مردم و جمهوریت و نظام رأی‌گیری و همه و همه را با باران ِ غرغرها و تحلیل‌های به هر بهانه‌ای منکوب می‌کردند. بعد هم کسی منبر می‌رفت که مردم دهاتی‌اند و یا دیگری از مردم حرف زدن و بر منطق پابرهنه‌ها استدلال کردن را ناسیونالیسم روستایی می‌خواند.

من دوستان بسیاری دارم که روزهای هشتاد و هشت‌شان سرخ بود به مدد قمه‌ها و دشنه‌های کسانی که اجاره شده بودند برای آشوب توسط آن اسم‌ش را نبر. من دوستان بسیاری دارم که همان هشتاد و هشت به خاطر توهم ِ آقای لجباز و به خاطر اشتباهات مسخره‌ی رسانه‌های بصیرت‌پراکن، آش و لاش شدند. بیمارستان پاک‌نژاد احتمالا خاطره‌های زیاد و خاطره‌های خیلی خیلی زیادی دارد از این بچه‌ها. همین‌هایی که همین روزها هم خوش‌حال‌اند از خوش‌حالی مردم‌شان و خوش‌حال‌اند که قدم‌های نظام برای تثیبت مردم‌سالاری دینی در این مرز و بوم روز به روز استوارتر پیش می‌رود.

خون دل خورده‌اند بسیاری برای همین‌که روزی کسی جایی :.۷٫ه بهانه‌هایی نتواند خط بکشد روی صورت مردمی که دوست داشتند یک روز به هاشمی رای بدهند و روزی دیگر به خاتمی و روزی دیگر به احمدی‌‌نژاد و حالا به شیخ حسن روحانی. تا کسی هیچ روزی نتواند مردم و رأی‌شان را زیر سوال ببرد با همراهی اسکناس‌های فلانی و به وسیله‌ی بي‌غیرتی آن‌که برای احقاق حق ایرانی، پناه گرفته است پشت ِ روباه ِ پیری که جز بر ایرانی نبوده است و نخواهد بود.

من همین مردمی را دوست دارم که روزی به بنی‌صدر، روزی به رجایی، روزی به خامنه‌ای، روزی به هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد رای دادند و امروز نیز به شیخ حسن روحانی. روزی هم‌رأی ما و روزی دیگر نه. و روزی که هم‌رأی نبودیم نیز ننربازی در نمی‌آوریم مثل مثلا سبزهای هنوز در هشتاد و هشت مانده.

ـ برای همه‌ی پاس‌داران ِ آراء مردم ایران اسلامی که مدیون‌شان هستیم

میثم رمضانعلی  |    |  سیاست  |   9 نظر


اکنون زمان برگزاری دادگاه است. برگزاری دادگاهی که در آن کسانی که چهار سال پیش بزرگ‌ترین ظلم را در حق نظام کردند محاکمه شوند. اکنون زمان برگزاری نماینده‌ی کسانی‌ست که به همین دولت و به همین مدیران برگزاری انتخابات و به همین نظام رأی‌گیری تهمت ِ تقلب، آن هم تقلب ِ ۱۱ میلیونی زدند و امروز طرفدران‌ش به همین دولت و به همین مدیران برگزاری انتخابات و به همین نظام رأی‌گیری چون نامزدشان رأ‌ی آورده است هیچ شبهه‌ای وارد نمی‌دانند.
میرحسین و کروبی را آزاد کنید و به محکمه بسپاریدشان تا حال که همین حکومت با همین نظام رأی‌گیری بار دیگر در آزمون امانت‌داری شرکت کرد و چون گذشته سربلند بیرون آمد بتواند حق مردمی را بگیرد که در فتنه‌ی هشتاد و هشت به سبب توهم و قانون‌گریزی عده‌ای سختی و مصیبت دیدند و کشیدند، بستاند.
اکنون که طرفداران و علم‌داران فتنه‌ی هشتاد و هشت نتوانستند به بهانه‌‌های واهی و تقلب‌خیزی نظام ِ رأی‌گیری در ایران در این انتخابات شرکت نکنند و خود مهر تایید بر نظام انتخاباتی زدند که امکان تقلب در آن بسیار پایین است، فرصت دادستان است که حق مردم از آب به آسیاب دشمن‌ریز‌ها بگیرد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   68 نظر


به نظرسنجی‌ها نمی‌توان اعتماد کرد. تجربه‌ی نظرسازی‌های متعدد و میزان خطای نظرسنجی‌ها زمانی که نسبت به وضعیت سیاسی و نوع انتخاب مردم ایران سنجیده می‌شود، معادلات را به هم می‌ریزد. اما برای کسانی که اعتماد زیادی به نظر سنجی‌ها دارند فکر می‌کنم جمع‌بندی بسیاری از این نظرسنجی‌ها در نهایت یک هم‌چو وضعیتی را به نمایش می‌گذارد. حتی بدون در نظر گرفتن نظرسنجی‌ها، به نظر اوضاع سیاسی این‌چنین ست:

به حتم انتخابات به دور دوم می‌رود و در دور دوم، دو وضعیت متفاوت داریم: [قالیباف ـ روحانی] یا [قالیباف ـ جلیلی]. در هفته‌ی گذشته تلاش بسیاری برای انتقال آراء سبد سعید جلیلی به قالیباف شد. بسیاری از کسانی که رأی به قالیباف داشتند، دوگانه‌ی خود را قالیباف ـ جلیلی قرار دادند و سعی بر اقناع طرفداران جلیلی برای رأی دادن به قالیباف کردند.
در هر حال، دو نوع وضعیت پیش روی ماست

یک: حامیان جلیلی بیایند به قالیباف رای بدهند؛
در این حالت دوگانه‌ی اول شکل می‌گیرد و روحانی حتما به دور دوم می‌رود. با وضعیتی که حامیان جلیلی دارند، ترغیب آن‌ها برای رای دادن به قالیباف منجر به این نخواهد شد که قالیباف در دور اول رای بیاورد؛ به حتم اگر نتیجه‌بخش بود، بنده خودم اولین نفری بودم که به قالیباف رای می‌دادم.

دو: هر کس به نامزد خودش رای بدهد؛
در این حالت، احتمال بسیار بالایی وجود دارد که دو گانه‌ی دوم شکل بگیرد و دو اصول‌گرا به دور دوم بروند که به نظرم برای جریان اصول‌گرایی یک موفقیت بسیار است.

برای همین است که به نظرم اشتباه می‌کنند دوستانی که سعی در جلب آراء طرفداران جلیلی دارند و این بازی بیش از آن‌که به نفع انقلاب باشد به نفع جریان اصلاح‌طلبی خواهد بود. چرا که تلاش دوستان برای جلب آراء طرفداران جلیلی به موفقیت نخواهد انجامید و حداکثر منجر به کاهش آراء جلیلی و در نهایت، افزایش احتمال رقابت قالیباف در دور دوم با روحانی خواهد شد.
***
مسئله در این میانه اما ولایتی‌ست. ولایتی برای من، همان لاریجانی هشتاد و چهار است. احتمالا با همان میزان رای و خب با همان تیپ حامیان همیشگی. یک بازی‌خراب‌کن واقعی که گروه‌ها و شخصیت‌ها و احزابی گرم‌ش کردند تا بماند و مایه‌ی آشفتگی هر چه بیش‌تر جبهه‌ی اصولگرایان شود که سابقه‌ی زیادی در این کار دارند. پروژه‌ی حداد عادل برای کنترل قالیباف و آوردن قالیباف ذیل چتر بزرگ اصول‌گرایی اگرچه موفقیت‌آمیز بود اما همراه با غفلت از بازی‌خراب‌کن‌ها و گروه‌های دورافتاده از مردمی بود که هشتاد و چهار و هشتاد و هشت نیز بر همین روش بوده‌اند کسانی که سال‌هاست پشت‌گرمی بسیاری از اتفاقات تاسف‌بار در حوزه‌ی سیاست و فرهنگ بوده‌اند.
اگر شایعه‌ی انصراف ولایتی درست باشد، احتمال دوگانه‌ی قالیباف و جلیلی بسیار زیاد خواهد شد و اکثریت سبد آراء ولایتی به قالیباف و جلیلی اختصاص خواهد یافت. مهم در این وضعیت این است که دفاع و حمایت از هر یک از این دو، به وضعیتی بدل نشود که پس از رأی آوردن یکی، طرفداران دیگری روی ِ همکاری با رئیس جمهور منتخب مردم را نداشته باشند.

میثم رمضانعلی  |  ۲۲ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   18 نظر


تبلیغات انتخاباتی شروع شده است و وضعیت اسفناک اخلاق در رسانه‌ها که بسیاری از مسئولین نیز با ندانم‌کاری‌های‌شان در آن دخیل هستند، به حتم تبلیغات را با تخریبات همراه می‌کند. تخریب رقیب که به بهانه‌ی نقد صورت می‌گیرد. و این عادت این چند سال گذشته بوده است. چنانچه رسانه‌های بصیرت‌پراکن در دو سال گذشته، بسیاری از مسأله‌های فرعی را به مسأله‌ی «اصلی» مملکت بدل کردند و راست‌ها را با دروغ‌ها آمیختند و حقایق را با تهمت‌ها ممزوج کردند و دهن‌درّگی‌ها کردند به اسم بصیرت و وهم‌های خود را به خورد مخاطبان دادند و گمان‌های خود را به اسم پیش‌گویی بیان کردند. دور از انتظار نیست که وضعیت اجتماع نیز به سمتی رود که تخریب نیز جای نقد را بگیرد و تبلیغ با صورت ِ تخریب انجام گیرد. مداح عفیف اللسان هم به اسم همین‌هاست که گاهی وسط دعا، نطفه‌شناس و لقمه‌شناس و نسب‌شناس می‌شود و دیگران را زنازاده و حرام‌خوار و فلان و بهمان می‌کند. آن هم در مسجد ارکی که جنب قوه‌ی قضائیه و دادستانی‌ است. قوه‌ی قضائیه‌ای که کسانی در آن مشغول به کار هستند که ظاهرا قسم خورده‌اند که از کیان اسلام و اخلاق پاسداری کنند.

وضعیت اخلاق در رسانه‌ها پس از هشتاد و هشت که برخی تازه شست‌شان خبردار شد که رسانه‌های مجازی و فضای مجازی چقدر اهمیت دارد، هر روز اگر بدتر نشده باشد، که شده است، بهتر نشده است. پروپاگاندای رسانه‌ای قوت گرفته است و کافی‌ست فرمان ِ تخریب و فشار بر شخصی و جریانی صادر شود تا در کم‌تر از چند ساعت همه چیز دیگرگونه و دگرگونه شود.

مثال ساده‌ی این پروپاگاندا همین عنوان جعلی جریان انحرافی است که برخی در قامت انحراف‌یابی به بزرگ کردن و حاشیه‌نگاری بر آن پرداختند و نوشتند و حرف زدند و سخنرانی کردند و صحنه را به وضعیتی هیجان‌انگیز تبدیل کردند که گاه احساس می‌شد برخی از این نظریه‌پردازان، بیش از حد فیلم‌های پلیسی می‌بینند. که اگر این انرژی را به جای تحلیل اوضاع سیاسی، صرف نوشتن رمان‌های پلیسی می‌کردند، به حال اجتماع مفیدتر بودند.

گاه خود، اعلام می‌کردند که جریان انحرافی فلان کار را می‌خواهد انجام دهد و بعد از ماه‌ها حاشیه‌نویسی بر این ایده، در آخر می‌گفتند که اصلا شروع این بازی توسط خود جریان انحرافی بوده است تا ما گول بخوردیم و از خطر اصلی جریان انحرافی غافل شویم! برخی از این موارد در قالب پرونده‌ی «احمدی‌نژاد بی‌روتوش» و در قالب موضوعاتی مشخص پرداخته شده است و اگر کمی حوصله داشتید بخوانید تا بخش‌ها و گوشه‌های کوچکی از وضعیت رسانه‌ای و سیاسی برای‌تان ملموس‌تر شود. نه که مسأله‌ای در حاشیه‌ی دولت نیست، که هست و گاه مایه‌ی تاسف است. اما برخی بر اساس همان ذهن داستانی‌شان آب گل‌آلود را هم زدند و چون شأن‌شان در جایگاهی نیست که قرار دارند، اوضاع را این چنین به هم ریختند.

نمونه‌ی دیگرش را می‌توانید مثلا در مورد همین اتفاق اخیر در احراز صلاحیت نامزدهای ریاست جمهوری ببینید. چه تیترها و چه پیامک‌های گسترده‌ای که منتشر شد با این مضمون که هر کس شورای نگهبان را قبول ندارد مفسد است و این حرف درست، در قالبی نادرست بیان می‌شد که انگار شورای نگهبان معصوم است و هر کس کوچک‌ترین نقدی بر شورای نگهبان وارد کند مهدور الدم است.

شورای نگهبان ممکن است اشتباه کرده باشد؛ نه در این دوره که در دوره‌های قبل هم ممکن است به اشتباه کسی را تایید و یا رد کرده باشد. چون شورای نگهبان معصوم نیست؛ خدا نیست؛ پیغمبر نیست؛ امام هم نیست؛ اما حجت است و باید به رأی آن، هرچند یقین داشته باشیم اشتباه کرده است، تمکین کنیم. وظیفه‌ی شورای نگهبان مصلحت‌اندیشی هم نیست و نباید بر اساس مصلحتی کسی را تایید یا رد کند. اگر نیازی به مصلحت بود، جایگاه‌ مصلحت در این مورد به خصوص، رهبری است. رجوع و اعتراض به رهبری هم نباید صورت ِ طلبکارانه و منحصر کننده داشته باشد؛ چنان که از نامه‌ی زهرا مصطفوی این‌چنین بر می‌آید. چنان که وی نامه را به آن‌جا می‌رساند که عینیت بخشیدن به «فلسفه وجودی ولایت مطلقه فقیه» را منحصر در تایید صلاحیت هاشمی فرض گرفته است.

اما همه می‌توانند نسبت به فعالیت یک نهاد، حتی در مقدس‌ترین جایگاه‌ها و حساس‌ترین فعالیت‌ها، نقد داشته باشند و اشتباهات احتمالی‌اش را گوشزد کنند و تذکر دهند. این نباید با گام‌های بلند رسانه‌ها در قالبی بیان کنند که هر کس نقدی بر شورای نگهبان داشت و اعتراضی، پس مفسد است و باید خفه شود. جدای همه‌ی این‌ها، می‌شود به شورای نگهبان نقد کرد. نقد عملکرد شورای نگهبان، نقد معصوم نیست؛ نقد مجموعه‌ای‌ست که ممکن است خطا داشته باشد و شاید نقدی که به آن وارد می‌شود کمک کند که اشتباهی مرتفع شود. کسی که نسبت به عملکرد دستگاهی و جایگاهی در جمهوری اسلامی نقد دارد، هر چند نقدی جدی و با صورت اعتراض، نباید تفسیر ِ به ضدیت با نظام و انقلاب شود تا زمانی که در همین قالب نقد و اعتراض قانونی باقی بماند. نقد دیدگاه‌ها و منش دیگران در قالب بیانی مناسب و منطقی نباید به حساب تخریب گذاشته شود. حتی اگر نقد، زبانی صریح و گاه تند به خود گرفته باشد. دنیای سیاست، جای لوس‌بازی‌ها و ننرها نیست.

پی‌نوشت: جایی خواندم که ۳۵ خبرگزاری داریم که ۱۹ تای آن‌ها در چهار سال گذشته افتتاح شده است و ۱۱ هزار سایت خبری تحلیلی داریم که ۹ هزار تای آن در چهار سال گذشته آغاز به کار کرده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   9 نظر


وامانده‌های از فضای سیاسی، در قالب یک ائتلاف پنچ نفره و با استفاده از هزینه‌های هنگفت و در یک ساز و کار «سیاسی‌کارانه»، شخصی را برگزید که بعدها رد صلاحیت شد و بر اساس همان روش سیاسی‌کارانه، نماینده‌های مجلس را توجیه کردند که درخواست بدهند مثلا که آن شخص از مجلس نرود و رئیس جمهور نشود! و در خدمت مجلس بماند
سابقون سیاست ـ که تا حدی به جز یکی، باقی در هشتاد و چهار در چهارچوب گفتمان سوم تیر نمی‌گنجند ـ در قالب ائتلاف پیشرفت، با حضور حداد و ولایتی برای کنترل قالیباف شکل گرفت تا اشتباه راست در هشتاد و چهار برای حضور چندوجهی در انتخابات تکرار نشود. بازی این بار با حمایت نه چندان پنهان و اعلام چندباره‌ی حداد و ولایتی از جلیلی، در صورت آمدن قالیباف به صحنه، به جرزنی سیاسی منجر و آن‌چه که قالیباف هیچ‌گاه نداشت نیز، به سابقه‌ی بدش در حضور در فضای سیاسی علاوه می‌شود
حزب پایداری با کوبیدن بر طبل نظریه‌ای «اخلص‌گزینی» و با استفاده از روش «تقلیدگرایی سیاسی» شخصی را برای ریاست جمهوری معرفی کرد که رد صلاحیت شد و در مسیر کوبیدن بر طبل گفتمان‌گرایی، پیش از اعلام نتایج بررسی صلاحیت‌ها، مثلا به نفع جلیلی کنار کشید.
جلیلی با عدم تمکین به «تقلیدگرایی سیاسی» و بی قبول منت مومنانه‌ای که می‌توانست حزب پایداری بر وی بگذارد و بی‌هیچ هزینه‌ی گزافی برای سفرهای استانی و تبلیغ و بی‌هیچ موج‌سازی و انتشار بیانیه‌های سیاسی در زمان ثبت نام و بی‌هیچ ادا و اطواری ثبت نام کرد و به شورای عالی امنیت ملی بازگشت تا پیگیر و عازم مذاکرات هسته‌ای شود. اگر احمدی‌نژاد ِ هشتاد و چهار، وامدار جریان‌های سیاسی غیر حزبی شد(مثل حمایت‌های تضمین‌گرایانه‌ی بی‌دریغ استاد مصباح و بدنه‌ی موسسه‌ی امام خمینی) و تا مدت‌ها انتظار می‌رفت که احمدی نژاد در اداره‌ی مملکت، شاگردی کند، از جلیلی چنین انتظاری نمی‌رود. نه که شاگردی استاد بد باشد که شاگردی در منش تقلیدگرایانه است که آفت است. اصرار بر تقلیدگرایی و تقلیل عملگرایی در حوزه‌ي سیاست به آن در حدی‌ست که حزب پایداری، «معرفی تشخیص اصلح» نامزد ریاست جمهوری را تا حد «تایید و تضمین حداکثری» بالا فرض گرفته است. چنان که سخنگوی حزب پایداری پس از اعلام انصراف‌نمایانه‌ی لنکرانی در اقدامی خنده‌دار خبر از عدم تضمین «توان اجرایی جلیلی» داد.
گویی همه منتظر تضمین حزب پایداری بوده‌اند.

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۰۱ خرداد ۱۳۹۲  |  سیاست  |   10 نظر


چه کسی می‌تواند از شورای نگهبان تاییده بگیرد که صلاحیت در معرض انتخاب قرار گرفتن برای ریاست جمهور دارد؟ این پرسش، با استراتژی لشکرکشی سازمانی برای نامزدی و علی الخصوص با ثبت نام هاشمی و مشائی، پر رنگ‌تر شده است. این دو، که شاید دیگر آن‌چنان رو در رو نباشند و ننمایند، مقیاسی برای سنجش تصمیم شورای نگهبان است که هر چه حکم کند قانون است و باید پذیرایش بود.
و این‌که رئیس مصلحت، به حکم رهبری منصوب است، معنای صلاحیت برای نامزدی ریاست جمهور نمی‌دهد. و شاید رئیس مصلحت «به مصلحت» در این جایگاه نشسته است. چنان که مردود ِ شورای نگهبان شدن برای ریاست ِ جمهور، به معنای صلاحیت نداشتن شخص برای تصدی سایر دستگاه‌ها نیست. و متاسفانه این مسأله‌ای‌ست که آنچنان که باید به آن پرداخته نمی‌شود و رد انحراف مهم‌تر از رد فتنه تلقی می‌شود. و حال که در این دوره، تشخیص صلاحیت به شیوه‌ی نظارت استشمامی‌ست و بویی از انحراف و فتنه می‌تواند منجر به رد صلاحیت شود، باید پرسید که بوی فتنه از خاندان هاشمی و انصار او تا چه حد بلند است و از رسانه‌های بصیرت‌پراکن که اشتغال ِ وزن‌دهی به انحراف را پیشه‌ی خود کرده‌اند باید پرسید که چرا بر آتش ِ رد صلاحیت ِ آن‌که با جان و مال و ناموس و قلم و زبان خود در فتنه‌ی هشتاد و هشت دخیل بوده است نمی‌دمند؟
با ورود جلیلی، که هم نخواست در پازل مقلدان سیاست بازی کند و هم نخواست در تقابل با هاشمی و مشائی، خود را بشناساند، دور جدیدی از آزمون الهی از مردم ایران آغاز شده است. بازی پیچیده‌تری که می‌تواند با هوش سیاسی اصولگرایان، مایه‌ی آرامش و عزتی برای جمهوری اسلامی شود. جلیلی «نماینده‌ی انقلاب» در قاموس ِ شورای عالی امنیت است. کسی که میرحسین و کروبی به حکم او در حبس خانگی‌اند، تا آب به آسیاب دشمن ِ انقلاب ریخته نشود. او آمده است تا «نماینده‌ی جمهور» باشد تا فتنه‌ی برخواسته بر علیه انقلاب، نتواند با بی‌بصیرتی ِ دمندگان بر «تقلیدگرایی سیاسی»، دو باره بر خیمه‌ی انقلاب بشورد. که اگر کار به دست «مقلدان سیاسی» بیفتد، اگر چه حرف‌ها و روش‌های انقلابی خواهد ماند، اما وحدت، که نه یک شعار، که یک راهبرد واقعی و منطقی‌ست، شکننده‌تر از دوره‌ی فعلی خواهد بود که به اشتباه، انرژی بصیرت‌پراکنان و مهندسان، صرف دعواهای کودکانه شود.
پی‌نوشت یک: احمدی‌نژاد بی‌روتوش، عنوان سایت و جزوه‌ای‌ست که به تازگی منتشر شده است و سعی کرده است تا به مسأله‌ای که عنوان «جریان انحرافی» به خود گرفته است به صورت جزئی و مستند پاسخ دهد. برای مشاهده‌ی سایت، این‌جا کلیک کنید. برای دریافت متن کامل جزوه این‌جا کلیک کنید.
پی‌نوشت دو: ایضا این‌جا را نیز بخواند.

میثم رمضانعلی  |  ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲  |  سیاست  |   6 نظر


بازدید و مخاطب می‌آورد، اما چه چیزی کسب می‌شود؟ ثبت نام از نامزدهای ریاست جمهوری، همراه می‌شود با حاشیه‌هایی که گاه با انعکاس گسترده‌ای توسط صدا و سیما و خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری همراه می‌شود و بر وزن این حاشیه‌ها می‌افزاید.

این وزن‌دهی، چه حاصلی برای ما دارد جز این‌که منجر به وهن نظام می‌شود؟ و یا بهانه‌ای می‌شود برای برخی که ثبت نام نامزدی ریاست جمهوری را بچسبانند به طرح اصلاح قانون انتخابات که نامزد احتمالی باید در آن از ۲۰۰ نماینده مجلس و ۲۵ عضو خبرگان ادوار گدایی امضا کند تا مجوز ثبت نام را داشته باشد. بعدتر تازه وقت آن است که شورای نگهبان صلاحیت شخص را بررسی کند و اگر بخواهد شخص را رد صلاحیت کند، معلوم نمی‌شود آن ۲۰۰ نماینده‌ی مجلس و ۲۵ خبره چه می‌شوند این وسط. و حتی اگر تایید شود، با این گدایی امضا، دیگر چه استقلالی و شأنی برای شخص باقی می‌‌ماند و قس علی هذا.

نمونه‌ها:

نظر شما درباره ثبت نام این افراد چیست؟

کاندیداتوری با هدف شاد کردن دخترها و پسرها

حاشیه‌های روز اول/ ثبت نام یک کاندیدا با دمپایی!

میثم رمضانعلی  |  ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲  |  سیاست  |   5 نظر


بلبشوی ِ نامزدبازیِ انتخابات، که حکایت از «امر ِ واقع» دارد، برخواسته و حاصل ِ زحمات ِ بخش‌های متعددی در نظام است که خواسته‌ی حُسن ِ نتیجه، دایره‌ی آزادی عمل‌شان را در روش‌های اجرای «عملیات روانی» به خصوص در رسانه‌ها، در چند سال گذشته، بدل به مضحکه‌ای برای توهین و «برچسب‌زنی» کرده‌ است. آب گل‌آلود ِ سیاست ِ پس از خفه‌کردن فتنه، سیاست را به صحنه‌ی بي‌اخلاقی و تئاتری که «موج‌سازی» را بدل از «جریان‌سازی» فهم کرده و به نمایش می‌گذارد، جز این بلبشو را خلق نمی‌کرد.

«امر واقع»، چه مُنتَج از تلاش‌های از جنس ِ «مهندسی معقول و منطقی» و چه از جنس لفاظی‌های تئوری‌نما در قالب «اسلام ِ ایرانی» و چه بر بستر «ای استکبار! ما صلح‌طلب هستیم» همه و همه، وضعیت را چنان آشفته کرده است که «تئوری بوئیدن» به نهادهای قانونی پیشنهاد می‌شود و بهانه‌ی نقد «مفهوم» ِ تکنوکراسی، کسانی را بیل به دست می‌کند که با شخم زدن ِ شخصیت ِ «مصداق» ِ خویش‌یافته، راه برای پزشک ِ پروفسورشده باز کنند و ترس از ورود سعید جلیلی برای جبهه‌ی حزب‌واره، تعبیر به «فتنه انشقاق در پایداری کلید خورد» می‌شود، تا کلید به دست کسانی بدهد که سرمایه‌ي گفتمانی و معرفت‌شناختی موسسه‌ای را خرج ِ سیاست‌ورزی قبیله‌ای کنند. هر چند این قبیله، برای ما مقدس‌ترینِ قبیله‌ها باشد.

«امر واقع»، پیش‌ساخته‌ای دارد که می‌شد نمودها و نمادهایی از آن را در انتخابات مجلس پیشین دید. «تئوری بوییدن» نیز از همان سرچشمه‌ای آب می‌خورد که تئوری «۹۰۰ میلیارد تومان، ۱۵۰ کرسی مجلس» آب خورده است. و تنها پشت ِ گوش‌مخمل‌ها هستند که باور می‌کنند برای رئیس جمهور شدن، لازم نیست پولی خرج کرد و هر کس از پول‌های شخصی خودش و یا حمایت‌کننده‌های بی‌توقع برای تبلیغات بهره می‌برد.

برای همین، ترس ِ از آمدن تنها نامزدی که ظرفیت موج‌سازی دارد، اعلام کاندیداتوری ِ انحراف‌یاب ِ پس از کسب درجه‌ی فتنه‌یابی را در پی دارد تا او، تنها به عنوان وسیله‌ای برای فشار به همان قبیله‌ی مقدس فعال شود و تلاشش در نوشته‌ای در سایتی که انگار از دفتر موسسه‌ای مقدس به روز می‌شود، تعبیر به «فتنه انشقاق در پایداری» شود. و سیاست، نه علم ِ تدبیر، که بازی ِ سیاسی برای قبیله‌گرایانی می‌شود که از اصول‌گرایی که با آبادگران جوان و اعتبار گروهی بر گرد ِ مهدی چمران آغاز شد و با احمدی‌نژاد تشخص یافت، برای خود لباس بدوزند و هر راستی و بدتر از آن، هرکسی که از عنوان اصلاح‌طلبی می‌هراسد، خود را اصول‌گرا عنوان بگذارد. آن هم وقتی که خود، در هشتاد و هشت، رو به روی همین اصولگرایی ایستاده بود؛ چه با پیش‌وندهای دکتر و خلبان و غیره و چه با پرستیژ ِ پالتوپوشی و متفکر بودن. حال هم با عبارات ِ پُزشده‌ی «اگر با کسی اشتراکات گفتمانی داشته باشیم ائتلاف می‌کنیم» برای انتخابات ِ نود و دو آمده‌اند؛ از جنسی غیر از اصل ِ «مردی از جنس مردم».

آمدن هر کس که بتواند مایه‌ی حضور ِ مردم شود، خوب است. این هر کس، جز آن‌ها که ممکن است مثل داماد لرستان و پسر آذربایجان، اگر مردم‌خواه نشدند، جرزنی کنند، شامل بسیاری می‌شود. و آمدن مثلا سعید جلیلی و مهدی چمران و غلامحسین الهام و خیلی‌های دیگری و دگر، نه باید برای کسی تهدید تلقی بشود و نه ترس در پی داشته باشد. جایی خواندم که مهدی چمران چیزی با این مضمون گفته بود که با این وضع کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری، من هم می‌آیم. این همه آمدن بد نیست؛ فقط در این همهمه، شاخص‌های انقلاب ِ اسلامی ِ مردم، مهم‌تر است از مصداق‌ها.

پی‌نوشت: در باره‌ی تقلیدگرایی در انتخاب نامزد ریاست‌جمهوری که توسط همان قبیله‌ی مقدس تبلیغ می‌شود نیز اگر فرصت کنم باید چیزی بنویسم.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ اردیبهشت ۱۳۹۲  |  سیاست  |   3 نظر


«اینجانب قصد ندارم که دولت موجود را مثل دولت بنی‌صدر معرفی کنم و یا سرنوشتی شبیه آن دولت را برای این دولت بخواهم، بلکه مقصود این است که باید مانع گرفتار شدن کشور به سرنوشت آن روزگار شد»؛ هاشمی رفسنجانی؛ نامه‌ی بدون سلام و والسلام

پرونده‌ی «سقوط یک رئیس جمهور» که در خبرگزاری تسنیم به مدیریت حمیدرضا مقدم‌فر(معاون فرهنگی سپاه) منتشر شد و بنای‌ش عبرت‌پژوهشی تاریخی بود، مستند «سرانجام نامبارک» که پریشب از صدا و سیما پخش شد و به وضوح نشان می‌داد که احمدی‌نژاد به شدت شبیه به بنی‌صدر است، نوشته‌های پرتعدادی که هر روز در سایت‌های جهان‌نیوز و شفاف و فردانیوز و مشرق و غیره و غیره در مورد جریان انحرافی و خطر آن منتشر می‌شود، سخنرانی‌های بصیرت‌افزایی که در جای جای مملکت اسلامی‌مان ایراد می‌شود و نشان می‌دهد که فتنه و انحراف یکی هستند و بسیاری مثال‌ها و نمونه‌های دیگر همه و همه نظریه‌ی هاشمی رفسنجانی را تایید می‌کند. این پیر ِ سیاست، بارها نسبت به خطر احمدی‌نژاد هشدار داده بود و بسیاری ددمنشانه حرف‌ها و رهنمون‌های وی را هیچ گرفتند و از سر لجاجت کار را بر ایران اسلامی سخت کردند.

شما به وضوح می‌توانید نخ تسبیح ِ بد بودن و خائن بودن احمدی‌نژاد را به مثابه‌‌ی بنی‌صدر، در سایت‌های بازتاب امروز(نزدیک به جریان هاشمی رفسنجانی)، سایت جهان‌نیوز(نزدیک و خیلی نزدیک به علیرضا زاکانی و جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی)، سایت الف(نزدیک و خیلی نزدیک به احمد توکلی) ‌و بسیاری و بسیاری و بسیاری سایت‌های دیگر ببینید. این سایت‌ها و جریان‌ها دیگر در یک موضع با هم مشترک هستند: احمدی‌نژاد بد است و باید از صحنه‌ی سیاسی کشور حذف و در سطحی سنگین تنبیه شود.(بخوانید: +)

چنان که رضا سراج در مورد اتهام‌های جریان انحرافی در سخنرانی‌اش در شهرک شهید محلاتی گفته بود: «جریان انحراف هیچ‌راهی غیر از بقا در قدرت ندارد. در غیر‌این‌صورت به میرایی می‌رود و به‌دلیل پرونده‌‌هایی که این‌ها دارند، اگر از اریکه قدرت پایین بیایند، باید پاسخگو باشند. این‌ها باید در قدرت بمانند تا قدرت برایشان مصونیت ایجاد کرده خط قرمز بشود. تنها راه رسیدن به قدرت و داشتن مصونیت هم تکیه بر یک گزینه است و اصلاً به گزینه‌‌های دیگر فکر هم نمی‌کنند» بنا بر این، به هیچ‌وجه نباید در قدرت بمانند.

جایی محمدرضا عارف گفته بود: «اگر قرار باشد اصلاح‌طلبان به خاطر فتنه از مردم عذرخواهی کنند، اصولگرایان نیز باید به دلیل حضور و مطرح شدن جریان انحرافی از مردم عذرخواهی کنند.» اصول‌گرایانی که مسبب این وضعیت هستند و کینه‌ي هاشمی باعث شد که تیزبینی‌های‌ش و پیش‌بینی‌هایش در مورد احمدی‌نژاد و دولت احمدی‌نژاد را نبینند، چنان که از مردم باید نسبت به وجود جریان انحرافی عذرخواهی کنند، باید از هاشمی رفسنجانی نیز عذرخواهی کنند که نصیحت‌های مشفقانه و اعلام خطرهای پی در پی‌ وی را نادیده گرفتند و در بازی سیاست، مردم را به سمت تجربه‌ي دوباره‌ی رئیس جمهوری شبیه به بنی‌صدر هول دادند.

این روزها، جریان اصول‌گرایی و جریان اصلاح‌طلبی و جریان هاشمی رفسنجانی هم‌موضع شده‌اند. نکته این است که تنها تفاوت در این است که اصول‌گرایان دیر متوجه شده‌اند و شاید این به دلیل تجربه‌ی کمترشان در سیاست‌ورزی باشد. وگرنه پیر سیاستمداری چون هاشمی رفسنجانی، آن‌چه را که سال‌ها پیش خشت خام می‌دید، به تازگی اصول‌گرایان در آئینه می‌بینند.

پی‌نوشت: والا به خدا؛ فضای رسانه و فضای سیاسی را به نحوی پیش برده‌اند و به نحوی نشان می‌دهند که گویی هاشمی با بصیرت بوده است و آن‌چه را که در چهار سال پیش گفته است به تازگی اصول‌گرایان متوجه شده‌اند. این یعنی اشتباه راهبردی و غلط‌ انداز.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ اسفند ۱۳۹۱  |  سیاست  |   21 نظر


دی‌شب مستند «سرانجام نامبارک» از شبکه‌ي یک حول و حوش ساعت بیست و یک و پنجاه دقیقه پخش شد. مستندی با یک حرف مشخص: «شباهت‌های فراوان بنی‌صدر به احمدی‌نژاد»

وضعیت رسانه‌ای و سیاسی کشور به نحوی شده است که اگر از احمدی‌نژاد خوب بگویی، از اعضای جریان انحرافی مزخرف می‌شوی و اگر از احمدی‌نژاد بد بگویی، منتسب به برخی جریان‌های مزخرف دیگر می‌شوی. یعنی میانه‌ی دوگانه‌ی سفید و سیاه.

مستندی که دیشب پخش شد و من حدس می‌زنم در صدا و سیما تدوین نشده باشد، یک مستند غیرحرفه‌ای از این جهت که به صورت تابلو و نه زیرکانه تمام تلاش خود را به خرج داده بود که پروژه‌ی بنی‌صدرنمایی ِ احمدی‌نژاد را نه به صورت ضمنی که به صورت گل‌درشت تقویت کند. چنان که وقتی می‌خواست از همراهی منافقین با بنی‌صدر یاد کند، به جای منافقین تعیبر جریان‌های انحرافی را استفاده کرد. یعنی این‌قدر تابلو. یعنی این‌قدر ضایع‌بازی. یعنی این‌قدر صدا و سیما روی هواست. همین صدا و سیمایی که همین چند روز پیش منت‌کشی احمدی‌نژاد را کرد برای بدهی‌های صدا و سیما به تهیه‌کننده‌ها، با این مستند ِ حرف ِ مفت، چهره‌ی بدی از خود به نمایش گذاشت. تلویزیونی که سال هشتاد و هشت که باید معتمد مردم می‌شد، اعتمادزدایی کرد و به ظاهر هنوز عبرت نگرفته و باز با مستندهای بچه‌گانه اعتمادزدایی می‌کند.

به حتم، حرف مفت نزدن کار خوبی‌ست؛ حتی گاهی حرف درست در زمان نابجا بدل به حرف مفت می‌شود؛ حالا این حرف مفت، در مورد انسان و مقام انسان باشد یا گنده‌نمایی جریان انحرافی یا هر جفنگ دیگری فرق نمی‌کند؛ حرف مفت را بهترین آدم‌ها با میلیون‌ها رأی یا با هزاران نیرو و رسانه بزنند چیزی از مفت بودن‌ش کم نمی‌شود.

اختلاف و وحدت هم یک چیز تصنعی و شعاری نیست؛ کلا اختلاف بد است و کارهای بد، بد است. ایضا رعایت اخلاق خوب است و وحدت بهتر؛ حالا احمدی‌نژاد با درگیری‌های خلاف قاعده‌اش با مجلس به این دامن بزند یا تلویزیون با پخش مستند و برنامه‌های متعدد. (ایضا نمونه‌های دیگری هم هستند که چون جنبه ندارند، نمی‌خواهم به خاطر اسم بردن‌شان، این وبلاگ فیلتر شود.)

این‌که جریان انحرافی‌ئی باشد خیلی بد است؛ اما این‌که رسانه‌هایی باشند که احمدی‌نژاد را هر روز سیخ کنند و مثلا تلویزیون ِ ضرغامی مستندی درست کند که بخواهد داد بزند که احمدی‌نژاد همان بنی‌صدر است و فلان سایت یک‌هو برای ما علاقه‌مند به تاریخ شده باشد و روزانه پرونده‌ی «سقوط یک رئیس جمهور» منتشر کند کار بدتری‌ست و هیچ نسبتی به وحدت‌بخشی و آرامش‌بخشی ندارند. به حتم بصیرت‌افزایی و بصیرت‌بخشی با این حرکات ذاتا و هویتا متفاوت است.

ایضا احمدی‌نژاد اگر فیلم ِ جلسه‌ی خصوصی فلانی با بهمانی را منتشر کند کار «بدی» انجام داده است؛ اگر چه شاید از کسانی این رفتار را یاد گرفته باشد که در جایگاه‌هایی قبلا فیلم خصوصی ِ توی زندان ِ اوین ِ تاج‌زاده را در حال گپ و گفت با دوستان‌ش منتشر کرده‌اند که گفته است در انتخابات تقلب نشده و آن موقع کک ِ کسی نگزیده بود و حالا برای ما منبر اخلاق می‌روند که کار احمدی نژاد غیراخلاقی بوده است؛ بله بعضی‌ها بد هستند، اما بعضی‌ترها، بدتر.

یا مثلا اعتراض مردمی به لاریجانی را سایت‌های منتسب به یکی از کاندیداهای سال هشتاد و چهار و یا رسانه‌های منتسب به بهمان‌جا در ثانیه‌هایی بعد یک حرکت سازماندهی شده توسط فرقه‌ی انحرافی برچسب می‌زنند و همین‌ها و خیلی مثل ِ همین‌ها برای حمله به خانه‌ی فلانی و بهمانی در قم و خیلی اتفاق‌های مشابه کک‌شان نگزیده است و رگ اخلاق‌شان باد نکرده و آن‌ها را سازماندهی شده نمی‌دانستند و خب ظاهرا برای این‌ها مرگ خوب است اما برای همسایه.

پ.ن یک: به حتم جریان انحرافی «بد» است، اما سیخ ‌کردن «بدتر» و خیلی کارهای دیگر «بدترتر»

پ.ن دو: هیچ راهی برای اعتراض جدی به این جنس کارهای وحدت‌شکن و اختلاف‌افکن و منافی آرمان‌های انقلاب اسلامی دیده نمی‌شود. خدا را شکر می‌کنیم البت که اعتراض به صدا و سیما، اعتراض به رهبری تلقی نمی‌شود. تلقی‌ئی که سال‌ها دستان بسیاری را برای انتقاد به صدا و سیما بسته بود.

پ.ن سه: دوستانی که مستند را ندیده‌اند می‌توانند از طریق این لینک [+] آن را دانلود کنند.

پ.ن چهار: برای کور و کچل‌هایی که صبح با آروغ برچسب‌زنی از خواب بیدار می‌شوند، خواندن یک مطلب قدیمی‌ام بدک نیست.[+]

میثم رمضانعلی  |  ۱۴ اسفند ۱۳۹۱  |  سیاست  |   11 نظر


مجلس استیضاح وزیر کار ـ یا زورآزمایی نمایندگان مجلس در پی مصوبه‌نماها و قانون‌نماهای هول‌هولکی برای کنترل دولت، که مجلس را از شأن اصیل‌ش دور کرده بود، و زورآزمایی دولت با مجلس، یا حتی بخوانید با لاریجانی ـ تهوع‌آور و پایان بسیاری از امیدها به حل مشکلات مردم بود. که هر چه در این مدت، مولای ما، خامنه‌ای، گاه به اشارت و گاه به صراحت بر دوری از اختلاف‌ها و دوری از نمایش زورآزمایی در صحنه‌ی عمومی تاکید کرد، گوش‌ها کر و دست‌ها باز برای بازی‌های کودکانه بود. مجلسی که شأن در رأس بودن را رعایت نکرده و نمی‌کند و دولتی که ادعای انحراف را به موقع توضیح نداد و همه را جمع کرد تا یک‌باره آن را بر سر همه خراب کند، ام‌روز صحنه‌ی مجلس را مایه‌ای قرار داد تا مردم بدانند، چه کسانی و با چه روحیه‌هایی کارها را در دست دارند و بدانند که تا خود، هوشمندانه وارد بازی نشوند، از این دولت و مجلس، نباید انتظاری جز همین بازی‌های کودکانه داشت.
مجلس و به تاکید برخی در مجلس و دولت و به تاکید برخی در دولت، به کشور خیانت کردند. که مولای ما گفته بود که «از امروز تا روز انتخابات هر کس احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف بکار بگیرد قطعا به کشور خیانت کرده است» اما اگر چه اتفاق تلخ، اما شفاف شدن به حتم چندی بعد، باعث خواهد شد که مردم به ایشان رو ندهند و در برابرشان نجابت پیشه نکنند.
مهم‌تر از این‌ها اما دیگرانی نیز هستند. انحراف‌یاب‌ها، با تمسک به توجیه ِ بولتنی و پرونده‌سازها برای کسانی که به شخص خاصی گفته‌اند زیر چشم‌ش ابرو است، فضای کشور را به سوی عصبانیت پیش می‌برند نیز بانیان این آبروی‌ریزی هستند و تدارک کنندگان آشوب و آشفتگی. آن نماینده‌ی مجلسی هم که موقع اعلام نتیجه‌ی استیضاح لبخند بر لب داشت و خوشحال و بشاش، ایضا. آن شخصی هم که هر روز از جیب پشت‌ش، نیوز در می‌آورد و فکر می‌کند هشتاد و هشت برای این فتنه شد که او نیوز کم داشته است نیز ایضا. ایضا من و تویی که اعتماد زیادی به خرج می‌دهیم یا نمی‌خواهیم برای این انقلاب هزینه بدهیم.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ بهمن ۱۳۹۱  |  سیاست  |   13 نظر


احمدی‌نژاد از چشم افتاده است. این از چشم‌افتادن نیز پس از آن خانه‌نشینی کزایی، اوج گرفت. کسی هم که از چشم بیفتد، با زمینه‌ی تردید به حرف‌ها و اعمال‌ش نگاه می‌شود و ارزیابی‌ها با بدبینی همراه خواهد بود. این کلید تحلیل وضعیتی‌ست که احمدی‌نژاد در آن قرار دارد. حالا هر روایتی هم در توجیه و تصدیق آن اتفاق رخ دهد، بازی را تغییر نمی‌دهد و قصه‌ی این وضعیت نیز از‌‌ همان سرچشمه که خراب شده است باید اصلاح شود و تغییر در روایت توسط غیر از احمدی‌نژاد، آب راکد را، رود نمی‌کند.

***

احمدی‌نژاد ِ شهردار، از دل آبادگران جوان، امید حزب‌الله شد تا بتواند جریان سومی را احیا کند که نه اصلاح‌طلب بود و نه راست. آبادگران جوانی که انتخابات شورای شهر تهران را به سکوی پرشی برای احیای گفتمان انقلاب اسلامی بدل کرد و با زیرکی، و در طی یک پروسه‌ی دو سه ساله، بازی دو سویه‌ی اصلاح‌طلب ـ راست را به بازی ِ سه گانه‌ی اصولگرا ـ راست ـ اصلاح‌طلب بدل کند. اصولگرایی‌ئی که بعد‌ها، راست‌گرایان به حیله، خود را ذیل آن نام، تطهیر کردند و اکنون با چند ِ به اضافه‌ی چند‌ها می‌خواهند، آن‌چه که در مجلس کردند، در قوه‌ی مجریه نیز پی گیرند، که امید نتوانند.
رقابت و یا حتی به بیانی، درگیری در انتخابات هشتاد و چهار نمود بیشتری یافت. انتخاباتی که در آن، احمدی‌نژاد، قالیباف و لاریجانی به عنوان نیروهای نزدیک به بدنه‌ی راست و طیف اصولگرایی شناخته می‌شدند. احمدی‌نژاد در این میانه، در سیاست‌بازی‌ها شرکت نکرد و هیچ گروه، حزب و یا شخصیت موثری به صورت جدی از او حمایت جدی نکرد، تا وقتی که دیگر احساس کردند کار از کار گذشته، و احمدی‌نژاد، پیروز میدان خواهد شد. احزاب راست و طیف‌های علاقه‌مند به اصولگرا نامیده شدن، بیش از همه دل به قالیباف داشتند و رأی‌آوری احمدی‌نژاد اتفاقی بعید به ذهنشان می‌رسید. بدنه‌ای که می‌خواست به «قدرت» بازگردد و اصلاح‌طلبان را که وارد رقابت در جمهوری به مدد لطف «رهبر انقلاب» شده بود را مهار کند.

ائتلاف‌های چند به علاوه‌ی چند اصول‌گرایان، برای تصمیم نهایی نظرسنجی یا‌‌ همان «مقبولیت» را ملاک قرار می‌دهند. یعنی هر که مقبول‌تر، برای در معرض انتخاب قرار گرفتن، «شایسته‌تر». چه که پایه‌ی اصلی انتخاب نامزد‌ها در این ائتلاف‌نما‌ها، مردم‌سالاری در اسم و دموکراسی در اصل می‌باشد. چنان که برای برخی «نامزدبازی» کلید احیای ِ حضور در سیاست شده و اعلام نامزدیشان، تنها برای این است که در سطوح بالاتری قرار گیرند و بتوانند «قدرت ِ در دست» ِ بیشتری داشته باشند. همه نیز ذیل عنوان خدمت و نوکری مردم. که نوکر، بیش از آنکه در ذات سیاسی باشد و کشور را در بازی سیاسی، در پروسه‌هایی زمانی طولانی ـ که می‌رود که از چند ماه به سال و چند سال کشیده شود ـ در گیر کند، در عمل خدمت می‌کند. اگر چه خوبی این اتفاق‌ها، منجر می‌شود که پرده از نفاق برداشته شود و بازی سیاست، ذات سیاسی‌بازی خود را عیان کند، خادم از خائن بازشناخته شود.

برای همین است که حضور نه از روی وظیفه‌ی اثبات شده، که از روی وظیفه‌ی احساس شده برای برخی تعیّن می‌یابد و در قالب نفاق ِ «وظیفه‌ی اثبات شده»، «اعلان» می‌شود. این استدلال سعید جلیلی برای نامزد نشدن که «تکلیف از نظر من اثبات شدنی است نه احساس شدنی و وقتی به من تکلیف اثبات می‌شود که آقا یا رئیس جمهور به من بگویند که نامزد انتخابات بشوم و بعید می‌دانم که آن‌ها چنین درخواستی از من بکنند به هیج وجه قصد کاندیداتوری ندارم» پایه‌ی نظری در رفتار سیاسی درستی را بیان می‌کند که توسط راست‌گرایان و اصول‌گرانماها فراموش شده است. علامت‌ها و نشانه‌های نقل شده از تایید حضور در عرصه‌ی انتخابات و در معرض انتخاب قرار گرفتن توسط رهبری و یا رئیس جمهور به عنوان ملاک‌هایی می‌تواند تداعی «اثبات تکلیف» کند و مردم، از میان گزینه‌هایی دست به انتخاب زنند که مکلف به در معرض رأی مردم قرار گرفتن شده‌اند.

همان زمینه‌ی رفتاری که احمدی‌نژاد ِ شهردار، خود را درگیر آن نکرد و تا کنون نیز، احمدی‌نژاد ِ رئیس جمهور، همان‌گونه بوده است. تنها تفاوت در این است که احمدی‌نژاد، وارد «روش‌های» معادله‌ی قدرت شده است. این در حالی‌ست که احمدی‌نژاد هشتاد و چهار و تا حدودی هشتاد و هشت، با روش‌های ضدمعادله بازی می‌کرد و توانست از فرودستی خود، به عنوان نقطه‌ی اتکا برای بازی‌گردانی بهره جوید.

میثم رمضانعلی  |  ۰۹ بهمن ۱۳۹۱  |  سیاست  |   یک نظر


نه ِ دی، خالص‌ترین حضور ِ انقلابی ِ مردم را می‌شد در خیابان‌ها دید. مردمی که فتنه را پس‌ می‌زدند به مدد حضورشان. به مدد بصیرت و وقت‌شناسی‌شان. نه ِ دی، روز ِ انقلاب ِ اسلامی بود. برای منی که تجربه نکرده‌ی روزهای پنجاه و هفت بودم، نه ِ دی، زاویه‌ای بود تا از دریچه‌ي آن، سال‌های آغازین برایم تداعی کند. اگرچه معتقدم که حاضران ِ نه ِ دی از کسانی که سال‌های پنجاه و هفت را رقم زدند با بصیرت‌تر بودند و کار ِ ایشان گران‌قدرتر از پنجاه و هفتی‌هاست.
خیلی‌ها را نه دی دیدم. از مرحوم محمود گلابدره‌ای که گفت ببین این‌ها مردم انقلابی هستند تا همسایه‌ی تازمان که تنها چهره‌اش را می‌شناختم و اسم و رسم‌ش را نه. عین ِ فیلم‌ها و عین ِ گزارش‌های تلویزیونی که سوژه‌های ناب پیدا مي‌کنند، پیرزنی که تا کمر خم شده بود و با ناتوانی حرکت می‌کرد را دیدم که عصا زنان تا نزدیکی ِ میدان انقلاب آمده بود.
تابلونوشته‌هایی که آقایان رفسنجانی و خاتمی و موسوی و کروبی را سران فتنه خطاب می‌کردند تا فریادهای صریح و واضح و شفافی که خواستار محاکمه‌ی ایشان بود.
مردمی که خسته شده‌ بودند از فتنه و از کسانی که نمک مردم خورده بودند و نمک‌دان را می‌شکستند. کسانی که بازي‌خورده یا عقده‌گشایی‌های‌شان را نظام و مردم باید تاوان می‌داد. کسانی که باندهای‌شان با جریان‌های ضدمردم و ضدانقلاب پیوند خورده بود و به مدد پول‌شویی‌ها و پول‌چاپیدن‌ها و ارزهای وارداتی‌، جانکاه ِ نظام شده بودند. مردمی که از بعضی دیگر نیز ناامید شده‌ بودند که بعد ِ هشت ماه، نتوانسته بودند اوضاع را به سامان کنند و خود به میدان آمده، و چون بسیاری مواقع دیگر، کار را به دست توانای خویش پایان دهند. مردمی که بر سر ِ پیمان خویش با مولای‌شان، اباعبدالله الحسین علیه السلام ورق را به نفع جریان ِ زنده‌ی عاشورایی برگرداندند.
ماه‌ها کور بودند سران فتنه. کورتر کسانی که چشم‌بسته، سکوت‌شان آب به آسیاب دشمن می‌ریخت. کسانی که هنوز توهم بصیرت دارند و اشتباه راهبردی‌شان را به «خطا» تعبیر می‌کنند و یا ادعا می‌کنند اگر بر سر کار بودند، دو سه هفته‌ای فتنه را جمع می‌کردند. یا آن دیگری که بعد از هزار بار دو دو تا چهار تا کردن تازه به حرف‌های کروبی رسیده و آن دو سه نفر را سران فتنه نمی‌داند. خوش‌حال‌اند این‌ها هنوز بعد از سه سال و من و تو است که گیر کرده‌ایم با این‌هایی که باز ممکن است سر اتفاقی دیگر خوش‌رقصی کنند و مردم و انقلاب این بین تاوان دهند.
آن‌که در بوق ِ تخیلات ِ خودش می‌پنداشت هم باید این روزها تأمل کند که «بصیرت» با «زور» فرق دارد و فتنه با «بصیرت» بیرون شد، و نه با «زور» و با هنرنمایی و حضور «مردم»، و نه با «مسئولین». نه که تقابلی در کار باشد؛ که در بسیاری، فهم ِ برخی از خواست انقلابی مردم، به فاهمه‌شان نمی‌رسد که امید به اقدام داشته باشیم. و هر اتفاقی که در هر عرصه‌ای حضور ِ مردمی ِ مردم را قوت بخشد، ضامن بهتری‌ست برای انقلاب از بسیاری از رسانه‌هایی که هزینه‌ی پیامک ِ یک روزشان، می‌تواند همان حضور ِ مردمی ِ مردم را قوت بخشد.
خاطرم نرود که مردی روزی انگشتری ِ حدید در دست کرد. چرا که من و هم‌چو من‌ها خوب نتوانستند میدان‌داری کنند. خدا بر ما ببخشاید که اگر نبود، این روزهای‌مان، به غرور و عزت نفس نمی‌گذشت.

میثم رمضانعلی  |  ۰۹ دی ۱۳۹۱  |  انقلاب، سیاست  |   3 نظر


من نمی‌دانم بعضی‌ها چرا این‌قدر خوش‌گل‌اند. حداد عادل با تسنیم(بخوانید بدل ِ فارس‌نیوز)، مصاحبه کرده و گفته است که «با وجود شورای نگهبان نگران طرح اصلاح قانون انتخابات نیستیم» و به مسئولین اجرایی و در اصل احمدی‌نژاد گفته است که «شورای نگهبان بر اساس مر قانون عمل می‌کند و از این رو نباید در خصوص بررسی اصلاح قانون انتخابات نگران بود».

یا حداد عادل نمی‌داند که روی صحبت احمدی‌نژاد با مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است و یا خودش را به ندانستن زده است. هرچه، این‌که یک آدم از یک همچو طرحی نگران نیست، برایم جای تعجب دارد.

اصل‌ش، تصویب شدن این طرح آن‌قدر خطرناک نیست که واکنش نشان ندادن‌های آدم‌های درست و درمان به این طرح خطرناک است. چه که این فقط یک طرح است و این واکنش نشان ندادن ممکن است رویه شود و در موضوعات بعدی ساری و جاری و بعدتر طرح‌هایی بدتر از این بیاید و تصویب شود که به قول استاد عزیزی، بوی اشرافیت‌ش از این طرح بدتر شامه‌ها را بنوازد.

این‌که بدنه‌ی رسا‌نه‌ای و نخبگانی عکس‌العمل شدیدی به این طرح نشان ندهند بسیار بدتر است از رای آوردن این طرح. این مسئله‌ای‌ست که باید از آن بابت بیش‌تر نگران بود.

این‌که ما در باره‌ی خط ابروی ِ بازگیر فلان فیلم سینمایی حاضریم صدها متن بنویسیم و تجمع برگزار کنیم و از همه چیز برای به پایین کشیده شدن آن فیلم استفاده کنیم و در نسبت با آن، در برابر یک خطر بزرگ‌تری مثل همین طرح، نگران نباشیم، مصیبتی‌ست بزرگ‌تر.

این طرح که البت مخالفان کمی هم ندارد در مجلس، می‌رود شورای نگهبان و رد می‌شود و بعد اعتراض مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام و به فراخور ِ یک همچو طرح‌هایی، رای می‌آورد و از این به بعد هر کسی برای نامزد شدن باید کاسه‌ی گدایی دست‌ش بگیرد جلوی این و آن و دیگر کسی از جنس مردم نمی‌تواند وارد گود انتخابات شود. حضرات راحت‌تر دیده‌اند که صورت مسئله را پاک کنند و با خیال راحت بازی را محدود کنند به دایره‌ای بسیار بسیار محدود. خوش‌گلی‌ست دیگر.

و الخیر فی ما وقع نیست در این قضیه. نیست آقا!

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ آذر ۱۳۹۱  |  سیاست  |   7 نظر


سال هشتاد و هشت و روزهای اولیه‌ی پس از انتخابات که تهران آبستن اتفاقات بود و در بعضی از خیابان‌ها نیز درگیری‌ها شروع شده بود، تلویزیون، مملکت را گل و بلبل نشان می‌داد. دریغ از پخش خبر و یا گزارش از این اتفاقات. تنها کاری که بعد از جند روز تلویزیون انجام داد، شرکت کنندگان در آشوب‌ها را در قالب معدودی آشوب‌طلب جلوه داد. «بایکوت» راهبرد تلویزیون بود. راهبردی که به طور مشخص با شکست مواجه شد و اعتماد بسیاری را به تلویزیون از بین برد و باعث شد، شبکه‌های خبری معاند، رسانه‌های بهتری برای پیگیری اخبار اتفاقات جلوه کنند.
بسیاری می‌دانستند و می‌دانند که شبکه‌های ماهواره‌ای چون بی‌بی‌سی و وی‌ئو‌ای بناست به تهییج مردم بپردازد و با روش‌های تبلیغی و با ایجاد جنگ روانی، کشور را به سمت آشوب پیش ببرند. اما این همه باعث نمی‌شد که کسی اخبار را از آن رسانه‌ها پیگیری نکند. آن‌ها «تنها» منبع اخبار و اتفاقات بودند. عکس‌ها و فیلم‌ها در مواردی به سرعت در این شبکه‌ها نمایش داده می‌شد و این برای مردمی که در آن دوره با حساسیت مسائل را پیگیری می‌کردند اهمیت داشت. «صدق‌نمایی» و احترام به شعور مخاطب، مخاطبان این رسانه‌ها را بیش‌تر کرده بود.
ماجرای ستار بهشتی، چند روزی‌ست جز در رسانه‌های معاند قابلیت پیگیری ندارد. رسانه‌ها و شخصیت‌های داخلی هیچ واکنش جدی‌ئی در مورد این اخبار نداشته‌اند.این در حالی‌ست که موضوع از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و بسیاری پیگیر موضوع خواهند شد.
من واقعا متوجه نمی‌شوم که چرا در بسیاری از اتفاق‌ها ما سعی در پنهان کردن و بایکوت اتفاقات می‌کنیم و بازی را به نحوی پیش می‌بریم که اعتماد افکار عمومی نسبت به نهادها و رسانه‌های داخلی کاهش یابد. به عنوان مهم‌ترین نهاد، پلیس فتا که در اخبار گفته شده است که ستار بهشتی را دستگیر کرده است، چرا نباید در مورد این اتفاق حرفی بزند؟ حتما باید پرونده و اتفاقی چنین وحشتناک به پرونده‌ای برای فشار بر ایران تبدیل شود تا برخی احساس کنند که باید حرفی بزنند؟ این جدای از صحت این خبر است. یعنی چه اخبار دروغ باشد و چه راست، واکنش حداقلی به این اخبار، «طبیعی‌ترین» رفتاری‌ست که می‌بایست اتفاق می‌افتاد.
فکر نمی‌کنید این سکوت، مثل بسیاری رفتارهای دیگر منجر به تخریب اعتماد عمومی به رسانه‌های داخلی و در کل مایه‌ی کاهش اعتماد به نظام خواهد شد و بار سنگین آن بر دوش نظام سنگینی می‌کند؟

میثم رمضانعلی  |  ۱۹ آبان ۱۳۹۱  |  سیاست  |   61 نظر


«سوال از رئیس جمهور حق قانونی نمایندگان مجلس است.» این کلیدواژه‌ی تکراری به مناقشه خواندن رئیس جمهور است. سوال ِ از رئیس جمهور اگر چه صورت ِ سوال دارد، اما در باطن و در ماهیت، برانگیختن و دعوت به مناقشه و منازعه است. مجلس این را در ارتباط و تعامل با دولت بارها نشان داده است. جنس سوال‌هایی که سال گذشته از محمود احمدی‌نژاد پرسیده شد، سوال سیاسی برخی نمایندگان مجلس بود که دوست داشتند احمدی‌نژاد را به بازی مناقشه و منازعه بخوانند. مجلس را میاندارهای مجلس می‌گردانند و بازی‌گردان اتفاقات، مثل بسیاری از جمع‌ها، عده‌ای محدود هستند. پرسش از رئیس جمهور، بازخواست و دعوت به منازعه همان عده‌ی محدودی‌ است که بناست ماه‌های پایانی دولت را، بدل به پله‌ای برای اثبات «دیدید که می‌گفتیم»ها و «احمدی‌نژاد بد است»ها باشد.
از همان هشتاد و چهار نیز «مثلا» نخبگانی که شوراهای «مثلا» هماهنگی را برای «نمایش» اقتدار راست‌گرایانی که دوست داشتند اصول‌گرا خوانده شوند، منازعه‌ی با احمدی‌نژاد را آغاز کردند و تلاش کردند تا احمدی‌نژاد وارد زمین بازی آن‌ها شود. راهبرد احمدی‌نژاد عدم شرکت در جمع‌ها و شناخته نشدن به همراهی با ایشان و به طور کلی «هیچ حساب نکردن» ایشان بود. این «هیچ حساب نکردن» دقیقا همان مسئله‌ای‌ست که احمدی‌نژاد را پیروز انتخابات کرد. نکته آن‌که همین راهبرد یکی از عوامل مهم بقای دولت احمدی‌نژاد در هفت ساله‌ی گذشته و به بیانی در نه ساله‌ی گذشته بوده است. این‌چنین که قائده‌ی «دعوا کن تا شناخته شوی» که بارها حیات بسیاری از شخصیت‌ها و جریان‌های سیاسی را تأمین می‌کرد، برای موفقیت دوباره، با پیچیدگی‌های زیادی مواجه شد. احمدی‌نژاد زمین بازی جدیدی را شکل داد که بسیاری عادت و حوصله‌ی سیاست‌ورزی در این زمین را نداشتند. هرچه، وقتی کسی مقوّم این حیات نباشد، باید سرنگون شود.
بازی جریان انحرافی‌ و حضور یک‌باره‌ی انحراف‌یاب‌ها که از خطی روی دیوار، انحرافی استنتاج می‌کردند، نقطه‌ی ثقل حیات شد. تکرار «دیدید که می‌گفتیم» مایه‌ي آبروی رفته‌ای شد که در بازی احیای گفتمان اصولگرایی، از راست‌گرایان رفته بود. راست‌گرایانی که نسبتی با مردم نداشتند و شعار «مردی از جنس مردم» بیش از آن‌که تو دهنی ِ به اصلاح‌طلبان باشد، تو دهنی به کسانی بود که خود را نخبه فرض کرده و می‌نامیدند و «دکتر» شده‌هایی در دوره‌های مسئولیت‌های سنگین اجرایی بودند. عنوان‌ها برای هر شخص بسته به جایگاه تغییر می‌کرد. ما شخصیت‌های بسیاری را می‌شناختیم که برای «نخبه» شدن، پسوند دکتر پشت اسم‌شان می‌آمد و برای «رزمنده» بودن بدل به سردار فلانی می‌شدند. و یا کسانی که ظاهر و منش‌شان در زندگی و سطح رفاه هیچ شباهتی به مردم نداشت. عاملی که باعث علاقه‌ی روزافزون به احمدی‌نژاد شد. احمدی‌نژاد را در جلسات خصوصی‌شان به هزار و یک شایعه و تهمت توصیف می‌کردند و فکر می‌کردند تقویت «ترس از انحراف بزرگ» و لولوسازی از جریان به اصطلاح انحرافی، مردم را به سمت آغوش آن‌ها سوق دهد و به نظر تحلیل اشتباه بود و هنوز این اتفاق نیفتاده است.
پرسش از رئیس جمهوری، دقیقا بازی «دعوا کن تا شناخته شوی» است. به نظر این بازی درست طراحی شده است؛ اما سوال‌کنندگان و مجلس در تحلیل این‌که در نهایت در این بازی به چه صفتی شناخته خواهند شد، دچار اشتباه شده‌اند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ آبان ۱۳۹۱  |  سیاست  |   3 نظر


اصل‌ش ما الان باید افتخار کنیم که صدای و سیمای ِ جمهوری، چندین و چند شبکه دارد و می‌توان گفت که دارد بیست می‌شود. عدد کمی نیست این بیست. ابتکار به خرج داده‌اند و خب این همه شبکه داریم الان و خیلی هم نمی‌شود مته به خشخاش گذاشت که نباید و نبایست؛ اگر چه این تعدد هزینه‌بر است و نیاز دارد سنجیده شود که آیا این همه به هزینه‌اش می‌ارزیده یا خیر.

توی فک و فامیل ما و در و همسایه، این آنتن‌های دیجیتال خوب جا باز کرده است و اگر هدف حضرات، استفاده‌ی کم‌تر ملت از ماهواره بوده است، تا حدی موفق شده‌اند. ماهواره‌ها کم‌تر شده است و روی پشت بام ما که از اتفاق در محله‌ای به نسبت مذهبی‌نشین هم هستیم، آن چندین ماهواره تقریبا شده است دو سه تا. می‌شناسم کسانی هم که کلا تخته کرده‌اند در ماهواره‌بینی و ترجیح داده‌اند خودشان و اهل و عیال‌شان مثلا آی‌فیلم ببینند و شبکه‌ی مستند و پویانمایی.

اما در کنار، باید ببینیم سیمای جمهوری، در کیفیت رسانه‌اش چطور بوده است. سیمایی که لازم می‌بیند که در شبکه‌هایش گاه و بی‌گاه بگوید که شبکه‌های تلویزیونی اجنبی اخ هستند، چقدر توانسته ضریب نفوذ آن‌ها را پیدا کند و به بیانی حرفه‌ای عمل کند؟ سیمایی که لازم می‌داند برای این‌که بگوید بی‌بی‌سی اخ است، به پر و پاچه‌ی کارکنان بی‌بی‌سی گیر بدهد و بگوید در دامن بی‌بی‌سی، چه فسق و فجورهایی که راه نمی‌افتد. یا مأموریت باشگاه خبرنگاران‌ش، فساد کارکنان بی‌بی‌سی باشد که مثلا با فلانی رابطه‌ی نامشروع داشته‌اند و واویلا و وامصیبتا! این سیما و گاه این صدا و سیما، خود چه کرده است؟ آیا توانسته رضایت فعالان رسانه‌ای را از فعالیت‌های‌ش کسب کند؟ رضایت نه به معنای این‌که حرف آن‌ها را بزند، بل که رسانه‌ای‌ها بگویند که تلویزیون خوب عمل می‌کند از لحاظ کیفیت. مثل همان «لامصب ببین بی‌بی‌سی چقدر خوب تیتر زده» هم در باره‌ی تلویزیون جمهوری بگویند. مثل همان «ببین داره ملت رو تهییج می‌کنه که نسبت به اون مسئله عکس العمل نشون بدن» یا «داره فلان موضوع رو می‌کنه موضوع اول همه». من دوست دارم تلویزیون جمهوری اسلامی، این چنین تحسین برانگیز باشد. تلویزیونی که شاید فلان مدیر و نماینده هم بتواند روی آن فشار بیاورد به خاطر فلان گزارش‌ش و دست و پای برخ مسئولین‌ش بسته باشد و این البت بهانه‌ی گندکاری‌های‌ش نباید باشد.

بی‌بی‌سی یک تلویزیون است؛ یکی! دقت که می‌فرمائید؟ و صدا و سیما برای همین یکی و یکی‌ها که به نظرم مهم‌ترین‌ش و موثرترین‌ش هم از لحاظ سیاسی و خبری همین بی‌بی‌سی‌ست، چه کرده است؟ نه این که بي‌بی‌سی خیلی مهم باشد؛ که نیست و خیلی از رسانه‌های داخلی، سرانگشت‌شان موثرتر است از همین بی‌بی‌سی. اما در لایه‌های نخبگانی(یا در آرزوی نخبگانی!) رسانه‌هایی هم‌چو بی‌بی‌سی موثرتر جلوه می‌کنند.

یعنی خیلی‌ها دقیقا می‌دانند که بی‌بی‌سی بد است و خیرخواهی‌اش برای مردم ایران، در حد لطیفه هم نیست. اما تحسین‌ همین‌ها را بر می‌انگیزد و گاهی نیز همین‌ها را وارد بازی‌اش می‌کند و امنیت ملی بعضی‌ها(بخوانید بعضی خیلی موثرها) را همین بی‌بی‌سی تعیین می‌کند و همان دیالوگ معروف آژانس شیشه‌ای که: «ضامن امنیت ملی برای ما امثال عباسه! ولی اگه امنیت ملی اونا رو بی‌بی‌سی تعیین می‌کنه، پس هر کسی قبله خودش رو بچسبه»

[بی‌پایان؛ مثل خیلی متن‌های نصفه‌نیمه‌ام]

***

پ.ن: قالب هابیل را عوض کردم. این آن قالبی نبوده که بنا بوده دوست ِ عزیزتر از جان ِ کدنویس تحویل بدهد. اما خب دیگر خودم از قالب قبلی نفرت پیدا کرده بودم و گفتم تا هر جا رسیده کار، بي‌خیال شود و عوض‌ش کند. خلاصه این به هم ریختگی و نازیبایی نمایش سلیقه‌ي ما نیست.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ آبان ۱۳۹۱  |  سیاست  |   3 نظر


من امیرحسین ثابتی را خیلی نمی‌شناسم. یعنی رفاقت نداریم با هم که شده باشد گپی بزنیم و چیزی بخوریم و چرخی بزنیم. سه بار هم بیش‌تر ندیدم‌ش، اگرچه بارها خوانده‌ام‌ش.

پیش‌تر نیز خبر داشتم که امیرحسین، پرونده‌ای دارد. اما در جریان نبودم و ناچار با مهدی خانعلی‌زاده‌ي فیلترشده صحبت کردم و موارد پرونده‌اش را «توهین به رئیس مجلس»، «تشویش افکار عمومی علیه نمایندگان مجلس»، «انتشار اسناد حکومتی» و «جاسبی‌گرا نامیدن لاریجانی» گفت.

من نمی‌دانم چه خبر شده است و چه باید کرد. اما فکر می‌کنم برخوردهای با اشخاص به نحوی شده است که وزن‌ها رعایت نمی‌شود. پیش‌تر در باره‌ي رفتارهای دوگانه در برخورد با اشخاص توسط قوه‌ی قضائیه چیزهایی نوشته بودم. برخوردهایی که بازنمایی از قوه‌ي قضائیه را برای مخاطبان، بازنمایی نامناسب می‌کند. من نه منتقد برخوردهای قانونی هستم و نه موافق تساهل و تسامح‌های فانتزی. مواردی که در دوره‌های مختلف نمونه‌هایی از آن دیده و یا احساس شده است.

این دوگانگی مثلا در برخورد با هرزه‌پوشی به شدت مشاهده می‌شود. اگر چه به صورت تفصیلی در این باره نوشته‌ام، اما خلاصه‌اش این است که وقتی تلویزیون ِ جمهوری خود هرزه‌پوشی و بی‌حیایی را در سطحی وسیع تبلیغ می‌کند، نمی‌شود نیروی ِ انتظامی ِ جمهوری، با پوشش‌ها در خیابان ـ که موردی هستند و در سطحی خرد ـ برخورد کند. این رفتار دوگانه است.

یا مثلا وقتی سایت‌ها(رجانیوز) و انتشارات(نشر پرسش) مطلبی را منتشر می‌کنند، نمی‌توان به همین بهانه مثلا یک نشریه‌ را(هابیل) تعطیل کرد و با باقی کاری نداشت. این برای مخاطبان تناقض را بازنمایی بکند. تناقض نباشد و یا باشد؛ تفاوتی در اثر نخواهد داشت. مردم این را تناقض می‌پندارند.

یا مثلا نمی‌توان قوه‌ی قضائیه‌ای داشت که یک‌بار غلامحسین کرباسچی را سوژه کند و هر شب دادگاه‌ش را نمایش دهد و از طرفی نیز برای پرونده‌های بسیار بزرگ‌تر از آن، حرف‌گوش‌کن شده باشد و چهره‌ها را تار کند و اسم‌ها را اختصاری. شتر سواری اصولا دولادولا نمی‌شود. یا آن درست بوده است یا این.مردم انتظار دارند مسئولان این‌ها را توضیح دهند و اگر اشتباهی بوده است، صریح و روشن بگویند: اشتباه کردیم و معذرت می‌خواهیم. آن هم نه مسئول دست چندم‌ که آن بالا بالایی‌ها.

من امیرحسین ثابتی را زیاد نمی‌شناسم. یعنی همیشه دوست داشتم گپی بزنیم و هیچ‌گاه فرصت دست نداد و خب این گپ زدن رویِ دل‌مان مانده است هنوز. در باره‌ی پرونده هم آن‌قدرنمی‌دانم که اظهار نظر کنم. اما امیدوارم، یعنی یک چیزی مثل آرزو، که دادگاه تجدید نظر، کمی بداند که با روحیه‌ها و انگیزه‌های جوانانی که خود را سربازهای انقلاب اسلامی می‌دانند، چه می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۹ تیر ۱۳۹۱  |  سیاست  |   26 نظر


لطف کنید و اگر کامل گزارش ِ مجلس دی‌روز را نخوانده‌اید، لطف کنید و یک بار آن را از این لینک بخواند. به تیتر زدن‌های فارس هم بی‌اعتنا باشید.

***

به واقع مجلس دی‌روز نمایش داد که حرف‌ها،‌ بحث‌ها، دغدغه‌ها و همه‌ی آن‌چه که داشت، فراتر از بحث‌های رسانه‌های جنجال‌ساز و آرامش‌ستیز نیست. مجلس دی‌روز به نمایش گذارد که می‌توان دغدغه‌های‌ مجلسی‌ها را در سایت‌های مختلفِ زیر ِ پوشش نهادهای قدرت و ثروت خواند و باور داشت که عمیق‌تر و دقیق‌تر از آن نمی‌توان چیز دیگری یافت. نمایش داد که شأنی که برای خود قائل است، خلاصه‌ی در بحث‌های ِ نازل و دست ِ چندمی‌ست که رسانه‌ها می‌خواهند آن‌ها را اولویت‌ها و دغدغه‌ی اولیه و مهم مردم فرض کنیم.

مجلس ِ دی‌روز مقتدر نبود. مجلسی که مقتدر نیست، مجلسی که حرف‌های دست ِ چندم و بحث‌های نازل را مسئله‌های مهم مملکت فرض گرفته است، مجلسی که شأن خود را درک نمی‌کند، کجا در رأس امور است؟ مجلسی که ابزارهایی را که در دست دارد نمی‌تواند درست استفاده کند، کجا می‌تواند بر دولت نظارت داشته باشد؟ دولت که سهل است، بر خود نیز نمی‌تواند نظارت کند.

مجلس، بازی ِ خوبی نداشت. یعنی شأنِ مثلا در رأس امور بودن ِ خود را حفظ نکرد. مجلس، سوال‌های تکراری‌ئی که نزدیک به یک‌سال از زمان‌ش می‌گذشت را دو باره به عنوان سوال ِ روز پرسید و ثابت کرد که سوال‌های‌ش بیش از آن‌که برای حل مسئله‌های مردم باشد، برای به رخ ِ رئیس جمهور کشیدن است. با بازی‌گردانی ِ‌طیف ِ مثلا منتقد ِ دولت؛ حد و حدود ِ پرسش‌ها به نحوی بود که احمدی‌نژاد دانست که باید در برابر این پرسش‌ها، رفتاری در خور و در شأن ِ همین سوال‌ها از خود بروز دهد. به حتم، با کسی که غرض‌ورزی ِ آشکار دارد، کسی که شأن و منزلت خود را نمی‌داند، کسی که مقتدر نیست، جز این نبایست برخورد شود. حتا اگر ماست‌مالی کنیم همه‌ی این‌ها را و بگوییم که احمدی‌نژاد نه به این مجلس، که به جایگاه ِ مجلس خدشه وارد کرد؛ که حرمت ِ امامزاده به متولی‌اش است.

احمدی‌نژاد ماه‌هاست از چشمم افتاده است؛ اما هنوز جدّیت‌ش در بسیاری از رفتارهایش و بازی نکردن در سطوحِ پایین ِ رفتار ِ سیاسی‌اش(حتا اگر غلط عمل کند)، شرف دارد به رفتار ِ بسیاری دیگر؛ که از سیاست، جیغ زدن و حنجره پاره کردن را فقط بلدند. مجلسی که ریاست‌ش، نتوانست برخوردی در حدّ برخورد ِ رئیس جمهور با او داشته باشد و نتوانست ِ اقتدار ِ مردم را و اقتدار ِ در رأس ِ امور بودن ِ مجلس را به رخ ِ رئیس جمهور بکشد، کجا می‌تواند در رأس امور باشد؟ مجلسی که ام‌روز امضا می‌کند که از رئیس جمهور سوال داریم و فردا یکی یکی امضاهای‌شان را پس می‌گیرند و بعض‌شان بیانیه می‌دهند که بیاییم از رئیس جمهور سوال نکنیم و مسئله‌های‌مان را دوستانه و دور ِ همی حل کنیم، کجا در رأس امور است؟ فکر می‌کنید، مردم چه برداشتی از این رفتارها می‌کنند؟ اگر احمدی‌نژاد اشتباه می‌کند، اگر احمدی‌نژاد غیرقانونی عمل می‌کند، اگر احمدی‌نژاد خوب عمل نمی‌کند، مجلسی با این اقتدار ِ نمایشی و با نمایش ِ تئاترگونه‌ی پرسش از رئیس جمهور، چطور می‌خواهد از حقوق مردم دفاع کند؟

مجلسی که بی‌احترامی به رئیس جمهور در آن ماجرای ِ دودو کردن‌ها، برای‌ش رفتاری نبود که نیاز به عذرخواهی باشد، چطور می‌تواند در برابر رفتاری شبیه ِ به آن، مدعی باشد؟ می‌خواهید بگوییم که آن رفتار ِ مجلسی‌ها، «جایگاه» ِ ریاست جمهوری را خدشه‌دار کرد و همه‌ چیز را ماست‌مالی کنیم؟ می‌خواهید بنویسیم که رفتارهای جبهه‌ی فلان و بهمان، در برچسب زدن‌های ِ خنده‌دار ِ همه چیز به گروه انحرافی، جایگاه ِ ریاست جمهوری را زیر سوال می‌برد و باید با آن‌ها خیلی خیلی پیش‌تر برخورد می‌شد؟ مثلا می‌شود گفت که برادران و خواهران ِ انحراف‌یاب که ماه‌ها و سال‌هاست مشغول انحراف‌یابی هستند(و نه به «شوخی»، که به جدّ و در قالب هر آن‌چه که از رسانه و بولتن و قوای ِ قهریه و غیره و غیره دارند، بر سر ِدولت می‌کوبند و گاهی نیز این برای‌شان رأی‌آور و نان‌آور شده است،) دارند در اصل تهمت و توهین ِ به جایگاه ِ ریاست جمهوری را باب می‌کنند و این برای آینده‌ی کشور خطرناک است؟ آیا در این زمینه‌ی تحلیل، رفتار ِ فلان سازمان و نهاد و جایگاه در تخریب ِ دولت نیز می‌تواند توهین به جایگاه ِ خود آن نهاد تلقی شود و رگ ِ گردن‌مان برای آن بیرون بزند؟ آیا مثلا تیتر زدن‌های فلان ِ سایت ِ زیر ِ بیست ِ الکسا، در جریان اتفاق دی‌روز، تخریب ِ جایگاه ِ‌ریاست جمهوری نبود؟

من مجلسی در قاعده‌ی دی‌روز نه تنها دل‌خواهم نیست که با آن مخالفم. مجلس نباید با سوال‌های ِ تکراری و موضوع‌های ِ دست چندم، آبروی ِ مجلس را ببرد. حالا نیز که شأن خود را در همین حد فرض گرفته است و این سوال‌ها را پرسیده است، نباید شانه خالی کند. نباید بایستد و و اجازه بدهد مسخره‌ا‌ش کنند. نباید پاپس بکشد و فرار کند. مردم، مجلس ِ‌مقتدری می‌خواهند که جلوی ِ رئیس جمهوری و وزیری که غیرقانونی عمل می‌کند، تمام‌قد بایستد. نه با رفتارهای ِ یک بام و دو هوا. آن هم نه با ادبیات ِ دی‌روز که مایه‌ی سرافکندگی بود.

***

بازی ِ دی‌روز و بازی‌های ِ رسانه‌ای ِ بعدش، تنها برای ِ آن است که مسیر ِ استیضاح باز شود.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ اسفند ۱۳۹۰  |  سیاست  |   15 نظر


مجله‌ی هابیل تعطیل می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ سیستم وب‌لاگ‌دهی ِ «…» فیلتر می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ وب‌لاگ ِ «…» مسدود می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ تریبون مستضعفین فیلتر می‌شود، آب از آب تکان نمی‌خورد؛ حتاتر برای مسدود شدن این‌ها یه خط هم نمی‌نویسیم و اعتراض نمی‌کنیم، بل‌ خدای نکرده، «جمهوری» آسیب نبیند و یا «جمهوری» به این بهانه به ما آسیب نرساند. مثلا مسدود شدن ِ مجله‌ی هابیل، آه از نهاد ِ کدام سایت‌های ِ خبری برآورد؟ از این همه سایت ِ منتسب به آقایان ِ اعیان ِ ثابته‌ی سیاست، کدام‌یک انقلابی‌وار، دم بر آورد و معترض شد؟ کدام‌یک، موضوع را مهم فرض گرفت و پیگیری کرد؟

که، محسن حسام مظاهری(سردبیر مجله‌ی هابیل)، باید در مطلب ِ مختصرش برای محمدصالح مفتاح(مدیر مسئول تریبون مستضعفین) این‌گونه بنویسد که: «تلفنتان را نداشتم که تماس بگیرم و مشغله‌های این روزها هم مجالی نداد تا زودتر از لطف و معرفتی که در ماجرای توقیف هابیل نشان دادید تشکر کنم. آن هم در شرایطی که بسیاری از دوستان یا لااقل کسانی که ما ظن دوستی شان را داشتیم و داریم، سکوت کردند و کوچکترین عکس العملی نشان ندادند و با اینکه میدانستند ظلمی روا شده اما منفعت و مصلحت زمانه را در بی تفاوتی دیدند. سایت شما و دوستانتان تنها رسانه ای بود که خودجوش و با دغدغه انقلابی به انعکاس این ماجرا پرداخت.» و این نوشته یعنی وا اسفا.

یا مثلا برای تعطیلی سایت‌های خبری ِ ۵۹۸ و صراط‌نیوز و بی‌باک، کدام‌یک از ارکان ِ رسانه‌ای جریان ِ «انقلاب» اسلامی(که به زعم ِ بنده، دیگر بدل به ارکان ِ رسانه‌ای «جمهوری» اسلامی شده‌اند) دم بر آوردند و در برابر این تصمیم، مقاومتی هر چند ظاهری نشان دادند؟ یا اگر دادند این حرکت‌هاشان چرا در ذهن ِ بسیاری مانا نبود و ثبت نشده است؟(برای برادر و یا خواهر ِ‌ محترمی که دنبال بهانه برای فیلتر کردنِ این وبلاگ می‌گردد، باید عرض دارم که مقاومت، یعنی ابراز مخالف در چهارچوب‌های قانونی)

برای تریبون مستضعفین نیز همین منوال. چرا مثلا نباید سایت‌های خبری ِ جبهه‌های متعدد ِ اصول‌گرایی( که فکر می‌کنم از اصول‌شان یکی دفاع از حق باشد[حالا بیا و بگو از حق تفسیرهای مختلفی هست و تا تو حق را چه پنداری و آن‌ها چه پندارند و از این بحث‌های دست ِ چندم])، حتا از کار کردن ِ خبر ِ فیلتر شدن‌ش نیز اجتناب کنند؟ به واقع چه چیز ایشان را از درج ِ یک خبر درست و درمان منع کرده است؟

جایزه‌ی بهترین عکس العمل را به نظرم اما باید به سایت اوباما دات‌ آی‌آر بدهیم که در مطلبی مفصل، به خبررسانی ِ فیلتر شدن ِ تریبون ِ مستضعفین پرداخت.

حتا دست‌های دست‌بند زده‌ی میثم نیلی ِ رجا نیز، باد ِ بسیاری را کم نکرد که از بالا به پایین بیایند و حرفی بزنند. که حرف زدن نه به معنای ِ رفتارهای ِ بی‌قانون که دقیقا حرف زدن و مقاومت در چهارچوب‌هایی که قانون دست ِ مردم را در اعتراض باز گذاشته است.

این می‌شود که مثلا برای ِ مجله‌ی هابیل، باید یک وب‌لاگ‌نویس ابتدا مطلبی را بنویسد و شاید و بلند بخوانید این عبارت را که شاید و شاید، یک سایت ِ خبری آن را بازنشر کند و بس. دنیای ِ ‌خوش‌گلی‌ست ها.

بی‌غیرت شده‌ایم آقا؛ خود از خودی حمایت نمی‌کنیم و پشتیبان‌ش نیستیم؛ حال یا چون حسودی‌مان می‌شود که در فلان اتفاق، ما را بازی نداده‌ است و یا چون نانی برای‌مان ندارد دفاع از او و یا …. چه چیز ِ دیگری مانع‌مان می‌شود؟

خوب گفته است وحید جلیلی که: «مهم‌ترین اولویت مجلس نهم دفاع از «آزادی بیان»، آمرین به معروف و ناهیان از منکر و نیروهای حزب‌اللهی، بخصوص در حوزه رسانه در برابر مسئولان متکبری است که نظام را ملک پدری خود می‌دانند. مجلس شورای اسلامی باید قوانینی را وضع کند که جلوی اینگونه تُرک‌تازی‌های یک عده به اصطلاح “مسئولان بی مسئولیت و پرافاده” را در خفه کردن بچه حزب‌اللهی‌ها که این روزها برخی نمونه‌هایی از آن را هم متاسفانه شاهد هستیم، بگیرد.(وحید جلیلی در مصاحبه با نسیم آنلاین)»

و حدس این است که سال‌های ِ‌ پیش ِ رو، سال‌های ِ گذر ِ مفهومی از جنبش ِ عدالت‌خواهی به جنبش ِ آزادی‌خواهی‌ست. به دلایل ِ خوش‌گلی نیز لازم به ذکر است که: «در چهارچوب ِ قانون ِ اساسی ِ انقلاب ِ اسلامی»

چند مطلب مرتبط:(این بخش به مرور تکمیل می‌شود)

حمایت از مستضعفین

دو روایت در باب آزادی بیان

مسئولان بی مسئولیت و پرافاده

تریبون مستضعفین فیلتر شد ….

جنبش وبلاگی مطالبه‌ی حقوق فعالان سایبری

تریبون مستکبرین!

فهم انقلابی!

کارنامه کاری!

نامه سرگشاده

اشتباه نکردیم، پس عذرخواهی نمی کنیم

پی‌نوشت: در هفته‌ی پیش و این هفته‌، با چندی از دوستان، دو دیدار داشتیم با خانواده‌های شهید رضایی‌نژاد و شهید علی‌محمدی. پیش‌تر و در سال ِ گذشته هم دیدارهایی داشتیم با خانواده‌های کشته‌ها و شهدای ِ فتنه‌ی هشتاد و هشت که در وبلاگ یک مطلب در باره‌اش نوشته بودم.

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   11 نظر


بعد از این وقفه طولانی لازم است خدمت دوستان بزرگوار و رفقای عزیز و دلسوز سلام عرض کنم و آرزو کنم که همگی رو به راه باشند. اینجا بیشتر از زدن علامت «زنده‌ام» و تقدیم چند نکته کوتاه مصدع نمی‌شوم:

۱ ـ هابیل می‌گفت بهتر است دوباره شروع به نوشتن کنم اما با آنچه گذشته است واقعا دستم به نوشتن نمی‌رود، فکر می‌کنم هنوز هم در وضعیتی نیستم که بتوانم به وبلاگنویسی برگردم. بعد از چند ماه تازه دیروز آخرین بازپرسی را از سر گذرانده‌ام و تا اینجا فکر می‌کنم هر آنچه لازم بوده و نبوده را برای اثبات حسن نیت و رفع اتهامات وارده انجام داده‌ام.

۲ ـ اخباری در همین روز‌ها به گوش می‌رسد که الحمدلله و المنة حقایقی را ـ حتی به آنهایی که دوست دارند سرشان را زیر برف کنند ـ ثابت می‌کند. خدا آخر و عاقبت همه‌مان را ختم به خیر کند، فقط قبلش یک جو عقل هم بدهد که پیش از آوار شدن بهمن صدای تکان خوردنش را تشخیص بدهیم.

۳ ـ امیدوارم جزای دنیویِ «مصرف کنندگان شعار عدالت» (امثال الف و توکلی و…) را ببینیم. نیمی این برخورد‌ها اگر به خاطر رئیس جمهور انجام می‌شد چنان حنجره‌ای چاک می‌دادند که بیا و ببین! اما حالا که هر اظهارنظر و انتقاد ساده‌ای منکوب می‌شود هیچ تعریضی نسبت به دو رئیس قوه دیگر ندارند، ورودی هم که می‌کنند برای ماله کشی است. روحشان هم در فهرست‌های کذا.

۴ ـ آن‌ها که شرافتمندانه به «دزدی بزرگ» اعتراض داشتند از طرف کسی که خودشان او را به مجلس فرستاده‌اند «اراذل و اوباش» و تلویحا «ساندیس خور» خطاب شده‌اند. خبر را که شنیدم خوشحال شدم، حقیقتی آشکارتر شده. در انتخابات پیشین که شرکت نکرده‌ام، اهمیتی هم ندارد، اما حسرت شرکت در آن اعتراض علیه «طرفداران فساد و خاندان سالاری» بر دلم مانده است.

۵ ـ این روز‌ها احساس سرخوردگی زیادی منتشر می‌شود. نوشته‌هایی مثل نوشته حسام مطهری کاملا دغدغه‌مند و آینده نگرانه‌اند. تنها به این شرط که دوستان اجازه ندهند ترک فعل سیاسی، و جهت گیری کاملا مثبت و دلسوزانه‌شان دستاویز «سیاست گریزهای اخلاق گرا» شود، که این جماعت اراده‌ای برای اصلاح ندارند و فرصت طلبانه فقط به زخم زبان زدن و ایراد گرفتن فکر می‌کنند.

۶ ـ برادران و خواهرانی که می‌خواهند رأی بدهند لابد توجه دارند که «بعضی‌ها» از سر اخلاصشان اشتباه می‌کنند، و «بعضی‌ها» از سر نفاقشان از حرفهای راست و درست سوء استفاده می‌کنند، و این دو با هم خیلی فرق می‌کنند. هر چه هم درباره بصیرت و اهمیت آن گفته شده متعلق به کسانی است که سر بزنگاه این دو را از هم تشخیص بدهند.

۷ ـ ظاهرا ۲۴ از ۱۳ بزرگ‌تر است، اگر این موضوع حقیقت داشته باشد ـ و فتنه را هم معادل حداکثر رأی مخالف حساب کنیم ـ می‌توان گفت که «وکیل الدوله» بودن بر «وکیل الفتنه» بودن مزیت دارد، هر چه نباشد میزان، رأی ملت است! مگر اینکه کسی باور به تقلب داشته باشد و تنها از سر قدرت طلبی و نفاق حرف واقعی‌اش را به زبان نیاورد.

۸ ـ جالب‌ترین اتفاق ماه‌های گذشته برگشتن مکر کسانی بود که می‌خواستند به بهانه پرونده فساد برای مردم خودشیرینی (استیضاح) کنند، اما در فاصله کوتاهی ننگ حقوق مادام العمر به پیشانیشان نشست، این وقاحت هم ثبت شد که ما به التفاوت حقوق منافی عدالت نیست! مکر دیگر، پرونده سازی برای منتقدان مجلس به بهانه توهین به رهبری بود، که سردار علایی زحمت برگرداندنش را کشید.

۹ ـ اگر به راستی رأی مردم را معیار بدانیم چاره‌ای نمی‌ماند جز اینکه اذعان کنیم به استناد سطح مشارکت مردم، پارلمان در درجه دوم اهمیت قرار دارد. به خصوص وقتی مطلع باشیم که بسیاری از مردم به خاطر حل مسائل اجرایی و منطقه‌ای شان در انتخابات مجلس شرکت می‌کنند. می‌توانیم یادآوری کنیم که ملاک همچنان رأی مردم و ضوابط قانونی است، و «مجلس در رأس امور است» هیچ معنای حقوقی ندارد.

۱۰ ـ کاش آقایان ترتیبی می‌دادند برای دفاع از حریم قرآن، و پشتیبانی از مردم مظلوم افغانستان هم که شده تظاهراتی، تجمعی، اعتراضی چیزی برگزار می‌شد. افغان‌ها واقعا غیرت نشان داده‌اند و خوب نیست که هیچ کدام از شهرهای ایران تکانی به خود ندهند. دفاع از قرآن مرز و ملیت سرش نمی‌شود، از انتخابات هم خیلی مهم‌تر است.

باقی بقایتان…

مجتبی دانشطلب

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ اسفند ۱۳۹۰  |  سیاست  |   10 نظر


ـ حسام مطهری نگاشته بود که احتمال دارد در انتخابات شرکت نکند و به حتم، دلیل ِ این شرکت نکردن‌ش در انتخابات، دغدغه‌اش است برای تقویت انقلاب اسلامی؛ می‌شود خوش‌رقصی کرد و حتا نوشت برای تقویت جمهوری اسلامی. چه که این دو اگر چه در مقام تبیین جدا و منفک از یکدیگرند، اما پرچم و عَـلَم ِ انقلاب اسلامی به دست جمهوری اسلامی‌ست(و ترسی در ماست که جمهوری اسلامی ِ کنونی، تاب ِ عَـلَم‌داری انقلاب اسلامی را نداشته باشد.) پرچم و علم ِ انقلاب در دست جمهوری‌ست و مخالف ِ «عمل‌کرد ِ جمهوری» نه مخالف جمهوری اسلامی‌ست و نه مخالف انقلاب اسلامی. دورفهمی از این مفاهیم به حتم باعث خواهد شد که مخالف را معاند کنیم و هر روز از دایره‌ی دوستان انقلاب اسلامی بکاهیم. خود، آدم‌ها را از قطار انقلاب پیاده نکنیم و انقلابی‌گری را بهانه نکنیم.

ـ متن ِ حسام را باید در زمینه‌ی متن‌ش خواند و فهمید. چه که فهم ِ «ما قال» جز در زمینه‌ی متنی که بیان شده است، جایز نیست و می‌تواند بدل به فهمی دور از واقع گردد.

ـ پاسخ به نگاشته‌ی حسام، در قالب این‌که «بیا و در انتخابات شرکت کن» یا «بیا و شرکت کن و رای سفید بده» همان چیزی‌ست که او آن را دلیل بر «احتمال ِ شرکت نکردن‌ش» بیان داشته است. لوس‌بازی‌هایی که در زمانه‌ی انتخابات رایج می‌شود و تشویق به حضور عالمانه‌ی مردم در انتخابات را بدل به «تبلیغاتی اغواگرایانه» می‌شود. احزاب و گروه‌ها و دسته‌جات و جبهه‌های مختلف، در یکی دو ماه مانده به انتخابات(حتا گاهی یک هفته‌ی مانده به انتخابات) یاد ِ هم‌سخنی با مردم می‌افتند. به خانواده‌های شهدا سر می‌زنند، در مساجد حضور پیدا می‌کنند، در دانشگاه‌ها سخن‌رانی می‌‌کنند، با ان‌جی‌ئوها و گروه‌های مردمی قرار می‌گذارند و سعی می‌کنند برنامه‌های‌شان را برای این گروه‌ها اعلام کنند و قس علی هذا. حکایت ِ شام‌ها و ناهارها که در بعض ِ روستاها و شهرها رایج است که دیگر روضه‌ی مکشوف است. و فاصله‌ است میان ِ اعلام ِ یک برنامه با اعمال ِ آن. و همین درد ِ این روزهای انقلابیون(طرفداران انقلاب اسلامی) است که می‌شود به جای اعلام‌های ِ دم ِ انتخاباتی، این مسیر پیش‌تر آغاز می‌شد.

ـ این‌که نامزدها، احساس نیاز به نوع خاصی از تبلیغات می‌کنند از این روست که فکر می‌کنند جمهور جز به این حربه، به آنان رای نمی‌دهد. اشتباهی که محمدباقر قالی‌باف خود را در گرداب ِ آن مدفون کرد. عکس‌های تبلیغاتی رنگارنگ، لقب‌ورزی‌های مختلفی چون خلبان و دکتر و سردار و غیره، حلقه‌ی ازدواج در دست کردن، نمایه‌ی روشن‌فکر گرفتن به خود و مثال‌هایی از این دست که اکنون در مسیر تاریخ انقلاب ثبت شده است، اشتباهی بود که قالی‌باف مرتکب شد و احمدی‌نژاد آن را پله‌ای برای بالارفتن قرار داد. ادبیات احمدی‌نژاد در سال هشتاد و چهار و پیش‌تر در دو ساله‌ی حضورش در شهرداری تهران، بر خلاف روش و منش بسیاری بود و بازنمایی ِ آن، تبلیغات ِ اغواگرایانه نبود. او، جمهور را اغوا شده نمی‌خواست و نمی‌پسندید. اشتباهی که بعض ِ نامزدهای مجلس نیز در دام آن می‌افتند و خود را از دایره‌ی خواست ِ جمهور خارج می‌کنند.

ـ و البت به نظرم انقلابیون باید بر طبل ِ دوری از تبیلغات ِ اغواگرایانه بکوبند و پالایش کنند محیط را. این‌ کار جدای از این‌که مایه‌ای برای بقای انقلاب در مسیر ناب ِ خویش خواهد بود، رشد و بالندگی ِ جمهور را در پی خواهد داشت. جمهوری که خود مایه‌ی بقای خیر و نیکی در کشور بوده و خواهند بود.

چند مطلب مرتبط:

اندر دلایل رای ندادن

رای دادن ـ سیدعمران نبی‌زاده

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟ ـ امیرعلی صفا

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ اسفند ۱۳۹۰  |  انقلاب، سیاست  |   6 نظر


داشتم فایل‌های قدیمی‌ام را نگاه می‌کردم. خوردم به یک متنی که آن وقت‌ها برای سایت آبادگران جوان نوشته بودم و خاطرم نیست که آیا منتشر شد یا خیر. مطلب بدی نبود؛ اگر چه شاید ارتباط مستقیمی با فضای فعلی نداشته باشد، اما بی‌ربط به فضای رسانه‌ای فعلی نیز نیست. بازنشر بخشی از یادداشت شاید بد نباشد:

بازارِ تيتر

تیترهای یك روزنامه در خود خیلی چیزها را دارد و خیلی جهت‌گیریهای روزنامه‌جات را نمایان می‌سازد. برای مثال تیترهایی كه مربوط به روزنامه‌های امروز كشور(۲۷/۲/۸۶) می‌باشند:

اعتماد: رهبر انقلاب: دلایل مذاكره با آمریكا

آفتاب یزد: رهبرانقلاب: گفت و گو با آمریكا فقط برای بازگو كردن وظیفه‌اشغالگران در قبال امنیت عراق است.

ایران: رهبر معظم انقلاب: نمی‌شود با آمریكای گستاخ مذاكره كرد.

اعتماد ملی: از سوی مقام معظم رهبری تاكید شد: نفی مذاكره با آمریكا

جمهوری اسلامی: رهبر معظم انقلاب: سیاست عدم مذاكره با آمریكا به قوت خود باقی است.

دنیای اقتصاد: مقام معظم رهبری اعلام كردند: مذاكره با آمریكا اتمام حجت در قبال امنیت عراق است.

كیهان:  مذاكره با آمریكا هرگز ـ حتی در باره عراق

شرق: سخنان مقام معظم رهبری در باره مذاكره با آمریكا؛ گفت و گو در مورد وظیفه اشغال‌گران در قبال امنیت عراق است.

كارگزاران: دیدار دانش‌گاهیان با مقام معظم رهبری

 این‌هایی كه این همه تیتر را برای جریده‌ی خویش بر می‌گزینند و انتخاب، برای خود دلیل و منطقی دارند و بر همان اساس است كه خبری را بر اساس اهمیتی كه برایش قائل‌اند، تیترِ یك می‌كنند و خبری را ریزتر و یا در صفحات بعدی می‌آورند. جهت‌گیری‌هایی را هم كه خودشان از سخنان داشته‌اند را در تيتر روزنامه‌شان نمايان كرده‌اند. مثلا اعتماد ملي از نفي مذاكره خبر مي‌دهد و و اعتماد از دلايل مذاكره با آمريكا. كارگزاران هم كه اصلا كاري به آمريكا ندارد و فقط از يك ديدار بين رهبري و دانش‌گاهيان خبر مي‌دهد!

هر كس، هر چه كه مي‌خواهد تيتر مي‌كند. كافي‌ست طي يك دوره‌ي مشخصي فقط تيترها و اصلِ مطلب را مقايسه كنيد؛ آن‌وقت است كه هيچ وقت به هر روزنامه‌اي اعتماد نمي‌كنيد. هيچ‌وقت!

میثم رمضانعلی  |  ۲۸ بهمن ۱۳۹۰  |  سیاست  |   4 نظر