عکس و فیلم، دیگر خیلی وقت است جای نقاشی را در تصویرسازی‌های ذهنی گرفته است. شما از میان عکس‌هایی که می‌بینید یا فیلم‌هایی که پای دیدنشان می‌نشینید، ذهنیتی برای خود می‌سازید. تصویرهای منطقه‌ای گردشگری یا ساختمانی تاریخی در شهری غربی، ذهنیتی برای شما می‌سازد که ممکن است وقتی شما خودتان از نزدیک برای بازدید به آنجا می‌روید، با آنچه قبلاً تصویرش را دیده‌اید، متفاوت باشد. عکس‌ها و فیلم‌ها برای شما «یک قاب» را به تصویر می‌کشند؛ نه لزوماً واقعیت گسترده را.

عکس و فیلم، بناست در یک قاب ـ که «انتخاب» شده است ـ چیزی را به شما بگوید. بی حاشیه‌هایی که ممکن است اگر قاب بزرگ‌تر بود، لذت زیبایی یا حتی خشونت تصویر را بگیرد. شما یک منظره را در چارچوبی خاص می‌بینید؛ چارچوبی که عکاس آن را «انتخاب» کرده است.

مردان، تصویرسازان خبره‌ای از زنان هستند. چشم مردان، یک زن را می‌سازد. این «می‌سازد» چیزی مثل همان «قاب» است. ذهن مردان، وقتی چشم،‌ چهره یک زن را می‌بیند یا از دور زنی را در حال راه رفتن مشاهده می‌کند، یک زن را ترسیم می‌کند و می‌سازد. آن‌طور که دوست دارد، چیزی را می‌سازد و آن را «جست‌وجو» می‌کند و نهایتاً «می‌خواهد».

معضل در تصویرسازی‌های مدلینگ، تصویرسازی غلط از زن است. چه در چهره، چه در بدن و چه در رفتار. مدلینگ، یک زن را به نمایش نمی‌گذارد. بلکه یک زن را «می‌سازد». زنی که «جست‌وجو» و «خواسته» شود. هرچه این زن، معیارهای «روزآمد» زیبایی‌شناختی و «جذابیت» را داشته باشد، خواهان بیشتری خواهد داشت و در پس این خواسته، هدف صنعت مدلینگ که در بیشتر موارد، تجاری و اقتصادی است، بیشتر تأمین می‌شود. زنان ساخته‌شده و مصنوعی، ابزارهایی برای گردش اقتصادی صنعت‌های دیگر می‌شوند.

برای اینکه زنی مدل باشد، باید انتخاب شود. «بدن بهتر و خاص‌تر» و «چهره آماده‌تر و احتمالاً جذاب‌تر» مناسب‌تر برای این رشته است و رقابت گاهی در بازی و نمایش خاص‌تر (بخوانید ادا و اطوار) نیز وجود دارد. این را اضافه کنید که برای هرچه جذاب‌تر شدن و خواسته شدن این زن، روی بدن و چهره او می‌شود کار کرد. عمل‌های گوناگون زیبایی، این وظیفه را بر عهده می‌گیرند تا زنی که انتخاب‌شده ـ و شاید در میان زنان یک در هزار باشد ـ هرچه بهتر «ساخته» شود. درست شبیه به یک شئ که بناست با کار روی او، زیباتر جلوه کند. البته نوعی از زیبایی که عاریه‌ای، موقت و تقلبی است و در بسیاری موارد، فقط در پشت لنزها این‌گونه زیبا به نظر می‌آید.

مردان وقتی این تصاویر را می‌بینند، ناخودآگاه، آن زن را می‌خواهند. زنی که در میان مردم، یا وجود ندارد یا بسیار کم است و برای همه دست‌یافتنی نیست. این دست‌نیافتنی بودن، روی مردان تأثیر می‌گذارد. در بهترین حالت، پیش از ازدواج، ذهن‌های نوی جوان، دنبال چنین زنانی برای ازدواج می‌گردد و پس از ازدواج نیز، یا همسرش را این‌گونه و مصنوعی می‌خواهد یا در کشاکشی بی‌حاصل، حسرت‌زده به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. این وضعیت اما در حالتی بدتر، ممکن است به ارتباط‌ها یا تلاش‌هایی برای تعرض منجر شود.

 

منتشرشده در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی صبح نو

photo_2016-05-18_09-24-31

میثم رمضانعلی  |  ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵  |  زنان  |   2 نظر


نظام اجتماعی ما به هم ریخته یا در حال به هم ریختن‌ است. وقتی نظام اجتماعی تغییر می‌کند و نظام ارزش‌ها دگرگون می‌شود طبیعتا باید نظام حقوقی هم متناسب با آن تغییر کند، تا تناسب لازم ایجاد شود.
اما ما نمی‌توانیم نظام حقوقی‌مان را از اساس تغییر بدهیم. چرا که به ثبات ـ به معنای دست نبردن به سنت حُکمی ـ علاقه‌ی بیش‌تری داریم، و سنت فقهی‌مان چون مبتنی بر علل الاحکام نیست و تاریخی نیست و مشهورات درش اهمیت دارند تغییر برایمان سخت است. کما این‌ که در تبدیل فقه به قانون هم تجربه‌ي کم و پیشینه‌ی نحیفی در فقه نظام و فقه کلان داریم.
به دلایلی که گفته شد تغییر در فهم عمومی فرض بر «تحمیل به شریعت» می‌شود، در حالی که ممکن است واقعا تحمیل نباشد و نوعی انتخاب و استفاده از ظرفیت‌های پنهان شریعت باشد.
به عنوان مثال متعه در عرف تنها «رابطه موقت» دانسته می‌شود و در بین مردم بدل از یک رابطه کوتاه مدت برای بهره‌مندی جنسی زودگذر تلقی شده است، در حالی که می‌تواند یک «ازدواج رسمی» برای تعیین دلبخواه شرایط حین عقد در بلند مدت (مثلا ۹۹ ساله) باشد.
نظم اجتماعی جدید می‌گوید که زن باید بتواند در مورد خودش تصمیم بگیرد، در موقعیت کاملا مشابه(با عنوان حقوق برابر) با مرد باشد، و تصمیمات و اختیارش مانند مرد نافذ باشد. اما هم عرف و هم نظم حقوقی پذیرفته شده با این تغییر همساز نیست. همین موضوع باعث جنجالی شدن مسأله‌ی خروج زنان بدون اجازه شوهر شد.
در ازدواج دائم هم می‌توان شروط ضمن عقد را گنجاند، اما شکل دادن یک رابطه مشابه با استفاده از «متعه» آسان‌تر است. روشنفکران و فمینیست‌ها چون سر ستیز با ارزش‌های دینی را دارند به سراغ این ظرفیت‌ها نمی‌روند، اما می‌توان اینها را به نحوی به مردم معرفی کرد که برداشت ضددینی نشود.

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ آذر ۱۳۹۴  |  زنان  |   یک نظر


این عبارت را بخوانید: «درکشوری که تمام امکانات سینمایی‌اش در طول ۲۵ سال در اختیار یک عدة خاص قرار بگیرد و نسل سینمای انقلاب از این امکانات بی‌بهره باشند نمی‌شود ادعا داشت که بی‌عدالتی وجود ندارد…» ما ادعا می‌کنیم که این عرصه توسط منور الفکر‌ها و روشن‌فکرنما‌ها و بدنة سکولار دوره شده است. خب؟ اگر دست شما باشد، با این سینما و تلویزیون و تئا‌تر چه می‌کنید؟ با حضور زن در این رسانه‌ها مشکلی ندارید؟

***

اصولا رسانه‌های تصویری، برای به نمایش‌درآوردن خلق شده است. برای به نمایش‌گذاردن و به نمایش‌درآوردن مفاهیم و ایده‌هایی که صاحبان می‌خواهند. سینما، تلویزیون و تئا‌تر برای این آمده‌اند تا در ضمن طرحی نوشتاری، نگاهی را منتقل کنند.و این به نمایش گذاردن، در ضمن خود به نمایش درآمدن زن را در پی داشته و دارد. پیش‌فرض رسانه‌های تصویری، به ناچار به دلیل ماهیتی که دارد، حضور زن در آن است. حضور زن و به نمایش‌گذاشتن آن در سریال‌ها و فیلم‌های مختلف و در قالب نقش‌های گوناگون، در برنامه‌های مجری‌محور و به عنوان مجری، و در سراسر رسانه.

با حضور زن در اجتماع، در بسیاری امور دچار چالش هستیم. به خصوص در نسبت با سینما، ورزش، تحصیل و اشتغال زنان، که نه تنها دچار چالش، که دچار بحرانیم. به سهولت می‌توانید ببینید که بدنة مذهبی، علاقه‌مند به حضور در عرصة سینما هستند. با این داعیه که انقلاب باید این عرصه را به خدمت خود گیرد. خود را کار‌شناس این حوزه معرفی می‌کنند و نقدهای پی در پی خود را بر فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های مختلف منتشر می‌کند. نقدهایی که اکنون به کاوش در لایه‌های چندگانه‌ی فیلم‌ها رسیده است.

خود را متخصص فرض می‌کنند و نقد را برای این‌که سینما به سمت نگاه‌های ناب انقلاب اسلامی برود، پیشة خود ساخته‌اند. یعنی سینما بشود سینمای انقلاب اسلامی مثلا. اما مثلا نمی‌تواند به خود بقبولاند که آیا این سینمایی که ناچار از استفاده از زنان است، سینمای دینی‌ست؟ کار را سخت نکنم و بگویم که آیا حضور زن در این ابعاد، حضوری شرعی‌ست؟

اصلا به نمایش گذاشتن زن‌ها در قالب تصویری زنده و متحرک بر پایة نگاه‌های انقلاب اسلامی‌ست و انقلاب اسلامی با این سینما، چه خُرد و بُردی دارد؟ آیا نمایش یک زن، در نقشی که در آن پنج بار طلاق می‌گیرد و با شوهرهای مختلفی می‌گردد، صحیح است؟ و اگر صحیح است و در راستای اهداف انقلاب اسلامی‌ست؟ حضور زن به عنوان مجری اخبار که باید صدایی خاص و با تعبیرهایی صدایی دل‌نشین داشته باشد، صحیح است؟

و اگر صحیح است و یا ناچار هستیم به این کار، آیا حاضرند این «صحیح» را به دختر و ناموس خود بسپارند تا از پس بازی‌گری و نمایش ناموسشان، انقلاب اسلامی یک گام پیش‌تر رود؟ این مسئلة من است.

به حتم سینمای بدون زن که نمی‌توانید تصور کنید. به حتم، سینمایی نیز نمی‌شود تصور کرد که همة نقش‌ها در آن مثبت باشد و همة زن‌ها در آن مذهبی و حزب‌اللهی و بدون هیچ نقصی و قدیس‌مآب. شما فرض هم کنی که تمام عوامل فیلمت پامنبری‌های علما باشند، برای نقش‌هایت که نمی‌توانی یک شخصیت‌های انتزاعی درست کنی و بگویی ملت بیایند و ببینند که. شاید با چند فیلم، اما با سینما که نمی‌شود. این تناقض توصیة به نمایش‌نگذاشتن زن را با خاصیت به نمایش‌گذاری‌ سینما چطور می‌شود حل کرد؟ هر دو درست هستند؟ اگر یکی درست است و دیگری نادرست، کدام‌یک مهم‌ترند؟ این حساسیت و یا کارکرد انسان‌سازی سینما و نمایش؟

***

نکته این‌که بحث تنها به سینما محدود نمی‌شود. بیاییم و مثلا عکس را انتخاب کنیم. اگر چه عکس از جهت سهولت، مشکلات و مسئله‌های سینما را ندارد و آن‌قدر که در سینما گیر خواهیم کرد، در عکس این‌طور نخواهد بود. فرض کنید می‌خواهیم با عکس، زنان و دختران را تشویق به پوشش اسلامی کنیم. چه باید به نمایش گذاشته شود؟ از دختران و زنان، عکس‌های متنوع با چادر و مقنعه و مانتو و لباس‌های پوشیده بگذاریم؟ یعنی بیاییم و کسانی را به نمایش بگذاریم در قالبی پوشیده تا دیگران ترغیب به پوشش شوند؟ چه کسانی حاضرند آن دختری شوند که به عنوان مدل بناست از او عکس گرفته شود؟ می‌دانم که این مورد را می‌شود تا حدی ماست‌مالی کرد. یعنی بیاییم و بگوییم که تصویر را به نحوی می‌گیریم که صورت شخص معلوم نشود. اما نکته این است که همه چیز صورت نیست. که زنانگی و زیبایی زنانه، تنها به صورت نیست.

***

مسئله این است که سینما را اهلش می‌سازند. یعنی کسی که در گیر و دار نمایش ادا‌ها و اطوار‌ها، حرف‌هایش را تابلو می‌کند و نمایش می‌کند و به ضرب و زور هنر خود، مفهوم را در حلق‌ تماشاگر می‌چپاند. چنان که‌گاه تماشاگر، رسم و رسوم فراموش می‌کند و در برابر تصویری که برایش به نمایش گذارده‌اند، فریاد می‌زند. مسئله این است که سینما را اهلش می‌سازند. نه این‌که کسی بیرون گود بنشیند و در قاب تئوری‌های خود فیلم‌های سینمایی بسازد. انقلاب یا با فیلم و سینما موافق است یا نیست.

شرط و شروطش به کنار. مثلا آیا درست می‌داند که زن هرزه‌ای به نمایش گذاشته شود در کنار اتوبانی و مرد ریش‌تیغ‌زده‌ای، با ماشین شاسی‌بلندش قصد تور کردن آن زن را داشته باشد؟ و در پس این صحنه کارگردان انقلاب اسلامی، بیاید و کاری کند با سرنوشت‌ها تا همه از این آدم‌ها بیزار شوند؟ یا نقش‌های ساده‌تر. مثلا مجری برنامه‌ کودک بودن. یا حتی نقش‌های ساده‌تر.

آیا نمایش چنین تصویری درست است؟ و اگر درست است، آیا کارگردان انقلاب اسلامی ما، حاضر است نقش این زن را به دخترش بدهد؟ یا مرگ خوب است اما برای هم‌سایه؟

شما حاضرید پسرتان یا دخترتان را تشویق کنید که وارد دنیای کارگردانی و بازیگری و به طور کلی وارد دنیای فیلم و سینما شود؟ آیا حاضرید، ناموستان جلوی دوربین رفته و مثلا نقش یک زن را بازی کند که در خلال داستان سه بار طلاق می‌گیرد؟ به واقع تا چه حد این عرصه را عرصة انقلاب اسلامی دانسته و ورود به این حوزه را هم‌چون ورود به حوزه‌های دیگر واجب می‌شماریم؟ بحثم به هیچ وجه یک بحث نظری و تئوریک نیست. سوالم نیز. آن‌چه که پیش از همة این روز‌ها، ذهن بسیاری از اصحاب فرهنگ انقلاب اسلامی را به خود مشغول ساخته است، ورود به عرصة سینما و تلویزیون است.

آیت الله جوادی آملی و پناهیان و این همه منبری خوب و خوش‌ذوق، چه‌قدر درست می‌دانند ساختن چنین فیلم‌هایی را؟ آیا حاضرند و یا درست می‌دانند که سرنوشت آدم‌های فیلم، چه خوب و چه بد و چه معمولی، توسط دخترانی بازی شود که خود را حزب‌اللهی می‌پندارند و در ‌‌نهایت این فیلم، حرف‌های انقلاب و نگاه‌های انقلاب را ترویج کند؟ آیا اصلا می‌شود فیلمی ساخت که در آن، آدم‌هایی باشند که هرزه هستند و یا حداقل‌های پوششی و رفتاری اسلام را رعایت نمی‌کنند و ما آن‌ها را هر روز در کوچه و خیابان می‌بینیم؟ رد نمی‌کنید که ما در جمهوری اسلامی‌ئی زندگی می‌کنیم که توی خیابان‌های تهرانش، گاهی دخترکان و زنان با لباس‌هایی بیرون می‌آیند که با خط و ربط‌ و نگاه‌های ذهنی ما فرسنگ‌ها فاصله دارد؟ نمی‌خواهید که نقش‌های آدم‌های بد را بدهید به کسی که حجابش کامل است و احیانا چادر دارد؟

***

چه باید کرد؟

……………………………………………………………………………………………

پ.ن: پیش‌تر و در قالب دو سه مطلب در هابیل در این باره نوشته بودم؛(+، +، +) این متن تنظیم‌شده‌ی مجدد همان موضوع است برای مجله‌ی رسانه انقلاب که به همت دفتر راهبردی جبهه‌ی فکری انقلاب اسلامی، «اشراق» نگاشته و منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۱۹ دی ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   18 نظر


این می‌شود که مثلا آدم خیلی‌ها را دوست دارد. از همین آدم‌های دور و برمان تا آدم‌ها و آدمک‌هایی کمی دورتر و دور از دست‌رس‌تر. چه که این آدم‌ها را یک‌بار حتا در زندگی‌ات ندیده باشی و دوست‌شان داشته باشی. اصل‌ش سررشته‌ی همه چیز محبت است. هر چه هم که بخواهی اسم‌ این سررشته را چیزهای دیگر بگذاری، چیزی عوض نمی‌شود و آدمی اول و آخرش با همین محبت سر و کار دارد.


ماها می‌توانیم خیلی‌ها را دوست داشته باشیم. این خیلی‌ها واقعا خیلی‌ست. یعنی می‌شود حد و مرز نداشته باشد تعدادش و گیر فقط در کیفیت‌ش است. یعنی ما می‌توانیم همه‌ی آدم‌ها را دوست داشته باشیم؛ همه را. آن هم دوست داشتن ِ واقعی. اما این‌که چقدر یکی را دوست داشته باشی و دیگری را دوست‌تر، مسئله است.
نگاه‌مان جنسیتی‌ست. یعنی من مرد هستم و طرف یا طرف‌های دیگر، زن. این طرف دیگر البت «دیگر» و «غیر» نیست. بل سوی دیگر سکه‌ست و بازی بی هر دو سوی بازی شکل نمی‌گیرد. در این میان، محبت است که. من فکر می‌کنم قاعده‌ی محبت مسئله‌ی مهم میان زن و مرد و حتی مهم‌ترین مسئله است. نه فقط این‌جا و مملکت عزیزمان که آن طرف آب نیز مسئله همین است. حالا هر جا به اقتضا و مدل خودش. بحران هم دقیقا همین‌جاست. یعنی همین مسئله‌ی محبت.
شاید تکراری‌ست، اما ما یاد نگرفته‌ایم که به جا و به اندازه محبت کنیم. نه فقط کم و کیف آن که جنس محبت کردن هم. مادران و خواهران و همسران و دختران بسیاری از ما، آن‌قدر که شاید و باید محبت ندیده و نمی‌بینند. محبتی که آدم باید زیر زبانش مزمزه کند و شیرین بیاید. قوت غالب باشد اصلا برای همه. مرد نیاز دارد به این‌که به چهار زن دور و برش محبت کند و سرشارشان کند و لب‌ریز. این می‌تواند مرد را به تعادل نزدیک کند. زن را نیز هم. این می‌شود که مرد باید یاد بگیرد چطور و چقدر و کی و کجا و چگونه به این زن‌ها محبت کند. این سوی ماجرا که نلنگد، بعدتر آن سو، سوی دیگری نمی‌رود برای محبت‌دیدن. زن که لب‌ریز شد، می‌تواند خواهری کند، مادری کند، دختر ِ خوب بابا باشد و همسر ِ واقعا هم‌سر. اصل‌ش، مردی که به اندازه‌ی لازم محبت نکند و زنی که به اندازه‌‌ی کافی محبت نچشد، ناقص است. در گیر بحران است و اصلا خودش بحران می‌شود برای جامعه.
من فکر می‌کنم زنان بسیاری هستند که آن روی سکه‌ی‌ زندگی‌شان می‌لنگد. یعنی مردهایی هستند که می‌لنگند و این لنگ‌زدن‌شان، آن روی سکه را می‌لنگاند. زیادند این‌ها. خیلی زیاد. برای همین است که کارها سخت می‌شود. حالا شما بیست کتاب هم بخوان در باره‌ی رازهایی در مورد زنان و مردان و مردها چگونه هستند و الخ. چه فرق می‌کند وقتی با فهمیدن این‌که مردها چشم‌شان چیزهای کوچک را نمی‌بیند و همیشه‌ی خدا چیزهای کوچک جلوی چشم‌شان را نمی‌بینند، مسئله‌ی اصلی‌تر این لابه‌لا گم می‌شود.
اصل‌ش من با این کتاب‌های صد من یک غاز ِ علمی ِ زنان و مردان را بشناسید مخالف‌م. مرد و زن باید صبور باشند که صبر می‌تواند این‌جور چیزها را بهتر و واقعی‌تر و در قالب «تجربه» به همدیگر نشان بدهد. مثل این می‌ماند که برای آموزش مسائل زناشویی و مدل‌های مختلف‌ش و غیره و غیره و غیره، کتاب‌ها و فیلم‌های تصویری قالب کنیم به زوج‌های جوان و تنوع‌طلبی‌شان را زیاد کنیم. نه این‌که تنوع بد باشد، اما ته ندارد و تنوع، بر آرامش غلبه می‌کند به خاطر بی‌جنبه بودن‌های ما آدم‌ها و آدمک‌ها. بعد کشف کردن در این میانه و با هم پیش رفتن، خیلی بهتر است و صبوری لازمه‌اش. اما می‌ارزد و خیلی زیاد هم می‌ارزد.
همین!

 …………………………….

این نوشته در رواق

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ دی ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   9 نظر


بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی صبح یکشنبه، ۲۵ تیرماه با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گشایش یافت. این اتفاق، در حدود دو هفته‌ی پیش رخ داد و دی‌روز، اولین محصول این بنیاد با عنوان «چادر مانتو» در نمایشگاه قرآن و با حضور لاله افتخاری، نماینده‌ی مجلس و رئیس فراکسیون قرآن و عترت رونمایی شد.

این‌که بنیادی با هدف ساماندهی و یا طراحی مدل‌هایی برای پوشش، شکل بگیرد، بی نفسه امر مبارکی‌ست. اما در این میان، سیاستی که ترویج می‌شود بسیار اهمیت دارد. نمود و نوع تعاملی که بنیاد برای کارهای خود انتخاب می‌کند، نمایان‌گر دغدغه‌ها و حساسیت‌هایی‌ست که در آن دستگاه وجود دارد. این‌که محصولاتی که بنیاد ارائه می‌دهد، بر اساس چه اولویت‌هایی انتخاب شده است، به جامعه این علامت را می‌دهد که ما راه آن دستگاه مشکل را در کجا می‌داند و راه حلی که برای آن ارائه می‌دهد چیست. اولین محصول بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی چند مسئله را مطرح می‌کند:

یک: اولین محصول بنیاد که عنوان چادرمانتو به خود گرفته است، فروکاست مفهومی ِ چادر به پوششی‌ست(مانتو) که اگر چه می‌تواند حجاب اسلامی را حفظ کند، به حتم در رتبه‌ی نازل‌تری نسبت به چادر قرار دارد. چادر، حجاب برتر بوده و توصیه‌های نظریه‌پردازان و عالمان دین برای استفاده و تجلیل از این پوشش، آن را در جایگاهی قرار داده است که عنوان حجاب برتر را به خود گرفته است تنزیل مفهومی چادر به چادرمانتو و تلاش برای نزدیک کردن ِ چادر به مانتو، حتی اگر با هدف کاربردی‌ کردن چادر برای اقشار مختلف باشد، در نهایت این پیام را به جامعه منتقل کرده و می‌کند. شاید اشکال شود که در این اتفاق، این مانتو است که به چادر نزدیک شده است. این فرضیه وقتی باطل می‌شود که در اخبار، تلاش برای اصلاح یا تکمیل چادر قجری، مبنای این مدل ِ جدید چادر عنوان شده است.

دو: به واقع مشکل کجاست؟ آیا مسئله‌ی پوشش در جامعه‌ی ما، نبود ِ مدل‌های مختلف چادر است؟ آیا مسئله این است که ما مدل‌هایی از چادر نداریم که برای کسی که فعالیت‌های اجتماعی زیادی دارد مناسب بوده و بتواند در عین حفظ و استفاده از حجاب برتر، راحت‌تر نیز باشد؟ بزرگوارانی که در این بنیاد مسئولین دارند به حتم می‌دانند که انواع بسیاری زیادی از چادر، به خصوص در سه چهار سال گذشته وارد بازار شده که هر کدام ویژگی‌های بسیار خوبی دارند. آیا با عرضه‌ی اولین محصول با عنوان چادرمانتو، این پیام به جامعه منتقل نمی‌شود که مسئله و مشکل پوشش در جامعه‌ی ما، نبود مدل‌های مختلف چادر است؟ آیا این نتیجه، در پی ِ کارشناسی ِ بنیاد بوده است و یا تصمیمی برای ارائه‌ی مدلی به هر صورت، برای پاسخ‌گویی به مدیران ِ بالادستی بوده است؟ کما این‌که حضور مدیرعامل بنیاد در رسانه‌ی ملی در ماه اخیر، نشان از پاسخ‌گویی‌هایی نه در شأن و جایگاه بنیاد را داشت و شاید آن برنامه و نحوه‌ی پاسخ‌گویی‌های غیرمناسب مدیر عامل بنیاد، بر حساسیت‌های مدیران ارشد بر روی کارایی بنیاد در امر طراحی، افزوده باشد.

سه: رونمایی از مدل‌های جدید می‌تواند بر اساس روش‌های بهتری صورت بگیرد. کارگروه، در ضمن تلاش‌هایی که برای عرضه پوشش می‌کند، می‌تواند با استفاده از روش‌هایی مناسب‌تر، مدل‌های جدید خود را عرضه کند. به عنوان مثال، بازی‌های المپیک که به تازگی آغاز شده است، می‌توانست برای بنیاد، محلی مناسب باشد. متاسفانه در مراسم آغازین آغازین المپیک، کاروان جمهوری اسلامی ایران، لباس‌هایی به تن کرده بود که مناسبتی ویژه با فرهنگ ایرانی اسلامی نداشت. در حالی که این مراسم و رژه کاروان ایران در افتتاحیه المپیک، می‌توانست بدل به مراسمی شود که هویتی ملی در مراسم، در قالب لباس‌ و پوشش، جلوه کند. به حتم در این امر تفاوتی میان پوشش زنان و مردان نخواهد بود. بی‌ربط نیست که مسئولین بنیاد در باره‌ی تاثیر این بازی‌ها و عرصه‌هایی از این دست و نقش رسانه‌ای پوشش در آن‌ها، تأملی جدی‌تر کنند.

هم‌چنین بخوانید:

فریاد «حجاب، محدودیت نیست» در قلب لندن ۲۰۱۲

…………………………………………………..

این مطلب پیش از این در پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ مرداد ۱۳۹۱  |  زنان  |   15 نظر


دو مطلبی که در باره‌ی ما و سینما نگاشته بودم( ۱ و ۲ )، سه کامنت مفصل و به نظرم قابل تأمل داشت که فکر کردم شاید منتشر نکردن‌شان در قالب یک پست، کار درستی نباشد.

……………………………………………………………………………..

امیر

این را قبلا در جایی نوشته بودم که الان دیگه نیست گفتم چون مرتبط هست بگذارم :

بالاخره باید پاسخ داد ؟

به علما و روحانیون علاقه و ارادت دارم و معتقدم در زمان حاضر این عزیزان به صرف شجاعت پوشیدن لباس روحانیت قابل احترام هستند. اما متاسفانه در این چند ساله که بحث رسانه در بین دوستان حوزوی داغ شده همواره موضع ایشان برایم نامفهوم بوده است.

مسالة:

همواره از اینکه اهالی رسانه / سینمای ما در مورد اسلام و انقلاب اسلامی فیلمی در خور و تاثیر گذار نساخته اند ناراحت و دلگیر هستند، از اینکه در مجامع بین المللی که هیچ در عرصه داخلی نیز بیشتر در تخریب ارزش ها نقش داشته اند تا تبیین آن، هر از چندی نیز بحث فساد و حجاب و حیا و … مثل حبابی باده کرده مسئله روز کشور می شود و بعد از ترکیدن حباب فراموش.

هر چند این سوال ممکن است نشان دهنده داشتن یک ذهن دگم اندیش و عقب مانده و … باشد اما یک بار باید به طور صریح پاسخ داده شود

رسانه / سینما حلال است یا حرام ؟

اگر حرام است بسمه الله به فکر شیوه دیگری با این قدرت تاثیر گذاری و حجم مخاطب باشیم. البته اگر نگرانی ما حجم مخاطب و میزان تاثیر گذاری است.

اگر حلال است حداقل با سبک زندگی دینی تبلیغ شده در ۳۳ سال گذشته و البته قبل از آن چه سرمایه ای برای داشتن رسانه / سینمای دینی فراهم آمده که حال انتظار سود دهی داریم؟

اصلا تعریف سینمای دینی چیست و کجاست ؟

یک بار باید تعیین کنیم لوازم رسانه ای مانند سینما از موسیقی گرفته تا بازیگری حجت شرعی دارد یا نه ؟ حتی خود به تصویر کشیدن ؟ حدود آن چیست ؟ و بعد برای آن نیرو تربیت کنیم.

و البته در این تعریف وحدت وجود داشته باشد تا نتوان با مراجعه به هر بزرگی تفسیری از آن بیرون کشید.

نمی شود در هنگام تبلیغ دین از تمام الزامات رسانه نهی کرد و آلوده آنها نشدن را فضیلت دانست و در واقع صحنه را از نیروی معتقدی که قابلیت متخصص شدن دارد خالی کرد اما همزمان از آن دیگرانی که به این وادی وارد می شوند انتظار کار دینی داشت بدون اعتقاد به مبانی دین و بعد هم فریاد وا اسلاما سر داد. هر چند شاید بشود –که می شود- ولی عبث خواهد بود.

فقط برای رفع شبهه عرض می کنم که من به هیچ عنوان معتقد نیستم تمام اهالی رسانه ضد دین یا بی دین هستند بلکه فقط معتقدم صرف هشدار و نظارت به تنهایی ره به جایی نمی برد . اگر کسانی معتقد به وجود بیماری هستند باید قبول کنند که در علم ثابت شده مصرف زیاد آنتی بیوتیک اثر آن را از بین می برد.

نمی شود بدون کار و تلاش انتظار داشتن خانه ای امن را داشت و چون این فراهم نشد شب هنگام از سرما و بیماری در درگاه خدا تضرع و زاری کرده و صبح هم خوشحال و مسرور که دیشب حالی دست داد پس در مسیر حقیم.

……………………………………………………………………………..

محمدحسین

حداقل باید اشاره ای به این بکنید که آیا اصلا سینما با اسلام سازگار است یا خیر؟ لطفا فقط با ارجاع به این حرف امام(ره) در بهشت زهرا که ما با سینما مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم، قضیه را ماست مال نکنید؛

۱- امام در قامت یک سیاست مدار به یک سوال موحود در آن موقع پاسخ گفتند، که بالاخره انقلاب با سینما جه خواهد کرد. آن هم در یک سخنرانی. پس در فشرده ترین جواب اظهار نظر کردند.

۲-امام متخصص در امور سینمایی نبودند و در حدی که در زندگیشان برایشان لازم می نمود با سینما آشنایی داشتند.

۳- با نگاهی تاویل آمیز می توان گفت که ایشان به منشاء مخالفت با سینما اشاره کرده اند یعنی تبلیغ خواسته یا ناخواسته فحشاء، هر چند مثلا فیلم درباره ی مزموم بودن فحشاء باشد. یعنی اسشان به طور خلاصه می خواسته اند بگویند اگر فحشاء را از سینما توانستید حذف کنید ما با آن مخالفتی نداریم. به عنوان مثال فیلمی ساخته می شود درباره سرگذشت دختری در خانواده ی متوسط در اروپای شرقی که به علت خشونت پدر و برادران و فقر فرهنگی خانواده، از خانوداه رانده می شود یا فراری می شود بعد هم برای امرار معاش زرق و برق درآمد بالا در لندن او را به آن جا می کشاند و همین مقدمه کشانده شدن او به دام بردگی جنسی در جاری در لندن می شود و …ظاهرا پیام فیلم در مزمت یک وضعیت اجتماعی اقتصادی است. اما ذات تصویر ساز سینما به تصویر سازی آن وضعیت می انجامد حال آن که خیلی از لایه های ظاهری و باطنی زندگی در بلادهای مذکوره نمود کامل و آشکاری از این وضعیت به طور عادی به یک شهروند درگیر در زندگی عادی آن جا را نمی دهد(دقت کنید در مثل مناقشه نیست). طبیعتا چنین فیلمی مشاهده اش هم، چه رسد به بازیگری در آن، برای یک فرد مسلمان در تناقض با شئون مسلمانیش است هرجند که فیلم پیام ارزشمندی را بخواهد به مخاطب برساند و اطلاع رسانی از وضعیتی نا به هنجار را به آنان که ممکن است کاری از دستشان برآید انجام دهد. در واقع با جمله کوتاه “هدف وسیله را توجیه نمی کند” نکته ام را در این بخش به پایان می رسانم.

۴- به پرداخت قرآن به داستان حضرت یوسف (ع) و زلیخاه و پرداخت همان داستان مثلا در مجله سخن در قبل از انقلاب توسط یکی از “بزرگان” ادبیات در آن زمان و نیز پرداخت تلویزیونی آن در سریال ساخته آقای سلحشور توجه کنید. مثلا آیا استفاده از کلاه گیس در مقابل نامحرم حلال است که در مورد اخیر در آن استفاده شد. یا کش و قوس های مطول موقعیت کانونی داستان در پرداخت مجله سخن به این قصه که بیشتر به ذهن این را متبادر می کند که یک نویسنده خواسته است یک ملودرام اروتیک را با ظاهر موجه داستانی قرآنی به جامعه عرضه کند.

۵-جدایی محتوا از ساختار، سخت افزار یک تکنولوژی از فرهنگ استفاده از آن و بالاخره تکنیک و صنعت سینما از محتوای “واقعی” آن یا بهتر است گفته شود اثر آن بر روی مخاطب یک ساده انگاری محض است و حتی در خیلی موارد ساده سازی هم نیست بلکه یک اشتباه فاحش است.

۶-دقت شود که حتی اگر محتوا از تکنیک سینما جدا بدانیم، باید به این توجه شود که ما با کار با ابزاری طرف هستیم که فرهنگ غالب استفاده از آن در دین ما نامشروع است و صرفا این نیست که با یک همسایه های ناسازگار در حین ورود به سینما سر و کار داشته باشیم بلکه با سیل افراد ناسازگار چه در جایگاه سازنده و چه در جایگاه مصرف کننده به خانه سینمایی خودمان مواجهیم در حالی که بنیه قوی در این زمینه نداریم (اگر هم بتوان بنیه مشروع کسب کرد). یعنی حداقل در حال حاضر ورود به این عرصه بی گناه و بدون تسلیم شدن در برابر آن چه مقتضیات واقعیت های محیطش نامیده می شود، اگر نه غیر ممکن، بسیار دوور از ذهن است.

۵- شاید راهکار این باشد که اصلا سینما حرام دانسته شود و بدون استفاده از واژگان سینما، بازیگری، فیلم، ژانر، کارگردان و …. از ابزار های دوربین، دستگاه تلویزیون، فرستنده امواج الکترومغناطیس، مانیتور، پردازنده، میکروفون، نرم افزار ویرایش تصویر و صوت در حوزه ی جدید التعریف با نام جدیدی استفاده شود تا از طرفیت های رسانه ای، سرگرمی (این واژه هم مشکل ساز است و شاید مثلا… مناسب تر باشد) سخت افزارهای مذکور بی بهره نمانیم. دقت کنید من راه حل را فقط به ابداع واژه نامه جدید برای دستکاههای مذکور تقلیل ندادم بلکه صرفا به یکی از مبادی انحراف و سردکمی در این امر اشاره کردم و آن اشتراک لفظیست که در خیلی موارد مبدأ اشتباه و فساد است.

اصلا نمی خواستم حتی در این کامنت(!) طرح مسئله بکنم جه رسد به ارائه راه حل. فقط قصد یادآوری نکته ای که اغلب مورد غفلت است، داشتم و به علت ساده انگاری افراد به آن پرداخته نمی شود یا چون حل مسائل مطروحه در آن حتی در حوزه ی نظر سخت است، معمولا حال پرداختن به آن نیست.

۷- مشکل سینما فقط در فحشاء خلاصه نمی شود و شاید ظاهر ترین مشکل آن این باشد. در سطح حلال و حرام این یکی از مشکلاتش است و در سطح مستحب و مکروه به مراتب مسائل عدیده تر و پیچیده تر اند. نظر شخصی من این است که مسئله رابطه مسلمان با سینما و تلویزیون جزئی از رابطه او با مسئله دنیا و دنیازدگیست و همان قواعد جاریست، این در سطح شخصی؛ اما در سطح اجتماعی هم در عین حال که همان صادق است اما مسئله دیگر سلوک فردی مطرح نیست و با جامعه ای طرفیم که حتی ممکن است در برآیند، حاضر به سلوک هم در مقام انگیزه نباشد چه رسد که در مسیرش هم تلاش بکند و راه حل نهایی شاید در همین نکته ی اخیر نهفته باشد.

……………………………………………………………………………..

رهرو

به نظر من هم ما در این زمینه دچار تناقضیم(حداقل‌ش این است که من دچار این تناقضم)

چندی پیش که فیلم طلا و مس بین حزب اللهی ها خیلی طرافدار پیدا کرد من با این مسئله مواجه شدم که

آیا می‌شود مثلا نقش زهرا سادات را (که تازه نقشی مثبت است) را یک خانم حزب اللهی بازی کند؟

کسی که حاضر شود یک سری ارتباطات احساسی را در قالب بازی با یک مرد غریبه ایجاد کند و بعد این زن می‌تواند در زندگی حقیقی‌ش همان زهراسادات باشد چون حالا یک رابطه احساسی با یک غریبه که شوهرش نبوده داشته است. و اصلا اگر ان غریبه شوهرش هم باشد این رابطه عمومی شده، حالا چه می‌شود؟

به نظر می رسد که دیگر در رابطه اون زن با شوهرش در حقیقت آن احساس‌ها ناب نخواهد بود و همین می‌شود تناقض

حالا چه بکنیم؟

بنده هم از ان موقع دنبال جواب این مسئله خیلی جاها گشتم (در مطالب شهید اوینی، اقای طاهر زاده و …) ولی هنوز به جواب نرسیده‌ام و تناقض هنوز باقی ست که تکلیف ما با سینما چیست؟

چیزی که من تا به حال به نظرم می رسد این است که سینما ابزار فرهنگ مدرنیته و غرب است و ماهیتن زاده چنین فرهنگی ست و بروز و ظهورات فرهنگ غرب است که دنبال نمایاندن و خودنمایی به معنی اعم‌ش

است پس ما نباید ازش انتظار اسلامی داشته باشیم

شاید ما باید دنبال ابزار خودمون بگردیم

در هر صورت خوشحال‌م که کسان دیگری هم به این مسائل فکر میکنند که به نظر حقیر مشکل درهمین پایه هاست

یا حی

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ تیر ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   4 نظر


متنی که پیش‌تر نوشتم، اگر چه آشفته، مثل ِ خیلی متن‌های دیگرم، حرفی داشت که شاید در گیر و دار ِ همان آشفتگی، کم‌تر شنیده شد. اگر چه بازخوردهایی که گرفتم، این‌چنین نبود و بسیاری، آن‌چه را بیان داشته بودم، گرفته بودند. اما برای برخی نیز، متن به مثابه‌ی پیش‌نهاد ِ بازیگر شدن زنان حزب‌اللهی برای بهتر شدن اوضاع سینما جلوه داشت.

قصد و نیت‌ آن نبود که بگوییم بیاییم و بازیگران را تعویض کنیم تا همه چیز حل شود. همه‌ی متن، در استخدام ِ این حرف بود که نمی‌شود بیرون ِ گود نشست و فقط حرف زد. نمی‌شود خود را درگیر ِ انتزاعیات کرد و تجربه نکرد. به هیچ‌وجه حرف‌م این نبوده است که حزب اللهی‌ها از فردا بیاییند و دختران و ناموس‌شان را جلوی دوربین ببرند و متن نیز این داعیه‌ی اولیه را ندارد و در لابه‌لای متن می‌توان جست که نگاه بیش‌تر به ورود به حوزه‌ی سینما، اعم از بازیگری‌ست.

معتقدم که ما دچار تناقض هستیم. در بسیاری امور. به خصوص در نسبت با سینما، ورزش، تحصیل و اشتغال ِ زنان دچار بحرانیم. به سهولت می‌توانید ببینید که بدنه‌ی مذهبی، علاقه‌مند به حضور در عرصه‌ی سینما هستند. با این داعیه که انقلاب باید این عرصه را به خدمت ِ خود گیرد. خود را کارشناس این حوزه معرفی می‌کنند و نقدهای پی در پی ِ خود را بر فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های مختلف منتشر می‌کند. نقدهایی که اکنون به کاوش در لایه‌های ‌ِ چند گانه‌ی فیلم‌ها رسیده است. خود را متخصص فرض می‌کند و نقد را برای این‌که سینما به سمت ِ نگاه‌های ناب ِ انقلاب اسلامی برود، پیشه‌ی خود ساخته است. یعنی سینما بشود سینمای ِ انقلاب اسلامی مثلا. اما خود درگیر تناقض است. مثلا نمی‌تواند به خود بقبولاند که آیا این سینما، ظرفیت آن دارد که بیاییم و زن‌ها را چنین به نمایش بگذاریم. اصلا به نمایش گذاشتن ِ زن‌ها در قالب تصویری زنده و متحرک بر پایه‌ی نگاه‌های انقلاب اسلامی‌ست و انقلاب اسلامی با این سینما، چه خُرد و بُردی دارد؟ آیا نمایش یک زن، در نقشی که در آن پنج بار طلاق می‌گیرد و با شوهرهای مختلفی می‌گردد، صحیح است؟ و اگر صحیح است و در راستای اهداف انقلاب اسلامی‌ست، آیا حاضر هستند این صحیح را به دختر و ناموس ِ خود بسپارند تا از پس ِ بازی‌گری و نمایش ِ ناموس‌شان، انقلاب اسلامی یک گام پیش‌تر رود؟ این مسئله‌ی من است. سوادی هم ندارم که پاسخ بدهم که چه کنیم. طرح  ِ مسئله را و عمومی کردن‌ش را مهم‌تر از تلاش برای کشف پاسخ می‌دانم.

به حتم سینمای ِ بدون ِ زن که نمی‌توانید تصور کنید. به حتم، سینمایی نیز نمی‌شود تصور کرد که همه‌ی نقش‌ها در آن مثبت باشد و همه‌ی زن‌ها در آن مذهبی و حزب‌اللهی و بدون ِ هیچ نقصی و قدیس‌مآب. شما فرض هم کنی که تمام ِ عوامل ِ فیلم‌ت پامنبری‌های حاج آقا مجتبی و علامه مصباح و علامه جوادی و غیره و غیره هم باشند، برای نقش‌های‌ت که نمی‌توانی یک شخصیت‌های انتزاعی درست کنی و بگویی ملت بیایند و ببینند که. شاید با چند فیلم، اما با سینما که نمی‌شود. این تناقض ِ توصیه‌ی به نمایش‌نگذاشتن را با خاصیت ِ به نمایش‌گذاری ِ‌سینما چطور می‌شود حل کرد؟ هر دو درست هستند؟ اگر یکی درست است و دیگری نادرست، کدام‌یک مهم‌ترند؟ این حساسیت یا کارکرد ِ انسان‌سازی ِ سینما و نمایش؟ این تناقض را یکی برای من حل کند خیلی خوب می‌شود.

***

نکته این‌که بحث تنها به سینما محدود نمی‌شود. بیاییم و مثلا عکس را انتخاب کنیم. اگر چه عکس از جهت سهولت، مشکلات و مسئله‌های سینما را ندارد و آن‌قدر که در سینما گیر خواهیم کرد، در عکس این‌طور نخواهد بود. فرض کنید می‌خواهیم با عکس، زنان و دختران را تشویق به پوشش اسلامی کنیم. چه باید به نمایش گذاشته شود؟ از دختران و زنان، عکس‌های متنوع با چادر و مقنعه و مانتو و لباس‌های پوشیده بگذاریم؟ یعنی بیاییم و کسانی را به نمایش بگذاریم در قالبی پوشیده تا دیگران ترقیب به پوشش شوند؟ چه کسانی حاضرند آن دختری شوند که به عنوان مدل بناست از او عکس گرفته شود؟ می‌دانم که این مورد را می‌شود تا حدی ماست‌مالی کرد. یعنی بیاییم و بگوییم که تصویر را به نحوی می‌گیریم که صورت شخص معلوم نشود. اما نکته این است که همه چیز صورت نیست. که زنانگی و زیبایی زنانه، تنها به صورت نیست.

***

پی‌نوشت: واضح است که این مطلب، در نقد ِ نقد ِ مطلبی که در کوثرانه نگاشته شد نیست و تنها تلاشی‌ست برای تکمیل ِ یادداشت اخیرم و به بهانه‌ی لطفی که با انتشار مطلبی در کوثرانه شامل‌ حال شد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   7 نظر


نسبت میان ِ رسانه و تشویق به پوشش مناسب چیست؟ این نکته، جدای این است که آیا رسانه‌ی به اصطلاح ملی، در ترویج و تشویق مردم به عفاف‌ و حیا و حجاب موفق بوده است یا خیر. حتا نه در قامت ِ برنامه‌های اختصاصی که به صورت تفصیلی به این موضوعات بپردازد، در لابه‌لای برنامه‌هایش چه قدر به این موضوع پرداخته است.

صدا و سیمای ِ جمهوری اسلامی، در باره‌ی حجاب اجباری و گشت‌های ارشاد چه کارنامه‌ای دارد؟ چه فعالیت و برنامه‌ی جدی‌ئی تولید شده است که موضوع‌اش له و یا علیه حجاب اجباری و گشت‌های ارشاد باشد. به صورتی کلی‌تر، صدا و سیما آیا جرأت پرداختن به این موضوعات را داشته است؟ آیا صدا و سیمای ِ جمهوری، شهامت ِ بحث ـ باز تاکید می‌کنم که له یا علیه ـ را در خود دیده است؟

حال انتظار نه در حد برنامه‌های اختصاصی و منظم و به صورت تفصیلی، آیا در لایه‌های درونی فیلم‌ها، در میان تحلیل اخبار و اتفاق‌ها، در میانه‌ی صحبت و گپ و گفت‌های این همه میهمانی که به مناسبت‌های مختلف و با هزینه‌های بسیار زیادی که دعوت می‌شوند، تصویری از نگاهی که حاکمیت در باره‌ی حجاب اجباری و گشت ارشاد دارد، عرضه کرده است؟ آیا این موضوع از موضوعات چالشی‌ئی نیست که صدا و سیمای ِ جمهوری باید بدان بپردازد؟ صدا و سیما، چه کارنامه‌ی موفقی در این‌باره دارد؟

جدای از این‌که کارنامه‌ی صدا و سیمای ِ‌جمهوری در این باره چیست، همه‌ی ما خاطره‌ی برنامه‌ای را در ذهن داریم که فرزاد حسنی در آن سردار رادان را محاکمه می‌کند. برنامه‌ای که شاید شفاف‌ترین و صریح‌ترین برنامه‌ای باشد که در صدا و سیمای ِ‌ جمهوری در باره‌ی گشت ارشاد پخش شده است. جدای از لحن تمسخرآمیز و توهین‌آمیز و کنایه‌هایی که بیش‌تر شبیه جلسه‌ی دادگاه بود، حرف‌هایی بیان شد که ما هر روز آن‌ها را در میان گفت‌و‌گوهامان با دوستان‌مان می‌شنویم. گاهی می‌خوانیم و گاه به چشم می‌بینیم. چرا صدا و سیما، در برابر این موضوعات، این پرسش‌ها و این مسئله‌ها تنها سکوت می‌کند؟ آیا پرسش‌ها و مسئله‌هایی که مطرح شد، به دلیل این نبود که باید پیش از آن، رسانه آن‌ها را در سطحی منطقی مطرح می‌کرد تا این حرف‌ها، عقده‌وار از زبان ِ کنایه‌آمیز یک مجری، و نه حتا «مجری‌ ـ کارشناسی» بر نیاید؟ این به اصطلاح اشتباه و خطای رسانه‌ای، ادامه‌ی منطقی ِ فرار ِ صدا و سیما از این موضوعات نبود؟

به واقع کارکردهای صدا و سیما چیست؟ آیا صدا و سیما نمی‌تواند در ضمن ِ برنامه‌های مختلف خود، در میان دیالوگ‌های فیلم‌های خود و به صورتی هنرمندانه، در بخش‌های خبری، نشست‌های علمی، گفت‌و‌گوهایی که در برنامه‌های ترکیبی شکل می‌گیرد، همه و همه بحث‌های مهمی که نیاز به پاسخ، توجیه، اغناء و یا حتا بحث‌های جدی دارد پیگیری کند؟ به عنوان مثال، آیا وظیفه‌ی صدا و سیما نیست که در شبکه‌ای تخصصی مثل شبکه‌ی چهار، در باره‌ی حجاب اجباری و گشت ارشاد نشست‌ها، مناظره‌ها و گفت‌وگوهای جدی برگزار کند؟ آیا مردم نیاز به اغنا و توجیه ندارند که چرا هر سال، در ابتدای ماه‌های گرم، گشت‌های ارشاد در نقاط مختلف شهر، مأمور ِ به تذکر و گاه برخوردهای جدی هستند؟ آیا مردم حق ندارند در این باره بیش‌تر بدانند؟ آیا رفتار ِ ترس‌محورانه‌ی تلویزیون با این موضوع را می‌توان تنها یک اشتباه و خطای نامید و یا این فرار و این سکوت، فاجعه ‌آمیز نیست و خود به جریان ِ ضدعفاف و حیا کمک نمی‌کند؟

تلویزیونی که در باره‌ی همه چیز برنامه تولید می‌کند، هر روز ده ساعت برنامه‌ی آشپزی می‌گذارد، ده‌ها ساعت رقص را به عنوان ورزش ِ صبح‌گاهی برای مخاطب پخش می‌کند، ده‌ها میزگرد و گفت‌و‌گوی سطحی در باره‌ی فلان بیماری پخش می‌کند، نمی‌تواند در باره‌ی بحث‌هایی این چنینی که اتفاقا افراد زیادی را نیز درگیر کرده است، پخش کند.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۸ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   2 نظر


فکر می‌کنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحله‌ای که دیگر تهران، رویه‌ی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر می‌گذارند. پیش‌تر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقوله‌ی حجاب، آغاز شده است. طلیعه‌ی نمایان‌ش، راهپیمایی‌هایی بود که ساخته و برساخته‌ی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه این‌که اجتماع، موافق ِ بی‌حجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایه‌ی شرافت انسانی ِ خویش و مایه‌ی آزادی و آزادگی خویش می‌دانند و آن را محدودیت برای چشم‌های هرزه‌ای می‌بینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزه‌گی تعریف می‌کنند. اما آن‌چه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزه‌پوشیِ در واکنش» است.

مسئله‌ی مهم در این میان اما بالا رفتن تبی‌ست که شاید بتوان عنوان ِ «بی‌حجابی ِ در واکنش» و یا «هرزه‌پوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بی‌حجابی ِ در واکنش، به این معنا که بی‌حجابی، علت ِ تامه‌ی کنشی‌ست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِ‌حجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آن‌چنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان می‌دهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف می‌کند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض می‌کند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس می‌کنند.

اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آن‌چه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بی‌حجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را می‌بینند که با لباس‌های ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئی‌ترین موارد نیز ایراد می‌گیرند و شخص را اجبار به تعهد می‌کنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل می‌کرد که دختر خاله‌اش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفته‌اند و به او گفته‌اند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری برده‌اند و جلوی ِ کلانتری گفته‌اند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفته‌اند و تعهد.

نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزه‌پوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار می‌گیرد هرزه‌پوشی نیست. به خصوص در زمانه‌ای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوشش‌های نامتعارف و گاه هرزه‌پوشی می‌کوبد. چه سریال‌ها و فیلم‌های خارجی که به بهانه‌ی سرگرم‌سازی و مشغول‌سازی ِ مخاطب پخش می‌شوند و چه سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی داخلی که در آن‌ها پوشش‌هایی استفاده می‌شود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آن‌ها برخورد کند، به کم‌تر از زندان برای آن‌ها راضی نمی‌شد! یا در باره‌ی شبکه‌های مختلف صدا و سیما که پوشش‌هایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامه‌های شبکه‌های برون‌مرزی که هم‌اکنون به لطف آنتن‌های دیجیتال دیگر برون‌مرزی تلقی نمی‌شوند، پوشش‌هایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچ‌گاه بیان نشده‌ی گشت ارشاد هم‌خوانی ندارد.

یا در صحنه‌ی ورزش، مردم کسانی را می‌بینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار می‌گیرند که پوشش‌هایی دارند که اگر چه متناسب با رشته‌ی ورزشی‌شان، اما نامتناسب است با آن‌چه که گشت ارشاد آن‌ها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی می‌کند.

 در این میانه و در میانه‌ی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوشش‌هایی می‌رود که صدای ِ رسمی آن را بد می‌شمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش می‌گذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادی‌های شخصی با استفاده از قوه‌ی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس می‌کند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همه‌ی رفتار نیست. مجموعه دلایلی‌ست که بر بستر واکنش قرار می‌گیرد. در بیانی ساده‌تر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقض‌نما، بدون این‌که نیازی ببینیم تا به بسترسازی‌های فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش می‌کنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوشش‌های نامناسب می‌انجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی می‌شود.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   4 نظر


رعایت ِ نوع حجاب و پوشش در میان اقوام و منطقه‌های ایران، متفاوت است. در میان برخی، پوشش، حداکثری‌ست و در برخی به الزامات دینی و در برخی دیگر به حساسیت‌های عرفی ختم می‌شود. به عنوان نمونه، در منطقه‌هایی مثل ِ مازندران و گیلان که زنان نقش ِ جدی‌ئی در کار و فعالیت دارند، نوع پوششی که رعایت می‌شود متفاوت است و با معیارهایی که از پوشش در متون شرعی دیده می‌شود، هم‌خوانی ندارد. این نوع نگاه، نه تنها در شمال که در منطقه‌هایی هم‌چون کردستان و اقوام ترکمن نیز وجود دارد.

 این در حالی‌ست که از این نحوه‌ی پوشش، نه تنها تلقی ِ هرزه‌پوشی نمی‌شود که تلقی ِ عمومی نیز «بی‌حجابی» و «بدحجابی» نیست. به نحوی که اهالی آن روستا، شهر و منطقه، ایشان را بی‌حجاب و یا حتا بدحجاب نمی‌دانند. حتی شاید بتوان گفت که اگر کسی با پوشش‌های محلی نقاط نام‌برده نیز وارد تهران شود، کسی او را باز با عنوان‌های بدحجاب و بی‌حجاب تعبیر نمی‌کند.

چه چیز منجر می‌شود که تلقی عمومی از یک نوع پوشش، تلقی ِ بدحجابی باشد؟ این در حالی‌ست که نوع پوشش دسته‌ای از افراد در شهرهای ِ شبه مدرن، هم‌چون تهران، با عبارت‌هایی هم‌چون بدحجابی، بی‌حجابی و هرزه‌پوشی گره خورده است. اگر بر اساس خط‌کشی‌های فقهی مبنی بر پوشاندن تمام اعضای بدن به جز وجه و کفین[آن مقدار از صورت که در وضو واجب است شسته شود و کفین نیز عبارت است از مچ تا سر انگشتان] بخواهیم نظر بدهیم، دو نفری که در تهران و یکی از شهرهای نامبرده، این میزان و شاخص را رعایت نکرده است، چرا باید با دو دید مختلف تعبیر شوند؟ چه چیز در این دو متفاوت است که یکی بی‌حجاب تعبیر شده و دیگری این‌گونه تعبیر نمی‌شود؟ چه تفاوتی هست میان ِ دو نفری که پوشش را به یک اندازه رعایت نکرده‌اند؟

 در نگاهی دیگر و با بیانی دیگر، از دید حاکمیت، چه حساسیت‌هایی نسبت به نوع پوشش‌ها وجود دارد و چه نوع پوششی افراد را در دایره‌ای قرار می‌دهد که گشت ارشاد باید با آن‌ها برخورد کند؟ آیا پوشش ِ خاصی به عنوان معیار، شاخص و میزان در نظر گرفته می‌شود و بر اساس آن، دسته‌ای بی‌حجاب و بدحجاب و هرزه‌پوش نام می‌گیرند و یا مسئله‌ای دیگر در میان است؟

به نظر می‌رسد آن‌چه که بنای گشت ارشاد در برخوردهاست، در ذیل مفاهیمی چون «جلوه‌آرایی»، «تبرج»، «انگشت‌نما شدن»، «لباس شهرت» و مفاهیمی نزدیک به ایشان قرار می‌گیرد. یعنی مصداق‌هایی را که نحوه‌ی پوشش‌شان یکی از مفاهیم زیر را عیان می‌کند.

این‌که چرا پوشش‌های محلی و از جهت نقص ِ در رعایت میزان پوشاندن، در بسیاری موارد، ایراد تلقی نمی‌شوند، در همین مفهوم ِ عریانی و جلوه‌آرایی‌ست. به نحوی که پوشش در نوع اول، سعی در «نمایش» و «نمایاندن» ندارد و بسیار «عادی و معمولی» جلوه می‌کند و در نوع دوم، پوشش به همراه زینت‌های ظاهری در معرض «نمایش» و حاکی از سعی و تلاش شخص برای «دیده شدن» دارد. این حلقه‌ی گم‌شده‌ای‌ست که اگر چه کیفی، با رجوع به افراد و عرف قابل برداشت‌های کلی نیز می‌باشد.

مسئله‌ و مشکل ِ بسیاری با این مفاهیم این است که این مفاهیم، مفاهیمی کیفی بوده و تا حد زیادی قابل سنجش با معیارهای کمی نیستند. یعنی نمی‌توان بر اساس خط‌کشی‌هایی، پوشش را پوششی دانست که عنوان هرزه‌پوشی بر آن صدق کند. مسئله وقتی بدتر و شدیدتر می‌شود که از نیروهای نظامی و انتظامی بخواهیم تا مبنایِ تشخیص شوند. تشخیص‌هایی که در مواردی نیز باعث برانگیختنِ مخالفت مردم با رفتار آن‌ها را دارد.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   3 نظر


پیش از این، سه مطلب در این باره نگاشته شده است: حجاب باید زیبا باشد؛ آیا حجاب باید زیبا باشد؛ حجاب باید زیبا باشه. با فاصله‌ای به نسبت زیاد، این متن نیز در راستای همین نوشته‌هاست. این اولین مطلب بوده و مطلب‌های پس از این نیز همه در راستای بیانی همین مطلب ارائه خواهند شد.

……………………….

”در آمدی بر تفکیک میان پوشش‌های «سکسی و شهوت‌برانگیز» ، «اروتیک و تحریک‌برانگیز» و «زیبا و تحسین‌برانگیز»”

بازنمایی شخصیتی کسانی که به عقیده‌ای پایبند هستند، به شدت در ترویج آن عقاید موثر است. چنان که اگر کسی معتقد بر امری باشد و جامعه، رفتارهایی ناپسند از شخص را مشاهده کند، خودآگاه و ناخودآگاه، درست و یا نادرست، نسبت به درستی و حقّانیت آن عقاید مشکوک شده و گاه نسبت به آن‌ها عقب‌نشینی می‌کند. ظاهر و پوشش، یکی از همین موارد است. آراستگی، نوع و جنس پوشش، مدل، رنگ و عواملی از این دست، از همین زمره‌اند.

از این دست هستند، پوشش و حجابی که زن مسلمان برای خود بر می‌گزیند. انتخاب رنگ و مدل و نوع پوششی که زن مسلمان برای خود انتخاب می‌کند، در تشویق و ترغیب زنانی که حساسیت‌های کم‌تری برای حجاب خود دارند، به سمت حجاب و پوشش مناسب، موثر است. البت، نوع پوشش و حجاب در لایه‌هایی نیاز به بررسی و ریزبینی دارد و لازم است قواعدی که زن مسلمان خود را پایبند به رعایت آن موارد می‌داند استخراج شده و مورد دقت واقع شود. قواعدی که زنان مسلمان، رعایت آنان را در حفظ شخصی و کرامت خود پیش‌فرض گرفته‌اند.

نگاه اسلامی به پوشش، هم به پیش‌نهاد برای انتخاب نوع پوشش پرداخته و هم به رد برخی پوشش‌ها. پیشنهاد رنگ سفید برای لباس‌ها، پیشنهاد پنبه برای جنس لباس‌ها و مواردی از این دست، نکاتی ایجابی‌ست و لباس شهرت، لباس جنس مخالف، تحریک‌کننده بودن و شهوت‌برانگیزی و مسائلی از این دست از مواردی‌ست که رد شده‌اند. جز این موانع، که بیش‌تر موانعی مفهومی هستند، حجاب و پوشش در مقابل نامحرم، باید کفایت از پوشاندن تمام بدن به جز صورت و دست‌ها کند. البت می‌توان ویژگی‌های جزئی‌تری برای پوشش مطرح کرد؛ اما چون این ویژگی‌های جزئی، در زمان‌ها و مکان‌های مختلف، متفاوت خواهند بود و مصادیق متفاوتی نیز پیدا می‌کنند، نمی‌شود در قاعده‌ی یک مطلب به آن پرداخت. توجه به این نکته لازم است که حجاب، بیش از آن‌که نیاز به جزئی‌نگری‌‌های این چنینی داشته باشد، نیاز به ریزبینی‌های مفهومی و استخراج آن‌ها دارد تا زن مسلمان در هر موقعیتی که قرار گرفت، بر اساس مبانی و اصول، بتواند نوع پوشش و حجاب خود را انتخاب کند.

نکته مهم دیگر آن‌که، نباید حفظ پوشش و حجاب را محدود به در مقابل با نامحرم فرض گرفت. چرا که حفظ پوشش و حجاب، در محیط‌های مختلفی ممکن است مطرح شود که ممکن است حدود مختلفی را ایجاب کند. به عنوان نمونه، حجاب و پوشش در میان محارم و خانواده، دوستان، زنان، مجالس خاص زنانه و مواردی از این دست ممکن است نیاز به حساسیت‌های مختلفی داشته باشد.

انتخاب نوع پوشش و حجاب، در همه‌ی موارد بایست به نحوی باشد که تحسین همه را در پی داشته باشد و حجاب شخص را حجابی منطبق با نگاه‌های اسلامی و در عین حال، در اوج آراستگی و زیبایی ممدوح به نمایش بگذارد. نکته آن‌که، آن‌چه که گاه از رسانه‌های مختلف تبلیغ می‌شود این است که زن مسلمان، زنی‌ست که به اولیات آراستگی ظاهری خود توجه نکرده و از زیبایی‌های ممدوح نیز گریزان است. این رسانه‌ها، به ناحق، آشفتگی ظاهری و پوششی را از مشخصه‌های دین‌داران به نمایش می‌گذارند. این‌چنین، حساسیت بیش‌تر زن مسلمان می‌تواند این انگاره‌ی اشتباه را برهم زده و چهره‌ای مناسب از زن مسلمان را به جامعه معرفی کند و الگوی پوشش و حجاب را در مناسب‌ترین شکل آن، به نمایش گذارد.

مطلب مهمی که گاه مورد تشکیک قرار می‌گیرد و بسیاری، پاسخ دقیق و یا شفافی برای آن نمی‌یابند، این است که آیا توجه به پوشش در این حد، نوعی جلب توجه نیست؟ آیا این شیک‌پوشی و آراستگی و مرتب بودن و انتخاب زیبایی‌های ممدوح در جنس و رنگ و شکل، از ناحیه‌ی شرع مذموم نیست؟ و آیا این به نوعی تبرج و خودنمایی نیست؟

به نظر اما یک فاصله‌ای هست میان سه نوع پوشش؛ «پوشش سکسی و شهوت‌برانگیز»، «پوشش اروتیک و تحریک‌برانگیز» که شاید مفهومی نزدیک به تبرج داشته باشد و «پوشش زیبا و تحسین‌برانگیز» که در این‌جا توضیحات مختصری در مورد آن ارائه شد. توجه داشته باشیم که این سه نوع پوشش نه لزوما در مقابل نامحرم که در برابر دسته‌های دیگر نیز باید فرض شود تا بتوان مفهومی دقیق از آن‌ها بیرون کشید.

مشخص شدن مرز میان این مفاهیم، تا حد زیادی می‌تواند به شفاف‌تر شدن مفهوم حجاب در جامعه بینجامد. در میان این سه مفهوم، دو مفهوم اولی، نسبت به مورد سوم، واضح‌تر و شفاف‌تر هستند و برای همین است که شاید یکی از روش‌های مناسب برای نزدیک شدن به مفهوم سوم، استفاده از واضح‌تر کردن مفهوم اول و دوم است و در نتیجه، هر پوششی که از مصادیق مفهوم اولی و دومی نباشد، در ذیل مفهوم سوم جا گیرد. با بیرون کشیدن مصداق‌های آن دو و مرتب کردن آن‌ها در ذیل مفهوم‌ها و دسته‌هایی کلان‌تر و قابل فهم، بتوان آن‌ پوششی که باید نبود را بیرون کشید و به مفهوم سوم در غیر از این دو حالت دست یافت.

ادامه دارد …

ان شاء الله

این مطلب در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ دی ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   یک نظر


یک: فعالیت در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی، اگر با نگاه جهان‌شمول هم‌راه نباشد، راه به جایی نخواهند برد. یعنی ترسیم ِ فعالیت در حوزه‌های مختلف انسانی و اجتماعی، بدون در نظر گرفتن جهان‌شمولی آن و درک آن توسط افرادی با ملیت‌های گوناگون، ترسیمی ناقص است و باعث خواهد شد تا آن نگاه، مسیر را حتی در ابعاد داخلی نیز به درستی نپیماید. تاکید بر ادبیات جهان‌شمول با نگاه به فطرت بشری، راهکاری‌ست که می‌تواند نه تنها در عرصه‌ی بین الملل، که در داخل نیز موثر افتد. چنان که ادبیات امام خمینی رحمه الله که هم‌گون ِ با همین قاعده بود، قابل فهم برای همه‌ی انسان‌های آزاده‌ی جهان و تاثیرگذار در ابعاد جهانی بود. هر چه، به نظر فعالیت‌هایی که جهان‌شمول نباشند، تا حد بسیار زیادی، ناقص و ابتر خواهند ماند. نگاه جهانی، یعنی نگاهی بر اساس فطریات، نگاهی منطبق بر مسائلی که محدود به یک منطقه، سنت و یا دین نبوده و مشترک در بسیاری از منطقه‌ها و ادیان باشد. نمادها و الگوهایش قابلیت عمومی‌سازی و جهان‌شمولی داشته و بر اساس مفاهیم خاص یک منطقه و یا یک دین ایجاد نشده است.

دو: چندین دهه است که جریان‌هایی مدعی در غرب فعالیت خود را آغاز کرده‌اند و بنای ِ خویش را در مفهومی با عنوان ِ کلی فمنیسم خلاصه دانسته‌اند. عنوانی که تعریف آن هر روز دشوار و دشوارتر می‌شود. چنان که گفته‌اند که هیچ تعریفی از فمنیسم کاملا رضایت بخش نیست؛ چرا که این واژه، مبهم و همواره در حال تغییر است و مکاتب فکری بسیار زیادی با دیدگاه‌هایی بسیار متفاوت وجود دارند که خود را فمنیسم می‌خوانند. این چنین است که فمنیسم خود را به یک «هدف در حال حرکت» تبدیل کرده و حیات خود را به این وسیله تجدید کرده و خود را از گزند انتقاد و نکوهش دور ساخته است. این چنین است که در ادبیات جهانی و در اذهان عموم، فمنیسم، جنبشی برای احقاق حقوق زنان خوانده می‌شود و در جهان‌بینی جدید، زنان انسان‌هایی شده‌اند که از طرف «طبیعت»، «مردان» و «دین» مورد ظلم واقع شده‌اند. و این نگاه برای همه قابل فهم و قابل مشابه‌سازی‌ست.

این نگاه جهان‌شمول در حالی‌ست که مکاتب مختلف فمنیستی، در گونه‌ها و دسته‌های مختلف، تعریف واحدی از عرصه‌ای که باید پیش پای زنان باز شود، ندارند و چه بسا که گونه‌های مختلف آن، در تضاد و در تقابل با یکدیگر به فعالیت می‌پردازند و مرزهای اختلافی جدی‌ئی دارند. چنان که «فمنیسم علیه فمنیسم» نه به یک احتمال، که به روندی جاری در فضای بین الملل بدل شده است. اما نمود ِ همگانی ِ آن، در یک راستا و در یک مسیر در حال حرکت است.

هرچه، ادبیات فمنیسم، ادبیاتی‌ست جهان‌شمول که قابل فهم و قابل برداشت در بسیاری از مناطق دنیاست و گاه کلیات نگاه‌های آن، توسط متفکران مناطق مختلف، بازتعریف و بومی شده و در عین هم‌جهتی با حرکت جهانی، قابلیت‌های مضاعفی برای اجرا در آن منطقه‌ را ایجاد می‌کند. حرکتی که بسیاری از مناطق و اشخاص را درگیر کرده و انگاره‌های خود را در ذهن بسیاری از اشخاص جا داده است. حرکتی که قابلیت مشابه‌سازی داشته و اشخاص مختلف در ملت‌های مختلف، آن را در قالب‌های هنری برای مردم خود عرضه کرده‌اند. این حرکت چنان فراگیر شده است که حتی نمی‌توان انتظار داشت که متخصصان ادیان مختلف و عالمان ایشان، حرف‌هایی تاثیرنیافته از موج‌های فمنیستی بزنند. وضع به گونه‌ای‌ست که گاه عالمان ِ دینی، در قالب ادبیات فمنیستی به سخن می‌آیند و انتساب‌شان به دین نیز، باعث می‌شود که مخاطب متوجه جنبه‌های فمنیستی آن نشود و حرف ایشان را حرف دین پندارد.

سه: حال، ما در کجای این زمین بازی قرار داریم؟ پرسش آن است که آیا ما ادبیاتی جهان‌شمول برای عرضه‌ی نگاه‌های اسلامی خود در موضوع زنان داریم؟ آیا نمادها و الگوهایی که در موضوع زنان قائل به آن هستیم و به نشر آن می‌پردازیم، جهان‌شمول هستند؟ و آیا قابلیت بازتعریف و مشابه‌سازی در ملل گوناگون را دارد؟ و اگر این‌چنین ادبیاتی نداریم، آیا تلاشی بر آن داشته‌ایم که با حداقل‌هایی، راه را برای آغاز تلاش برای ایجاد آن باز کنیم؟ ما چه مفاهیمی را در موضوع زنان فطری می‌دانیم؟ آیا «پاک‎دامنی و مبارزه با بی‎بندوباری جنسی»، «توجه به حجاب و پوشش دینی و مبارزه با برهنگی» به عنوان امور ِ فطری ِ مشترک در میان ادیان توحیدی هستند؟ آیا ادبیاتی که «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زن به عنوان محور اصلی آن» و توجه به نقش و اهمیت «جایگاه مادری برای زنان» از اهم موضوعات است، می‌تواند از محورهای مورد تاکید فطرت باشد؟ موارد، سوال‌ها و پاسخ‌هایی این‌چنینی نیاز به پیگیری دارد تا تدوین شده و ما را در این مسیر یاری کند.

این نوشته در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۲۲ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   3 نظر


یکی از مهم‌ترین وظایف هر شخص مسلمان، عمق‌بخشی به نگرش‌ها و اعتقادات خویش است. یکی از بهترین وسیله‌ها برای کسب آگاهی و به نحوی اندیشه‌ورزی، کتاب خواندن است. کتاب‌خوانی و انتخاب کتاب نیز، اگر در مشورت با متخصص انجام شود، به حتم به هدف‌مند شدن مطالعه و پرهیز از هدر دادن وقت است. این‌چنین و در این حالت است که شخص با مراجعه به کارشناس و متخصص ِموضوعی که می‌خواهد به مطالعه‌ی آن بپردازد، از کتاب‌هایی ساده‌تر آغاز کرده و آرام آرام با معرفی کتاب‌های بعدی، به نحوی در آن موضوع پرورش می‌یابد.

مطالعه پیرامون موضوعات مرتبط با حوزه‌ی زنان و خانواده نیز از این امر مستثنا نیست. اواخر سال گذشته بود که با جمعی از دوستان، در دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حاضر شدیم تا در ملاقاتی با حجت الاسلام زیبایی‌نژاد، از ایشان درخواست سیر مطالعاتی نماییم. اصل ِ‌ محتوای این مطلب، همان سیر مطالعاتی ایشان است که به جمع ما ارائه نمودند. تنها کاری که در این‌جا کرده‌ام، اضافه کردن توضیحات و مواردی‌ست که به حتم کمک‌رسان برای مخاطب علاقه‌مند است. مسائلی هم‌چون نحوه‌ی تهیه‌ی کتاب‌ها.

این سیر در سه سطح تنظیم شده است:

یک: آشنایی با دیدگاه‌های اسلام در باره‌ی شخصیت زن، تفاوت‌های زن و مرد، تفاوت‌های نقش‌ها و تفاوت‌های حقوقی

دو: فمنیسم

سه: مباحث نظری خانواده

امید است که مطالعه‌ی این کتاب‌ها و کتاب‌هایی مشابه، مخاطب علاقه‌مند به مطالعه در این حوزه را یاری دهد تا بتواند در این مسیر در قاعده‌ای منطقی و با نگاهی اسلامی و عقلانی به موضوعات بسیاری که در این حوزه مطرح می‌شود بپردازد و نیازهای اولیه‌ی نظری و معرفتی خویش را در این کتاب‌ها بیابد. ان شاء الله.

فایل ِ منظم‌شده‌ی این سیر مطالعاتی را به همراه توضیحاتی تکمیلی می‌توانید از این‌جا دانلود کنید.

این نوشته در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   بدون نظر


به طور معمول، به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی درنگ در اذهان متصور می‌شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقیقت حجاب، ریشه‌ها و مراحل شکوفایی آن پرداخته می‌شود. چه که امور ظاهری که به چشم می‌آیند، مهم‌تر جلوه می‌کنند و حساسیت‌برانگیزتر هستند و گاه مفاهیم‌شان در فضای عمومی، در سطوح باقی مانده و لایه‌های درونی و باطن و بطن‌های آن مورد دقت قرار نمی‌گیرد. نیازمندی ما به ریشه‌یابی مفاهیم فرهنگی و اجتماعی، چنان است که پیش‌نهاد ِ برای تدبیر ِ امور و پیش‌نهاد برای حرکت افراد در فضای جامعه، جز با شناخت‌هایی این‌چنینی دقیق و کارگشا نخواهد بود.

در جامعه ما تاکید، تشویق و حرکتی عمومی برای حفظ پوشش و حجاب ظاهری در فضای جامعه مشاهده می‌شود. حرکت‌هایی که از سوی حاکمیت نیز تایید شده و گاه حتا، برای آن برنامه‌ریزی شده و حمایت‌هایی را نیز شامل می‌شود. تشویق و تایید ِ رسانه‌ای و پشتیبانی ِ برنامه‌هایی مثل ِ تظاهرات‌ها و راهپیمایی‌هایی در مخالفت با پدیده‌ی بی‌حجابی(یا در تعبیر تطهیرشده‌اش، بدپوششی) و برنامه‌هایی گسترده هچون طرح ارتقای امنیت اجتماعی برای کنترل بی‌حجابی حاکی از این همراهی‌ست. نوشتن و نگارش مطلب در موضوع پوشش و حجاب و ساختن برنامه‌های مختلفی در راسای تقبیح بی‌حجابی، تاکید بر برنامه‌ریزی شده بودن گسترش بی‌حجابی توسط دشمن و در بسیاری از موارد تقلیل مفهوم تهاجم فرهنگی به بی‌حجابی، توجه فزاینده به پوشش و حجاب در قانون‌هایی مثل «قانون راهکارهای اجرایی گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» همه و همه، ما را به این واقعیت نزدیک می‌کند که اولویت در فضای کنونی کشور، سامان‌دادن به پوشش و حجاب فرض گرفته شده و توجه و دقتی به مقدمات حجاب و پوشش نشده و ریشه‌های آن مورد غفلت قرار گرفته است.

هدف‌گذاری‌ها، سیاست‌گذاری‌ها، برنامه‌های اجرایی، هدایت ارگان‌ها و نهادهای رسمی و غیر رسمی به سوی این می‌رود که بی‌شناخت ِ دقیق از باطن پوشش و حجاب و بی‌توجه به عوامل اصلی ِ حل مسئله‌ی بی‌حجابی، به سامان دادن مسئله‌ی حجاب و پوشش بر اساس مسیرهایی بپردازد که اثربخش نبوده و گاه نیز مخرب می‌باشد. توجهی بیش از حد و با نگاهی سطحی به مسئله‌ی پوشش این خطر را در بر دارد که جامعه، دور از روش‌های صحیح برای فرهنگ‌سازی، پس از مدتی نسبت به مفاهیمی والا چون حجاب بی‌اعتقاد شده و راهی دیگر برگزیزنند. چنان که در سال‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم.

به نظر، با پنج مفهوم ِ پیوسته در آموزه‌های دینی مواجهیم. حجاب، عفاف، صیانت، قناعت و حیا. بر این اساس، حیا باطن ِ قناعت، قناعت باطن ِ صیانت، صیانت باطن ِ عفاف و عفاف باطن ِ حجاب دانسته می‌شود و این پنج مفهوم وابسته و گره خورده به یکدیگر، شاکله‌ی یک هرم را تشکیل می‌دهند. یا در بیانی دیگر، ما با یک کره‌ مواجهیم که هسته‌ی اصلی آن را حیا تشکیل داده و رویه‌های آن به ترتیب قناعت و صیانت و عفاف بوده و رویه‌ی اصلی و قابل مشاهده‌ی ملموس آن، حجاب می‌باشد.

۱. حیا(ملکه درونی جهت دوری از گناه)

حیا ملکه‌ای است که انسان را از گناه دور می‌کند و از این جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. حیا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بیرونی شناخته می‌شود و مستقیما قابل تشخیص نیست. شاید به همین جهت در قرآن کریم حیای دختران شعیب را در شیوه راه رفتن آنها ترسیم می‌کند.(قصص، ۵۲) عباراتی هم‌چون «سبب العفة الحیاء» که ریشه عفت، حیا دانسته و «علی قدر الحیاء تکون العفّة» که میزان عفت را به تناسب میزان حیا بیان کرده در همین راستاست.

۲. عفاف(حالت نفسانی مانع از چیرگی شهوت)

عفاف حالتی نفسانی‌ست در رفتارهای افراد. مفهوم عام آن خویشتن‌داری در برابر هر گونه تمایل افراطی و نفسانی است و مفهوم خاص آن خویشتن‌داری در برابر تمایلات بی بند و باری جنسی است. (مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ۲/۲۸۳)

۳. صیانت(حفظ حریم)

در روایت آمده است: «ثمرة العفة الصیانة؛ محصول و برآیند عفت صیانت است». از صیانت با تعبیر «حفظ حریم» هم یاد می‌شود. حفظ حریم، نزدیک‌ترین مرحله به حجاب حقیقی است. زیرا پوشش بدون توجه به حریم‌ها و دوری از اختلاط و آمیختگی‌ها نمی‌تواند مفهوم حقیقی حجاب را برساند.

۴. قناعت(حفظ حدود)

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآیند و محصول عفت است.» افرادی که ملکه قناعت در وجود آن‌ها شکل گرفته باشد، به حد خود راضی و قانع بوده و به حدود دیگران تجاوز نمی‌کنند. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ میزان قناعت بستگی به عفت دارد.»

۵. حجاب

هنگامی که ملکه حیا در جامعه‌ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتیجه عفاف و خودنگهداری درونی ایجاد شد؛ سپس ثمره‌های عفاف یعنی صیانت (حفظ حریم‌ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گردیده، می‌توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحیح بود.

این‌ پنج مفهوم، به نحوی‌ هستند که به ترتیب پیش‌نیاز یک‌دیگرند و هر کدام، مقدمه‌ی مفهوم ِ بعدی. هم‌چنین از حیا هرچه به سمت حجاب پیش‌ می‌رویم، با مفاهیمی عینی‌تر و ملموس‌تر بر خورد می‌کنیم که زمان لازم برای فرهنگ‌سازی آنان نیز کم‌تر است. چنان که به عنوان نمونه، فرهنگ‌سازی در زمینه‌ی حیا، زمان طولانی‌تری نسبت به ایجاد فرهنگ عفاف می‌برد.

اشتباه در فهم این مفاهیم باعث نوعی سطحی‌نگاری در فهم فرهنگ و فعالیت‌های فرهنگی شده و قابلیت بازی‌خوردن و به بیانی عمومی‌تر دور خوردن توسط کسانی را داشته باشیم که اعتقادی به هیچ‌یک از این مفاهیم نداشته و با ادبیات و فعالیت‌هایی، خواسته با ناخواسته، باعث ضربه خوردن فرهنگی عمومی می‌شوند. سطحی نگری در این مفاهیم باعث می‌شود که ما در رسانه‌های خود، به فیلم‌ها و سریال‌ها، به صرف توجه به پوشش ظاهری، مجوز اکران و انتشار بدهیم در حالی که پوشش ظاهری، تنها ملاک برای مناسب دانستن یک فیلم و سریال نمی‌باشد و نوع برخورد و رفتاری که در فیلم به نمایش گذاشته می‌شود، می‌تواند به حیازدایی، به عنوان ریشه‌ای‌ترین مفهوم، بینجامد.

توجه یک‌سویه به مفهوم پوشش و حجاب، باعث می‌شود که ما راهکارهایی برای آن در نظر بگیریم که نه تنها به تقویت جنبه‌ی اصلی و لایه‌ی اصلی مفهومی ِ آن، یعنی حیا توجه نکند که گاه باعث تخریب آن گردد. سطحی‌نگری در این مفاهیم، باعث می‌شود که ما ظاهر را مهم‌تر از باطن فرض گرفته و نگاهی اصولی به فرهنگ‌سازی بر اساس اولویت‌های ذکر شده نداشته باشیم. مسئله و مشکلی که حاکمیت جمهوری اسلامی و فعالان فرهنگی آن، گاه دچار آن شده و می‌شوند.

این مطلب در زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |    |  زنان  |   یک نظر


این‌که در جامعه، گروه‌ها و دسته‌ها، صنف‌ها و حتی در مفهومی وسیع‌تر، جنبش‌های اجتماعی مختلفی شکل‌ بگیرند که هر کدام‌شان شکل گرفته بر اساس ِ تامین اهداف و خواسته‌ها و یا منافع مشترک باشند، امری طبیعی‌ست. و این جنبش‌ها که هر یک پایگاهی اجتماعی برای خود فرض گرفته‌اند، شل گرفته بر اساس تضاد با خواست عمومی و یا بر مبنای هم‌راهی با فضای کلی جامعه و یا پیش‌برنده‌ی فضای عمومی هستند. و این عموم، نه به مفهوم فرد فرد انسان‌های یک کشور، که به معنای مخاطبان مستقیم و غیرمستقیم فعالیت‌های آن جنبش هستند که دست‌رسی به نظرات و فعالیت‌های این جنبش دارند.

این‌چنین است که در مسیر شکل‌گیری آن جنبش، جامعه به حتم نظر خود را ابراز کرده و می‌کند. چه که نظر جامعه در مورد تشویق و یا منع شکل‌گیری یک حرکت، در لایه‌های رسانه‌های مختلف ابراز شده و می‌شود. و همیشه مسیر به این منوال بوده است که جامعه، به حدی در مورد یک نگاه و یک دید، به بحث می‌پردازد که بدنه‌هایی از مردم، بر اساس این بحث‌ها به موافق و بخشی نیز به مخالف تبدیل می‌شوند و این‌چنین است که اگر شرایط برای انسجام مخالفان و یا موافقان صورت پذیرد، به نوعی حرکت و جنبشی عمومی شکل می‌گیرد.

حال آن‌چه که در این میان بناست پرداخت شود این است که آیا زمینه برای شکل‌گیری جنبش‌های مردمی در موضوع زنان، که هم‌راه با فضای عمومی جامعه و هم‌سو و هم‌جهت با انقلاب اسلامی هستند فراهم شده است؟ این‌چنین بوده است که لایه‌های نظری در مباحث مختلف حوزه‌ی زنان با نگاه‌های اسلامی و بومی مورد بررسی و واشکافی قرار بگیرد و و بدنه‌های عمومی اجتماع نیز در این مباحث شرکت جسته و مشارکت فعال داشته باشند؟ و مشارکت فعال بدین معنا نیست که در این هم‌افزایی میان افراد مختلف، کسی پشت تریبون و بالای منبر باشد و دیگران شنونده باشند؛ که این‌چنین، هیچ‌گاه حس هم‌راهی و هم‌دلی در بدنه‌های اجتماعی ایجاد نمی‌شود و حرکت و نهضتی عمومی نیز شکل نمی‌گیرد. احساسی که رسانه‌های مختلف غربی با با استفاده از تکنیک‌های مختلف رسانه‌ای، در برنامه‌سازی‌های خود تزریق می‌کنند و مخاطب را به این احساس می‌رسانند که برنامه‌ساز، فردی‌ست که نظرات آنان را می‌داند و برای آن‌ها اهمیت قائل است و حتا گاه احساس می‌کند که می‌توانند نگاه برنامه‌ساز را تا حد زیادی تغییر داده، اصلاح و یا تکمیل کنند.

و این سوال مهمی‌ست که در موضوعات مختلف مرتبط با حوزه‌ی زنان و به طور کلی در چهارچوب مسئله‌ی «زنان و خانواده»، چه وضعیتی برای اجتماع ایجاد شده است و جامعه در چه شرایطی قرار دارد؟ به نظر، شکل‌گیری حرکت و جنبش‌هایی این‌چنین با چند مشکل مواجه است.

یک این‌که مسئله‌هایی این‌چنینی، گاه دارای حریم‌ها و محدودیت‌هایی برای به بحث گذاشته شدن دانسته می‌شوند. به نحوی که بحث و مشارکت‌طلبی عمومی در آن‌ها، مختص به جمع‌هایی خاص و با محدودیت‌هایی فراوان فرض گرفته می‌شود. این چنین می‌شود که مانعی برای عمومی شدن این بحث‌ها ایجاد می‌شود و شرایط برای مشارکت عمومی سخت‌تر و گاه غیر ممکن می‌گردد.

نکته بعدی آن‌که، ادبیات مشارکت‌طلب در شبکه‌ی نیروهای فعال اسلامی وجود ندارد. به این مفهوم که غلبه‌ی نگاه‌ها و انگاره‌های ثابت، به حدی‌ست که نگاه‌هایی متفاوت و یا با زاویه دیدهای متفاوت، تاب ورود ندارند. و ساختار به نحوی‌ست که پرسش‌های جدید، پاسخ‌های جدید و مسئله‌های جدید در موضوع زنان، با بهره‌گیری از ساختار پاسخ‌گویی سنتی، حل شده فرض شده و مخاطب احساس می‌کند که پاسخ‌گو و پاسخ‌دهنده از کنار این مسائل به سهولت رد می‌شود و دیالوگی در این میان شکل نمی‌گیرد. به طور ساده‌تر، احساس مبتنی بر فضایی مناسب برای آزاداندیشی در این حوزه وجود ندارد.

سوم آن‌که، نگاه به موضوع زنان در بدنه‌ی نیروهای انقلاب اسلامی، نگاهی منفرد به موضوعات خاص این حوزه و گاه به موضوعات ظاهری آن است. به عنوان نمونه، علاقه‌ی عمومی برای حل کردن مسئله‌ی پوشش و حجاب، آن هم با تاکید همه‌ جانبه و تقلیل آن در حد یک قانون و یا هنجار، حاکی از جزیره‌ای انگاشتن این حوزه است. این در حالی‌ست که فعالیت در حوزه‌ی زنان، بدون در نظر گرفتن این نکته که مسئله‌های مختلف در این حوزه گره خورده به یکدیگر بوده و هر یک بخشی از یک پازل بزرگ را شامل می‌شوند، ممکن نیست. کسانی که مسئله‌ی حجاب و مسائل دیگر را مسئله‌ای منفرد فرض گرفته و آن را جدای از  کلیت موضوع زنان می‌پندارند، هیچ‌گاه نمی‌توانند راه حل‌هایی درست و دقیق برای آن ارائه نمایند. از این جهت است که نحوه‌ی تحلیل موضوع، به همراه انگاره‌ی وحدت و یک‌پارچگی موضوعات حوزه‌ی زنان، به شدت در نوع نتیجه‌گیری برای شکل‌گیری حرکت و جنبش، تاثیرگذار است.

چهار این‌که در بدنه‌ی عمومی، هر گونه فعالیتی در راستای مباحث زنان، با عنوان کلی فمینیسم شناخته می‌شود و نام می‌گیرد. بسیاری از  فعالیت‌هایی که توسط زنان و در پی ارائه‌ی نظر پیرامون مشارکت‌های زنان در امور مختلف و یا مواردی از این دست می‌باشد، با عنوان کلی و غیرشفاف فمینیسم شناخته می‌شود. این نام‌گذاری که در موارد زیادی، اشتباه بوده و ناشی از عدم شناخت نسبت به مفهوم فمینیسم است، گاه باعث می‌شود که فعال این حوزه، در حاشیه‌ای قرار بگیرد که فشار زیادی را متحمل شود؛ چنان که فعال این حوزه در موضع اتهام ِ فمنیست بودن قرار می‌گیرد و گاه حتی فعالیت‌هایش در تضاد با انقلاب اسلامی پنداشته می‌شود. این اتهام‌زنی و محکوم کردن‌ها، باعث می‌شود که هزینه‌ی فعالیت در این عرصه برای اشخاص زیاد شود و به طور کلی، رشد زیادی در افراد درگیر و فعال در این حوزه نداشته باشیم.

پنج آن‌که در فضای اجرایی کار، مشکلات ِ پیش‌گفت، در شکل‌گیری کارگروه‌ها و جمع‌هایی برای پیگیری این اهداف،  موانع جدی‌ئی ایجاد می‌کند. چنان که جمع‌های این‌چنینی شکل نمی‌گیرند و نمی‌توانند جریان اجتماعی ایجاد کنند و نهادهایی مردمی برای مشاوره و یا مطالبه‌ی از حاکمیت و پیگیر برای احقاق شخصیت و کرامت زن در اجتماع شکل نمی‌گیرند. این چنین، ساختار اجتماعی، ضعیف و غیربالنده خواهد ماند و فرصت برای گروه‌های معارض با انقلاب اسلامی مهیا می‌شود که به کادرسازی و پرورش دیدگاه‌های خود و پایگاه اجتماعی بپردازند. چنان که تا کنون نیز این‌گونه بوده است.

هرچه، دقت و بررسی این موضوع، دو باره و چند باره و توسط گروه‌های دغدغه‌مند، نیاز امروزین ماست. چنان که توجه نخبگان و عموم به اهمیت موضوع جلب شود و موانع برای شکل‌گیری قوی حرکت و جریانی اجتماعی برای احقاق شخصیت و کرامت زن پا گیرد. جریانی خودجوش که اهمیت حضور و فعالیت خود را درک کرده و نگاه‌های خود را حاصل نگاه‌هایی معتدل و بر اساس مبانی اسلامی می‌داند.

پی‌نوشت: این مطلب در پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ مهر ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


زنان‌پرس: مناسب است که میان ِ جریان‌های دفاع از حقوق ِ زنان و یا جریان‌های حمایت‌ از شخصیت و کرامت زنان تفکیک قائل شویم. چه جریان‌هایی که در بستر ِ نظری و تئوریک به حیات خود ادامه می‌دهند و چه جریان‌هایی که بستر ِ اجتماع را محور فعالیت خود قرار داده‌اند. جریان‌هایی که اگر آن‌ها را به تعریف‌ها و حد و حدود‌ها محدود کنیم، خود به جمیعت‌های متفرقه‌ی زیادی بدل می‌شوند. به این مضمون که ده‌ها گروه و جریان فعال را می‌توان لیست کرد که در جریان ِ کلی دفاع از حقوق زنان می‌گنجند. و البت به نظر نمی‌توان همه‌شان را در قاعده‌ی فمینیسم فهم کرد. به خصوص وقتی که جریان و گروه و دسته و شخصی، اصول مبنایی و راهبردی خود را از اسلام بیرون کشیده باشد.

برای همین است که به نظر باید در این باب به نکات جدی‌تری توجه کرد:

یک: به ظاهر، در خیلی‌ از جوامع و بهتر بگویم در همه‌ی جوامع، از قدیم ‌الایام نگاه ِ به زن، نگاهی هم‌راه با تحقیر بوده و تعریف‌شان از زن، یک چیزی بوده است در حد یک موجود ِ دست ِ دوم. این خلاصه‌ی خلاصه‌ی یک سری کتاب و مطلب است که سرنوشت و جایگاه و شأن ِ زنان را در جوامع گذشته به تفصیل بیان کرده‌ است. این بدین معناست که جریان‌های مدافع حقوق زنان، دلایل و بهانه‌های خوبی برای فعالیت خود در دست دارند و این دلایل، جدی تلقی می‌شوند و نمی‌توان به سهولت از کنار آن‌ها گذر کرد. حال، چه استدلال‌شان مبتنی بر این باشد که مردها در حق زنان ظلم کرده‌اند و یا مبتنی بر این باشد که دین‌ها و سنت‌های محلی و قومی که ساخته و یر ساخته‌ی ادیان و یا ذهنیت‌های دین‌مدارانه است، علت ِ ظلم در حق زن‌هاست. حتا چه این ظلم را ظلم ِ بر اشخاص در جریان زندگی خانوادگی و حقوق فردی بدانند و یا ظلم را معطوف به محدود کردن زنان در خانواده و عدم حضور اجتماعی‌شان فرض کنند و یا هر چیز دیگری. حتا اگر فرض بگیرند که زن‌ها خود این‌چنین خواسته‌اند و دلیل این مشکلات و این ظلم‌ها، تصورات ِ خود زن‌ها بوده‌ است، همه و همه، وضعیت را به نحوی قرار می‌دهد که نمی‌توان مسئله را ساده گرفت و رهایش ساخت. این یعنی این‌که کسی «حق» ندارد «حق» زنان را نادیده بگیرد.

دو: حال ما با چه وضعیتی در دنیا مواجهیم؟ وضعیت و نگرش و رویکردهای جریان‌های مدافع و پیگیر حقوق زنان، چگونه است؟ اصل‌ش، اگر بخواهیم ساده بگوییم، نسبت به تاریخ بشر، زمان زیادی نیست که جریان‌ها و جنبش‌های زنان با رویکرد ِ جدید(۱) فعال شده‌اند. یعنی عمرشان خیلی زیاد نیست. وگرنه اگر خیلی بخواهیم وسیع بگیریم و حرف بزنیم، می‌شود گفت که پیام‌بر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ هم یک جنبش حمایت از زنان یا یک جنبش دفاع از حقوق زنان راه انداخت. آن‌جا که پیام‌بر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جایگاه زنان را در جهان عرب به نحوی ارتقا بخشید که ایشان، در کم‌ترین زمان، شأنی که هیچ‌گاه تصورش را نمی‌کردند، در اجتماع یافتند. هم‌چنین جمهوری اسلامی ایران، آن‌چه را که از مشروطه در باب حقوق زنان می‌گفتند و بسیاری ادعایش را می‌کردند، با بیش‌ترین سرعت و کم‌ترین تنش و مشکل، توانست انجام دهد. آن‌جا که رهبران سیاسی و تئوریسین‌های انقلاب اسلامی، زن را در جایگاهی بسیار والاتر از قبل تعریف کردند و حضور زنان در اجتماع، به مراتب بالاتر و البت والاتر از قبل گردید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، زن را در انسانیت هم‌رتبه‌ی مرد دانسته است و رفتارش با زنان به حدی در اوج احترام و کرامت بود که موجب اعتراض اعراب قرار می‌گرفت. مالکیت برای زنان را به رسمیت شناخت. سوادآموزی را برای همگان و از جمله زنان واجب شمرد و حضور زنان را در مسائل اجتماعی پذیرفت و قس علی هذا.

اما هیچ‌کس پیام‌بر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و رهبران سیاسی انقلاب اسلامی را فمینیست نمی‌خواند و از فمینیست خواندن ایشان دوری می‌جوید. چرا که در ذهن‌ها، یک خط و ممیزه‌ای وجود دارد میان ِ جریاناتی که تعبیرمان از آن‌ها جریان‌های فمینیستی‌ست با جریان‌هایی که به دفاع از حقوق زن و به حمایت از زنان می‌پردازند و بر باورهای مدرنیستی و پست‌مدرنیستی استوار نیستند. اگر چه این تفکیک، بسیار ظریف و دقیق باید انجام پذیرد و در ابتدا نیز نباید انتظار داشت که این تفکیک، روشن و شفاف باشد.

این تفکیک و جداسازی نیز باید به نحوی باشد که مخاطب عمومی، که قشری‌ست با مطالعات غیرتخصصی، بتواند تا حدی این تفکیک را قائل شود و در ذهن خود، به دسته‌بندی بپردازد. این‌چنین است که ممیزه‌ و شاخص را برای شناخت ِ «عمومی» و البت شاید شناختِ سطحی ِ جریان فمینیستی، می‌توان بر محورهایی استوار کرد. یعنی جریان‌ها و نگاه‌های فمینیستی جریان‌ها و نگاه‌هایی هستند که در آن‌ها:

۱٫ زنان در «رقابت» با مردان به نمایش گذاشته می‌شوند.
۲٫ زنان در «برابر» مردان به نمایش گذاشته می‌شوند.
۳٫ زنان در «مقایسه» با مردان به نمایش گذاشته می‌شوند.
۴٫ زنان بدون ‌تفاوت‌های جدی از مردها پنداشته می‌شوند.
۵٫ و …

هرچه، فمینیست خطاب کردن شخص، گروه و یا جریانی که تعهدات ِ انقلابی داشته و بر زمینه‌ی اسلام به فعالیت می‌پردازند، و به دفاع از حقوق زنان و حمایت از زنان می‌پردازند، نباید به سهولت انجام گیرد. موضوع زنان، موضوعی حساس و البت به شدت هم‌راه با ظرافت‌ است. در گذشته‌ی انقلاب اسلامی نیز، بارها و بارها بوده‌اند کسانی که تا به بررسی و فعالیت در موضوع زنان مشغول شده‌اند، با سرعت به فمینیست بودن متهم شده و از گردونه‌ی فعالیت‌های فرهنگی، نظری و اجتماعی کنار گذاشته شده‌اند و ما اکنون، با جریان‌های فعال ِ منتسب به انقلاب اسلامی مواجه نیستیم.

سه: «فمینیسم اسلامی» و یا «مسلمان فمینیست»؛ کدام‌یک تعبیر درستی‌ست؟ آیا می‌شود جریانی با عنوان «فمینیسم اسلامی» داشته باشیم؟ که از جهاتی شاید بحثی‌ست مثل علم دینی. یک چیزی‌ست مثل ِ دعوای وجود روشن‌فکر دینی. جایی استاد داوری اردکانی، این‌گونه در مورد روشن‌فکری دینی سخن گفته است:

«روشنفکران دینی موفق نبودند؛ چون روشنفکری دینی محال است، نه اینکه بد است. بلکه اصلاً ممکن نیست کسی هم روشنفکر باشد و هم متدین. ممکن است بگویید منظور همه روشنفکر غربی یا غرب‌زده نیست، ولی من می‌گویم این واژه بار معنایی خود را دارد و کافی‌ست روشن‌فکر را کسی بدانیم که مفاهیم روشن را اراده کرده است! در اینجا لازم نیست روشنفکر در ظاهر دین را زیر سؤال ببرد، بلکه نحوه ارتباط او با خدا و مفاهیم مقدس، میزان تدین او را مشخص می‌کند.»

«هنوز ما نمی‌دانیم مصداق روشنفکر کیست و روشنفکری و بخصوص روشنفکری دینی مفهوم مبهمی است. مثل مفهوم کتاب نیست که مصداقش معلوم باشد اما مشکل روشنفکری دینی در ابهام آن نیست. روشنفکری دینی امر غریبی است که ماهیت ندارد، اما روشنفکران دینی وجود دارند. روشنفکری دینی در مفهومش چیزی است مثل مثلث هشت ضلعی یا آهن گچی یا آبغوره فلزی. این مفهوم اگر در جهان مصداق ندارد، در کشور ما مصداق دارد و ما ممکن است به بعضی غیرایرانیان هم چنین صفتی بدهیم. در دنیا حتی در آمریکای لاتین هم که یک نهضت دینی به وجود آمده است، نشنیده ایم که به صاحبان آن فکر و نهضت، صفت روشنفکر داده باشند پس در این تردید نمی کنیم که در کشور ما روشنفکر دینی وجود دارد و کسانی هستند که به این صفت شناخته می شوند. گاهی هم به آنها نواندیشان دینی می گویند. البته نواندیش دینی معلوم نیست لفظ درستی باشد اما به هرحال روشنفکری دینی غیر از نواندیشی دینی است. شاید روشنفکری دینی در آغاز رنسانس نواندیشی بوده است اما اکنون دیگر تکرار حرف های قرون شانزدهم و هفدهم اروپا را نباید نواندیشی دانست»

برای همین است که به نظر نمی‌توان گفت فلان جریان، جریان فمینیسم اسلامی‌ست. چون فمینیسم اسلامی یعنی جریانی فمینیستی (با انگاره‌های مبتنی بر مدرنیسم یا پست مدرنیسم) که اصول خود را از اسلام اخذ کرده است؛ که می‌شود یک جور تناقض و کسی که این تعبیر را استفاده کرده، یا نمی‌داند اسلام چیست، یا مدرنیسم را نشناخته و یا هر دو را.


۱. «تفکر جدید در غرب بر سه پایه استوار بود: یک: اومانیسم یا انسان‌محوری به عنوان موجودی مستقل بریده از آسمان و بی‌نیاز از هدایت‌های الهی. دو: لیبرالیسم یا اصالت بخشیدن به آزادی‌های فردی و انکار اصول و ارزش‌های اخلاقی و اجتماعی. سه: سکولاریسم یا دنیاگرایی و نفی حاکمیت دین در عرصه‌ی قانون‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های اجتماعی» ؛ «در جهان‌بینی جدید، زنان انسان‌هایی بودند که از طرف «طبیعت»، «دین» و «مردان» مورد ظلم واقع شده‌اند» ؛ شفیعی سروستانی، ابراهیم، «جریان‌شناسی دفاع از حقوق زنان در ایران»، قم: کتاب طه، ۱۳۸۶

میثم رمضانعلی  |  ۲۹ شهریور ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


خیلی سخت نیست که ببینیم که جمهوری اسلامی در مسئله‌ی حجاب و حیا در حال شکست خوردن است و یا حتا شکست خورده است. به نحوی که «موضوعات» حیا و عفاف و حجاب، که خیلی وقت است تبدیل شده‌اند به «مسئله‌های» حیا و عفاف و حجاب، دیگر از مسئله بودن هم دارند در می‌آیند. یعنی در سیر ِ تحول جمهوری اسلامی، ما در حال پشت سر گذاشتن مسئله بودن حجاب و عفاف و حجاب هستیم. چونان که دیگر برای بسیاری، با حیا بودن، محجبه بودن و عفت داشتن، اهمیتی ندارد و گاه حتا برعکس ِ این‌ها، یعنی بی‌حیایی و بی حجابی و بی‌عفتی، مایه‌ای برای نشان دادن متمدن بودن شده است.
هم‌چنان که می‌بینید جمهوری اسلامی، به سهولت به فیلم‌ها و کتاب‌هایی مجوز می‌دهد که بی‌‌حیایی و بی‌حجابی و بی‌عفتی را ترویج می‌کنند و جامعه را به سمت ِ فرهنگ‌های غیراسلامی سوق می‌دهید. تلویزیون جمهوری اسلامی فیلم‌ها و سریال‌ها و برنامه‌هایی تولید می‌کند که حیازدایی می‌کند. روزنامه‌ها و مجله‌ها و نشریاتی منتشر می‌شوند که بر خلاف فرهنگ اسلامی عکس می‌زنند و مطلب می‌نویسند. و جمهوری اسلامی، دست‌بسته‌ است در این همه اتفاق و گاه تماشا می‌کند و گاه حتا در عین ِ حماقت، تشویق می‌کند.
تمام ِ قواعد ِ اجتماعی، یعنی تعریف ِ نوع ِ رابطه‌ی بین ِ زن و مرد، تبیین ِ موضوع ازدواج و موضوع همسرداری و بسیاری موضوعاتی که پیوستگی ِ زیادی با موضوعات مرتبط با حیا و حجاب و عفاف دارد، به حیازدایی انجامیده است. بحث‌م نظری و تئوریک نیست. یعنی این‌جا که دارم می‌گویم تعریف و تبیین، یعنی قول ِ مشهوری که به صورت عملی در جامعه ترویج می‌شود؛ وگرنه کتاب‌های زیاد ِ خوبی هستند که نوشته شده‌اند و این مسئله‌ها را تبیین کرده‌اند و هیچ‌گاه هم تبلیغ و ترویج نمی‌شوند. آن‌چه که از رسانه‌های عمومی و رسانه‌های مجوزدار ِ جمهوری اسلامی و گاه رسانه‌های ِ خود ِ جمهوری اسلامی در حال تبلیغ است، به صورت ِ کلی، به حیازدایی می‌پرازند.
روند اگر به همین شکل ادامه پیدا کند، و اگر عقل و شرع، جای ِ عرفی‌نگری‌های ِ مسئولین را نگیرد، ما آینده‌ای بحرانی در پیش خواهیم داشت. آینده‌ای که در آن، هم وطنان و نزدیکان و فرزندان‌مان، توسط ِ رسانه‌های جمهوری اسلامی، به نحوی پرورش پیدا می‌کنند که … . آینده‌ای که در آن اباحی‌گری، عمومی شده است، آینده‌ای که دموکراسی (در مفهوم ِ غربی‌اش) و قواعدش، ارزش پنداشته می‌شوند، و مبنای ِ کنش و واکنش ِ ما، روش‌های ِ پسندیده در این بسترها خواهند بود.
این‌که می‌بینیم که بدنه‌ی مردمی ِ پاسدار ِ انقلاب اسلامی، در میانه‌ی میدان، لازم می‌بیند که در «خیابان‌ها» حضور پیدا کند و با نشان دادن ِ «کمیت ِ» خود، غائله را به نحوی نمایش دهد که «اکثریت ِ» مردم ِ ایران، مخالف ِ بی‌حجابی هستند و این مورد از رسانه‌های مختلف جمهوری اسلامی بارها و بارها نمایش داده بشود، نشان‌دهنده‌ی غلبه‌ی همین نگاه ِ «خوداکثریت‌پنداری، در خفای ِ مخالف است» و این خود نشان‌دهنده‌ی آغاز ِ مرحله‌ی شکست ِ جمهوری اسلامی‌ست در موضوعات یاد شده. یعنی شما به «تظاهرات» و «حضور در خیابان‌ها» می‌آیید و می‌گویید حرف ِ «اکثریت ِ» مردم این است که ما می‌گوییم و بعدتر، فرصت ِ تظاهرات و حضور ِ در خیابان‌ها را نیز به مخالفان ِ نظر ِ شما نمی‌دهید. این یعنی، شکست!
امیدوارم روند به همین شکل ادامه پیدا نکند.

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ تیر ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   6 نظر


حیا مهم‌تر است از حجاب؛ و در مقایسه‌ی این دو، اصل حیاست و فرع حجاب. بعد شما می‌بینی که توی ِ تلویزیون ِ مزخرف ِ مملکت ِ گل و بلبل‌مان، فیلم‌ها را گاه با پوسته‌ی پوشش و حجاب می‌سازند و بطن ِ کار که حیاست را بی‌خیال می‌شوند و برای مجوز گرفتن ِ سریال و فیلم، پوشش و حجاب مهم‌تر است از حیا.

این می‌شود که ملت کلی ذوق می‌کنند که یک سریالی مثل ِ «ساختمان پزشکان» توانسته‌ است زن‌هایی را به نمایش بگذارد که حجاب‌هایی متنوع دارند و حجاب‌شان کامل بوده است و از این‌جور ذوق‌کردن‌ها که سطحی‌نگری را نشان می‌دهد. بعد آن خانم ِ منشی ِ کذایی با صدایش هر طور که می‌خواهد حرف می‌زند و زنان و مردان ِ فیلم، در ارتباط با دیگران، گاهی کارشان به لاس زدن و خودمونی شدن هم می‌کشد و بیننده‌ی بی‌چاره‌ی تلویزیون ِ زیر ِ نظر ِ مملکت ِ گل و بلبل‌مان که بنا بوده دانشگاه ِ آدم‌سازی و از این‌جور چیزهای ِ آرمانی باشد، یاد می‌گیرد که چگونه با مردهای غریبه و نامحرم‌هایش ارتباط بگیرید! این می‌شود که شما به سهولت می‌بینید که فیلمی به اسم ِ «ورود آقایان ممنوع» مجوز می‌گیرد و تکه‌های اروتیک فیلم نیز حذف نمی‌شود و مایه‌ی خنده‌ی کسانی می‌شود که با خانواده‌شان، چهار پنج شش نفری آمده‌اند تا فیلم ببینند. و من بعید می‌دانم بعد از تماشای ِ یک هم‌چو فیلمی، خواهر و مادر و برادر و پدر و غیره، وقتی از پای ِ فیلم بلند می‌شود، بتوانند حیا داشته باشند و بتوانند رعایت کنند خیلی چیزها را. یا بسیاری از مجری‌های مرد و زن ِ رسانه‌ی به اصطلاح ملی در حرف‌ زدن‌های‌شان و مجری‌گری‌شان.

این‌جاست که به نظرم غلط می‌کند صدا و سیما و غلط می‌کند وزارت ارشاد که بیاید و ادعا کند که دل‌سوز ِ وضعیت ِ فرهنگ است. غلط می‌کند که بیاید و ادعا کند که می‌خواهد حجاب و پوشش و حیا در جامعه افزایش پیدا کند و بی‌جا می‌کند که برای ما منبر ِ اخلاق و ادب برود. بعد می‌گویند در مملکت ِ گل و بلبل ِ ما، دارند کار ِ فرهنگی می‌کنند. مملکت اگر یک هم‌چو مسئولینی نداشت و اصلا اگر تلویزیون نداشت، شاید وضع‌ش بهتر از اینی بود که الان است و به قطع این حرف را می‌زنم که خیلی از مشکلات‌مان برای همین‌هاست. که فیلم ِ سینمایی ِ هالیوودی، که هر جور صحنه و آمیزشی را به تصویر می‌کشد، به اندازه‌ی این فیلم‌های ایرانی که مخاطب حس هم‌زادپنداری با آن‌ها برقرار می‌کند، مخرب نیستند. که مخاطب ایرانی با بازیگر ایرانی بیش‌تر می‌تواند ارتباط برقرار کند و الگو قرارش بدهد.

نکته این‌که، حیا جوری نیست که بشود برایش گشت ارشاد ردیف کرد توی خیابان‌ها. جوری نیست که بشود خیلی کنترل‌ش کرد و از قیافه هم نمی‌شود گفت کسی با حیا است یا بی‌حیاست. به چادر و لباس آستین بلند و این‌جور چیزها هم نیست. مهم‌تر هم است و کسی هم متولی‌اش نیست و کسی هم کاری نمی‌کند و این‌هایی هم که کار رسانه‌ای می‌کنند، به طور معمول گند می‌زنند که همین‌جا باید خدمت‌شان خسته نباشید گفت!

و زمان و هزینه و انرژی باید بیش‌تر از آن‌که مصروف به پوشش و حجاب شود، مصروف به حیا شود که جایی که بشود حیا نداشت، خیلی چیزها می‌توان نداشت. به جای این همه موج ِ تبلیغاتی ِ تو خالی که دروغ بودن‌ش و مسخره‌بودن‌ش از فاصله‌های زیاد هم معلوم است و به جای ِ حرکت‌های مسخره‌ای مثل ِ تظاهرات و راهپیمایی ِ برای وضعیت حجاب، باید فکری به حال حیا و عفت کرد. که خانواده‌ها دارند به خاطر همین می‌پاشند. وضعیت ِ مجالس ِ خانوادگی را اگر شرح بدهم که چه وضعی‌ست، شما می‌توانید حدیث ِ مفصل ِ مفصل بخوانید از این مجمل؛ که چون حضرات ِ فیلترینگ ممکن است تاب ِ این به تصویر کشیدن را نداشته باشند، می‌گذارم‌ش برای فرصتی دیگر!

مطلب مرتبط: فاصله‌ی میان ِ حیای ِ ایرانی تا حیای ِ اسلامی

میثم رمضانعلی  |  ۱۸ تیر ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   5 نظر


من ام‌روز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. اصل‌ش هر روز اشک می‌ریزم؛ اما ام‌روز خاص‌تر و در حال و هوایی دیگر. روی موتور و وقتی داشتم خیابان ِ میرزای ِ شیرازی را بالا می‌آمدم. وقتی که از جلسه‌ای که با انجمن زنان مبارز مسلمان داشتیم بیرون می‌آمدم و پای ِ صحبت‌های خانم جلال‌وند بودم.

بارها و بارها در همان جلسه‌ خواستم وقت بگیرم و اشک بریزم؛ که نمی‌شد. بارها و بارها احساس سنگینی ِ نفس داشتم و نمی‌شد که صحبت‌ها را به خاطر ِ احساس ِ مسخره‌ی خودم به هم بریزم. وقتی داشت از هزار و هفده پرونده‌ی زنان ِ زندانی ِ پیش از انقلاب و بعض ِ دردهای‌شان و مصائب‌شان می‌گفت. وقتی داشت از فرزندان‌ مملکت‌ش صحبت می‌کرد و دردهای‌شان را می‌گفت. وقتی از سنگ‌هایی که پیش پای‌شان انداختند تا یک مجوز ِ مسخره‌ی ان‌جی‌ئو بگیرند. وقتی که داشت از سفرهای نمایندگان ِ بین المللی جمهوری اسلامی سخن می‌گفت و هم‌راهی ِ زن‌هایی که نماینده‌های واقعی یک ایرانی نیستند. وقتی که داشت از مشکلات زنان ِ هم‌الآن می‌گفت. وقتی که داشت کتاب‌ش را که خاطرات ِ بعض ِ زندانیان ِ سیاسی ِ زن ِ پیش از انقلاب بود هدیه می کرد و حاضر نشد حتا در ابتدای‌ش چیزی برای‌م بنویسد و احساس کردم چه بی‌ریا دارد حرف می‌زند. وقتی که بارها و بارها احساس کردم می‌خواهد داد بزند و فریاد کند. وقتی که شور ِ زینبی را در کلام‌ش می‌دیدم که چه‌گونه‌ می‌خواهد داعیه‌ی اسلام را در موضوع زنان بیان کند.

وقت ِ همه‌ی این‌ها و خیلی‌های دیگر می‌خواستم بگویم: خانم! کمی آهسته‌تر؛ به واقع ما آن‌قدرها هم که فکر می‌کنید چون شما انقلابی نیستیم. به واقع من اصلن خجالت می‌کشم اسم خودم را سرباز انقلاب بگذارم؛ اما نمی‌توانستم حرف‌های‌ش را قطع کنم و امیدهای‌ش را، رها. برای همین بود که اشک‌ها را گذاشتم برای روی ِ موتور و برای همین الآنی که دارم این به اصطلاح پست وب‌لاگی را می‌نویسم.

من ام‌روز اشک ریختم. به حال ِ خودم و به حال ِ خیلی چیزها. من ام‌روز فهمیدم آن‌گونه که باید و شاید نیستم و نه این‌که نمی‌دانستم که دانسته‌ها و باورهای‌م محکم‌تر شد. من خیلی به حال ِ خودم باید … .

چه بگویم؟! چه می‌شود گفت مگر؟! چه؟! ……

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   بدون نظر


سریال زنان سختکوش درباره زنانی‌ست که در یک محله زندگی می‌کنند و هر کدام در زندگی خود دارای «اسرار» و «رازهایی» هستند. سریال زنان سخت‌کوش روابط این زنان با یکدیگر و هم‌چنین با افراد دیگر را به تصویر کشیده و زندگی خصوصی آن‌ها را بررسی می‌کند. داستان در اصل، بعد از خودکشی مرموز یکی از زنان ِ همسایه، در اولین قسمت و در شروع فیلم اتفاق می‌افتد. این زن، یعنی “مریس آلیس”، در ادامه‌ی سریال نریشن‌ها را اجرا می‌کند و در اصل، راوی ِ قصه‌ است. این‌چنین است که در ابتدا و انتهای ِ هر قسمت، گوینده با جملاتی که به طور معمول از موضوعات اصلی سریال بوده و پیرامون لایه‌های روان‌شناختی مورد نظر نویسنده است، آن قسمت شروع شده و یا به پایان می‌رسد.

نقش‌های اصلی سریال زنان سخت‌کوش و هم‌چنین داستان اصلی سریال در مورد ۵ زن است. مری آلیس(مقتول)، گبریئل، سوزان، بیری، لینت، جولی. هر کدام از این شخصیت‌های اصلی، ویژگی‌های خاصی دارند که از دیگران متمایز می‌شوند. به نحوی که می‌توان هر یک را نماینده‌ی یک بخش از جامعه‌ي زنان فرض کرد.

پخش سریال زنان سخت‌کوش از سال ۲۰۰۴ شروع شده و جوایز زیادی را نصیب خود کرده است. یکی از جالب‌ترین نکاتی که این سریال در ایران داشته است، ترجمه‌های مختلفی‌ست که از عنوان ِ سریال شده است. «زنان خانه‌دار مستاصل»، «زنان عاجز»، «زنان سخت‌کوش»، «خانه‌داران درمانده» و عنوان‌هایی از این دست، ترجمه‌هایی‌ست که فارسی‌زبانان از عبارات ِ انگلیسی ِ Desperate Housewives ارائه داده‌اند.

آن‌چه که از سریال بر می‌آید، از فیلم سینمایی بر نمی‌آید. یحتمل، در این میانه، سریال که مخاطب را پیگیر ِ خود مي‌کند و هر هفته یا هفته‌ای چند بار پای ِ خود می‌نشاند، تاثیرگذارتر است. و البت تاثیرگذاری به زعم ِ من، فرهنگ‌سازی و تاثیرات ِ فرهنگی‌ئی‌ست که «بر» مخاطب می‌گذارد؛ و هر چه که این “«بر» مخاطب بودن”، نا محسوس‌تر، تاثیرات، عینی‌تر و ماندگارتر و قوی‌تر.

در این چند ساله‌ای که اباحیت، الگو معرفی شده است و فرهنگ ِ پیش‌رونده‌ی غربی، فرهنگ ِ بالاتر و گاه والا، دیدن سریال و فیلم سینمایی، به خصوص از نوع ِ به روزش، چون عطش به جان جامعه افتاده است. همین چندی‌ پیش بود که دور و بر ِ میدان‌های اصلی شهر، فیلم‌های ِ روز دنیا، که گاه روی پرده هم بودند، نسخه‌ی با کیفیت ِ دی‌وی‌دی‌اش به بهای ِ ناچیز ِ هزار تومان در دست‌رس بود؛ بدون سانسور و با کیفیت ِ آینه! از این میان، حتا فاسدترین و سکسی‌ترین فیلم‌ها نیز همین وضعیت را داشت؛ هزار تومان ِ ناقابل! و چه خانواده‌هایی که با پرداخت ِ هزار تومان، به تماشای ِ دسته‌جمعی این فیلم‌ها می‌نشستند و می‌نشینند و … .

در این میان، سریال‌هایی با موضوعات خانواده‌گی می‌توانند مهم‌تر باشند. چرا که تاثیرات بیش‌تری در بدنه‌ی اجتماع می‌گذارند و تاثیرات‌شان می‌تواند آسیب‌های بیش‌تری در پی داشته باشد. تغییر ِ نگرش و گرایش در زنده‌گی، قبح‌شکنی از منکرها، تغییر در سبک زندگی و خیلی چیزهای دیگر.

رسانه، به خصوص رسانه‌های با تاثیرگذاری بالاتر، تاثیری جدی در تبدیل ِ نگرش‌ها و گرایش‌ها دارند. مشرق‌نیوز، در گزارشی در این‌باره، این‌چنین نوشت: «بر اساس افشاسازی‌های ویکی‌لیکس، هم اکنون این کمدی‌های تلویزیونی مانند «دوستان» و «زنان سخت‌کوش» هستند که از نظر دیپلمات‌ها، تأثیر زیادی در سوق‌ دادن جوانان خارجی به سوی “سبک‌ زندگی آمریکایی” دارند.»

اهمیت سریال در لایه‌های روان‌شناختی آن است. مسائل ِ مختلفی که در این سریال پرداخت می‌شود، در زندگی ِ بسیاری از مردم جاری‌ست و جریان دارد و به همین دلیل برای‌شان محسوس و لمس‌شدنی‌ست. به عنوان مثال، در فصل ِ اول سریال، موضوعاتی از این دست، گاه به تکرار بیان شده و سریال، در قالب ِ نریشن‌های ابتدایی و انتهایی هر قسمت، نظر خود را بیان می‌کند:

  1. ترس‌های شخصی و فرار از ترس در طول زندگی
  2. هویت‌هایی که اشخاص برای خودشون تعریف می‌کنند و متظاهر به آن‌ها می‌شوند.
  3. تظاهر به داشتن رابطه‌ای خوب با دیگران
  4. عدم اعتماد به دیگران. اعتمادستیزی در روابط ِ همسران، دوستان، اعضای خانواده و غیره
  5. تظاهر به خوشی و لذت بردن از زندگی و نوعی فرار از حقیقت
  6. نقش خاطرات در زندگی
  7. جست‌وجوی قدرت و قدرت‌طلبی و رقابت بر سر آن
  8. حسادت زیاد در زنان
  9. دروغ گفتن و توجیه دروغ‌گویی
  10. کنجکاوی و تجسس در زندگی دیگران
  11. سختی‌های بچه‌داری و دورشدن از پیش‌رفت اجتماعی با بچه‌دار شدن
  12. هم‌جنس‌بازی
  13. رواج و اصالت ِ سکس در زندگی
  14. رواج و سهولت ِ صحبت کردن در مورد سکس در میان اعضای خانواده و نوعی دریده‌گی زبانی
  15. استفاده‌ی حداکثری از مشروبات در زندگی
  16. رابطه‌های جنسی خشن و غیرمعمول

هدف‌گذاری سریال اما، بر موضوع خانواده است که به روش‌های گوناگون آن را مورد چالش قرار می‌دهد.

محمد‌صادق منفرد، در وبلاگ‌ش این‌چنین می‌نویسد:

سریال فوق که از اهمیت بالایی در انتقال ارزش‌ها و سبک‌زندگی آمریکایی دارد، و توانسته عنصر جهاد در یک جامعه‌ی اسلامی را کمرنگ نماید حامل پیام‌هایی از قبیل زیر بوده است:

  1. لسه‌فر به معنای اباحی‌گری و مجاز به هر کاری بودن؛
  2. حیازدایی در مردان با غیرت‌زدایی
  3. حیازدایی در زنان با عفت‌زدایی
  4. سکس‌لایف و محوری بودن رابطه جنسی در ارتباطات
  5. والدین‌ستیزی

پی‌نوشت : همین مطلب در مجله‌ی الکترونیکی چارقد: +

میثم رمضانعلی  |  ۲۳ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   یک نظر


یک: دوشنبه‌ی این هفته، به بهانه‌ای رفته بودیم بانک. بهانه‌مان هم روز میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها بود و گرفتن چند کارت هدیه به همین مناسبت. درخواست را دادیم و خواستیم تا روی کارت‌ها به مناسبت ِ روز زن، از طرح مخصوص این روز که بانک آماده کرده است استفاده کنند. کارشناس ِ آن ور ِ میز گفت که روی کارت، عبارتی می‌خورد که در آن «روز مادر» را تبریک گفته و خبری از تبریک ِ «روز زن» نیست. برای همین بود که چون کسانی که برای‌شان کارت می‌گرفتیم، بعض‌شان اصلن ازدواج نکرده بودند و مادر نبودند و بعضی‌ترشان ازدواج کرده بودند و هنوز مادر نشده بودند؛(متن ِ من رو خدایی!) بی‌خیال شدیم به طور کلی و گفتیم که اصلن هیچ‌چیزی روی کارت چاپ نشود و همان تصویر ِ معمول کارت هدیه و این‌ها بخورد که مناسب‌تر است.

دو: سال‌هاست و سال‌هاست که روز میلاد حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را جشن می‌گیریم و به همین مناسبت به مادر و خواهر و هم‌سر و مادر زن و دخترمان هدیه می‌دهیم. در این میان اما، بازار ِ روز میلاد حضرت زهرا ، بیش‌تر بر تقدیر از مقام مادری‌ست و بیش‌تر روز مادر است تا روز زن. علاوه کنید بر این روز، روز میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها ـ را که روز دختر نامیده شده است و فاصله‌ی «روز دختر» تا «روز زن»، و به تعبیری دقیق‌تر، فاصله‌ی «دختر بودن» تا «زن بودن» را درشت و شفاف می‌کند و در بوق.

سه: بر این دو روز بیفزایید، روز عشق را که سال‌روز ِ ازدواج حضرت امیر و حضرت زهراست. و اصل‌ش در رقابت ِ با یک مناسبت ِ وارداتی بوده است که این روز، شده است روز ِ مهمی و روز عشق. اگر کمی رگه‌های دیگری در اشخاص وجود داشته باشد، می‌توان روز ولنتاین غربی‌ها و ولنتاین ِ ایران ِ باستان را هم مشابه‌سازی کرد.

چهار: از آن طرف هم، روز میلاد حضرت امیر را روز پدر گذاشته‌ایم و شاید هم روز مرد. مشابه‌سازی هم اگر بخواهیم بکنیم، یک روز ِ پسر هم این‌جا نیاز است که وجود ندارد. به جای‌ش آمده‌ایم و روز ِ میلاد ِ علی اکبر ِ حسین را به جای روز ِ پسر خواندن، گذاشته‌ایم روز ِ جوان. این هم از آن ظلم‌هایی‌ست که در حق مردان رفته است!

پنج: هرچه، آشفته‌بازاری‌ست این تقدیرهای مناسبتی. همه‌اش بر می‌گردد به این‌که ما هنوز تکلیف ِ خیلی چیزهای‌مان را مشخص نکرده‌ایم. یعنی نتوانسته‌ایم، یک تقویم ِ مناسبتی برای «زنده‌گی» در طول سال ترسیم کنیم. تقویمی که مناسبت‌های‌ش، همه‌گی، به جا و درست انتخاب شده باشد. نه اجنبی تحریک‌مان کرده باشد و یادآوری‌مان که جای یک چیزی خالی‌ست در این زنده‌گی و نه با زورچپانی بخواهیم هر مناسبت ِ دینی‌مان را بچسبانیم به یک قضیه‌ای و چیزی.

شش: هرچه، بحث هنوز همان است. جای ِ خالی ِ روز زن برای این تقویم باقی‌ست. حتا اگر همه‌ی تقویم‌ها بنویسند که روز میلاد سرور ِ زنان ِ دو عالم، روز زن است، این مردم هستند که بازنمایی همه‌ی کارهای رسانه‌ای را، بر این می‌بینند که زور ِ روز ِ مادر بودن ِ این روز، بیش‌تر است از زور ِ روز ِ زن بودن ِ این روز. خلاص!

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ خرداد ۱۳۹۰  |  زنان  |   2 نظر


اصل‌ش و بهتر بگویم، راست‌ش من از این همه بی‌حجابی در جامعه ناراحت‌م. خیلی‌ها هم مثل من. اگر لوده‌گی در بیاورید و بگویید به من ربط ندارد، باید بگویم که به شما هم ربط ندارد که به من ربط دارد یا نه. مسئله‌ی اجتماعی‌ست و اظهار نظر در این باب یحتمل حداقل حقی‌ست که همه دارند.

خیلی از آن‌ور ِ آب‌دیده‌ها، در میان حرف‌هایی که می‌زنند، می‌گویند که آن‌طرف هم این مدل آرایش کردن معمول نیست و می‌گویند بعض ِ این آرایش‌ها تنها مخصوص ِ عده‌ای فاحشه است و کسی که آن‌طرف، این‌گونه آرایش می‌کند دارد به جامعه خود را در قالب فاحشه معرفی می‌کند و از این جور چیزها.

وضعیت ِ خرابی‌ست. در خیابان و کوچه و بازار و هر جا که می‌روی، پر شده است از این‌ها. این تازه یک روی ِ سکه است که شاید خیلی‌ها ببینند و درگیرش باشند. لایه‌های خطرناک‌تری هم دارد که می‌گذارم‌ش به عنوان یک پست منتشر می‌کنم ان شاء الله. لایه‌هایی که در محیط‌های خصوصی‌تر ِ خانواده‌گی باب شده و بنیان‌براندازتر.

حال می‌ماند که با این «مسئله» باید چه کرد؟ ریشه‌ی این بی‌حجابی و شاید بی‌عفتی چه چیزی‌ست؟ برای حل‌ش باید چه کرد و از این تیپ سوال‌ها. که فکر می‌کنم این حرف‌ها را می‌شود زد:

یک: اول‌ش باید دید این زن‌ها مسئله‌شان چیست و برای چه کسی هست که این‌گونه تیپ می‌زنند؟ برای مردهای ِ غریبه؟ برای زن‌های ِ دیگر و از روی رقابت‌های زنانه؟ برای خودشان تا احساس ِ نو بودن و به روز بودن به‌شان دست بدهد؟ برای پاسخ‌گویی به کمبود ِ محبتی که ناشی از نابلدی و بی‌توجهی ِ مردهای ِ محارم‌شان است؟(+) یا … .

دو: دوم این‌که بسته به انتخاب هر کدام از این سوال‌ها و پاسخ به آن‌ها، باید چه راه حلی پیش گرفت. مثلن نیروی ِ انتظامی خوب است که برود و پلیس ِ امنیت ِ اخلاقی راه بیندازد؟ مثلن اهل هنر ِ ما درست است و بروند برای این مسئله، فیلم بسازند مثل ِ فقر و فحشای ِ ده‌نمکی؟ آیا صدا و سیما باید برود و ویژه‌برنامه‌هایی در رابطه با وضعیت ِ حجاب در جامعه درست کند و خبرگزاری ِ فلان و وب‌لاگ ِ بهمان عکس‌های بی حجاب‌ها را منتشر کنند و بگویند چه وضعیت ِ بدی‌ست؟ آیا باید فرهنگی‌تر عمل کرد و رمان و سریال و فیلم سینمایی ساخت و منتشر کرد؟ آیاتر این‌که چه مدلی برای مردم و جامعه باید ارائه داد که خودشان بتوانند برخورد اصلاح‌گرانه‌ای با این طیف ِ گسترده داشته باشند؟

سه: خب ما که مسئول نیستیم این وسط چه؟ ما این وسط چه‌کاره‌ایم و باید چه کنیم؟ ما که دست‌رسی به نهادهای اجرایی و پول ِ کلان نداریم چه وظیفه‌ای داریم؟ ما که نمی‌توانیم بنشینیم که یکی بیاید بعد از سی و خرده‌ای سال که کسی و جایی حرکت ِ وسیع و دقیقی برای حل این مسئله انجام نداده است، همه چیز را درست کند. چون تقریبن نا امید شده‌ایم از این همه دست‌گاه و سازمان ِ مثلن مسئول. چه باید کرد حالا؟ در مورد حفظ حجاب مطلب بنویسیم در وب‌لاگ‌مان؟ بنشینیم و گعده کنیم و حرف بزنیم و جزوه بیرون بدهیم که این کارها باید توسط نهادها و موسسات و سازمان‌ها انجام بشود؟ یا بگوییم که در جامعه باید هم‌چون کاری انجام بشود که این مسئله حل بشود؟ بیاییم و موسسه بزنیم و گروه تشکیل دهیم و در موضوع زنان مطالعه کنیم یا کار فرهنگی راه بیندازیم؟

چهار: سوال دیگر این است که آیا مسئله‌ی حجاب و پوشش، یک مسئله‌ی منقطع از موضوعات دیگر ِ مرتبط ِ با زنان است؟ به این معنی که بنده فکر می‌کنم که مسئله‌ی «حجاب» و پوشش تنها یک قطعه‌ی کوچک از پازل ِ بزرگ ِ مسئله‌ی «زنان» است. پازلی که در ان قطعه‌های دیگری نیز هستند و تا وقتی هر قطعه‌اش را در در کنار ِ بقیه فرض نکنیم، نمی‌توانیم به آن درست بپردازیم. و اگر پرداخت و بررسی‌ و فعالیتی هم شکل بگیرید چون در نسبت با دیگر قطعه‌ها طرح‌ریزی شده است، احتمال ِ به خطا رفتن و یا نتیجه‌بخش نبودن‌ش بیش‌تر است. برای همین است که کسی که برای‌ش مسئله‌ی حجاب و پوشش ِ زنان مطرح است، نمی تواند چشم‌ش را ببندد و برای حل ِ آن تنها به همان تک‌موضوع بپردازد و باید آن را در پازل ِ موضوع و مسئله‌ی «زنان» ببیند.

پنج: سوال ِ مهم و یا بهتر بگویم مسئله‌ی مهم‌تر برای بنده این است که اگر ما از این همه دست‌گاه و سازمان ِ به اصطلاح دولتی ناامید شده‌ایم و می‌دانیم که به واقع دغدغه‌ای برای این جنس کارها ندارند و اداری‌بازی مانع‌شان است، از سازمان‌ها و گروه‌های مردمی چه انتظاری داریم و آن‌ها چه کرده‌اند؟ آن‌چه که من می دانم و می‌فهمم، گروه‌ها و گروه‌چه‌های زیادی در این موضوع مشغول هستند و گاهی ایرادی که به آن‌ها وارد است، از این جهت است که گرفتار ِ پرداختن همان تک‌موضوع شده‌اند و در غالب‌شان، تاکید بر تک‌موضوع ِ حجاب است و آن را جزیره‌ای جدا از مسئله‌ی زنان بررسی و پرداخت می‌کنند. میان ِ این همه گروه و گروه‌چه نیز هماهنگی‌ئی وجود ندارد. و اگر هماهنگی داشته باشند، شاید این تک‌موضوعی مشکلی نباشد و در پیوند با فعالیت‌های دیگران، مسئله‌اش حل بشود. اما فعلن که هماهنگی‌ئی نیست و غیره. این نیاز به توجه دارد.

پی‌نوشت: متن خیلی به نظرم مشوش شد. یک جورهایی بلند فکر کردن. شاید بعدتر بشود منظم‌تر نوشت و منتشرش کرد. ان شاء الله

در همین ارتباط:

در مورد چادر و پوشش و حجاب

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  زنان، فرهنگ  |   7 نظر


«او را نوازش کنید. رغبت و تمایل فراوان به او نشان دهید. اگر کاری دارد برایش انجام دهید. اگر مشکل و ناراحتی دارد با او همدردی و همدلی کنید. برایش شعر و آوازهای قشنگ بخوانید. از او تعریف کنید. از او در برابر هر مشکلی حمایتگرانه دفاع کنید. برایش غذا آماده کنید. با او خوش اخلاق باشید. نگذارید مضطرب شود. او را تحت تاثیر قرار دهید. به او آرامش دهید. در آغوشش بگیرید. اهمیتی به قسمت‌های چاق بدن‌اش ندهید. او را به هیجان آورید. نگرانی‌هایش را بر طرف کنید. وسایل مورد نیازش را فراهم کنید. به او تلفن بزنید. غافلگیرش کنید. از هر فرصتی برای ابراز علاقه به او استفاده کنید. خطاهایش را ببخشید. در کارهایی که انجام می‌دهد شرکت کنید. او را سرگرم کنید. جذاب باشید. او را به مقصدش برسانید. حاضر و آماده‌ی هر نوع کمکی باشید. کارهایی انجام دهید که او را مجذوب می‌کند. به او توجه کنید. به او اعتماد کنید. او را تقدیس کنید. سعی کنید او را بشناسید. لوس‌اش کنید. بازوان‌تان را به دورش حلقه کنید. به او پاداش دهید. از او بتی بسازید و ستایش کنید.» آن‌چه زنان و مردان نمی‌دانند؛آلن و بارباراپیز، صفحه‌ی ۲۸۵

پی‌نوشت: واقعن چه پی‌نوشتی می‌شه نوشت برای این مطلب؟! ها؟! :دی

میثم رمضانعلی  |  ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۰  |  زنان  |   یک نظر


این حدیث را بخوانید: خير للنساء ان لايرين الرجال و لا يراهن الرجال

حدیثی از حضرت فاطمه سلام الله علیها است که مضمون‌ش این است که بهترین حالت برای زنان آن است که ایشان، نامحرمی را نبینند و نامحرمی هم آنان را نبیند.

این بدین معناست که وضعیت ِ جامعه به نحوی باشد که زنان بی نیاز ِ از مراجعه‌ی به مردان باشند و مردان نیز ضرورتی در مراجعه‌ی به زنان نداشته باشند. این بدین معناست که در خدماتی که مربوط به زنان است، زنان خویش در آن مدیر و مسئول باشند تا رجوع ِ زنان به خودشان باشد و لازم نباشد که زنی برای خرید ِ وسیله‌ای، گرفتن ِ خدماتی و راه اندازی کارهای روزانه‌اش به مردی رجوع کند. و این بدین معناست که زنان باید در مشاغل ِ مرتبط ِ با زنان و در هر جای دیگری که محل مارجعه و رجوع ِ زنان است، حضوری جدی داشته باشند.

این نوع نگاه، رد کننده‌ی دیدگاه ِ کسانی‌ست که زن را در خانه زندانی می‌کنند و این‌گونه محفوظش می‌پندارند و رد کننده‌ی دیدگاهی‌ست که زن را ولنگارانه در اجتماع می‌طلبد و کالا می‌پندارندش.

هم‌چنين بخوانيد:

در مورد چادر و پوشش و حجاب

فاصله‌ي  ميان ِ حياي ِ ايراني تا حياي ِ اسلامي

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مهر ۱۳۸۹  |  زنان  |   11 نظر


نکته‌هایی که در ادامه می‌آید، حاصل ِ تحقیقی دقیق و دقتی جامع در موضوع نیست. بیش‌تر حاصل تأمل و برداشتی‌ست که از مجموعه مطالب خوانده شده در این موضوع است. این‌ها را هم این جا می‌آورم تا ثبت شود و بتواند مایه‌ای برای ادامه‌ی کار باشد. چه خود این را ادامه دهم، چه دیگری.

اضافه شود که نظرات نگاشته شده، نه نقد ِ یک نوع نگاه که تبیین دو نوع نگاه می‌باشد و خود نگارنده نیز گاه در عمل، در انتخاب یکی از این دو نگاه، به سختی کشیده می‌شود. شاید باید بیش‌تر در مورد این تفاوت‌ها صحبت کنیم و از این دو نوع نگاه، تبیین ِ دقیق‌تری انجام گیرد و فضا برای اصلاح نگاه‌ها و سپس، پذیرش عمومی آماده‌تر گردد.

…..

پوشش و حجاب زنان، پیش از اسلام در ایران مرسوم و رایج بوده است. نه فقط پوشش که حیا و عفتی که از زن انتظار می‌رفته است، نه فقط در ایران که در نقاط دیگر نیز مرسوم بوده است.

پس از ورود اسلام به ایران و عرضه‌ی نظرات اسلام پیرامون زنان، این هر دو نگاه در هم تنیده شد و به باوری منتهی شد که به تعریف و نگاهی از زن منجر شد که متفاوت ِ با اسلام و متفاوت ِ با نگاه ِ ایرانی بود.

حساسیت ِ نگاه ِ ایرانی به پوشش زن و تعریف ِ بیش از نگاه ِ اسلام به نحوه‌ی پوشش، منجر به این شد که حجاب در ایران، به حجاب و پوشش ِ حداکثری منجر شود و این نوع نگاه  هنوز جاری‌ست و جریان دارد. چنان که با نگاه به دور و بر ِ خود می‌بینید که انتظارات از یک مسلمان ِ ایرانی(یک زن ِ حزب اللهی) در پوشش و حجاب، خاص و گاه بسیار متفاوت از دیگر مسلمانان است. انتخاب مدل چادر، مقنعه و همه و همه، در این نگاه گنجانده می‌شوند.(جهت خوانش +)

حساسیت‌های ایرانی‌ها نسبت به برخی از امور که حساسیت‌های ایرانی، و نه اسلامی‌ست، نمونه‌های فراوانی دارد. از این موارد است دیدن ِ موی زن در هنگام خواستگاری توسط ِ خواستگار که در غالب ِ خانواده‌های ایرانی، امری سخت و ناپسند خوانده می‌شود و اگر در ظاهر خانواده‌ای با آن مخالفت نورزد، در بین ِ خود و در باطن، غیرت‌ها به جوش می‌آید.

در ميان ِ بسیاری از پدربزرگ‌های ما، و در فرهنگ ِ شصت هفتاد سال به قبل ِ ایران، صدا زدن ِ اسم ِ کوچک ِ همسر در خانه، امری زشت تلقی می‌شده است. الفاظ ِ «منزل»، «عیال»، «زن»، صدا زدن ِ اسم ِ پسر کوچک هنگام ِ خطاب قرار دادن ِ همسر و مواردی از این دست، جایگزین‌هایی بوده‌اند برای مورد خطاب قرار دادن همسر و مادر ِ خانواده. این امر، در مورد ِ دختران ِ خانواده نیز به گونه‌های دیگری جریان دارد. این در حالی‌ست که نمی‌توان مخالفتی را با این امر در اسلام پیدا کرد. حتی می‌توان نمونه‌هایی را در تایید این امر در تاریخ مشاهده نمود.

سخن گفتن در مورد مباحث ِ جنسیتی و آموزش این مسائل، هم چنین پاسخ‌گویی به سوالاتی که در این امور در میان مردم جریان دارد، از دیگر نکته‌هاست. به سختی می‌توانید کسی را پیدا کنید که پرسیدن ِ این طیف سوالات را زشت نداند و یا برای پرسیدن ِ این سوالات خجالت نکشد. پرسش در مورد این موارد، گاه به صورت ِ خیلی خصوصی و گاه با ارتباط گیری ِ غیر مستقیم(ایمیل، تلفن، نامه‌هایی بدون  ِ اسم) و یا با جست و جو در نت حل می شود. این در حالی ست که مطالب ِ بسیاري  می‌توان در سنت ِ اسلامی یافت که در آن‌ها، پرسش و پاسخ به صورتی صریح و با تاکید بر الفاظی‌ست که شاید اگر آن‌ها را در این جا بیاورم، هابیل، دچار مشکلاتی بشود! و البت همین نپرسیدن‌ها، خیلی ها را در زندگی دچار مشکلات ِ جدی کرده و می‌کند.

حساسیت ِ عجیب در موضوع صیغه نیز از این دست است. به نحوی که اشخاصی که با یک مورد برای صیغه مواجه می‌شوند، گاه در انتخاب ِ نوع رابطه، صیغه را حتی یک نوع رابطه‌ی نامطلوب و نامناسب می‌پندارند و گاه در دام ِ رابطه‌ی نامشروع می‌افتند. حال آن که با تبیین و توضیح و مشخص کردن ِ نگاه ِ دقیق به صیغه، برخی از این مسئله‌ها، و مسئله‌ها و درگیری‌های جنسیتی زیادی قابل رفع است.

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ مهر ۱۳۸۹  |  زنان  |   3 نظر


خیلی طول كشید تا وقت كنم و چیزی بنویسم. به حتم هم آنی نشد كه گل‌پر ِ گل‌دختر انتظار داشت. هرچه، یك چیزهایی در باره‌ی حجاب و این‌ها نوشتم به بهانه‌ی دعوت‌ شدن. يك سري مطلب هم هست در مورد ِ اساس ِ حجاب و پوشش ِ زنان در اسلام كه متفاوت ِ از نظريه‌هاي فعلي‌ست و چون فكر مي‌كنم داد و بي‌داد راه مي‌اندازد و الآن هم وقت ِ داد و بي‌داد نيست مي گذارم براي يك فرصت ِ ديگر.

…………………………..

یك:

هفته‌ی پیش در مراسم ِ افطاری، منزل ِ یكی از اقوام، یك نفر در ِ گوشی از من سوال كرد كه: “خانم‌ها می‌تونن بدون ِ چادر هم نماز بخونن؟” من هم جواب دادم كه: ” اسلام حجاب رو مطرح كرده،‌نه چادر رو” و حالی‌اش كردم كه چادر یك گونه‌ی حجاب است و شاید گونه‌ی كامل ِ آن هم باشد و الخ.

دو:

پسرها و خانواده‌های ِ مذهبی كه به دنبال ِ گرفتن ِ عروس می‌گردند، یكی از نكاتی كه توی ِ ذهن‌شان است و ملاك قرار می‌دهند حجاب ِ دختر است. چادری بودن یا نبودن، خیلی وقت‌ها ملاك ِ مهمی‌ برای این خانواده‌هاست. بعضی وقت‌ها، نوع و مدل ِ چادر ‌ِ دختر هم ملاك است. این‌كه چادر معمولی می‌پوشدیا ملی و لبنانی و غیره. یعنی در ذهن‌شان این است كه چادر ِ معمولی‌پوش‌ها، بهتر از مدل‌پوش‌ها هستند و كسانی كه چادرهای ِ آن‌گونه می‌پوشند ممكن است قرتی باشند و سوسول و غیره. یعنی یك جورهایی، در ذهن‌شان این است كه كسانی كه واقعن چادری هستند و محكم می‌خواهند چادر بپوشند، به حتم چادر ِ معمولی سر می‌كنند و از این مدل‌های جدید نمی‌پوشند. حال برای‌شان فرق نمی‌كند كه این چادرهای ِ جدید، پوشش و حجاب ِ كامل‌تری دارند یا نه. مهم این است كه به سمت ِ مـُـد رفتن و مدل‌های چادر نرفته باشد.

سه:

یكی از فامیل‌های‌مان برای مدت ِ سه چهار سال رفته‌اند یكی از این كشور‌های خارجه. خانوم‌شان هم مذهبی هستند و حزب اللهی و چادری و محجبه. چنان كه چادر و این‌ها یك قداست ِ خاصی برای‌شان دارند و خیلی مواظبت می‌كنند از حجاب‌شان. وقتی كه رفته‌اند، صحبت‌های ِ مرد ِ‌ خانه با هم‌سرشان منجر شده است كه ایشان چاد ررا به خاطر ِ شرایطی كه آن‌جا دارد و بد نگاه كردن‌ها و این‌ها كنار بگذارند و برای این هم از مراجع و علما سوال كرده‌اند و الخ.

چهار:

آن‌چه در رسانه به عنوان ِ سبك ِ زنده‌گی برتر و لایف‌استایل ِ الگو معرفی می‌شود، به شدت در جامعه به صورت ِ نوع ِ قالب در خواهد آمد. استفاده‌ی رسانه از زن‌های بی‌سواد، زن‌های سطحی، ‌زن‌هایی در خانواده‌هایی فقیر و زن‌هایی از این دست به عنوان ِ زنانی كه نوع ِ پوششان چادر است و معرفی كردن ِ این سبك ِ زنده‌گی، یكی از فجیع‌ترین كارهایی‌ست كه رسانه‌ها و بالاخص تلویزیون در سال‌های اخیر با تمام ِ توان در انجام آن موفق بوده‌اند. معرفی و این الگوسازی، اگر مورد نقد و اصلاح واقع نشود، ما هر چه هم كار كنیم، به همین راحتی‌ها نمی‌توانیم خیلی از كارها را پیش ببریم.

میثم رمضانعلی  |  ۲۰ شهریور ۱۳۸۹  |  زنان، فرهنگ  |   4 نظر