عکس و فیلم، دیگر خیلی وقت است جای نقاشی را در تصویرسازی‌های ذهنی گرفته است. شما از میان عکس‌هایی که می‌بینید یا فیلم‌هایی که پای دیدنشان می‌نشینید، ذهنیتی برای خود می‌سازید. تصویرهای منطقه‌ای گردشگری یا ساختمانی تاریخی در شهری غربی، ذهنیتی برای شما می‌سازد که ممکن است وقتی شما خودتان از نزدیک برای بازدید به آنجا می‌روید، با آنچه قبلاً تصویرش را دیده‌اید، متفاوت باشد. عکس‌ها و فیلم‌ها برای شما «یک قاب» را به تصویر می‌کشند؛ نه لزوماً واقعیت گسترده را.

عکس و فیلم، بناست در یک قاب ـ که «انتخاب» شده است ـ چیزی را به شما بگوید. بی حاشیه‌هایی که ممکن است اگر قاب بزرگ‌تر بود، لذت زیبایی یا حتی خشونت تصویر را بگیرد. شما یک منظره را در چارچوبی خاص می‌بینید؛ چارچوبی که عکاس آن را «انتخاب» کرده است.

مردان، تصویرسازان خبره‌ای از زنان هستند. چشم مردان، یک زن را می‌سازد. این «می‌سازد» چیزی مثل همان «قاب» است. ذهن مردان، وقتی چشم،‌ چهره یک زن را می‌بیند یا از دور زنی را در حال راه رفتن مشاهده می‌کند، یک زن را ترسیم می‌کند و می‌سازد. آن‌طور که دوست دارد، چیزی را می‌سازد و آن را «جست‌وجو» می‌کند و نهایتاً «می‌خواهد».

معضل در تصویرسازی‌های مدلینگ، تصویرسازی غلط از زن است. چه در چهره، چه در بدن و چه در رفتار. مدلینگ، یک زن را به نمایش نمی‌گذارد. بلکه یک زن را «می‌سازد». زنی که «جست‌وجو» و «خواسته» شود. هرچه این زن، معیارهای «روزآمد» زیبایی‌شناختی و «جذابیت» را داشته باشد، خواهان بیشتری خواهد داشت و در پس این خواسته، هدف صنعت مدلینگ که در بیشتر موارد، تجاری و اقتصادی است، بیشتر تأمین می‌شود. زنان ساخته‌شده و مصنوعی، ابزارهایی برای گردش اقتصادی صنعت‌های دیگر می‌شوند.

برای اینکه زنی مدل باشد، باید انتخاب شود. «بدن بهتر و خاص‌تر» و «چهره آماده‌تر و احتمالاً جذاب‌تر» مناسب‌تر برای این رشته است و رقابت گاهی در بازی و نمایش خاص‌تر (بخوانید ادا و اطوار) نیز وجود دارد. این را اضافه کنید که برای هرچه جذاب‌تر شدن و خواسته شدن این زن، روی بدن و چهره او می‌شود کار کرد. عمل‌های گوناگون زیبایی، این وظیفه را بر عهده می‌گیرند تا زنی که انتخاب‌شده ـ و شاید در میان زنان یک در هزار باشد ـ هرچه بهتر «ساخته» شود. درست شبیه به یک شئ که بناست با کار روی او، زیباتر جلوه کند. البته نوعی از زیبایی که عاریه‌ای، موقت و تقلبی است و در بسیاری موارد، فقط در پشت لنزها این‌گونه زیبا به نظر می‌آید.

مردان وقتی این تصاویر را می‌بینند، ناخودآگاه، آن زن را می‌خواهند. زنی که در میان مردم، یا وجود ندارد یا بسیار کم است و برای همه دست‌یافتنی نیست. این دست‌نیافتنی بودن، روی مردان تأثیر می‌گذارد. در بهترین حالت، پیش از ازدواج، ذهن‌های نوی جوان، دنبال چنین زنانی برای ازدواج می‌گردد و پس از ازدواج نیز، یا همسرش را این‌گونه و مصنوعی می‌خواهد یا در کشاکشی بی‌حاصل، حسرت‌زده به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. این وضعیت اما در حالتی بدتر، ممکن است به ارتباط‌ها یا تلاش‌هایی برای تعرض منجر شود.

 

منتشرشده در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی صبح نو

photo_2016-05-18_09-24-31

میثم رمضانعلی  |  ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵  |  زنان  |   2 نظر


نظام اجتماعی ما به هم ریخته یا در حال به هم ریختن‌ است. وقتی نظام اجتماعی تغییر می‌کند و نظام ارزش‌ها دگرگون می‌شود طبیعتا باید نظام حقوقی هم متناسب با آن تغییر کند، تا تناسب لازم ایجاد شود.
اما ما نمی‌توانیم نظام حقوقی‌مان را از اساس تغییر بدهیم. چرا که به ثبات ـ به معنای دست نبردن به سنت حُکمی ـ علاقه‌ی بیش‌تری داریم، و سنت فقهی‌مان چون مبتنی بر علل الاحکام نیست و تاریخی نیست و مشهورات درش اهمیت دارند تغییر برایمان سخت است. کما این‌ که در تبدیل فقه به قانون هم تجربه‌ي کم و پیشینه‌ی نحیفی در فقه نظام و فقه کلان داریم.
به دلایلی که گفته شد تغییر در فهم عمومی فرض بر «تحمیل به شریعت» می‌شود، در حالی که ممکن است واقعا تحمیل نباشد و نوعی انتخاب و استفاده از ظرفیت‌های پنهان شریعت باشد.
به عنوان مثال متعه در عرف تنها «رابطه موقت» دانسته می‌شود و در بین مردم بدل از یک رابطه کوتاه مدت برای بهره‌مندی جنسی زودگذر تلقی شده است، در حالی که می‌تواند یک «ازدواج رسمی» برای تعیین دلبخواه شرایط حین عقد در بلند مدت (مثلا ۹۹ ساله) باشد.
نظم اجتماعی جدید می‌گوید که زن باید بتواند در مورد خودش تصمیم بگیرد، در موقعیت کاملا مشابه(با عنوان حقوق برابر) با مرد باشد، و تصمیمات و اختیارش مانند مرد نافذ باشد. اما هم عرف و هم نظم حقوقی پذیرفته شده با این تغییر همساز نیست. همین موضوع باعث جنجالی شدن مسأله‌ی خروج زنان بدون اجازه شوهر شد.
در ازدواج دائم هم می‌توان شروط ضمن عقد را گنجاند، اما شکل دادن یک رابطه مشابه با استفاده از «متعه» آسان‌تر است. روشنفکران و فمینیست‌ها چون سر ستیز با ارزش‌های دینی را دارند به سراغ این ظرفیت‌ها نمی‌روند، اما می‌توان اینها را به نحوی به مردم معرفی کرد که برداشت ضددینی نشود.

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ آذر ۱۳۹۴  |  زنان  |   یک نظر


این عبارت را بخوانید: «درکشوری که تمام امکانات سینمایی‌اش در طول ۲۵ سال در اختیار یک عدة خاص قرار بگیرد و نسل سینمای انقلاب از این امکانات بی‌بهره باشند نمی‌شود ادعا داشت که بی‌عدالتی وجود ندارد…» ما ادعا می‌کنیم که این عرصه توسط منور الفکر‌ها و روشن‌فکرنما‌ها و بدنة سکولار دوره شده است. خب؟ اگر دست شما باشد، با این سینما و تلویزیون و تئا‌تر چه می‌کنید؟ با حضور زن در این رسانه‌ها مشکلی ندارید؟

***

اصولا رسانه‌های تصویری، برای به نمایش‌درآوردن خلق شده است. برای به نمایش‌گذاردن و به نمایش‌درآوردن مفاهیم و ایده‌هایی که صاحبان می‌خواهند. سینما، تلویزیون و تئا‌تر برای این آمده‌اند تا در ضمن طرحی نوشتاری، نگاهی را منتقل کنند.و این به نمایش گذاردن، در ضمن خود به نمایش درآمدن زن را در پی داشته و دارد. پیش‌فرض رسانه‌های تصویری، به ناچار به دلیل ماهیتی که دارد، حضور زن در آن است. حضور زن و به نمایش‌گذاشتن آن در سریال‌ها و فیلم‌های مختلف و در قالب نقش‌های گوناگون، در برنامه‌های مجری‌محور و به عنوان مجری، و در سراسر رسانه.

با حضور زن در اجتماع، در بسیاری امور دچار چالش هستیم. به خصوص در نسبت با سینما، ورزش، تحصیل و اشتغال زنان، که نه تنها دچار چالش، که دچار بحرانیم. به سهولت می‌توانید ببینید که بدنة مذهبی، علاقه‌مند به حضور در عرصة سینما هستند. با این داعیه که انقلاب باید این عرصه را به خدمت خود گیرد. خود را کار‌شناس این حوزه معرفی می‌کنند و نقدهای پی در پی خود را بر فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های مختلف منتشر می‌کند. نقدهایی که اکنون به کاوش در لایه‌های چندگانه‌ی فیلم‌ها رسیده است.

خود را متخصص فرض می‌کنند و نقد را برای این‌که سینما به سمت نگاه‌های ناب انقلاب اسلامی برود، پیشة خود ساخته‌اند. یعنی سینما بشود سینمای انقلاب اسلامی مثلا. اما مثلا نمی‌تواند به خود بقبولاند که آیا این سینمایی که ناچار از استفاده از زنان است، سینمای دینی‌ست؟ کار را سخت نکنم و بگویم که آیا حضور زن در این ابعاد، حضوری شرعی‌ست؟

اصلا به نمایش گذاشتن زن‌ها در قالب تصویری زنده و متحرک بر پایة نگاه‌های انقلاب اسلامی‌ست و انقلاب اسلامی با این سینما، چه خُرد و بُردی دارد؟ آیا نمایش یک زن، در نقشی که در آن پنج بار طلاق می‌گیرد و با شوهرهای مختلفی می‌گردد، صحیح است؟ و اگر صحیح است و در راستای اهداف انقلاب اسلامی‌ست؟ حضور زن به عنوان مجری اخبار که باید صدایی خاص و با تعبیرهایی صدایی دل‌نشین داشته باشد، صحیح است؟

و اگر صحیح است و یا ناچار هستیم به این کار، آیا حاضرند این «صحیح» را به دختر و ناموس خود بسپارند تا از پس بازی‌گری و نمایش ناموسشان، انقلاب اسلامی یک گام پیش‌تر رود؟ این مسئلة من است.

به حتم سینمای بدون زن که نمی‌توانید تصور کنید. به حتم، سینمایی نیز نمی‌شود تصور کرد که همة نقش‌ها در آن مثبت باشد و همة زن‌ها در آن مذهبی و حزب‌اللهی و بدون هیچ نقصی و قدیس‌مآب. شما فرض هم کنی که تمام عوامل فیلمت پامنبری‌های علما باشند، برای نقش‌هایت که نمی‌توانی یک شخصیت‌های انتزاعی درست کنی و بگویی ملت بیایند و ببینند که. شاید با چند فیلم، اما با سینما که نمی‌شود. این تناقض توصیة به نمایش‌نگذاشتن زن را با خاصیت به نمایش‌گذاری‌ سینما چطور می‌شود حل کرد؟ هر دو درست هستند؟ اگر یکی درست است و دیگری نادرست، کدام‌یک مهم‌ترند؟ این حساسیت و یا کارکرد انسان‌سازی سینما و نمایش؟

***

نکته این‌که بحث تنها به سینما محدود نمی‌شود. بیاییم و مثلا عکس را انتخاب کنیم. اگر چه عکس از جهت سهولت، مشکلات و مسئله‌های سینما را ندارد و آن‌قدر که در سینما گیر خواهیم کرد، در عکس این‌طور نخواهد بود. فرض کنید می‌خواهیم با عکس، زنان و دختران را تشویق به پوشش اسلامی کنیم. چه باید به نمایش گذاشته شود؟ از دختران و زنان، عکس‌های متنوع با چادر و مقنعه و مانتو و لباس‌های پوشیده بگذاریم؟ یعنی بیاییم و کسانی را به نمایش بگذاریم در قالبی پوشیده تا دیگران ترغیب به پوشش شوند؟ چه کسانی حاضرند آن دختری شوند که به عنوان مدل بناست از او عکس گرفته شود؟ می‌دانم که این مورد را می‌شود تا حدی ماست‌مالی کرد. یعنی بیاییم و بگوییم که تصویر را به نحوی می‌گیریم که صورت شخص معلوم نشود. اما نکته این است که همه چیز صورت نیست. که زنانگی و زیبایی زنانه، تنها به صورت نیست.

***

مسئله این است که سینما را اهلش می‌سازند. یعنی کسی که در گیر و دار نمایش ادا‌ها و اطوار‌ها، حرف‌هایش را تابلو می‌کند و نمایش می‌کند و به ضرب و زور هنر خود، مفهوم را در حلق‌ تماشاگر می‌چپاند. چنان که‌گاه تماشاگر، رسم و رسوم فراموش می‌کند و در برابر تصویری که برایش به نمایش گذارده‌اند، فریاد می‌زند. مسئله این است که سینما را اهلش می‌سازند. نه این‌که کسی بیرون گود بنشیند و در قاب تئوری‌های خود فیلم‌های سینمایی بسازد. انقلاب یا با فیلم و سینما موافق است یا نیست.

شرط و شروطش به کنار. مثلا آیا درست می‌داند که زن هرزه‌ای به نمایش گذاشته شود در کنار اتوبانی و مرد ریش‌تیغ‌زده‌ای، با ماشین شاسی‌بلندش قصد تور کردن آن زن را داشته باشد؟ و در پس این صحنه کارگردان انقلاب اسلامی، بیاید و کاری کند با سرنوشت‌ها تا همه از این آدم‌ها بیزار شوند؟ یا نقش‌های ساده‌تر. مثلا مجری برنامه‌ کودک بودن. یا حتی نقش‌های ساده‌تر.

آیا نمایش چنین تصویری درست است؟ و اگر درست است، آیا کارگردان انقلاب اسلامی ما، حاضر است نقش این زن را به دخترش بدهد؟ یا مرگ خوب است اما برای هم‌سایه؟

شما حاضرید پسرتان یا دخترتان را تشویق کنید که وارد دنیای کارگردانی و بازیگری و به طور کلی وارد دنیای فیلم و سینما شود؟ آیا حاضرید، ناموستان جلوی دوربین رفته و مثلا نقش یک زن را بازی کند که در خلال داستان سه بار طلاق می‌گیرد؟ به واقع تا چه حد این عرصه را عرصة انقلاب اسلامی دانسته و ورود به این حوزه را هم‌چون ورود به حوزه‌های دیگر واجب می‌شماریم؟ بحثم به هیچ وجه یک بحث نظری و تئوریک نیست. سوالم نیز. آن‌چه که پیش از همة این روز‌ها، ذهن بسیاری از اصحاب فرهنگ انقلاب اسلامی را به خود مشغول ساخته است، ورود به عرصة سینما و تلویزیون است.

آیت الله جوادی آملی و پناهیان و این همه منبری خوب و خوش‌ذوق، چه‌قدر درست می‌دانند ساختن چنین فیلم‌هایی را؟ آیا حاضرند و یا درست می‌دانند که سرنوشت آدم‌های فیلم، چه خوب و چه بد و چه معمولی، توسط دخترانی بازی شود که خود را حزب‌اللهی می‌پندارند و در ‌‌نهایت این فیلم، حرف‌های انقلاب و نگاه‌های انقلاب را ترویج کند؟ آیا اصلا می‌شود فیلمی ساخت که در آن، آدم‌هایی باشند که هرزه هستند و یا حداقل‌های پوششی و رفتاری اسلام را رعایت نمی‌کنند و ما آن‌ها را هر روز در کوچه و خیابان می‌بینیم؟ رد نمی‌کنید که ما در جمهوری اسلامی‌ئی زندگی می‌کنیم که توی خیابان‌های تهرانش، گاهی دخترکان و زنان با لباس‌هایی بیرون می‌آیند که با خط و ربط‌ و نگاه‌های ذهنی ما فرسنگ‌ها فاصله دارد؟ نمی‌خواهید که نقش‌های آدم‌های بد را بدهید به کسی که حجابش کامل است و احیانا چادر دارد؟

***

چه باید کرد؟

……………………………………………………………………………………………

پ.ن: پیش‌تر و در قالب دو سه مطلب در هابیل در این باره نوشته بودم؛(+، +، +) این متن تنظیم‌شده‌ی مجدد همان موضوع است برای مجله‌ی رسانه انقلاب که به همت دفتر راهبردی جبهه‌ی فکری انقلاب اسلامی، «اشراق» نگاشته و منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۱۹ دی ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   18 نظر


این می‌شود که مثلا آدم خیلی‌ها را دوست دارد. از همین آدم‌های دور و برمان تا آدم‌ها و آدمک‌هایی کمی دورتر و دور از دست‌رس‌تر. چه که این آدم‌ها را یک‌بار حتا در زندگی‌ات ندیده باشی و دوست‌شان داشته باشی. اصل‌ش سررشته‌ی همه چیز محبت است. هر چه هم که بخواهی اسم‌ این سررشته را چیزهای دیگر بگذاری، چیزی عوض نمی‌شود و آدمی اول و آخرش با همین محبت سر و کار دارد.


ماها می‌توانیم خیلی‌ها را دوست داشته باشیم. این خیلی‌ها واقعا خیلی‌ست. یعنی می‌شود حد و مرز نداشته باشد تعدادش و گیر فقط در کیفیت‌ش است. یعنی ما می‌توانیم همه‌ی آدم‌ها را دوست داشته باشیم؛ همه را. آن هم دوست داشتن ِ واقعی. اما این‌که چقدر یکی را دوست داشته باشی و دیگری را دوست‌تر، مسئله است.
نگاه‌مان جنسیتی‌ست. یعنی من مرد هستم و طرف یا طرف‌های دیگر، زن. این طرف دیگر البت «دیگر» و «غیر» نیست. بل سوی دیگر سکه‌ست و بازی بی هر دو سوی بازی شکل نمی‌گیرد. در این میان، محبت است که. من فکر می‌کنم قاعده‌ی محبت مسئله‌ی مهم میان زن و مرد و حتی مهم‌ترین مسئله است. نه فقط این‌جا و مملکت عزیزمان که آن طرف آب نیز مسئله همین است. حالا هر جا به اقتضا و مدل خودش. بحران هم دقیقا همین‌جاست. یعنی همین مسئله‌ی محبت.
شاید تکراری‌ست، اما ما یاد نگرفته‌ایم که به جا و به اندازه محبت کنیم. نه فقط کم و کیف آن که جنس محبت کردن هم. مادران و خواهران و همسران و دختران بسیاری از ما، آن‌قدر که شاید و باید محبت ندیده و نمی‌بینند. محبتی که آدم باید زیر زبانش مزمزه کند و شیرین بیاید. قوت غالب باشد اصلا برای همه. مرد نیاز دارد به این‌که به چهار زن دور و برش محبت کند و سرشارشان کند و لب‌ریز. این می‌تواند مرد را به تعادل نزدیک کند. زن را نیز هم. این می‌شود که مرد باید یاد بگیرد چطور و چقدر و کی و کجا و چگونه به این زن‌ها محبت کند. این سوی ماجرا که نلنگد، بعدتر آن سو، سوی دیگری نمی‌رود برای محبت‌دیدن. زن که لب‌ریز شد، می‌تواند خواهری کند، مادری کند، دختر ِ خوب بابا باشد و همسر ِ واقعا هم‌سر. اصل‌ش، مردی که به اندازه‌ی لازم محبت نکند و زنی که به اندازه‌‌ی کافی محبت نچشد، ناقص است. در گیر بحران است و اصلا خودش بحران می‌شود برای جامعه.
من فکر می‌کنم زنان بسیاری هستند که آن روی سکه‌ی‌ زندگی‌شان می‌لنگد. یعنی مردهایی هستند که می‌لنگند و این لنگ‌زدن‌شان، آن روی سکه را می‌لنگاند. زیادند این‌ها. خیلی زیاد. برای همین است که کارها سخت می‌شود. حالا شما بیست کتاب هم بخوان در باره‌ی رازهایی در مورد زنان و مردان و مردها چگونه هستند و الخ. چه فرق می‌کند وقتی با فهمیدن این‌که مردها چشم‌شان چیزهای کوچک را نمی‌بیند و همیشه‌ی خدا چیزهای کوچک جلوی چشم‌شان را نمی‌بینند، مسئله‌ی اصلی‌تر این لابه‌لا گم می‌شود.
اصل‌ش من با این کتاب‌های صد من یک غاز ِ علمی ِ زنان و مردان را بشناسید مخالف‌م. مرد و زن باید صبور باشند که صبر می‌تواند این‌جور چیزها را بهتر و واقعی‌تر و در قالب «تجربه» به همدیگر نشان بدهد. مثل این می‌ماند که برای آموزش مسائل زناشویی و مدل‌های مختلف‌ش و غیره و غیره و غیره، کتاب‌ها و فیلم‌های تصویری قالب کنیم به زوج‌های جوان و تنوع‌طلبی‌شان را زیاد کنیم. نه این‌که تنوع بد باشد، اما ته ندارد و تنوع، بر آرامش غلبه می‌کند به خاطر بی‌جنبه بودن‌های ما آدم‌ها و آدمک‌ها. بعد کشف کردن در این میانه و با هم پیش رفتن، خیلی بهتر است و صبوری لازمه‌اش. اما می‌ارزد و خیلی زیاد هم می‌ارزد.
همین!

 …………………………….

این نوشته در رواق

میثم رمضانعلی  |  ۰۴ دی ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   9 نظر


بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی صبح یکشنبه، ۲۵ تیرماه با حضور سید محمد حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی گشایش یافت. این اتفاق، در حدود دو هفته‌ی پیش رخ داد و دی‌روز، اولین محصول این بنیاد با عنوان «چادر مانتو» در نمایشگاه قرآن و با حضور لاله افتخاری، نماینده‌ی مجلس و رئیس فراکسیون قرآن و عترت رونمایی شد.

این‌که بنیادی با هدف ساماندهی و یا طراحی مدل‌هایی برای پوشش، شکل بگیرد، بی نفسه امر مبارکی‌ست. اما در این میان، سیاستی که ترویج می‌شود بسیار اهمیت دارد. نمود و نوع تعاملی که بنیاد برای کارهای خود انتخاب می‌کند، نمایان‌گر دغدغه‌ها و حساسیت‌هایی‌ست که در آن دستگاه وجود دارد. این‌که محصولاتی که بنیاد ارائه می‌دهد، بر اساس چه اولویت‌هایی انتخاب شده است، به جامعه این علامت را می‌دهد که ما راه آن دستگاه مشکل را در کجا می‌داند و راه حلی که برای آن ارائه می‌دهد چیست. اولین محصول بنیاد ملی مد و لباس اسلامی ایرانی چند مسئله را مطرح می‌کند:

یک: اولین محصول بنیاد که عنوان چادرمانتو به خود گرفته است، فروکاست مفهومی ِ چادر به پوششی‌ست(مانتو) که اگر چه می‌تواند حجاب اسلامی را حفظ کند، به حتم در رتبه‌ی نازل‌تری نسبت به چادر قرار دارد. چادر، حجاب برتر بوده و توصیه‌های نظریه‌پردازان و عالمان دین برای استفاده و تجلیل از این پوشش، آن را در جایگاهی قرار داده است که عنوان حجاب برتر را به خود گرفته است تنزیل مفهومی چادر به چادرمانتو و تلاش برای نزدیک کردن ِ چادر به مانتو، حتی اگر با هدف کاربردی‌ کردن چادر برای اقشار مختلف باشد، در نهایت این پیام را به جامعه منتقل کرده و می‌کند. شاید اشکال شود که در این اتفاق، این مانتو است که به چادر نزدیک شده است. این فرضیه وقتی باطل می‌شود که در اخبار، تلاش برای اصلاح یا تکمیل چادر قجری، مبنای این مدل ِ جدید چادر عنوان شده است.

دو: به واقع مشکل کجاست؟ آیا مسئله‌ی پوشش در جامعه‌ی ما، نبود ِ مدل‌های مختلف چادر است؟ آیا مسئله این است که ما مدل‌هایی از چادر نداریم که برای کسی که فعالیت‌های اجتماعی زیادی دارد مناسب بوده و بتواند در عین حفظ و استفاده از حجاب برتر، راحت‌تر نیز باشد؟ بزرگوارانی که در این بنیاد مسئولین دارند به حتم می‌دانند که انواع بسیاری زیادی از چادر، به خصوص در سه چهار سال گذشته وارد بازار شده که هر کدام ویژگی‌های بسیار خوبی دارند. آیا با عرضه‌ی اولین محصول با عنوان چادرمانتو، این پیام به جامعه منتقل نمی‌شود که مسئله و مشکل پوشش در جامعه‌ی ما، نبود مدل‌های مختلف چادر است؟ آیا این نتیجه، در پی ِ کارشناسی ِ بنیاد بوده است و یا تصمیمی برای ارائه‌ی مدلی به هر صورت، برای پاسخ‌گویی به مدیران ِ بالادستی بوده است؟ کما این‌که حضور مدیرعامل بنیاد در رسانه‌ی ملی در ماه اخیر، نشان از پاسخ‌گویی‌هایی نه در شأن و جایگاه بنیاد را داشت و شاید آن برنامه و نحوه‌ی پاسخ‌گویی‌های غیرمناسب مدیر عامل بنیاد، بر حساسیت‌های مدیران ارشد بر روی کارایی بنیاد در امر طراحی، افزوده باشد.

سه: رونمایی از مدل‌های جدید می‌تواند بر اساس روش‌های بهتری صورت بگیرد. کارگروه، در ضمن تلاش‌هایی که برای عرضه پوشش می‌کند، می‌تواند با استفاده از روش‌هایی مناسب‌تر، مدل‌های جدید خود را عرضه کند. به عنوان مثال، بازی‌های المپیک که به تازگی آغاز شده است، می‌توانست برای بنیاد، محلی مناسب باشد. متاسفانه در مراسم آغازین آغازین المپیک، کاروان جمهوری اسلامی ایران، لباس‌هایی به تن کرده بود که مناسبتی ویژه با فرهنگ ایرانی اسلامی نداشت. در حالی که این مراسم و رژه کاروان ایران در افتتاحیه المپیک، می‌توانست بدل به مراسمی شود که هویتی ملی در مراسم، در قالب لباس‌ و پوشش، جلوه کند. به حتم در این امر تفاوتی میان پوشش زنان و مردان نخواهد بود. بی‌ربط نیست که مسئولین بنیاد در باره‌ی تاثیر این بازی‌ها و عرصه‌هایی از این دست و نقش رسانه‌ای پوشش در آن‌ها، تأملی جدی‌تر کنند.

هم‌چنین بخوانید:

فریاد «حجاب، محدودیت نیست» در قلب لندن ۲۰۱۲

…………………………………………………..

این مطلب پیش از این در پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ مرداد ۱۳۹۱  |  زنان  |   15 نظر


دو مطلبی که در باره‌ی ما و سینما نگاشته بودم( ۱ و ۲ )، سه کامنت مفصل و به نظرم قابل تأمل داشت که فکر کردم شاید منتشر نکردن‌شان در قالب یک پست، کار درستی نباشد.

……………………………………………………………………………..

امیر

این را قبلا در جایی نوشته بودم که الان دیگه نیست گفتم چون مرتبط هست بگذارم :

بالاخره باید پاسخ داد ؟

به علما و روحانیون علاقه و ارادت دارم و معتقدم در زمان حاضر این عزیزان به صرف شجاعت پوشیدن لباس روحانیت قابل احترام هستند. اما متاسفانه در این چند ساله که بحث رسانه در بین دوستان حوزوی داغ شده همواره موضع ایشان برایم نامفهوم بوده است.

مسالة:

همواره از اینکه اهالی رسانه / سینمای ما در مورد اسلام و انقلاب اسلامی فیلمی در خور و تاثیر گذار نساخته اند ناراحت و دلگیر هستند، از اینکه در مجامع بین المللی که هیچ در عرصه داخلی نیز بیشتر در تخریب ارزش ها نقش داشته اند تا تبیین آن، هر از چندی نیز بحث فساد و حجاب و حیا و … مثل حبابی باده کرده مسئله روز کشور می شود و بعد از ترکیدن حباب فراموش.

هر چند این سوال ممکن است نشان دهنده داشتن یک ذهن دگم اندیش و عقب مانده و … باشد اما یک بار باید به طور صریح پاسخ داده شود

رسانه / سینما حلال است یا حرام ؟

اگر حرام است بسمه الله به فکر شیوه دیگری با این قدرت تاثیر گذاری و حجم مخاطب باشیم. البته اگر نگرانی ما حجم مخاطب و میزان تاثیر گذاری است.

اگر حلال است حداقل با سبک زندگی دینی تبلیغ شده در ۳۳ سال گذشته و البته قبل از آن چه سرمایه ای برای داشتن رسانه / سینمای دینی فراهم آمده که حال انتظار سود دهی داریم؟

اصلا تعریف سینمای دینی چیست و کجاست ؟

یک بار باید تعیین کنیم لوازم رسانه ای مانند سینما از موسیقی گرفته تا بازیگری حجت شرعی دارد یا نه ؟ حتی خود به تصویر کشیدن ؟ حدود آن چیست ؟ و بعد برای آن نیرو تربیت کنیم.

و البته در این تعریف وحدت وجود داشته باشد تا نتوان با مراجعه به هر بزرگی تفسیری از آن بیرون کشید.

نمی شود در هنگام تبلیغ دین از تمام الزامات رسانه نهی کرد و آلوده آنها نشدن را فضیلت دانست و در واقع صحنه را از نیروی معتقدی که قابلیت متخصص شدن دارد خالی کرد اما همزمان از آن دیگرانی که به این وادی وارد می شوند انتظار کار دینی داشت بدون اعتقاد به مبانی دین و بعد هم فریاد وا اسلاما سر داد. هر چند شاید بشود –که می شود- ولی عبث خواهد بود.

فقط برای رفع شبهه عرض می کنم که من به هیچ عنوان معتقد نیستم تمام اهالی رسانه ضد دین یا بی دین هستند بلکه فقط معتقدم صرف هشدار و نظارت به تنهایی ره به جایی نمی برد . اگر کسانی معتقد به وجود بیماری هستند باید قبول کنند که در علم ثابت شده مصرف زیاد آنتی بیوتیک اثر آن را از بین می برد.

نمی شود بدون کار و تلاش انتظار داشتن خانه ای امن را داشت و چون این فراهم نشد شب هنگام از سرما و بیماری در درگاه خدا تضرع و زاری کرده و صبح هم خوشحال و مسرور که دیشب حالی دست داد پس در مسیر حقیم.

……………………………………………………………………………..

محمدحسین

حداقل باید اشاره ای به این بکنید که آیا اصلا سینما با اسلام سازگار است یا خیر؟ لطفا فقط با ارجاع به این حرف امام(ره) در بهشت زهرا که ما با سینما مخالف نیستیم ما با فحشا مخالفیم، قضیه را ماست مال نکنید؛

۱- امام در قامت یک سیاست مدار به یک سوال موحود در آن موقع پاسخ گفتند، که بالاخره انقلاب با سینما جه خواهد کرد. آن هم در یک سخنرانی. پس در فشرده ترین جواب اظهار نظر کردند.

۲-امام متخصص در امور سینمایی نبودند و در حدی که در زندگیشان برایشان لازم می نمود با سینما آشنایی داشتند.

۳- با نگاهی تاویل آمیز می توان گفت که ایشان به منشاء مخالفت با سینما اشاره کرده اند یعنی تبلیغ خواسته یا ناخواسته فحشاء، هر چند مثلا فیلم درباره ی مزموم بودن فحشاء باشد. یعنی اسشان به طور خلاصه می خواسته اند بگویند اگر فحشاء را از سینما توانستید حذف کنید ما با آن مخالفتی نداریم. به عنوان مثال فیلمی ساخته می شود درباره سرگذشت دختری در خانواده ی متوسط در اروپای شرقی که به علت خشونت پدر و برادران و فقر فرهنگی خانواده، از خانوداه رانده می شود یا فراری می شود بعد هم برای امرار معاش زرق و برق درآمد بالا در لندن او را به آن جا می کشاند و همین مقدمه کشانده شدن او به دام بردگی جنسی در جاری در لندن می شود و …ظاهرا پیام فیلم در مزمت یک وضعیت اجتماعی اقتصادی است. اما ذات تصویر ساز سینما به تصویر سازی آن وضعیت می انجامد حال آن که خیلی از لایه های ظاهری و باطنی زندگی در بلادهای مذکوره نمود کامل و آشکاری از این وضعیت به طور عادی به یک شهروند درگیر در زندگی عادی آن جا را نمی دهد(دقت کنید در مثل مناقشه نیست). طبیعتا چنین فیلمی مشاهده اش هم، چه رسد به بازیگری در آن، برای یک فرد مسلمان در تناقض با شئون مسلمانیش است هرجند که فیلم پیام ارزشمندی را بخواهد به مخاطب برساند و اطلاع رسانی از وضعیتی نا به هنجار را به آنان که ممکن است کاری از دستشان برآید انجام دهد. در واقع با جمله کوتاه “هدف وسیله را توجیه نمی کند” نکته ام را در این بخش به پایان می رسانم.

۴- به پرداخت قرآن به داستان حضرت یوسف (ع) و زلیخاه و پرداخت همان داستان مثلا در مجله سخن در قبل از انقلاب توسط یکی از “بزرگان” ادبیات در آن زمان و نیز پرداخت تلویزیونی آن در سریال ساخته آقای سلحشور توجه کنید. مثلا آیا استفاده از کلاه گیس در مقابل نامحرم حلال است که در مورد اخیر در آن استفاده شد. یا کش و قوس های مطول موقعیت کانونی داستان در پرداخت مجله سخن به این قصه که بیشتر به ذهن این را متبادر می کند که یک نویسنده خواسته است یک ملودرام اروتیک را با ظاهر موجه داستانی قرآنی به جامعه عرضه کند.

۵-جدایی محتوا از ساختار، سخت افزار یک تکنولوژی از فرهنگ استفاده از آن و بالاخره تکنیک و صنعت سینما از محتوای “واقعی” آن یا بهتر است گفته شود اثر آن بر روی مخاطب یک ساده انگاری محض است و حتی در خیلی موارد ساده سازی هم نیست بلکه یک اشتباه فاحش است.

۶-دقت شود که حتی اگر محتوا از تکنیک سینما جدا بدانیم، باید به این توجه شود که ما با کار با ابزاری طرف هستیم که فرهنگ غالب استفاده از آن در دین ما نامشروع است و صرفا این نیست که با یک همسایه های ناسازگار در حین ورود به سینما سر و کار داشته باشیم بلکه با سیل افراد ناسازگار چه در جایگاه سازنده و چه در جایگاه مصرف کننده به خانه سینمایی خودمان مواجهیم در حالی که بنیه قوی در این زمینه نداریم (اگر هم بتوان بنیه مشروع کسب کرد). یعنی حداقل در حال حاضر ورود به این عرصه بی گناه و بدون تسلیم شدن در برابر آن چه مقتضیات واقعیت های محیطش نامیده می شود، اگر نه غیر ممکن، بسیار دوور از ذهن است.

۵- شاید راهکار این باشد که اصلا سینما حرام دانسته شود و بدون استفاده از واژگان سینما، بازیگری، فیلم، ژانر، کارگردان و …. از ابزار های دوربین، دستگاه تلویزیون، فرستنده امواج الکترومغناطیس، مانیتور، پردازنده، میکروفون، نرم افزار ویرایش تصویر و صوت در حوزه ی جدید التعریف با نام جدیدی استفاده شود تا از طرفیت های رسانه ای، سرگرمی (این واژه هم مشکل ساز است و شاید مثلا… مناسب تر باشد) سخت افزارهای مذکور بی بهره نمانیم. دقت کنید من راه حل را فقط به ابداع واژه نامه جدید برای دستکاههای مذکور تقلیل ندادم بلکه صرفا به یکی از مبادی انحراف و سردکمی در این امر اشاره کردم و آن اشتراک لفظیست که در خیلی موارد مبدأ اشتباه و فساد است.

اصلا نمی خواستم حتی در این کامنت(!) طرح مسئله بکنم جه رسد به ارائه راه حل. فقط قصد یادآوری نکته ای که اغلب مورد غفلت است، داشتم و به علت ساده انگاری افراد به آن پرداخته نمی شود یا چون حل مسائل مطروحه در آن حتی در حوزه ی نظر سخت است، معمولا حال پرداختن به آن نیست.

۷- مشکل سینما فقط در فحشاء خلاصه نمی شود و شاید ظاهر ترین مشکل آن این باشد. در سطح حلال و حرام این یکی از مشکلاتش است و در سطح مستحب و مکروه به مراتب مسائل عدیده تر و پیچیده تر اند. نظر شخصی من این است که مسئله رابطه مسلمان با سینما و تلویزیون جزئی از رابطه او با مسئله دنیا و دنیازدگیست و همان قواعد جاریست، این در سطح شخصی؛ اما در سطح اجتماعی هم در عین حال که همان صادق است اما مسئله دیگر سلوک فردی مطرح نیست و با جامعه ای طرفیم که حتی ممکن است در برآیند، حاضر به سلوک هم در مقام انگیزه نباشد چه رسد که در مسیرش هم تلاش بکند و راه حل نهایی شاید در همین نکته ی اخیر نهفته باشد.

……………………………………………………………………………..

رهرو

به نظر من هم ما در این زمینه دچار تناقضیم(حداقل‌ش این است که من دچار این تناقضم)

چندی پیش که فیلم طلا و مس بین حزب اللهی ها خیلی طرافدار پیدا کرد من با این مسئله مواجه شدم که

آیا می‌شود مثلا نقش زهرا سادات را (که تازه نقشی مثبت است) را یک خانم حزب اللهی بازی کند؟

کسی که حاضر شود یک سری ارتباطات احساسی را در قالب بازی با یک مرد غریبه ایجاد کند و بعد این زن می‌تواند در زندگی حقیقی‌ش همان زهراسادات باشد چون حالا یک رابطه احساسی با یک غریبه که شوهرش نبوده داشته است. و اصلا اگر ان غریبه شوهرش هم باشد این رابطه عمومی شده، حالا چه می‌شود؟

به نظر می رسد که دیگر در رابطه اون زن با شوهرش در حقیقت آن احساس‌ها ناب نخواهد بود و همین می‌شود تناقض

حالا چه بکنیم؟

بنده هم از ان موقع دنبال جواب این مسئله خیلی جاها گشتم (در مطالب شهید اوینی، اقای طاهر زاده و …) ولی هنوز به جواب نرسیده‌ام و تناقض هنوز باقی ست که تکلیف ما با سینما چیست؟

چیزی که من تا به حال به نظرم می رسد این است که سینما ابزار فرهنگ مدرنیته و غرب است و ماهیتن زاده چنین فرهنگی ست و بروز و ظهورات فرهنگ غرب است که دنبال نمایاندن و خودنمایی به معنی اعم‌ش

است پس ما نباید ازش انتظار اسلامی داشته باشیم

شاید ما باید دنبال ابزار خودمون بگردیم

در هر صورت خوشحال‌م که کسان دیگری هم به این مسائل فکر میکنند که به نظر حقیر مشکل درهمین پایه هاست

یا حی

میثم رمضانعلی  |  ۱۱ تیر ۱۳۹۱  |  زنان، فرهنگ  |   4 نظر


متنی که پیش‌تر نوشتم، اگر چه آشفته، مثل ِ خیلی متن‌های دیگرم، حرفی داشت که شاید در گیر و دار ِ همان آشفتگی، کم‌تر شنیده شد. اگر چه بازخوردهایی که گرفتم، این‌چنین نبود و بسیاری، آن‌چه را بیان داشته بودم، گرفته بودند. اما برای برخی نیز، متن به مثابه‌ی پیش‌نهاد ِ بازیگر شدن زنان حزب‌اللهی برای بهتر شدن اوضاع سینما جلوه داشت.

قصد و نیت‌ آن نبود که بگوییم بیاییم و بازیگران را تعویض کنیم تا همه چیز حل شود. همه‌ی متن، در استخدام ِ این حرف بود که نمی‌شود بیرون ِ گود نشست و فقط حرف زد. نمی‌شود خود را درگیر ِ انتزاعیات کرد و تجربه نکرد. به هیچ‌وجه حرف‌م این نبوده است که حزب اللهی‌ها از فردا بیاییند و دختران و ناموس‌شان را جلوی دوربین ببرند و متن نیز این داعیه‌ی اولیه را ندارد و در لابه‌لای متن می‌توان جست که نگاه بیش‌تر به ورود به حوزه‌ی سینما، اعم از بازیگری‌ست.

معتقدم که ما دچار تناقض هستیم. در بسیاری امور. به خصوص در نسبت با سینما، ورزش، تحصیل و اشتغال ِ زنان دچار بحرانیم. به سهولت می‌توانید ببینید که بدنه‌ی مذهبی، علاقه‌مند به حضور در عرصه‌ی سینما هستند. با این داعیه که انقلاب باید این عرصه را به خدمت ِ خود گیرد. خود را کارشناس این حوزه معرفی می‌کنند و نقدهای پی در پی ِ خود را بر فیلم‌ها، سریال‌ها و برنامه‌های مختلف منتشر می‌کند. نقدهایی که اکنون به کاوش در لایه‌های ‌ِ چند گانه‌ی فیلم‌ها رسیده است. خود را متخصص فرض می‌کند و نقد را برای این‌که سینما به سمت ِ نگاه‌های ناب ِ انقلاب اسلامی برود، پیشه‌ی خود ساخته است. یعنی سینما بشود سینمای ِ انقلاب اسلامی مثلا. اما خود درگیر تناقض است. مثلا نمی‌تواند به خود بقبولاند که آیا این سینما، ظرفیت آن دارد که بیاییم و زن‌ها را چنین به نمایش بگذاریم. اصلا به نمایش گذاشتن ِ زن‌ها در قالب تصویری زنده و متحرک بر پایه‌ی نگاه‌های انقلاب اسلامی‌ست و انقلاب اسلامی با این سینما، چه خُرد و بُردی دارد؟ آیا نمایش یک زن، در نقشی که در آن پنج بار طلاق می‌گیرد و با شوهرهای مختلفی می‌گردد، صحیح است؟ و اگر صحیح است و در راستای اهداف انقلاب اسلامی‌ست، آیا حاضر هستند این صحیح را به دختر و ناموس ِ خود بسپارند تا از پس ِ بازی‌گری و نمایش ِ ناموس‌شان، انقلاب اسلامی یک گام پیش‌تر رود؟ این مسئله‌ی من است. سوادی هم ندارم که پاسخ بدهم که چه کنیم. طرح  ِ مسئله را و عمومی کردن‌ش را مهم‌تر از تلاش برای کشف پاسخ می‌دانم.

به حتم سینمای ِ بدون ِ زن که نمی‌توانید تصور کنید. به حتم، سینمایی نیز نمی‌شود تصور کرد که همه‌ی نقش‌ها در آن مثبت باشد و همه‌ی زن‌ها در آن مذهبی و حزب‌اللهی و بدون ِ هیچ نقصی و قدیس‌مآب. شما فرض هم کنی که تمام ِ عوامل ِ فیلم‌ت پامنبری‌های حاج آقا مجتبی و علامه مصباح و علامه جوادی و غیره و غیره هم باشند، برای نقش‌های‌ت که نمی‌توانی یک شخصیت‌های انتزاعی درست کنی و بگویی ملت بیایند و ببینند که. شاید با چند فیلم، اما با سینما که نمی‌شود. این تناقض ِ توصیه‌ی به نمایش‌نگذاشتن را با خاصیت ِ به نمایش‌گذاری ِ‌سینما چطور می‌شود حل کرد؟ هر دو درست هستند؟ اگر یکی درست است و دیگری نادرست، کدام‌یک مهم‌ترند؟ این حساسیت یا کارکرد ِ انسان‌سازی ِ سینما و نمایش؟ این تناقض را یکی برای من حل کند خیلی خوب می‌شود.

***

نکته این‌که بحث تنها به سینما محدود نمی‌شود. بیاییم و مثلا عکس را انتخاب کنیم. اگر چه عکس از جهت سهولت، مشکلات و مسئله‌های سینما را ندارد و آن‌قدر که در سینما گیر خواهیم کرد، در عکس این‌طور نخواهد بود. فرض کنید می‌خواهیم با عکس، زنان و دختران را تشویق به پوشش اسلامی کنیم. چه باید به نمایش گذاشته شود؟ از دختران و زنان، عکس‌های متنوع با چادر و مقنعه و مانتو و لباس‌های پوشیده بگذاریم؟ یعنی بیاییم و کسانی را به نمایش بگذاریم در قالبی پوشیده تا دیگران ترقیب به پوشش شوند؟ چه کسانی حاضرند آن دختری شوند که به عنوان مدل بناست از او عکس گرفته شود؟ می‌دانم که این مورد را می‌شود تا حدی ماست‌مالی کرد. یعنی بیاییم و بگوییم که تصویر را به نحوی می‌گیریم که صورت شخص معلوم نشود. اما نکته این است که همه چیز صورت نیست. که زنانگی و زیبایی زنانه، تنها به صورت نیست.

***

پی‌نوشت: واضح است که این مطلب، در نقد ِ نقد ِ مطلبی که در کوثرانه نگاشته شد نیست و تنها تلاشی‌ست برای تکمیل ِ یادداشت اخیرم و به بهانه‌ی لطفی که با انتشار مطلبی در کوثرانه شامل‌ حال شد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   7 نظر


نسبت میان ِ رسانه و تشویق به پوشش مناسب چیست؟ این نکته، جدای این است که آیا رسانه‌ی به اصطلاح ملی، در ترویج و تشویق مردم به عفاف‌ و حیا و حجاب موفق بوده است یا خیر. حتا نه در قامت ِ برنامه‌های اختصاصی که به صورت تفصیلی به این موضوعات بپردازد، در لابه‌لای برنامه‌هایش چه قدر به این موضوع پرداخته است.

صدا و سیمای ِ جمهوری اسلامی، در باره‌ی حجاب اجباری و گشت‌های ارشاد چه کارنامه‌ای دارد؟ چه فعالیت و برنامه‌ی جدی‌ئی تولید شده است که موضوع‌اش له و یا علیه حجاب اجباری و گشت‌های ارشاد باشد. به صورتی کلی‌تر، صدا و سیما آیا جرأت پرداختن به این موضوعات را داشته است؟ آیا صدا و سیمای ِ جمهوری، شهامت ِ بحث ـ باز تاکید می‌کنم که له یا علیه ـ را در خود دیده است؟

حال انتظار نه در حد برنامه‌های اختصاصی و منظم و به صورت تفصیلی، آیا در لایه‌های درونی فیلم‌ها، در میان تحلیل اخبار و اتفاق‌ها، در میانه‌ی صحبت و گپ و گفت‌های این همه میهمانی که به مناسبت‌های مختلف و با هزینه‌های بسیار زیادی که دعوت می‌شوند، تصویری از نگاهی که حاکمیت در باره‌ی حجاب اجباری و گشت ارشاد دارد، عرضه کرده است؟ آیا این موضوع از موضوعات چالشی‌ئی نیست که صدا و سیمای ِ جمهوری باید بدان بپردازد؟ صدا و سیما، چه کارنامه‌ی موفقی در این‌باره دارد؟

جدای از این‌که کارنامه‌ی صدا و سیمای ِ‌جمهوری در این باره چیست، همه‌ی ما خاطره‌ی برنامه‌ای را در ذهن داریم که فرزاد حسنی در آن سردار رادان را محاکمه می‌کند. برنامه‌ای که شاید شفاف‌ترین و صریح‌ترین برنامه‌ای باشد که در صدا و سیمای ِ‌ جمهوری در باره‌ی گشت ارشاد پخش شده است. جدای از لحن تمسخرآمیز و توهین‌آمیز و کنایه‌هایی که بیش‌تر شبیه جلسه‌ی دادگاه بود، حرف‌هایی بیان شد که ما هر روز آن‌ها را در میان گفت‌و‌گوهامان با دوستان‌مان می‌شنویم. گاهی می‌خوانیم و گاه به چشم می‌بینیم. چرا صدا و سیما، در برابر این موضوعات، این پرسش‌ها و این مسئله‌ها تنها سکوت می‌کند؟ آیا پرسش‌ها و مسئله‌هایی که مطرح شد، به دلیل این نبود که باید پیش از آن، رسانه آن‌ها را در سطحی منطقی مطرح می‌کرد تا این حرف‌ها، عقده‌وار از زبان ِ کنایه‌آمیز یک مجری، و نه حتا «مجری‌ ـ کارشناسی» بر نیاید؟ این به اصطلاح اشتباه و خطای رسانه‌ای، ادامه‌ی منطقی ِ فرار ِ صدا و سیما از این موضوعات نبود؟

به واقع کارکردهای صدا و سیما چیست؟ آیا صدا و سیما نمی‌تواند در ضمن ِ برنامه‌های مختلف خود، در میان دیالوگ‌های فیلم‌های خود و به صورتی هنرمندانه، در بخش‌های خبری، نشست‌های علمی، گفت‌و‌گوهایی که در برنامه‌های ترکیبی شکل می‌گیرد، همه و همه بحث‌های مهمی که نیاز به پاسخ، توجیه، اغناء و یا حتا بحث‌های جدی دارد پیگیری کند؟ به عنوان مثال، آیا وظیفه‌ی صدا و سیما نیست که در شبکه‌ای تخصصی مثل شبکه‌ی چهار، در باره‌ی حجاب اجباری و گشت ارشاد نشست‌ها، مناظره‌ها و گفت‌وگوهای جدی برگزار کند؟ آیا مردم نیاز به اغنا و توجیه ندارند که چرا هر سال، در ابتدای ماه‌های گرم، گشت‌های ارشاد در نقاط مختلف شهر، مأمور ِ به تذکر و گاه برخوردهای جدی هستند؟ آیا مردم حق ندارند در این باره بیش‌تر بدانند؟ آیا رفتار ِ ترس‌محورانه‌ی تلویزیون با این موضوع را می‌توان تنها یک اشتباه و خطای نامید و یا این فرار و این سکوت، فاجعه ‌آمیز نیست و خود به جریان ِ ضدعفاف و حیا کمک نمی‌کند؟

تلویزیونی که در باره‌ی همه چیز برنامه تولید می‌کند، هر روز ده ساعت برنامه‌ی آشپزی می‌گذارد، ده‌ها ساعت رقص را به عنوان ورزش ِ صبح‌گاهی برای مخاطب پخش می‌کند، ده‌ها میزگرد و گفت‌و‌گوی سطحی در باره‌ی فلان بیماری پخش می‌کند، نمی‌تواند در باره‌ی بحث‌هایی این چنینی که اتفاقا افراد زیادی را نیز درگیر کرده است، پخش کند.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۸ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   2 نظر


فکر می‌کنم چیزی نمانده است تا سر آغاز مرحله‌ای که دیگر تهران، رویه‌ی حجاب نداشته باشد. نه حجاب ِ مختص زنان که مردان نیز، حجاب ِ آویخته را پشت سر می‌گذارند. پیش‌تر و در قالب مطلبی(+) نگاشته بودم که شکست جمهوری در مقوله‌ی حجاب، آغاز شده است. طلیعه‌ی نمایان‌ش، راهپیمایی‌هایی بود که ساخته و برساخته‌ی مردم نبود و پارسال را با آن از سر گذراندند. نه این‌که اجتماع، موافق ِ بی‌حجابی باشد که چنین نیست و هنوز بسیاری در این مرز و بوم، حجاب را مایه‌ی شرافت انسانی ِ خویش و مایه‌ی آزادی و آزادگی خویش می‌دانند و آن را محدودیت برای چشم‌های هرزه‌ای می‌بینند که امروزه روز، کم نیستند و تمدن را در هرزه‌گی تعریف می‌کنند. اما آن‌چه که نمود بارز دارد، افزایش «هرزه‌پوشیِ در واکنش» است.

مسئله‌ی مهم در این میان اما بالا رفتن تبی‌ست که شاید بتوان عنوان ِ «بی‌حجابی ِ در واکنش» و یا «هرزه‌پوشیِ در واکنش» بر آن گذارد. بی‌حجابی ِ در واکنش، به این معنا که بی‌حجابی، علت ِ تامه‌ی کنشی‌ست که جامعه آن را نپذیرفته است و آن را «غیر» پنداشته است. چنان که در برابر ِِ‌حجاب ِ اجباری(که توضیح خواهم داد آن‌چنان هم وجود ِ خارجی ندارد) واکنش نشان می‌دهد و خویش را در مخالفت با آن تعریف می‌کند. چنان که هویت خویش را «در مقابل» و «در برابر» فرض می‌کند و نیاز به واکنش در برابر آن را احساس می‌کنند.

اگرچه ما در جمهوری، چیزی به عنوان ِ «حجاب ِ اجباری» نداریم و آن‌چه که نمود دارد، «آزاد نبودن ِ بی‌حجابی» است، اما مردم زیاد به تمیز ِ میان این دو قائل نیستند. آنان، کسانی را می‌بینند که با لباس‌های ِ نظامی، در کنار ون، منتظر ِ «گیر دادن» به پوشش مردم هستند. کسانی را که گاه به جزئی‌ترین موارد نیز ایراد می‌گیرند و شخص را اجبار به تعهد می‌کنند. چند روز ِ پیش بود که دوستی نقل می‌کرد که دختر خاله‌اش را در خیابان ستارخان به خاطر پوشیدن ِ چادر عربی گرفته‌اند و به او گفته‌اند که چادر عربی چادر حضرت زهرا نیست. به کلانتری برده‌اند و جلوی ِ کلانتری گفته‌اند که چادرت را در بیاور و برو داخل کلانتری و از او بدونِ چادر عکس گرفته‌اند و تعهد.

نگارنده مخالف ِ برخورد با هرزه‌پوشی نیست. اما در بسیاری از موارد، چیزی که مورد ِ هجمه قرار می‌گیرد هرزه‌پوشی نیست. به خصوص در زمانه‌ای که صدا و سیما و سینما، خود بر طبل ِ پوشش‌های نامتعارف و گاه هرزه‌پوشی می‌کوبد. چه سریال‌ها و فیلم‌های خارجی که به بهانه‌ی سرگرم‌سازی و مشغول‌سازی ِ مخاطب پخش می‌شوند و چه سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی داخلی که در آن‌ها پوشش‌هایی استفاده می‌شود که اگر گشت ارشاد رخصت داشت که با آن‌ها برخورد کند، به کم‌تر از زندان برای آن‌ها راضی نمی‌شد! یا در باره‌ی شبکه‌های مختلف صدا و سیما که پوشش‌هایی متفاوت با یکدیگر دارند. چنان که گاه مجریان برنامه‌های شبکه‌های برون‌مرزی که هم‌اکنون به لطف آنتن‌های دیجیتال دیگر برون‌مرزی تلقی نمی‌شوند، پوشش‌هایی دارند که باز با همان استانداردهای ِ هیچ‌گاه بیان نشده‌ی گشت ارشاد هم‌خوانی ندارد.

یا در صحنه‌ی ورزش، مردم کسانی را می‌بینند که مورد تقدیر و تشکر و قدردانی قرار می‌گیرند که پوشش‌هایی دارند که اگر چه متناسب با رشته‌ی ورزشی‌شان، اما نامتناسب است با آن‌چه که گشت ارشاد آن‌ها را معیارهای برخورد با بدحجابی معرفی می‌کند.

 در این میانه و در میانه‌ی تناقضات، شخص به سمت استفاده از پوشش‌هایی می‌رود که صدای ِ رسمی آن را بد می‌شمارد، اگر چه در وضعیتی متزلزل، آن را به نمایش می‌گذارد. در کنار این، حس ِ محدود شدن ِ آزادی‌های شخصی با استفاده از قوه‌ی قاهره و با استفاده از زور و اجبار نیز باعث برانگیختن ِ مردم می گردد. چنان که شخص احساس می‌کند باید در برابر این محدودیت، اعتراض کند. این البت همه‌ی رفتار نیست. مجموعه دلایلی‌ست که بر بستر واکنش قرار می‌گیرد. در بیانی ساده‌تر، ما با ایجاد فضایی متناقض یا متناقض‌نما، بدون این‌که نیازی ببینیم تا به بسترسازی‌های فرهنگی و تبلیغاتی برای توجیه گشت ارشاد بپردازیم، مردم را ترغیب به واکنش می‌کنیم. واکنشی که یا به انتخاب پوشش‌های نامناسب می‌انجامد و یا باعث نفرت مردم از نیروی انتظامی می‌شود.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۷ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   4 نظر


رعایت ِ نوع حجاب و پوشش در میان اقوام و منطقه‌های ایران، متفاوت است. در میان برخی، پوشش، حداکثری‌ست و در برخی به الزامات دینی و در برخی دیگر به حساسیت‌های عرفی ختم می‌شود. به عنوان نمونه، در منطقه‌هایی مثل ِ مازندران و گیلان که زنان نقش ِ جدی‌ئی در کار و فعالیت دارند، نوع پوششی که رعایت می‌شود متفاوت است و با معیارهایی که از پوشش در متون شرعی دیده می‌شود، هم‌خوانی ندارد. این نوع نگاه، نه تنها در شمال که در منطقه‌هایی هم‌چون کردستان و اقوام ترکمن نیز وجود دارد.

 این در حالی‌ست که از این نحوه‌ی پوشش، نه تنها تلقی ِ هرزه‌پوشی نمی‌شود که تلقی ِ عمومی نیز «بی‌حجابی» و «بدحجابی» نیست. به نحوی که اهالی آن روستا، شهر و منطقه، ایشان را بی‌حجاب و یا حتا بدحجاب نمی‌دانند. حتی شاید بتوان گفت که اگر کسی با پوشش‌های محلی نقاط نام‌برده نیز وارد تهران شود، کسی او را باز با عنوان‌های بدحجاب و بی‌حجاب تعبیر نمی‌کند.

چه چیز منجر می‌شود که تلقی عمومی از یک نوع پوشش، تلقی ِ بدحجابی باشد؟ این در حالی‌ست که نوع پوشش دسته‌ای از افراد در شهرهای ِ شبه مدرن، هم‌چون تهران، با عبارت‌هایی هم‌چون بدحجابی، بی‌حجابی و هرزه‌پوشی گره خورده است. اگر بر اساس خط‌کشی‌های فقهی مبنی بر پوشاندن تمام اعضای بدن به جز وجه و کفین[آن مقدار از صورت که در وضو واجب است شسته شود و کفین نیز عبارت است از مچ تا سر انگشتان] بخواهیم نظر بدهیم، دو نفری که در تهران و یکی از شهرهای نامبرده، این میزان و شاخص را رعایت نکرده است، چرا باید با دو دید مختلف تعبیر شوند؟ چه چیز در این دو متفاوت است که یکی بی‌حجاب تعبیر شده و دیگری این‌گونه تعبیر نمی‌شود؟ چه تفاوتی هست میان ِ دو نفری که پوشش را به یک اندازه رعایت نکرده‌اند؟

 در نگاهی دیگر و با بیانی دیگر، از دید حاکمیت، چه حساسیت‌هایی نسبت به نوع پوشش‌ها وجود دارد و چه نوع پوششی افراد را در دایره‌ای قرار می‌دهد که گشت ارشاد باید با آن‌ها برخورد کند؟ آیا پوشش ِ خاصی به عنوان معیار، شاخص و میزان در نظر گرفته می‌شود و بر اساس آن، دسته‌ای بی‌حجاب و بدحجاب و هرزه‌پوش نام می‌گیرند و یا مسئله‌ای دیگر در میان است؟

به نظر می‌رسد آن‌چه که بنای گشت ارشاد در برخوردهاست، در ذیل مفاهیمی چون «جلوه‌آرایی»، «تبرج»، «انگشت‌نما شدن»، «لباس شهرت» و مفاهیمی نزدیک به ایشان قرار می‌گیرد. یعنی مصداق‌هایی را که نحوه‌ی پوشش‌شان یکی از مفاهیم زیر را عیان می‌کند.

این‌که چرا پوشش‌های محلی و از جهت نقص ِ در رعایت میزان پوشاندن، در بسیاری موارد، ایراد تلقی نمی‌شوند، در همین مفهوم ِ عریانی و جلوه‌آرایی‌ست. به نحوی که پوشش در نوع اول، سعی در «نمایش» و «نمایاندن» ندارد و بسیار «عادی و معمولی» جلوه می‌کند و در نوع دوم، پوشش به همراه زینت‌های ظاهری در معرض «نمایش» و حاکی از سعی و تلاش شخص برای «دیده شدن» دارد. این حلقه‌ی گم‌شده‌ای‌ست که اگر چه کیفی، با رجوع به افراد و عرف قابل برداشت‌های کلی نیز می‌باشد.

مسئله‌ و مشکل ِ بسیاری با این مفاهیم این است که این مفاهیم، مفاهیمی کیفی بوده و تا حد زیادی قابل سنجش با معیارهای کمی نیستند. یعنی نمی‌توان بر اساس خط‌کشی‌هایی، پوشش را پوششی دانست که عنوان هرزه‌پوشی بر آن صدق کند. مسئله وقتی بدتر و شدیدتر می‌شود که از نیروهای نظامی و انتظامی بخواهیم تا مبنایِ تشخیص شوند. تشخیص‌هایی که در مواردی نیز باعث برانگیختنِ مخالفت مردم با رفتار آن‌ها را دارد.

………………

پ.ن: این مطلب، پیش از این در  پایگاه خبری تحلیلی زنان‌پرس منتشر شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۶ تیر ۱۳۹۱  |  زنان  |   3 نظر