مدام گوشی‌های‌مان را چک می‌کنیم. آیکون پیامک‌ها را نگاه می‌کنیم تا مطمئن شویم کسی به ما پیامک نداده است. صفحات‌مان را در رسانه‌های اجتماعی بالا و پایین می‌کنیم؛ بارها دایرکت‌ها، اعلان‌ها، کامنت‌ها و همه چیز را چک می‌کنیم تا مطلبی را ندیده نگذاشته باشیم.

صفحات خبرگزاری‌ها را به دنبال اخبار مهم زیر و رو می‌کنیم. گاهی حتی می‌دانیم که چیز جدیدی کشف نمی‌کنیم، اما گالری گوشی را نگاه می‌کنیم و سعی می‌کنیم با بالا و پایین کردن عکس‌ها، مثلا مرتب‌شان کنیم.

تلویزیون را روشن نگه می‌داریم: شبکه‌ی یک ساعت ۱۹ اخبار دارد. اخبار بعدی، ساعت ۲۰، هم‌زمان در دو شبکه؛ شبکه‌ی خبر و شبکه‌ی چهار را یکی‌در‌میان عوض می‌کنیم. از اخبار بیست و سی هم نمی‌توان گذشت. اخبار مهم را گلچین می‌کند. ساعت ۲۱، ساعت ۲۲، ساعت ۲۲:۳۰ و ….

و لا به لای اخبار تلویزیون، هم‌زمان داریم گوشی‌مان و صفحات مجازی را مرور می‌کنیم

چرا؟ چرا این‌قدر به دنبال چک کردن اخبار هستیم؟

جواب شاید این باشد: ترس.

ترس از عقب ماندن از اخبار مهم، ترس از نشنیدن یک اطلاعیه و هشدار سراسری، خواندن خبر سرقت و قتل و یاد گرفتن احتیاط‌های بیش‌تر برای در امان بودن؛ و شاید عمومی‌تر: ترس از اینکه واقعه‌ای رخ بدهد و مردم در باره‌ی آن حرف بزنند و ما چون خبر نداریم نتوانیم مشارکت کنیم. ما می‌خواهیم از مردم عقب نباشیم!

«با خبر بودن»، تبدیل به کالایی شده است که نداشتنش، عیب و نقص محسوب می‌شود، داشتنش، فرهیختگی. در مهمانی‌ها و گپ‌و‌گفت‌های چند نفره‌ی محل کار یا تحصیل، در مورد موضوعات متفاوتی حرف می‌زنند و کسی که بیش‌تر خبر دارد، اصولا شخص مهم‌تری فرض می‌شود. اخبار و اطلاعاتی که بسیاری‌شان، دانستن و ندانستن‌شان، تغییری در زندگی‌های ما ایجاد نمی‌کند.

اما چه می‌توان کرد؟ در جریان اخبار قرار گرفت؟ گوشی‌های‌مان را دور بیندازیم و اخبار تلویزیون را نگاه نکنیم؟

در تهران، شده است که با ماشین‌مان از خانه بیرون رفتیم، در حالی که نمی‌دانستیم آن روز طرح ترافیک، از درب منزل اجرا می‌شود؛ و به خاطر همین ندانستن، جریمه شده‌ایم.

برای ترس از جریمه‌نشدن، باید اخبار گوش کنیم؟ از هزار خبر و اطلاعاتی که به دست‌مان می‌رسد و مثل باران بر سرمان فرو می‌ٰریزد، چند خبر وجود دارد که ندانستن‌شان، برای ما ضرر داشته باشد؟ مگر چند اطلاعیه و هشدار در روز منتشر می‌شود که ما باید در جریان‌شان باشیم؟ ما زیر انبوهی از اخبار، دنبال چقدر خبر مهم و مرتبط هستیم که به آن‌ها نیاز داریم؟

ذهن‌مان، به انبانی از اطلاعات تبدیل شده است که به کارمان نمی‌آید و هر روز نیز به آن می‌افزائیم. جزئی‌ترین اطلاعات را در باره‌ی بعضی اتفاقات در حافظه ذخیره می‌کنیم که هیچ نیاز واقعی را از ما مرتفع نمی‌کند.

کاش می‌شد فقط اخباری که به آن‌ها نیاز داریم برای‌مان ارسال می‌شد.

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ مرداد ۱۳۹۸  |  رسانه  |   بدون نظر


یک زمان،‌ تلفن تنها راه ارتباطی میان آدم‌هایی بود که با هم فاصله داشتند تا وقتی تلفن همراه آمد. در همین ۱۵ سال گذشته، که داشتن تلفن همراه ارزان‌تر و به همین جهت، رایج‌تر شده است، تلفن‌های ثابت کم‌اهمیت‌تر شده‌اند. سهولت دسترسی، و امکان صحبت کردن در همه‌ی فضاها، باعث شده است که کم‌تر از تلفن‌های ثابت استفاده کنیم.

چند هفته‌ی پیش، در توئیترم، مطلبی نوشتم در باره‌ی مشکلی که خیلی وقت است با آن درگیرم:
«تلفن‌هراسی دارم. یعنی زنگ که می‌خورد مثل پتکی‌ست که بر سرم کوبیده بشه. حالا هر کسی که باشه. همسرم، همکارها، دوستان یا ناشناس. حاضرم با یه نفر سه ساعت حضوری حرف بزنم، ولی پنج دقیقه تلفن، نه! تلاش هم کردم بهترش کنم، ولی یه ذره خوب می‌شه و یه ذره بعدش، روز از نو. تازه فکر می‌کنم دامنه‌ی این ترس از تلفن هم فراتر رفته و وارد هرگونه ارتباط مجازی شده؛ پیام‌رسان‌ها، دایرکت، پیامک و … . و شما چه می‌دونید که چقدر ارتباط، چقدر پول و موقعیت به خاطر این ترس از دست دادم. نمی‌دونید دیگه. نمی‌دونید»

بازخوردها برایم بسیار عجیب بود. تعداد آدم‌هایی که مثل من، همین مشکل را با گوشی‌های‌شان داشتند اصلا کم نبود. جالب آن‌که همان‌ها هم وقتی می‌دیدند که تعداد آدم‌هایی که همین مشکل را دارند کم نیستند، خوش‌حال می‌شدند: «ما بی‌شماریم» «هم‌دردیم»، «خوش‌حال شدم تنها نیستم» «آخیش، پس این حالم طبیعیه»

یعنی تا آن لحظه فکر می‌کردند که فقط آن‌ها هستند که این‌قدر در ارتباط با تلفن بحران دارند. چیزی که به آن تلفن‌هراسی یا تلفن فوبیا می‌گویند.

بحث‌های ذیل مطلب بسیار متنوع بود. بخشی از کسانی که تلفن‌هراسی داشتند، هیچ مشکلی در ارتباطات اجتماعی خود حس نمی‌کردند. یعنی در ارتباط گرفتن با افراد مختلف،‌ چه آشنا و چه غریبه، هیچ مساله‌ای نداشتند. اما کافی بود تلفن‌شان زنگ بخورد، غریبه یا آشنا، بحران آغاز می‌شد.

این افراد، و یا بهتر بگویم، مایی که تلفن‌هراسی داریم دقیقا چه اتفاق‌هایی برای‌مان می‌افتد؟ تپش قلب، لرزش دست‌ها، تغییر درونی و تغییر رنگ چهره، به هم ریختگی اعصاب به نحوی که حتی حاضر نیستند صفحه‌ی گوشی را ببینند تا بفهمند چه کسی تماس گرفته است، استرس درونی قبل از جواب دادن یا زنگ زدن.

برخی نوشته بودند که احتمالا علت مشکل، خاطرات بد است. خاطرات و خبرهای بدی که با تلفن در زندگی‌های‌مان تجربه کرده‌ایم. یا اینکه تلفن در خلوت‌ترین و خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی ما حضور دارد و وارد تجربه‌های ما شده است و نیاز اینکه تنها باشیم و کسی آن آرامش را به هم نریزد، برآورده نمی‌شود.

دوستی نوشته بود که احتمالا به خاطر اعتیاد به فضای مجازی است. در فضای مجازی ما انتخاب می‌کنیم که چه چیزی را ببینیم و اینکه تلفن، انتخابی‌ست که دیگران کرده‌اند.

دوست دیگری نوشته بود که از این حجم در دسترس بودن خوشم نمی‌آید. و یا اینکه نوشته بودند وقت زنگ گوشی همراه می‌خورد، هی از خودم می‌پرسم: «یعنی چه خبر شده؟ برای چه کسی چه اتفاقی افتاده؟»

شاید این‌که وسیله‌ای که زمانی یک نیاز مهم را برای ما برآورده می‌ساخت،‌ اکنون به وسیله‌ای استرس‌زا تبدیل شده است، خیلی آزاردهنده باشد.

اما هر چه که هست، باید فکری برای آن بکنیم. راه‌حل‌ها و روش‌هایی پیشنهاد شده است:

ـ چند ساعت در روز گوشی را از خود دور کنیم. بدون اینکه گوشی دم دست باشد.
ـ زنگ گوشی را هر از چند گاهی عوض کنیم.
ـ در ساعات شب تلفن خود را چک نکنیم و هنگام خواب آن را کنار خود قرار ندهیم
طبیعتا این در باره‌ی هر نوع استفاده از گوشی، تماس تلفنی و یا حضور در فضای مجازی، است.

میثم رمضانعلی  |  ۲۷ تیر ۱۳۹۸  |  رسانه  |   بدون نظر


جواد موگویی در اینستاگرامش(+) نوشته است که به دو جلسه دعوت شده تا در باره‌ی تجربیات خبرنگاری بحران بگوید. تجربه‌هایی که در سیل اخیر، پلاسکو و حمله‌ی داعش به مجلس داشته است. دو جلسه‌ای که شرکت‌کنندگان آن، اصلاح‌طلب‌ها و اصول‌گرایان بوده‌اند و هر دو، به چیزی شبیه به محاکمه بدل شده است.

بهانه‌ی محاکمه هم این بوده که چرا شماها در کار ما خبرنگاران دخالت می‌کنید و همین، بهانه‌ی توهین‌ها و گیردادن‌های مکرر و حتی بهانه‌ی ترک جلسه بوده است. موگویی می‌گوید که وقتی از شرکت‌کنندگان پرسیدم که از شما، چند نفر در پوشش خبری سیل حضور داشته‌اید، از ۸۰ نفر، تنها سه نفر گفته‌اند که به پوشش اخبار آن پرداخته‌اند. یک‌چیزی نزدیک به «هیچ».

بنا ندارم کسانی یا ساختارهایی را متهم کنم؛ مساله‌ی این عدم حضور، لزوما ناشی از کم‌کاری،‌ نابلدی، حرفه‌ای نبودن و چیزهایی شبیه به این‌ها نیست. مساله در این است که خبرنگاری بحران، خبرنگاری و وضعیتِ ویژه‌ای‌ست. گاهی نیازمند به نحوه‌ای دسترسی‌ست که ممکن است امکانش برای یک خبرنگار فراهم نباشد.

خبرگزاری به عنوان یک «سازمان» خبری، با محدودیت‌هایی مواجه است که گاه امکان حضور در موقعیت‌های متنوع را ندارد. این تازه در باره‌ی وضعیتی‌ست که در واقع ما با خبرگزاری‌هایی در معنای واقعی مواجه باشیم. اخیرا مصاحبه‌ای منتشر شده است که در آن، مدیر کل مطبوعات و خبرگزاری‌های داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفته است: «هم‌اکنون ۳۰ خبرگزاری در سطح کشور فعالیت می‌کنند که این تعداد از کل خبرگزاری‌های کشورهای اروپایی بیشتر است.» این احتمالا می‌تواند به ما نشان دهد که ما در ایران با نوعی متکامل از خبرگزاری مواجه نیستیم. تجربه‌ی نزدیکم هم نشان می‌دهد که چیزی که ما با عنوان خبرگزاری می‌شناسیم، یک سایت خبری تحلیلی بزرگ است که صرفا عنوان خبرگزاری به خود گرفته است. چنان‌چه، دامنه‌ی فعالیت‌هایش، میزان خبرنگاران، دفاتر استانی‌اش و حضورش در تقریبا «همه‌جا»، با چیزی که باید باشد، بسیاری فاصله دارد.

بگذارید از زاویه‌ای دیگر به مفهوم یک «سازمان خبری» بپردازیم. در اینجا ما با یک «سازمان» مواجه هستیم. یک ساختار هرمیِ از رأس به پایین، ساختاری که عمودی شکل گرفته است. قدرت، اختیارات و مسئولیت‌ها در سازمان، در رأس آن، یعنی در «رئیس» قرار دارد و به سمت پایین‌دست،‌ توزیع می‌شود. اهداف، راهبردها و سیاست‌ها و حتی برنامه، از رئیس به زیردستان ابلاغ می‌شود و کارها بر اساس همین، سامان می‌پذیرد. و اصولا در این ساختار، طبیعی‌ست که ما با نحوه‌ای از بوروکراسی و نهایتا کندی، مواجه باشیم. البته خبرگزاری‌ها، برای مقابله با این آسیب، با توزیع اختیارات به نحوی فراتر از یک ساختار هرمیِ سخت، تلاش می‌کنند تا سرعت خبررسانی را افزایش دهند. اما مساله، به صورت کامل حل نمی‌شود.

در فضای کنونی که ممکن است یک خبر، که پیش از این امکان طرح در فضای رسانه‌ای را نداشت، به سهولت جایگاه اول را در رسانه به خود اختصاص دهد. رسانه‌های اجتماعی، اکنون این امکان را فراهم کرده‌اند. بدین جهت است که یک خبر در یک شهر یا روستای دور افتاده، ممکن است توجه بسیاری را به خود جلب کند. این امکان پیش از این در خبرگزاری‌ها فراهم نمی‌شد. خبرگزاری‌ها، به جهت محدودیت‌های فعالیت(دسترسی، نوع تصمیم‌گیری، دروازه‌بانی خبر و ..) که توضیح دادیم، اصولا چنین امکان گسترده‌ای را ندارند.

اینجاست که کسی که یک حساب در یک رسانه‌ی اجتماعی مناسب دارد، می‌تواند در جایگاه «شهروندخبرنگار»، به پوشش و اطلاع‌رسانی یک رویداد بپردازد، که امکان آن برای یک «خبرنگار رسمی»، هیچ‌گاه فراهم نمی‌شود. اینکه چطور می‌توان یک خبرگزاری را به سمت بهره‌بردن از شهروندخبرنگارها سوق داد، سوال مهمی‌ست که باید بگوییم عملا دو پرسش و پاسخ مختلف را در خود دارد. یکی «چگونگی بهره‌بردن یک سازمان خبری از شهروندخبرنگارها»، و دیگری تغییر ساختاری یک «سازمان» به الگوی مدیریتی دیگری که آن را «شبکه» می‌نامیم.

فارغ از پردازش تفصیلی این پرسش‌ها و پاسخ‌ها، بنایم صرفا توجه به این زاویه‌ی دید در طرح مساله بود.

پی‌نوشت:‌پیش‌تر در قالب مطلبی، با عنوان «مرگِ خبرگزاری‌ها | کارگزاری خبر در رسانه‌های اجتماعی»، به جنبه‌های دیگری از وضعیت خبری و رسانه‌ای پرداخته بودم. شاید خواندنش خالی از لطف نباشد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ تیر ۱۳۹۸  |  رسانه  |   بدون نظر


استادیوم توئیتر، یعنی توئیتری که اصل در آن، بر «هواداری» است. شما اصولا هوادار باید باشید تا بتوانید در این محیط تنفس کنید. هوادارها در استادیوم، پیش از ورود به ورزشگاه، و پیش از آغاز بازی، وضع خودشان را مشخص کرده‌اند: پرسپولیسی یا استقلالی.
وظیفه هوادار در استادیوم، حمایت از طرفِ مورد علاقه‌اش است. فارغ از اینکه خوب بازی می‌کند یا نه، گل می‌زند یا نه، پیروز میدان است یا نه. او هوادار است و «باید» در هر وضعیتی از تیم مورد علاقه‌اش دفاع کند؛ وگرنه در استادیوم به فردی بدل می‌شود که هیچ نقشی ندارد و طرد می‌شود.
هوادار در استادیوم توئیتر، موجودی‌ست که باید بین یک دوگانه انتخاب کند و در یک درگیری و نزاع، به هر نحو ممکن، طرف قبیله‌ی خودش را بگیرد. هیچ راه سومی وجود ندارد. نمی‌شود در استادیوم حضور پیدا کرد و طرفدار تیم دیگری بود، طرفدار داور بود، طرف‌دار بازی خوب بود.
کسی که هوادار یکی از دو طرفِ «نزاع» نباشد، جایی در استادیوم توئیتر ندارد. برای همین است که اگر طرفدار تیمی نبود، آدمی دم‌دمی‌مزاج و حزب باد شناخته می‌شود که وضعیتی روی هوا دارد.
در وضعیت «هواداری»، شما باید پرهیجان باشید، داد بزنید، هجمه کنید، شعار بدهید، احساسات بقیه را برانگیزانید تا با هم یک «شعار» را فریاد بزنند. در یک نزاع و رویاروییِ استادیومی، اینکه تیم شما گند زده است، مهم نیست. شما باید در این وضعیت، ضعف‌ها و شکست‌های گذشته رقیب را در چشمِ طرفدارانش فرو می‌کنید و نمادها و الگوواره‌هایی ساده‌انگارانه بسازید تا شکست به حاشیه برود و وضعیت «نزاع»، باقی بماند.
در استادیوم، شما حق ندارید کنار دست رقیب بنشینید و کل کل نکنید. همه چیز بر تفکیکی دوگانه‌ساز است: رنگ‌ها شما را از دیگری‌تان تفکیک می‌کند، نمادهای‌تان با هم فرق دارد، شعارهای‌تان متفاوت است. هر قبیله با ماشین خودش می‌آید و بر می‌گردد. و شما باید به هر بهانه‌ای، رقیب را تخریب کنید.
در استادیوم بنا نیست شما از بازی لذت ببرید؛ شما آمده‌اید که از یک نزاع و کل کل «لذت» ببرید و آن را «مصرف» کنید. بازی‌کنان بناست یک نمایش اجرا کنند و هواداران نیز یک نزاع را به نمایش بنشینند. همه چیز در این چارچوب تحلیل می‌شود. شما حق ندارید بازی خوب رقیب را تحسین کنید؛ وگرنه «خائن» شناخته می‌شوید.
در فضای هواداری، کسی دنبال حقیقت نیست. دقیق‌تر: نمی‌تواند دنبال حقیقت باشد. شما وجود ندارید و صرفا در یک پارادایم تنازعی، معنا پیدا می‌کنید؛ وگرنه «نیستید». برتری یک قبیله به دیگری، هدف تلاشِ استادیومی‌ست. و برای همین است که تعداد هواداران، ارزش تلقی شده و تعیین‌کننده است.
توئیتر، در طی چند سال گذشته، به سمت همین وضعیت هواداری پیش رفته است. حضور گروه‌واره، سازمانی، باندی و تلاش برای تاثیرگذاری در سطح عمومی توئیتر، وضعیت را به هواداری تقلیل داده است.
پی‌نوشت: اینکه تا چه حد می‌توان فضا را تغییر داد و چطور می‌توان این مسیر را، در عینِ تغییر به نفع عقلانیت، بهبود بخشید، مایه‌ی بحث‌هایی‌ست که حدود سه سال است با دوستانی در حال تدوین و ترویج آن هستیم. در حال نوشتن کتابی هستم که چارچوب‌هایی تحلیلی برای فعالیت در رسانه‌های اجتماعی ارائه می‌دهد.

میثم رمضانعلی  |  ۰۹ تیر ۱۳۹۸  |  رسانه  |   بدون نظر


در چند ماه گذشته، توییتر تعداد بالایی از اکانت‌ها را به حالت تعلیق (ساسپند) درآورده است. اکانت‌هایی که گاه تا مرز ده‌ها هزار نفر مخاطب داشتند. دلایل متنوعی برای این اتفاق ذکر شده است. در این ‌جا تلاش می‌کنم با نگاهی به گذشته، نکته‌هایی را برای افراد و سازمان‌هایی که بنای فعالیت در توئیتر دارند، ذکر کنم تا خود زمینه‌ساز تعلیق اکانت خود نشوند. قطعاً این متن، یک نوشته‌ی کامل و جامع در مورد تعلیق و قوانین توئیتر نیست و صرفاً پیرامون اتفاق‌هایی‌ست که در چند ماه گذشته رخ داده است. متن استنادی نیست و بر اساس برآوردی کلی نسبت به نحوه‌ی رویکرد مدیران توئیتر نگاشته شده است.

چه اکانت‌هایی به حالت تعلیق در می‌آیند؟
یک: مهم‌ترین دلیلی که باعث تعلیق یک اکانت می‌شود، حساسیت توئيتر بر اداره‌ی گروهی یک اکانت است. یعنی اکانت، در چند دستگاه و گوشی، با تنوع آی‌پی مدیریت می‌شود.
دو: دلیل دیگر این است که توئیتر احساس کند، شما چند اکانت را به صورت گروهی و در جهت اهداف سایبری اداره می‌کنید. فعالیت این اکانت یا اکانت‌ها، ذیل«کمپین تأثیرگذاری حمایت‌شده توسط حکومت» جا می‌گیرد. چیزی که توئیتر آن را در عبارت “s tate-backed influence campaign” توضیح داده است.
در مجموع، توئیتر با کار شبکه‌ای یا گروهی به این شکل به شدت مشکل دارد و اگر یک بار برایش این امر اثبات شود، آن اکانتِ چند ادمین یا آن اکانت‌های مرتبط را برای همیشه می‌بندد و در صورت بازگشت هم، با کوچک‌ترین گزارش کاربران و به محض اثبات اینکه این همان اکانت است، باز هم اکانت جدید را می‌بندد.
اما این نکته‌ی مهم را نیز باید توجه کرد: صرف اینکه «یک اکانت چند نفره اداره شود (مثل اکانت خبرگزاری‌ها)»، یا «چند اکانت از یک وی‌پی‌ان استفاده کنند و مشترک باشند»، یا «یک نفر چندین اکانت داشته باشد»، یا «از ربات و توییت‌دک و این ابزارها استفاده شود»، دلیل کافی برای ساسپند شدن نیست؛ بلکه توئیتر دو مورد دیگر را نیز بررسی می‌کند:
اول آنکه باید ثابت شود که آن گروه مرتبط با هم، یا آن اکانت چند ادمین، شبکه مشترک سایبری دارند و در جهت القای یک موضوع خاص یا ترند یک هشتگ، فعالیت دامنه‌دار دارند.
دوم آنکه محتوای توییت‌های آنان، نوع ارتباط میانشان، میزان گزارش شدنشان ( report ) و نوع استفاده از ربات برای اکانت ‌ها نیز مهم است.
توئیتر این موارد را چطور تشخیص می‌دهد؟ توضیحات این بخش کمی فنی است. فرض کنید بیست نفر به یک وای‌فای متصل هستند. هر دستگاهی که به شبکه‌ی اینترنت متصل می‌شود، اصولاً یک شماره خواهد داشت. به این شماره آی‌پی ‌گفته می‌شود. آن بیست نفر عملاً یک آی‌پی خواهند داشت.
اینکه این بیست نفر از یک آی‌پی متصل شده‌اند، دلیلی برای معلق شدن اکانت‌شان نیست. بلکه بر فرض، بناست «یک نفر و اکانت‌های دیگرش» که با آن‌ها فعالیت سایبری می‌کند، معلق شوند. توئیتر این را چگونه می‌فهمد؟ با استفاده از cookieها. وقتی شما کوکی‌ها را بعد از خروج از حساب کاربری پاک نکنید، آن اکانت به اکانت دیگرتان لینک می‌شود. توئیتر وقتی می‌بیند بیست اکانت به یکی لینک شده است، حساس می‌شود و ممکن است همه را به حالت تعلیق درآورد. در واقع، کل گراف اتصالی معلق می‌شوند.
شما وقتی از پراکسی (یا وی‌پی‌ان) استفاده می‌کنید، آی‌پی تغییر می‌کند. اما معنایش این نیست که توئیتر دیگر نمی‌تواند فعالیت‌ها را ردیابی کند؛ بلکه درصد خطا ممکن است بالاتر برود. اصولا تا وقتی که اکانت‌ها بر روی یک وسیله (دیوایس) فعال هستند، مشکلی وجود ندارد: این ‌که روی یک دیوایس چند اکانت باشد، از امکانات توییتر است. اما زمانی که این اکانت‌ها همدیگر را با ریتوئیت و پروموت کردن پوشش بدهند، توییتر آن را حساسیت‌برانگیز تلقی می‌کند. مثلاً پروتکل HTTP یک Header دارد به اسم User-agent که شامل: نوع مرورگر، نوع سیستم عامل، ورژن دقیق مرورگر و ورژن دقیق سیستم عامل می‌شود و این گزینه‌ها در آن به راحتی قابل تغییر هستند. اگر تغییر داده نشود، توئیتر راحت‌تر می‌تواند فعالیت را ردیابی کند.

چه نکته‌هایی را باید رعایت کنیم؟
پس از همه‌ی این توضیحات، حال سوال این است: چه باید بکنیم؟ ساده است:
ـ اکانت‌تان را روی چند گوشی مدیریت نکنید. به بیان دقیق‌تر، یک اکانت را چند نفره مدیریت نکنید.
ـ از وی‌پی‌ان‌های سازمانی استفاده نکنید. بهتر اینکه از وی‌پی‌ان‌هایی که به صورت عمومی عرضه می‌شود استفاده کنید. استفاده از یک وی‌پی‌ان عمومی که مطمئناً لاگ نمی‌اندازد، خیلی بهتر است تا وی‌پی‌ان سازمانی و خصوصی. چون این کار باعث می‌شود شما منحصر به فرد شوید و استخراج گراف راحت‌تر باشد.
خرید و فروش وی‌پی‌ان در جمهوری اسلامی جرم است، وگرنه پیشنهاد می‌شد که از وی‌پی‌ان‌هایی استفاده کنید که توسط درگاه‌های فارسی پرداخت، فروخته می‌شوند.
از طرفی، سیاست توییتر همیشه این است که کاربرانش را در کشورهایی که سانسور وجود دارد، حفظ کند. پس باید آی‌پی وی‌پی‌ان‌هایی مثل ProtonVPN را در لیست سفید قرار داده باشد. به همین دلیل وقتی از سرورهای رایگان پروتون استفاده کنید، لاک نمی‌شوید. اگرچه سه هزار نفر همزمان با آن آی‌‌پی وصل شوند.
ـ نکته اساسی این‌که، در تمام موضوعات صرفاً یک مساله ملاک نیست؛ بلکه باید مجموعه‌ای از دلایل جمع شوند تا علت تامه‌ی تعلیق یک اکانت باشند. مثلا تعداد و نوع ریپورت اکانت و این‌که چه کسی ریپورت می‌کند، در تعلیق خیلی مهم هستند. محتوایی که منتشر می‌کنند نیز، ممکن است حساسیت‌برانگیز تلقی شود.
_ نکته دیگر آنکه گوشی همراهی که اکانت روی آن ساسپند شده است، برای ساخت یک اکانت جایگزین، دیگر قابل استفاده نیست.
نکته‌ی مهم و پایانی: ارتباط دولت آمریکا با مدیریت توییتر مشهود است. در واقع توئیتر سلاحی‌ست برای وزارت خارجه‌ی آمریکا. این بدین معنی‌ست که قطعاً حاضر هستند روی چند نفر هزینه کنند تا کارویژه‌ی آنها تمرکز روی اکانت‌های ایرانی باشد؛ گراف دربیاورند و به خنثی کردن این کمپین‌های سازمانی کمک کنند. این یعنی باید مراقب بود و بهانه دست آنان نداد.

میثم رمضانعلی  |  ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸  |  رسانه  |   بدون نظر


در فضای توئیتر، کاربران هر روز از هشتگ‌های مختلفی استفاده می‌کنند. هشتگ در توئیتر اصولا نمایش‌دهنده‌ی موضوع جاری و یا اهمیت یک موضوع برای بخشی از کاربران آن است. مفهوم هشتگ در توئیتر با اینستاگرام تفاوت جدی دارد. در اینستاگرام، هشتگ‌ها نقش‌شان را بیش‌تر در قالب دسته‌بندی و سهولت دسترسی در سرچ‌ها ایفا می‌کنند. در حالی که هشتگ‌ها اصولا در توئیتر، به نوعی فراخواننده و تحریک‌کننده‌ی شبکه برای نوشتن پیرامون موضوعات مشخصی هستند.

گاه از این قابلیت توئیتر به این نحو استفاده می‌شود که گروهی پرتعداد(مثلا ۵۰ نفره)، با انبوهی از اکانت‌ها(مثلا هر کدام ده اکانت و در مجموع ۵۰۰ اکانت) با هشتگ واحدی در باره‌ی یک موضوع به توئیت زدن می‌پردازند. آن هم یک‌باره و بدون اینکه پیش از آن اعلام شده باشد. بسیاری از این هشتگ‌ها یا بی‌ارتباط با فضای اتفاق‌های جاری و یا صرفا بر اساس مناسبت تقویمی انتخاب می‌شوند و ویژگی مهم جاری بودن را ندارند. گاه از این نوع فعالیت، تعبیر به عملیات توئیتری می‌شود. تولید حجیم و انتشار با انبوه اکانت‌های دست چندم،‌ فیک و ناشناس را «رژه‌ی اکانت‌ها» و «رزمِ هشتگی» می‌نامیم.

ماهیت رسانه‌های اجتماعیِ شبکه‌ای، بر توزیع استوار است، و نه تولید. اساسا در شبکه، آن‌چه که اساس است، ساماندهی ارتباط‌هاست که به بیانی، می‌تواند ایجاد ظرفیتی برای توزیع قلمداد ‌شود. توزیع البته در این‌جا توزیع شبکه‌ای‌ست که بر اساس نوع ارتباط‌های شکل‌گرفته، سازمند عمل می‌کند.

صاحبان قدرت همیشه تلاش می‌کنند تا از رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای توسعه قدرت و افزایش نفوذ خود استفاده کنند. بهره‌گیری از این ظرفیت اما گاه در قالبِ رژه‌ی اکانت‌ها و رزمِ هشتگی تصویر می‌شود. در حالی که این‌ها می‌توانند به تخلخل بیش‌تر شبکه بینجامند.

به بیان دیگر، خرده‌شبکه‌هایی که امکان این را دارند که در ذیل یک عنصر هویتی دیده شوند و روابط قدرتمندتری را با هم سامان دهند، در برابر رژه‌ی اکانت‌ها و رزم هشتگی حس رقابت به خود می‌گیرند و هر روز به سمت خرده‌تر شدن پیش می‌روند و بدل به خرده‌شبکه‌هایی ضعیف‌تر می‌شوند.

مساله اساسی همین است که تولید محتوا، آن هم در مدل حجیم، تولیدِ قدرت نمی‌کند؛ قدرت، برخواسته از شبکه ارتباطات معنادار است. تلاشی که به ایجاد و تقویت ارتباط‌های بیشتر و دو سویه بینجامد و در خرده‌شبکه‌های متنوع حضور داشته باشد.

عدم توجه به این مهم با تاکید و پیگیری رژه‌ی اکانت‌ها و رزمِ هشتگی، منجر به شکل‌گیریِ لوپ‌های ارتباطی و گرفتاری در کولونی‌هایی داخل خرده‌شبکه می‌شود و نهایتا یک دورهمی ایجاد می‌کند: صدای شما در حمام، زیبا و خوش‌آوا و رسا به نظر می‌رسد.

کمیت ارتباط‌ها در شبکه مهم است، اما اصیل نیست. جاگیری در برخی نقاط می‌تواند مهم‌ و اساسی تلقی شود. یک ارتباط مویرگی با یک خرده‌شبکه‌ی دیگر، از یک ارتباط قویِ با یک مشترکِ در خرده‌شبکه، مهم‌تر است.

به بیانی ساده‌تر چهار ایراد مهم به هشتگ‌محور بودن در فعالیت‌های توئیتری وارد است که برخی‌ از همین‌ها مشترکاتی نیز با یکدیگر دارند. توجه داشته باشیم که توئیتر در اینجا، یه نمونه و مثال عینی‌ست. همین اتفاق را می‌توان در قالب شبکه‌ی سایت‌ها، و شبکه‌ی رسانه‌ها نیز بازیابی کرد و توضیح داد.

 

یک. تبدیل شبکه به خرده‌شبکه‌ها

با تاکید بر هشتگ‌گذاری و رزم هشتگی، رقابت درون شبکه زیاد می‌شود. گروه‌ها سعی در پیش‌بینی اتفاقات و پیدا کردن مناسبت‌ها و بر همان اساس، رزمِ هشتگیِ قوی‌تر و موفق‌تر، می‌کنند. یارگیری برای همراه کردن اکانت‌های پرفالوور، اینفلوئنسرها و گاهی حتی سلبریتی‌ها نیز افزون خواهد شد. وقتی رقابت‌ها زیاد شد، طی یک پروسه‌ی نه خیلی بلند، شبکه، تبدیل به خرده‌شبکه‌های کوچک‌تر و ضعیف‌تر می‌شود.

 

دو. رقابت‌های کاذب سازمانی

سازمان‌ها و گروه‌های وابسته‌ی زیادی در توئیتر به فعالیت می‌پردازند. از نهادهای انقلابی و دولتی گرفته تا موسسات فرهنگیِ کوچک و بزرگ. عملا رقابت‌های سازمانی در این مدل فعالیت، به شدت تحریک می‌شوند. به خصوص که در این مدل، گزارش‌های آماری راحت‌تر و بهتری می‌توان گرفت و به بیانی، گزارش‌خوریِ خیلی خوبی دارند. در حالی که گزارش‌های کمی و بدون در نظر گرفتن کیفیت و ضریب نفوذ در شبکه، نمایه‌ای اشتباه از وضعیت یک فعال یا فعالیت را ارائه می‌کند.

 

سه: تلقی از حضور حاکمیتی در توئیتر

این نحوه از حضور، مشخص است که بر اساس یک سازماندهی گروهی انجام شده است. سازماندهی‌ای که قطعا هماهنگی آن‌ها با یکدیگر انرژی زیاد می‌برد. مساله این است که گزارش‌هایی که توسط معاندان نظام منتشر می‌شود نیز، فضایی ایجاد می‌کند که کاربران خاکستری و کم‌تر متعلق به گفتمان انقلاب اسلامی نیز، برداشت‌شان از این نحوه ورود، ورودی نهادی و مبتنی بر پمپاژ مالی شود. این بازنمایی «عادی‌نبودن»، به صورت کلی به این فعالیت‌ها ضربه می‌زند و از اثر اجتماعی آن‌ها به شدت کاسته و حتی باعث می‌شود که نسبت به آن‌ها واکنش‌هایی در کاربران پدید آید. واکنش‌هایی که این روزها، در میان بدنه‌های مستقل توئیتر، به تکرار، زیاد دیده می‌شود.

 

چهار:فضای استادیومی

الگو قرار گرفتن این نحوه از حضور و فعالیت،‌ دمیدن در استادیومی کردن بیش‌تر فضای توئیتر است که بعدتر در باره‌اش توضیح خواهیم داد.

 

 

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ شهریور ۱۳۹۷  |  رسانه  |   بدون نظر


توئیتر شما را در خرده‌شبکه گرفتار می‌کند. این تازه با فرض دستی عمل نکردن مدیران توییتر در انداختن برخی افراد و بدنه‌ها در خرده‌شبکه‌ها و حلقه‌های هم‌سنخ است. اگر کاربر هوشمندانه عمل نکند، پس از مدتی در خرده‌شبکه‌ها گرفتار و دچار توهم اکثریت و اشراف و حضور در کل شبکه می‌شود.

این جمله کلیدی که: «آنچه که توصیف می‌کنید، توییتر نیست. صرفا تایم‌لاین شماست» باید آویزه گوش کاربر باشد. با تقسیم‌بندی هویتی افراد، ناظر به سیاست، فرهنگ و علاقه‌مندی‌شان، و پیگیری هوشمندانه اکانت‌ها، شاید بشود کمی از گرفتار شدن در یک خرده‌شبکه‌ی بسته فاصله گرفت.

گاه عنوان «دیکتاتوری توئیتر» در برخی مطالب دیده می‌شود. مثلا در مسالۀ توزیع نامه رهبری به جوانان اروپایی مشکلی پیش آمد وهمین عبارت در توجیه شکست جعل شد. همان موقع، اشتباه جعل عنوان را در وبلاگم توضیح دادم. اعمال بی‌دردسر دیکتاتوری اما در همین گرفتاری در یک خرده‌شبکه امکان داد.

خرده‌شبکه‌ها را اشتراکات هویتی، علاقه‌مندی و موضوعات شکل می‌دهد. چند خرده‌شبکه البته ممکن است به جعت هویتی اشتراکات داشته باشند و به جهت علاقه‌مندی و موضوعات جدا. حلقه‌هایی که در بخش‌هایی اشتراک تام دارند.

دور شدن هویتی از یک خرده‌شبکه، به معنی حذف شما از آن خرده‌شبکه نیست. امکان دارد با هوشمندی حتی، دور شدن شما از عماصر هویتی، که ضریب نفوذ شما را زیاد کند. اصولا علاقه‌مندی و موضوعات امکان‌های خیلی زیادی را برای شما، در جهت افزایش ضریب نفوذ فراهم می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۰۲ تیر ۱۳۹۷  |  رسانه  |   بدون نظر


جمهوری اسلامی، محل تنازع دو نگاه مختلف در موضوع فضای مجازی‌ست:
‏نگاه امنیتی: همه‌چیز باز باشد ولی ما اشراف داشته باشیم،
‏نگاه قضایی: همه‌چیز بسته باشد مگر ما مجوز بدهیم

‏در هر دو شکل، آن‌چه که مساله است،‌ تغییراتی‌ست که در ساختار اجتماع رخ داده و بخشی جدی از حاکمیت اجمالا بو برده است، اما تفصیلا نمی‌تواند توضیح دقیقی برای آن داشته باشد.حتی وقتی توضیحات درستی داده می‌شوند،‌ نمی‌توانند نسخه‌ای برای آن ارائه دهند

‏حتی وقتی که نسخه‌ای دارند، چون اجرای آن نسخه، نیازمند یک وحدت نظر و اراده جمعی در حاکمیت است، امکان تحقق آن عملا وجود ندارد.

‏قطعا جلوی اشراف را نمی‌شود گرفت. اما اینکه چه کسی اشراف داشته باشد مساله‌ست. ساختار حاکمیتی که مردم به آن در ذیل یک قانونی رای داده‌اند یا حاکمیت قدرت بیرونِ از اراده ملی؟
‏قطعا اولی.
‏پس مسأله منتقدین چیست؟
‏«سوء استفاده قدرت حاکمه از این اشراف» و «درک نکردن ساختار اجتماعی شبکه‌ای»

‏منتقدین می‌گویند برای مسأله اولی، مواردی در این سال‌ها وجود داشته است.
منتقدانی که دقیق‌تر توضیح می‌دهند می‌گویند درک حاکمیت از الزامات جامعه شبکه‌ای بسیار پرت است و این بسیار مشکل‌زاتر است

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷  |  رسانه  |   بدون نظر


یک:

نوشته‌ام بحران تلگرام. قطعا تلگرام به یک بحران بدل شده است. بحرانی که ساختار تصمیم‌گیر جمهوری اسلامی در حوزه‌ي فضای مجازی آن را ایجاد کرده است و این وضعیت را رقم زده است. امکان اینکه خیلی پیش‌تر وضعیت پیش‌بینی شود و متناسب با آن اقداماتی انجام شود، وجود داشته است. اما مثل همیشه‌ی قاعده‌شده، تا به مرز بحران نرسیم اقدامی رخ نخواهد داد.

من البته از این مساله خوش‌حالم. اصولا فکر می‌کنم جز تحت یک فشار، برخی چیزها منضبط نمی‌شود و تا به جاهایی فشار جدی وارد نشود، قرار نیست عقلانیتی زنده شود و مسیری پیش پا باز شود.

تلگرام بحران است از جنبه‌های مختلف. ظرفیت‌های بحران‌خیز بودنش از جهت‌های امنیتی و اقتصادی مهم‌تر است. اما این به معنای این است که تلگرام باید فیلتر و از دسترس خارج شود؟ شاید! ممکن است! اما مساله‌ی اساسی این نیست.

دو:

مساله نگاه جمهوری اسلامی و نهادهای موثر بر فضای مجازی در جمهوری اسلامی است. نهادهایی که نگاه‌های‌شان و برخورد و رفتارشان به اتمسفر و چارچوب‌های رفتاری کاربران و به خصوص فعالان این عرصه را تعیین می‌کند. اصولا نگاه جمهوری اسلامی به رسانه‌های اجتماعی، رفتارساز است. اینکه هنوز رغبتی جدی به رسانه‌های بومی، چه پیام‌رسان‌ها و چه نسخه‌های بدل نمونه‌هایی مثل اینستاگرام و توئیتر، وجود ندارد، ناشی از رفتار و نسبتی‌ست که جمهوری اسلامی با این مفاهیم و بسترها ایجاد کرده است.

مساله پیام‌رسان‌های داخلی، مساله فنی و مخاطب نداشتن و اینگونه موارد نیست. به عنوان یک تجربه‌ای که هنوز در دسترس است، شما از مالکان سرویس‌های وبلاگ‌نویسی که در دوره‌ای با اقبال زیادی مواجه شده‌اند بپرسید که حاکمیت چه بلایی سر مخاطبان‌شان و رشد سرویس‌شان آورده است. با اعمالِ نگاهِ نظارتی سنتی و حذف و فیلترینگ افسارگسیخته، با مجموعه‌هایی مواجه هستیم که رشد نکردند و به جای اینکه بر روی آن تجربه، بسترها و امکانات بهتر و نوین‌تری سوار شود، رغبت مدیران آن‌ها به خاطر دردسرهای فراوان، از بین رفت.

تا جایی که مدیر سایت کلوب، آقای شکوری‌مقدم در باره‌اش نوشت: «راه اندازی و مدیریت یک شبکه اجتماعی از ترانزیت کراک و شیشه در این کشور خطرناک تر و پر دردسر تر بود.» تجربه‌ای که در برهه‌ای می‌توانست پلکانی برای توسعه رسانه‌های اجتماعی بومی تلقی شود.

سه:

عدم درک فضای اجتماعی جدید، نگاه قضایی امنیتیِ سنتی و قدیمی، نگاه کنترلی اشتباه به اجتماع، عدم درک درست از حریم خصوصی، سعی در کنترل آزادی بیان به صورت شلخته و سلیقه‌ای، همه و همه به معنای شکست هر سرمایه‌گذاری‌ست که بخواهد وارد زمین رسانه‌های اجتماعی شود

گام‌هایی باید پیش از هول شدن برای تبلیغ پیام‌رسان‌های داخلی برداشته شود. این گام‌ها اصولا به حاکمیت مربوط است و نیاز به یک اراده جدی برای تغییر نگاه و روش در بدنه‌ی تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر دارد. تا زمانی که اراده‌ای جدی وجود نداشته باشد، مساله مهم «کوچِ رسانه‌ای‌ها» به فضای مجازیِ تحت سیطره حاکمیت بعید است و حتی اشتباه. اشتباه از این جهت که انرژیِ زیادی به شکستی مجدد می‌انجامد.

مساله اما صرفا حمایت مادی از پیام‌رسان‌های بومی نیست. در مورد همین نمونه تلگرام، حاکمیت و به صورت ویژه دولت، اراده‌ای برای حمایت جدی مالی از پیام‌رسان‌های بومی نداشته است. چه رسد به تغییر نگاه و روش، برای امنیت‌بخشی جدی به کاربران. حداقل تغییر نگاه، پاسداشت حریم خصوصی و روابط افراد است. هیچ تضمینی وجود ندارد که به مخاطب این اطمینان را بدهد که فرداروزی، به خاطر دسترسی‌هایی که سایت‌ها و اپلیکیشن‌های بومی دارند و به خاطر ارتباط‌های شخصی، بازخواست نشود.

مساله این است که جمهوری اسلامی هنوز متوجه نیست با چه فضای اجتماعی نوینی مواجه است. متوجه نیست که هدایت افکار عمومی با نگاه‌های سنتی و روش‌هایی که مربوط به ریختِ‌ اجتماعیِ دهه‌های گذشته است، جز اینکه مردم را نسبت به حاکمیت بدبین می‌کند، می‌تواند گسل‌هایی را فعال کند که هزینه‌هایی جدی برای حاکمیت در پی خواهد داشت و قطعا با روش‌های نظارتی و کنترلی دهه شصت، قابل مدیریت نخواهند بود.

[نا تمام]

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ فروردین ۱۳۹۷  |  رسانه  |   بدون نظر


ساختار هدایت و راهبری شورش‌های اجتماعی و سیاسی، فرآیند منتج به تغییر حاکمیت، مطالبه‌گری موثر از یک سازمان یا نهاد بزرگِ مسئول، تاثیرگذاری در روند تصویب و اجرای یک طرح در سطح حاکمیت و مواردی از این دست، سال‌هاست به دست رسانه رخ می‌دهد. به تمامه، رسانه بدل به عنصرِ مهم تغییر در تمامی ابعاد یک ملت شده است. تغییر در زندگی، تغییر در مفاهیم و حتی در شیوه‌ي تفکر و تصمیم‌گیری.

رسانشِ پیام، تعیین پیام، معناپردازی و یا معنازدایی از کلمات، تهی کردن اشخاص از اراده‌ها و شاید از همه مهم‌تر، فرآیندی برای تصمیم‌سازی در تمامی ابعاد زندگی از کارکردهای رسانه شده است. اگر تا دیروزی نه چندان گذشته،‌ رسانه صرفا ابزار بود، اکنون زیست و دنیای دیگری در کنار ایجاد کرده است که قواعد، قوانین و مفاهیم خود را داراست و حیاتِ ثانویه، رقیبی دیگر برای زندگی‌های عادی شده است.

رسانه‌های فراگیر مثل تلویزیون، اکنون اما رقیب‌های خردی دارند که برای تلویزیون نیز تصمیم‌سازی مي‌کنند. رسانه‌های اجتماعی در بسترهای مختلفی مثل توئیتر،‌ اینستاگرام، فیس‌بوک، گوگل‌پلاس، پینترست و مواردی از این دست، امکانِ حضور مردم در سطحی از حاکمیت را فراهم می‌کنند و بستری برای تصمیم‌سازی فراهم شده است که به تسهیلِ ابراز نگاه ملت‌های مختلف در بستر جهانی نیز منتج می‌شود.

رسانه‌های رسمی این ویژگی‌ها را دارند:

۱)  نیاز به پشتوانه‌ی مالی و سرمایه دارند
۲)  در چهارچوب‌های رسمی قابلیت نظارت شدید دارند
[تحت تاثیر عوامل و باندهای قدرت قرار می‌گیرند. قدرت‌ها می‌توانند موضوعات، انتشار و یا توزیع یک رسانه را محدود کنند.]
۳)  قابلیت شبکه‌سازی اجتماعی را ندارند

مساله در رسانه‌های اجتماعی اما شبکه‌ست. در رده‌بندی‌های گروه‌ها و اجتماعات و جمع‌ها، ما با مدل‌های مختلفی از نظم‌دهی مواجه هستیم. ساختارهای هرمی عمومی‌ترین نحوه فهمِ ساختارمند از فعالیت جمعی است. شخصی به عنوان رئیس در بالای سازمان قرار دارد و به صورت هرمی تمامی افراد در ذیل ریاست تعریف می‌شوند.
رئیس اصولا تصمیم‌گیر است و مسیر تصمیم‌سازی در سازمان را نیز خود طراحی می‌کند و عملا اختیارات از ریاست به زیرمجموعه تنفیض می‌شود. تفویضی که نافیِ اختیارات ریاست نیز نیست.

در ساختار شبکه‌ای که رسانه‌های ارتباطاتی مهم‌ترین عنصرِ تولیدکننده و مقوم آن هستند، هیچ ریاست و مدیریتی متصور نیست. ساختار و نظمِ از بالا به پایین وجود ندارد. تمام افراد شبکه در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری دخیل هستند. هیچ رتبه‌بندی و امتیازبندیِ تحکمی‌ای در روند فعالیت آن وجود ندارد.

به صورت خلاصه‌تر، در مسیر تغییر و تبدیل سازمان رسانه‌ای به کنش رسانه‌ای هستیم؛ چنان‌که طلیعه‌ی تغییر ماهیت رسانه‌های اجتماعی از بستری برای صرفا تعاملات شخصی، به بستری برای فعالیت خبری و کارگزاریِ خبر است. هر روز بر این کارکرد افزوده شده و این وجه پر رنگ‌تر می‌شود، چنان که می‌شود در نهایت تغییر ماهیت آن را دید. به بیانی دیگر، که به نظر می‌رسد مفهوم مدیریت و عاملیتِ خبر، در خبرگزاری‌ها و سیستم‌های خبری از فهمِ سنتی آن در حال فاصله گرفتن و از «سازمان» به «شبکه» در حال دگرگونی‌ست. به عنوان مهم‌ترین نمونه‌ی شبکه‌ای، توییتر با شعار «چه کار می‌کنید؟» در ابتدای شروع فعالیت، اکنون به شعار «چه چیزی در حال رخ دادن است؟» تغییر رویه داده است. تغییر از بیان وضعیت شخصی به بیان اتفاق و خبری در حال رخ دادن.

اگر سازمان‌های خبری پیش از این قابل «مدیریت» بودند، اکنون به سمتی پیش می‌رویم که شبکه‌های خبری در بهترین حالت قابلیت «راهبردی» دارند و مدیریت‌پذیر نخواهند بود. به صورت عملی نیز تفاوت‌هایی که میان «شبکه» و «سازمان» وجود دارد نیز در اینجا به وقوع می‌پیوند.
[ارجاع به مطلب: چرا شبکه‌ی فعالان حزب‌الله در فضای مجازی مختل است؟ | http://ramezanali.ir/1367 ]

حتی کاربران می‌توانند نسبت به دستکاری فنی یک رسانه‌ی اجتماعی، که در نحوه‌ی شبکه‌سازی و یا اثرگذاری رسانه‌ای موثر باشد، به مدیریت آن اعتراض کنند و کمپین تشکیل دهند. اگرچه نمونه‌ی مشخصی از به نتیجه رسیدن این اعتراض‌ها نداریم، اما مسیر برای تمرینِ تاثیرگذاری بر ساختارهای مدیریت ابزارهای رسانه‌ای باز است. چنان که در کم‌ترین حالت می‌تواند منجر به کاهش محبوبیت یک ابزار در مقایسه با رقبایش باشد.

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ دی ۱۳۹۶  |  رسانه  |   بدون نظر


(ـ۱)
قطعا یکی از اصلی‌ترین دلایل‌ش این است که مفهوم «شبکه» با مفاهیمی مثل «تشکل»، «سازمان» و «گروه» خلط شده است. به خصوص توسط رهبران و بدنه‌ی میانی. برای همین ارتباطات این بدنه، سازمان‌دهی غیرشبکه‌ای پیدا می‌کند و نمی‌توان انتظار داشت که کارکرد «شبکه‌ای» داشته باشند.

«شبکه چیست؟»
این مهم‌ترین سوالی‌ست که انگیزه‌ی نگاشتن این متن و احتمالا متن‌های بعدی خواهد بود:

برای درک مفهوم شبکه، بهتر است ساختارهای دیگر ارتباطی را کمی توضیح دهم.

سازمان یکی از این ساختارهاست. ساختاری که هرمی‌شکل از بالای به پایین رشد می‌کند. در اینجا با یک رئیس و بدنه‌ای که زیرمجموعه محسوب می‌شوند مواجهیم. در اینجا، اهداف، ماموریت‌ها، برنامه‌ها، گزینش و تمام مسائل مربوط به این ساختار از طریق رئیس و یا مدیر سازمان پیش‌ می‌رود. از بالا به پایین. «هر چه رئیس بگوید» مهم‌ترین فاکتور تعیین کارهاست.

تشکل چیست؟ تشکل مجموعه‌ای از خرده‌سازمان‌هاست که ذیل یک موضوع و یا آرمان و شبه‌سازمان فعالیت می‌کنند. در اینجا با خرده‌سازمان‌هایی مواجه هستیم که هر کدام ماموریتی خرد در ذیل یک تشکیلات و تشکل دارند. تشکل‌های دانشجویی نمونه‌ای از این ساختار هستند که در دانشگاه‌های کشور شعبه دارند و با فعالیت‌های متناسب با دانشگاه خود، ولی ذیل اهداف و آرمان‌های تشکیلات، فعالیت می‌کنند.

گروه و تیم نیز جمع‌هایی هستند که به صورت کوتاه‌مدت و با ساختاری تخت تشکیل می‌شوند. هدف در گروه‌ها در بسیاری موارد، تقویت و یا فعالیت منضبط ذیل یک عنوان است. مثلا گروه کتاب‌خوانی، گروه کوهنوردی.

شبکه اما چیز دیگری‌ست. مجموعه‌ای از ارتباط‌ها میان افراد مختلف، بدون حضور نشانه‌هایی از ساختارهایی مثل سازمان و یا تشکل و گروه. شبکه، زنجیره‌ای پیوسته و پیچیده از ارتباطات هستند که ایجاد می‌شوند، پررنگ می‌شوند، کم‌رنگ می‌شوند و ممکن است از بین بروند. من در زندگی رسانه‌ای و فضای جامعه‌ی جدید، با افراد مختلفی ارتباط دارم.
آسمان شب را در نظر بگیرید. مجموعه‌ای از ستاره‌ها. میان این‌ها خط‌هایی بکشید. خط‌ها نمایان‌گر ارتباط آن‌هاست. برخی ستاره‌ها درشت‌تر و نورانی‌تر هستند. این ستاره‌ها، به جهت ارتباط بیش‌تری که با دیگران دارند پرنورتر هستند و موثرتر. فاصله و خط میان دو ستاره گاه کوتاه‌تر، که نمایان‌گر ارتباط نزدیک‌تر دو ستاره است.
آسمان شب را جامعه و ستاره‌ها را افراد جامعه ببینید. ما این را شبکه می‌دانیم.

(ـ۲)
شبکه وقتی تقویت می‌شود که زنجیره‌ی انتشار درست پیش رفته و منقطع نشود. اصولا یک خبر و یا یک محتوا گره‌خورده با رسانه‌ی مبداء رسانه‌ای خود پخش شوند. توییت که من می‌زنم باید با آدرس و نام منبع منتشر شود. کپی کردن و صرفا آوردن نام بدون لینک، انتشار و توزیع درست یک مطلب را مختل کرده و باعث ارتباط‌سازی نمی‌شود.
دوباره: وقتی مطلبی از شخصی یا رسانه‌ای منتشر می‌شود، همان مطلب باید دست به دست در کل شبکه بگردد. این‌گونه جایگاه آن شخص یا رسانه نیز در شبکه محفوظ و تقویت می‌شود.

مساله در اینجا چیست و چرا زنجیره‌ی انتشار یک مطلب مختل می‌شود؟

بدنه‌ی رسانه‌ای حزب‌الله اما در بسیاری موارد نسبت‌های سازمانی(نهادهای انقلابی، نهادی حاکمیتی و …) دارند. یعنی فعالیت رسانه‌ای‌شان و یا خودشان ذیل یک سازمان مشغول فعالیت هستند. برای همین، فعالیت‌های این بدنه در بسیاری از موارد بایستی شبیه به گزارش کار باشد: پای مطلب امضای فلان دستگاه خورده و آدرس فلان کانال و سایت درج شده باشد تا بتوانند به عنوان یک فعالیت، آن را در گزارش کاری خود رد کنند.
برای همین است وقتی که من مطلبی در سایت،‌ کانال یا صفحه‌ی خود می‌گذارم، با آدرس محل انتشار اولیه پخش نمی‌شود. هر دستگاه و سازمان، با کپی محتوا و درج آدرس و حتی لوگوی خود روی طرح، محتوا را منتشر می‌کند. محتوای خوب فارغ از «ارتباط‌سازی» پخش می‌شود.

(ـ۳)
شبکه، «مدیریت‌پذیر» نیست و نهایتا ما با یک راهبری مواجه هستیم. مدیریت، ویژه‌ی مدل‌های دیگری از ارتباط مثل «سازمان» است. اصرار نهادها به مدیریت و تحکم به عناصر فعال در شبکه ـ به هر دلیلی که هست ـ جایگاه و کارکرد شبکه را مختل می‌کند.

(ـ۴)
هیچ‌کس از شبکه حذف نمی‌شود. حذف عناصر شبکه با فرض «اصلاح» و «مدیریت» آن نیز در بسیاری از موارد شبکه را متخلخل می‌کند و در میان‌مدت وزن خرده‌شبکه‌ها را به هم می‌ریزد و مسیر تقویت و گسترش آن را سد می‌کند.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ تیر ۱۳۹۶  |  رسانه  |   بدون نظر


موج جدیدی راه افتاده است از عضویت و ورود فارسی‌زبان‌ها و ایرانی‌ها در توئیتر. از همه‌ي قشرها. با پایه استدلالی که باید حضور جریان‌های مختلف در توئیتر تقویت شود. با فرض اینکه کسانی در توئیتر هستند و کسانی غلبه دارند و جریان اصلی توئیتر فارسی را در اختیار دارند که نسبت درستی با انقلاب اسلامی ندارند. این ایده، حتی رفع فیلتر توئیتر را،‌ مقدمه‌ی وزن‌کشی درست در توئیتر، حتی به نفع نیروهای انقلاب می‌داند.

 

مساله این است که توئیتر در مقایسه با رسانه‌های اجتماعی دیگر، فضای خاصی دارد. کوتاه‌نویسی در قالب ۱۴۰ کاراکتر، متن‌محور بودن، نیاز به خلاقیت و طنز برای رشد، و حتی نیاز به فحاشی و تمسخر و توهین برای رشد مخاطب، منجر شده است به این که اشخاص خاص‌تری نسبت به توده‌ی جامعه، که مثلا در اینستاگرام فعال‌تر هستند، در توئیتر باشند و یا رشد کنند.

 

استدلال علاقه‌مندان به رفع فیلترینگ توئیتر و حضور قشری در آن، اصولا بنانهاده بر همان پایه‌استدلالی‌ست که در سال‌های هشتاد و هشت تا نود، قارچ‌نیوزها را ایجاد کرد. هزار هزار سایت خبری، برای این هدف که عرصه‌ی رسانه توسط نیروهای انقلاب ایجاد شود و بتوان فضای رسانه‌ها را از خلاء حضور دیدگاه‌های برآمده از گفتمان انقلاب اسلامی پر کرده و جریان اطلاع‌رسانی با دیدگاه‌های زاویه‌دار با آن گفتمان سرشار نباشد. چیزی که البته دست کسی را نگرفت؛ جز اینکه ژورنالیسم در بدنه‌ی نیروهای حزب‌اللهی بادکنکی رشد کرد و نابلدی‌ها فضا را مغشوش کرد و فضا به نحوی پیش‌رفت که جز به به تعبیری، به تندتر شدن فضای رسانه نینجامید.

 

این در حالی‌ست که جریان اصلی را، نبوغ در سوژه‌یابی، انعکاس به موقع، صراحت و صداقت در پرداخت مطلب و عواملی از این دست می‌زند و نه لزوما تعداد زیاد رسانه(سایت در رسانه‌های رسمی و کاربر در رسانه‌های اجتماعی). هنوز هم یک فایل صوتی، یک گزارش خوب، از یک‌جایی مثل فلان شبکه و کانال ضدانقلاب، هزار هزار سایت خبری قارچ‌نیوزی را زمین می‌زند؛ به سهولت.

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ بهمن ۱۳۹۵  |  رسانه  |   بدون نظر


آیت‌الله موحدی‌کرمانی: بدحجابی بد است اما فضای مجازی صدبرابر بدتر است.

دیروز نقل قولی از آیت‌الله موحدی کرمانی در مورد فضای مجازی منتشر شد که اگرچه نابجا بود، ‌ولی عجیب نبود. سال‌هاست رویه‌ی علما و فضلا به جز قشر معدودی بر دادن احکام کلی در مورد پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی‌ست. یک‌جانبه‌نگری، عدم آگاهی از تمام جوانب یک امر، عدم ارتباط واقعی با بدنه‌های اجتماعی و مردمی از قشرها و گروه‌های مختلف، و مهم از همه تحت تاثیر اطرافیان بودن و عکس‌العمل فوری نشان دادن نسبت به موضوعات، پاشنه‌آشیل بوده است.

عبارت‌های منقول از آیت‌الله به نحوی‌ست که انگار اینترنت یک موجود و غولی‌ست که عامل اصلی انحطاط و انحراف اجتماع است و اگر اینترنت(دقت کنید اینترنت! و نه سایت‌ها و صفحه‌های مساله‌دار) نباشد، همه‌ی مساله‌ها حل است. این در حالی‌ست که اینترنت را در بدترین تحلیل، عامل تشدیدکننده مي‌توان فرض کرد و نه عامل اصلی. در فضای عمومی و حقیقی جامعه، مدت‌هاست انحطاط اخلاقی و از هم گسیختگی اجتماعی موج می‌زند و به وضوح قابل مشاهده است. تصویرسازیِ از اینترنت به عنوان عامل اصلی مشکلات، مثل تصویرسازی حجاب به عنوان عامل اصلی بی‌حیایی‌ست. یعنی جای علت و معلول را برعکس فرض گرفتن. بودجه‌های عجیب و تلاش‌های غیرحرفه‌ای و سطحی و ساختگی و زور زدن برای باحجاب کردن مردم به امید اینکه نهاد خانواده قوت بگیرد و مساله‌ی فرهنگی حیا تقویت شود، از نتایج این تفکر برعکس است.

قطعا اینترنت مشکلاتی دارد، مثل خیلی چیزهای دیگر. اما این نوع نااستدلال مثل این است که بگوییم پارک‌ها مشکل دارند و عامل فساد هستند و دخترها و پسرها در پارک‌ها فلان می‌کنند و آخرش هم نتیجه بگیریم که پارک‌ها باید جمع شوند. نه پارک‌ها عامل فساد هستند و نه در پارک‌ها فقط فساد می‌شود.

عامل اساسی فساد قطعا در جای دیگری‌ست.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ آذر ۱۳۹۵  |  رسانه، فرهنگ  |   بدون نظر


یک برنامه‌ی چند دقیقه‌ای، اصلا چون شمایی سه ساعته، بناست در مورد فیلترینگ صجبت کنند. برنامه‌ساز سعی می‌کند در دو طرف میز، دو طیف نگاه را بنشاند. حرف‌هایی زده می‌شود که به هیچ نتیجه و برداشتی منجر نمی‌شود. حتی مواضع دقیقا تبیین نمی‌شود چه رسد به این‌که مخاطب بتواند خوب و بد و درست و نادرست را تشخیص بدهد
ما هیچ‌وقت در مورد فضای مجازی هیچ ساختاری نداشته‌ایم که بحث‌ها را پیش ببرد؛ برای همین هم هست که هیچ‌گاه نمی‌شه در یک نشست و میزگرد و یا یک برنامه‌ی تلویزیونیِ قابل تدوین حرف‌های درست و درمان را شنید
کدام سازمان و یا ارگان، دولتی و غیردولتی، سیاسی و غیرسیاسی، امنیتی و اقتصادی و یا هر چه را می‌شناسید که یک اتاق فکر خوب در مورد اینترنت داشته باشد؛ شما بگو حتی کدام گروه و هیات علمی محل تبادل و تضارب آراست در مورد فضای مجازی؟ من فکر می‌کنم، هیچ.
مهم‌ترین حسن این برنامه البته این بود که دیکتاتوریِ تریبون‌های طیف نگاه‌های امثال برخی‌ها که تلویزیون و رادیو شده است خانه‌ی خلوت‌شان در صدا و سیما تا حدی شکست؛
نه فقط همین، ولی همین هم خیلی‌ست

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵  |  رسانه  |   بدون نظر


دیروز اکانت‌های برخی از فعلان رسانه‌ای در توئیتر به حالت تعلیق در آمد. اگرچه توئیتر علت مشخصی را برای این تعلیق اعلام نکرد، اما بررسی‌های اولیه، با در نظر گرفتن فعالیت‌هایِ مشابهِ کاربرانی که حساب‌شان تعلیق شده بود، نشان می‌داد که انتشار محتوایی مرتبط با نامه‌ی رهبری به جوانان غربی علت تعلیق است. این تعلیق حتی شامل حساب کاربری خامنه‌ای.آی‌آر نیز شد و توئیتر، آخرین توئیتی را که فیلمی مرتبط با همین نامه نیز بود، حذف کرد.

‌چرا باید توئیتر چنین کاری انجام دهد؟
به ظاهر، حساب‌های متعددی با عنوان‌هایی جفنگ ایجاد شده و بنا بوده به «پمپاژ» ِ نامه‌ی رهبری در توئیتر بپردازند. احتمالا برای این پمپاژ نیز ربات یا ربات‌هایی تهیه شده تا سرعت و‌ حجم فعالیت زیادتر شود. احتمالا «حجم زیاد انتشار»، «عامل موثری» فرض شده است. متصدی و‌ متصدیانی وظیفه‌ای برای خود در ‌نظر‌ گرفته‌اند در انتشار نامه، و نابلدی و بی‌تجربه بودن، آن‌ها را به سمت استفاده از شیوه‌هایی زرد و غیرنافذ تشویق کرده است.

برای انتشار نامه باید چه روشی پیش گرفت؟
خیلی ساده نیست. اما به صورت پیش‌فرض اولین فرصت برای انتشار نامه، استفاده از «ظرفیت‌های واقعی» است. احتمالا شما نیز در ذهن‌تان مسابقات وبلاگ‌نویسی با موضوعات مختلف را دارید. مسابقاتی که در آن به بهترین وبلاگ در موضوعی ـ بیش‌تر در موضوعات انقلابی و مذهبی ـ جایزه اهدا می‌شد. برخی با استفاده از فرصت، یک وبلاگ ساده تاسیس می‌کردند، در دوره‌ی مسابقه به تولید و یا انتشار محتوا می‌پرداختند و چون حجم فعالیت‌شان یا مدل انتشارشان برای داوران چشم‌گیر بود، برنده می‌شدند و جایزه می‌گرفتند. متولیانی که این مسابقات را برگزار می‌کردند، به اشتباه فکر می‌کردند که این مسابقات باعث می‌شود تا موضوعات مذهبی بیش‌تر مورد توجه قرار گیرد و حجم این مطالب در وب افزایش پیدا کند و این افزایش حجم، یعنی بهتر شدن فضای وبلاگستان. ایده‌ای اشتباه و روشی اشتباه‌تر برای انجام یک هدف خوب. مشکل این‌جا بود که این مسؤولین شناخت درستی از وبلاگستان نداشتند. توضیح مفصل‌ترش بماند، اما مساله در مورد توئیتر هم همین است. کسانی که خود را متولی انتشار نامه می‌دانند در مورد توئيتر شناخت درستی ندارند و برآوردشان از مدل انتشار و عمل‌کرد در این موضوع اشتباه است. در حالی که روش‌های بهتری نیز است. استفاده از ظرفیت‌های واقعی، یعنی از ظرفیت کسانی در توئيتر استفاده شوند که به اصطلاح ساکن توئیتر هستند. استفاده از شبکه‌ی فعالین توئيتری که ارتباطی روزمره و حضوری چند ساله در توئیتر دارند.
ممکن است کسی دکترای رسانه داشته باشد و یا حتی چند خبرگزاری و سایت خبری را بگرداند و یا مدیر یک شبکه‌ي تلویزیونی باشد، ولی از قواعد انتشار در فضای وب آگاهی و برداشت درستی نداشته باشد.
اشتباه در انتشار نامه، عملا بابِ انتشار درست را نیز بسته است و تا مدتی نمی‌توان در توئیتر لینکی از نامه‌ي رهبری داد

پی‌نوشت: من تحلیل و یا مستندات دقیقی در مورد این‌که توئیتر و صاحبان توئیتر این برخورد را با دیگر اتفاقات مشابه دارند یا خیر ندارم؛ زهرا اچ‌بی البته مطلبی نوشته است با این پیش‌فرض: مسدود شدن حساب توئیتر به دلیل درج نامه رهبری

 

بازتاب‌ها: فردانیوز ، پارسینه

میثم رمضانعلی  |  ۱۰ آذر ۱۳۹۴  |  رسانه  |   بدون نظر


امشب و در نشستی با حضور وزیر ارشاد و رئیس مرکز توسعه فناوری و رسانه‌های دیجیتال فرصتی دست دارد تا در چند دقیقه نسبت به بیان نظراتی در مورد فضای مجازی صحبتی داشته باشم. متن، نگاشته‌ی حرف‌هایی‌ست که در این جلسه بیان شد.

***

جاسوسی و بی‌راهه‌ی «اعمال محدودیت برای مقابله با جاسوسی»

جماعتی به خصوص در سال‌های گذشته، بر این امر تاکیدهای مکرری دارند که اینترنت به عنوان یک ابزار جاسوسی توسط کشورهایی مثل آمریکا استفاده می‌شود و این امر را حمل بر این می‌کردند که چون از اینترنت به عنوان ابزار جاسوسی استفاده می‌شود، پس یکی از راه‌های مقابله با جاسوسی، استفاده از فیلترینگ است. ایده‌ی ایشان در تعبیری «اعمال محدودیت برای مقابله با جاسوسی» است. گاه اشخاص معتقد به این ایده، در ضمن ادبیاتی قیم‌مآبانه و تند که ترس استفاده از قوه‌ي قاهره را به همراه می‌آورد موجب آن می‌شدند که بسیاری به دام محافظه‌کاری در ابراز نظر، از ترس برخورد کشیده شوند.

در این‌که حیات دشمنان جمهوری اسلامی بر جاسوسی بنا شده است و از تمام ابزارها برای نیل به اهداف خود استفاده می‌کنند شکی نیست. و در این‌که اشخاص معتقد به اعمال محدودیت نیز از سر خیرخواهی سعی در حفظ امنیت مردم دارند نیز شکی نیست. اما این همه ماجرا نیست. نیات، مجوزی برای هر عملی صادر نمی‌کند و راه جهنم نیز با نیات خیر سنگ‌فرش می‌شود. مردم نیازمند مدیرانی نیستند که خیرخواهانه با ادبیاتی قیم‌مآبانه با آن‌ها سخن بگویند. ادبیاتی مناسب با شأن مردم، نه فقط یک ابزار، که عین وظیفه‌ای‌ست که مسئولین دارند. جدای از این، ایده‌ي «اعمال محدودیت برای مقابله با جاسوسی» بهتر است از جانب کسانی بیان شود که در اتفاقی که در همین دو سال گذشته با عنوان «سوء استفاده از اطلاعات خصوصی کاربران سایت ساماندهی» مشهور شد، نقش مناسبی ایفا می‌کردند. به حتم، اطلاعات سایت ساماندهی نیز جزء اطلاعات خصوصی کاربران بود و نبایست برای امر دیگری استفاده می‌شود.

سامان‌دهی به نهادهای مرتبط با فضای مجازی و تاکید بر نهاد بالادستی بودن شورای عالی

متاسفانه درک همگونی از فضای مجازی در سطوح مختلف حاکمیت وجود ندارد. و در عین حال، نهادهای مختلفی نیز در این امر دخالت می‌کنند. احیای جدی شورای عالی فضای مجازی برای پایان دادن به احساس تکلیف‌های متنوعی که در جای جای حاکمیت وجود دارد، می‌تواند به ساماندهی این اوضاع کمک کند. نکته‌ای که در دولت قبلی به انجام نرسید و موجب شد این وضعیت، آشفته باقی بماند. این اوضاع وقتی نابسامان‌تر می‌شود که به موضوع فیلترینگ می‌رسیم. تعدد نهادهایی که در فیلترینگ موثر هستند، یکی از مهم‌ترین مواردی‌ست که پیچیدگی‌های فعالیت در این فضا را افزون می‌کند. هشت هزار قاضی، دادستانی، سپاه، وزارت اطلاعات، پلیس فتا، هیئت نظارت بر مطبوعات، شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، و غیره و غیره نهادهایی هستند که می‌توانند فعالیت در فضای مجازی را محدود و خیلی محدود و خیلی خیلی محدود کنند. اگر چه ممکن است گفته شود که محدودیت لزوما بد نیست و قانون باید رعایت شود، اما مسأله دقیقا همین است که باید قانون به نحوی نگاشته و به نحوی اجرا شود که محدودیت‌های نابجا غنیمت آن نباشد. وضعیتی که به نظرم اکنون با آن مواجهیم.

انتظار حداقلی این است که در خصوص وضعیت قضایی با رسانه‌های خبری، وبلاگ‌نویسان و فعالان شبکه‌های اجتماعی همچون رسانه‌های مطبوعاتی تعامل شود.

احساس بی‌صداقتی حاکمیت در فضای مجازی

یکی از مسأله‌های دائمی کاربران در نسبت با مسئولین عدم صداقتی‌ست که احساس می‌شود. نکته‌ي بنده این است که حتی با پذیرش این‌که حاکمیت در تمام موارد صداقت به خرج داده است، باید این احساس عدم صداقتی که در کاربران وجود دارد به نحوی برطرف شود. صحبت‌های گاه به گاه در مورد گیر کردن لنگر کشتی، عدم کاهش سرعت اینترنت در مواقع خاص، اختلال در دسترسی به برخی از سرویس‌ها مثل ایمیل، فرآیند بی‌حساب و کتاب فیلترینگ و مواردی از این دست نیاز به تجدید اعتماد دارد. چنان که یکی از همین مسئولین، زمانی در مورد فیلترشدن سایت گوگل به بهانه‌ی «درخواست‌های مکرر مردمی» خبر داد و «درخواست‌های مکرر مردمی» به مضحکه‌ای برای کاربران اینترنت بدل شد.

من فکر می‌کنم اگر حاکمیت در برخی زمان‌ها اعلام کند که به فلان دلیل خاص، چند روزی اینترنت دچار اختلال خواهد بود، کاربران همراهی بهتری با حاکمیت خواهند داشت تا این‌که بی هیچ اطلاع و به یکباره، لنگر کشتی به کابل‌های اینترنت ضربه بزند! همچنین نسبت به حساب و کتاب پول‌هایی که کاربران برای استفاده از اینترنت می‌کنند نیز باید راه حلی پیدا نشود. کاربر پول اینترنت ۵۱۲ را می‌دهد در حالی که حاکمیت با بی‌عرضگی در نظارت و سامان‌دهی، اینترنت ۱۲۸ در اختیارش قرار می‌دهد و گاه به گاه هم فیتیله‌ی همین را هم پایین می‌کشد و احساس نمی‌کند باید در ازای خدمات کم‌تر، بخشی از پولی را که گرفته است پس بدهد. هدر رفتن پول مردم با کاهش سرعت اینترنت و در عین حال عدم پاسخ‌گویی و جبران نکردن خسارات، محلی برای اعتماد کاربران به حاکمیت باقی نمی‌گذارد.

حمایت‌های سازمان‌یافته مرکز توسعه از فعالیت‌های واقعا مردمی

یکی از مشکلاتی که در حمایت از مجموعه‌های فعال در فضای مجازی وجود دارد، حمایت‌های افسارگسیخته و بی‌انضباط و بدون داشتن یک راهبرد درست و مشخص است. فکر می‌کنم مرکز توسعه‌ی رسانه‌های دیجیتال و وزارت ارشاد باید بر اساس محورهایی برنامه‌هایش را تنظیم کند:

ـ تقلیل غلبه‌ی دید مهندسی و فنی به جای تاکید بر محتوا در مدیران و سازمان‌ها

ـ توجه به تقویت هسته‌های مختلف محتوایی بر اساس یک راهبرد منضبط با هدف تقویت ساخت درونی قدرت نرم در فضای مجازی

ـ تلاش برای ساماندهی ارتباط میان گروه‌ها و اشخاص فعال در حوزه‌ی تولید و توزیع محتوا

ـ تمرکززدایی و واگذاری کارها به گروه‌های واقعا مردمی و حمایت از ایشان برای تقویت و به استقلال مالی رساندن ایشان

ـ تشکیل سامانه‌ی انسانی مشورت با فعالان فضای مجازی برای تدقیق تصمیم‌گیری‌ها در لایه‌های سیاست‌گذاری، تقنینی، اجرایی و قضایی

و مواردی از این دست…

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ آبان ۱۳۹۲  |  رسانه  |   8 نظر


این مطلب به دلیل درخواست دریافتی از کمیته‌ی فیلترینگ برای حذف، حذف گردید

همین مطلب در نشریه‌ی نه دی: لینک

همین مطلب در وبلاگ‌نیوز: لینک

میثم رمضانعلی  |  ۲۵ مرداد ۱۳۹۱  |  رسانه  |   15 نظر


تعداد بسیاری از اشخاص حقیقی و حقوقی خصوصی‌ترین اطلاعات خود را در «سایت ستاد ساماندهی پایگاه‌های اینترنتی ایران» ثبت کرده‌اند. این اطلاعات اغلب شامل اطلاعات شخصی، مشخصات فردی و راه‌های برقراری تماس است. اطلاعاتی که برای هر کسی ارزش‌مند بوده و می‌تواند مورد سوء استفاده و بهره‌برداری‌های افرادی قرار گیرد که برای قانون و حقوق مردم حرمتی قائل نیستند.

این اطلاعات تنها به این دلیل در اختیار سایت ساماندهی قرار می‌گیرد تا بر اساس امکانات قانونی‌ئی که برای‌شان فراهم می‌شود، بتوانند مسیر دقیق‌تر و منظم‌تری را در فضای اداری و قضایی طی کنند؛ اما اکنون یک سهل انگاری ساده باعث ایجاد دردسر و دسترسیِ برخی افراد به این اطلاعات شده است. به ظاهر، این اطلاعات از طریق سایت ساماندهی در دسترس مجموعه‌ای به ظاهر غیردولتی (فرا) قرار گرفته است.

علاوه بر این، سایت nic.ir (مرجع ثبت دامنه‌های دات آی‌ آر) نیز به صورتی نامناسب و خطرناک، اطلاعات خصوصی افراد را در دست‌رس عموم قرار داده و در پنل مدیریت خودش، امکانی برای پنهان کردن اطلاعاتی که برای ثبت نیاز به آن‌هاست، پیش بینی نکرده است. (در این‌باره، پیش‌تر مطلب تحت عنوان نیک‌.‌آی‌آر، امنیت فعالان وب و نیروهای انقلاب را به خطر انداخته است نوشته بودم)

دیتابیس ِ سایت ساماندهی ـ که سایت رسمی مرکز توسعه فن‌آوری و رسانه‌های دیجیتالِ وزارت ارشاد می‌باشد ـ در اختیار مجموعه‌ای به ظاهر غیردولتی که هنوز هم مراحل ثبت خود را طی نکرده قرار گرفته است. مجموعه‌ای که با عنوان ِ طولانی ِ «مجمع فعالان توسعه فناوری و رسانه‌های دیجیتال انقلاب اسلامی» و نام اختصاری «فرا» و با تشکیل نشستی در سالن ِ حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، خود را به عنوان تشکلی غیردولتی معرفی کرده است.

این مجموعه (فرا) با استفاده از اطلاعات سایت ساماندهی، نسبت به ارسال دعوت‌نامه‌های نشست خود اقدام کرده است. دعوت‌نامه‌ها به ایمیل، شماره‌ي همراه و آدرس ِ پستی ثبت شده در سایت ساماندهی ارسال شده است و این مسیر به عنوان مسیری دائمی برای تبلیغات ِ این مجموعه‌ی به ظاهر غیردولتی استفاده شده است.

این نوع هتک حریم خصوصی افراد و استفاده‌ی ناروا از اطلاعات محرمانه، به طور قطع نیاز به پیگیری قضایی دارد. هر یک از کسانی که از اطلاعات خصوصی آن‌ها در این مسیر استفاده‌ شده است می‌توانند شخصا و به عنوان شاکی خصوصی از «مرکز توسعه فن‌آوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال» که در حفظ اطلاعات دقت‌های لازم را به عمل نیاورده است، به قوه‌ی قضائیه شکایت کنند.

به غیر از این مسیر ِ شخصی، این اتفاق جنبه‌ی عمومی نیز می‌تواند داشته باشد. «سلب اعتماد از سیستم» و البته «دسترسی غیرقانونی به اطلاعات خصوصی در سطحی گسترده» دو پیامدی است که ورود و اقدام دادستانی را ایجاب می‌کند. اتفاقی که هنوز رخ نداده و دادستانی هنوز نسبت به اعلام جرم سکوت اختیار کرده است. باید افزود که متاسفانه سیستم فعلی کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، به دلیل دخیل بودن افراد و نهادهای متعدد در آن، همواره در معرض دسترسی افراد متنوع و متعدد در نهادها و سازمان‌های مختلف قرار دارد که اتفاق اخیر، احتمال سو، استفاده‌های مجدد را نیز بالا برده است.

پی‌نوشت یک: متن قانون دسترسی آزاد به اطلاعات را می‌توانید در این لینک بخوانید.

پی‌نوشت دو: بنده شخصا بنا دارم اگر دوستان‌مان در «مرکز توسعه فن‌آوری اطلاعات و رسانه‌های دیجیتال» و هم‌چنین دوستان ِ دیگرمان در «مجمع فعالان توسعه فناوری و رسانه‌های دیجیتال انقلاب اسلامی» توضیحات واضح و روشنی در این رابطه اعلام ندارند، مسیر شکایت شخصی خود را پیگیری کنم و امید دارم که دادستانی در مقام حفظ امنیت اطلاعات نیز اعلام جرم نماید تا روند ِ قضایی به صورتی جدی‌تر نیز پیگیری شود.

میثم رمضانعلی  |  ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱  |  رسانه  |   7 نظر


پیرامون بحث و بررسی پیرامون فضای مجازی، هفته‌ی پیش با دوستانی در جلسه‌ای به میزبانی آقای خرم‌آبادی شرکت کردم. از کارگروه، این آقایان حضور داشتند:

ـ آقای خرم‌آبادی(دبیر کارگروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه و مشاور دادستان کل کشور)

ـ مهندس مهدی جابریان(عضو دبیرخانه‌ی کارگروه)

ـ مهندس امیری(از اداره‌ی رصد کارگروه)

ـ آقای حسین‌خانی(رئیس اداره‌ی اجرایی کارگروه)

جمع ما نیز از این عزیزان بودند:

ـ محمدصالح مفتاح(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ مدیر مسئول سایت خبری تحلیلی تریبون مستضعفین)

ـ کبری آسوپار(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ خبرنگار سرویس سیاسی روزنامه جوان)

ـ مهدی خانعلی‌زاده(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ خبرنگار سایت رجانیوز)

ـ حسین رضوی‌پور(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ مدیر وبلاگ مطالبات …)

ـ میثم میثمی(پایگاه خبری تحلیلی هزار سنگر)

ـ حسن میثمی(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی؛ مدیرمسئول و سردبیر پایگاه خبری تحلیلی وبلاگ‌نیوز)

ـ محمدرضا فخری(مدیر سرویس وبلاگی پارسی‌بلاگ)

ـ میثم رمضانعلی(وبلاگ‌نویس؛ فعال شبکه‌های اجتماعی)

سعی کردم تمام مطالبی که توسط دوستان بیان شد را نکته‌برداری کنم؛ جلسه البت ضبط شده است و محتوای آن ممکن است به طور مفصل به زودی منتشر شود؛ فکر می‌کنم نگاشتن این نکته‌ها به عنوان یک پست وبلاگی به کار خیلی‌ها بیاید؛ کما این‌که بنا داریم به همین جلسه اکتفا نکنیم و همان‌طور که آقای خرم‌آبادی روی ِ باز نشان دادند، تلاش کنیم که این جلسه، به سلسله جلسات بدل شود.

به ترتیبی که در جلسه بیان شد، نکته‌هایی را که دوستان بیان داشتند را می‌آورم؛ ممکن که نه، به حتم چون صحبت‌ها با سرعت بیان می‌شد، همه‌ی نکات را نتوانستم یادداشت کنم. ولی به حتم مواردی که این‌جا می‌آورم، بیش از نود درصد صحبت‌ها را شامل می‌شود. اگر دوستان شرکت کننده نکته‌ی مهم بیان‌شده‌ای را از قلم انداختم بگویند تا تکمیل کنم. چون الان وقت ندارم، صحبت‌های آقای خرم‌آبادی را که در آخر جلسه بیان شد، بعدتر اضافه می‌کنم؛ ان شاء الله

………………………………………….

محمدرضافخری:

ـ دو سال پیش نیز ما در جلسه‌ای که در وزارت ارشاد برگزار شد به عنوان سرویس‌دهنده شرکت کردیم؛ در همان جلسه نیز پیش‌نهادات عملی و کاربردی‌ئی دادیم که شنیده نشد و اگر هم شنیده شد، به اجرا در نیامد.

ـ ما فرض و اصل و خط قرمز را قانون می‌دانیم. در مواردی هم صحبت می‌کنیم، بحث روی ِ شیوه‌ی اجرای قانون است که متاسفانه خوب اجرا نمی‌شود.

ـ متاسفانه در برخورد با مصادیق، شأن انسان‌ها رعایت نمی‌کند. کسانی فیلتر می‌شوند که شخصیت و هویت مشخص و جدی‌ئی در فضای مجازی دارند و به خاطر یک اشکال، ما با آن‌ها برخوردهای تندی می‌کنیم که از شأن آن‌ها به دور است. فیلتر کردن آهستان، زهرا اچ‌بی و … از همین نمونه‌هاست. این‌ها کسانی هستند که شاید زمان و هزینه‌ی زیادی باید صرف شود که نمونه‌ای مثل این‌ها شاید پرورش پیدا کند.

ـ چرا علت فیلتر شدن فلان وبلاگ برای من ِ سرویس‌دهنده تصریح نمی‌شود؟ مثلا بیاییند و بگویند به این دلیل این وبلاگ باید حذف شود. شاید در تعامل من و کاربرم بشود مشکل را حل کرد.

ـ بسیار پیش آمده که یک وبلاگ فیلتر شده است در حالی که کاملا آن شخص در دسترس بوده است. شماره‌ تلفن آن شخص، آدرس و مشخصات. گاهی فیلتر کردن این شخصی که شناخته شده است و در دسترس، ضرر بیش‌تری داشته باشد نسبت به این‌که وقت بگذاریم و ارتباط بگیریم.

………………………………………….

محمدصالح مفتاح:

ـ چند اشکال اساسی به کارگروه از دید حقوقی و حقوق بشری وارد است که بیان می‌کنم.

ـ باید در نظر داشته باشیم که مالک اطلاعات و داده‌ها، دولت‌ها نیستند و مردم صاحبان آن‌ها می‌باشند.

ـ متاسفانه میان جرم و مجازات تناسبی وجود ندارد.

ـ نهاد بالادستی ِ کارگروه نداریم و نمی‌شود از کارگروه به جایی شکایت کرد. خودِ کارگروه مرجعِ رسیدگی به شکایاتی‌ست که از او می‌شود. و این رویه‌ی درستی به نظر نمی‌رسد.

ـ ماهیت این نهاد مشخص نیست. دادگاه اداری‌ست یا قضایی؟ اگر اولی باشد که باید به دیوان عدالت اداری رجوع شود و اگر قضایی باشد، به جای دیگر.

ـ حق دفاع برای افراد در نظر گرفته نشده است.

ـ با اعضای کارگروه آشنایی وجود ندارد. اسامی اشخاص متاسفانه در دست‌رس همه نیست.

ـ تریبون مستضعفین فیلتر شد. به خاطر انتقاد به رویه‌ی دادستانی

………………………………………….

مهدی خانعلی‌زاده

ـ نمایندگان نهادهای مختلف، به نظر می‌رسد که کارشناس این کار نیستند. شاید شما بگویید که رشته‌های نرم افزار و آی‌تی و غیره خوانده‌اند، اما متاسفانه عمل‌کردشان چنین چیزی را نه تنها نشان نمی‌دهد، که برعکس آن می‌باشد.

ـ بسیاری از مراکز نیاز به اینترنت بدون فیلتر دارند. بنا به کارهای علمی و فعالیت‌هایی که انجام می‌دهند. اما متاسفانه چنین امکانی فراهم نیست.

ـ وقتی شما سایت‌های مختلف را فیلتر می‌کنید که دریچه‌ای‌ست برای انتقال نگاه‌های انقلاب اسلامی به بیرون از مرزها، متاسفانه ما در یک محدوده‌ی جزئی و حصارکشیده شده، دور ِ هم خواهیم بود.

ـ این نحوه‌ی فیلترینگ و این نحوه‌ی برخورد با وبلاگ‌نویسان و فعالان رسانه‌ای، متاسفانه جز دلسرد شدن حزب‌اللهی‌ها چیزی برای نظام در بر نخواهد داشت.

………………………………………….

خانم کبری آسوپار

ـ ما دوستانی داریم که در چهار پنج سال اخیر در فضای مجازی به جد و جهد جنگیده‌اند و به واقع افسران این عرصه بوده‌اند.

ـ متاسفانه به خاطر یک اشتباه، با شخص به تندی برخورد می‌شود و شخص را به سمت دل‌سرد شدن هول می‌دهند.

ـ نحوه‌ی برخورد کمیته‌ی فیلترینگ، باعث می‌شود که کاربران خاکستری به معاند تبدیل شوند.

ـ چرا باید با کسی که نظری مخالف نظر نظام دارد به نحوی برخورد شود که گویی طرف معاند است.

ـ ترکش خوردن‌های نیروی‌های انقلاب در فضای مجازی بسیار زیاد شده است. متاسفانه توپخونه‌ی قوه‌ي قضائیه خیلی از ترکش‌هاش داره به خودی‌ها می‌آد.

ـ نکته‌ی جالبی که وجود دارد این است که چرا تا کنون از فعالان فضای مجازی دعوت نشده است؟ چرا باید حتما برای این جلسه، وبلاگ‌نویسان و فعالان فضای مجازی درخواست داشته باشند؟

ـ فعالیت‌های کارگروه به شدت مبهم است و مبهم عمل می‌کند و این باعث ضربه خوردن به کل نظام می‌شود.

ـ کم‌تر کسی دیگر جرأت انتقاد به قوه‌ی قضائیه و یا رئیس قوه‌ی مقننه را دارد.

ـ این‌که یک وبلاگ‌نویس به خاطر یکی دو مطلب توبیخ شدید می‌شود، و این توبیخ شدن باعث می‌شود که دیگر ننویسد، چه کسی بیش‌تر سود می‌برد؟ آیا ضدانقلاب‌ها از این توبیخ بیش‌تر سود نمی‌برند؟

………………………………………….

میثم میثمی

ـ از دادستان تشکر می‌کنم که کمک کردند که فیلترشویم و در این جلسه حاضر شویم و دوستان‌مون رو از نزدیک ببینیم!

ـ متاسفانه دلیل فیلترینگ به صورت دقیق ذکر نمی‌شود و این به نظرم خودش نوعی جرم می‌باشد

ـ دوستان دادستانی به نظرم، از کیفیت دشمنی دشمنان در فضای مجازی بی‌خبر هستند و این باعث اشتباه‌ عمل کردن می‌شود.

ـ آستانه‌ی تحمل قوه‌ی قضائیه خیلی پایین است

………………………………………….

یاسین رضوی

ـ وبلاگ مطالبات سایبری را راه  اندازی کردیم و بیانیه داده بودیم که به امضای خیلی از وبلاگ‌نویسان رسید. متن‌ش رو تقدیم می‌کنم

ـ بهتر می‌دانم در مورد این‌که «قانون چه باید باشد» صحبت کنم نه در مورد این‌که «قانون چه هست؟»

ـ قوانین فضای مجازی نه تنها در مسیر جنگ نرم نتیجه‌ی مثبتی نداشته که نتیجه‌ی معکوسی نیز داشته است.

ـ هر فعالیتی حقوق و تکالیفی را شاملمی شود. در این قانون حقوق فعالان فضای مجازی اصلا بیان نشده است.

ـ اگر جایی هم دیده شده و یا می‌خواهد دیده شود، باید با تعامل خود کاربران این تدوین شود.

ـ بسیاری از کاربران و خود بنده عبور از فیلترینگ و حضور انقلابی در عرصه‌های گوناگون رو تکلیف خودمان می‌دانیم.

ـ متاسفانه رفتار کمیته به نحوی‌ست که می‌گویند که بگذارید بیاید در زمین خودمان تا با آن‌ها مبارزه کنیم. چیزی که در اوائل جنگ بعضی‌ها تعبیر می‌کردند.

ـ حق ارتباط با خارج از کشور در حالتی که غیر اخلاقی و غیرشرعی نیست، مدنظر قرار داده نمی‌شود.

………………………………………….

حسن میثمی

ـ ما در سر مسائل غیراخلاقی اصلا بحث نداریم موافق هستیم که به شدت با تمام موارد غیراخلاقی برخورد شود.

ـ در برخورد با جرائم سایبری مشکلات شدید قانونی داریم.

ـ متاسفانه کمیته‌ی فیلترینگ، برگزاری جلسات و چرایی فیلترشدن سایت‌های بزرگ را به اطلاع مردم نمی‌رساند و اطلاع‌رسانی‌ها به شدت ضعیف می‌باشد.

ـ ذکر دلیل فیلترشدن به مردم به شدت به تعامل میان کارگروه و مردم کمک می‌کند.

ـ یک نکته‌ی مغفول این است که بعضی‌ها هستند که از گذشته‌ی خودشان رو برگردانده‌اند. کسانی که هویت‌شان فاش نشده و نخواسته‌اند و نمی‌خواهند آشکار شود. این موارد نیاز به دقت بیش‌تر و شاید رفع فیلتر به دلیل تغییر مسیر افراد باشد.

ـ صفحه‌ی پیوندها یک صفحه‌ی منفی تلقی می‌شود. یعنی صفحه‌ای که شخص با دیدن آن و مشکلی که در استفاده از سایت مورد نظرش ایجاد شده است، حالت ناراحت و عصبانی‌ئی به خود می‌گیرد. با این حال می‌بینیم در این صفحه‌ی منفی، ای عناصر ِ مثبت و ارزشی مثل عکس آقا و شهیدان و انتخابات و غیره استفاده می‌شود که کار درستی نیست.

ـ سوال بعدی این است که لینک شدن‌ها بر اساس چه مبنایی‌ست؟ به نظرم معیارهای خوبی برای لینک شدن وجود ندارد.

ـ صفحه‌ی پیوندها چه جایگاهی دارد؟ صفحه‌ی رسمی کارگروه است و یا کلا یک سایت خدماتی؟

ـ این که بیاییم و با این روش یک دامنه را(پیوندها.آی‌آر) رشد بدهیم که رتبه‌اش در سایت الکسا بشود سوم و چهارم، کار درستی نیست.

………………………………………….

میثم رمضانعلی

ـ متاسفانه در برخورد با اتفاقات، شأن نظام اسلامی رعایت نمی‌شود. با مواردی برخورد می‌شود که برخورد با آن‌ها، پایین آوردن شأن و جایگاه جمهوری اسلامی‌ست. جدای از برخورد، نحوه‌ی برخورد نیز بسیاری نامناسب است. معذرت‌خواهی‌های کاریکاتوری‌ئی در اسفندماه یکی از همین موارد است که مردم را نسبت به نظام بدبین می‌کند.

ـ در برخوردها، شأن اشخاص و افراد رعایت نمی‌شود.

ـ علاقه‌ی دوستان در برخوردهای قضایی سخت، دور شدن از اعمال قدرت نرم در صحنه است. به حتم، قدرت نرم با این نحوه‌ی برخوردها سازگار نیست.

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ فروردین ۱۳۹۱  |  رسانه  |   11 نظر


وقتی برای تحصیل، مدرسه‌ی عالی قبول شدم، چندین سال بود که دانشطلبان مدرسه‌ی عالی به روندهای موجود در مدرسه معترض بودند. به نحوه‌ی برخورد ِ تحقیرآمیزی که در مدرسه وجود داشت، عدم ورود آقای امامی کاشانی به مباحث مدیریتی و یله و رها کردن مدرسه، روندهای درسی نابه جا و حق‌کشی‌های گسترده در روند درسی و تریبتی و قس علی هذا که بیان‌شان نیز می‌توان این وبلاگ را به جمع دوستان ِ فیل‌تر شده‌اش بکشاند.

این چنین بود که گاه به گاه حرکت‌هایی برای اعتراض به این ناعدالتی‌ها و سوء مدیریت‌ها که در بسیاری موارد صنفی بود، در مدرسه شکل می‌گرفت. تشکیل جلسه‌های رسمی و نیمه رسمی با مسئولین و نامه‌های رسمی به ایشان و در بعضی سال‌ها، اعتراض‌هایی جمعی برای تشکیل جلسات بزرگ‌تری با آقای امامی کاشانی، همه و همه بارها اتفاق افتاد و در بسیاری موارد، گوشی نبود که حرف‌ها را بشنود.

حرکات با فشارهای متعدد دفع می‌شد. کمیته‌ی انضباطی، اخراج، تبعید به شعبه‌ی زاهدان مدرسه‌ی عالی(مدرسه‌ی عالی، در تهران است و یک شعبه هم در زاهدان دارد) و غیره. نکته این‌که، در حدود سال‌های هشتاد و پنج یکی از همین حرکت‌ها شکل جدی‌تری به خود گرفته بود و با فشارهای متعددی که مسئولین مدرسه آوردند، کمی فضا آرام گرفت و متاسفانه اصلاح جدی‌ئی نیز در مدرسه رخ نداد. استادی داشتیم در مدرسه‌ی عالی که یکی از مسئولین اجرایی و اداریِ اصلی ِ مدرسه نیز بود. سال بعدش یکی از دوستان از همین استاد پرسیده بود که فضای عمومی طلاب و دانش‌جویان چطور شد، ایشان پاسخ دادند که: «…شان را کشیدیم.» یعنی که کسی دیگر جرأت نطق کشیدن ندارد و همه چیز تحت کنترل است.

اما و اکنون پس از گذشت چندین سال، یکی از اصلی‌ترین کسانی که مورد انتقاد بود، از مدرسه‌ی عالی اخراج شده است و شاید تلاش‌های طلاب و دانش‌جویان مدرسه‌ي عالی یکی از عوامل اصلی این اتفاق مهم بوده باشد. اخراجی که ظاهرا خلاف میل و رضایت ِ آقای امامی کاشانی نیز بوده است!

***

نقل ِ این اتفاق ساده نیست. بسیاری نیز در عرصه‌های مختلفی که درگیر و دار ِ اصلاح بوده‌اند با چنین بداخلاقی‌هایی مواجه شده‌اند. بد اخلاقی‌هایی که گاه ناشی از قانون و گاه ناشی از سوء مدیریت‌ها و گاه عوامل دیگری بوده است. شخص در مواجهه‌ی با این اتفاق‌ها، در بسیاری از این موارد، سکوت می‌کند و دچار محافظه‌کاری ِ کشنده‌ای می‌شود. چنان که دم بر نمی‌آورد و در خوش‌ حالت‌ترین نوع، حرف‌ها و نگاه‌ش را در پس کنایه بیان می‌کند.

به واقع، این سکوت به نفع چه کسی‌ست؟ مثلا این چند ماهی که دانش‌طلب ننوشت و ماه‌هایی که نخواهد نوشت، چه مشکلی از این مملکت حل خواهد کرد؟ مثل ِ هم‌چو رفیقی که وبلاگ‌ش بسته شد و سکوت اختیار کرده است و باقی دوستانی که خوش‌بختانه یا متاسفانه دوست ندارند اسمی ازشان برده شود، که نباشند، چه کسی نفع می‌برد؟ چه کسی سود می‌برد؟ شهر که بی پاسبان بشود، چه کسی هفت‌تیرکش می‌شود؟

………………………………………………………………………………………………………………..

پی‌نوشت: هی نوشتم و پاک کردم. هی نوشتم پاک کردم. اسم آوردم و باز پاک کردم. تند نوشتم و پاک کردم. نوشتم و منتشر نکردم. اگر می‌بینید این متن خیلی بی‌خود شده است، بگذاریدش به حساب بی‌خود شدن خیلی چیزهای این روزها. تیتر هم پاسخ پرسشی بوده است که «چرا نمی‌نویسی؟».

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ دی ۱۳۹۰  |  رسانه، سیاست  |   12 نظر


یحتمل شما هم آن گزارش تلویزیونی را دیده بودید که در حاشیه‌ی یک نمایشگاه در آمریکا، یک تابلوی نقشه‌ی جهان نصب کرده بودند و از برخی از بازدیدکننده‌های نمایشگاه سوال می‌پرسیدند که روی نقشه، ایران را نشان بدهد. مخاطبان از اقشار مختلف و در سنین متفاوتی بودند. در کمال تعجب بسیاری و تقریبا همه‌ی کسانی که مورد پرسش قرار گرفته بودند، نمی‌دانستند ایران کجای نقشه قرار دارد. این در حالی‌ست که در ایران، بسیاری نه تنها کشورهای بزرگ را، که بسیاری از کشورها را می‌توانند روی نقشه پیدا کنند و اطلاعات بسیاری از کشورها و قومیت‌های مختلف دارند. و قس علی هذا…

دور نگه داشتن انسان‌ها از واقعیت، یکی از مهم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ترین روش‌های رسانه‌های صهیونیستی برای کنترل افکار عمومی‌ست. به حتم کسی که متوجه نباشد، بسان ِ یک احمق پرورش پیدا کرده و چشم و گوش بسته، نا آگاه می‌آید و نا آگاه می‌رود.(عبارت را می‌شود تغییر داد به یک تمثیل و حکایت قدیمی که: خر می‌آید و خر می‌رود)

مخاطبان هر رسانه را می‌توان از نوع برنامه‌های آن شناخت. به حتم مخاطبانی که رسانه‌های مختلف(رسانه‌های شخصی مثل وبلاگ و رسانه‌های گروهی مثل تلویزیون‌ها) در جامعه‌ی هدف خود فرض گرفته‌اند، این رسانه را یافته و پذیرفته و کانال دریافت اطلاعات را آن قرار می‌دهند.

به این متن که یکی از کاربران ِ بی هویت ِ سایت فرندفید آن را نوشته است توجه کنید:

سه کامنت اولی که علامت خنده هستند را نیروهای حزب اللهی گذاشته‌اند و بنده نیز یکی از آن‌ها. در ابتدا فکر می‌کردیم که این شاید در حد یک شوخی باشد. اما این کاربر از خنده‌های ما تعجب کرد!

این کاربر، از چه کانالی دریافت خبر کرده است؟ این کاربر به واقع به حرفی که زده است ایمان و باور دارد و آن را واقعی پنداشته است. کسانی که زیر فید این شخص خندیده‌اند در ابتدا شاید باور نمی‌کردند که چنین کاربر و کاربرانی این قدر احمق بوده باشند که این اخبار را باور کنند. اما در کمال ناباوری، همیشه کسانی هستند که می‌توانند هر چیزی را باور کنند. مثل عده‌ای که فکر می‌کنند مردم ایران برای خوردن ساندیس به راهپیمایی‌ها و تجمعات می‌آیند. نخندید! این امر، بسیاری جدی‌ست.

به واقع کسانی هستند که باور کرده‌اند که ساندیس، عامل ِ به خیابان آمدن ایرانیان است. همین اشخاص هستند که دستمزد هفت هزار تومانیِ به فعالان شبکه‌ها را باور می‌کنند. همینان هستند که بسیاری از حرف‌های رسانه‌هایی مثل بی‌بی‌سی و دیگرباش را باور می‌کنند. همین‌ها هستند که به وقت تماشای فیلم و سریال و برنامه‌هایی که توسط ضد انقلاب ساخته می‌شود، در کمال تعجب، هر مطلبی را باور می‌کنند و تحت تاثیر قرار می‌گیرند. بعضی از آدم‌ها به همین اندازه و بل بیش‌تر نادان و نا آگاه هستند. این را باور کنید تا متوجه شوید عده‌ای چطور موضوعات و اخبار را فهم می‌کنند.

این می‌شود که طنز این روزهای حزب الله می‌شود، حکایت ِ توهمی که مخاطبان این رسانه‌ها مبنی بر جاذبه‌ی ساندیس در ذهن دارند. (حالا بخندید :دی) این می‌شود که طنز این روزهای ما می‌شود حق الزحمه‌ی ساعتی هفت هزار تومان :دی همان‌طور که دوره‌ای موجب مسرت و شادی ما شده بود بعض حرف‌های منتظری :دی شده بود حرف‌های کروبی :دی و برای همین است که امت حزب الله در خواست آزادی کروبی را دارند. جامعه ما نیاز به طنز دارد. البت تا حدی 🙂

پی نوشت: این حماقت نه در سطوح پایینی که در سطوح به ظاهرا بالایی این جریان نیز وجود دارد. مصاحبه‌ی زهرا رهنورد با بی‌بی‌سی را که فراموش نکرده‌اید؟ :دی (تئوری داماد لرستان)

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ دی ۱۳۹۰  |  رسانه، سیاست  |   24 نظر


من و شما گاه زندگی‌مان در نت تعریف می‌شود. صبح هنوز از جای‌مان بلند نشده، می‌نشینیم پای سیستم و ای‌میل و گودر و فرفر و غیره و بعد تازه می‌رویم آبی بزنیم به صورت‌مان و دستی بکشیم به موها. این است که اینترنت نه بخشی از زندگی ما، که همراه ِ زندگی ماست و گاهی اصل زندگی‌مان. این هم، نه خوب است و نه بد. بگذریم.

این‌چنین گاه برای زندگی مسئله‌هایی پیدا می‌شود که نیاز به کشف و پیدا کردن راهی برای حل‌شان است. چند مورد را با هم مرور می‌کنیم.

یک: رابطه با نامحرم

یکی از موارد مهم در زندگی خانواده‌ها، رابطه‌ی با نامحرم است. یعنی وقتی کسی پشت ِ رُل می‌نشیند و در شبکه‌ها و مسنجر و جی‌تاک غرق می‌شود، یک مسئله‌ای در ذهن همسرش پیدا می‌شود و هویدا. حالا زن ِ خانه باشد یا مرد ِ خانه؛ فرق نمی‌کند. این حساسیت هم، می‌تواند میزان و شدت‌ش متفاوت باشد. خیلی وقت‌ها هم حساسیت ِ به جایی‌ست، اما باید در مورد بروز و نمایش ِ این حساسیت دقت کرد.

 

دو: مهم‌تر بودن نت نسبت به همسر

فکر کنید شما وقتی همسرتان را می‌بینید همه‌اش در باره‌ی اتفاق‌هایی که در فضای نت دیده است با شما صحبت کند. مثلا فلانی یک مطلب نوشته در مورد فلان مبحث یا آقای بهمانی یک فید خیلی خنده‌دار زده است. در بسیاری از این موارد در ذهن شخص(اکثرا خانم‌ها) این احساس ایجاد می‌شود که همسرشان چیزی را مهم‌تر و جذاب‌تر از وی پیدا کرده است و این می‌تواند باعث سردی رابطه و سردی محیط خانواده شود.

 

سه: سرعت ذهنی زیاد و درگیری زیادتر

کسانی که در فضای رسانه تنفس می‌کنند، ذهنی فعال و با سرعت ِ زیاد دارند. به نحوی که ممکن است در روز هزاران خبر را ببینند و در مورد صدها موضوع مختلف حرف بزنند. این‌گونه است که بسیاری از ایشان، در تعاملات آرام، دچار سختی می‌شوند و جمع‌هایی که سرعت تبادل حرف‌ها و بحث‌ها در آن کم است، برای‌شان آزاردهنده و کسل‌کننده است. این جمع‌ها، در بسیاری از موارد مصداق‌های زیادی در خانواده‌ها دارد. به عنوان مثال، یک مهمانی خانوادگی برای اهل ِ رسانه، گاه به همین دلیل کسالت‌آور شده و شخص اگر مجبور به شرکت در آن نبود، هیچ‌گاه در آن حضور پیدا نمی‌کرد. صحبت با همسر و شرکت در برنامه‌های این‌چنین معمولا با عکس العمل خوبی از جانب ایشان مواجه نمی‌شود.

***

چه باید کرد؟ چه راهکارهایی پیش ِ رو داریم؟

اهمیت دادن به حضور ِ نتی همسر و روایت‌هایش

شما دو راه دارید. یا این‌که به نحوی برخورد کنید که اتفاق‌ها، حرف‌ها و روایت‌هایی که برای همسرتان مهم بوده است و دوست داشته برای شما هم بیان کند، هیچ اهمیتی برای شما ندارد و دوست ندارید در باره‌ی آن‌ها بدانید و یا به نحوی برخورد کنید که همسرتان متوجه شود که می‌تواند با شما حرف بزند و شما هم به احساس او در مورد این اتفاق‌ها احترام می‌گذارید و یا حتا با همسرتان احساس مشترکی در مورد آن دارید. خودتان بهترین راه را انتخاب کنید. در مسیر ابتدایی، همسرتان به دنبال شخص دیگری می‌گردد تا با او احساس همراهی کند. آن شخص می‌تواند دوست، همکار، یکی از اعضای خانواده و یا اشخاص خطرناک‌تری باشد!

اهمیت دادن به حضور در نت و درگیری بی‌واسطه

شما آدمی هستید که زیاد اهل نت نیستید. در این حالت همسرتان در بسیاری از موارد شما را «اهل» نمی‌داند و مخالفت و یا موافقت شما با فعالیت‌هایش در نت را به حساب ندانستن‌ها و درک نکردن این محیط می‌گذارد. اگر شما نیز دستی بر آتش داشته باشید و در فضای مجازی فعالیت‌هایی هر چند اندک داشته باشید، به حتم، هم به فضای ذهنی همسرتان نزدیک‌ می‌شوید و بیش‌تر وی را درک می‌کند و هم بهانه را از همسرتان می‌گیرید.

 

اعتمادبخشی و محرم اسرار بودن و نمایش عدم حساسیت به رابطه‌ها

هر انسانی اگر احساس کند اگر دیگران در جریان فعالیت‌های وی قرار گیرند، ممکن است تحت فشار قرار گیرد، به مخفی‌کاری روی می‌آورد و در اکثر مواقع نیز در این کار موفق می‌شود. اگر همسر شما بداند شما نسبت به فعالیت‌های وی حساسیت دارید و این حساسیت‌ها به ضرر روابطش با شما خواهد بود، جزء اولین راهکارهایش مخفی‌کاری‌ست. شما در این وضعیت نیز می‌توانید انتخاب کنید که چه روشی را به کار ببرید. همسر شما باید احساس کند که شما به وی اعتماد دارید و فعالیت‌هایش را با جاسوسی پیگیری نمی‌‌کنید. در این حالت است که شما از بسیاری از رابطه‌ها و فعالیت‌های همسرتان آگاه می‌شوید و می‌توانید آسیب‌های آن را از بین ببرید.

 

نمایش جذابیت‌های فضای حقیقی

تفریحات فضای مجازی، از جنس تفریحات ذهنی‌ست. یعنی ذهن و فکر را درگیر می‌کند. اگر شما همسر زرنگی باشید می‌توانید تفریحات محیط حقیقی را به رخ بکشید. با برنامه‌ریزی می‌توان به سینما رفت و یا در منزل فیلم دید، به رسم گذشتگان‌مان دسته جمعی کتاب خواند، پارک و موزه رفت و بعضی وعده‌های شام و ناهار را در خارج از منزل بود. و مثال‌های متعددی هم‌چون این‌ها. مطمئن باشید اگر برنامه‌ریزی داشته باشید، همسرتان نیز با شما همراه خواهد بود. تنها مسئله، گوشی تلفن همراه است که اگر با همسرتان در مورد آن حرف بزنید، می‌توانید راضی‌اش کنید که در این مدت آن را خاموش کنید.

میثم رمضانعلی  |  ۰۱ آبان ۱۳۹۰  |  رسانه، فرهنگ  |   5 نظر


سومین بار، دانشطلب فیل‌تر شد و در این میانه، آن‌چه که بازنمایی می‌شود(در اهمیت بازنمایی) چیست؟ رسانه چه چیزی را بازنمایی می‌کند و برای مخاطب چه برداشتی را بر جای می‌گذارد؟ این جمله را دی‌روز بارها می‌شد دید: «وبلاگ مجتبی دانشطلب٬ بلاگر حزب‌اللهی به خاطر انتقاد از [سید] علی خامنه‌ای بدلیل طرح ایده تغییر نظام ریاستی به پارلمانی فیلتر و از دسترس خارج شد». به واقع آیا این چنین ترسیم می‌شود که یک وبلاگر، به صرف انتقاد از رهبری، وبلاگ‌ش نه تنها فیلتر می‌شود که از دست‌رس نیز خارج می‌شود؟ آیا جامعه از این اتفاق چنین برداشتی را دارد؟ به واقع، چه اتفاقی افتاده است؟

مجتبی دانشطلب، صبح دوشنبه، ۲۵ مهرماه، در مطلبی، به سخنان رهبری پیرامون انعطاف امکان بازگشت نظام پارلمانی واکنش نشان داد. بعد از ظهر همان روز وب‌لاگ ِ دانشطلب که در سیستم بلاگ‌اسکای قرار داشت از دست‌رس خارج شد. اتفاقی که بر خلاف ِ نوبت‌های پیشین بود که ابتدا وبلاگ فیلتر می‌شد و پس از چند روز، وب‌لاگ توسط سیستم وب‌لاگ‌دهی حذف می‌شد. در این‌جا، وبلاگ مستقیما از سیستم حذف شد و هیچ‌گاه فیلتر نشد.

قانون‌گرایی و احترام به قانون، ایجاب می‌کند که این برخورد پیش از این با وبلاگ‌های دیگری که مسیری بر خلاف قانون می‌پیمایند نیز شده باشد. اما به واقع چنین نیست و نبوده است. وبلاگ ایمایان یکی از همین وبلاگ‌هاست که هیچ‌گاه، با برخوردِ جدی‌ئی مواجه نشد و اولیای ِ قضایی، هیچ‌گاه دستور به مسدودسازی‌اش نداده‌اند و علی رغم ِِ این‌که وب‌لاگ فیل‌تر شده است اما در سیستم بلاگ‌اسکای هنوز به روز می‌شود. و به زعم ِ من، طعم ِ مطالب این وب‌لاگ بسیار به ذائقه‌ی دست‌گاه قضایی تلخ‌تر خواهد بود از وبلاگ دانشطلب. این رفتار ِ دوگانه ناشی از چیست؟

ایمایان در صبح همان روز و در حدود سه ساعت پیش از دانشطلب مطلبی با عنوان «واقعیّت بدلی نزد رهبر نظام»، در زبانی تند رهبری را شخصی دانسته است که حاضر به گفت‌و‌گو با هیچ‌کس نیست و نشست‌های دانش‌جویی‌اش نیز نمایشی‌ست. ایمایان بارها و بارها فارغ از فضای ِ سیاسی ایران، در مقابله‌ی با همه‌ی آن‌چیزی بر آمده است که جمهوری اسلامی ایران، آرمان‌های خود را بر اساس آنان ریخته و به آن افتخار می‌کند.

به واقع، دانشطلب، که بارها و بارها به نگارش مطالبی پرداخته است که در دفاع از آرمان‌های انقلاب اسلامی بوده است، مستحق حذف است یا ایمایان؟ دانشطلبی که سایت ضد انقلابی دیگربان، وی را بازجوی نظام خطاب کرده بود، شایسته‌ي مواخذه است، یا ایمایان که در کنار ِ سایت ضد انقلابی دیگربان قرار دارد؟ وبلاگ دانشطلب که در مجموع، هفت مطلب منتشر کرده بود شناخته‌تر بوده است و تاثیر منفی(!) داشته است یا ایمایان با بیش از هزار و دویست پست و با سابقه‌ای پنج ساله؟ آیا سه وبلاگ ِ مسدود شده‌ی دانشطلب، که سر مجموع، سیصد هزار بازدید کننده نداشته است خطرناک‌تر بودند یا ایمایان مسدود نشده با بیش از یک میلیون و صد هزار بازدید؟

آیا این نحوه‌ی برخورد را در ذیل رفتارهای دوگانه نمی‌توان گنجاند؟

 ……………………………………………………….

هم‌چنین بخوانید:

وبلاگ روزنوشت: جناب فیلترینگ، آیا ما دشمن نظام جمهوری اسلامی هستیم؟

وبلاگ آهستان: دایه‌های مهربانتر از مادر برای رهبر!

میثم رمضانعلی  |  ۲۷ مهر ۱۳۹۰  |  رسانه، سیاست  |   14 نظر


بسم الله الرحمن الرحیم

 جناب آقایِ دکتر سیدمهدی خاموشی

سلام علیکم

اواخرِ سال ۱۳۸۹ و پس از تعطیلیِ سایتِ «خانهٔ کتابِ اشا» به دلیلِ مشکلاتِ مالی و فقدانِ بودجه، یکی از مشاوران‌تان از جانبِ شما با تلفن همراه بنده تماس گرفت و دلیل تعطیلیِ سایت را جویا شد. این تماس هیچ ارتباطی با رصدِ فضایِ فرهنگیِ کشور از جانبِ شما نداشت. لابد به خاطر دارید که تماسِ مشاورِ شما، حدود یک ساعت پس از تماسِ بسیار کوتاهِ بنده با تلفن همراه شما بود. من به شما گفتم: از بدقولی شما که باعث تعطیلی کارِ اشا شد متشکرم. ظاهراً این حرف برایِ شما خوشایند نبود.

این تماس‌ها سرآغاز قولِ تازه‌ای شد. یکی دیگر از مشاورانِ شما قولِ حمایتِ همه‌جانبه از خانهٔ کتابِ اشا را داد. بودجهٔ حدوداً ۸۰ میلیونی برایِ یک سال، مکانی به عنوانِ دفترِ کار و کمک به ثبتِ خانهٔ کتابِ اشا به عنوانِ «مؤسسه فرهنگی» در اسرع وقت از جملهٔ این وعده‌ها بود.

آقایِ دکتر خاموشی! سازمانِ تحتِ ریاستِ حضرتعالی، بارِ دیگر بدعهدی و بی‌سامانی‌اش را به یکی دیگر از فعالانِ فرهنگیِ کشور اثبات کرد. البته و صدالبته که این اتفاق برایِ نهادهایِ فرهنگیِ کشورِ ما، بی‌آبروییِ تازه‌ای نیست. اما با توجه به قولِ دوبارهٔ شخصِ شما برایِ حمایت از «خانهٔ کتابِ اشا»، امروز این قلم می‌داند که هرگز به شخصِ سیدمهدی خاموشی اعتماد نکند. به خاطر بیاورید که یک بارِ دیگر در مهرماه ۱۳۸۸ قولِ حمایت از خانهٔ کتابِ اشا را به بنده دادید. قولی که هرگز عملی نشد.

ظاهراً فرموده بودید بلافاصله پس از تماس‌های‌مان در بهمن ۱۳۸۹، به خانهٔ کتابِ اشا مبلغِ ۱۵ میلیون تومان کمک شود. برایِ اطلاعِ حضرت‌تان عرض می‌کنم که فقط ۱۰ میلیون تومان از این مبلغ به اشا رسیده و ۵ میلیون تومانِ دیگر در «مرکزِ حمایت از فعالیت‌هایِ فرهنگی و دینی» بلوکه شده است!

آقایِ دکتر خاموشی! در اواخرِ سال ۸۹، مشاورِ جنابعالی که از قولِ شما با بنده صحبت می‌کرد، گفت: «حاج‌آقا گفته‌اند به یک شرط به شما کمک می‌کنیم: کار را دوباره راه بیندازید و ادامه‌اش دهید.» و من به مشاور شما گفتم: «با این وضعیتِ مالی ادامه کار برای ما امکان‌پذیر نیست.» و مشاورِ شما -آقای «ز»- گفتند: «وضعیت مالی را قرار است ما کمک کنیم حل بشود دیگر…» و این دوباره آغاز امیدواریِ پوچِ من و دوستانم به وعده‌ای توخالی بود.

آقایِ دکتر خاموشی! با امیدی که شما به اشا دادید، و با اصرارِ مدیرِ اسبقِ «مرکز حمایت از فعالیت‌هایِ فرهنگی و دینی» اشا با همان ۱۰ میلیون تومان دوباره کار را شروع کرد. مشاورِ شما و مدیرِ اسبق –آقایِ «س»- در یکی از جلسات در جوابِ گلهٔ بنده از دست تنها بودن و نامشخص بودنِ وضعیتِ مکان و پرداختِ قطعیِ بودجه، با تندی گفتند: «شما حق ندارید دست تنها کار کنید و این خلاف تصمیم جلسات است و باید نیرو به خدمت بگیرید و با همین مبلغی که دست‌تان است حق‌الزحمه‌شان را بپردازید.» آقای خاموشی! ما رفتیم و آدم‌هایِ خبره را با هزار امید به کار گرفتیم و مثلِ بچه‌ها افق‌هایِ دور را نشانِ همکارانِ تازه دادیم و یکهو، در صبحِ یک روزِ تابستانی بهشان گفتیم: «متأسفیم، ما دیگر پول نداریم… حامی ما دیگر از ما حمایت نمی‌کند.»

می‌دانید این جمله در کارِ حرفه‌ایِ ژورنالیستی چه بی‌آبرویی و چه بی‌اعتباری به بار می‌آورد؟ بعید می‌دانم. شما که ژورنالیست نیستید، شما رئیس هستید. هیچ‌کس رئیس‌ها را بور نمی‌کند! هنوز بسیاری از قول‌هایی که مشاورانِ شما به من و دوستانم دادند، در حافظهٔ ریکوردرِ خبرنگاری‌ام هست…

آقای دکتر! پول‌هایِ سازمان ارثِ پدری‌مان نیست که ادعایش را بکنیم. این همه را گفتم تا خواهشی را مطرح کنم:

لطفاً، دیگر به هیچ‌کس قول ندهید.

با احترام

ایمان (حسام‌الدین) مطهری

سردبیر مجلهٔ آنلاینِ «خانهٔ کتابِ اشا»

پی‌نوشت: من حسام را چندین سال است می‌شناسم. از همان نسخه‌های اولیه‌ی اشا؛ دوستی که استقلال فکری خویش را در بند سازمان‌ها نمی‌کند و به بهایی خرد نمی‌فروشد. حرف‌ش را بشنویم.

میثم رمضانعلی  |  ۱۵ شهریور ۱۳۹۰  |  رسانه، فرهنگ  |   9 نظر


بدنه‌ی نیروهای حزب‌اللهی و انقلابی فضای مجازی، در گروه‌ها، هسته‌ها و دسته‌های مقاومت مختلفی در حال فعالیت هستند. این جلسه، به ظاهر بنای جدیدی‌ست برای تشکیل حلقه‌ای دیگر در کنار حلقه‌های دیگر فعالان فضای مجازی. گروه‌های فعال فضای مجازی، چه مجمع وبلاگ‌نویسان مسلمان و چه این اتفاق اخیر، حزب‌الله سایبر، و چه این نشست که مُهری‌ست بر آغاز مسیری جدید، همگی بناست تا به حضور نیروهای انقلاب در فضای مجازی انسجام بخشند و هر یک، به واسطه‌ی افرادی که در خود دارند و به همت کسانی که در این جمع‌ها پرورش می‌یابند، نماینده‌ای باشند برای انقلاب اسلامی در فضای مجازی. هر کدام از این گروه‌ها، موفقیت‌ها، کاستی‌ها و اشتباهاتی داشته‌اند که لازم به بازخوانی و عبرت‌طلبی‌ست. هر کدام از این تجربه‌ها و گروه‌ها، آزمونی بوده است برای ما.

این‌چنین است که خانه‌ی فعالان مجازی نیز آزمونی‌ست برای مسئولین و آزمونی‌ست برای ما. برای ما که ببینیم و نشان دهیم که چقدر توان داریم تا افرادی را که استوانه‌ها و ستو‌ن‌های اصلی انقلاب در فضای مجازی هستند، بر دور یک میز بنشانیم و در این تصمیم‌ها از ایشان بهره گیریم. آزمونی‌ست برای ما که به دور از حساسیت‌های تفرقه‌افکنانه، بر محور وحدت میان همه‌ی گروه‌ها و افراد فعال در این عرصه، برنامه‌ها تنظیم شود و فرصت‌سازی شود. و این اتفاق، فرصتی‌ست برای مسئولین تا در این آزمون نشان دهند که دغدغه‌ی فرهنگ دارند و ثابت کنند که در قالب این فعالیت‌ها، به دنبال نیت‌های سیاسی و اهداف شخصی نیستند. آزمونی‌ست که نشان دهند که اعتماد به فعالان فضای مجازی، مایه‌ای‌ست برای رونق گرفتن نشست‌ها، اجتماعات و مسیرها. و این صبر و حوصله می‌طلبد و تقوا.

من و یا وبلاگ‌نویسانی که در این جلسه حضور دارند و یا حضور ندارند، به فعالیت‌های این چنینی، همیشه با علامت سوال نگاه می‌کنیم. این جلسه‌ها و تشکیل این گروه‌ها را، بنیان‌گرفته بر استقلال هویتی و استقلال در انتخاب مسیر طالبیم. تجربه‌ی حضور در جلسه‌ها، شوراها و گروه‌های مشابه، که در دو سال اخیر، مثل نقل و نبات و توسط نهادهای غیرمتخصص، پیگیری می‌شد، در مواردی به تجربه‌هایی ناموفق و ناامیدکننده تبدیل شد و به ما نشان داد که دیگر بدون چشم باز، به دسته‌ها و گروه‌ها و جمع‌های این‌چنینی هویت نبخشیم و اگر مسیر بر مبنای تصمیم جمعیِ فعالان نت شکل نگیرد و اهداف سازمانیِ اداره‌ها و نهادها به این بهانه به اصل تبدیل شد، از کار کنار بکشیم. چنان که جمع‌های پیشین نیز این‌چنین شد و اکنون، چیزی از آن‌ها باقی نمانده است.

آن‌چه که لازم به بیان است این است که حضور در این مسیر و به عنوان فرزندان خمینی کبیر و سربازان خامنه‌ای عزیز، در این چند ساله‌ی اخیر، برای بسیاری با دشواری همراه بوده است. با فشارهای سیاسی ِ قبیله‌های سیاسی، با بی‌سوادی‌های مفرط و گاه زجرآور بعض مسئولین فرهنگی، با کم‌بودهای مالی شدید برای پیش‌برد پروژه‌های انقلاب، با قلّت نیرو و تجربه، و با مشکلاتی از این است که هیچ‌گاه ما را نا امید از ادامه‌ی مسیر نکرد. چرا که ما وامدارِ کسی جز خدای تبارک و تعالی نبوده و امیدمان جز به او نبوده و نخواهد بود.

برادران و خواهران گرامی!

پیش از این ما دچار غفلت رسانه‌ای بودیم و کسانی که با انقلاب زاویه داشتند پیش‌تر به فضای مجازی وارد شدند و ما زمانی به صورت گسترده وارد فضای مجازی شدیم که فضا توسط دیگران قبضه شده بود. متن جامعۀ مذهبی با فضای الحادی آشنا نبود و جامعۀ ایرانی، آرام آرام با این ادبیات آشنا شد. بدنه‌ی عمومی، رسانه، اهمیت و قواعد فعالیت در آن را نمی‌شناخت. این‌چنین، هر روز احتیاج به شناخت رسانه بیش‌تر می‌شد. اثر فتنه باعث شد که نگاه به رسانه از سوی داخل کاملا تفاوت پیدا کرده و جنگ رسانه‌ای و جنگ نرم به رسمیت شمرده شود و طبعا در دو سال گذشته توجه به ارتباطات و رسانه و اثر آن بر مردم بیش‌تر شده و سایت‌ها و سایت‌نماها مثل قارچ رشد کنند.

ما گاه در رسانه و اینترنت در موضع انفعالیم. برخورد پویای دو سویه را یاد نگرفته‌ایم ‫و تصور می‌کنیم با ایجاد موانع گسترده‌ای هم‌چون فیلترینگ مشکلی حل می‌شود. چنان که در موضوعات فرهنگی نیز هم‌چون پوشش و حجاب، حجم فعالیت‌های بازدارنده‌ی ما در مقایسه‌ی با حجم کارهای ایجابی‌مان قابل مقایسه نیست. این در حالی‌ست که ظرفیت هم‌اکنون نیروهای مستقل انقلاب در فضای مجازی، اگر جدی گرفته شود، می‌تواند توازن قوا را در فضای مجازی به هم زند.

با این وجود تنها چیزی که در این دو سال، قابل اتکا بود، ‫ازدیاد دور هم جمع شدن‌ها و لمس حقیقت یک دشمن مهاجم رسانه‌ای بود که منجر شد به‫ تشکیل گروه‌های کوچک مقاومت و مستقل. افرادی که از حداقل امکانات برخوردار بوده و هستند. کسانی که چون بسیاری از سازمان‌ها، اینترنت‌های پرسرعت نداشتند و با همان به اصلاح اینترنت دایال‌آپ‌شان، عالمی را رسوا می‌کردند و می‌کنند و کسانی که بدون پشتوانه‌ی مالی، شخصا در این فضا قدم برداشتند و به نوعی زمان و انرژی و توان خود را در این مسیر گذاشته و از هیچ کسی نیز توقع نداشتند.

ما در این چند سال گذشته دچار اشتباهاتی بوده‌ایم:

ـ فنی دیدن ماجرای فضای مجازی؛

ـ توهم ِ محیط ِ حقیقی‌پنداری ِ فضای مجازی به معنی این‌که زمین بازی فضای مجازی رو مثل فضای حقیقی فرض کردن و قاعده‌های بازی در زمین حقیقی را خواستند در این فضا پیاده کنند؛

ـ امنیتی دیدن فضای مجازی؛

ـ سیاست‌زدگی مفرط در برنامه‌های نهادها؛

ـ عدم توجه به گروه‌های فعال ِ مستقل در فضای مجازی و تشویق و حمایت از گروه‌های متفرق‌ کننده در قالب گروه‌های جدید التاسیس

ـ ورود آدم‌های بی‌سابقه و بی‌سواد در این حوزه؛

ـ عدم توجه به بدنه‌ی اصلی نیروهای مستقل فضای مجازی؛

ـ توهم مدیران از فضای مجازی و نشناختن آن و برنامه‌ریزی‌های اشتباه برای تسلط بر این فضا؛

ـ قبیله‌ای عمل کردن مسئولین

ـ محدودانگاری

نیروهای حزب‌اللهی نت نیز دچار لغزش‌ها و اشتباهاتی بوده‌اند:

ـ جوزدگی و سطحی دیدن لایه‌های مبارزاتی

ـ دوری برخی از اشخاص از اخلاق و آداب و روش‌های اسلامی در مبارزه

ـ عدم پرهیز از اختلاف‌های داخلی

هم‌چنان که موفقیت‌هایی نیز داشته‌اند:

ـ پرورش نیروهای کاملا مستقل که در فضاهای مختلف موفقیت‌های بسیاری را داشته است. که هم‌اکنون اگر ساماندهی لازم را داشته باشند، قطعا بازدهی مفیدی خواهند داشت.

ـ تشکیل هسته‌های مقاومت در بدنه‌ی نیروهای فعال مستقل

ـ دل‌سرد نشدن با توجه به کم‌بودن نیروهای متعهد در فضای مجازی

من پیش‌نهاد می‌کنم که جمع‌شدن‌ها و تشکیل گردهمایی‌ها، به حای همراهی با این همه مشوق‌های مختلف(در قالب مشوق‌هایی هم‌چون عمره، کربلا، سوریه و مشهد و غیره) آغاز پروژه‌هایی باشد که روی زمین مانده‌اند. به حتم، کسانی که در این جلسه حضور دارند، افرادی با ایده‌های فرهنگی متعدد هستند که می‌توان هزینه‌ی این همه سفرهای تشویقی را، صرف طرح‌های فرهنگی ایشان کرد و بسیاری را با طرح‌های ایشان، از لحاظ فرهنگی سیراب کرد.

فعال فضای مجازی، در این حد نیاز به تشویق ندارد. تشویق ِ من ِ وبلاگ‌نویس، می‌تواند در عین احترام و دعوت‌م به یک افطاری ساده، با حمایت و پشتیبانی طرح‌هایم همراه شود.

پی‌نوشت: متن فوق، مکتوب سخنانی‌ست که در مراسم افتتاحیه‌ی خانه‌ی فعالان مجازی توسط بنده بیان شد.

گزارش همین متن در پارسینه و وبلاگ‌نیوز

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ شهریور ۱۳۹۰  |  رسانه، فرهنگ  |   8 نظر


دی‌روز که با مجید تأملات صحبت می‌کردیم، شاید یک ساعتی درد و دل کردیم. بحث هم همین مبحث ِ دامنه‌دار و کش‌دار ِ فیلترینگ بود. نه فقط فیلترینگ، که از اوضاع وب و فضای مجازی و یک سری ملیجک‌بازی‌ها و دلقک‌بازی‌ها. این یک مطلب را داشته باشید تا یک نکته‌ای هم در حاشیه بگویم.

………………………………………

ام‌روز دیدم که هادی‌ سجادی‌پور در یکی از شبکه‌های اجتماعی مطلب پیشین بنده را حمل بر دفاع از فحش‌های دانشطلب خوانده و با پیش‌فرض‌های ذهنی‌اش این‌چنین نوشته است که:

سوال: چرا به عقیده بعضی دوستان فش دادن های دانشطلب خوب است و فش دادن های حسین قدیانی بد است؟ ۱۸ نمره

بعد گزینه‌ هم داده است که از بین آن‌ جواب‌ها انتخاب شود. گزینه‌ها از این قرار است:

یک: چون رفیق آنهاست

دو: چون هم دانشگاهی آنها بوده

و بعد خیزران هم اضافه کرده است که:

سه: دیدار حضوری دانشطلب و چشم تو چشم شدن باهاش

و هادی سجادی‌پور حاشیه زده که:

چهار: شاید همینی باشه که تو میگی خیزران اما خیلی بده اینجوری؛ بعنی معیار حق و باطل میشه نفس آدم‌ها

………………………………………

با مجید که داشتیم صحبت می‌کردیم، بحث‌مان همین بود. یعنی بحث ِ این‌که مسئله‌ی اصلی در این اتفاق چیست. یعنی ما باید چه کنیم. اصل و فرع چیست. همین پشت ِ تلفن هم هر چه از دهان ِ مبارک‌مان بر می‌آمد نثار بعض تعبیرها و ادبیات مجتبا دانشطلب کردیم و متفق القول بودیم که لحن و ادبیات، ادبیات مناسبی نبوده است. بعدش هم که جناب‌شان رفتند و یک پست نوشتند و گذاشتند در آن وبلاگ ِ حلقه‌ی روح‌اللهی‌شان. در همین مطلب قبلی هم عرض کردم که بنای داوری ندارم در مورد لحن و ادبیات و تعابیری که دانشطلب استفاده کرده است، اگر چه با بخش‌هایی از محتوای حرف‌ش و جان ِ مطلب‌ش تا حد زیادی موافق‌م و به نظرم تحلیل ِ درستی‌ست از اوضاع مجلس. مسئله‌ی اصلی در این اتفاق و در اتفاق مشابهی که در پی فیلتر شدن قدیانی افتاد هم اینی نبود و نیست که دوستان داغ‌دارش هستند. این دو در کنار هم که قرار بگیرند باید بشود تشخیص داد اصلی و فرعی را. آن‌جا هم ابراز تاسف کردم که وبلاگ‌ها را، آن هم وبلاگ‌های بچه حزب‌اللهی‌ها را به همین سهولت فیلتر می‌کنند. آن هم بی‌قاعده و قانون. آن هم با آن نحوه‌ی تند و تیز و آن مدل برخورد.

مسئله‌ی اصلی همین وضعیت فیلترینگ است. مسئله‌ی اصلی این است که به راحتی می‌شود انگ چسباند به یک وبلاگ و به سهولت آن همه زحمت را به باد داد. بی‌قاعده‌ی درست و درمان و بی‌توجه به قانون‌های نوشته شده حتا و بی‌توجه به این‌که همین قانون گفته است باید کارگروهی شکل بگیرد و الخ. مسئله‌ دقیقا همین نفهیمدن‌های آقایان فیلترینگ است. مسئله همین فضایی‌ست که ساخته‌اند. همین قانون را اجرا کردن هم ممکن است دست چند نفر دیگر بدهی جور دیگری عمل کنند. خیلی متفاوت از این تیپی که این حضرات آقایان دارند انجام می‌دهند. دوستانی نوشته‌ا‌ند که این‌گونه فیلترینگ بیش از آن‌که به ضرر یک وبلاگ‌نویس باشد به ضرر جمهوری اسلامی و به تمامه با این حرف موافق‌م. خب این نتیجه‌ی نحوه‌ی عمل‌کرد عده‌ای‌ست دیگر. فضایی که این فیلتر کردن‌ها درست کرده است به حق به فیل‌تر شدن این آدم‌ها می‌انجامد و آن‌گونه نیست که فیلتر کردن‌شان به حاشیه رفتن‌شان را در پی داشته باشد.

هرچه، به نظر نه قانون ِ نوشته شده، کارگزاران درستی دارد که اعمال بکنند، و نه حتا به فرض خوب فرض کردن خیلی چیزها، قانون‌ها قانون‌های خیلی درست و درمانی‌ست.

پی‌نوشت یک: همین‌جا هم از دوستان بزرگوارم آقای هادی سجادی پور و خیزران استدعا دارم که دعا کنند که بنده و دیگران دچار نفس‌پرستی نباشیم و کارها و قضاوت‌های‌مان را از روی نفس انجام ندهیم و اخلاق اسلامی به جای توجه به نفس در ما زنده شود. ان شاء الله

پی‌نوشت دو: سوال مهم‌تری هم که جای بحث دارد این است که آیا در ذهن بدنه‌ی نیروهای انقلاب، غیرقانونی عمل کردن در همه‌ی ابعادش اشتباه است؟ آیا مثلا تجمع‌های بسیج و جنبش عدالت‌خواه و فلان گروه حزب‌اللهی در دفاع از حق فلان کشور مظلوم که در جلوی سفارت‌خانه‌ها و در بعض دانش‌گاه‌ها و در بعض خیابان‌ها و این‌ها انجام می‌شد و گاه به خشونت و سنگ‌پراکنی و یک تعداد زیادی کارهای غیرقانونی می‌انجامید، مشکل‌دار است؟ آیا آن رفتارهای غیرقانونی، کارهای اشتباهی بوده‌اند یا نبوده‌اند؟ این سوال نیاز به بحث و بررسی و پاسخ دارد.

این‌ها را هم می‌توانید بخوانید:

۲۴تیر: فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

خرچنگ زاده: برای خاله خرسکهای آن سوی خط

آیا نمایندگان مجلس خط قرمزند و در صورت نقد آن‌ها فیلتر می‌شوند؟

میثم رمضانعلی  |  ۱۴ تیر ۱۳۹۰  |  انقلاب، رسانه  |   4 نظر


آن‌ قبل‌تر که مدرسه‌ی ما را به خاطر ِ یک عبارت ِ چهار کلمه‌ای فیل‌تر کردند هم نمی‌شد چیزی گفت. این‌بار هم همین‌طور. به طور کلی نمی‌توان چیزی گفت. این‌جا جمهوری اسلامی‌ست و خیلی وقت‌ها قانون نیست که کارساز است و دخلی هم به تو ندارد که بخواهی فضولی ِ در حساب و کتاب ِ آقایان ِ باتجربه و کارشناس و متعهد و این‌ها بکنی! می‌آیی و یک حرفی می‌زنی و شاید به کام کسی خوش آمد و شاید هم نیامد و باقی ِ ماجرا.

چه آن بار که عبارت «شورای عالی انتحار فرهنگی» شد باعث و بانی ِ فیل‌تر شدن مدرسه‌ی ما و چه این‌بار که انگ ِ دروغین ِ توهین به رهبری دانش‌طلب را فیل‌تر کرد. هر‌چه، یک نفر تصمیم می‌گیرد چه چیزی فیل‌تر شود و آن حساب و کتاب و از آن تصمیم‌ گرفتن ِ شورایی که قانون معین کرده است خبری نیست. خیال‌تان  راحت ِ راحت.

اما این‌بار که دانش‌طلب فیل‌تر شد، برای متنی بود که «شطحیات و شکایات» عنوان‌ش بود. متنی که به گمان دوستان لحنی تند و بی‌ادبانه در برابر مجلس داشت. عبارات تمسخر آمیز و گاه توهین‌آمیزی داشت و می‌توانست مبنای فیل‌تر قرار بگیرد. شاید هم دوستان درست بگویند و بنا ندارم به قضاوت بنشینم. بحث‌م و حرف‌م چیز دیگری‌ست.

یک چیزهایی هست واقعی‌ست. یعنی حقیقت دارد. یعنی ما خیلی وقت‌ها می‌دانیم این‌چنین است و شک نداریم. مثلا می‌دانیم فلان سیستم اداری و فلان سازمان و فلان نهاد و فلان شخص، یک مشکل جدی دارد. یک جورهایی «شاد» است. بعد دل‌مان هم می‌سوزد که فلان مسئول و فلان سازمان، آن‌قدر بدبخت و بی‌چاره و عوضی و فشل است که باید متحول شود تا اصلاح شود و این تحول نیاز به انقلاب جدی دارد. بعد اگر این را بنویسی، فیل‌تر می‌شوی و اگر هم فیل‌تر نشوی، دادگاهی می‌شوی و اگر هم نشوی، دوستان آن شخص یا آن سیستم یک حالی به تو می‌دهند.

بالاخره این مملکت گل و بلبل که همه چیز‌ش سر جای‌ش نیست؛ هست؟! گاهی وضع مجلس ما خیلی خراب است؛ گاهی حال قوه‌ی قضائیه‌ی ما همین‌طور؛ گاهی قوه‌ی مجریه و گاهی هر جای دیگری. بعد اعصاب‌ت را می‌ریزند به هم، چون هر کار هم می‌کنی درست نمی‌شوند و بدتر می‌شوند و به مردم ظلم می‌شود و کسی هم جرات‌ش را ندارد و این‌ها. تنها کاری هم که از تو بر می‌آید در این هیر و ویر، نوشتن است آن هم در وب‌لاگ‌ت. ناراحت هستی و بیان‌ت برای همین لخت می‌شود و بی‌شیله پیله و بی‌ حفظ خیلی چیزها. راست هم می‌گویی ها! اما داری خیلی لخت و عور راست می‌گویی. حقیقت را نباید لخت گفت. حقیقت گفتن هم باید گاهی پوشیدگی داشته باشد یحتمل که آزارت ندهند. می‌فهمی که؟!

برای همین است که تو وقتی می‌روی جلوی ِ سفارت خانه‌ی فلان کشور بی‌شرف که ناموس ِ خودش را هم احترام نمی‌کند و اعتراض می‌کنی و داد می‌زنی و سنگ پرتاب می‌کنی و پرچم آتش می‌زنی (و می‌دانی که همه‌ی این‌ها مصادیق توهین هستند)، کتکت می‌زنند. همین برادران نیروی انتظامی که خالصانه و صادقانه باتوم را می‌کوبند توی سرت. بر اساس قانون هم این‌کار را می‌کنند. چون داری توهین می‌کنی به فلان کشور و داری تند می‌روی. می‌فهمی که؟!

قاعده‌ی فعالیت‌ها گاهی یک هم‌چو قاعده‌ای‌ست. تازه برای خیلی‌های‌شان قانون هست و بر اساس قانون هم هست که حال ت را می‌گیرند. برای فیل‌ترینگ و این‌ها که وضع خیلی «شادتر» و گل و بلبل‌تر است. به واقع حضرات کارشناس هستند و کارشناسانه و قانونی عمل می‌کنند که اصلا دهان آدم باز می‌ماند و آن‌قدر باز می‌ماند که نمی‌توانی حتا درست و درمان حرف بزنی!

هر چه هم فریاد و داد بزنی هم اثری ندارد. نه برای این‌که چرا فلان چیز را فیل‌تر کردی، که شاید ارزش پیگیری نداشته باشد که بنشینی با حضرات حرف بزنی؛ که برای این‌که قاعده‌های‌تان را و قانون‌تان را رعایت کنید و شفاف کنید و این جور چیزها و نرود میخ آهنین در سنگ!

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ تیر ۱۳۹۰  |  انقلاب، رسانه  |   7 نظر


یک نکته‌ی مهمی که خیلی مهم است و خیلی نظارت‌پذیر نیست، همین ذکر منبع از یک سایت یا وبلاگ است در ذیل یک مطلب. خاطرم هست، سال هشتاد و نه که در کانون اندیشه جوان مسئولیت نشر الکترونیک را بر عهده داشتم، یکی از مسائل‌مان همین نحوه‌ی ذکر منبع بود. باشگاه اندیشه، که یکی از مهم‌ترین بانک‌های مقالات فارسی‌ در حوزه‌ی علوم انسانی‌ست و از محصولات کانون، مطالبی که منتشر می‌کرد، گاه با فاصله‌ای کم در سایت‌های دیگر نیز منعکس می‌شد. به نحوی که با ذکر کامل مطلب، تنها در ذیل مطلب با فونت ریزی عنوان «باشگاه اندیشه» درج می‌شد. این‌چنین، مدیریت آن سایت خودش را از اتهام سرقت معنوی بری می‌کرد و خلاص! یعنی آن همه زحمتی که گاه برای انتشار یک مطلب کشیده می‌شد، به ساده‌گی و گاه در یک روز در جای دیگری منعکس می‌شد و حق مطلب در ذکر منبع ادا نمی‌شد. به نظر اما در ذکر منبع در فضای دیجیتال، باید معیارهای مشخص و دقیقی داشت و بر اساس آن‌ها به نقل از منابع آن‌لاین دست زد.

نقل مطلب از منابع دیگر باید به نحوی باشد که مخاطب را به منبعی که به‌ آن دست پیدا کرده‌ایم و از آن‌جا مطلب را برداشته‌ایم هدایت کند. این‌چنین است که در فضای مکتوب، بسنده نمی‌کنیم به نام بردن از کتابی با صد و خرده‌ای جلد و هزاران هزار جلد و این کار را ذکر منبع نمی‌دانیم. این‌چنین است که در استاندارهای مختلف در فضای مکتوب، تنها زمانی ذکر منبع پذیرفته می‌شود که اطلاعات اساسی منبع ذکر شود. اطلاعاتی هم‌چون نام کتاب، نام نویسنده، نام مترجم، ناشر، شماره‌ی چاپ، محل نشر، شماره‌ي جلد و صفحه و … .

در فضای مجازی نیز باید منبع به نحوی عرضه شود که مخاطب به راحتی به منبع اصلی دست پیدا کند و به نظر می‌رسد که صرف ِ گذاشتن ِ اسم ِ کلی یک سایت کفایت نمی‌کند. آن هم در جایی که سایتی داریم با هزاران هزار صفحه‌ی داخلی. جایی که منبع‌مان یک سایت است و یک وبلاگ، تنها با ذکر اسم ِ یک سایت، ما فقط و فقط سوء استفاده کرده‌ایم و حقوق مولف را در نظر نگرفته‌ایم. این وضعیت وقتی اسفناک‌تر می‌شود که در ذکر منبع، لینک ِ سایت را در ذیل مطلب نگذاریم و به عنوان نمونه به جای گذاشتن «باشگاه اندیشه»، تنها با ذکر «باشگاه اندیشه» به عنوان روشی برای ذکر منبع استفاده کنیم.

به نظر، اضافه کردن عنوان منبع، و لینک ِ آن عنوان به صفحه‌ای که آن مطلب در آن قرار دارد، ضروری‌ست. تنها در این مورد است که خواننده،‌ می‌تواند به اصل مطلب دست‌رسی پیدا کند و آن را مشاهده کند. در این حالت، به جهت سهولت و سرعت دست‌رسی در فضای مجازی، نیازی به ذکر اطلاعاتی هم‌چون تاریخ انتشار و مواردی از این دست در منبع نمی‌باشد.

میثم رمضانعلی  |  ۰۱ تیر ۱۳۹۰  |  رسانه، فرهنگ  |   یک نظر


اصل‌ش، آدم باید قدرشناس باشد. یعنی خوبی‌های عالم رو ببیند و شکر کند خدا را به خاطرشان. به بودن ِ داشتنی‌های‌ش افتخار کند و به دیگران نیز معرفی‌شان کند تا استفاده کنند و بهره ببرند.

وب‌لاگ‌های نماز شد و اسلام دنیا را فتح خواهد کرد نیز از این دسته‌اند. یعنی دو وب‌لاگی که اگر چه شاید زیاد خواننده نداشته باشند و شمارش‌گرها تعداد خواننده‌های ِ وب‌لاگ را زیاد نداند، اما وب‌لاگ‌های خوبی‌اند. و بیش‌تر از آن‌که وب‌لاگ باشند، ایده‌اند. ایده‌ای که باید دست به دست بچرخد و دیگران نیز در آن‌ها سهیم شوند. دیگرانی که می‌توانند این ایده را بپرورانند و موثرترش کنند.

نویسنده‌اش خود در این باره این چنین می‌گوید:

«وبلاگ نماز شد، با هدفِ ترويجِ فرهنگِ نماز  به فضاىِ سايبر قدم گذاشته و مى‏خواهد كه به جاى تصاويرِ ياد شده، تصويرِ نماز و نمازگزاران را در كنارِ هم نشان بدهد تا زيبايى‏هاىِ زيباترينِ بخشِ عبادت، به همه نشان داده شود.»

هم‌چنین وب‌لاگ اسلام دنیا را فتح خواهد کرد نیز با ایده‌ی حضور ِ جهانی و همه‌گیر اسلام با تصویرهای مختلف از شخصیت‌ها، مکان‌ها و مواردی از این دست، یکی دیگر از وب‌لاگ‌های خوب فضای مجازی‌ست که نیاز به پرورش و پروراندن دارد. نیاز به این دارد که ما نیز در این مسیر به هم‌چو نگاهی دامن بزنیم.

هرچه ، کم‌تر باید توضیح داد و خود می‌توانید این‌ وب‌لاگ‌ها را ببینید:

وب‌لاگ نماز شد

وب‌لاگ اسلام دنیا را فتح خواهد کرد

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ خرداد ۱۳۹۰  |  رسانه، فرهنگ  |   5 نظر


ـ مثلن من خیلی کم عکس یادگاری می‌گیرم. همان دو هفته‌ی پیش که با بانو رفتیم خانه‌ی الیاس و میناز هم عکس یادگاری نگرفتیم. حتا وقتی بالای پشت ِ بام بودیم و الیاس سیگار چاق می‌کرد و من جوجه باد می‌زدم، می‌شد یک عکس یادگاری گرفت، اما نگرفتم. همین اردوی آخر ِ هفته‌ی گذشته هم همین‌طور. جز عکسی را که در آن متین روی ِ پاهای پدرش ولو شده بود و لم داده بود، عکس دیگری نگرفتم. به طور کلی عکس گرفتن را خیلی دوست دارم، اما ….

ـ اردو یا همایش وب‌لاگ‌نویسان، چهارشنبه و پنج‌شنبه و جمعه برگزار شد. با اجتماعی در حدود سیصد و خرده‌ای نفر. شاید بزرگ‌ترین اردوی وب‌لاگ‌نویسان تا اکنون. دوستان قدیمی نیز از مجریان ِ آن بودند و به همین بهانه شاید، ما هم دعوت شدیم تا کمک کنیم.

ـ اردوها، بهترین محل برای حرف زدن و دیدن و بحث کردن هستند. هر چه ارتباط‌ها در این اردوها بیش‌تر باشد، نتایج بهتری نیز در بر دارد. چه که انتظار نیست، از کلاس‌ها و سخن‌رانی‌ها و برنامه‌های  علمی این اردوها چیزی در بیاید. اصل‌ش، آشنایی آدم‌ها با هم‌دیگر و افکار هم‌دیگر، مفیدتر است از خیلی رسمی‌جات ِ اردو.

ـ اردو، به شدت بی‌برنامه بود و ناهماهنگ. خیلی چیزها به هم ریخته بود و باید در لحظه برنامه‌ریزی می‌شد و در لحظه هم اجرا می‌شد. یک بخشی‌اش به خاطر ِ عدم هم‌راهی دوستانی بود که انتظار ِ کمک می‌رفت ازشان و یک بخشش شاید تعداد زیاد شرکت کنندگان بود و کم‌تجربگی ِ دوستان. کار آن‌قدر تند و با عجله انجام شده بود که مثلن بنر ِ همایش، با بی‌دقتی، دختران و پسران را دست در دست هم نشان می‌داد.(+) یک سایتی هم مثل ِ رجانیوز، شعور ِ رسانه‌ای به خرج داده بود و این بی‌دقتی را تبلیغ ِ رابطه‌ی دختر و پسر تفسیر کرده بود. ایضا نشریه‌ی داخلی ِ سپاه(صبح صادق) به همین مقدار از خودش شعور نشان داده بود.

ـ نقدهای زیادی هم به اردو وارد بود. برادرم صالح نیز یک چیزهایی می‌گفت با این مضمون که: باید حساب ِ اردو را به دو قسمت تقیسم کنیم؛ یکی همین دوستان خودمان که خیلی زحمت کشیدند و با همه‌ی کم‌بودها و سختی‌ها، در کم‌ترین زمان اردو را برنامه‌ریزی کردند و کارها را هماهنگ کردند و الخ. دیگری هم بخش رسمی اردو که مسئولین پیگیرش بودند و کلیات ِ رسمی ِ اردو. و نقدها، خیلی وقت‌ها، سوگیری و جهت‌گیری‌اش بر آن دومی‌ست.

ـ مسئله‌ی مهم این بود که آیا شرکت در همایش‌ها، جشن‌واره‌ها، اردوها و نشست‌های «دولتی»، برای حزب‌اللهی‌ها حرام است؟ بحثی که همیشه میان حزب‌اللهی‌ها بوده و به همین دلیل و با همین بهانه، در خیلی از مراسمات رسمی شرکت نمی‌کنند. مسئله‌ی دیگر هم این بود که پشتیبانان مالی کار، چه اهدافی از برگزاری اردو داشتند و چه می‌خواستند؟(این‌جا را بخوانید بد نیست) بعدتر این‌که، این اردوهایی که از هر دو جنس ِ زن و مرد حضور دارند، ممکن است نادرست باشد و راه حل چیست؟ یکی دیگر هم هزینه‌های اردو بود و برون‌داد و خروجی ِ اردو به نسبت ِ آن، که چه چیزی برای انقلاب در بر دارد یا خیر؟

ـ برای من، سخن‌رانی خانوم فرهمندپور یکی از عالی‌ترین برنامه‌ها بود. شجاعت ِ ایشان از طرح ِ مسئله‌هایی که خیلی از مردها هم جرأت و شجاعت ِ بیان‌شان را ندارند، آن هم در جمعی که هم خانوم‌ها هستند و هم آقایون، مثال‌زدنی بود. شیرزنی‌ست خانوم فرهمند‌پور. هم‌چنین صحبت‌های استاد شاه حسینی در حاشیه‌ی نمایش فیلم یکی از ما دو نفر. آرامش و طمأنینه‌ی عجیبی دارد این مرد و ادب‌ش در پاسخ دادن و وقت گذاشتن برای دانش‌جویان‌ش ستودنی‌ست.

ـ هر چه، این اردو برای من که خیلی بهره داشت. به شخصه خیلی‌ها را از نزدیک دیدم و گپ زدیم و حرف زدیم و آشنا شدیم و ارتباط‌های‌مان را تقویت کردیم و غیره. اضافه کنید استفاده‌های‌م از سخن‌رانی‌ها و این‌جور مراسمات و ….

میثم رمضانعلی  |  ۰۳ خرداد ۱۳۹۰  |  رسانه، سیاست  |   یک نظر


شما یک وب‌لاگ‌نویس هستید و می‌خواهید بر روی یک دامنه‌ی شخصی وب‌لاگ‌تان را بالا بیاورید. یک آدرسی مثل همین آدرس وب‌لاگ بنده که ختم می‌شود به آی‌آر. http://Habil.ir. این‌جاست که باید بروید و برای یک سال در اختیار داشتن یه دامنه، از وب‌سایت نیک‌.‌آی‌آر دامنه تهیه کنید. برای گرفتن دامنه هم باید کلی مشخصات بدهید. اسم و فامیل و آدرس و از این جور چیزها که بناست هویت ِ شما را مشخص کند!

می‌روید و یک دامنه می‌گیرید و وب‌لاگ را راه می‌اندازید. از خوش ِ اتفاق یا از بد ِ اتفاق، یک نفری می‌آید و می‌خواهد با شما برخورد کند. یعنی می‌خواهد مزاحم زنده‌گی ِ شما شود. یا حتا شما یک آدم ِ مهمی هستید و می‌خواهد شما را بزند، کتک‌کاری راه بیندازد یا حتا ترور کند.(بعید که نیست! هست؟ :دی)

این‌جاست که راحت می‌رود و آدرس دامنه‌ی وب‌لاگ‌تان را توی نیک‌.‌آی‌آر می‌زند و آدرس و شماره‌ی خانه‌تان را به دست می‌آورد. در عرض پانزده ثانیه! بعد هم که می‌آید و شما را ترور می‌کند و مملکت از برکات ِ حضور شما محروم می‌شود!

کاری هم ندارد ها. کافی‌ست آن آقای ِ رئیس ِ نیک‌.‌آی‌آر در سیستم‌ش این اجازه را بدهد که آدرس‌ها و مشخصات برای عموم به نمایش در نیاید. اما نخواسته و ظاهرا هم نمی‌خواهد. بنا دارد مشخصات شخصی همه در اختیار همه قرار بگیرد و می‌دانید که در این مملکت هیچ‌کس با هیچ‌کس دعوا ندارد و همه داریم در صلح و دوستی با هم زنده‌گی می‌‌کنیم و چه کسی تا حالا شنیده است که بخواهند کسی را اذیت کنند. این‌جا هم که می‌بینید لیست ردیف کرده‌اند از کسانی که باید مورد عنایت قرار بگیرند، همه‌اش توهم توطئه است. والا!

در هر حال، بنده از همین تریبون از آقایون مسئول ثبت دامنه‌ها به شدت تشکر می‌کنم که راه را برای اذیت و آزار فعالان وب فراهم کرده‌اند و شخصی‌ترین و خصوصی‌ترین اطلاعات اشختاص را در اختیار همه‌ی نهادهای جاسوسی و اطلاعاتی قرار می‌دهند و کمک می‌کنند که همه به راحتی بتوانند هم‌دیگر را پیدا کنند و بزن بزن راه بیندازند و امنیت هم که می‌دانید یک چیزی‌ست مثل ِ کشک!

اگر امنیت ِ شخصی برای کسی مهم بود در این ارتباط بنویسد شاید به جایی رسید صداها …. ان شاء الله

پی‌نوشت: این هم نوشته‌ی خوبی‌ست در همین رابطه: نیک دات آی آر و انحصار گرایی از نوع مضحک

میثم رمضانعلی  |  ۲۳ اسفند ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه  |   14 نظر


چهره‌ی وبلاگستان هشتاد و نه، یک کار خوب است. یک ایده‌ی عالی‌ست. یک چیزی که جای‌ش خالی بوده است در این روزهای وب‌لاگ‌ستان. همان روز اول بود شرکت کردم و راست‌ش، درست و درمان یادم نیست به کدام وب‌لاگ‌ها رأی دادم. اما آهستان و زهرا اچ‌بی و دانشطلب‌ش را یادم هست. آهستان که استوانه‌ی منطق  و منش ِ انقلابی ِ وبلاگستان ؛ زهرا، وب‌لاگ‌نویسی با ادبیات ساده و بي‌آلایش که روزمره‌گی‌هاش و زنده‌گی‌اش را می‌شود از روی وب‌لاگ‌ش پیگیری کرد. دانشطلب را نیز بگذارید به حساب رفاقت چندین ساله‌مان و متن‌های صریح و بی‌ادا و اطوارش. این روزها را منتظرم تا ببینم چه کسی می‌شود جزء اولین‌های وب‌لاگ‌ستان.

پیش‌نهادم اما این‌هاست:

یک: آهستان

دو: زهرا اچ‌بی

سه: دانشطلب

چهار: آرمان‌خواهی

پنج: گل‌دختر

میثم رمضانعلی  |  ۱۳ اسفند ۱۳۸۹  |  رسانه، فرهنگ  |   3 نظر


این مطلب به دلیل درخواست دریافتی از کمیته‌ی فیلترینگ برای حذف، حذف گردید

لینک مطلب در تریبون مستضعفین(+)

لینک مطلب در وبگاه گرداب(+)

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ دی ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه  |   9 نظر


نحوه‌ی برخورد نامناسب با نوشته‌ها و وب‌نوشته‌ها، خیلی وقت است دامن ِ وب‌لاگ‌ستان را گرفته است و گیر داده به حلقوم‌هایی که رسانه‌ای جز یک وب‌لاگ ِ زپرتی ندارند. آیا ما همه‌مان، حسین قدیانی هستیم؟ آیا لازم است همه حسین قدیانی باشیم؟ مگر حسین قدیانی چیست یا کیست که باید همه، حسین قدیانی باشند؟

مقدمه

قدیانی، پس از حماسه‌ی نهم دی‌ماه هشتاد و هشت و پس از فروکش کردن فتنه‌ی انتخابات، مطالب‌ش را در قالب ِ وب‌لاگ منتشر کرد. یعنی زمانی که بصیرت عمومی افزایش یافته بود و فتنه، تا حدود زیادی دفع شده بود. پس از حضور چشم‌گیر امت مسلمان در راه‌پیمایی نهم دی و حضور دانش‌جویان در شانزده آذر و حضور دانش‌آموزان در سیزده آبان و الخ. یعنی قضیه‌ی وب‌لاگ‌نویسی قدیانی، یک چیزی‌ست بعد از فوران ِ بصیرت ِ ملت که اوج‌ش در نهم دی‌ماه بود.

ـ وب‌لاگ‌نویس ِ ارزشی در برابر ِ وب‌لاگ‌نویس ِ حزب الله

فیل‌ترینگ، این عامل ِ امنیت ِ جمهوری اسلامی، دامن ِ وب‌لاگ‌نویس ِ ارزشی ِ وب‌لات ِ قطعه‌ی ۲۶ را گرفت. این بار اما به بهانه‌ی انتشار ِ نامه‌ای خطاب به رئیس قوه‌ی قضائیه که در آن، حسین قدیانی، آملی را بازخواست کرده بود و گاه به تمسخر گرفته بود و یقه‌گیری که چرا در مسیر خواسته‌های رهبری و مردم حرکت نمی‌کنی و چرا عدالت را در باره‌ی هم‌خون‌های خودت اجرا نمی‌کنی و الخ. علت ِ فیل‌تر شدن ِ وب‌لات ِ ۲۶، انتشار این نامه بود، نه زنازاده خواندن یا حرام‌خوار بودن ِکسی که به قدیانی نقد وارد کرده بود!(رجوع کنید به آرشیو ِ چند ماه ِ پیش وب‌لاگستان، بخشی از لینک‌ها را در این‌جا می‌توانید بیابید) آن بار اما قدیانی، نه یک بار و نه در قامت ِ یک مطلب، بلکه به تعداد به فحش و ناسزا و تهمت‌پراکنی به بخشی از بدنه‌ی وب‌لاگ‌نویسان ِ حزب الله، پرداخته بود و چه باک که برای دست‌گاه قضا، تهمت‌زدن و ناسزا و زنازاده خواندن و حرام‌خوار خواندن دیگری، مصیبت‌ش کم‌تر است از پاچه‌گیری رئیس قوه‌ی قضائیه! و خواننده‌ی گرامی می‌داند که برخی خون‌ها، سرخ‌ترند!

ـ آیا قدیانی، فقط یک نفر است؟

قدیانی یک نفر نیست. اصلا برای بنده هیچ‌گاه خود ِ قدیانی مهم نبوده است. بل، وب‌لاگ‌ها و وب‌لاگ‌نویسان زنجیره‌ای برای‌م اهمیت داشته است. دقت کنید که وب‌لاگ‌های زنجیره‌ای با زنجیره‌ی وب‌لاگ‌نویس‌ها دوتاست و به گمان بنده، دومی ارزش‌مند و اولی، گاه مخرب است. خوش‌بختانه و یا متاسفانه، اکنون دست بردن به قلم و نگاشتن در مورد چگونگی ِ اتصال این زنجیره به موسسات و نهادهایی مگو، به مصلحت نیست و فرصت و رخصت دیگری می‌طلبد که امیدوارم حالا حالاها میسر نشود. هرچه، ما با طیف ِ وب‌لاگ‌ها، وب‌سایت‌های خبری و شبکه‌های اجتماعی و اکانت‌هایی در شبکه‌های مجازی مواجهیم که سعی در بازی‌گردانی ِ عرصه‌ی نت دارند. کسانی که خوب یاد گرفته‌اند که کسی را فرصت ِ بزرگ شدن دهند و ابزارهای ِ در اختیارشان را مصروف ِ مأموریت‌ها کنند. چه در قالب خبرگزاری‌ها و سایت‌های خبری تحلیل و چه در قالب شبکه‌های اجتماعی داخلی و چه در  قالب سرویس‌های وب‌لاگ‌دهی و چه حتی در قالب شوراهای فعالان نت! انسان ِ مأمور، از هر ظرفیتی برای انجام مأموریت‌ش باید استفاده کند.

ـ آیا طرف‌داران انقلاب اسلامی به جمهوری اسلامی می‌تازند؟

به ظاهر، ما با دو چیز مواجهیم؛ مفهومی به نام انقلاب اسلامی که شاید از چهل و دو آغاز گردید و یک مفهوم دیگر به اسم جمهوری اسلامی که از پنجاه و هشت، شکل گرفت. و آن اوائل، فاصله‌ای میان این دو وجود نداشت. رفته رفته و شاید پس از هشت سال دفاع مقدس، حزب الله به چیزی دست به گریبان شد، که دور از آرمان‌های انقلاب اسلامی بود. رفته رفته فضای تهاجم فرهنگی ِ رسیده به تهاجم ِ فکری، وضعیت را بدتر می‌نمود. این چنین بود که بازگشت به آرمان‌های انقلاب اسلامی، تشنه‌گی ِ حزب الله را بیش از پیش افزون نمود. و ایران با سخن‌رانان و تئوری‌پردازانی مواجه شده بود که جز رهبری، اکثر نهادها و شخصیت‌های جمهوری اسلامی را در مسیری بر خلاف ِ مسیر انقلاب اسلامی به تصویر می‌کشیدند و همه را به باد انتقاد می‌گرفتند. انتقادها گاه به شدت سهمگین و وحشت‌ناک و گاه با زبانی به شدت تیز بیان می‌شد. این چند روزه نیز این برداشت قوی‌تر می‌شود که اشخاصی وجود دارند که میان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، مرزی قائل شده‌اند و حاضرند جمهوری اسلامی را تحت ِ فشار ِ انقلاب اسلامی قرار داده و له کنند. این‌چنین است که قدیانی و بخشی از بدنه‌ی وب‌لاگ‌نویسان ارزشی نیز انقلاب اسلامی را مهم‌تر از جمهوری اسلامی می‌پندارند.

آیا خون حسین قدیانی از دیگران رنگین‌تر است!؟

در طول یک‌سال گذشته، بدنه‌ی وبلاگستان شاهد ِ فیل‌تر شدن و مسدود شدن بخشی از نمایندگان حزب الله در نت بود. وب‌لاگ‌نیوز، مدرسه ما، اسماعیل نیوز، آهستان، خاطرات جبهه، دودینگ هاوس از مواردی‌ست که در حافظه دارم و ممکن است شامل دیگرانی نیز بشود. این وب‌لاگ‌ها، وب‌لاگ‌هایی معمولی و ساده نبودند و بعضی از آن‌ها جزء مشخص‌های وب‌لاگستان به شمار می رفتند. آهستان، وب‌لاگی که در زمان فتنه، به حق پرچم‌دار ولایت بود و نشان داد که ادب و منطق ِ انقلاب اسلامی، می‌تواند راه‌گشای ِ روزهای فتنه گردد. آهستانی که یک تنه، رسانه‌ای به تاثیر ِ صدا و سیما، اما در نت شد. دیگران ِ فیل‌تر شده و مسدود شده نیز به همین منوال. اما فریادی رسا بلند نشد. نه این‌که این وب‌لاگ‌ها، مهم نبودند، که بودند و نه این‌که حق‌شان ضایع نشده بود، که شده بود، بلکه این وب‌لاگ‌نویسان به وب‌لاگ‌ها و وب‌سایت‌های زنجیره‌ای و بعض ِ موسسات متصل نبودند تا مورد حمایت رسانه‌ای و یا پشتوانه‌ی ارتباطی قرار بگیرند؛ شاید خود نیز علاقه‌ای به این‌گونه پیگیری کردن‌ها نداشتند.

ـ وضع ما و اوضاع ِ قاراشمیش‌مان را عشق است، زنده‌باد کمیته‌ی ضدوب‌لاگ‌نویسی

اوضاع ِ خوبی نیست البت. حیرت می‌کنم که مسئولین ِ سیاسی و فرهنگی و اجتماعی‌مان، ما را درگیر ِ چه مزخرف‌ موضوعاتی کرده‌اند. و چه ساده‌، عرصه‌ی دعوا را می‌کشانند به موضوعاتی که بیش‌تر شبیه ِ حرف‌های خاله زنکی است. حرف‌هایی که در شأن جمهوری اسلامی نیست. در شأن قوه‌ی قضائیه نیست. من می‌دانم و حتم دارم که قدیانی ِ برادر و دوئل ِ تصویرگر و عکاس ِ مسلمان ِ تصویرساز، دل‌شان به حال این انقلاب می‌سوزد و مخلصانه و به دور از چشم‌داشت، به فعالیت می‌پردازند و این چنین رسم ِ مروت نیست که مورد شماتت قرار گیرند. اگر چه گاه، بی‌ادبانه حرفی و حدیثی نیز بسازند. شأن ِ جمهوری اسلامی، والاتر از این نحوه‌ی تعامل‌هاست که بر قدیانی و دیگران‌شان شد.

پست‌های مرتبط:

گفتمان ِ انقلاب اسلامی، مجموعه‌ای از نظرات ِ متناقض و متضاد نیست

قدیانی، بی‌ادبی و مرزبندی با بی‌ادب‌ها

میثم رمضانعلی  |  ۲۲ آذر ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه  |   26 نظر


سرمشق، یعنی یک چیزی که می‌گذارند جلوی ِ یک ناوارد تا از رویش مشق کند. هی به سرمشق نگاه کند و هی سعی کند تا درست مثل ِ آن چه استاد نوشته است، بنویسد. بلکه در این تمرین‌ها بتواند به حدی برسد که بتوان گفت، هم‌چون سرمشق ِ استاد، خوب نوشته است. این سرمشق که تمام شد هم، باز استاد سرمشق ِ دیگری می‌دهد و همین  طور شاگرد را به راه می‌آورد و رهنمون می‌شود. شاگرد که چم و خم ِ کار را یاد گرفت، تازه شاید بعدتر بتواند در کار خودش به ابداع برسد و جملات و عبارات و کلمات ِ دیگر را به خوبی بنویسد. به طور کلی، سرمشق یک همچو چیزی‌ست.

نشریه‌ی شماها نیز، برای حضرات ِ مسئولین، سرمشقی‌ست که باید تمرین‌ش می‌کردند تا اگر شاگرد ِ خوبی بودند، بشود برای‌شان سرمشق ِ دیگری یافت و همین‌طور جلو بروند. و سر در برف کردند و هاج و واج به کارهایی پرداختند که نه در اولویت بود و نه حتا از پس‌شان بر می‌آمد؛ چون شاگردی نکرده بودند.

شماها را همان وقت که متولد شد دیدم. آن هم از طریق ِ برادرم. با طراحی ِ خاصی که زیاد از آن سر در نیاوردم. یکی دو سه شماره‌ای گمانم رد شد که در یکی از مطالب‌شان هم مشارکت کردم و نام و نشانی هم از منبر جای ماند و این‌ها. رخصت نشد هیچ گاه بر و روی ِ گردانندگان‌ش را ببینم تا همین چندی پیش که به بهانه‌ی جنگ ِ نرم(!) یکی دو سه نفرشان را زیارت کردم و دست‌بوسی و الخ. هرچه، مهم این حرف‌ها و عبارات ِ من نیست. بحث ِ دیگری‌ست.

شماها، نشریه‌ای بود که با همت ِ به اراده رسیده‌ی چند حزب اللهی صاحب نفس در فضای مجازی شکل گرفت و کار شد. کاری که در زمان ِ خودش عالی بود و به ذهن ِ هر کس و ناکسی نمی‌رسید و این بچه‌های ِ نشریه‌ی شماها بودند که اراده کرده بودند شروعی ناگزیر را رقم بزنند که خیلی‌ها از انجام‌ش می‌ترسیدند و بهتر بگویم که به انجامش نمی‌توانستند فکر کنند. بحث ِ همان نابلدی و کمبود ِ سواد و گاهی درک و این‌هاست. اما این چند نفر، رخصت داشتند که این چنین دائر مدار باشند؛ که شدند.

اما نشریه‌ی شماها که بنا بود در شماره‌های مشخص منتشر شود و به پایان برسد، هیچ‌گاه به پایان نرسید و در جایی متوقف شد. آن هم برای مختصری مشکلات مالی. که می‌دانید، پول های فرهنگی این مملکت خیلی وقت‌ها باید صرف ِ مزخرف کاری‌ها و گزارش نویسی‌ها و دهن‌درّه‌گی‌های مسئولین شود و در این میانه، رخصتی برای شماها نبود. و شماها به همین راحتی، خیلی وقت است که منتشر نشده است و مسائلی که آن موقع، ورود ِ حرفه ای حزب الله را می‌طلبید، بی هیچ پرداخت و بررسیدنی، روی هوا ماند. و راه ِ گشوده شده‌ی به دست ِ شماها، به انجام نرسید و نتوانست بستری برای ِ کاری حرفه‌ای‌تر شود. هنوز اما نمی‌دانم دل و دماغی برای تحریریه‌ی شماها مانده است که کار ِ مانده‌شان را انجام بدهند و آیا اگر دل و دماغ ِ کار دارند، اولویت ِ کاری را آن می‌دانند یا خیر و الخ؛ هرچه، کاش شعور ِ برخی در این مملکت می‌رسید و … .

هر چه فریاد دارید، بر سر ِ مسئولین ِ بی سواد ِ فرهنگ بزنید!

میثم رمضانعلی  |  ۱۲ آذر ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه  |   یک نظر


برای ما، قدیانی روزی نویسنده‌ای بود که در جبهه‌ی حزب الله به قلم زدن بر ضد دشمن می‌پرداخت. هنوز نیز  گاه، نوشته‌های قدیانی مددرسان جبهه‌ی حزب الله است. اما چندی‌ست که بی‌ادبی و فحاشی، چه در نوشته‌های قدیانی و چه در نوشته‌های سایرینی که در قسمت ِ نظرات مطالب‌ش به نظردهی می‌پردازند، قدیانی را در حاشیه‌ها قرار داده است و گاه ترس ِ آن می‌رود که آبرویی که از حضور در حزب الله کسب شده است، با این بی‌ادبی‌ها، بر باد رود. این متن نیز نه برای قدیانی که برای سایرینی‌ست که در محیط نت قلم می‌زنند نگاشته شده است که قدیانی دیگر گوش ِ شنیدن حرف‌های دیگران را ندارد و برای این نوشته به اندازه‌ی پهن ِ گاو(+) ارزش قائل نیست. در هر حال، قدیانی و روش وی برای ما تجربه‌ای ارزش‌مند باید باشد که از آن باید عبرت گرفت.

***

بی‌ادبی‌های عده‌ای معلوم الحال در وبلاگ‌ها و شبكه‌های اجتماعی، و در رأس ایشان، بی‌ادبی‌های حسین قدیانی در وبلاگ قطعه‌ی ۲۶، كه روزی به وجودش افتخار می‌كردیم و اكنون از آن بی‌زاریم، چند روزی‌ست بیش‌تر شده است. بی‌ادبی‌‌هایی كه به قصد و نیت و در عین آگاهی صورت می‌گیرد و در پس ِ آن‌ها نیت ِ خیر و انتظار پاداش از خدا وجود دارد!

به حتم، و با نگاهی به تیپ ِ نوشته‌های كسانی چون قدیانی می‌توان به بی‌ادب بودن و گاه فحاش بودن جریانی در نت پی برد كه از قلم به عنوان وسیله‌ای برای پس زدن ِ‌ مخالف و دشمن خود، آن هم به هر شیوه‌ای استفاده می‌كنند. كسانی كه هدف، وسیله‌شان را توجیه می‌كند و كسانی كه برای نظر دیگران، به اندازه‌ی پهن ِ گاو هم ارزش قائل نیستند.(+)

روزهای گذشته مملو بود از حادثه‌ای در نت كه در میان جریانی كه به عنوان ارزشی و حزب الله مشهور است، رخ داد. مطلبی از دوست ِ بزرگوارم، اسماعیل محمدی در تریبون منتشر شد كه در نقد روش و منش ِ قدیانی نگاشته بود. نقدی كه با لطف ِ قدیانی و دوستداران ِ بی ادب ِ او، به محاكمه كشیده شده و فحش و ناسزا و تهمت را روانه‌ی تریبون و البته، نویسنده‌ی آن مطلب كرد. پاسخ‌هایی نیز در این بین منتشر شد كه اكنون كمی از التهاب آن فرو كاسته است. در هر حال می‌توانید بخش ِ كوچكی از این زد و خوردها را در این لینك‌ها بیابید: + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + ، + و نمونه های دیگر

***

ادب، در سیره و سنت ِ ائمه و در سیره و سنت ِ‌ امام خمینی و رهبری ِ معظم، شاخص ِ مهمی از حق‌گویی و حق‌طلبی‌ست. شخص بی‌ادب كسی‌ست كه از روی ناچاری و به خاطر نداشتن منطق و بنیان ِ عقلی و تقوا، دست به دامان تمسخر و بی‌ادبی و فحش و ناسزا می‌شود و سعی می‌كند از هر چه در اطراف خود می‌یابد برای ضربه زدن به دشمن ِ خویش بهره برداری كند. و فحش و ناسزا گفتن، ساده‌ترین و آسان‌ترین راه برای تخلیه‌ی خویش و خالی کردن عصبانیت خود بر سر ِ دشمن است. این بی‌ادبی را نیز می‌توان به بهانه‌ی طنزگویی و طنزنویسی ادامه داد و خود را طنزنویس خواند تا این بی‌ادبی‌ها در هاله‌ی طنز توجیه شود!

***

نگاشتن از این روندها و منش‌ها، تنها در راستای پالایش و دسته‌بندی و شفاف‌ کردن مرز ِ جبهه‌ی حق در برابر باطل است. انتقاد از این بی‌ادبی‌ها، نفی قدیانی یا اشخاص دیگر نیست. بلکه هشداری‌ست به کسانی که ادعای ولایت‌مداری‌شان گوش فلک را کر کرده است و گاه از روی نادانی و ناآگاهی، حرف‌هایی می‌زنند که خارج از منش و روش ولایت است. کسانی که انتقاد دیگران را پهن ِ گاو فرض می‌کنند و منتقدین را با مغالطه، به کسانی تشبیه می‌کنند که دنبال مشهور شدن هستند و برچسب‌هایی چون جلبک و خواص بی بصیرت و قالی‌بافی و غیره را به راحتی بر ایشان می‌زنند. کسانی که زود است از این کارها پشیمان شوند، اگر خدا بر آن‌ها منت گذارد.

***

امیداورم دیگر لازم نباشد به این موضوعات بپردازم که حرف‌های ناگفتنی، خیلی وقت‌ها اگر گفته نشود، بهتر است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ شهریور ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه  |   33 نظر


سلام آقاي حسين قدياني!

اين‌ها را كه مي‌بينيد شما تاييد كرده‌ايد تا در ذيل ِ مطلب ِ آخرتان منتشر شود. مي‌بينيد كه؟! فكر نمي‌كنيد ادبيات‌ش از جنس ِ همان بالاتريني‌هاست؟ فكر نمي‌كنيد اين جنس حرف زدن‌ها به ادبيات ِ حزب الله نمي‌خورد؟ فكر نمي‌كنيد بايد مواظب باشيد زاويه‌دار نشويد؟! هان؟!

حرف‌هاي ديگري هم هست. شايد بماند بعدتر بهتر باشد….

میثم رمضانعلی  |  ۲۱ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه  |   بدون نظر


بازي وبلاگي به مناسبت ِ چهارده خرداد، مي‌تواند خاطره‌انگيز باشد. خاطره‌اي از خودمان، پدر و مادرمان، يا يكي از نزديكانمان، مي تواند اين روزها را براي‌مان پربارتر كند. به سهم ِ خود، آن‌چه در ذهن دارم را مي‌نويسم و دعوت مي‌كنم تا دوستان ديگر نيز در اين بازي شركت كنند. جالب خواهد بود، زماني كه نوشته‌هاي اين بازي را در يك وبلاگ ِ اختصاصي جمع كنيم.

***

بوي ِ چهارده خرداد كه مي‌آيد، ياد ِ خميني مي‌افتم. ياد ِ صبحي كه من و برادر ِ كوچك‌ترم، توي ِ اتاق خواب، ولو شده بوديم و عمه‌ام آمدند تا با هم‌ديگر به ديدار امام برويم. من آن موقع‌ها، كه سه يا چهار سال بيش‌تر نداشتم، نمي‌دانستم امام كيست. سوار ماشين شديم و رهسپار ِ جماران. ما به همراه ِ مادرمان بنا شد باشيم. مسير را رفتيم تا نزديك ِ جماران. گشتن و وارسي و بازرسي. پله‌ها را بالا رفتيم و ميان ِ جميعت قرار گرفتيم. بعضي‌ها گريه مي‌كردند. بعضي‌ها گوش مي‌دادند. جميعت زياد بود و نمي‌شد كسي جلو برود. همه‌ي خانوم‌ها نشسته‌ بودند. و مادرم دوست داشت و مي‌خواست كه هابيل، امام را ببيند. كوچكي‌مان كمك كرد تا خودم را جلو بكشم و تا نزديك ِ نرده‌ بروم. پيچ ِ اول و دوم را كه طي كردم، مردي نوراني، با عمامه‌اي سياه، با هيبتي كه هنوز كه هنوز است، مي‌گيردم، رو به روي‌م روي ِ يه صندلي نشسته بود. چيز ِ زيادي يادم نيست. از آن روز، تنها چند خاطره‌ي كوتاه و مبهم يادم است. همين‌هايي كه نوشتم.

از آن مردي كه آن روز نمي‌شناختم، خيلي چيزها خواندم. اما هنوز كه هنوز است، امام را نشناخته‌ام.

***

دعوت مي‌كنم از آذرباد، واژگون، نسيم حيات، آهستان، چاي‌نبات، در اين بازي شركت كنند و بنويسند.

***

همه‌ي مطالب ِ اين موج، در اين‌جا جمع شده است.

میثم رمضانعلی  |  ۰۵ خرداد ۱۳۸۹  |  انقلاب، رسانه، فرهنگ  |   2 نظر