وقتی برای تحصیل، مدرسه‌ی عالی قبول شدم، چندین سال بود که دانشطلبان مدرسه‌ی عالی به روندهای موجود در مدرسه معترض بودند. به نحوه‌ی برخورد ِ تحقیرآمیزی که در مدرسه وجود داشت، عدم ورود آقای امامی کاشانی به مباحث مدیریتی و یله و رها کردن مدرسه، روندهای درسی نابه جا و حق‌کشی‌های گسترده در روند درسی و تریبتی و قس علی هذا که بیان‌شان نیز می‌توان این وبلاگ را به جمع دوستان ِ فیل‌تر شده‌اش بکشاند.

این چنین بود که گاه به گاه حرکت‌هایی برای اعتراض به این ناعدالتی‌ها و سوء مدیریت‌ها که در بسیاری موارد صنفی بود، در مدرسه شکل می‌گرفت. تشکیل جلسه‌های رسمی و نیمه رسمی با مسئولین و نامه‌های رسمی به ایشان و در بعضی سال‌ها، اعتراض‌هایی جمعی برای تشکیل جلسات بزرگ‌تری با آقای امامی کاشانی، همه و همه بارها اتفاق افتاد و در بسیاری موارد، گوشی نبود که حرف‌ها را بشنود.

حرکات با فشارهای متعدد دفع می‌شد. کمیته‌ی انضباطی، اخراج، تبعید به شعبه‌ی زاهدان مدرسه‌ی عالی(مدرسه‌ی عالی، در تهران است و یک شعبه هم در زاهدان دارد) و غیره. نکته این‌که، در حدود سال‌های هشتاد و پنج یکی از همین حرکت‌ها شکل جدی‌تری به خود گرفته بود و با فشارهای متعددی که مسئولین مدرسه آوردند، کمی فضا آرام گرفت و متاسفانه اصلاح جدی‌ئی نیز در مدرسه رخ نداد. استادی داشتیم در مدرسه‌ی عالی که یکی از مسئولین اجرایی و اداریِ اصلی ِ مدرسه نیز بود. سال بعدش یکی از دوستان از همین استاد پرسیده بود که فضای عمومی طلاب و دانش‌جویان چطور شد، ایشان پاسخ دادند که: «…شان را کشیدیم.» یعنی که کسی دیگر جرأت نطق کشیدن ندارد و همه چیز تحت کنترل است.

اما و اکنون پس از گذشت چندین سال، یکی از اصلی‌ترین کسانی که مورد انتقاد بود، از مدرسه‌ی عالی اخراج شده است و شاید تلاش‌های طلاب و دانش‌جویان مدرسه‌ي عالی یکی از عوامل اصلی این اتفاق مهم بوده باشد. اخراجی که ظاهرا خلاف میل و رضایت ِ آقای امامی کاشانی نیز بوده است!

***

نقل ِ این اتفاق ساده نیست. بسیاری نیز در عرصه‌های مختلفی که درگیر و دار ِ اصلاح بوده‌اند با چنین بداخلاقی‌هایی مواجه شده‌اند. بد اخلاقی‌هایی که گاه ناشی از قانون و گاه ناشی از سوء مدیریت‌ها و گاه عوامل دیگری بوده است. شخص در مواجهه‌ی با این اتفاق‌ها، در بسیاری از این موارد، سکوت می‌کند و دچار محافظه‌کاری ِ کشنده‌ای می‌شود. چنان که دم بر نمی‌آورد و در خوش‌ حالت‌ترین نوع، حرف‌ها و نگاه‌ش را در پس کنایه بیان می‌کند.

به واقع، این سکوت به نفع چه کسی‌ست؟ مثلا این چند ماهی که دانش‌طلب ننوشت و ماه‌هایی که نخواهد نوشت، چه مشکلی از این مملکت حل خواهد کرد؟ مثل ِ هم‌چو رفیقی که وبلاگ‌ش بسته شد و سکوت اختیار کرده است و باقی دوستانی که خوش‌بختانه یا متاسفانه دوست ندارند اسمی ازشان برده شود، که نباشند، چه کسی نفع می‌برد؟ چه کسی سود می‌برد؟ شهر که بی پاسبان بشود، چه کسی هفت‌تیرکش می‌شود؟

………………………………………………………………………………………………………………..

پی‌نوشت: هی نوشتم و پاک کردم. هی نوشتم پاک کردم. اسم آوردم و باز پاک کردم. تند نوشتم و پاک کردم. نوشتم و منتشر نکردم. اگر می‌بینید این متن خیلی بی‌خود شده است، بگذاریدش به حساب بی‌خود شدن خیلی چیزهای این روزها. تیتر هم پاسخ پرسشی بوده است که «چرا نمی‌نویسی؟».

میثم رمضانعلی  |  ۳۰ دی ۱۳۹۰  |  سیاست، فضای مجازی  |   12 نظر


  1. - می‌گه:

    مشکلی از مملکت…
    مگر قرار بود مشکلی از مملکت حل شود؟ مشکل منفعت یک نفر یا یک گروه است و احتمالاً مشکل آن‌ها حل شده است. 🙁

  2. Asan Nashr می‌گه:

    با سلام خدمت بزرگواران
    احتراما امکانی جهت چاپ و عرضه مستقیم محصولات فرهنگی در جهان از طریق سیستم آسان نشر فراهم گردیده است.
    بسیار خوشوقت خواهم بود اگر در این زمینه در گسترش فرهنگ و ارزش های اسلام حقیقی در سطح بین المللی از این طریق سهیم باشیم.
    شما را به مطالعه وب سایت خود دعوت می نمایم. سپاس گذار خواهیم بود اگر در انتشار خبر این امکان به علما، روحانیون، طلاب، بسیجیان ، ایثارگران و دیگر خادمین اهل بیت عصمت و طهارات یاری نمایید.
    در صورت هر گونه ابهام با کمال میل در خدمت خواهم بود
    با تشکر و آروزی توفیق الهی

    http://www.asanashr.com

  3. ب می‌گه:

    آزادی! جمهوری! این است دوای درد استبداد دیرپا در ایران.

  4. جهان می‌گه:

    سلام
    ابتدای متن را که خواندم یاد مطلب انتقادی که چند سال پیش تو وبلاگ مرحوم مدرسه ماکه احتمالا دانشطلب نوشته بود افتادم و به پی نوشت که رسیدم گفتم خوب کردی نوشتی و پاک کردی … دانشطلب می نویسه و پاک نمی کنه که به این روز افتاده …

  5. سقراط می‌گه:

    ایول به شما که حوصله پرونده داری!

  6. سیدعلی می‌گه:

    پست آخر من هم نقل همین حرف های شماست.

    میثم رمضانعلی: یکی از دلایل نوشتن این متن هم همان پست بوده اخوی

  7. سیدعلی می‌گه:

    خب من گول خوردم یک پست دیگر گذاشتم. یعنی آدم می ماند که چه کند. بنویسد یا برود!

  8. سلام علیکم می‌گه:

    عرض به حضور انور شما، نوبت همه تان فرا می رسد برادر من. وقتی که ملاکتان شخص باشد نه اصل حقیقت، همین سرتان می آید که می بینید. شما آدمهای جوان و بی تجربه ای هستید و باید از ما پیرترها بپرسید. ولی همین بغل دستتان تجربه بزرگی نهفته که متاسفانه از آن درس نمی گیرید! آقای هاشمی رفسنجانی مگر کم کسی بود در این مملکت؟! خب چه شد و چه بلایی سرش آمد؟! اصلاً می فهمید جرمش چیست برادر من؟! ایشان ز روز اول تا سال ۸۸ سرسپرده بود و مطیع اما همین که در سال ۸۸ صدایش درآمد و گفت این راهش نیست، بلایی سرش آمد که مرغان هوا باید به حالش بگریند! حالا شما حساب کار خودتان را بکنید. یا باید سرسپرده کامل باشید یا باید انتقاد کنید. اگر سرسپرده باشید، وجدانتان قبول نمی کند. چون آدمهای مومن و با انگیزه ای هستید اما از پشت پرده هیچ چیزی سرتان نمی شود. (قصد توهین ندارم.) دلم برای شما جوانهای مومن و معتقد و با انصاف می سوزد که طعمه چه کسانی شده اید و دارید بیخود و بی جهت خودتان را خسرالدنیا و والاخره می کنید. انشاءالله که به خود ایید و از این راه غلطی که می روید برگردید تا ملعون پروردگار و این ملت شهید داده نشوید. باز هم عرض کنم دارید کج می روید برادر من. به پیر به پیغمبر دارید کج می روید و خودتان نمی فهمید. تا زمانی که ملاکتان شخص است، کج می روید و بار کج هم به منزل نمی رسد. به امثال نوری زاد و خزعلی و علایی و رجایی و میرحسین و کروبی و … هزاران گمنام دیگر نگاه کنید که ملاکشان حقیقت است نه شخص. و گرنه امثال اینهایی را که نام بردم دلشان بیشتر از شما برای این نظام سوخته است. شما اصلاً می فهمید جنگ چه بود و من که از دو پا محرومم چرا این بلا سرم آمد؟! یعنی امثال من همه شدند ضد نظام و چهار تا جوان بی تجربه مثل جنابعالی شده اند حامی آن؟! ببین برادر من، دیگر از آن نظامی که چند سال پیش وجود داشت خبری نیست. اگر خبری باشد، مطمئن باشید این دو دست و جانم را هم فدای آن می کنم. اما الان بالکل مخالف آن هستم. چرا از خودتان سوال نمی کنید چرا؟! به خاطر اینکه از پشت صحنه خبر ندارید و خیال می کنید علی آباد هم دهی است. فاعتبروا یا اولواالابصار!
    یک رزمنده بی پای زمان دفاع مقدس

  9. سلام علیکم می‌گه:

    ببخشید برادر من که مختصری تند رفتم. خدا شاهد است که دلم برای شما جوانان می سوزد. به والله قسم اگر تند شدم مثل این است که به پسر خودم تند شدم. امیدوارم این عتاب مرا به حساب یک پدر پیر غرغرو بگذارید!
    یک رزمنده بی پای زمان دفاع مقدس

  10. Asghar می‌گه:

    In aghai emami kashni dar sal75 mblagh 12 milyad az bank baray madresy motahary vam Greft ta Halas nadadeh

  11. امین هلو101 می‌گه:

    سلام علیکم
    اطلاعیه از سایت یاس کبود
    کد حمایتی سایت یاس کبود را داخل وبلاگ خود بگذارند تا از این لوگو داخل وبلاگ تبلیغ و قابل دسترسی برای مجمع یاس کبود باشد
    و هرگاه روی این کد حمایت کلیک کنید براحتی به سایت دسترسی پیدا میکنید

    کد حمایت را داخل تنظیمات وبلاگ قراردهید
    کد حمایت:

  12. ناصح می‌گه:

    حضرت امیر المومنین علی (ع): لَعَنَ اللّهُ مَنْ لایغارُ ؛ خدا لعنت کند کسى را که غیرت ندارد
    سلام
    ما قصد داریم گروهی رو تشکیل بدیم که با گزارش رد کردن به صفحات و کامنت های کفار توهین کننده به ساحت مقدس معصومین مخصوصا ساحت مقدس امام الهادی علی النقی(ع)، صفحات آن ها بلاک کنیم. اگه شما به امامت غیرت داری یا علی بگو و با یک کلیک ناقابل ما رو در بستن صفحات توهین کنندگان یاری برسون
    اسم گروه ما، ناصح، یکی از القاب امام هادی (ع) هست. اگر قصد یاری امامتون رو دارید آی دی گروه ما رو اد کنید. تا فراخوان ها بهتون اعلام بشه و اگر خواستید در مقر اصلی گروه عضو بشید. پیشنهاد می کنم این خبر رو به دوستان نیز برسونید
    آدرس مقر اصلی گروه ناصح : afsaran.ir/link/group/185
    Group.naseh@yahoo.com *** Group.naseh@gmail.com
    کسی نداریم جز مادرمون فاطمه زهرا (س)

ثبت نظر

نام:

رایانامه:

متن: